برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)


و می‌دانی خواننده؟

یکی از قله‌های زندگی یک معلم آن‌جایی‌ است که انگیزه‌ای دارد برای بیدار خوابی های چند ماهه. برای تدریس با وجود دستی که دردش، امانش را بریده؛ اما باز هم آن ماژیک های رنگی رنگی را در دستش می گیرد و روی آن وایت برد جادو می آفریند.


آنجا که تو پیامت نوشته ای:

جناب دکتر سریری، شیری که خوردی حلالت باشه برادر. کتاب هندبوک شما امروز به دستم رسید.

واقعا شگفت انگیزه. تمام اعداد و ارقام و مطالب مهم رو یکجا جمع کردید.

امیدوارم در این فرصت کم بتونیم بهترین بهره رو ازش ببریم.

همیشه دعاگوی شما خواهم بود.

یکی از خوش‌ترین لحظه‌های زندگی یک معلم، یکی از دلچسب ترین دلگرمی های یک نویسنده، بازخوردهای مثبتی هست که از خوانندگان کتابش دریافت می کند. هی پیغام‌ها، کامنت‌ها، ایمیل‌های محبت‌آمیز را بخواند و جواب بدهد.

ممنون که این همه خوب هستید و با پیام های پر از مهرتان، انگیزه ای می شوید برای ادامه راه سبز نویسندگی.


برای سفارش و خرید اینترنتی هندبوک نظارت تاسیسات برقی می توانید از زیر لینک زیر اقدام بفرمائید.



نامبرده ! بعد از  گذراندن یک روز  کاری فوق العاده مزخرف !
هنگامی که نگاهش با نگاه آمار کل وبلاگ تلاقی کرد،
بالاخره ! تبسمی هرچند کوتاه اما گرم و دلنشین،
 مهمان صورت خسته اش شد.

# از همگی همراهان و خوانندگان خاموش ! و روشن ! نازنین،
که امروز بازدید وبلاگمان را به رقم نوزده میلیون شوت ! کردند، کمال سپاسگزاری را دارم.

پنجشنبه 23 آذر 1396

یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

و یاد بگیریم که یادمون باشه ! قرار نیست
تا ابدالدهر تو همین دنیای لعنتی ِ لاابالی زندگی کنیم!
یه دنیای دیگه هم وجود داره که خوشبختانه یا متاسفانه
به هردمبیلی ِ این خراب شده نیست!
توش ترازو میذارن و عدل اونجا حاکمه!

# اگر پروردگاری باشه، که گویا هست. البته که هست.

مجله همشهری دانستنیها - اشکان خسروپور: دکتر داریوش دانشور فرهود، از نخستین کسانی است که دانش ژنتیک را به ایران آورد و نقشه ژنتیک اقوام ایرانی را تهیه کرد. سرنوشت یکی از اولین متخصصان ژنتیک ایران را یک کنجکاوی ساده در محوطه دانشگاه ماینس آلمان تغییر داد. جوان بیست ساله ای ها که سال ها تحت تعلیم آموزه های پدر نسبت به همه چیز کنجکاوی به خرج می داد، یک روز که مثل تمام شاگردان دانشکده شان از ناهار بر می گشت، در محوطه دانشگاه به یک ساختمان نیمه خالی برخورد که هر روز از کنارش می گذشتند، اما کمتر کسی به آن توجه می کرد. رشته های انسان شناسی و ِژنتیک تازه در آلمان پاگرفته بودند و کمتر کسی تمایل داشت با این دنیای ناشناخته آشنا شود و ریسک یک تخصص تازه را بپذیرد. داریوش دانشور فرهود اما این طور نبود. همین ساختمان نیمه جان که آن روزها کمتر از 10 نفر در آن تحصیل می کردند، باعث شد او در بازگشت به ایران، رشته جدیدی را پایه گذاری کند. دکتر فرهود می گوید محیط در تربیت او تاثیر بسیاری داشته، اما تاثیر نهایی را کلمه «چرا» در زندگی او گذاشته است.
 
«پدرِ مادرم پزشک و رییس اداره بهداری تنکابن بود. جد مادری ام پزشک دربار ناصرالدین شاه و عمویم نیز پزشک بود. از سوی دیگر، پدرم یک دبیر ادبیات توانمند بود. خوبی اش این بود که از همه چیز ذره ای می دانست و از همه مهم تر این که، بسیار مهربان بود. از همان زمانی که سه یا چهار سال داشتم، دستم را می گرفت، مرا به گردش می برد و از همه چیز برایم حرف می زد؛ از ایران، فردوسی، شاهنامه و مسائل علمی و دیدنی. آدم روشنفکری بود. او همیشه مرا تشویق می کرد که درباره پدیده های مهم سوال بپرسم و به این راحتی ها قانع نشوم. او می گفت، باید درباره همه چیز «چرا» بگویم. توصیه مهم دیگرش که همیشه آن را به یاد دارم هم این بود که، کسی اگر درِ مطب تو را زد، حق نداری ناامید او را برگردانی.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
 
داریوش فرهود چندماهه بود که به خاطر شغل جدید پدر یعنی «ریاست اداره فرهنگ آبادان» به جنوب کشور رفتند و در شهر کوچک «هفت گرد» ساکن شدند. او سال اول ابتدایی را در هفت گرد گذراند و بعد تا پنجم ابتدایی به شهر نفت خیز مسجد سلیمان رفت. یازده ساله بود که به تهران برگشتند. ششم ابتدایی را در مدرسه رازی در خیابان گمرک گذراند و از اول دبیرستان به مدرسه رهنما رفت. «پدرم مدیر دبیرستان رهنما بود. او در مدرسه به طرز متفاوتی با من رفتار می کرد، طوری که کسی متوجه نمی شد من پسرش هستم. در مدرسه به شدت سختگیر اما در عین حال مهربان بود. در مدرسه من آقای داریوش بودم و در خانه، باز به جلد پسر بابا در می آمدم.» داریوش کلاس های دهم و یازدهم را به دارالفنون رفت و از کلاس دوازدهم تا پایان فارغ التحصیلی، در دبیرستان البرز ماند. «این روزها همه این مدارس مرا از خودشان می دانند. یک جا باید برای نواختن زنگ مدرسه بروم و در جایی دیگر من را به عنوان سخنران و مهمان دعوت می کنند. تمام آن دبیرستان ها هنوز هم هستند.»

هیچ وقت معدلم 20 نشد.
 
در تمام سال های تحصیل، داریوش دانشور فرهود یک دانش آموز معمولی بود که سعی می کرد در تمام رشته ها چیزی را یاد بگیرد. «هیچ وقت معدلم 20 نشد. شاید آن روزها زیاد هم باهوش به نظر نمی رسیدم چون  تمام نمره هایم عالی نبودند. گاهی در یک درس نمره پایین تری می آوردم، اما در عوض، در درسی دیگر نمره ام «بیست مثبت» می شد که یک درجه از 20 بالاتر بود. به اصطلاح امروز، هوش هیجانی بیشتری داشتم. این که در چه درسی نمره بهتر بیاورم به معلمم بستگی داشت. بعدها به این نتیجه رسیدم که انگار به طور ناخودآگاه سعی می کردم در تمام زمینه ها کارکنم. این اخلاق را هنوز هم دارم.
 
به شاگردانم می گویم من اقیانوسی به عمق یک سانتی متر هستم. فارغ از رشته خودم، از هر چیز دیگری، حتی خیاطی و نوازندگی نکاتی می دانم. داریوش جوان دیپلم که گرفت راهی آلمان شد تا در رشته پزشکی تحصیل کند. در میان این همه رشته، شهر و کشور او دانشگاه ماینس در آلمان را انتخاب کرده بود چون: «به ایران نزدیک تر بود. ضمن این که از نظر فرهنگی به کشور ما نزدیک تر بود. آلمانی ها و ایرانی ها به خاطر موضوع های ریشه ای و ژنتیکی احساس خوبی نسبت به یکدیگر داشتند. هنوز هم این طور است و آلمان ها طور دیگری روی ما حساب می کنند.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
 
چند سال اول به آموختن زبان آلمانی و یاد گرفتن درس های عمومی پزشکی گذشت. او مثل همه دانشجویان ایرانی همدوره اش قبل و بعد از وقت ناهار از رو به روی یک ساختمان نسبتا تازه می گذشت؛ بنایی در محوطه دانشگاه که کمتر کسی به آن توجه یا رفت و آمد داشت. «یک بار به فکرم رسید، به آن جا بروم و ببینم چه خبر است. روی یک تابلو نوشته بودند: «انسان شناسی». داخل که شدم دیدم درباره مردم شناسی در رده های مختلف حرف می زنند و ژنتیک یکی از شاخه های مورد بحثشان است. آن ها چند سال پیش به ایران آمده بودند و در زمینه قشقایی ها کار کرده بودند. بعدتر دیدم که در آلمان خیلی ها پزشکی، ژنتیک، انسان شناسی و روانشناسی را با هم می خوانند که در کارشان پیشرفت کنند. به همین خاطر من هم وارد بحثشان شدم و بعد از مدتی تبدیل به دانشجویی شده بودم که همزمان در چند رشته مشغول تحصیل بود.»

عبور از ناکامی ها
 
داریوش فرهود برخلاف کلیشه ای که ممکن است در ذهن بسیاری باشد، مدرک دکترایش را راحت به دست نیاورد و حتی در دوره ای نمره های نه چندان خوبی هم نصیبش شد. تفاوت او با کسانی که موفق نمی شوند، این بود که از چنین اتفاقی درس گرفت و برای آینده اش برنامه ریخت. کسی که باعث برنامه ریزی و تغییر آینده او شده بود، فقط می خواست چند روزی حال او را بهتر کند، اما در نهایت سرنوشتش را با برنامه ریزی گره زد. «سال 1961 (1340) در آلمان یک سری آزمون دادم و در آن ها ناکام شدم. امتحان های مهمی بودند که نتوانستم نمره کافی در آن ها به دست بیاورم. خیلی کسل شدم، به دوستی که در انگلستان داشتم زنگ زدم و درد دل کردم.
 
او که دید وضعم خراب است و روحیه ندارم، گفت چند روزی بیا خانه من، با هم گردش می کنیم و هوایت عوض می شود. با این خیال که چند روز هوایم عوض می شود، سراغ او رفتم، اما با رسیدن به ایستگاه مقصد جا خوردم. به جای خودش یک دوست را فرستاده بود که می گفت دوستم بیمار است. در نتیجه به جای این که بیرون برویم، در خانه مشغول مریض‌داری شده بودم. یکی از همین روزها، کنار پنجره نشستم و یک کاغذ برداشتم و برای خودم یک برنامه ریختم. این برنامه یک زمان بندی نسبتا دقیق هم داشت. خیلی دقیق گفته بودم که در چه زمانی، چه درس هایی را بر می دارم و دقیقا چه زمانی، با چه مدرکی فارغ التحصیل می شوم.»
 
او در نهایت، همین برنامه را دنبال کرد و دست آخر دقیقا در ماه می سال 1972 (1351) یعنی موعد مقرری که تعیین کرده بود، به ایران برگشت. «شاید الان فکر کنید، پیروی از یک برنامه کاغذی برای دانشجویی مثل من که کار دیگری به جز درس خواندن نداشت و در کشوری اقامت کرده بود که ثبات داشت، کار چندان دشواری هم نبوده. منکر نمی شوم که کشور آلمان جای خوبی بود و امکانات داشت، اما پیروی از این برنامه هم ساده به نظر نمی رسید. آن زمان درگیری در دنیا کمتر بود، اما به هر حال من به عنوان یک انسان مشکلاتی داشتم که می توانستند جلوی پیشرفتم را بگیرند. مثل همه آدم ها گاهی عاشق می شدم، به سختی می خوردم یا هزار دل مشغولی برایم پیش می آمد. با وجود این، سعی کردم از دست اندازها عبور کرده و به مقصد برسم.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
 
تهیه نقشه ژنتیک ایرانیان
 
مدارج تخصصی ای که دکتر فرهود در آلمان گذرانده بود، باعث شدند حتی پیش از حضورش در ایران برای حضور او در کشور شرایطی را فراهم کنند. او هم برنامه های مختلفی برای بررسی وضعیت مردم ایران از نظر ژنتیکی طراحی کرده بود و آن ها را بعد از حضورش در کشور به اجرا گذاشت. «بخش مهمی از کارهای ما در همان آغاز، نقشه برداری ژنتیکی از مردم کشور، جمعیت های مختلف و گروه های گوناگون ایرانی بود. ایرانیان را بنا به نژاد، موقعیت جغرافیایی و حتی دین و مذهبشان جدا کردیم و از هر کدام نمونه های مختلفی دریافت کردیم. تکمیل شدن این نقشه ها می توانست به ما نشان بدهد که چه بیماری هایی در کدام گروه های سنی و جمعیتی بیشتر هستند. اقوام گوناگون، عشایر یا حتی پیروان ادیان مختلف را با هم مقایسه کردیم. نتیجه این کند و کاوها در نهایت به انتشار حدود 220 مقاله علمی منجر شد که نقشه ژن ایرانیان را به تصویر می کشید.»
 
دکتر داریوش فرهود تحت یک سیستم آموزشی خاص و منظم دوران دکترایش را گذرانده بود و همین باعث شد از همان آغاز ورود به ایران، در فکر نظم دادن به طرز فکر و کار پزشکان ایران باشد. «خیلی ها هنوز هم به اشتباه فکر می کنند که کار ما فقط ویزیت بیماران و طبابت است. گاهی هم باید عمل جراحی انجام بدهیم، اما اصلا این طور نیست. پزشک همزمان مسئول سلامت بدن، روح و روان و حتی رفاه اجتماعی بیمار است. یک مسئله اجتماعی مثل کرایه خانه به من مربوط است، چون اگر کرایه بالا برود، بیمار من مریض تر می شود و حالش بهتر نخواهد شد. او اگر استرس داشته باشد، بارداری برایش دشوار است. من به عنوان یک پزشک باید بتوانم از تمام این مسائل سر دربیاورم و همه آن ها برایم مهم باشند. نسخه پیچیدن که کار دشواری نیست. مهم این است که حال بیماران خوب شود.»
 
او با همین نگاه همراه همکارانش در فرهنگستان علوم پزشکی ایران درِ شاخه ای از علوم را به روی دانشجویان گشوده که سعی می کند به همه حوزه ها تا حدی اشراف داشته باشد. «عنوان این بخش «ان بی ایکس» است که مخفف نانوتکنولوژی و ژنتیک، فناوری اطلاعات، علوم شناختی و جامعه شناسی است. با این نگاه، دانشجو خوب متوجه می شود که باید برمسائل مختلف اشراف داشته باشد. متاسفانه دانشجوی امروزی ممکن است در مسائل تخصصی و پیشرفته از من هم اطلاعات بیشتری داشته باشد اما از بقیه مسائل اطلاعات کمی داشته باشد، ما باید به دانشجوهایمان اشراف اطلاعاتی بدهیم. کسی موفق است که بینش داشته باشد و بتواند همه چیز را با هم بسنجد وگرنه اطلاعات را که کامپیوتر هم می تواند ذخیره و بازیابی کند.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
دکتر فرهود بعد از بازنشستگی هنوز بیشتر از 12 ساعت کار می کند و چند پروژه مختلف را رهبری می کند  
 
در جست و جوی ماندگاری
 
داریوش فرهود بعد از یک ناکامی تلخ در امتحانات دانشگاه برنامه مفصلی برای خودش چید، آن را با دقت دنبال کرد و در نهایت توانست در سی و چهار سالگی با دو مدرک دکترا در رشته های پزشکی و انسان شناسی به ایران برگردد. او در رشته روان شناسی هم واحدهایی را گذرانده بود اما برای این که از برنامه زمان بندی ده ساله عقب نماند، درس هایش را نیمه رها کرد و به ایران بازگشت. زمانی که به کشور برگشت، علم ژنتیک چندان شناخته شده نبود و او یک سیستم جدید را از نو پایه گذاری کرد. دکتر فرهود در طول سال های گذشته تحقیقات بسیاری در حوزه ژنتیک ایرانیان انجام داده است. او بر همین اساس نگرانی های زیادی نسبت به احتمال تغییر ژن ایرانی ها در آینده نزدیک دارد و می گوید:
 
«بخشی از ژن ها از پدر و مادر در بدو تولد به ارث می رسند، اما برخی دیگر، زمینه ای در وجود فرد دارند که اگر شرایط مهیا شود، چراغ آن ژن روشن می شود و در رفتار و زندگی فرد بروز پیدا می کند. این پدیده که به نام «اپی ژنتیک» می شناسیم، باعث می شود خصوصیاتی در ماه به وجود بیایند که تا پیش از آن وجود نداشته اند. این خصوصیات را جامعه، رفتار دیگران، وضعیت آب و هوا و خیلی چیزهای دیگر روی ما باقی می گذارند.» مثال ملموس تر دکتر فرهود از «اپی ژنتیک» به زندگی جانوران بر می گردد. «شاید از خودتان پرسیده باشید جانوران چطور یاد می گیرند که با چه شیوه ای و در کجا لانه بسازند. ممکن است بگویید از مادر و پدرشان یاد گرفته اند، اما جوجه های ماشینی که مادر و پدر ندارند چطور؟ آن ها از کجا یاد گرفته اند؟ جواب این است: همه موجودات زنده به مرور از اطرافشان تاثیر گرفته اند و یک کار مشخص را آموخته اند. طی سال های دراز و نسل های مختلف این رفتار وارد ژنشان و تبدیل به بخشی از شخصیت آن ها شده که در طول نسل های بعدی هم انتقال پیدا می کند.»

کشف اطلاعات از شعر
 
یکی از نکته های خاصی که دکتر فرهود می گوید بیشتر از آن که صرفا به حوزه ژنتیک مربوط باشد، ارتباط هایی با دنیای ادبیات پیدا می کند و به علاقه خاص او به دنیای شعر بر می گردد. او که در طول سال های گذشته، تحقیقات مفصلی روی کتاب های پزشکی و حتی اشعار سرایندگان قدیمی ایرانی انجام داده می گوید: «به نظر می رسد که فردوسی و سعدی بیشتر از دیگران روی موضوعی شبیه ژنتیک مانور داده باشند، مثلا فردوسی می گوید: «نشان از دو سو دارد این نیک پی/ ز افراسیاب و ز کاووس پی» یا سعدی که می گوید: «عاقبت گرگ زاده، گرگ شود/ گرچه با آدمی بزرگ شود.» این ابیات همان قانون وراثت را نشان می دهند و این که ژن در طول نسل ها منتقل می شود. شاید گفته شود که چنین حرف هایی پشتوانه علمی ندارند چنان که وقتی ما می بینیم چهره نوزاد به پدر و مادرش شبیه است، نیازی به دانستن علم خاصی نداریم و می توانیم این را به طور شهودی نیز  متوجه شویم. این حرف را قبول دارم ولی آنچه پژوهش های من و همکارانم در سال های اخیر نشان داده اند و چند سال پیش نیز آن را منتشر کردیم، نشان می دهد، حکمای ایرانی احتمالا از تاثیر محیط بر افراد نیز باخبر بوده اند فقط طرز بیانشان با آنچه امروز گفته می شود، متفاوت بود.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
 
حفظ نکنید!
 
دکتر فرهود دقیقا 30 سال بعد از اردیبهشت ماه 1351 که وارد ایران شد، حکم بازنشستگی اش را گرفت. «افراد برای رسیدن از درجه دانشیاری به استادی باید 100 امتیاز به دست بیاورند. این امتیاز به کیفیت تدریس، پژوهش های انجام شده، مقالات و... بر می گردد. به دست آوردن امتیاز کامل کار دشواری است و برخی از استادها مدتی طول می کشد تا آن را به دست بیاورند. من روزی که بازنشسته شدم 565 امتیاز داشتم که در نهایت 480 امتیاز آن به طور قطعی پذیرفته شد.» دکتر فرهود بعد از بازنشستگی، هنوز هم مشغول کار است. روزی بیشتر از 12 ساعت کار می کند و همزمان چند پروژه مختلف را سرپرستی و هدایت می کند. «به تازگی مشغول طراحی چند مجله بین المللی هستم که در ایران کارهایش انجام می شود، اما قطعا مجلات بی نظیری در سطح بین المللی خواهندبود. این مجله ها عموما به زبان انگلیسی منتشر خواهندشد و به جز دانش ژنتیک به حوزه های دیگر دانش نیز می پردازند. امیدوارم تا ماه ژانویه سال 2018 (دی 1396) اولین نمونه از این مجله خاص و مدرن منتشر شود.»
 
او تمام این کارها را انجام می دهد تا به قول خودش بتواند «ماندگار» بشود؛ «مدت ها پیش یکی از شاگردانم گفته بود، کاش می توانستیم فرزندانی سختکوش و توانمند مثل شما بار بیاوریم. به او یادآور شدم، کسانی که شاگردان خوب من هستند، وقتی رفتار مرا می بینند و از من الگو می گیرند، بعد از مدتی سخت کوشی و مهربانی در وجودشان رشد می کند. من تمام این کارها را انجام می دهم تا در آینده ماندگار شوم. منظورم همایشی که چند سالی است به بعضی چهره ها مدال می دهد، نیست. من دوست دارم نغمه ای باشم که مردم به یاد بسپارند و الگو قرار بدهند.» دکتر فرهود همیشه یک توصیه مهم برای شاگردانش و حالا برای خوانندگان هم دارد: «حفظ کردن یک عبارت، جمله، کتاب یا محتویات کلاس مهم نیست. ما نباید به کسی که چیزی را حفظ می کند، جایزه بدهیم. پاداش متعلق به کسی است که کنجکاو است. بگذارید یک مثال ساده بزنم. همه ما مسلمان ها قرآن خوانده ایم. تماممان هم آن را با عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع کرده ایم. این که عبارت یا حتی دیگر آیه های کتاب مقدس قرآن را حفظ باشیم، کافی نیست. ما باید روی صفات خوب خدا مثل «رحمان» و «رحیم» تمرکز و تکیه کنیم. اگر به جمله قرآن عمل کنی برنده ای، نه این که مدام حرفش را بزنی.»

تایم لاین روزانه
 
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
دکتر فرهود می گوید کار می کند چون مردم به او نیاز دارند
 
بازنشسته پرکار
 
دکتر فرهود به گفته خودش این روزها یکی از پرکارترین اوقات زندگی اش را می گذراند. بعد از بازنشستگی معمولا خیلی ها از کار دست می کشند، اما او برعکس، از این دوران به بعد خیلی پرکارتر شده است. او از این اتفاق اصلا ناراضی نیست و به نظرش این که یک نفر در سن و سال او زیاد کار کند، یک رخداد طبیعی است. «آدم ها در دو مرحله زندگیشان باید زیاد کار کنند. یکی در زمان جوانی که انرژی و توان زیادی وجود دارد، فرد باید کار کند و اعتماد به نفس و تجربه بیندوزد و دیگری در دوران کهنسالی که باید این تجربه را در اختیار دیگران بگذارد. من به کارکردن نیازی ندارم، ولی به عنوان یک پزشک متعلق به خودم نیستم. مردم کشورم به من و تخصصم نیاز دارند. به همین دلیل من باید کار کنم، تا پیش از آن که به قول سعدی از تو نیاید هیچ کار». دکتر فرهود به همین دلیل هر روز از ساعت 5 و 30 دقیقه صبح تا حدود هشت شب سر کار است. ساعت های کاری او بیشتر به تحقیق، طبابت، سردبیری مجلات تخصصی و نظارت بر مجموعه کتاب های «ایران فرهنگی» می گذرد.

تایم لاین حرفه ای
 
یک کتابچه پر از عنوان علمی
 
دکتر داریوش دانشور فرهود در طول سال های گذشته سمت های متعددی را تجربه کرده و در جایگاه های علمی گوناگونی قرار داشته است. نوشتن تمام این عناوین به یک کتابچه جداگانه نیاز دارد، اما بد نیست چند عنوان از زندگی او را با هم مرور کنیم.

1336: ورود به آلمان برای تحصیل در رشته پزشکی
1348: دریافت دکترای پزشکی از دانشگاه ارلانگن آلمان
1351: دریافت دکترای ژنتیک انسانی از دانشگاه ماینس آلمان
1354: راه اندازی گروه ژنتیک انسانی دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران
از 1355 تا امروز: عضو کمیته اخلاق ژنتیک پزشکی در سازمان بهداشت جهانی
از 1375 تا امروز: عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران

یک تجربه
 
 مردی «دی.ان.ای»های ایران
 
دکتر فرهود معتقد است، دو ابزار زندگی روزمره جلوی «تفکر» را می گیرند./ تلویزیون و اینترنت ندارم
 
«شاید برای جوان ها عجیب به نظر برسد، ولی من موبایل ندارم و تلویزیون را هم سال هاست  کنار گذاشته ام. همیشه با خودم فکر کرده ام، موبایل به چه دردی می خورد؟ واقعا هیچ دردی. وقتی هر جا می رویم، یک دستگاه تلفن معمولی هست، وجود یک وسیله اضافه به جز این که ذهن آدم را مشوش کند و جلوی فکر کردن آدم را بگیرد، فایده ای ندارد. برخوردم با اینترنت هم این طور است، می دانید چرا؟ در موبایل و اینترنت شما به فکرکردن نیازی ندارید. هر چیزی را اراده کنید، با چند کلیک جلویتان ظاهر می شود. چنین سیستمی در نهایت امکان تفکر و تخیل را از انسان می گیرد. جنبه های خوبی هم دارد، اما نباید به هر چیزی عادت کرد. ممکن است روزی یک یا دو بار به موبایل نیاز داشته باشم که از فرد دیگری خواهش می کنم برایم شماره بگیرد.
 
تلویزیون هم جزء دستگاه های ممنوع خانه ماست. دلیلش را می دانید؟ تلویزیون در تمام دنیا یک وسیله سرگرم کننده اشتباه است. گیرم در تلویزیون خودمان، سرگرمی های جنسی و مخرب به شیوه های خارجی وجود نداشته باشد، با وجود این باز هم چیز جذاب و مفیدی وجود ندارد که بتوانیم تماشایش کنیم. در تلویزیون کارهای تکراری و صحنه های به دردنخور به شما عرضه می شوند که جلوی فکرکردنتان را می گیرند و فقط سرگرمتان می کنند. گاهی با خودم فکر می کنم آدم برای این که 10 دقیقه اطلاعات مفید به دست بیاورد، باید چهار تا پنج ساعت پای تلویزیون بنشیند. با این حساب، چرا باید چنین کاری کرد؟ با همه این ها من از اطلاعات روز دنیا عقب نیستم. هرچه بخواهم در روزنامه و مجلات- ایرانی و خارجی هست- اگر هم به اطلاعات جزیی یا فوری نیاز داشته باشم، به عزیزانی که در دفترم کار می کنند، می گویم تا آن را از اینترنت برایم جست و جو کنند. ولی خودم این کار را نمی کنم، چون کار من فکر کردن است.»

یک نکته
 
دکتر فرهود می گوید استفاده نادرست از علم مخرب است/ژنتیک معجزه نمی کند
 
«این روزها حرف هایی زده می شود درباره این که با علم ژنتیک می توان تغییراتی در افراد به وجود آورد و آن ها را مطابق میل پدر و مادرشان یا هر کس دیگری تغییر داد. برای مثال آدم ها می توانند قدبلند یا چشم آبی باشند یا هر خصوصیت دیگری در ژنشان فعال شود. چنین چیزی هنوز روی انسان عملی نشده و من امیدوارم هیچ وقت هم چنین اتفاقی نیفتد چون از نظر اخلاقی کار درستی نیست. با این کار، نظم طبیعت به هم می خورد. فکرش را بکنید اگر آدم ها از مسیر طبیعی زاد و ولد منحرف شوند، چه می شود. کشوری که پول بیشتر یا توانایی علمی گسترده تری داشته باشد، یک سری انسان سفارشی و با ویژگی هایی از پیش تعیین شده، می سازد و بر دیگران پیروز می شود؛ با این کار توازن در آن جامعه به هم می خورد. به همین خاطر، امیدوارم در راه پیشرفت علم به افراط کشیده نشویم.»

سه شنبه 21 آذر 1396

حرف دل، حرف حساب !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

اگر می خواهید ثروت واقعی خود را بدانید،
چیزهایی که دارید و پول قادر به خرید آن ها نیست را بشمارید.

دوشنبه 20 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

پر لایک ترین توییت 3 دسامبر مربوط به ایزابلا کاردیناله دختر 26 ساله ی ایتالیایی ساکن شهر فلورانس بود. ایزابلا یک معلول جسمی حرکتی ست. او در ژانویه ی 2006 بعد از یک تصادف شدید برای همیشه مجبور به استفاده از ویلچر شد. توییت او اسکرین شاتی از کامنت یک پست در اینستاگرام بود. پستی که در آن از کاربران خواسته شده بود تا در کامنتها در مورد آسیب های روحی ناشی از معلولیت حرف بزنند. اسکرین شات ایزابلا از شخصی بود که در کامنتها پیامی با این مضمون گذاشته بود:«همشونو باید جمع کنن و بریزنشون تو دریا». او زیر این اسکرین شات نوشت: «کسی توی فلورانس مربی شنا میشناسه؟ من نمیخوام به همین سادگی تسلیم بشم». توییت خانوم کاردیناله در کمتر از یک ساعت بیش از ده هزار بار بازنشر شد. صبح روز بعد ایزابلا کاردیناله مثل همیشه از خواب بیدار شد، برای رفتن به دانشگاه از خانه بیرون رفت، و از چیزی که روی دیوار خانه اش میدید شگفت زده شد. روی دیوار خانه با رنگ قرمز نوشته شده بود:

in quale mare ti abbandonano, che posso venire a salvarti, poi chiederti:vuoi sposarmi?
 
«تو رو تو کدوم دریا میندازنت که بیام نجاتت بدم و
 ازت بپرسم: با من ازدواج می کنی؟»


دوشنبه 20 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

ارباب باور نمی کنی، زن جراحتی دارد که هیچ وقت درمان نمی شود. در هیچ کدام از کتاب هایت در این مورد چیزی نخوانده ای، حتی مادربزرگ هشتادساله ام نیز به این زخم درمان ناپذیر مبتلا بود. هرروز شنبه این پیرزن تشکچه اش را جلوی پنجره می کشید و چند تار مویی که به سرش مانده بود شانه می زد و با زیرکی مراقب بود کسی متوجه رفتارش نشود. اگر کسی نزدیکش می شد قیافه ای عبوس به خودش می گرفت و وانمود می کرد در حال چرت زدن است. اما مگر می توانست بخوابد؟ منتظر شنیدن صدای آواز جوانان بود برای دختر زیبایی در همسایگی مان! بله ارباب در هشتاد سالگی. میبینی زن چه موجود اسرارآمیزی ست؟

الان که به یادش می افتم گریه ام می گیرد. در آن زمان جوان بودم و فردی لاقید. روزی بین من و مادربزرگم درگیری لفظی درگرفت. مادربزرگم مرا سرزنش می کرد که چرا دائما به دنبال دخترها هستم. من هم با پررویی روبرویش ایستاده و گفتم: چرا خودت هر شنبه برگ گردو روی لبهایت می مالی؟ شاید فکر می کنی برای تو آواز می خوانیم. به همین خیال باش. ما برای دختره می خوانیم نه برای تو مرده ی پوسیده!

آن روز فهمیدم زن یعنی چه؟ دو قطره اشک از چشمان مادربزرگم فروریخت و بدنش لرزید. از آن روز به بعد قوایش تحلیل و به سوی مرگ پیش رفت.

 

| زوربای یونانی | نیکوس کازانتزاکیس | ترجمه محمد صادق سبط الشیخ |

هفته نامه همشهری جوان - اشکان خسروپور: آکی هیتو پیرترین امپراتور جهان و تنها عضو خانواده سلطنتی ژاپن است که داوطلبانه کناره گیری کرده اما او صاحب رکوردهای بزرگ دیگری هم هست. امپراتور ژاپن روز 30 آوریل 2019 رسما از قدرت کناره گیری می کند. این بخشی از متن کوتاهی است که «شینزو آبه» نخست وزیر ژاپن چند روز پیش در نطق تلویزیونی اش خواند. با پایان این سخنرانی، امپراتور «آکی هیتو» بزرگ ترین امپراتور جهان و تنها کسی که نامش هنوز هم در جهان با لقب «امپراتور» همراه می شود، به طور داوطلبانه از قدرت کنار می کشد.
 
دلیل این کار، وضعیت نابسامان جسمی مرد هشتاد و سه ساله عنوان شده اما دلیلش هر چه باشد، یک رکورد دیگر به مجموعه کلکسیون های او اضافه می کند. مردی که با لقب «صلح در سراسر جهان» تاج امپراتوری را سرش گذاشت، باعث و بانی اتفاق های بزرگ و عجیبی در کشورش شده است. سال هاست او یک عنوان غیررسمی و تشریفاتی را یدک می کشد اما برای مردم کشورش آن قدر عزیز بوده که به خاطر کناره گیری داوطلبانه او اشک ریخته اند. مرد شماره یک ژاپن این بار هم سنت شکنی کرده است. اگر بقیه امپراتورها را مرگ از اریکه قدرت به زیر می کشید، او خودش داوطلبانه این کار را کرده است.
 
آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان 
 
یک مقام تشریفاتی، ضدتلویزیون
 
ژاپن و امپراتورش یک رکورد بزرگ هم به ثبت رسانده اند. خانواده امپراتور آکی هیتو، طولانی ترین نظام سلطنتی در تاریخ جهان را بنیان گذاشته اند. سیستم سلطنتی از 2700 سال پیش در ژاپن برقرار است و قدرت در همین خاندان دست به دست می چرخد، البته درباره تمام امپراتورهای ژاپن اطلاعات دقیقی وجود ندارد. به خصوص وقتی زمان بیش از اندازه- مثلا تا سال 600 پیش از میلاد مسیح- عقب می رود، کمتر کسی می داند که امپراتورها دقیقا چه کسانی بوده اند و در چه تاریخی حکمرانی کرده اند. البته این روزها امپراتور قدرت چندانی ندارد و بیشتر یک مقام تشریفاتی است. فرمان کشور در دست نخست وزیر است. اوست که وزیر انتخاب می کند، هوای مجلس شورا را دارد و در برنامه های رسمی یا دیدارهای سیاسی شرکت می کند. جایگاه امپراتور آن قدر تشریفاتی است که وقتی امپراتور- مثلا به خاطر یک فاجعه یا اتفاق بزرگ ملی- سخنرانی می کند و در جعبه جادو ظاهر می شود، از حضور او به عنوان «یک رخداد بزرگ تاریخی» یاد می شود.
 
 آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان

او وقتی پیام استعفایش را از تلویزیون خواند، در بیست و نهمین دوره سلطنت بود اما در تمام این مدت فقط یک بار دیگر جلوی دوربین رفته بود. در کل تاریخ امپراتوری ژاپن این هم سومین باری است که یک امپراتور جلوی دوربین رسانه ها یا میکروفون رادیو قرار گرفته است. نوبت قبلی که امپراتور حاضر شده بود جلوی دوربین سخنرانی کند، زمان زلزله و سونامی بزرگ ژاپن بود که به خاطر فاجعه مرکز اتمی «فوکوشیما» در سال 2011 میلادی یک سخنران پرطمطراق ایراد کرد تا درد مردم را کمتر کند. در آن فاجعه 20 هزار نفر کشته یا مفقود شده بودند که این آمار با توجه به آسیب دیدگان کم ژاپنی در فاجعه های بزرگ قابل توجه بود. هنگام پخش این سخنرانی همسر امپراتور کنار او ایستاده بود تا به مردم قوت قلب بدهد. آن ها بعدتر به محل فاجعه هم رفتند و همه چیز را از نزدیک بررسی کردند.
بار دیگری که امپراتور سخنرانی کرد، بعد از مرگ پدرش در ماه آگوست 1945 میلادی (حوالی شهریور 1324 خورشیدی) بود، البته آن زمان، حضور تلویزیون هنوز در جهان جدی نبود و ولیعهد جوان هم متن تسلیت ملت را در رادیو خواند و البته برای دشمنان خط و نشان کشید که کشور بدون صاحب نمانده و در مقابل هرگونه تجاوز احتمالی که شبیه  جنگ جهانی باشد، محکم می ایستد.
 
او عاشق ماهی هاست
 
آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان 
 
امپراتور آکی هیتو آدمی عجیب با سلیقه خاص خودش است. برخلاف بقیه امپراتورها که کارشان کشورگشایی یا توجه به دغدغه های سیاسی بود، او همه چیز را عملا به نخست وزیر تحویل داده و خودش مشغول کارهای سرگرم کننده و ماجراجویانه شده است، البته چون به عنوان «یک مقام محبوب» به شکل عجیبی مورد توجه مردم کشورش است و حرکات او را زیر نظر دارند، سعی می کند کارهای جالب و ماجراجویانه اش کمی سمت و سوی فرهنگ سازی هم داشته باشد. «هیروهیتو» برادر بزرگ تر امپراتور یکی از خاص ترین و مهم ترین کلکسیون ها در حوزه جانوران آبزی در تمام جهان را در اختیار دارد. او در این باره کلی کتاب و مقاله نوشته است. خود امپراتور هم یک کلکسیون جالب از ماهی های ژلاتینی دارد و وقت های آزادش را به مطالعه درباره همین «گلدفیش»ها می گذراند. شاید باورش دشوار باشد اما جناب امپراتور بیش از سیاست، اهل دنیای ماهی هاست و تا به حال، 38 مقاله علمی و مفصل درباره ماهی ها نوشته است. یکی از هیجان انگیزترین اتفاق های عمر امپراتور احتمالا این باشد که یک زیست شناس ژاپنی گونه ای جدید از ماهی های «گوبی» را به نام او زده است. اسم این ماهی، به خاطر قدردانی از پیرترین امپراتور ژاپن «اکسیر آکی هیتو» است. آقای امپراتور تنها حکمرانی نیست که عاشق حیوانات است اما تفاوت او با دیگران این است که از این جانوران در محیطی کالا طبیعی و بکر نگهداری می کند. او بخش هایی از قصرش در توکیو را بکر نگه داشته تا حیوانات احساس غریبی نکنند.

امپراتور تابوشکن
 
امپراتور ژاپنی یکی از سنت شکن های بزرگ تاریخ کشورش بود. اولین تابوی شکسته شده توسط او به جریان ازدواجش بر می گردد. به طور سنتی در ژاپن- و خیلی کشورهای دیگر که نظام سلطنتی دارند- شاه یا فرمانروا در حد یک الهه یا خدا جدی گرفته می شود؛ به طوری که سرپیچی از فرمان او بدترین مجازات ها را به دنبال دارد. با همین نگاه، ازدواج امپراتور با یک شهروند عادی خارج از سیستم سلطنتی غیرممکن دانسته می شود، چون کمترین بدی اش این است که «خون امپراتور» را کثیف می کند، با همه این حرف ها، آقای آکی هیتو تنها امپراتور تاریخ ژاپن بود که حرف دلش گوش داد. او روزی که در زمین تنیس مشغول ورزش بود، عاشق دختری شد که همان حوالی مشغول ورزش بود. بعد هم با او ازدواج کرد. تا پیش از او همه امپراتورهای ژاپن یک زن اصلی داشتند و حرمسرایی هم در کاخ شان برقرار بود اما او گفت، خدا یکی، عشق یکی. خلاصه این که کل سیستم ژاپنی ها را تغییر داد.
 
آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان 

اما این همه ماجرا نبود. امپراتور بعد از ازدواجش در دهه 1950 میلادی تغییرات گسترده ای در کشور صورت داد. از جمله این که، برای زنان، به طور ویژه ای ارزش قائل شد و آن ها را وارد حلقه قدرت کرد. او این کار را از زنان خاندان سلطنتی شروع کرد و وقتی تابو شکسته شد، به مرور دیگران را هم وارد سیستم سیاسی کشور کرد، البته پیش از او حکمران های زن در ژاپن وجود داشته اند اما تعدادشان آن قدر زیاد نبود که جدی گرفته شوند. اگر قدرتی هم داشتند، همه چیز به پای «خون امپراتوری»شان گذاشته می شد و مردم عادی- به خصوص زنان طبقه متوسط و پایین دست- حتی در فکرشان هم نمی گنجید که در مملکت کاره ای شوند. یکی از کارهای جالب آقای امپراتور بخشیدن قدرت ولیعهدی به زنان است. او بارها وصیت کرده که اگر به هر دلیلی کسی از دنیا رفت، زنان باکفایت می توانند جایش را بگیرند. آخرین بار در سال 2005 میلادی این حرف بر زبان امپراتور آمد و تبدیل به قانون- یعنی لازم الاجرا- شد.

سال تحویل ژاپنی
 
گاهشماری ژاپن ویژگی های خاص خودش را دارد. به جز تقویم میلادی که در سیستم اداری و برای ارتباط با جهان کاربرد دارد، مردم این کشور یک سیستم گاهشماری خاص خودشان را هم دارند. در این گاه شماری همه چیز با امپراتور و خصوصیات آن تعریف می شود؛ مثلا سال 2016 میلادی در تقویم ژاپنی «بیست و هشتمین سالگرد تاج گذاری امپراتور آکی هیتو» نامیده می شود. اگر همه چیز را با همین شیوه و از دیدی ژاپنی ها نگاه کنیم، امسال آخرین سال خواهدبود که با نام امپراتور آکی هیتو گره خورده و از سال جدید، همه چیز نو می شود؛ یک جور سال تحویل ژاپنی، البته این تحویل سال در سنت ژاپنی معمولا زمانی رخ می داد که امپراتور از دنیا می رفت. اما این بار امپراتور سنت شکن با کنار رفتنش، تقویم را تغییر می دهد. تغییر تقویم از زمان تاج گذاری امپراتور جدید رخ می دهد؛ مثلا پدر امپراتور فعلی ژاپن که در دوران جنگ جهانی دوم از دنیا رفت، «تابش آفتاب» نام داشت و پسرش با لقب «صلح سراسری» به قدرت رسید؛ لقبی که تا مدتی روی تقویم هم گذاشته شده بود. ژاپنی ها این روزها از تقویم خورشیدی استفاده می کنند اما تا سال 1873 همه چیز با حرکت ماه سنجیده می شد که آن هم سوغات چینی ها بود. از حدود 150 سال پیش، امپراتور «میجی» که در دوران «مدرنیزاسیون» قدرت را در دست گرفته بود، بیشتر عناصر غیرملی از جمله تقویم قمری چینی را مردود دانست و همه را مجبور کرد از سیستم جدید استفاده کنند. این روزها، گاهشماری قمری باستانی تقریبا استفاده نمی شود، مگر وقت هایی که به خاطر گل روی مهاجران چینی و بقیه چشم بادامی ها، سال نوی چینی هم برگزار می شود.
 
آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان 
دیدارهای امپراتور کاملا فرمالیته و تشریفاتی ست و تاثیری در سرنوشت سیاسی و اقتصادی ژاپن ندارد، فقط یکجور احترام است. 
 
چشم بادامی در شالیزار
 
 آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان
 
امپراتور ژاپن عاشق برنجکاری و کارگری است. او دست کم در ظاهر خودش را عاشق کارگری نشان می دهد تا به مردمش بگوید، کار عار نیست. عده زیادی به عشق او شغل های سخت را انتخاب می کنند.

مجله همشهری دانستنیها - خشایار مریدپور: اسم شرکت خودروسازی بنز بیش از یک قرن است با فناوری پیشرفته، قیمت و کیفیت بالا عجین شده است. بنابراین جای تعجب نیست که پیشرفته ترین، بزرگ ترین و گران قیمت ترین استادیوم ورزشی جهان هم نام این برند قدیمی آلمانی را یدک می کشد. این استادیوم چند منظوره که تابستان امسال در شهر آتلانتای ایالات متحده افتتاح شد، مدرن ترین و مجهزترین در نوع خود محسوب می شود.

البته شرکت بنز تنها حامی مالی این مجموعه است و غیر از نام و لوگوی بزرگ آن روی ورودی استادیوم، نقش دیگری از آن در این ورزشگاه عظیم دیده نمی شود اما درست مثل محصولات بنز، فناوری های پیشرفته به کار رف5ته در طراحی و ساخت این مجموعه عظیم ورزشی آن را یک سر و گردن بالاتر از تمام استادیوم های ساخته شده تاکنون قرار می دهد. در ادامه نگاهی داریم به ویژگی های منحصر به فرد و فناوری های پیشرفته ای که در طراحی و ساخت این سازه عظیم به کار رفته است و آن را نماینده سازه های ورزشی آینده کرده است.

ورزشگاه ترین ها

طراحی و ساخت این ورزشگاه حدود 9 سال به طول انجامید و با هزینه تمام شده 1.6 میلیارد دلار، گران قیمت ترین استادیوم ورزشی جهان به شمار می آید. این سازه چند منظوره قرار است علاوه بر میزبانی بازی های دو تیم Falcons و United شهر آتلانتا، شاهد برگزاری انواع کنسرت ها و همایش ها هم باشد. شاید شاخص ترین بخش استادیوم را باید سقف متحرک عظیم و هشت تکه آن دانست که به لطف سیستم های مکانیکی در کمتر از دوازده دقیقه مثل دیافراگم دوربین جمع یا باز می شود. هر کدام از این قطعات هشتگانه حدود 500 تن وزن دارند و قسمت متحرک سقف فضایی به وسعت هفت هکتار را پوشش می دهد. اما این تمام ماجرا نیست و نگین انگشتری استادیوم مرسدس بنز درست زیر همین سقف متحرک پنهان شده است.
 
پیشرفته ترین استادیوم جهان چه ویژگی هایی دارد؟ 

یک نمایشگر ویدئویی حلقه ای 360 درجه به ارتفاع 18 متر و مساحت حدود 5850 متر مربع که دور تا دور قسمت داخلی سقف متحرک را در بر گرفته است و بزرگ ترین صفحه نمایش LED جهان محسوب می شود. این نمایشگر عظیم به تمام تماشاگران امکان می دهد بهترین دید ممکن را داشته باشند و هیچ کدام از جزئیات بازی را از دست ندهند. همچنین 3000 نمایشگر ویدئویی در سراسر استادیوم، وظیفه نمایش همه چیز از منوی فروشگاه ها تا نمایش بازی را برای هواداران بر عهده خواهند داشت.

نمایشگرهای ویدئویی سراسر مجموعه با سیستم IPTV (تلویزیون اینترنتی) کار می کنند و سیستم کنترل مرکزی قادر به تعیین محتوی نمایش داده شده در هر یک از آنها خواهد بود. بسته به رویداد در حال برگزاری، این ورزشگاه عظیم پذیرای تعداد متفاوتی از هواداران خواهد بود که از 43 تا 76 هزار نفر متغیر است. همه این ویژگی ها باعث شده است این استادیوم برای برگزاری چندین رویداد بزرگ ورزشی در سال های آینده در نظر گرفته شود و در صورتی که میزبانی جام جهانی 2026 به آمریکا برسد، احتمالا میزبان فینال این رقابت ها خواهد بود.

ستاره ای برای آینده

یکی از نکاتی که از ابتدا در طراحی و ساخت این مجموعه مورد توجه قرار گرفت، طراحی هوشمند به منظور بهینه سازی مصرف آب و انرژی و همچنین ایجاد کمترین فشار بر محیط زیست بوده است. بالاترین استانداردها در زمینه استفاده از انرژی ها و منابع تجدیدپذیر در طراحی و ساخت این ورزشگاه لحاظ شده است و بخشی از قیمت نجومی ساخت آن هم به همین موضوع باز می گردد. در نتیجه استادیوم مرسدس بنز در کنار کسب عنوان گران قیمت ترین مجموعه ورزشی جهان، موفق به کسب بالاترین استانداردها در زمینه طراحی بهینه سازگار با محیط زیست هم شده است که امکان ذخیره سازی آب باران و استفاده
مجدد از آن را در داخل مجموعه فراهم می کند.
 
پیشرفته ترین استادیوم جهان چه ویژگی هایی دارد؟ 

مخزن آب اصلی مورد نیاز برای سیستم تهویه حدود چهار میلیون لیتر ظرفیت دارد و در کنار آن یک مخزن کمکی با حجم 2.5 میلیون لیتر آب تصفیه شده را برای آبیاری فضای سبز تامین می کند. همچنین حدود 4000 صفحه خورشیدی نصب شده روی سقف و سازه این ورزشگاه با تولید سالانه 1.6 میلیون کیلووات – ساعت انرژی تجدیدپذیر می تواند الکتریسیته مورد نیاز برای برگزاری بیش از 10 بازی تیم فوتبال آمریکایی Falcons یا 13 بازی تیم فوتبال United را تامین کند. در نتیجه این تدابیر، ورزشگاه مرسدس بنز نسبت به سازه های مشابه تا 30 درصد انرژی کمتری مصرف می کند. همچنین مصرف آب این استادیوم هم تا 48 درصد کمتر از حداقل های تعیین شده توسط استانداردها خواهد بود.

زیرساخت های حمل و نقل مجموعه نیز شامل شبکه ای از مسیرهای اختصاصی برای دوچرخه و عابران پیاده در کنار مراکز دسترسی به حمل و نقل عمومی است. همچنین 48 ایستگاه شارژ خودروهای الکتریکی در محوطه مجموعه در نظر گرفته شده که نشان دهنده آینده نگری طراحان این استادیوم است. در آینده ای نزدیک حتما شاهد استفاده گسترده از خودروهای تمام الکتریکی خواهیم بود و داشتن امکان پذیرایی از این دست خودروها جزء قابلیت هایی است که باعث می شود این استادیوم را متعلق به آینده بدانیم. در نهایت باید به پارکینگ اصلی با ظرفیت 21000 خودرو اشاره کنیم که فضای کافی برای پارک خودروها را در رویدادهای بزرگ فراهم می کند.

هوشمندتر از همیشه

پایش مجموعه ای به این عظمت و با این حد از فناوری های پیچیده و پیشرفته نیاز به زیرساخت های ارتباطی قدرتمند و فناوری پیشرفته مدیریت خودکار دارد. شرکت IBM با تجهیز این استادیوم به آخرین فناوری های ارتباطی و مدیریتی به هوشمندتر شدن آن کمک کرده است. استادیوم مرسدس بنز نخستین مجموعه ورزشی است که به فناوری شبکه نوری منفعل (PON) تجهیز می شود. این ساختار ارتباطی شامل یک شبکه پیشرفته فیبر نوری می شود که قادر به اتصال سریع و مطمئن Wi-Fi، نمایشگرها و تمامی تجهیزات دیجیتال به شبکه در هر شرایط و در کنار مصرف کمتر انرژی خواهد بود. این شبکه شامل بیش از 1800
نقطه دسترسی بی سیم خواهد بود و برای تامین نیازهای 75000 تماشاگر این مجموعه طراحی شده است.
 
 پیشرفته ترین استادیوم جهان چه ویژگی هایی دارد؟

استفاده از این فناوری در کنار افزایش سرعت و کیفیت اتصال اینترنت کاربران منجر به کاهش قابل ملاحظه مصرف انرژی و خنک کاری لازم در کل مجموعه استادیوم می شود. این موضوع همچنین باعث تولید کمتر آلاینده ها و در نتیجه سازگاری بیشتر این مجموعه با محیط زیست خواهد شد. همچنین ظرفیت و توانایی قابل ملاحظه این شبکه به تمامی تماشاگران امکان می دهد با سرعت بالا به اینترنت متصل شوند و در حین بازی، تجربه خود را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارند. در واقع این شبکه که حدود 80 گیگابایت بر ثانیه ظرفیت دارد، می تواند پهنای باند لازم برای پخش آنلاین ویدئو توسط تمامی 76000 تماشاگر را به صورت همزمان تامین کند.

همچنین مهمان های ویژه از 190 سوئیت اختصاصی زیرمجموعه استفاده خواهند کرد. در این مجموعه همچنین یک مرکز فناوری وجود دارد که حاوی دیتاسنتر و تمامی تجهیزات لازم برای استفاده عملیاتی از سیستم های استادیوم است. در قلب این مجموعه، یک مرکز کنترل عملیات شبکه وجود دارد که تمامی سیستم ها را به صورت یکپارچه کنترل می کند و از صحت و کیفیت عملکرد آنها اطمینان حاصل می کند. همچنین برای نخستین بار، یک مرکز مجهز تولید تلویزیونی در داخل مجموعه تعبیه شده که در نوع خود بی نظیر است و با استفاده از بیش از 20 دوربین با کیفیت تصویر 4K، وظیفه تولید محتوا را برای تماشاگران آینده بر عهده خواهد داشت.

خداحافظی با بلیت های کاغذی

شاید برای شما هم جالب باشد که حتی در کشوری مثل آمریکا هم بازار سیاه فروش بلیت و مشکلات ناشی از آن وجود دارد. راه حل به کار گرفته شده در استادیوم جدید مرسدس بنز برای این مشکل، تماشاگران را از حمل بلیت های کاغذی بی نیاز و مشکلاتی مثل گم کردن بلیت یا ایجاد بازار سیاه بلیت های تقلبی را برای همیشه مرتفع می کند. برای این استادیوم 140 ورودی مغناطیسی هوشمند در نظر گرفته شده که تماشاگران تنها باید از آنها عبور کنند تا بلیت الکترونیکی آنها به تایید برسد. البته امکان فروش مجدد یا انتقال اعتبار بلیت ها از طریق اینترنت کماکان وجود خواهد داشت، اما دیگر به هیچ وجه خبری از بلیت های کاغذی نخواهد بود.

پوسوخین شاگرد الکس چتشوسف، استا‌د ‌بزرگ معماری شوروی بود که بنای مشهور ایستگاه راه‌آهن کازانسکی را طراحی کرد و ساخت. چتشوسف همچنین موزه لنین را ساخت که درست در دو قدمی دفتر KGB (اداره اطلاعات و امنیت شوروی سابق) بود؛ جایی که پیش‌تر پوتین هم در آن مقر دفتر خودش را داشت.
 
 ولادیمیر، پسری كه با ورزش پوتین شد
 
قدرت، سرویس امنیتی و ورزش، هرگز از روسیه فاصله نگرفته است؛ به‌ویژه از زمانی که ولادیمیر پوتین زمام امور را در این کشور به دست گرفته است، کمتر سیاست‌مداری در دنیا پیدا می‌شود که روح ورزش، مثل پوتین، در وجودش دمیده شده باشد. همین «ورزش» از او یک مرد ساخت و ولادیمیر به‌خوبی از این موضوع مطلع است. پوتین ورزش را دوست دارد و آن را یکی از ارکان وجودی‌اش می‌بیند. دلیلش هم این است که ورزش او را نجات داد.
 
پدر و مادر پوتین آدم‌های ناشناخته‌ای بودند که از محاصره لنینگراد جان سالم به در بردند. پدر، مادر را که روی ارابه به سوی گور دسته‌جمعی فرستاده می‌شد، نجات داد. ماریا چلومونوفا ٤١ سالش بود که در سال ١٩٥٢ ولادیمیر ولادیمیروویچ را به دنیا آورد. آنها در آن زمان در آپارتمان‌های شریکی زندگی می‌کردند که به اسم «کومولکا» شهرت پیدا کرده بود. خانواده پوتین در این آپارتمان با دو خانواده دیگر به صورت شریکی زندگی می‌کردند. به همین خاطر بود که ولادیمیر بیشتر روزهای جوانی‌اش را در خیابان سپری کرد؛ خیابان‌هایی که اتفاقا فاصله زیادی با بنای «اینستیتو اسمولنی» یا « بُلشِویک‌ها» نداشت. دست بر قضا آن محله به مارگاریتا بوگدانوفا، زنی که بعدها رئیس باشگاه المپیک مارسی در فرانسه هم شد، نزدیک بود.
 
رئیس‌جمهور روسیه در یکی از نادر گفت‌و‌گوهایش، آن زمان‌ها را به ‌خاطر دارد و می‌گوید: «در آن برهه از دست این و آن کمی کتک می‌خوردم». همین موضوع بود که پای ولادیمیر را به باشگاه بوکس کشاند تا این رشته را بیاموزد. البته تجربه حضور ولادیمیر در بوکس خیلی کوتاه شد؛ چون او هنوز شروع نکرده، دماغش شکست و بی‌خیال این ورزش شد. بااین‌حال در ژانویه ١٩٦٥ او دوباره تلاشش را برای وارد‌شدن به یک باشگاه ورزشی دیگر از سر گرفت. این‌بار رفت و در رشته سامبو، ورزشی محبوب در شوروی سابق که چیزی بین کشتی و جودو است، اسم‌نویسی کرد. در دل همان باشگاه «ترود» بود که پوتین رفته‌رفته یک مرد بار آمد.
 
پروفسور آنتونلی سولومونوویچ راخلین، مثل بسیاری از مربیان دیگر شوروی، مستعد، سخت‌کوش و کاملا منصف بود. آن زمان ولادیمیر پوتین سه بار در هفته خودش را به خیابان دکابریست می‌رساند تا در جمع چند هم‌باشگاهی‌اش که بعدها برای همدیگر تبدیل به دوستان ابدی شدند، باشد. جالب اینکه تعدادی از همان دوستان در دوره ریاست‌جمهوری پوتین به طرز معجزه‌آسایی میلیاردر شدند؛ به‌ویژه برادران روتنبرگ. شرکت همین برادران همه کارهای زیرساختی مربوط به المپیک زمستانی سوچی را که به‌تازگی برگزار شد، بر عهده داشت. حالا آنها هم مشمول محرومیتی شده‌اند که اتحادیه اروپا و خزانه‌داری آمریکا وضع کرده‌اند.
 
باشگاهی که پوتین و دوستانش به آن می‌رفتند، در یک کارخانه قدیمی بود که کلا از سامبو به جودو تغییر کرد. پوتین در هر دو رشته مستعد بود و «مَستر اسپورت» شد، به این معنی که به درجه سطح بالا در این رشته‌ها رسید. سال ١٩٧٣ در سامبو و ١٩٧٥ در جودو. پوتین همواره می‌گوید که بدون ورزش ممکن بود سرنوشت بدی نصیبش شود و به‌ همین‌ دلیل است که به این نتیجه رسید، ورزش باید در قلب زندگی روزمره مردم روسیه جریان داشته باشد.  البته او در آن زمان‌ها، فوتبال بازی نمی‌کرد. در عوض رئیس‌جمهور روسیه، برخلاف سیاست‌مداران شوروی که ورزش را بیشتر وسیله‌ای تبلیغاتی می‌دانستند، از قدرت‌های سیاسی‌اش استفاده کرد و برای کشورش میزبانی جام جهانی را گرفت.
 
 ولادیمیر، پسری كه با ورزش پوتین شد
 
این روحیه پیش‌تر در جوزف استالین دیده شده بود؛ مردی که به‌شدت به تیم کشتی شوروی رسیدگی می‌کرد؛ چون کشتی ورزش دوران کودکی‌اش بود و توانست یک عنوان نایب‌قهرمانی هم در رقابت‌های کشتی اروپا در سال ١٩٤٦ به دست بیاورد. این‌طور شد که وقتی شوروی برای اولین‌بار در سال ١٩٥٢ راهی بازی‌های المپیک شد، استالین از وزیر ورزشش، نیکولای رومانوف، خواست کتبا تعهد بدهد که ورزشکاران روسیه مدال‌آوری می‌کنند. البته بخت با نیکولای هم یار شد؛ چون ورزشکاران شوروی ٢٢ عنوان المپیکی به دست آوردند.
 
برعکس، فوتبالیست‌ها نتوانستن انتظارات را برآورده کنند و در یک‌هشتم نهایی با شکست مقابل یوگسلاوی از گردونه رقابت‌ها کنار رفتند. این موضوع اصلا به مذاق استالین و لاورنتی، رئیس سرویس امنیتی روسیه، خوش نیامد. در آن زمان رئیس سرویس امنیتی روسیه دل در گرو تیم دینامو داشت و بیشتر بازیکنان تیم ملی فوتبال روسیه را بازیکنان زسکا تشکیل می‌دادند؛ باشگاهی که گفته می‌شد به گروه ارتش سرخ روسیه نزدیک است. این‌طور شد که خیلی سریع دستور لغو فعالیت این باشگاه صادر شد! زسکا دوباره بعد از مرگ استالین سرپا شد.
 
 
نیکیتا خوروشچف، جانشین استالین شد. او به ورزش شوروی بهای زیادی داد؛ به‌این‌دلیل که با موفقیت ورزشکاران، برتری رژیم خودش را به رخ بکشد؛ ولی خوروشچف بشخصه استعداد خاصی در ورزش نداشت. او حتی اسطوره فوتبال آن زمان در شوروی یعنی ادوارد استرلستوف را به اردوگاه کار اجباری فرستاد. فوتبال هم انتقامش را از او گرفت: گروه مدیران شوروی، متشکل از رئیس KGB، ولادیمیر سمیتچاستنی، میخائل سوسلوف و الکساندر چلپین علیه او توطئه کردند و لئونید برژنف را به جایش گذاشتند. داستان از این قرار بود که این افراد حین مسابقات فوتبال دور هم جمع می‌شدند و جلسه می‌گذاشتند تا کسی جاسوسی‌شان را نکند...
 
لئونید برژنف دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۲ بود؛ او عاشق اتومبیل‌های زیبا، هاکی روی یخ، فوتبال و پاتیناژ هنری بود. در زمان او تلویزیون دولتی مسابقات پاتیناژ را روی آنتن برد که پیشرفتی فوق‌العاده برای مدیران این رشته ورزشی محسوب می‌شد. همین مدیران البته بعدها دست به کارهای عجیبی زدند که فدراسیون بین‌المللی در کنگره‌اش در سال ١٩٧٧ تصمیم گرفت تمامی فعالیت‌های این مقام‌های شوروی را تعلیق کند؛ اتفاقی مشابه با چیزی که این روزها در روسیه می‌گذرد. مدیران ورزشی این کشور چنان تحت فشار بودند که رقابت‌های المپیک زمستانی سوچی را با موفقیت سپری کنند که دست به استفاده از متدهای قدیمی زدند.
 
پیوند تاریخی با دوپینگ زمانی که ولادیمیر پوتین به قدرت رسید، خیلی سریع ورزش را در نهادهای سیاسی روسیه جا انداخت. او با خودش صادق بود و اعتقاد داشت ورزش می‌تواند به روس‌ها کمک کند که زندگی بهتری داشته باشند و مبارزه کنند؛ ساده‌ترین نوع مبارزه هم مبارزه با الکل بود. البته پوتین هم‌زمان می‌خواست که ورزش این کشور دوباره وجهه قدیمی‌اش را به‌دست بیاورد.
 
 ولادیمیر، پسری كه با ورزش پوتین شد
 
به‌این‌ترتیب این کشور شروع کرد به سازماندهی زیرساخت‌هایش برای میزبانی از رقابت‌های مهم ورزشی در دنیا: رقابت‌های قهرمانی دوومیدانی (٢٠١٣)، قهرمانی شنا (٢٠١٥)، شمشیربازی (٢٠١٤ و ٢٠١٥)، بازی‌های المپیک زمستانی (از٢٠١٤) و از همه مهم‌تر میزبانی جام جهانی فوتبال در سال ٢٠١٨. او از اقلیت‌ها و افراد نزدیک به قدرت هم تقاضا کرده تا در این موارد سرمایه‌گذاری کنند؛ موضوعی که در نتایج به‌دست‌آمده هم تأثیر داشته است.
 
در بازی‌های المپیک زمستانی سالت‌لیک‌سیتی در سال ٢٠٠٢، نتایج آزمایش دوپینگ بسیاری از مدال‌آوران روس مثبت از آب درآمد و طبق معمول، بسیاری از روس‌ها دم از توطئه زدند. بسیاری از رسانه‌ها خواستار تغییر در ساختار ورزش روسیه شدند و پوتین هم مسئولان ورزشی کشور را جمع کرد و از آنها خواست که دیگر چنین اتفاقی نیفتد؛ نه آن اتفاق و نه اینکه دیگر روسیه در جایگاه رده‌بندی توزیع مدال‌ها در رتبه نازل پنجم بایستد.
 
نیکولای دارمانوف، رئیس کمیته مبارزه با دوپینگ شد؛ بااین‌حال او یک شب در کافه پوشکین مسکو به صرف شام دیرهنگام، با یک متخصص خون جلسه برگزار کرد؛ این متخصص برای ریشه‌کن‌کردن دوپینگ دعوت نشده بود، بلکه به این دلیل دعوت شده بود تا کاری کند نمونه‌های دستکاری‌شده دوپینگ ورزشکاران روسیه، موردی غیرعادی نشان ندهند. ورزشکاران عصر جدید روس، مثل همتایان قدیمشان در شوروی مأموریت داشتند تا هر طور شده دوباره قدرت ورزشی‌شان را به دنیا تحمیل کنند. به این موارد باید نتایج بازی‌های المپیک زمستانی ٢٠١٠ ونکوور هم اضافه شود که ورزشکاران روسیه به کارشان در رتبه یازدهم جدول رده‌بندی پایان دادند. دیگر برایشان غیرممکن بود که چنین نتایج ضعیفی هم در سوچی، جایی که خودشان میزبانی بازی‌های المپیک زمستانی را بر عهده داشتند، تکرار شود... .
 
دوربین‌های سراسر دنیا، همین جمعه گذشته به سمت کرملین چرخید تا شاهد مراسم قرعه‌کشی جام جهانی باشند ولی سه‌شنبه دوباره ممکن است این دوربین‌ها به سمت ورزش در روسیه بچرخند چون از قرار معلوم کمیته اجرائی نهاد بین‌المللی المپیک قرار است این کشور را از حضور در بازی‌های المپیک زمستانی آینده که در پیونگ چانگ برگزار می‌شود، محروم کند. حالا محرومیت روسیه از حضور در بازی‌های المپیک زمستانی درست مثل جدایی دریا از ساحل است چون کودکان روس قبل از اینکه راه رفتن را بیاموزند اسکی‌کردن و پاتیناژرفتن را ازبر می‌کنند.
 
حالا آیا کمیته بین‌المللی المپیک تصمیم دیگری می‌گیرد؟ روسیه متهم به این است که در عرصه سطح بالایی مثل المپیک تقلب کرده است؛ همین حالا عنوان می‌شود ٢٥ ورزشکار روس که در رقابت‌های المپیک زمستانی سوچی شرکت کرده‌اند، نتایج دوپینگشان مثبت اعلام شده است! مشخصا، کرملین همه تلاشش را برای پاک‌کردن ورزش به‌کار نگرفته است. سؤالی که پیش می‌آید این است که چه کسی نمی‌خواهد دوپینگ از ورزش روسیه پاک شود؟ ویتالی سمیرنوف که سابقا وزیر ورزش بوده، آن هم در دوره لئونید برژنف!
 
این موضوع اثبات شده است چون تحقیقات قاضی پرونده، یعنی ریچارد مک‌لارن، نشان می‌دهد که همه اعضای دولت در دوپینگ ورزشکاران روسی دست داشته‌اند؛ به‌ویژه نیروهای سرویس امنیتی این کشور که نمونه ادرار ورزشکاران قهرمان روس در سوچی را دستکاری کرده‌اند. درست مثل زمان لئونید برژنف که یوری اندروپوف، رئیس سرویس امنیتی روسیه، شخصا پیگیر وضعیت تیم ملی هاکی این کشور بود. مربی اسطوره‌ای تیم، ویکتور تیخونوف، به‌طورمداوم به دفتر رئیس سرویس امنیت روسیه می‌رفت. حالا عین این اتفاق دوباره در ماجرای المپیک زمستانی سوچی رخ داده است.
 
شاهدان ماجرا، زنگ خطر را به صدا درآورده‌اند؛ آدم‌هایی مثل گریگوری پودچنکوف، مدیر سابق لابراتوار مبارزه با دوپینگ روسیه که این روزها به‌صورت مخفیانه در آمریکا زندگی می‌کند، فاش کرد که دوپینگ گسترده در ورزش روسیه سطحش بالاتر از دولت است.
 
این موضوع مستقیما ویتالی موتکو را که وزیر ورزش روسیه بود نشانه رفته است. ویتالی پستش را ترک کرد تا به‌عنوان معاون نخست‌وزیر معرفی شود. ویتالی رئیس فدراسیون فوتبال روسیه است و تا سال ٢٠٠٩ عضو کمیته اجرائی فیفا هم بود و بعدها عضو کمیته میزبانی روسیه برای جام جهانی ٢٠١٨ روسیه شد. او همین جمعه گذشته در کاخی که پوسوخین ساخته، میزبان اسطوره‌های فوتبال دنیا بود.  
 
 ولادیمیر، پسری كه با ورزش پوتین شد
 
پوتین؛ پادشاه ورزش!
 
از بوکس و دماغ شکسته‌اش گرفته تا خاک‌کردن رقیبش در جودو! ولادیمیر پوتین با ورزش زاده شده و این‌طور که مشخص است، با ورزش هم می‌میرد. برایش فرقی نمی‌کند ورزشی که قرار است انجام دهد، روی زمین است یا هوا. با کایت می‌پرد، اسکی می‌کند و از دریاچه هم ماهیگیری می‌کند. اسب‌سواری‌اش حرف ندارد و در خاک‌کردن رقیب در ورزش کشتی هم تبحر دارد. هاکی روی یخ را نیمه‌حرفه‌ای دنبال می‌کند و با گردن‌کلفت‌ها هم مچ‌اندازی می‌کند.
 
زندگی سیاسی‌اش را هم به‌شدت با ورزش پیوند داده؛ از گرفتن میزبانی بازی‌های المپیک زمستانی تا  میزبانی جام جهانی فوتبال. برای پوتین هرگز ورزش و سیاست از هم جدا نبوده و چه‌بسا در بسیاری از موقعیت‌ها ورزش را به سیاست ترجیح داده است. مردی که در دنیا به «پادشاه همه ورزش‌ها» معروف است، هرگز خودش را به یک ورزش عادت نداده است.

منبع: روزنامه شرق

شنبه 18 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

همیشه می گفت،

ببین، هوا رو بو بکش.

ببین ماه آذر چه عطری داره . ..

دیوانه بود!

آذر ماه هیچ عطر بویی نداشت؛ جز سوز و سرمایی که نوید زمستان را می داد.

من اخم می کردم و یقه پالتوام را بالا می دادم.

می گفت، ماه آخر پاییزه. عطر عاشقی داره دیوونه

درختا بارونش...

حتی سوز و سرماش میگه چتر نمی خواد ..

یه قلب عاشق می خواد یه همراه. ..

اون وقت کل دنیا میشه جاده و انتها نداره. ..

شاید دیوانه بود ! اما راست می گفت.

کل دنیا را در همان آخرین ماه پاییز با او قدم زدم.

لعنتی انگار تمام نمی شد جاده عشق...


بخشی از کتاب مکالمه ی غیر حضوری- علیرضا اسفندیاری.

هفته نامه صدا - هادی اعلمی فریمان: اریک سلین در نقش کارگزار و فرهنگ در انقلاب ها با بررسی نقش حیاتی بازیگران منفرد (کارگزار) و ایده ها (فرهنگ) تلاش می کند تا فصلی جدید در اهمیت این بازیگران را بررسی کند. به زعم او فیدل کاسترو در یکی از مهم ترین مبارزات نظامی و روانی انقلاب، دو تن از کاریزماتیک ترین جانشینان خود را به خارج می فرستاد تا پیاده روی تهییج کننده و مشهور جنگ استقلال را در جاهای دیگر پیاده کنند. یکی از آنها کامیلو سین فرنگس و یکی ارنستو چه گوارا بود.
 
بر این مبنا چه گوارا را عنصری مهم برای متحد ساختن مردم در جهت هدفی انقلابی محسوب می کند که اسطوره انقلاب کوبا را شکل داد. با این مقدمه هدف این یادداشت کوتاه علاوه بر نگاهی اجمالی به زندگی چه گوارا، بررسی او با توجه و از منظر دو دیدگاه است، ابتدا این که می توان و لزوما باید او را در ساختار تئوری های انقلاب واکاوی و تحلیل کرد و سپس این که اگر قرار باشد نگرشی جدید به چه گوارا داشته باشیم به یقین باید با توجه به مفهوم هرمنوتیک او را بررسی کرد.

البته هرمنوتیک باید با کمی تنزل از مفهوم فلسفی آن باشد. مراد من این است که با استناد به معرفت هرمنوتیک به «فرآیند فهم یک اثر» بپردازیم و برای شناخت چه گوارا به عنوان یک اثر تاریخی به روش های متعدد برای بازیابی یک تاریخ و مولفه های متعدد و چند جانبه آن توجه کنیم؛ زیرا درباره چه گوارا نوستالژی عمیقی از آرمانگرایی مطلقی بر ذهن نسلی از انقلابیون و سپس جوانان و دانشجویان به ویژه دانشجویان و جنبش 1968 فرانسه نقش بسته است و این آرمانگرایی خستگی ناپذیر و تسلیم نشدنی امروزه اسطوره همه عدالت خواهان شده است.
 
چه چیزی چه گوارا را به چریک محبوب تبدیل می کند؟

شاید همین یک جمله او برای پایبندی اش به عدالت کفایت کند که باید همیشه آماده باشی تا در اعماق وجودت هر بی عدالتی را که بر هر فردی در هر نقطه ای از دنیا اتفاق می افتد حس کنی، این بهترین خصوصیت انقلابی است.
 
بر این مبنا چه گوارا یک پروژه مطالعاتی با انبوهی از پرسش هاست، که چرا جنبش خاص او ناکام ماند، ارزیابی او از جنبش های دهقانی در آفریقا و بولیوی چه بود و چرا او را در خود حل نکرد و گرفتار قدرت رسمی نشد. او با امید فراوان تا واپسین حیات به مبارزه با امپریالیسم باور داشت و با تلخ کامی و تنهایی در مصاف با مزدوران امپریالیسم کشته شد و همین باور قلبی، او را جاودانه کرده است.

تاریخ رسمی زندگی چه گوارا تقریبا در همه جا یکسان روایت شده است، البته روایت های متعدد. اما بعضا با توجه به دیدگاه های فکری متفاوت چپگرایان و سوسیالیست های ضد امپریالیستی او را در بالاترین سطح می ستایند و امروزه نقش بستن چهره او بر تی شرت ها و پرچم ها یا دانشگاه ها و لیوان های قهوه و در و دیوار اکثر شهرهای دنیا دیگر شهرتی جهانی یافته است و لیبرال ها نیز از منتقدان جدی رفتار و کنش سیاسی او هستند و برخی نیز سکوت می کنند، گرچه عموما او را در پایبندی به باورهایش ستایش می کنند. مگر جهان چند اسطوره از این نوع به خود دیده و می شناسد؟

ارنستو چه گوارا از پدری ایرلندی و مادری اسپانیایی در 14 ژوئن 1928 در «روزاریو» دومین شهر مهم و بزرگ آرژانتین به دنیا آمد. او در خانواده ای ممتاز از تبار اسپانیایی و ایرلندی با گرایش های سیاسی چپ بزرگ شد. «ارنستو» بزرگ ترین فرزند خانواده بود. در سال 1953 از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد و سپس سفر به دیگر کشورهای آمریکایی را آغاز کرد، سفری که نقطه عطفی در زندگی او بود.
 
او را به عنوان یک دانشجوی جوان پزشکی سراسر آمریکای جنوبی را سفر کرده و پس از مشاهده فقر، گرسنگی و بیماری در کشورهای مختلف آمریکای لاتین بهترین شیوه را پناه بردن به اصول مارکسیست – لنینیستی ناب یافت و اردوگاه سرمایه داری غرب را عامل مهمی در به استثمار کشیدن جهان دانست. او در مکزیکوسیتی با رائول و فیدل کاسترو دیدار کرد و به جنبش 26 ژوئیه آنها پیوست که در پی براندازی دیکتاتوری «باتیستا» در کوبا بودند.

«گوارا» در دسامبر 1956 از جمله مبارزانی بود که به منظور آغاز مبارزه چریکی از عرشه کشتی کوچک «گرانما» قدم به خاک کوبا گذاشتند. او که پزشک گروه بود همچون یک فرمانده ارتش شورشی ظاهر شد. در پی سقوط «باتیستا» در دسامبر 1956، چه گوارا یکی از رهبران حکومت تازه کارگران و دهقانان شد و پست های دولتی متعددی چون ریاست بانک مرکزی کوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد. چه گوارا بارها به نمایندگی از کوبا در مجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شرکت کرد.
 
او در یک سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل گفت: «کوبا به اینجا آمده است تا موضع خود را درباره مهم ترین مسائل مورد مناقشه اعلام کند و این کار را با احساس مسئولیت تمام و تا جایی که امکان دارد، از این تریبون به انجام خواهد رساند و در عین حال، گفتاری از سر صداقت و راستی خواهد داشت... باید شاهد خانه تکانی و حرکت رو به جلوی این مجمع باشیم... باید مجمع عمومی نوزدهم در تاریخ سازمان ملل همواره برجسته شود و در یادها بماند. ما برای این هدف تلاش می کنیم.
 
 چه چیزی چه گوارا را به چریک محبوب تبدیل می کند؟
 
احساس می کنیم که حق داریم و متعهد به انجام آن هستیم، زیرا کشور ما یکی از نقاط پر اصطکاک جهان امروز است، جایی که اصول حاکم بر استقلال کشورهای کوچک در آن همه روزه بلکه هر دقیقه، به معرض آزمایش در می آید... برای بقا شروع دیگری هم هست: حفظ وحدت ملی، ایمان و قاطعیت در دفاع از کیان کشور و انقلاب... نمایندگان محترم! به استحضارتان می رسانم که این شروط در کوبا وجود دارد. یکی از مسائل مهمی که مجمع باید به آن بپردازد و برای ما اهمیت خاصی دارد که برای آن راه حلی بیابیم، همزیستی مسالمت آمیز بین دولت هایی است که نظام اقتصادی و اجتماعی متفاوتی دارند.»

او در مقام یکی از رهبران جنبش 26 ژوئیه به برگزاری گردهمایی های گروه های سیاسی – که سرانجام در 1965 به بنیان گذاری حزب کمونیست کوبا انجامید – یاری رساند. گوارا در اوایل 1965 از همه مسئولیت ها و پست های دولتی کناره گیری کرد و به منظور کمک به پیشبرد مبارزه های ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری در دیگر کشورها، کوبا را ترک کرد و همراه با داوطلبانی که بعدها «بولیوی» به او پیوستند، نخست به کنگو «زئیر» رفت و در جنبش ضد امپریالیستی آن کشور به رهبری «پاتریس لومومبا» شرکت جست. از نوامبر 1966 تا اکتبر 1967 جنبش چریکی بولیوی را بر ضد دیکتاتوری نظامی آن کشور رهبری کرد. در هفتم اکتبر 1967 در عملیات رزمی ساخته سازمان سیا به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر و روز بعد از آن تیرباران شد.

این معرفی کوتاهی از زندگی بلند و سراسر فراز و نشیب چه گوارا است که ماهیتی جهانی دارد. گرچه تفسیرها از انقلابی بودن تا تروریست جهانی بودن او متفاوت است. اولین راهبرد چه گوارا در زندگی، عمل به انقلاب سوسیالیستی و سپس صدور آن به همه جای جهان تحت ستم بوده است.
 
از زندگی تا مرگ او سپس تبدیل به اسطوره شد. آریل هافمن که زمانی مشاور سالوادور آلنده بود، درباره چه گوارا نکاتی حساس و البته احساساتی را بیان کرده است: «در همان اکتبر 1967 هم که ارنستو چه گوارا – معروف به چه – در جنگل های بولیوی کشته شد، دیگر برای نسل من اسطوره ای بود، نه فقط در آمریکای لاتین، که در سراسر دنیا. همچون بسیاری حماسه ها، قصه پیچیده و پر ابهام این پزشک آرژانتینی که شغل و وطنش را به هدف آزادی فرودستان جهان رها کرد با یک سفر آغاز شد...

چه، قدرت مسلط دنیا. چه، مرشد اخلاقی مردمان دارد اعلام می کند باید از ویرانه های انسان کهن، انسانی نو، انسانی بی منیت و با عشقی سوزان به دیگران، به هستی داد. چه، این مرد سودایی، انقلاب را وا می گذارد تا گرچه دچار بیماری آسم است، در جاهای دیگر نبرد را علیه ظلم و استبداد ادامه دهد.
 
پس چطور می شود این محبوبیتِ همه گیر چه گوارا به خصوص میان جوانان مرفه را درک کرد؟ شاید در این روزگار بی پدر و مادرِ هویت ها و پیوندهای مدام در تغییر و تحول، تصورِ ماجراجوی بی پروایی که سرنوشتِ کشورها را عوض کرد و مرزها را درنوردید و بی آن که حتی یک بار به علائق و اصولش پشت کند از محدودیت ها گذشت، برای جوانِ بی قرارِ عصر ما مطلوب ترین ترکیب را فراهم می آورد، او را به وسطِ عرصه ملتهبِ رعایت های اخلاقی می بَرَد و همزمان برای میل امروزین شان به زدن به کوه و در و دشت هم جذاب و دلپذیر است.

برای آنها که هیچ گاه جا پای او نخواهند گذاشت و ضمنا خودشان را در دنیایی از بدبینی، منافع شخصی، و مصرفِ دیوانه وار گرفتار می بینند، هیچ چیز به قدر رویکردِ «چه» در تحقیر آسایش و رفاهِ دنیوی و امیال معمول و پیش پا افتاده انسانی نمی تواند همدلی برانگیزد و مایه خشنودی شان باشد.
 
 چه چیزی چه گوارا را به چریک محبوب تبدیل می کند؟
 
ممکن است آدم فکر کند دوریِ «چه» از ما، این نکته بدیهی که امروز دیگر تکرار کردن راه و رسم زندگی او ناممکن است، او را اینچنین جذاب می کند و آیا واقعا «چه» با موهای هیپی وار و سبیل کم پشتِ انقلابی اش، یک حلقه رابطِ پست مدرنیستیِ عالی نیست برای پیوند زدن دنیای امروز به فقط و فقط نشانه ها و آداب و رسوم و لباسِ دهه شصتی که غیر محافظه کار و پر از فتنه بود. آن گذشته مملو از آشوب؟ آیا قابل تصور است که یکی از تنها دو آمریکای لاتینی که در فهرست مهم ترین شخصیت های قرن بیستم هفته نامه «تایم» آمده، چهره اش خیلی راحت مَسخ شود به نمادِ طغیان و تمرد، چون دیگر خطرناک نیست؟

من نمی توانم خیلی مطمئن باشم. مشکوکم جوانانِ عالم بفهمند مردی که پوسترش از روی دیوار نگاه شان می کند، نمی تواند این قدر آدم بی ربطی باشد، آن قدیسِ بی دینی که آماده مرگ است چون تحمل دنیایی را ندارد که در آن فرودستانِ زمین، آوارگان و واماندگانِ تاریخ، تا به ابد به انبوه حاشیه های دنیا تبعید می شوند.

حتی با این که دیگر به این نتیجه رسیده ام که باید احترام قهرمانان مُرده و وظیفه سنگینی که شهادت شان به دوشِ زندگان می گذارد، نگه دارم اما می خواهم به خودم اجازه دهم پیشگویی کنم یا شاید هشدار می دهم؛ همین الان روی این سیاره بیشتر از سه میلیارد نفر با درآمدِ زیر دو دلار در روز زندگی می کنند و هر روز که می گذرد چهل هزار کودک – بیشتر از هر ثانیه یکی – از بیماری هایی مرتبط با گرسنگی مزمن جان می سپرند.
 
هست، همیشه هست، شرایط ناعادلانه و نابرابر وحشتناکی که دهه ها قبل باعث شد «چه» سفرش را به سمت گلوله تقدیر و عکس در انتظارش در بولیوی آغاز کند. قدرتمندان زمین باید حواس شان را جمع کنند: «پس این تی شرت هایی که سعی کرده ایم او را محصور کنیم، چشمانِ چه گوارا همچنان بی قرار و مشتعل اند.»

دیدگاه های مشابه بسیاری از این دست درباره چه گوارا بیان شده است. فیدل گفت من از مرگ دو تن بسیار متاسف و اندوهگین شدم، مادرم و چه. ژان پل سارتر او را کامل ترین انسان عصر ما نامید. البته این گونه برداشت ها می تواند مبالغه آمیز نیز باشد اما برای عصری که فاقد اسطوره های بزرگ و بعضا اخلاقی است، وجود پدیده ای مانند چه گوارا نعمتی برای بشریت تلقی می شود فراتر از دیدگاه های موصوف.
 
آنچه از زندگی چه گوارا بر می آید این که او به عدالت انسانی و اخلاق در سوسیالیسم باوری جدی و عمیق داشت. صدور انقلاب را نسخه ای مهم و اساسی برای رفع عقب ماندگی جهان سوم می دانست و حرکت به سمت پرولتاریای لترناسیونالیسم و انقلاب جهانی را نسخه پیروزی تلقی می کرد و به انسان تراز نو معتقد بود. گفته های به یاد مانده از او مؤید این دیدگاه است، کما اینکه در راه خود استوار نیز ماند: «اگر تو برابر هر بی عدالتی از خشم به لرزه بیفتی، بدان یکی از رفقای ما هستی و رسالت یک انسان برای رسیدن به آزادی در صف ایستادن نیست، بلکه بر هم زدن صف است.»

و سرانجام در بازگشت به بررسی نقش کارگزار و فرهنگ با استناد به اریک سلین گزاره هایی خواهم داشت: بر اساس فرض او میراث فعالیت انقلابی در آمریکای لاتین بیش از همه بیانگر مکان ها، تاریخ ها و مهم تر از همه قهرمانان است. توپاک آمازو، توسن لوورتور، خوزه مارتی، امایلیانو زاپاتا... چه گوارا از اولین مخالفت ها علیه غاصبان اسپانیایی بودند و نسل های بعدی انقلابیون درصدد بوده اند با توسل به این شخصیت ها و ایده آل ها به مبارزات انقلابی خود قدرت و احترام بخشند. برعکس مردم به دنبال این بودند که مبارزات خود را از طریق اسطوره ای که حول این شخصیت ها ایجاد شده بود معنا و درک کنند.
 
چه چیزی چه گوارا را به چریک محبوب تبدیل می کند؟

کیش انقلابی قهرمانان در بسیاری از جاها به ایجاد فرهنگ سیاسی عمومی مقاومت، شورش و انقلاب انجامیده است. گزاره اصلی سلین این است که یکی از اجزای مهم پتانسیل انقلابی هر جمعیتی این است که رهبران انقلابی از نوع ادراک مردم در خصوص گزینه های پیش رو اطلاع داشته باشند. این گزینه ها منبع عمل جمعی یا جعبه ابزاری از سمبل ها، سرگذشت ها، آیین ها و جهان بینی ها را تشکیل می دهد. منبع عمل جمعی منابع لازم را برای ایجاد استراتژی ها اقدام و نحوه برخورد با جامعه در اختیار بازیگران انقلابی قرار می دهد. بر این مبنا او نقش کارگزار را بسیار حیاتی می داند زیرا رهبران انقلابی برای بسیج مردم از مفاهیم جاودانه مانند عدالت و آزادی، برابری و دموکراسی و رهایی از فقر و رنج استفاده می کنند.

استدلال سلین البته ماهیتی عام دارد و او بیشتر چارچوبی را ارائه می دهد که لاجرم تمام نیروهای نخبه انقلابی با پوششی از این مفاهیم کسب قدرت سیاسی را دنبال می کنند و جامعه مشروعیت لازم این هدف را در اختیار آنها قرار می دهد. اما درباره چه گوارا و معدودی از رهبران مانند گاندی یا ماندلا – که البته استثنا هستند – شاید نتیجه گیری تلاش برای سوء استفاده از قدرت صرف مصداق نداشته باشد، زیرا آنچه اینها را ماندگار و جاودانه یا محبوب کرده است، رعایت اخلاق انسانی در مناسبات سیاسی و توجه به حاشیه نشینان و محرومان و فقرای جهان است و البته پدیده نابرابری مهم ترین نگرانی آنها برای بشریت و مهم تر این که عمل و منش سیاسی در پیوند با اخلاق قرار می گیرد.
 
شاید اگر ماندلا بخشش و گذشت نمی کرد و یا چه گوارا مصالحه می کرد و در ساختار قدرت کوبا می ماند و در سنی کوتاه توسط مزدوران کشته نمی شد، جاودانگی در کار نبود. کنش رفتاری او در پیوند با گفتار او مشی صداقت و راستی در مسیر را به مردم نشان می دهد و همین است که راز ماندگاری اوست.

شیشه های رنگی فضاها را از کلیساهای گوتیک به گالری های هنری و سالن های کنسرت می برد. شیشه های رنگی ساختمان ها را از قرون وسطی بهتر و معماران و دوستداران طراحی امروزی را جذب خود کرده است.
 
شیشه های رنگی که اغلب به عنوان پنجره یا سقف مورد استفاده قرار می گیرند، در ساختمان های مذهبی مانند مسجد و کلیسا یافت می شوند، اگر چه در قرن 19، استفاده از آن ها برای فضاهای معمولی مانند ساختمان های شخصی، هتل و فروشگاه های بزرگ هم محبوبیت داشت. در این مطلب از آرل، کلیسای گوتیک در پاریس گرفته تا هتلی در مکزیک، می توانید زیباترین پنجره های شیشه ای رنگی را ببینید و متوجه این موضوع شوید که معمارانی مانند فیلیپ جانسون، اسکار نیمایر، آنتونی گائودی در برخی از طرح های نمادین خود از این شیشه ها استفاده کرده اند.

1- کلیسای برزیل
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

شیشه های رنگی متمایز کلیسای برزیل که توسط اسکار نیمایر ساخته شده است، در سال 1990 توسط ماریان پرتی ایجاد شده است. در این کلیسا 22000 فوت مربع از این شیشه ها در رنگ های قهوه ای، سفید، سبز و آبی استفاده شده است.



2- کلیسای جامع آخن، آلمان
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

ساخت میراث جهانی یونسکو در سال 796 تحت امپراطور شارلمانی آغاز شد و در قرون وسطی گسترش یافت. پناهگاه گوتیک با پنجره های شیشه ای رنگی تقریبا 84 فوت است که توسط والتر بنر و آنتون وندلینگ پس از نابودی لعاب های اصلی در جنگ جهانی دوم ایجاد شده است.



3- کلیسای ژوزف مقدس، فرانسه
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این کلیسای نئوگوتیک در دهه 1950 در شهر بندری در فرانسه برای بزرگداشت 5000 شهروندی کشته شده در جنگ جهانی دوم،زمانی که این شهر تقریبا نابود شده بود، ساخته شد. آگوست پرت مسئول بازسازی شهر و ایجاد این کلیسا بود.



4- کلیسای سنت، پاریس
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این کلیسا در ایل دولاسیته پاریس واقع شده است و دارای 15 صفحه شیشه ای رنگی است که بیش از هزار شخصیت کتاب مقدس را نشان می دهد. این پنل ها، اخیراً تحت بازسازی 7 ساله ده میلیون دلاری قرار گرفته اند که در طی بازسازی، این پنجره ها برداشته شد و با لیزر تمیز شدند.



5- میدان شکرگزاری، دالاس، تگزاس
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

در سال 1977 فیلیپ جانسون یک کلیسای سفید رنگ سه جزئی را برای ایجاد یک مکان آرام در مرکز شهر دالاس ایجاد کرد. سقف این نیایشگاه شامل 73 پنل از شیشه های رنگی است که توسط هنرمند فرانسوی گابریل لویر ایجاد شده است.



6- کلیسای شهری سنت سباستین ریو دوژانیرو، بزریل
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این کلیسا ظاهری هرمی شکل و چشم گیر دارد که با شیشه های رنگی با طول 200 فوت تزئین شده است. ظرفیت کلیسای جامع ریو دو ژانیرو ۲۰ هزار نفراست. کلیسای جامع توسط ادگار فونسکا و در شکل و معماری مدرن و جدید در سال ۱۹۷۶ ساخته شده است. همچنین در زیرزمین آن موزه هنر مقدس قرار دارد.




7- مرکز فرهنگی شیکاگو، شیکاگو
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

قطر گنبد لوئیس کامفورت تیفانی در مرکز فرهنگی شیکاگو به اندازه 38 فوت می باشد که آن را تبدیل به یکی از بزرگ ترین گنبد هایی با شیشه های رنگی در جهان تبدیل کرده است. این مکان با یک چارچوب چدن با 30000 قطعه شیشه های رنگی شبیه ماهی تزئین شده است و همزمان با اولین کتابخانه عمومی شهر در سال 1897 ایجاد شده است. بر روی این گنبد در سال 2008 ترمیم دقیقی انجام شد و در حال حاضر به صورت الکتریکی روشن شده است.



8- مسجد نصیرالملک، شیراز، ایران
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

ساخت این مسجد در جنوب ایران با شیشه های رنگی، کاشی های رنگارنگ، ستون های حکاکی شده و فرش های بافته شده در قرن نوزدهم به پایان رسیده است. به علت موقعیت استراتژیک آن، نور صبح باعث رنگارنگی ساختمان می شود. و به علت وجود چوب های انعطاف پذیر دیواره های آن از زلزله های یزرگ جان سالم به در برده است.




9- کلیسای کوچک کالج کینگ ، کمبریج، انگلستان
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

ساخت این کلیسا در سال ۱۴۴۶ توسط هنری ششم آغاز شده و بیش از یک قرن برای ساخت آن صرف شده است. این ساختمان دارای بلندترین طاق در میان کلیساهای جهان است. 26 قاب از شیشه های رنگی در بیش از یک قرن تحت نظر هنری هشتم در آن نصب شده است که می خواست از آن ها برای نمایش قدرت رهبری خود بعد از شکست رم استفاده کند.




10- کلیسا ساگرادا فامیلیا، بارسلون
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

شاید بتوان گفت که بهترین کار آنتونی گائودی، ساخت این کلیسا با رنگین کمانی از شیشه های رنگی می باشد. اگرچه ساخت این مکان از سال 1882 شروع شد اما او هیچ پنجره نصب شده ای را بر روی آن مشاهده نکرد و فقط چند دستورالعمل برای خواسته هایش برای آن ها گذاشت و هنوز پروسه ساخت در حال ادامه است. اخیرا معمار آن جردی فائولی اعلام کرده است که ساخت این کلیسا در سال 2026 ،درست یک قرن بعد از مرگ گائودی،به اتمام می رسد.



11- گالری لافایت، پاریس
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این مکان، یک فروشگاه معروف و با شکوه فرانسوی است که دارای آوازه ای جهانی است. گالری لافایت در بلوار اوسمان در منطقه ۹ پاریس واقع شده است که در سال 1912 تکمیل شده است. شاید مهم ترین ویژگی آن گنبد 141 فونی باشد که توسط شیشه ساز معروف فرانسوی به نام ژاک گرابر به منظور ایجاد نور برروی خریداران ایجاد شده است و گزارش شده است که سالانه نزدیک به 1.5 میلیارد دلار صرف بازار مد می کند.



12- هتل گرن سیوداد دو مکزیکو، مکزیک
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این فروشگاه با فروشگاههای بزرگ با سقف تیفانی رنگ آمیزی شیشه ای در لابی، در پیش بینی بازیهای المپیک 1968 به یک هتل لوکس تبدیل شد. سقف آن که میراث کشور آمیرکا میانی است، توسط هنرمند فرانسوی به نام ژاک گرابر طراحی شده و همچین دارای یک لوستر مدل لوئی پانزدهم می باشد.



13- نگارخانه ملی ویکتوریا، ملبورن، استرالیا
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این گالری وسیع که توسط معماری به نام روی گروند طراحی شده است، توسطدولت استرالیا به تصویب رسیده است و از آگوست 1968 بازگشایی شد. در آن زمان سقف های آن با شیشه های رنگی جزء بزرگترین سقف های جهان بود و شامل شیشه های وارداتی از فرانسه و بلژیک بود.



14- کلیسای یورک مینستر، یورک، انگلستان
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این مکان یکی از بزرگترین کلیساهای یونانی گوتیک شمال اروپا شامل یک مجموعه ی قابل توجه از شیشه های رنگی قرون وسطایی، از جمله پنجره هایی با برخی از قدیمی ترین تصاویر ثبت شده ی معماری است. در اواخر قرن 13، آن ها را لعاب شیشه ای داده اند و چندین شخصیت کامل را در طاقچه تزئینی به آن اضافه کرده اند.




15- کلیسای نوتردام ، پاریس
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

علاوه بر معماری گوتیک معروف فرانسوی، این کلیسای جامع از معروف ترین شیشه های رنگی جهان است. در این تصویر، پنجره رز جنوبی، هدیه ای از لوئی نهم، قرار دارد که توسط جین دچلاس و پیر دمونتریول ساخته شده است. آن در سال 1260 نصب شده اند و قطر پنجره 42 فوت می باشد و شامل 84 شیشه تقسیم شده به 4 دایره می باشد و آن در مقابل پنجره شمالی عمل می کند که در دهه قبل تکمیل شده است.



16- قصر موسیقی کاتالان، بارسلون
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این سالن کنفرانس توسط معمار کاتالان لوییز دومانچه ای مونتانردر سال 1908 ساخته شده و دارای یک پنجره شیشه ای رنگی است که دارای یک تصویر سه بعدی از خورشید است. این بنا جزء میراث جهانی یونسکو می باشد. این مکان دارای آثار هنری دیگری مانند مجسمه بتهوون و انسلم کلیو است.



17- کلیسای باسیلیکا دلا سانتیسیما، ایتالیا
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

در حالیکه هنرمندان مجبور به کار در ساختمان بودند، باسیلیکا دلتا سانتیسیما چند نفر از بزرگترین هنرمندان باروک از قرن هفدهم را استخدام کرده بود. کلیسا به علت بمب گذاری جنگ جهانی دوم به وضع بدی تخریب شده بود و نیاز به بازسازی داشت.



18- کلیسای جامع زالتسبورگ، اتریش
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

این مکان توسط معمار ایتالیایی، سانتینو سولاری ساخته شده است. این کلیسا در بیرون شهر اتریش است و مملوء از معماری خیره کننده است. کلیسای ساخته شده در قرن هفدهم، محل غسل تعمید ولفگانگ آمادایوس موتزارت بود.



19- صومعه ملک ابی، اتریش
 
 19 مورد از هیجان انگیزترین پنجره های رنگی شیشه ای

گچ کاری های سقف این صومعه توسط نقاش برجسته باروک، مایکل جوهان در قرن 17 کامل شده است. این صومعه بر روی یک رخساره سنگی واقع در کنار رودخانه دانوب قرار دارد.

جمعه 17 آذر 1396

عنوانمون از خنده پوکید !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

آب هویج !!!
ربطش به کمر درد ؟
.
.
.

آی اَم هَنگ !   :-)

# لازم هست  تا این اندازه کرم ! بریزین ؟
  با شما نیستم،..
  با نفر پشت سری ات !
  بعله ! با شمام !






از دیر باز سفر در زمان و تله‌پورت آرزوی انسان‌ها بوده است و بر سر ممکن بودن این موضوع بحث‌های زیادی صورت گرفته است. حال دانشمندی که تخصص‌اش تحقیق درباره‌ی این است که آیا غیرممکن‌ها واقعاً غیرممکن هستند اصرار دارد که تله‌پورت انسان در آینده ممکن خواهد بود!

پروفسور میچو کاکو

پروفسور میچو کاکو از دانشگاه نیویورک معتقد است که فناوری لازم برای تله‌پورت یک شخص زنده به مکان دیگری در زمین و حتی فضا می‌تواند در چند ده سال یا حداقل قرن آینده در دسترس باشد.

پروفسور کاکو که به خاطر ادعا‌های آینده‌نگرانه‌اش به آقای جهان‌های موازی معروف است، همچنین می‌گوید سفر واقعی در زمان و نامرئی شدن هم ممکن است. او چندین فناوری علمی تخیلی را که غیرممکن به نظر می‌رسیدند موردمطالعه قرار داده و نتیجه گرفته که بعضی از آن‌ها درنهایت اتفاق خواهند افتاد.

کارمندان در آینده به محل کار خود تله‌پورت می‌شوند.

او گفت:

“خیلی از چیزهایی که در فیلم پیشتازان فضا می‌بینید در حقیقت ممکن خواهند شد، مثل تله‌پورت”

“این حرف‌ها مرا هیجان‌زده می‌کند، قبلاً به این حرف‌ها می‌خندیدیم. ما فیزیک‌دانان عادت داشتیم وقتی کسی از تله‌پورت و نامرئی شدن صحبت می‌کرد می‌خندیدیم، اما دیگر نمی‌خندیم چون فهمیده‌ایم در این زمینه اشتباه می‌کردیم.”

“تله‌پورت کوانتومی هم‌اکنون وجود دارد. در حقیقت ما یک گروه فیلم‌سازی را به دانشگاه مریلند بردیم و از تله‌پورت شدن یک اتم فیلم‌برداری کردیم. آن اتم با سرعت از اتاقی به اتاق دیگر رفت.”

“پس در سطح اتمی ما آن را قبلاً انجام داده‌ایم. به این پدیده گیر انداختن کوانتومی می‌گویند.”

این فرایندی است که اجازه می‌دهد بین اتم‌ها اتصالاتی (مثل بند ناف) شکل بگیرد و اطلاعات آن‌ها به اتم‌های دیگر که دور هستند مخابره شود.

او گفت:

” من فکر می‌کنم در یک دهه آینده بتوانیم اولین مولکول را تله‌پورت کنیم.”

او گفت فیزیک کوانتومی درباره‌ی عجایب و غیرممکن‌هاست—ناپدید شدن اشیا و ظاهر شدن آن‌ها در جای دیگر و بودن هم‌زمان در دو مکان.

او اضافه کرد:

“اما الکترون‌ها همیشه این کار را انجام می‌دهند، به آن ترانزیستور می‌گویند. نور این کار را انجام می‌دهد، به آن پرتوی لیزری می‌گویند.”

او گفت همچنین نور نیز تا الآن تله‌پورت شده است.

او اضافه کرد:

” بی‌بی‌سی ما را به اتریش و شهر وین برد. ما نور را در عرض دانوب به طول 500 متر تله‌پورت کردیم.”

او ادعا می‌کند قدم بعدی تله‌پورت فوتون‌ها به ماه پس از سال 2020 خواهد بود، زمانی که انسان‌های پیشرو دوباره بر روی سطح ماه فرود می‌آیند.

او به زمان اعتقاد دارد، سازگار کردن این فرایند با اشیای بزرگ‌تر و سپس موجودات زنده مثل حیوانات و حتی انسان، چیزی جر یک پروژه مهندسی پیچیده‌ی علمی نخواهد بود.

او گفت

“این مسئله احتمالاً در طول زمان حل شود”.

دانشمندان دیگر فکر می‌کنند همچین چیزی ممکن نیست

عمده‌ی دانشمندان با ادعاهای او قانع نشده‌اند و اظهار می‌کنند تفاوت بین یک انسان و اتم به این معنی است که موفقیت در مقیاس کوچک را نمی‌توان به یک موجود زنده نسبت داد که باید تخریب شود در مکانی دیگر دوباره ساخته شود ، چه قبل از تله‌پورت زنده یا مرده باشد.

مشکل این است که اساس تله‌پورت ترجمه‌ی موجودی فیزیکی به اطلاعات و فرستادن آن به‌جای دیگر و سرهم کردن دوباره‌ی آن است.

عموماً حس می‌شود که سیستم گیر انداختن کوانتومی که برای تله‌پورت یک اتم استفاده می‌شود، در مورد زمان و زنده ماندن هر موجود زنده‌ای احتمالاً غیرممکن است.

تریلیون ها اتم در بدن انسان وجود دارد، یعنی یک شخص باید قبل از اینکه هر اتم گیر بیافتد به اتم‌های جدا شکسته شود، خوانده شود، هضم شود و تله‌پورت شود، البته قبل از اینکه تمام این فرایند برای وارد شدن به مکانی جدید در جهت معکوس تکرار شود.

دانشجویان دانشگاه لایسستر تخمین زده‌اند که اطلاعات یک موجود کوادریلیون (هزار هزار میلیارد) سال طول می‌کشد تا به‌جای دیگر تله‌پورت شود- در بعضی موارد بسته به فاصله ممکن است اگر پیاده برویم زودتر برسیم!

بدتر اینکه هنوز راه شناخته‌شده‌ای وجود ندارد تا یک شخص از تجزیه به اتم‌ها و ساخته‌شدن دوباره جان سالم به درببرد.

وقتی اتم‌ها تله‌پورت می‌شوند، آن‌ها تخریب می‌شوند و یک کپی از اطلاعات آن‌ها ساخته می‌شود، پس شما باید بمیرید و به زندگی بازگردانده شوید یا اینکه اصلاً اگر زنده بمانید همان شخصی هستید که به مقصد می‌رسد یا یک کلون جدید از شما؟

فیزیک‌دانان در موسسه‌ی فناوری کالیفرنیا اولین بار یک فوتون را در سال 1998 حدوداً 3 فوت تله‌پورت کردند. از آن به بعد فواصل زیاد شده اما هنوز بخش اعظم کار با فوتون‌ها است.

علی ملکی

سه شنبه 14 آذر 1396

شهر مه آلود من !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

بادهای پاییز را حــــــــــــــــــــــــــــــــــس می کنید؟
 مثل من می خواهیدش؟
 به خودتان می فشارید؟
می بلعیدش؟ 

دوشنبه 13 آذر 1396

ابتکار جالب لندن برای خودروهای برقی

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: جذابیت های برق، 


خودرو الکتریکی

ووضع مقررات جدید برای منع تردد خودروهای پیشرانه درون سوز طی سال‌های آینده در لندن، این کلانشهر را روز به روز به سمت خودروهای الکتریکی سوق خواهد داد.

اما از پاک بودن نسبی خودروهای الکتریکی که بگذریم، مالکان این اتومبیل‌ها ممکن است با چالش کمبود ایستگاه شارژ مواجه شوند، مساله‌ای که در لندن به آن توجه گردیده و به همین منظور تیرهای چراغ برق را با دستگاهی ساده به ایستگاه‌های شارژ فراگیر تبدیل می‌کنند؛ ابتکاری که مطمئناً با استقبال مواجه خواهد شد و بازار خودروهای الکتریکی را دگرگون خواهد کرد.

در این برنامه ابتدا 50 تیر برق برای این کار در نظر گرفته و ظرف مدت کوتاهی تعداد آن دوبرابر خواهد شد، همچنین متقاضیان باید یک دستگاه به بهای 299 پوند تهیه کرده و هزینه اشتراک 1 پوند در ماه را پرداخت نمایند.


 

 

چهارشنبه 8 آذر 1396

دلخوشی های ساده ام !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

گفت: نگران نباش دیوونه !
فکر کردی من تنهات میذارم ؟ 
 
گفت:
گور بابای عکس !
پاکش می کنم تا تو بتونی با خیال راحت سرچ بکنی.

# می خوام بگم هر آدمی یکبار و لااقل برای یک شب،
خوشبخت ترین آدم روی زمین بوده !

# جانِ دلِ دیوووونه. ..



داستان، فیلم و مطالب جالبی در مورد کشتی حضرت نوح وجود دارد که همه ما نیز آنها را خوانده‌ایم و با آن آشنایی داریم. در اینجا می‌خواهیم به بررسی داستان‌های جالب مربوط به کشف بقایای کشتی نوح بپردازیم.

یک سایت انگلیسی زبان که به کشفیات جهان و چاپ مقالات در این مورد می‌پردازد، به تازگی در مورد کشف کشتی نوح توسط محققان مقالاتی چاپ نموده است.

داستان کشتی نوح

از جمله‌ داستان‌هایی که در کتاب‌های آسمانی ادیان مختلف مخصوصا اسلام و مسیحیت ذکر شده، داستان کشتی نوح است. این کشتی یکی از جاذبه‌های دوران باستان محسوب می‌شود. در مورد کشتی نوح و جزئیات ساخت آن لازم است تا در اینجا نکاتی بیان شود.

۱- کشتی نوح دارای جلویی قوس دار است و از کف نیز به هم پیوسته بوده است.

۲- در مورد طول دقیق این کشتی باید گفت که چیزی حدود ۵۱۵ فوت بوده است.

۳- این کشتی در شرق ترکیه و بر روی کوه‌های آرارات قرار گرفته است.

۴- این کشتی از جنس چوب ساخته شده، اما در کنار آن از آلیاژهای فلزی، مانند فلز آلومینیوم و فلز تیتانیوم که با دست ساخته شده‌اند نیز استفاده شده است.

۵- تیرک‌‌های عمودی چوبی که در دو طرف این کشتی قرار دارند، روساخت‌‌های اسکلتی آن را فرا گرفته‌اند.

کشفیات مربوط به کشتی نوح

دکتر بیل شی باستان‌شناسی است که توانست ظروف سفالی باستانی را در ۲۰ یاردی این کشتی کشف کند. گویا بر روی این ظروف تصاویری کنده‌کاری شده است که مربوط به پرنده، ماهی و مردی است که چکش به دست دارد و نامش نوح است.

این کشتی توسط دولت ترکیه به عنوان پارک ملی کشتی نوح و گنج ملی شناخته شد و در سال ۱۹۸۷ اخبار رسمی از کشف این کشتی در بزرگترین روزنامه ترکیه منتشر شد.

کشف کشتی نوح عجایب بزرگی را نمایان کرد. در نزدیکی این کشتی و در عقب آن سنگ‌های باستانی بزرگی آویزان شده بودند. این کشتی بر بالای کوه کسناکیداگ یا کودی داگی پیدا شده که به روز قیامت ترجمه شده است. بعد از کشف کشتی نوح دکتر صالح بایراک‌توتان از دانشگاه آتاتورک، اعلام نمود که این همان کشتی بوده که گفته می‌شود توسط نوح ساخته شده است.

اسکن‌های رادار انجام شده بر روی این کشتی نشان از یک الگوی منظم از الوارهای داخلی ساختار آن دارد. صفحات آهنی موجود در ته کشتی، کالبد زیرین کشتی،‌ لبه بالایی دیواره آن، دیواره عمودی، اتاقک حیوانات، سطح شیب‌دار قرار گرفته در جلو سمت راست و منطقه باز مرکزی مخصوص جریان هوا سه سطح دارد.

جزئیات کشف کشتی نوح و داستان های جالب آن

بعد از اینکه درستی آزمایشات آقای وایت توسط دولت ترکیه تایید شد، مجوز اکتشاف به وی داده شد. این اطلاعیه در بزرگ‌ترین روزنامه ترکیه منتشر گردید.

بازدید از کشتی نوح

این منطقه در ابتدا پارک ملی نام گذاری شد ولی بعدها عنوان گنجینه ملی را به آن دادند. برای بازدید از این مکان، دولت محوطه‌ای را در این محل ساخت که از آنجا به محوطه سایت مشرف است.

بروشورهای رسمی گردشگری نیز برای تمامی افراد مختلفی که از هر نژاد برای بازدید از کشتی می‌آیند نیز منتشر شده است. تعداد بسیار بازدیدکنندگان از این مکان نشان از اهمیت آن دارد.

جزئیات کشف کشتی نوح و داستان های آن

لی‌هان دوروپینار که یک ناخدای ترکیه‌ای است، در سال ۱۹۵۹ در هنگام بررسی عکس‌های جغرافیایی ناتو از این منطقه، متوجه یک شکل کشتی مانندی در این محل شد. علاوه بر وی در آمریکا نیز دکتر آرتور این تصاویر را بررسی کرد.

کشف کشتی نوح در ترکیه باعث شد تا در سال‌های‌ اخیر این کشور به یکی از کشورهای گردشگرپذیر در دنیا تبدیل شود.

تحقیقات ران ویات در مورد کشف کشتی نوح

در سال ۱۹۹۷ ویات بیست‌ و چهارمین سفر خود را به این منطقه انجام داد و تحت تاثیر بقایای باقی مانده از کشتی نوح قرار گرفت. وی تحقیقاتی در مورد فلزیابی و زیر دریایی و نیز جستجوی راداری را بر روی این سایت انجام داد. این تحقیقات حدود ۱۵ سال طول کشید و بالاخره وی توانست ثابت کند که این سایت که ترکیبی از گل‌ و لای گدازه است، بقایای کشتی نوح را در خود جای داده است.

در سال ۱۹۶۰ ران ویات با جمعی از اعضای تیم خود به این منطقه آمده بود. وی در سال ۱۹۷۷ که دوباره تصمیم به بازدید گرفت، هیچ کدام از اعضای تیم وی محل دقیق را نمی‌دانستند و تنها می‌گفتند در نزدیکی منطقه آرارات قرار دارد.

وی به همراه پسرش یک تاکسی کرایه کردند و مدت ۳ روز در آنجا جستجو کردند. وقتی تاکسی قصد حرکت داشت سه بار در گل فرو رفت، آنها از این اتفاق متعجب شدند و فورا منطقه را علامت گذاری کردند. وی در ادامه توانست کشتی و بقایای خانه نوح را پیدا کند.

ران وایت همچنین نمونه‌ای زیبا از یکی از میخ‌های فلزی که در ساخت کشتی استفاده شده بود را یافت و آن را مورد آزمایش قرار داد. در ادامه مشخص شد که این میخ حاوی آلیاژهای فلزی با تکنولوژی بالا، نظیر تیتانیوم، منیزیم و آلومنیوم است.

جزئیات کشف کشتی نوح

در داخل کشتی تعداد زیادی ادوات و لوازم فلزی وجود داشت که گویا از آنها در جهت حفظ ایمنی الوارهای بزرگ در کنار هم استفاده می‌شده است.

استفاده از آلیاژهای فلزی در ساخت کشتی نوح جای هیچ گونه تعجبی ندارد؛ زیرا در آیات قرآن به توبالکین، یعنی مربی تمام صنعتگران در کار با آهن و برنز، اشاره شده است.

کشف کشتی نوح ، کشف اشیای مهم دیگری را نیز به همراه داشت که دانشمندان تمام آنها را مورد بررسی قرار دادند. در بررسی‌ها مشخص شد که بسیاری از قطعات استفاده شده در ساخت کشتی حاوی فلزاتی مشابه با درصدهای مشابه بوده‌اند.

قطعه‌ای مشکوک به جرم فلزی نیز در این اکتشاف به دست آمد، البته امکان دارد زمانی که صنعتگران درحال شکل دادن به صفحات فلزی بوده‌اند، به صورت بقایای فلزی بر ته کشتی افتاده باشد.

به نظر می‌رسد که این جرم یافت شده منگنزی باشد و در حالت مایع بر روی بدنه کشتی ریخته شده، در ادامه سخت شده و شکل انحنای بدنه را به خود گرفته است. البته به نظر می‌رسد که سمت صاف آن از جنس فلز باشد. گویا این قطعه چند فوت دورتر از کشتی پیدا شده است.

جزئیات کشف کشتی نوح با تصویر

این تصویر نمونه‌ای از جرم فلزی است که در بدنه کشتی یافت شده است. این جرم نیز از جنس منگنز است و محصول جانبی منیزیمی است که در میخ‌های فلزی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

جزئیات کشف کشتی نوح و دانستنی های آن

این شی مربعی شکل، که در تصویر مشاهده می‌شود، در قسمت غربی کشتی یافت شده است. این شی دارای ظاهری فلزی در قسمت بالا و سه طرف است.

با دقت در آن مشاهده می‌شود که اثری بر روی آن وجود دارد. به نظر می‌رسد زمانی که شی داغ بوده، به این شکل در آمده است. گویا این شی در ارتفاع بالایی قرار داشته که اندازه‌گیری آن سخت بوده، اما به نظر می‌رسد که قطر آن ۸ اینچ باشد.

بررسی سنگ‎‌های لنگر در کشف کشتی نوح

در تعریف سنگ‌های لنگر باید گفت که آنها را به عنوان یک جرم اضافی از کشتی آویزان می‌کردند تا به قرار گرفتن کشتی در مسیر مناسب کمک کند. لنگرهای سنگی یافت شده در کشتی نوح بسیار بزرگتر از مدل‌های موجود دیگر هستند.

سنگ های لنگر در کشف کشتی نوح

در تصویر بالا لنگر بزرگ سنگی مربوط به کشتی نوح دیده می‌شود که در منطقه‌ای‌ دور از کوه آرارات یافت شده و دکتر رابرت میچلسون در حال بررسی آن است. به نظر می‌رسد که سنگ‌ها در این ناحیه بریده شده‌اند و سپس کشتی حدود ۱۲ مایل به سمت تحتانی منطقه شناور گشته است.

همه این‌ها جزئیاتی بوده که تاکنون از کشتی نوح به دست آمده است، اما هنوز اسرار زیاد کشف نشده‌ای باقی مانده که در دل تاریخ پنهان است.

سنگ های لنگر به دست آمده در کشف کشتی نوح

.

تهیه و گردآوری: تکراتو

سه شنبه 7 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

من نود درصد مواقع ! کم حرف و آرومم.
اون آدمی که ده درصد پرحرفیا و شیطنت هام رو میبنه،
(اجازه میدم بهش که ببینه ! )
قطعا یا خیلی عزیزه برام !
یا خیلی باهاش حال می کنم. ..

# پائیز فصل توست !
پیراهنی از حریر ابر تن می کنی و
با شاعرت !
 به لحن باران،
حرف می زنی !

برای فضانورد شدن چه کارهایی باید انجام داد؟ این سوالی است که از همان اوایل شروع عصر فضا در دهه ی ۱۹۶۰ همواره پرسیده شده است. در آن روزها، خلبانان آموزش دیده ترین افراد حرفه ای در امر پرواز شناخته می شدند، از اینرو خلبانان نظامی در صدر فهرست کسانی که لیاقت و توانایی سفر به فضا را داشتند قرار می گرفتند. اخیراً اما افراد زیادی با پیشینه های شغلی مختلف از پزشک و دانشمند گرفته تا حتی استاد دانشگاه توانسته اند زندگی در مدار زمین را تجربه نمایند. با این وجود همین افراد غیر متخصص نیز باید شرایط فیزیکی بسیار مناسبی داشته و آموزش های طولانی و متنوعی را در این حوزه ببینند.

نیازهای جسمی و روانی فضانوردان
 
 فضانوردان برای سفر به فضا چه آموزش هایی می بینند؟

فضانوردان باید از لحاظ جسمی در شرایط بسیار خوبی قرار داشته باشند. یک کاندیدای خوب باید از چنان شرایط جسمی بی نقصی برخوردار باشد که بتواند زندگی در فضای بی وزنی را تحمل نماید. تمامی فضانوردان در هر رده و شغلی که باشند باید دستکم ۱۴۷ سانتیمتر بلندی قامت داشته ،از دید نسبتاً خوبی برخوردار بوده و فشار خون آن ها نیز در حد نرمالی قرار داشته باشد. هیچ محدویت سنی در گزینش ها لحاظ نمی شود اما بیشتر کسانی که برای فضانوردی آموزش می بینند بین ۲۵ تا ۴۶ سال سن دارند. با این وجود بارها پیش آمده که افراد مسن تر نیز برای انجام ماموریت به فضا رفته اند.
 
 فضانوردان برای سفر به فضا چه آموزش هایی می بینند؟

در روزهای اول عصر سفر به فضا تنها خلبانان آموزش دیده اجازه سفر به فضا را داشتند اما امروزه سفر به فضا نیازمند داشتن ویژگی های بسیار متنوعی است که از آن جمله می توان به توانایی همکاری با دیگر افراد در فضاهای بسته اشاره کرد. افرادی که به فضا می روند معمولاً انسان هایی با اعتماد به نفس بالا و توانایی ریسک کردن هستند. همچنین آن ها در مدیریت استرس بسیار توانا بوده و می توانند چندین کار را به صورت همزمان انجام دهند. در روی زمین نیز این افراد باید وظایف متعددی را برای برآورد توانایی در روابط عمومی خود انجام دهند از جمله صحبت کردن در میان عموم مردم، همکاری با دیگر افراد متخصص و گاهی نیز شهادت دادن در برابر مامورین رسمی دولت.

از این رو فضانوردانی که با گروه های متنوعی از مردم رابطه ی خوبی برقرار کنند می توانند به عنوان عضوی از یک گروه موثر و قابل اعتماد برای سفرهای فضایی دیده شوند.

آموزش به عنوان فضانورد
 
 فضانوردان برای سفر به فضا چه آموزش هایی می بینند؟

فضانوردان از سراسر جهان نیاز به تحصیلات دانشگاهی دارند. علاوه بر این آن ها باید در یک حوزه ی تخصصی مربوط به فضا نیز تجربه حرفه ای داشته باشند تا بتوانند به یک تیم فضایی ملحق شوند. برای مثال خلبانان و فرماندهان باید تجارب پروازی بسیار متنوع و جامعی در زمینه ی پروازهای تجاری و یا نظامی داشته باشند. بسیاری از فضانوردان نیز پیشینه ی تحقیقاتی قابل توجهی دارند و ممکن است دارای مدارک دانشگاهی بسیار برجسته ای باشند.
 
 فضانوردان برای سفر به فضا چه آموزش هایی می بینند؟

برخی دیگر نیز در زمینه ی نظامی و صنعت هوا فضا دارای مهارت بالایی هستند. بدون توجه به پیشینه، وقتی که یک داوطلب فضانوردی در برنامه ی فضایی کشوری پذیرفته می شود برای مدت طولانی باید آموزش های طاقت فرسایی که زندگی و کار در فضا را شبیه سازی می کند تحمل نماید. اگر فضانوردان از قبل در مورد پرواز با سفینه فضایی چیزی ندانند در این زمینه آموزش های کافی را خواهند دید. همچنین آن ها مدت زمان طولانی را در محفظه هایی که شباهت زیادی به فضای داخلی سفینه های فضایی دارند خواهند گذراند. حتی فضانوردانی که با راکت ها و کپسول های سایوز به فضا پرتاب شوند باید توانایی صحبت کردن به زبان روسی را داشته باشند.

تمامی داوطلبان در زمینه ی کمک های اولیه آموزش دیده و با ابزارهای تخصصی برای کار ایمن در فضای خارج از سفینه نیز آشنا خواهند شد. با این وجود آموزش تنها به این شبیه سازها و تجهیزات ویژه ختم نخواهد شد. داوطلبان فضانوردی مدت زمان زیادی را نیز در کلاس های درس گذرانده و در مورد سیستم هایی که بعدها با آن ها کار خواهند کرد آموزش می بینند. همچنین در مورد علم آزمایش هایی که در فضا باید انجام دهند نیز دروسی را خواهند گذراند. در زمینه ی شناخت تجهیزات و نحوه ی تعمیر آن ها در صورت بروز مشکل نیز هر فضانورد آموزش های جامعی می بیند.

تمرینات جسمانی برای فضانوردان
 
 فضانوردان برای سفر به فضا چه آموزش هایی می بینند؟

محیط فضا بسیار خشن و بیرحم است و انسان ها تنها با شرایط موجود در روی زمین و جاذبه ای که در این کره وجود دارد می توانند زنده بمانند.  اما جاذبه در فضا بسیار ضعیف تر بوده و در آن جا بی وزنی حاکم است بنابراین فضانوردان باید از قبل آموزش های لازم برای زندگی در محیط بی وزنی را طی کنند. این موضوع در ابتدا برای فضانوردان، دستکم از لحاظ جسمی، سخت خواهد بود اما بعد از مدتی با شرایط زندگی در فضا آشنا شده و می توانند به درستی بر روی حرکات خود تسلط داشته باشند.

علاوه بر این آن ها مدت زمان زیادی را در درون یک شبیه ساز به نام «شهاب سنگ تهوع» (Vomit Comet) خواهند گذراند که آن ها را در قوس های سهمی شکل خواهد چرخاند تا تجربه ی حرکت در فضای بی وزنی را تجربه کنند. همچنین آن ها برای مدتی در درون محفظه هایی که حالت شناور داشته آموزش می بینند که کار در فضا را برای آن ها شبیه سازی خواهد نمود. علاوه بر این، فضانوردان در زمینه ی مهارت های زنده ماندن در زمین نیز آموزش خواهند دید تا در صورتی که فرود آمدن آن ها طبق انتظار پیش نرفته و با دشواری هایی همراه باشد بتوانند جان خود را نجات دهند.
 
 فضانوردان برای سفر به فضا چه آموزش هایی می بینند؟

با اختراع واقعیت مجازی، ناسا و دیگر آژانس های فضایی از روش آموزش سه بعدی با استفاده از این سیستم ها استفاده می کنند. نکته ی بسیار مهم این است که فضانوردان قبل از ترک زمین باید از لحاظ بصری و حرکت شناسی به طور کامل با شرایط فضا آشنا شوند.

آموزش های آینده برای مسافران فضا
 
 فضانوردان برای سفر به فضا چه آموزش هایی می بینند؟

در حالی که بسیاری از آموزش های فضانوردان در داخل آژانس های فضایی صورت می گیرد، اما شرکت ها و موسسات خاصی نیز وجود دارند که برای آماده کردن خلبانان عمومی و نظامی و همچنین مسافران فضایی، این افراد را در زمینه سفر فضایی را آموزش می دهند. ظهور توریسم فضایی فرصت های آموزشی دیگری را برای افراد عادی که می خواهند سفری به فضا داشته باشند اما نمی خواهند این کار را به عنوان یک تخصص و شغل داشته و در واقع تنها به جنبه ی ماجراجویی و تفریحی آن توجه دارند فراهم خواهد کرد.

علاوه بر این بزودی باید شاهد فعالیت های تجاری در فضا باشیم که مستلزم آموزش نیروهای حرفه ای و کارآمد خواهد بود. جدای از ماموریت و کسانی که به فضا می روند، سفر به فضا یک ماجراجویی خطرناک و چالش برانگیز است که در هر صورت باید آموزش کافی در این مورد دیده شود.



هرجای این شهرو چشم میندازم

از تو ی چیزی یادگاری هست

حتی توی آروم ترین کافه چیزی برای بی قراری هست

هرجای این شهرو بی تو میگردم

با تو یه جوری خاطره دارم

وقتی که رفتی

جای تو عکساتو بغل کردم شاید تو قاب عکس تو جا شم

شاید یه روزی تو همین شهر و تو همین کافه سر این میز

چشماتو دیدم خوب شد حالم شاید یه روزی آخر پاییز


هوالمحبوب (خدا دوست داشتنی است)

با سلام

خیلی دوست داشتم از بزرگترین استاد فیزیکم که در واقع پدر مرحومم استاد حبیب اله سریری باشند یادی بکنم. ایشان همواره من را تشویق می کردند به گردآوری مطالب گوناگون و مفید در رابطه با کارم و تأکیدشان بر این بود: "هر کمی از هیچی بهتر است." منظورشان این بود که ضمن تخصص در کارم، در مورد حواشی و جوانب کارم که شاید زیاد تخصصی هم نباشد اطلاعات داشته باشم. حتّی اگر شده یک تعریف بسیار کوچک از مطلب مورد بحث. مثلاً رشتۀ من قدرت بود می گفتند در مورد وسایل مخابراتی و الکترونیکی و کامپیوتری هم یک سری تعریف های کلّی فرا بگیرم.

جالب است بدانید مغز اینشتین را هم که بررسی کرده اند متوجّه شده اند او هم از این قانون "هر کمی از هیچی بهتر است" پیروی می کرده، و سعی می کرده از هر چیزی کمی اطلاعات داشته باشه. تنوع داده های ورودی به مغزش و طبقه بندی آنها زیاد بوده. چون قسمت ورودی و طبقه بندی مغزش بیشترین فعّالیّت را نشان می داده. در هر صورت تعریف های زیادی برای IQ و EQ وجود دارد. قبلاً می گفتند هر که IQ بالایی داشته باشه یا خلّاق تر باشه در زندگی و جامعه موفق تر است. ولی الان می گویند هر که EQ بالایی داشته باشه موفق تره. یعنی همیشه خلاقیت زیاد لازم نیست. از همان داشته هایت به نحو احسنت استفاده کن. یا زود ویژگی های مثبت دیگران را تقلید کن و یاد بگیر. داشته های انسان، فقط هوش و خلاقیت و ابتکار نیست. می تواند تنوع اطلاعات باشد یا تنوع ارتباطات با مردم مختلف. EQ یعنی شخص بتونه عواطف خودش رو کنترل کنه زودرنج نباشه، زود عصبانی نشه. احساساتی مثل حسادت، عصبانیّت، ترسو و خجالتی بودن و باور نداشتن خود و ... باید کنترل شوند. کسی که EQ بالایی داره این پارامترهای منفی که همه انسانها دارند رو کنترل می کنه و با همه مردم به نحو احسنت ارتباط برقرار می کنه و روابط عمومی خوبی داره. فرض کنید دو نفر مهندس که یکی خیلی خلّاق هست ولی روابط عمومی و ارتباطات خوبی نداره و دیگری که ابتکار نداره ولی روابط عمومی و ارتباطات و دوستان زیادی داره به یک مسأله فنی یکسانی برخورد می کنند، به نظر شما کدامیک زودتر و بهتر و مفیدتر مسأله را حل می کنند؟ مهندسی که ارتباطات زیادی داره با چند تلفن به دوستان مختلفش می تواند موفق تر باشد. یادآوری می کنم، سرمایۀ ما پولی که در جیب داریم نیست، بلکه ارتباطات موّفق و دایرۀ دوستان و آشنایان ما می باشد. در خاتمه باید بگم که در این مورد هم پدرم الگوی من هستند که همیشه خنده رو بودند و نصیحت می کردند که با مردم با محبّت برخورد کن، تا در زندگی موفق باشی.


                          "  یادش گرامی و روحش شاد "

هوش هیجانی  

پنجشنبه 2 آذر 1396

که در پائیز روئیدی !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

  چه صنمی باهاش داری؟
دلیل خنده هامه !

پنجشنبه 2 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

دارم تمرین می کنم احترام الکی به کسی نذارم.

طی چندماه گذشته چندین نفر که باهام بد برخورد کردن رو چنان کم محل کردم که حالا ازم حساب میبرن غلییییظ !

همچین با ترس و لرز سعی  دارن بهم سلام کنن !

دارم کیف می کنم از قلدر بازیام :-)

كیف میكنم وقتی می بینم یكی با كلی ادعا و كبكبه و دبدبه به دلش مونده كه یه جمله‌ی تحسین‌آمیز راجع به خودش از زبون من بشنوه!

گاهی حقشونه "نشنون".  همونطور كه "نمیگن".


شاعر اشتباه کرده گفته سحرخیز باش تا کامروا شوی؟ باشی؟
باید می گفت قلدر ! باش تا کامروای باشی؟ شوی ؟

# الکترود میله ای کاپرباند ! ننگ به نیرنگ تو که از کله صبح تا همین الانش دهن منو سرویس کردی !
#عکس مار ! تو تابلو برق را اونم نصف شب ! می فرستی که زهرترک شم و دو متر بپرم هوا از ترس؟
  ها؟ شجاع شدی ؟ خوب پس دارم برات !
# حیف خانواده نشسته !





حمل و نقل هایپرلوپ

هایپرلوپ (Hyperloop) نسل جدیدی از حمل و نقل پرسرعت است که ایلان ماسک، بنیان‌گذار و مغز متفکر شرکت‌های تسلا و اسپیس ایکس، با خریداری شرکت هایپرلوپ وان، در راس این طرح قرار گرفته است.

در این پروژه عظیم، مجموعه‌ای از کپسول‌ها درون لوله‌هایی قرار خواهند داشت که داخل آن‌ها کاملا خلا یافت می‌شود. در این حالت به جهت عدم هرگونه اصطکاک، می‌توان یک شی را تا سرعت 1220 کیلومتر بر ساعت به حرکت درآورد.

حمل و نقل هایپرلوپ«جاش جیگل» (Josh Giegel) و «شروین پیشه ور» (Shervin Pishevar)، دو بنیان‌گذار شرکت هایپرلوپ وان اخیرا طی برگزاری کنفرانس Web Summit پرتقال در هفته گذشته، اطلاعات جدیدی را در خصوص چگونگی عملکرد سیستم حمل و نقل پرسرعت این کمپانی عنوان کرده‌اند. هر دو این افراد در سخنرانی خود طی این کنفرانس بین‌المللی عنوان کرده‌اند که پروژه عظیم شرکت Hyperloop One، به تغییر شکل بنادر و ایجاد شهرهایی کاملا جدید خواهد انجامید. جیگل ادعا می‌کند در نخستین فاز این پروژه، می‌توان سرعتی معادل بر 1100 کیلومتر بر ساعت (حدود 700 مایل بر ساعت) را به دست آورد. شروین پیشه ور نیز در این باره عنوان می‌کند:

در مدت 20 سال، تمام جهان به طور پیوسته با هایپرلوپ آشنا خواهد شد. در طول این مدت سوار بر هواپیمایی خواهید شد که به جای آسمان، همانند اسب بر روی زمین به حرکت درمی‌آید؛ هرچند انتظار می‌رود آن به مراتب خطرناک‌تر از پرواز باشد.

ما در این مقاله قصد داریم چگونگی عملکرد پروژه شرکت هایپرلوپ وان را مورد بحث قرار داده و اثرات آن در دنیای واقعی را مشاهده کنیم.

حمل و نقل هایپرلوپ

یک استارتاپ اوایل ماه نوامبر برگزار شد که به امضای یک قرارداد تجاری همراه با سازمان راه‌ها و حمل و نقل دبی به جهت استفاده از یک مسیر هایپرلوپ بین دبی و ابوظبی ختم شد. بنابراین شرکت Hyperloop One با به دست گرفتن یک مطالعه امکان سنجی همراه با McKinsey & Co و همچنین گروه بیارک اینگلس، توسط سازمان راه‌ها و حمل و نقل دبی پشتیبانی خواهد شد. به عنوان بخشی از اطلاعیه این جلسه، هایپرلوپ وان از یک طرح مفهومی در این کشور حاشیه خلیج فارس رونمایی کرد که ادعا می‌کند مسیر بین دو شهر دبی و ابوظبی را با سرعت بیش از 1100 کیلومتر بر ساعت در مدت زمانی حدود 12 دقیقه طی خواهد کرد. این درحالیست که در شرایط عادی حدود دو ساعت طی کردن این مسیر به طول می‌انجامد.

حمل و نقل هایپرلوپ

در اینجا طرح مفهومی از سیستم شرکت هایپرلوپ وان را می‌توانیم مشاهده کنیم. مسافران با استفاده از یک اپلیکیشن، می‌توانند گزینه‌های حمل و نقل را مشاهده کنند.

اگر برای آن مسیر هایپرلوپی موجود باشد، اپلیکیشن از این گزینه در کنار سایر گزینه‌ها استفاده خواهد کرد. اگر یک مسافر بر روی گزینه Hyperloop کلیک کند، این اپلیکیشن اطلاعات مختلفی از این مسیر، ورودی مورد نظر مسافران برای سوار شدن و مدت زمان قابل انتظار برای رسیدن به مقصد را به نمایش می‌گذارد.

حمل و نقل هایپرلوپ

همچنین شما می‌توانید از طریق این اپلیکیشن گیت‌های مربوطه را مشاهده کنی که در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

حمل و نقل هایپرلوپ

درست همانند یک هواپیما، در اینجا نیز ما کلاس‌های مختلفی از اتاق‌ها را خواهیم داشت که از یک نفره الی چند نفره موجود خواهیم داشت.

حمل و نقل هایپرلوپ

پس از تکمیل این اتاق‌ها، سپس با استفاده از هایپرلوپ سفر شما آغاز خواهد شد. کمپانی Hyperloop One می‌گوید که 120 گیت ورودی در اینجا قرار دارد که می‌تواند در هر ساعت بیش از 8500 مسافر را جابه‌جا کند. هر یک از لوله‌های این پروژه می‌توان از چهار اتاق میزبانی کند.

حمل و نقل هایپرلوپ

سه تا از این اتاق‌ها مخصوص مسافران بوده و یکی از آن‌ها نیز برای حمل بار در نظر گرفته شده است.

حمل و نقل هایپرلوپ

و سرانجام شما سفر خود را با پروژه Hyperloop آغاز خواهید کرد.

حمل و نقل هایپرلوپ

زمانی که این وسیله لوله‌ای به مقصد رسید، هر چهار اتاق از آن خارج شده، از ایستگاه نیز خارج شده و با ورود به خیابان، مسافران را به مقصد نهایی ایشان خواهند رساند. به عنوان مثال در اینجا ایستگاه هایپرلوپ مربوط به برج خلیفه دبی را می‌توانید مشاهده کنید.

حمل و نقل هایپرلوپ

تصویر فوق نیز یک رندر مفهومی از برخی گزینه‌هایی است که شرکت Hyperloop One برای این سیستم حمل و نقل در نظر گرفته است. خط آبی نشان دهنده مسیر طی شده توسط هایپرلوپ بوده و خط صورتی مسیر اتاق‌ها را نشان می‌دهد که در مقصد نهایی توقف خواهند کرد.

حمل و نقل هایپرلوپ

تمامی این تحرکات توسط یک مرکز کنترل مشاهده خواهند شد.

حمل و نقل هایپرلوپ

شرکت Hyperloop One همچنین علاقه‌مند است این سبک حمل و نقل را برای باربری نیز مورد استفاده قرار دهد. پیش از رونمایی هفته گذشته، استارتاپی برگزار شد که نشان می‌داد از این سیستم می‌توان حتی به جای یک سامانه مسافربری، به عنوان یک سامانه حمل و نقل متمرکز کالا نیز استفاده کرد.

این استارتاپ که نیازمند بودجه‌ای بالغ بر 50 میلیون دلار است، سومین پورت و ترمینال بزرگ جهان لقب خواهد گرفت که برای نخستین بار در ماه اکتبر از آن رونمایی شد.

حمل و نقل هایپرلوپ

شروین پیشه ور در مصاحبه‌ای با وبسایت کنفرانس Web Summit عنوان کرده است که این پروژه می‌تواند جاده‌ها را از کامیون‌های بزرگ و غول آسا خالی کند و شما می‌توانید میلیون‌ها دلار در حمل و نقل آبی صرفه جویی کنید. این کمپانی قصد دارد تا سه ماهه نخست سال 2017 میلادی، بخش توسعه حمل و نقل باربری را در لاس وگاس راه اندازی کند.


ساخت اولین پنجره‌های شفاف تولیدکننده انرژی دنیا

یک استارتاپ فناوری، به‌تازگی پنجره‌هایی شفاف با قابلیت تولید انرژی الکتریکی از طریق صفحات خورشیدی در مقیاس تجاری ساخته است.

یک استارتاپ حوزه‌ی فناوری مأموریت دارد تا مرکز اصلی یک بانک هلندی را برای تولید انرژی تجاری و مستقل تجهیز کند؛ در این پروژه از اولین پنجره‌های شفاف تولیدکننده‌ی انرژی خورشیدی که تجاری‌سازی شده است، استفاده می‌شود. در لبه‌های این پنجره‌ها از سلول‌های خورشیدی استفاده‌ شده است که در یک زاویه‌ی خاص قرار گرفته‌اند؛ این ویژگی به سلول‌ها امکان می‌دهد از نور خورشید عبوری از پنجره برای تولید انرژی الکتریکی استفاده کنند. فردیناند گراپ‌پرهاوس، بنیان‌گذار و مدیرعامل استارتاپ فی‌سی، می‌گو‌ید:

املاک تجاری بزرگ، انرژی بسیار زیادی مصرف می‌کنند. اگر شما بخواهید این ساختمان‌ها را به صفحات خورشیدی مجهز کنید، فضای پشت‌بام آن‌ها پاسخگو نیست؛ لذا استفاده کردن از نمای خارجی ساختمان به‌طور قابل‌توجهی به تولید انرژی مستقل در این ساختمان کمک خواهد کرد.

بنا به اطلاعاتی که گراپ‌پرهاوس داده است، این پنجره‌ها می‌توانند بین ۸ تا ۱۰ وات انرژی تولید کنند. او می‌گوید:

پنجره‌ها به کاربر این امکان را می‌دهند که با انرژی به‌دست‌آمده از هر مترمربع، یک گوشی را دو بار در روز شارژ کند.

این پنجره‌های تولیدکننده‌ی توان یا پاور ویندوز که توسط استارتاپ فیسی ساخته‌ شده است، برای اولین بار در ماه ژوئن در آیندهوون، در جنوب هلند، معرفی شدند. مرکز اصلی رابوبانک، بزرگ‌ترین بانک هلند، به ۳۰ متر مربع از این پنجره‌ها مجهز شده است. کارمندان بانک این توانایی را خواهند داشت تا از پورت یواس‌بی تعبیه‌شده در این پنجره‌ها برای شارژ کردن تلفن هوشمند خود استفاده کنند. ساختمان‌های دیگر نیز در انتظارند تا از این فناوری خلاقانه خورشیدی استفاده کنند؛ فناوری‌ که فی‌سی را در لیست انجمن پیشگامان فناوری اقتصادی جهانی در سال ۲۰۱۷ قرار داد.

Transparent, Solar Power-Generating Windows

نمایی نزدیک از پاورویندوز نصب‌شده توسط فی‌سی در مرکز تجاری اصلی آمستردام

 پاور ویندوز

در روزهای پایانی ماه ژوئن، مرکز اصلی خیریه‌ی مستقر در آمستردام، لُتِری پُست‌کُد، به پاور ویندوز مجهز شد. بعد از آن، فی‌سی با اولین پروژه‌ی خود در مقیاس بزرگ، گامی به جلو برداشت؛ این شرکت موفق به تجهیز ۱۸۰۰ متر مربع از ساختمان بزرگ و تازه تأسیس مجتمع مسکونی بولد تاور در آمستردام با پاور ویندوز شد. گراپ‌پرهاوس می‌گوید:

من معتقدم که تمام شیشه‌های جدید به انرژی نیاز دارند؛ شیشه‌هایی که به‌صورت الکتریکی رنگی یا گرم می‌شوند یا پنجره‌هایی که در داخل آن‌ها نوارهای خورشیدی وجود دارد و انرژی الکتریکی تولید می‌کنند و می‌توانند به بالا و پایین حرکت کنند. اما این نیاز به انرژی را بیشتر از هرجایی دیگر در عینک‌های ویدیویی می‌توانید ببینید.

گراپ‌پرهاوس می‌گوید هزینه‌ی سیم‌کشی برای انتقال انرژی الکتریکی به چنین پنجره‌هایی در ساختمان‌های تجاری مستقل قابل‌ توجه است و سرمایه‌گذاری در پنجره‌های تولیدکننده انرژی با این توصیفات، صرفه‌ی اقتصادی خواهد داشت.

فی‌سی همچنین در حال کار روی نسل بعدی این فناوری است که سه برابر کارآمدتر از پاور ویندوزهای فعلی است. سطح رویی نسل جدید پاور ویندوز با ماده‌ی خاصی پوشش داده خواهد شد که نور مرئی تابیده‌شده به پنجره را به نوری نزدیک به اشعه‌ی فروسرخ تبدیل می‌کند که این نور به سلول‌های خورشیدی تعبیه‌شده در کناره‌های این پنجره‌ها منتقل می‌شود. گراپ‌پرهاوس بیان می‌کند:

این پوشش همانند ستاره‌ای درخشان در تاریکی عمل می‌کند؛ با این تفاوت که ستاره‌ی درخشان طول‌موج سبز از خود منتشر می‌کند؛ اما پوشش تعبیه‌شده روی پنجره‌های ما طول‌موجی نزدیک به اشعه‌ی فروسرخ منتشر می‌کند.

این پوشش بر اساس یکی از نادرترین فلزات زمین یعنی تالیوم ساخته‌ شده است. گراپ‌پرهاوس به همراه دوستش ویلِم کِستِلوُ، توانایی تالیوم در تبدیل طیف گسترده‌ای از نور به نوری نزدیک به اشعه‌ی فروسرخ را در سال ۲۰۱۴ و در دوره‌ی تحصیل خود در دانشگاه مهندسی دِلفت، کشف کردند. گراپ‌پرهاوس می‌گوید:

باگذشت زمان و با توسعه‌ی سلول‌های خورشیدی بهتر، راندمان این پنجره‌ها افزایش خواهد یافت؛ اما مقیاس اقتصادی این پروژه به توسعه‌ی آن نیز کمک می‌کند. در حال حاضر ما در سراسر دنیا به دنبال پروژه‌هایی نمادین هستیم تا نشان دهیم ساختمان‌های شیشه‌ای بزرگ می‌توانند از راهی علمی، به‌صورت مستقل انرژی تولید کنند. فی‌سی توسط انجمن جهانی اقتصاد برای توانایی این شرکت برای تغییر جهان، در بین ۳۰ پیشگام فناوری در سال ۲۰۱۷ قرار گرفت. این لیست در ۱۴ ژوئن منتشر شد و از شرکت‌های توسعه‌دهنده‌ی فناوری‌های مختلف مانند هوش مصنوعی، راه‌حل‌های امنیتی-سایبری و بیوتکنولوژی، تشکیل‌شده است.

گراپ‌پرهاوس معتقد است که قرار گرفتن فی‌سی در این لیست به معنای این است که جهان تغییرات آبوهوایی را جدی گرفته است. او می‌گوید:

ده سال پیش، پایداری شرایط اقلیمی موضوعی بود که به آن صورت توسط سرمایه‌گذاران، دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ جدی گرفته نمی‌شد. چیزی که من در ۳ سال گذشته شاهد آن بوده‌ام این است که شرکت‌ها مسئولیت‌پذیرتر شده‌اند، دولت‌ها حمایت بیشتری می‌کنند و سرمایه‌گذاران علاقه‌ی بیشتری به پایداری پیداکرده‌اند.

سید محمدامین هاشمی

تمام کشورها به دنبال این هستند که مواد بازیافت کمتری وارد سطل اشغال‌ها شود. اگر مردم بتوانند خودشان برنامه بازیافت را اجرا کنند و دیگر مواد قابل بازیافتی دور ریخته نشود؛ دولت‌ها دردسر کمتری خواهند داشت.

در بسیاری از کشورها؛ برنامه‌های بازیافت مواد صنعتی اجرا می‌شود. در این برنامه‌ها، سعی می‌شود از مبدا عملیات بازیافت انجام شود و تعداد سطل‌های اشغال در سطح شهر به مرور کاهش پیدا کند. دولت‌هایی که موفق شده‌اند برنامه‌های بازیافت خود را پیش ببرند؛ تا ۵۰ درصد سطل‌های زباله را جمع‌آوری و کاهش دادند.

اما جالب است در کشور سوئد به طور کامل نیازی دفع زباله وجود ندارد و حتا این کشور در حال وارد کردن زباله از دیگر کشورهای اتحادیه اروپا است.

کشور سوئد به مرور زمان یک برنامه ملی و مجموعه‌ای از سیاست‌های اتعطاف‌پذیر را برای بازیافت زباله اجرا کرده است. در این برنامه؛ شرکت‌های خصوصی و کسب‌وکارهای مختلف وظیفه سوزاندن ضایعات خود را برعهده گرفتند.

بر اثر سوزاندن زباله‌ها؛ انرژی گرمایی تولید شده به شبکه سراسری گرمایش ملی منتقل شده تا در زمستان برای گرم کردن خانه‌ها استفاده شود. در واقع، دولت سوئد در هر منطقه یک شبکه گرمایشی ایجاد کرده است که کارخانه‌ها و شرکت‌های بزرگ آن منطقه نیز به این شبکه متصل هستند.

بازیافت ۹۹ درصدی زباله‌ها

مطابق گزارش‌ها؛ بیش از ۹۹ درصد زباله در این کشور بازیافت می‌شود و تنها یک درصد زباله‌ها دفن می‌شوند.

این کارخانه‌ها و شرکت‌ها طبق یک برنامه زمان‌بندی اقدام به سوزاندن ضایعات و مواد بازیافتی خود می‌کنند تا گرمای حاصل از آن وارد شبکه شود. به این ترتیب؛ در سوئد برخلاف کشورهای جنوب اروپا از سوخت‌های فسیلی کمتری استفاده می‌شود و بیشتر متکی بر این نوع انرژی تولید شده از زباله‌ها هستند.

در این کشور؛ هدف‌گذاری اول متوقف کردن مردم برای ارسال مواد قابل بازیافت به سیستم زباله است. برای سال‌های متمادی؛ کمپین‌های مختلفی به طور گسترده برگزار شده است تا مردم یاد بگیرند که ضایعات و موادی که قابل استفاده مجدد هستند یا می‌توان از آن‌ها در تعمیرات و ساختن وسایل دیگر استفاده کرد؛ به درون سطل زباله نیندازند!

به مرور؛ مردم سوئد یاد گرفتند چگونه زباله‌ها را از یکدیگر تفکیک کنند و مواد قابل بازیافت را در سطل‌های ویژه‌ای انداخته یا تحویل مراکز مشخص شده‌ای بدهند تا برای تبدیل شدن به انرژی گرمایی یا ساخت وسایل دیگر از جنس خود زباله‌ها استفاده شوند.

به همین دلیل؛ در این کشور زباله دورریختنی و قابل دفن بسیار ناچیزی وجود دارد؛ به طوری که عملا انگار مردم این کشور زباله تولید نمی‌کنند!

کشوری که زباله وارد می‌کند

چون در اتحادیه اروپا دفن زباله و مواد بازیافتی ممنوع اعلام شده است؛ کشورهای دیگر برای دفع زباله‌های خود؛ از کشور سوئد کمک می‌گیرند. آن‌ها زباله‌های خود برای سوئد ارسال می‌کنند. در اتحادیه اروپا اگر کشوری زباله‌های خود را دفن کند؛ جریمه خواهد شد.  مقامات کشور سوئد می‌گویند این وضعیت موقتی است و کشورهای دیگر برای فرار از پرداخت جریمه به سراغ ما می‌آیند تا به تدریج بتوانند سیستم دفع زباله و بازیافت خود را تقویت و سراسری کنند.

مقامات کشور سوئد می‌خواهند به دیگر کشورها هم کمک کنند تا آن‌ها هم بتوانند زباله‌ها و ضایعات خود را در کشور خودشان به انرژی گرمایی یا سرمایی تبدیل کنند و از این طریق دیگر جلوی خروج زباله‌ها در هر منطقه گرفته شود. هر کشور باید یک سیستم سراسری برای سوزاندن زباله‌ها داشته باشد و مردم آن کشور یاد بگیرند که با کمک دولت‌ها و شهرداری‌ها؛ زباله‌ها را به انرژی‌های دیگر تبدیل کنند.

سه شنبه 30 آبان 1396

# پست موقت

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: رسانه (ایران، بین الملل)، 

از همین تریبون اعلام میدارم  که :
قرار نیست شما بتوانید مطالب رمز دار را بخوانید !
.
.
.

در این وبلاگ
22040 پست آپ شده  است که تعداد بیشماری از انها مربوط به جذابیت های برق، در ستایش معماری، تکنولوژی های روز دنیا و اطلاعات علمی
 می باشد که همگی بدون رمز و در معرض دید عموم خوانندگان ما قرار دارند !

مدیر این وبلاگ در رمز دار کردن تعداد بسیار معدود از پست های این وبلاگ اختیار تام ! دارد.


حله گندم؟

دوشنبه 29 آبان 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

خاک و خُلی

از جنگ برگشتم !

بیسیم چی نمی دونه ما بردیم یا باختیم

هیچ کسی این ورِ خط نیست

باز منم !

جنگنده ای که نمی دونم چرا همیشه زنده می مونه !


# اون دایره برا اینه که یه عکس بذاری از خودت نه اینکه مقاله بنویسی توش.

این عملیات چیپ ! را ول کنید.

شهامت اینکه متلک ها؟ رجزخوانی ها ؟ عشقولانه های خود را بی پروا  ! به خود خودش بگوئید را داشته باشید.



یکشنبه 28 آبان 1396

رو سرزمینی که به اسم منه !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

دوجین کار سرم ریخته،

اول باید خورشید را باید به آسمان سوزن کنم

و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد.

سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند

وَ آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد بیاورند روزی زیبا بوده اند.

بعد از تو
این دنیِا
 یک دنیـــــــــا کار دارد تا
دوباره دنیا شود..!


بررسی برنامه رؤیایی امارات برای انتقال کوه یخی عظیم از قطب جنوب

یک شرکت اماراتی تصمیم دارد با انتقال کوه یخی بزرگ از قطب جنوب به سواحل فجیره، یکی از جاه‌طلبانه‌ترین و بزرگ‌ترین پروژه‌های محیط زیستی ممکن را عملی کند.

موقعیت‌های ناامیدکننده‌ای که چاره را از انسان می‌گیرند، می‌توانند به همان مقدار انسان را به‌سوی راهکارها و تدابیری ناگزیر و از روی استیصال سوق دهند و ما اگر در حال حاضر بخواهیم به بررسی یکی از این موقعیت‌های این چنینی در دنیا بپردازیم، بتوانیم به وضعیت امارات متحده در خشک‌سالی و برنامه‌ی گسترده‌ی آن‌ها برای انتقال کوه‌ یخ از قطب اشاره کنیم؛ برنامه‌ی جدیدی که شامل کشان‌کشان بردن کوه‌هایی از یخ در طی مسافتی به‌اندازه‌ی نصف دنیا به‌منظور دست و پنجه نرم کردن با پدیده‌ی خشک‌سالی در کشور امارت متحده عربی است.

این پروژه که اوایل ماه می و از سوی یک شرکت مستقر در دبی به نام National Advisor Bureau Limited معرفی شد، دربردارنده‌ی فرایند کشیدن کوه‌های یخی از قطب جنوب و به مسافتی بیش از ۹۲۰۰ کیلومتر از میان اقیانوس‌ هند و پس از آن رساندن یخ‌ها به سواحل امارات و مستقر ساختن آن‌ها در ساحل به‌منظور استفاده در قالب منابعی برای آب شرب خواهد بود. سلیمان الشهی، مدیر سرپرست این کمپانی مستقر در ابوظبی در گفتگو با پایگاه گلف نیوز در این باره گفته است:

چنین منبعی به‌عنوان خالص‌ترین آب در دنیا قلمداد می‌شود. ما برنامه‌ی فنی و مالی پروژه را سازمان‌دهی و محاسبه کرده‌ایم. یدک کشیدن (به‌صورت کشان‌کشان و با طناب‌های ویژه بردن) بهترین روش برای این کار است. ما این پروژه را در آغاز سال ۲۰۱۸ شروع خواهیم کرد.

در اینجا می‌خواهیم ناباوری‌ خود نسبت به عملی شدن طرح را کنار بگذاریم و به بررسی کلی برنامه‌ی آن‌ها بپردازیم:

به باور الشهی، هر کوه یخ به‌طور متوسط حاوی حدود ۸۰ میلیون لیتر آب سالم است و این می‌تواند برای رفع نیازهای آب آشامیدنی حدود یک میلیون نفر در طی ۵ سال کافی باشد. برنامه‌ریزی شده است که کوه یخ از میان اقیانوس هند کشیده شود و پس از پیمایشی که بالغ بر یک سال به طول خواهد انجامید، به امارت فُجَیره  واقع در ساحل غربی امارات متحده‌ی عربی خواهد رسید.

محاسبات کامپیوتری نشان داده‌اند که کوه یخ در طی این مدت بیش از ۳۰ درصد حجم خود را از دست خواهد داد. پس از رسیدن به محل مورد نظر و مستقر شدن در آنجا، این کمپانی اقداماتی برای انجام فرایندهایی روی یخ‌ها آغاز خواهد کرد و در این راستا ما شاهد تقسیم کوه‌های یخ به بلوک‌های کوچک‌تر خواهیم بود.

بلوک‌های یخ‌های قطبی در ادامه به آب آشامیدنی تبدیل خواهند شد که این آب می‌تواند در ادامه در تانک‌های بزرگ نگه‌دارنده‌ برای انجام فرایندهای لازم روی آن ذخیره شود. این پروژه از سویی دیگر برای مورد توجه قرار دادن این واقعیت طراحی شده است که کشور امارات با سرعت زیادی در حال از دست دادن و اتمام منابع آب آشامیدنی خود است و فرایند نمک‌زدایی از این پس برای تأمین آب شرب مورد نیاز مردم کافی نخواهد بود.

انتقال کوه یخ به فجیره

پیش‌تر در سال ۲۰۱۵، پایگاه اسوشیتد پرس گزارش داده بود که منابع آب‌ زیرزمینی این کشور می‌تواند در مدت‌زمان کمی و در حدود ۱۵ سال آینده کاملا خالی از آب شود و شهرها نیز با متکی بودن به مصرف آب‌ آشامیدنی حاصل از نمک‌زدایی برای برآورده کردن بیش از ۹۸ درصد از نیازشان، در حال نابود کردن محیط زیست و همین‌طور بودجه‌ی خودشان هستند.

از طرفی با وجود تلاش‌ها و توصیه‌های مقامات رسمی در مورد اینکه آب در منطقه‌ی خاورمیانه دارای شرایطی حتی حساس‌تر از نفت است، باز هم به نظر می‌رسد که صرفه‌جویی در مصرف آب برای بیشتر مردم محلی خیلی در اولویت نیست. اسوشیتد پرس همچنین گزارش می‌کند که:

بر پایه‌ی یک مطالعه که توسط سازمان ملل انجام شد، مشخص شده است که ساکنین امارات متحده عربی و اغلب همسایه‌های آن در حاشیه‌ی خلیج فارس، روزانه حدود ۵۰۰ لیتر آب مصرف می‌کنند که این مقدار در میان بالاترین مقادیر سرانه‌های مصرف در سطح جهان قرار دارند.

الشهی همچنین به این موضوع اشاره دارد که مناظر ایجادشده از این کوه‌های یخ در سواحل امارات نیز می‌توانند باعث جذب برخی توریست‌ها به این منطقه بشوند. این امر وقتی جلوه‌ی ویژه‌تری پیدا می‌کند که بدانیم شرکت وی پیش‌بینی کرده است که کو‌ه‌های یخ انتقال‌یافته باعث تولید آب‌وهوای منحصر به خودشان در ناحیه‌ی ساحل فجیره خواهند شد. وی در گفتگو با پایگاه گلف نیوز می‌گوید:

کوه یخ می‌تواند یک گردباد ایجاد کند؛ گردبادی که باعث کشیده شدن ابرهای تمام آن ناحیه به بالای محل کوه یخ خواهد شد.

هوای سرد فوران کننده از یک کوه یخ در نزدیک سواحل دریای عرب می‌تواند منجر به نواحی کم‌فشار و توفان‌های باران‌زا در ناحیه‌ی خلیج فارس و بخش جنوبی شبه‌جزیره‌ی عربستان در تمام طول سال شود.

با گسترش یافتن هوای بالاآمده به خاطر سرمایش‌ها و چگالش‌های ناشی از کاهش فشار هوا، بخار آب در میان ابرها انباشته می‌شود و آن‌ها رفته‌رفته سنگین می‌شوند و در نهایت به‌صورت باران به زمین می‌آیند.

 درحالی‌که یک بلوک عظیم از یخ مستقرشده در ناحیه‌ی آفتابی شاید بتواند چنین تأثیر فوری را روی اتمسفر ناحیه داشته باشد؛ بارش باران در اثر چنین روندی اندکی مبالغه‌آمیز است. این در واقع برداشت لیندا لام، هواشناس پایگاه Weather.com در مورد طرح ارائه‌شده توسط شرکت اماراتی است. لام همچنین اظهار کرده است:

با در نظر داشتن اختلاف دمای زیادی که میان دمای یخ و آب اطراف آن وجود دارد، برخی از تأثیرات ناشی از این اختلاف دما از قبیل توسعه‌ی ابرهایی در اطراف کوه یخ محتمل خواهند بود.

با این حال، با در نظر آوردن برهم‌کنش‌های پیچیده‌ای که در این فرایند دخیل هستند؛ برهم‌کنش‌هایی از قبیل هرگونه تأثیرهای اعمال‌شده در مقیاس‌های بزرگ‌تر الگوی چرخه‌ی آب، به نظر نمی‌رسد ما در واقعیت شاهد وجود توفان‌های باران‌زا در تمام طول سال در این ناحیه باشیم. شاید بتوانیم یک سؤال دیگر نیز مطرح کنیم؛ آیا این پروژه اصلا می‌تواند در عمل انجام شود؟

یدک کشیدن کوه یخ با کشتی

الشهی اظهار می‌کند که با وجود شک و تردیدهایی که از طرف منتقدان برای عملی شدن این پروژه وجود دارد، شرکت او در حال حاضر شروع به تعیین دقیق مسیر راه کرده است. اما باید در نظر داشته باشیم که آن‌ها نخستین گروهی نیستند که به دنبال انجام چنین پروژه‌هایی در چنین مقیاسی رفته باشند.

پیش‌تر در سال‌های دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی، یک مهندس فرانسوی به نام ژرژ موژا، مأموریتی از طرف شاهزاده‌ی سعودی محمد الفیصل دریافت کرده بود تا با جمع‌آوری گروهی از مهندسان و کاوشگران قطبی، اقدام به راه‌اندازی یک پروژه‌ی جدید موسوم به Iceberg Transport International کنند. دیوید زاکس در گزارش خود برای فست کمپانی در سال ۲۰۱۱ در این رابطه چنین گفت:

فیصل برنامه‌ریزی کرده بود تا یک کوه یخ ۱۰۰ میلیون تنی در پارچه‌ها و پلاستیک‌های ویژه بسته‌بندی شود و آن را به‌طور یدک‌کش از قطب شمال به‌سوی دریای سرخ منتقل کنند. هزینه‌ی چنین پروژه‌ای ۱۰۰ میلیون دلار برآورد شده بود.

او حتی در راستای یک کنفرانس باشکوه و خودنمایانه در مورد به‌کارگیری کوه‌های یخ، موفق به انتقال یک کوه یخ کوچک ۲ تنی از طریق هلی‌کوپتر، هواپیما و کامیون از آلاسکا به ایالت آیووا شد. در آنجا بلوک‌ عظیم یخ را به قطعات کوچک‌تر تقسیم و با آن قطعات، نوشیدنی‌های حاضران در کنفرانس را خنک کردند.

به هر ترتیب و با اینکه کنفرانس به‌ظاهر خوب پیش رفته بود؛ اما حاضران در کنفرانس در مورد امکان‌پذیر بودن آن طرح و هزینه‌های بسیار بالای آن مردد بودند و از این‌رو آن پروژه برای همیشه متوقف شد.

موژا از سال ۲۰۱۱ همچنان در حال تلاش برای سروشکل دادن به برنامه‌ی است که بتواند در دنیای واقعی نیز عملی شود و نتیجه‌بخش باشد؛ پس از گذشت ۳ دهه از آن روزگار، هنوز به نظر نمی‌رسد که وی به نتایج قابل اتکایی رسیده باشد. آیا گروه الشهی و کارکنان آن‌ می‌توانند کاری را انجام دهند که شاهزاده فیصل و مهندس فرانسوی از انجام آن دست کشیده بودند؟

حتی اگر تلاش آن‌ها به هیچ جایی نرسد؛ باز هم باید در نظر داشته باشیم که چنین پروژه‌ای می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از بعضی روندهای در حال وقوع تلقی شود. این در حالی است که موقعیت‌ها و بحران‌های مرتبط با گرمایش زمین روزبه‌روز در این سیاره در حال افزایش هستند و تشویق و تهییج پژوهشگران و مهندسان برای نگاه کردن به ایده‌های بزرگ و بررسی آن‌ها به‌منظور حل مشکلات مرتبط با آب‌وهوا می‌تواند مفید باشد. یکی دیگر از ایده‌های مشابه با این مورد، مربوط به استفاده از ده میلیون پمپ ویژه برای بازسازی یخ‌های ازدست‌رفته‌ی قطب شمال بود که چندی پیش خبر مربوط به آن در رسانه‌ها خبرساز شده بود.

از همه‌ی جوانب فنی کار که بگذریم، باید یادآوری کنیم که ما هنوز در مورد جالب‌ترین بخش پروژه حرفی نزده‌ایم؛ جالب‌ترین بخش پروژه‌ی کوه یخ امارات متحده عربی این است که پنگوئن‌ها و خرس‌های قطبی که روی یخ‌ها زندگی‌ می‌کنند، به همراه این کوه یخ به سواحل امارات خواهند آمد.


بابک قهرمانی

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :