برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)


و می‌دانی خواننده؟

یکی از قله‌های زندگی یک معلم آن‌جایی‌ است که انگیزه‌ای دارد برای بیدار خوابی های چند ماهه. برای تدریس با وجود دستی که دردش، امانش را بریده؛ اما باز هم آن ماژیک های رنگی رنگی را در دستش می گیرد و روی آن وایت برد جادو می آفریند.


آنجا که تو پیامت نوشته ای:

جناب دکتر سریری، شیری که خوردی حلالت باشه برادر. کتاب هندبوک شما امروز به دستم رسید.

واقعا شگفت انگیزه. تمام اعداد و ارقام و مطالب مهم رو یکجا جمع کردید.

امیدوارم در این فرصت کم بتونیم بهترین بهره رو ازش ببریم.

همیشه دعاگوی شما خواهم بود.

یکی از خوش‌ترین لحظه‌های زندگی یک معلم، یکی از دلچسب ترین دلگرمی های یک نویسنده، بازخوردهای مثبتی هست که از خوانندگان کتابش دریافت می کند. هی پیغام‌ها، کامنت‌ها، ایمیل‌های محبت‌آمیز را بخواند و جواب بدهد.

ممنون که این همه خوب هستید و با پیام های پر از مهرتان، انگیزه ای می شوید برای ادامه راه سبز نویسندگی.


برای سفارش و خرید اینترنتی هندبوک نظارت تاسیسات برقی می توانید از زیر لینک زیر اقدام بفرمائید.



سفر انسان به مریخ

ظاهرا قرار است که نژاد بشری هم زمینی و هم مریخی باشد. ایلان ماسک (Elon Musk) به عنوان بنیان‌گذار اسپیس ایکس (SpaceX) از جزئیات سفر انسان به مریخ می‌گوید!

سفر انسان به مریخ دیگر محدود به داستان‌های علمی تخیلی نیست؛ چرا که ظاهرا این رویاهای دیرینه بشر قرار است به زودی محقق شود. امروزه به لطف پیشرفت‌های تکنولوژیکی، تصاویر متعددی توسط مریخ‌نوردها به کره زمین مخابره می‌شود. همین امر آینده بشر بر روی کره زمین را به چالش کشانده و رویای قدم نهادن بر سیاره سرخ را به بیشترین حد خود می‌رساند.

ناسا (NASA)، اسپیس ایکس (SpaceX) و مارس وان (Mars One) از جمله شرکت‌ها و آژانس‌های فضایی هستند که سعی دارند تا 15 سال آینده، انسان را به سیاره سرخ برسانند. البته هریک از آنان، زمان‌بندی خاص خود را داشته و برنامه متفاوتی را برای اجرای این ماموریت در نظر گرفته‌اند. در این مطلب چشم‌اندازی از برنامه سفر انسان به مریخ توسط کمپانی اسپیس ایکس را به نمایش خواهیم گذاشت.

ایلان ماسک در نظر دارد که برنامه سفر به مریخ را نهایتا تا 5 سال آینده با اجرا درآورد!

او در روز دوشنبه از پیشرفته‌های عمده در برنامه فضایی خود برای سفر انسان به مریخ سخن گفت. راکت‌های بی‌اف‌آر (BFR) قرار است که نقش عمده‌ای را در این ماموریت بزرگ بازی کرده و در اولین مرحله، تعداد 100 الی 200 انسان را به مریخ ببرند.

به طور دقیق‌تر، اسپیس ایکس قصد دارد حداقل 2 سفینه فضایی را در سال 2022 به مریخ ارسال کند تا به بررسی منابع آبی، خطرات محیطی، کارگذاری منابع تامین انرژی، معدن‌کاری و آماده‌سازی زیرساخت‌های زندگی برای انسان بپردازند.

تامین منابع آبی برای ایجاد نیروی محرکه مورد نیاز برای بازگرداندن مسافرین به کره زمین لازم و ضروری است.

در سال 2024، تعداد این سفینه‌ها به 4 عدد می‌رسد. 2 تای آنان برای حمل و نقل انسان و 2 تای دیگر برای منابع مورد استفاده قرار خواهند گرفت تا این ماموریت 3 ماهه به اجرا درآید.

علاوه بر آن، این ماموریت قرار است که تجهیزاتی مخصوص ایجاد یک منبع تولید نیروی محرکه، پنل‌های خورشیدی و … را نیز با خود به همراه داشته باشد تا آب آشامیدنی مورد نیاز برای انسان‌ها نیز تامین گردد. سپس این ماموریت شروع به رشد می‌کند و رفته رفته به تعداد سفینه‌های آن افزوده خواهد شد.

ایلان ماسک کره مریخ را به تسخیر انسان درمی‌آورد

سفر انسان به مریخ

در 15 سال اخیر، کمپانی اسپیس ایکس سرمایه بسیاری را صرف ساخت راکت‌های فضایی کرده تا در نهایت بتواند برنامه سفر انسان به مریخ را عملی سازد. او در سال 2016 و در یک کنفرانس مهم در مکزیک، از برنامه خود برای رسیدن به کره مریخ پرده‌برداری کرد.

اسپیس ایکس: کمپانی فضایی خصوصی که توسط ایلان ماسک تاسیس شد

سفر انسان به مریخ

راز موفقیت اسپیس ایکس، به‌کارگیری راکت‌هایی با قابلیت استفاده مجدد است که امکان سفرهایی فضایی با هزینه کمتر را ممکن می‌سازد. ایلان ماسک معتقد است که این راکت‌ها می‌توانند هزینه‌های دسترسی به نقاط مختلف فضا را کاهش داده و برنامه سفر انسان به مریخ را عملی سازند. هم‌اکنون که شما در حال خواندن این مطلب هستید، این کمپانی موفق شده 16 تقویت‌کننده اولیه موشک فالکون 9 را بازیابی کرده و راکت‌های پیشین خود را مجددا آزمایش کند. همچنین فناوری به کارگیری شده در دقت فرود این راکت‌ها را می‌توان در سایر ماموریت‌های فضایی نیز مورد استفاده قرار داد.

شهر مریخی، 2117

سفر انسان به مریخ

برنامه ایلان ماسک برای سفر انسان به مریخ بسیار بیرحمانه است! او در نظر دارد که در قرن آینده، رویای شهر مریخی خود را با جمعیت یک میلیون انسان در این سیاره عملی کند. او همچنین پیشنهاد کرده که به منظور تغییر دادن شرایط اقلیمی سیاره سرخ، لازم است که آن را با بمب‌های اتمی هدف قرار دهیم!

آشنایی با راکت بی‌اف‌آر برای سفر انسان به مریخ

سفر انسان به مریخ

نکته کلیدی در مورد برنامه کمپانی اسپیس ایکس برای سفر انسان به مریخ، راکت مخصوصی است که به گفته ایلان ماسک، تاکنون هیچ راکت قوی‌تری نسبت به آن ساخته نشده و حتی نسبت به راکت ساترن 5 (Saturn V) نیز تکنولوژی به روزتر و قدرت بیشتری دارد. ایلان ماسک می‌گوید که این راکت‌ها قادرند 4400 تُن وزن را با خود به مریخ حمل کنند!

گردش در مریخ

سفر انسان به مریخ

در سپتامبر 2017، ایلان ماسک از یک طرح جدید و کوچک‌تر برای حمل‌ونقل‌های بین سیاره‌ای اسپیس ایکس (SpaceX Interplanetary Transport) رونمایی کرد. این سفینه حتی بعد از جدایی از تقویت‌‌کننده راکت‌های خود نیز بزرگ بوده و می‌تواند راکت‌های کوچک‌تر و یا دسته‌ای بازدیدکنندگان مریخی را در خود جای دهد.

نمای برش خورده از راکت بی‌‌اف‌آر

سفر انسان به مریخ

در تصویر بالا، نمایی برش خورده از راکت BFR را ملاحظه می‌کنید که قسمت مربوط به تقویت‌کننده‌های این راکت بعد از راه‌اندازی جدا شده و برای سوخت‌گیری مجدد به زمین بازمی‌گردد.

مخزن سوخت

سفر انسان به مریخ

اسپیس ایکس برای راکت‌های بی‌اف‌آر ، یک مخزن سوخت در حجم و اندازه‌ای قابل ملاحظه را در نظر گرفته است. مقایسه آنان در کنار افرادی که در جلوی آن ایستاده‌اند، عظمت بسیار این مخزن سوخت را نشان می‌دهد.

خروج از زمین

سفر انسان به مریخ

هنگامی که ماموریت سفر انسان به مریخ آغاز شود، سفینه‌های مخصوص حمل‌و‌نقل بین سیاره‌ای، اتاق‌هایی را برای جای‌گیری 40 کابین تعبیه کرده‌اند.

بازگشت به ماه

سفر انسان به مریخ

ایلان ماسک همچنین اعتقاد دارد که با استفاده از رکت‌های BFR، می‌توان برای بازگشت مجدد به ماه استفاده کرد و کاربرد این راکت‌ها به برنامه سفر انسان به مریخ محدود نمی‌شود.

سفر انسان به مریخ در آینده نزدیک

سفر انسان به مریخ

ایلان ماسک امیدوار است که راکت‌های مذکور نهایتا تا 5 سال آینده راه سفر به مریخ را در پیش گرفته و زیرساخت‌های لازم برای قدم نهادن انسان بر سیاره سرخ را آماده کنند.

احساس حرارت در اتمسفر مریخ

سفر انسان به مریخ

یک طرح مفهومی جدید و جالب، راکت جدید اسپیس ایکس را در حین ورود به اتمسفر مریخ به نمایش گذاشته است.

مریخ به مکانی زیبا تبدیل می‌شود

سفر انسان به مریخ

بنیان‌گذار کمپانی اسپیس ایکس معتقد است که سیاره مریخ را باید به مکانی زیبا تبدیل کرد. البته این کار ممکن است زمان زیادی ببرد، اما تلاش‌های ایلان ماسک برای ساخت اقامتگاه‌های انسانی در سیاره سرخ متوفق نخواهد شد.

اقامتگاه‌های انسانی

سفر انسان به مریخ

علاوه بر توضیح در مورد نحوه اجرای این ماموریت، ایلان ماسک یک رندر از نمای اقامتگاه‌های انسانی را در فدراسیون بین‌المللی فضانوردی (International Astronautical Congress) به نمایش گذاشت.

 

سفر ناسا به مریخ

سفر انسان به مریخ

ناسا هیچ برنامه‌ای ندارد که میلیون‌ها نفر از جمعیت زمین را به مریخ ببرد! اما گفته می‌شود که ناسا سعی دارد تا 15 سال آینده، گروهی از فضانوردان را به مریخ ببرد. در طول دولت باراک اوباما، زمان رسیدن به این هدف تا سال 2030 تعیین شد و این تاریخ در دولت دونالد ترامپ به سال 2033 تغییر یافت.

اولین قدم‌ها برای ناسا

سفر انسان به مریخ

ناسا برای سفر به مریخ، مسیری طولانی شامل 3 قدم مختلف را پیش روی خود می‌بیند. مرحله اول که هم‌اکنون در حال انجام است، اجرای تحقیقات اساسی بر روی ایستگاه فضایی بین‌المللی است که نقشی مهم را در سفر انسان به مریخ بازی خواهد کرد. همکاری با شرکت‌هایی نظیر اسپیس ایکس نیز در دستور کار آژانس فضایی ناسا برای رسیدن به سیاره سرخ قرار دارد. اما هیجان‌انگیزترین کاری که همین حالا نیز در حال انجام است، تحقیق و توسعه بر روی سخت‌افزارهای جدید برای دست‌یابی به سفرهای فضایی دوردست است.

سیستم راه‌انداز فضایی اس‌ال‌اس (SLS)

سفر انسان به مریخ

انتقال دادن تجهیزات و لوازم مورد نیاز در طول این ماموریت، به مقدار زیادی انرژی لازم دارد. ناسا برای این نیاز، شاتل آمریکایی جدید اس‌ال‌اس را آماده می‌کند. اس‌ال‌اس نسل بعدی راکت‌های فضایی بوده که برای سفرهای فضایی دوردست در آینده طراحی شده است.

کپسول اوریون (Orion)

سفر انسان به مریخ

خوشبختانه ناسا در حال حاضر، به دستاورد‌های مناسبی برای سفر به مریخ رسیده است. کپسول اوریون مانند فضاپیمای آپولو از یک کپسول حامل فضانوردان تشکیل شده است که بر روی سیستم‌ اس‌ال‌اس نصب شده و فضانوردان را به سیاره سرخ می‌رساند.

قدم دوم ناسا

سفر انسان به مریخ

ناسا سعی دارد که با اجرای ماموریت‌های فضایی دیگر، شجاعت خود در به اجرا گذاشتن ماموریت سفر انسان به مریخ را به اثبات برساند. این احتمال نیز وجود دارد که سفرهای فضایی مذکور، شامل سفر مجدد به کره ماه باشند.

دروازه فضایی عمیق

سفر انسان به مریخ

ناسا در نظر دارد که ایستگاه فضایی جدیدی را تحت عنوان «دروازه فضایی عمیق» (Deep Space Gateway) در مدار ماه قرار دهد. جایی که خدمه بتوانند تکنولوژی‌های فضایی را به آزمایش گذاشته و برای سفر به مریخ آماده شوند.

اقامت در جایی شبیه به مریخ

سفر انسان به مریخ

آژانس فضایی ناسا در نظر دارد تمامی جنبه‌های مربوط به یک سفر فضایی این چنینی را مورد توجه قرار دهد. سفر طولانی و بلند مدت به مریخ، می‌بایست شرایط مناسبی را برای تامین امنیت و سلامت خدمه فراهم آورد. اقامتگاه‌های انسانی ناسا در مریخ، از همین حالا نیز در بیابانی به آزمایش گذاشته شده‌اند. ناسا امیدوار است که این زیستگاه‌ها را در ماموریت‌ سفر انسان به مریخ، بتواند به سیاره سرخ منتقل کند.

تعقیب سیارک بنو (Bennu)

سفر انسان به مریخ

اسیریس-رکس (OSIRIS-REx) در حال حاضر برای بررسی سیارک بنو و بازگردانی نمونه از آن در حرکت است. گفته می‌شود که تا سال 2023، این فضاپیما موفق خواهد شد نمونه‌های این سیارک را به زمین بازگرداند. طراحی این فضاپیما، بخشی از آزمایشات دانشمندان ناسا برای پیشنهاد نحوه کارکرد عملیات رباتیک در سطح مریخ بود.

قدم سوم ناسا

سفر انسان به مریخ

سومین قدم ناسا، شامل اتمام تمامی مقدمات سفر انسان به مریخ است و سرانجام ما را به رویای دیرینه قدم نهادن بر سطح سیاره سرخ خواهد رسید.

سفر انسان به مریخ با پروژه شرکت لاکهید مارتین

سفر انسان به مریخ

آخرین طرح مفهومی مربوط به زندگی بر روی مریخ از شرکت لاکهید مارتین (Lockheed Martin) پیشنهاد شده است. این شرکت نیز همانند اسپیس ایکس و ناسا قصد دارد برنامه سفر فضایی خود را جهت استقرار در مدار مریخ به مدت 10 الی 11 ماه به اجرا درآورد. ایستگاه فضایی مریخی قرار است که با کپسول اوریون ناسا ادغام‌سازی شده و برای ورود و خروج از سیاره مریخ مورد استفاده قرار گیرد.

سفر درون سیاره‌ای در مریخ

سفر انسان به مریخ

برنامه سفر به مریخ شرکت لاکیهد مارتین، حتی برای حمل و نقل بر سطح سیاره مریخ نیز برنامه دارد. وسلیه حمل و نقل مریخی (Mars Accent Descent Vehicle) به فضانوردان اجازه خواهد داد که در سطح سیاره سرخ به مدت 2 هفته به کاوش پرداخته و سپس به ایستگاه فضایی مریخی بازگردند.

موفقیت یا شکست؟

سفر انسان به مریخ

سرانجام بعد از دهه‌ها تحقیق، توسعه، آموزش و … قرار است که نهایتا در 15 سال آینده، انسان بر سطح مریخ قدم بگذارد. جدول زمانی فعلی ناسا، سفر انسان به مریخ را برای سال 2033 نشان می‌دهد، هرچند ممکن است که این زمان‌بندی باز هم دست‌خوش تغییراتی شود.

مارس وان

سفر انسان به مریخ

طرفداران سفر به مریخ، روز به روز در حال افزایش هستند. در واقع سیاره مریخ، دانشمندان و سازمان‌های فضایی مختلف را به یک رقابت سخت وارد کرده که برای اکتشافات فضایی در مریخ، با یکدیگر وارد یک مسابقه جذاب شده‌اند. رقابت جذاب مارس وان نیز برای جذب داوطلبان سفر بدون بازگشت به مریخ، سر و صدای بسیاری را به همراه داشت که تاکنون 100 فینالیست آن مشخص شده‌اند. برنامه زمانی شرکت مارس وان نیز برای رسیدن به سیاره سرخ، برای سال 2032 تنظیم شده است.

مریخ نشین شرکت مارس وان

سفر انسان به مریخ

مارس وان قصد دارد که برای توسعه فناوری مریخ نشین خود با کمپانی لاکیهد مارتین قراردادی را امضا کند.

آیا پروژه مارس وان عملی است؟

سفر انسان به مریخ

در سال‌های اخیر، ماموریت مارس وان با انتقادهای بسیاری همراه بوده و اعتقادها بر این است که برنامه سفر انسان به مریخ از سوی مارس وان عملی نخواهد بود. اما این شرکت نیز برای اجرای ماموریت ساخت اقامتگاه دائمی در مریخ، به تلاش خود ادامه می‌دهد. لازم به ذکر است که پروژه مارس وان برای سفر انسان به مریخ ، یک ماموریت یک‌طرفه بوده و مسافرین آن هرگز به زمین بازنخواهند گشت.

خط پایان؟

سفر انسان به مریخ

یک حقیقت همیشگی در مورد مریخ وجود دارد و آن این است که زمان‌بندی سازمان‌های فضایی همواره ثابت نبوده و گاها دست‌خوش تغییراتی می‌شوند. اسپیس ایکس و ناسا از جمله نامزدهای نخستین سفر به مریخ هستند؛ چرا که تکنولوژی مورد نیاز را هم‌اکنون نیز در اختیار دارد. اسپیس ایکس امیدوار است که حتی بتواند پروژه خود را زودتر از ناسا به اجرا در آورد، البته باید توجه داشت که آژانس فضایی ناسا تنها سازمانی‌ست که راکت مورد نظر خود را برای سفر انسان به مریخ به آزمایش گذاشته است. با این حال، گفته می‌شود که ایلان ماسک زودتر از ناسا مریخ‌ را به تصرف انسان درخواهد آورد.


جمعه 4 اسفند 1396

عقل هی فلسفه می بافد و ما می خندیم !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 



 نعمت فقط برف و باران نیست. گاهی خدا رفیقی نازل می کند زلال تر از برف و باران !
که وقتی توی غربت دنیا گم و گور شدید !
با یک " دیووونه، غصه ی چی رو میخوری، من که هستم ! "
گند بزند به همه گم و گور شدن ها ..
که وقتی یه اتفاق خوووب برایتان می افتد،اولین نفری باشد که  بهش زنگ بزنید و
با ذوق زدگی ! برایش تعریف کنید آن اتفاق خووووبِ  را ...!

# عنوان از وحشی بافقی


چهارشنبه 2 اسفند 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 


 کسی که عزم رفتن کرده ! دویدن را یادش دهید.
یک تکه شکلات هم در جیب پیراهنش ! بیندازید که وسط راه ضعف نکند برگردد.
در را هم پشت سرش ببندید که جرات برگشتن به سرش نزند.


یکشنبه 29 بهمن 1396

تو که مخاطب ترینی !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

مجنون که به دیوانه گری ! شهره ی شهر است؛
در دشت جنون
همسفر عاقل ما بود..


جمعه 27 بهمن 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

 

سفر زندگی هر کسی از نقطه ای آغاز می شود که تصمیم می گیرد قهرمان زندگی خودش بشود. این تصمیم بعید است در روزهای خوش خوشانمان رخ دهد. معمولا در قعر جهنم بی کسی و تنهایی است که ندایی از درون ما فریاد میزند: " دیگر بس است   "!

وقتش است کنترل این زندگی را دوباره به دست بگیرم و اینجاست که زندگی، یکی دو تا اردنگی دیگر محض احتیاط به تو می زند و تو باز باید چشم در چشم گرگ بدوزی و مصمم بایستی برای خواسته عمیقت!

اینجاست که گشایش رخ می دهد و تو سفرت را می آغازی.

زنده باد تو

که به این راحتی پا پس نمی کشی "

اما مهمترین نکته شب های سیاه این است که انگار باید حتما توی گرداب غم غرق شوی و خفگی حلقه بزند دور گردنت تا عاقبت حرکت جانانه ای کنی! یا که گردونه بچرخد و گوی شانس تو از سوراخ بیفتد بیرون و گره از کار باز شود. وگرنه که به این راحتی ها، راحتی حاصل نمی شود.

داستان شب های این روزهای ما هم همین است انگار. بعضی جاهاش خنج می زند به صورت زندگی مان و صبحش قصد آمدن ندارد؛ اما من بعد از صبح کردن آن شب هام، دیگر بلدم پایان این قعر جهنمی کجاست و جایی جز یک تپه سبز نیست.

 

شاعر ! می گوید بعد از اتمام هر رابطه ی کاری/تحصیلی/ شغلی/ عشقولانگی ! همچنان آدم بمانید ! و خودتان و طرف مقابلتان را به گند نکشید. حداقل به حرمت لحظه های دلبرانگی ! که روزی با یکدیگر داشته اید.

جمعه 27 بهمن 1396

گندمی که لای موهای من جا گذاشتی ..

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

 

37 روز از 21 دی ماه که در تقویم ام نوشته ام،

" فوت مادر ".. .

می گذرد.

از فریادهای من پشت تلفن که

 " چی فکر کردی تو پیش خودت ...  " تا پیامش که " دیوانه. دارم میرم فرودگاه  ..."

از غمی که آوار شد توی زندگیم. .. از آن رنگ سیاه توی پروفایل که هر بار یادم آورد که دیگه مادر نیست ..

دلم می گیرد و باز هم می پرسم: یعنی خدا حرف حتی یک نفر از این هزاران نفر را نمی خواست گوش کند؟

 چرا خدا مقرر کرده بود که زندگی، بدون مادر باشد. چرا هیچ وقت نشد عطر غذای مادر تو خانه بپیچد..

چرا نباید الان باشد که خوشبختی بچه هایش را ببیند.

از موفقیت آن ها از ته دل بخندد و دلش  پر از غرور و و شادی شود.

اما انگار در زندگی، اتفاق هایی خواهد افتاد که چرایی اش را بعدها خواهیم فهمید.

بنده بنا نیست از پشت پرده عالم باخبر شود. بنده  بناست  بندگی کند و توکل.

خدا خودش وعده داده که رحمان است و رحیم.

به تو این فرصت را داده است تا انعکاس غروب آفتاب را در تلالو شالیزارها تماشا کنی.

آنجا که آبی‌اش محو و به بی‌نهایت رنگ‌های دلفریب نارنجی و صورتی  و زرد و قرمز تبدیل می‌شود..

آیین من است ..

عمیق‌ترین لبخند‌ها،

 نسیمی که می‌وزد و

 عطر گل‌های وحشی را برایم به ارمغان می آورد.

چهارشنبه 27 دی 1396

تا تو با من روشنی، من روشنم.

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

به نظرم هر آدمی باید برای خودش یک رفیق یواشکی داشته باشد. خیلی یواشکی که وقتی از همه آدمها برید و هیچ کس نتوانست اون آرامشی رو که میخواد بهش بده، بره سراغ رفیق یواشکی اش. اصلا آدم باید یه رفیق یواشکی داشته باشد که بتونه باهاش خاطرات یواشکی بسازه و ته ته قلبش قایمش کنه. یا وقتی غم از دلش می باره و همه اومدن گفتن تو آدم مقاومی هستی، تو میتونی از پس این مصیبت بر بیایی، تو میتونی این روزها رو پشت سر بذاری، فقط بشه پیش اون بغض کنی، گریه کنی و حرف بزنی از غمی که توی دلت خونه کرده و اون آدم یواشکی هم فقط گوش بده. بدون اینکه مثل بقیه آدمها بخواد قضاوت ات کنه و بهت بگه چی درسته و چی اشتباه ! یه رفیق یواشکی که وقتی هیچکس نیومد بگه آنقدر اندوه و غم ات سنگینه که تنهایی نمیتونی اینهمه درد رو تحمل کنی، بیاد و بگه : منوببخش که توی بساطم واژه ای از جنس تسلا برایت پیدا نکردم رفیق ! اما من هستم در کنارت،  شاید نتونم حس ات رو بفهمم، یا جای تو باشم این روزها، ولی میتونم در کنارت باشم برای کم شدن اندوه ات..

هر چه گشتم واژه ای پیدا نکردم برای حال این روزهایم، واژه ای که بشود تمامیت تلخی  این روزهایم را به تصویر بکشد.

من حتی جرات تسلیت گفتن را هم ندارم. چون ایمان داشتم که خدا برای مادر معجزه خواهد کرد ..


# بگو بارون بیاد، آروم میشم ..
    آروم باش، بارون میشم.



شنبه 23 دی 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

 

زیاد که اهل وبلاگ‌ خوندن نیستی،

کله پوک !

اما می‌دونم خیلی استراتژیک ! و یواشکی می‌یای نوشته‌هام رو می‌خونی و می‌ری.

من حتی می‌تونم اون لبخند شیطونت رو که گوشه‌ی سمت چپِ لب‌هات می‌ره بالا و

چشم‌هات برق می‌زنه رو تصور کنم وقتی که داری می‌خونی که یعنی هه هه هه !

خب این یکی  پست وبلاگ هم که درباره‌ی منه !

 میدونی کله پوک !  لبخند تو دنیای این دیووونه س.

اما تو، چند روزه نخندیدی...

لبخند بزن

بگذار دلم قرص باشد به غرق شدن در خنده هایت جناب ِ جان!

# چرا وقتی یه کله پوک ! تلفنش رو جواب نمیده، آدم فکر می‌کنه که شاید تصادف کرده، شاید گرگ‌ها خوردندش ! یا آدم بدا دزدیدنش ! یا همه‌ی چیزهای بد دیگه و آدم خیال می‌کنه دنیا آوار شده روی سرش. اما به محض اینکهجواب میده و صداش رو می شنوی و خیالت راحت میشه که حالش خوبه، عین بچه‌ای که می‌خوای ببریش گردش خوشحال میشی، گوشی رو که قطع می کنی و  فرت خوابت می بره !

ها ؟ چرا ؟



چه ایده‌هایی برای ذخیره‌سازی انرژی پاک به ذهنتان می‌رسد؟

طبق آمار صنعت برق مربوط به تیرماه سال ۹۴، تولید نیروگاه‌های دیزلی، برق بادی، و انرژی‌های نو ۳۲۴ میلیون کیلووات ساعت معادل ۰.۱ از کل انرژی تولیدی برق است. اگر به این مقدار تولید نیروگاه‌های برق‌آبی که معادل ۱۴۰۸۷ میلیون کیلووات ساعت، معادل ۵ درصد کل تولید برق، را اضافه کنیم؛ ۵.۱ درصد از نیاز برق کشور است. در حالت خوش‌بینانه در دو سال اخیر، ۶ درصد از برق مصرفی کشور، برق پاک بوده است.

بدون در نظر گرفتن هزینه­های مربوط به ذخیره­سازی انرژی، تولید انرژی به­وسیله پنل­های خورشیدی بسیار ارزان­تر از تولید برق با سوخت­ها فسیلی هست (شکل زیر).

هزینه‌ی تولید برق توسط انرژی پاک و نیروگاه حرارتی

هزینه‌ی تولید برق توسط انرژی پاک و نیروگاه حرارتی

انرژی­های فسیلی بر اساس نیاز مخاطب و کاربر، تولید می‌شوند ولی چون انرژی پاک از وقایع طبیعی تولید می­شود، بدون در نظر گرفتن نیاز لحظه­ای مخاطب است. در نتیجه در زمان­هایی مثل کریسمس امسال در آلمان، ممکن است طبیعت این انرژی را بیشتر از حد نیاز در دسترسمان قرار دهد، و انرژی اضافه تولید می­شود. در زمان‌هایی نیز که منابع طبیعی مانند باد و هوای آفتابی در دسترس نیستند، از وجود چنین انرژی‌هایی بی‌بهره‌ایم.

در حال حاضر، هر دو این زمان‌ها از چالش‌های تولید انرژی‌های پاک هستند، چه هنگامی که بیش از نیاز انرژی تولید شده و چه زمانی که انرژی کافی در دسترس نیست. چرا که ابزاری برای ذخیره‌سازی و نگهداری انرژی مازاد و دسترسی به آن در زمان نیاز نداریم!

اتحادیه اروپا نیز در سرمایه‌گذاری‌هایی تحت عنوان برنامه H2020 در جستجوی برای یافتن راهی جهت ذخیره سازی انرژی­های پاک و تجدید پذیر است.

در این مقاله می‌خواهیم بعضی‌ ایده‌ها در این زمینه‌ را باز کنیم. ایده‌ها برگرفته از مشارکتِ کاربران در وبسایت نوآوری باز پادپُرس هستند.

مروری بر منابع کنونی ذخیره انرژی

باتری‌های الکتریکی شاید اولین راه برای ذخیره الکتریسیته باشند. اما ساختن باتری‌ها کار ساده‌ای نیست، و طول عمر آن‌ها محدود است و در ضمن در زمینه بازیافت آن هنوز مشکل داریم. روش دیگری که از سالیان دور برای ذخیره سازی مورد استفاده بوده است و از نظر محیط ­زیستی هم مناسب می­باشد، انرژی پتانسیل گرانشی است.

یکی از مواردی که می­تواند برای تغییر نوع انرژی به انرژی پتانسیل استفاده شود هیدروژن است. اخیراً از مواد دو بعدی برای ذخیره سازی هیدروژن مورد توجه قرار گرفته­اند.

در میان روش­های مختلف برای ذخیره سازی انرژی، یکی از روش‌های ارزانی که توسعه پیدا کرده استفاده از برق برای فشرده­سازی هوا در تونل­های بزرگ زیرزمینی هست. در زمان مورد نیاز، چنین هوایی را از توربین‌های گازی عبور می­دهند و دوباره برق تولید می­کنند. مشکل فعلی این روش این است که هوا در فرایند فشرده سازی گرم می­شود و راهی برای استفاده از این گرما در دسترس نیست و عملا مقدار زیادی از انرژی همین جا هدر می­رود. این مسئله در قالب پروژه ریکاس۲۰۲۰ در حال پیگیری است.

ایده ۱: ذخیره انرژی در قالب انرژی پتانسیل گرانشی

با نصب سلول خورشیدی بر روی پشت بام، در طول روز انرژی خورشیدی را تولید می کنیم و در یک مخزن در ارتفاع ذخیره می کنیم. طی شب که خورشید برای تولید برق نیست از انرژی حاصل از پایین ریختن آب برق تولید می شود.

با نصب سلول خورشیدی بر روی پشت بام، در طول روز انرژی خورشیدی را تولید می کنیم و در یک مخزن در ارتفاع ذخیره می کنیم. طی شب که خورشید برای تولید برق نیست از انرژی حاصل از پایین ریختن آب برق تولید می شود.

این ایده در ابعاد بزرگ با نام تلمبه ذخیره­ای یا Pumped storage plant شناخته می­شود و دقیقا کارش این هست که برق مازاد تولیدی از منابع تجدیدپذیر را به صورت انرژی گرانشی در آب ذخیره کند و در زمان­های اوج مصرف یا در ساعت­های نبود انرژی­های خورشید و باد، انرژی پتانسیل گرانشی را دوباره به برق تبدیل و وارد شبکه کند. در طالقان یک نیروگاه تلمبه ذخیره­ای موجود است.

محاسبه: بازدهی توربین‌های آبی معمولی در حدود ۸۰ درصد هست. اگر مخزن آب ۱۰ متر مکعب گنجایش داشته باشه و در ارتفاع ۳ متری نسبت به توربین نصب شده باشد، می‌تواند انرژی در حدود ۷۰ وات را به مدت یک ساعت تامین کند.

مزایا و معایب: سیستم طراحی شده چندان پیچیده نیست و امکان طراحی و ساخت بالایی دارد از طرفی ۷۰ وات به مدت یک ساعت مقدار زیادی نیست و فقط می‌تواند برای روشن نگه داشتن یک لپ‌تاپ و چند تا لامپ LED استفاده شود.

ایده ۲: ‌استفاده از پتانسیل گرانشی و جریان آب برای ذخیره سازی انرژی در کویر

در این روش در طول روز، در کویر با استفاده از انرژی خورشیدی برق تولید می­شود و آب شیرین را از رودخانه های شمالی به سمت رشته کوه ها پمپ می­گردد و طی شب از انرژی پتانسیل گرانشی این آب برق تولید می­شود و آب به داخل فلات ایران هدایت می­گردد که می­تواند در کشاورزی هم استفاده شود.

مزایا و معایب: به دلیل استفاده از منابع انرژی پاک و همینطور استفاده از آب های سطحی مفید است ولی تولید انرژی خورشیدی در دل کویر (دور از مناطق شهری) کار هزینه بر و مشکلی است و انتقال برق در فواصل زیاد نیاز به ولتاژهای بالا دارد تا حداقل اتلاف صورت بگیرد. چون برق تولیدی از خورشید دارای ولتاژ چند صد کیلوولت نیست، پس انتقال آن در فواصل زیاد اتلاف زیادی را همراه خواهد داشت.

ایده ۳: ذخیره هیدروژن

تولید هیدروژن در زمان موجود بودن منابع انرژی پاک و مصرف آن در هنگام نیاز. مازاد تولید برق را می­توان بوسیله منابع تجدیدپذیر صرف تجزیه آب کرد. از هیدروژن تولیدی به چهار روش استفاده می­شود:

  1. هیدروژن را مستقیما به شبکه گاز شهری داد، البته تا درصد حجمی مشخصی. در آلمان به همین روش تا ۲% حجمی هیدروژن به شبکه گاز شهری تزریق میشود.
  2. طی واکنشی به نام ساباتیه (Sabatier reaction) هیدروژن در ترکیب با دی اکسید کربن، طی یک واکنش گرمازا به متان تبدیل شود و متان به شبکه گاز شهری تزریق شود.
  3. از هیدروژن برای افزایش کیفیت بیوگاز (حاصل از فرآیند هضم بی هوازی) و گاز سنتز (حاصل از فرآیند گازی سازی) استفاده شود (به فرآیند تبدیل الکتریسیته به گاز طبیعی power to gas یا P2G گفته میشود).
  4. از هیدروژن در پیل سوختی استفاده کرد و از آن با راندمان بالایی (تا ۸۰%) برق تولید کرد. (پیل سوختی فناوری ای است که انرژی شیمیایی ذخیره شده در برخی سوخت ها مثل هیدروژن، متان و … را طی یک واکنش شیمیایی به برق تبدیل می کند. در مورد پیل سوختی هیدروژنی واکنش بین یون مثبت هیدروژن و یون منفی اکسیژن یا یک عامل اکسیدکننده دیگر اتفاق می افتد).

مزایا و معایب: انرژی تولید شده از سوختن هیدروژن بسیار زیاد است، ولی از طرفی هیدروژن به صورت انفجاری واکنش می دهد از همین جهت بسیار خطرناک است و از طرفی بسیار هزینه بر است.

ایده ۴: استفاده از پنل‌های خورشیدی به عنوان سایبان

گاهی ایده­های خیلی ساده می­تواند یک طرح به ظاهر بدون توجیه اقتصادی را توجیه پذیر کند. به نحوه‌ی استفاده از پنل‌های خورشیدی در جهت کاهش تبخیر آب توجه کنید:

نصب پنل­های خورشیدی جهت کاهش تبخیر آب.

نصب پنل­های خورشیدی جهت کاهش تبخیر آب.

شما هم اگر در این زمینه ایده‌ای دارید که دوست دارید نقد شود و یا به ایده‌های مطرح شده در بالا نقدی دارید، می‌توانید در بحث مربوط به توسعه‌ی روش‌هایی برای ذخیره انرژی پاک در سایت پادپُرس مطرح کنید.


چهارشنبه 20 دی 1396

پست موقت !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 


ببین خانم عباس ناهیدی ! و ضمیمه اش   :-)

من از همین تریبون از  استاد عزیزت ! درخواست می کنم که
 بعد این حتما قبل از شروع سفرهای داخل شهر ! خارج شهر !
خارج از کشور ! خارج از کره زمین! خارج از منظومه راه شیری  !!!
حتی در سفر به کهکشان های آدم فضایی ها !
شما را در جریان بذارن و  !
بعد از رسیدن به مقصد نیز ! از سلامت احوالات خودشون شما رو خبردار کنند !

شما لدفا اینقدر به خودت استرس وارد نکن.
برای سلامت قلبت ! اصلا خوب نیست.

# اون مگه کهکشان راه شیری نبود ؟







 




دوشنبه 18 دی 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

سفر قهرمانی زن در جنگیدن شبانه روزی نیست، سفر قهرمانی ما را با مردان عوض کردند؛

مدارج ترقی را هشت تا یکی پرواز کردیم و مدارک تحصیلی پرزرق و برق گرفتیم.

با شلوارهای جین، صبح ها ساعت شش از خانه زدیم بیرون، رانندگی کردیم

 بچه های کوچک مان را بین محل کار و خانه به کمر کشیدیم،

جنگیدیم، جنگیدیم و جنگیدیم که ثابت کنیم مستقل هستیم، که به مردها نیاز نداریم.

ولی لذت بزرگی را از دست دادیم !

لذت محبت مرد جنگجویی که سفر قهرمانی اش را به طور غریزی طی می کند و

نیازمند توجه و بخشندگی زنی است که به او افتخار می کند !




سدهای هیدروالکتریک یکی از مهمترین اشکال تولید انرژی در جهان هستند. اغلب مهندسان احداث سدهای بزرگ را نشانه‌ی پیشرفت می‌دانند، در حالیکه شواهد و قراین بیانگر این واقعیت است که حتی کشورهای پیشرفته نیز در این زمینه در حال تغییر نگرش هستند. ساخت یک سد بزرگ مستلزم هزینه‌های کلان اقتصادی است، ضمن آنکه نباید فراموش کرد سدها مسببین اصلی تغییر زیستگاه‌های آبی و اکوسیستم‌های کناررودخانه‌ای هستند. پژوهشگران دانشگاه آکسفورد در تحقیقات گسترده خود بر روی ۲۴۵ سد بزرگ بدین جمع‌بندی رسیده‌اند که کشورهای در حال توسعه با تاکید بر ساخت سدهای بزرگتر هیدروالکتریک بجای آنکه امید به برداشت سرمایه را بکارند، اقتصادهای آسیب‌پذیر و شکننده خود را در بدهی غرق می‌کنند. ارزیابی اثرات زیست‌محیطی یکی از بهترین راهکارها و ملاک‌های تصمیم‌گیری و قضاوت در این زمینه است. از آنجایی که پروژه‌های سدسازی بزرگ در کشور ما نیز تجارب متعددی را رقم زده‌اند لذا بر آن شدیم تا این مساله را با دقت بیشتر دنبال کرده و اطلاعاتی را از وضعیت جهان و ایران ارائه نماییم. آنچه در ادامه می خوانید، شرحی مختصر در این زمینه است. 

ایالات متحده، کشوری که دیگر سد نمی‌سازد

در سال ۲۰۰۲ موسسه غیرانتفاعی «جان هینز» (John Heinz) که در واقع یک مرکز علمی، اقتصادی و زیست‌محیطی است؛ کتابی را با عنوان «حذف سد، علم و تصمیم‌گیری» چاپ کرد که در آن به نکات جالبی اشاره شده است. نویسنده در مقدمه این کتاب می‌نویسد: «سدها متداول و رو به گسترش‌ترین نماد کنترل مستقیم انسان بر شبکه‌های آبی طبیعی اعم از نهرها و رودخانه‌ها هستند. ساخت، نگهداری، بهره‌برداری و حذف بالقوه آن‌ها از جمله مناقشه‌برانگیزترین مسایل علمی و تصمیم‌گیری‌هایی است که تاکنون در عرصه مدیریت رودخانه‌ها انجام شده است.

ایالات متحده بسیاری از سدهای خود را جمع‌آوری کرده است

ایالات متحده بسیاری از سدهای خود را جمع‌آوری کرده است

تا همین اواخر ساخت و تجهیز سدها روشی مدیریتی بود که در ایالات متحده آمریکا بشدت از آن حمایت می‌شد. رودخانه‌های کشور آمریکا در مجموع جزو کنترل‌شده‌ترین سیستمهای هیدرولوژیک در ابعاد خود در کل جهان هستند. این کشور امروز (۲۰۰۲ م.) توانایی این را دارد که کل میزان روانآب سالانه‌اش را در پشت بیشتر از ۷۶ هزار سد نگهداری کند. اما واقعیت این است که تغییرات زیست‌محیطی حاصل از این سدها بیشتر از ۶۰۰ هزار مایل از مساحت کل آمریکا را تحت‌تاثیر قرار داده. سدها شرایط را در پایین‌دست بشدت تغییر داده‌اند، این تغییر به حدی جدی است که امروز اکوسیستمی در هیچ نقطه از این کشور نیست که به نوعی متاثر از پروژه سدسازی نباشد. سدها مسببین اصلی تغییر زیستگاه‌های آبی و اکوسیستم‌های کناررودخانه‌ای هستند. این تاثیرات در کنار سایرتغییرات ناشی از فعالیتهای انسانی به حدی رسیده که به تازگی بسیاری اعم از متخصصان و حتی دولتمردان آن هم به شکل گسترده چاره را در گزینه حذف سدها جستجو می‌کنند.»

رودخانه‌های کشور آمریکا در مجموع جزو کنترل‌شده‌ترین سیستمهای هیدرولوژیک در ابعاد خود در کل جهان هستند. این کشور تا سال ۲۰۰۲ کل میزان روانآب سالانه‌اش را در پشت بیشتر از ۷۶ هزار سد نگهداری می‌کرد اما بیشتر از ده سال است که پروژه‌ای تحت عنوان حذف سدهای زیان‌آور در این کشور اجرایی شده است.

 سدهای هیدروالکتریک می‌توانند برای اقتصادهای نوظهور زیان‌آور باشند

در آگوست سال ۲۰۱۴ روزنامه گاردین در مقاله‌ای علمی تحقیقی موضوع جالبی را عنوان کرد: «سدهای هیدروالکتریک بیشتر از آنکه برای اقتصادهای نوظهور خوب باشند، زیان‌آور هستند.» نویسنده این مقاله در توضیح این مساله نوشت: «سدهای بزرگ در کشورهای در حال توسعه از نظر اقتصادی مناسب رشد و ترقی نیستند. در حقیقت کشورهای در حال توسعه با تاکید بر ساخت سدهای بزرگتر هیدروالکتریک بجای آنکه امید به برداشت سرمایه را بکارند، اقتصادهای آسیب‌پذیر و شکننده خود را در بدهی غرق می‌کنند.» این مقاله ضمناً به یکی از تازه‌ترین تحقیقات دانشگاه آکسفورد اشاره کرده و می‌نویسد: «پژوهشگران دانشگاه آکسفورد بر روی ۲۴۵ سد بزرگ که از سال ۱۹۳۴ میلادی به بعد ساخته شده، تحقیقی انجام داده‌ و گزارشی از تاثیرات منفی ساخت این پروژه‌های عظیم منتشر ساخته‌اند. یافته‌ها حاکی از آن است که سدهای بزرگ که متوسط هزینه‌‌ ساخت‌شان اغلب بالغ بر ۹۰ درصد است، از جمله هزینه‌برترین زیرساخت‌ها در جهان هستند.

نمایی از سد آکالپادا در هند. سدها برخلاف انتظار می‌توانند برای اقتصادهای نوظهور خطرناک باشند

نمایی از سد آکالپادا در هند. سدها برخلاف انتظار می‌توانند برای اقتصادهای نوظهور خطرناک باشند

جالب اینجاست که تا این‌جای معادله نه‌تنها تاثیرات منفی ساخت سدها بر جوامع انسانی و محیط‌زیست بلکه حتی تاثیرات تورم و بدهی نیز محاسبه نشده است. پژوهشگران این پروژه تحقیقاتی می‌گویند که قریب نیمی از سدهایی که مورد مطالعه قرار داده‌اند، از مشکل هزینه مازاد رنج می‌برند یعنی ابعاد آنها به حدی بزرگ تعریف شده که در اصل سرمایه را می‌بلعند. یک نمونه از این سدها، «سد ایتایپو» (Itaipu Dam) برزیل است که در دهه ۷۰ میلادی ساخته شده. این سد در ظرف بیش از سه دهه یک هزینه غیرقابل برگشت بیش از ۲۴۰ درصدی را بر مردم این کشور تحمیل کرد. اصل مشکل اینجاست که میزان برق تولیدی این سد هیچگاه نتوانست هزینه‌ای را که برای ساخت آن خرج شد، جبران نماید. این در حالی است که برزیل هنوز بر ساخت سدهای پرهزینه تاکید دارد. تازه‌ترین نمونه آن نیز پروژه مناقشه‌برانگیز سدسازی بلو مونته (Belo Monte Hidroeléctrica proyecta) است. نتیجه برخی مطالعات موید این واقعیت است که شاید این پروژه حتی به مرحله افتتاح نیز نرسد. این در حالی است که کشورهای چین، اندونزی و پاکستان نیز در زمینه سدسازی رویکردی مشابه دارند.»

مطالعات پژوهشگران دانشگاه آکسفورد موید این واقعیت است که سدهای هیدروالکتریک بیش از آنکه برای اقتصادهای نوظهور خوب باشند، زیان‌آور هستند.

مدت زمان ساخت یک چالش بزرگ

شواهد امر نشان می‌دهد که ساخت سدهای بزرگ به طور متوسط ۸.۶ سال و در اکثر موارد نیز بیش از ۱۰ سال زمان می‌برد. پژوهشگران دانشگاه آکسفورد بدین جمع‌بندی رسیده‌اند که این مدت زمان طولانی باعث می‌شود که اغلب سدهای بزرگ نتوانند در حل بحرانهای فوری انرژی کارآیی لازم را از خودشان نشان دهند. علاوه بر این نباید فراموش کرد که پروژه‌های سدسازی بزرگ در برابر میزان نوسان ارزش رایج پولی در طول زمان، تورم زیاد، تنش‌های اجتماعی و نوسان در میزان آب در دسترس بشدت آسیب‌پذیر هستند. بعنوان مثال یک نمونه از این تجارب ناموفق در «سد کائینجی» (Kainji Dam) نیجریه و بواسطه تخمین نادرست میزان آب در دسترس رقم خورد. همین برآورد نادرست سبب شد که این سد بیش از ۷۰ درصد از ظرفیت تولیدی خود را به ناگاه از دست دهد. همه اینها در حالی است که این سد دردسرساز کماکان نسبت به خشکسالی و سیل بسیار آسیب‌پذیر است و این مساله به طور مستمر هزینه‌های اقتصادی را بر این کشور تحمیل می‌کند.

 ساخت سدهای بزرگ به طور متوسط ۸ و در اکثر موارد بیش از ۱۰ سال زمان می‌برد

ساخت سدهای بزرگ به طور متوسط ۸ و در اکثر موارد بیش از ۱۰ سال زمان می‌برد

معضلات سدسازی از دید پروفسور علی یخکشی

خبرنگار دی‌جی‌کالا مگ در خلال گفتگو با پروفسور علی یخکشی فارغ‌التحصیل رشته سیاست و مدیریت منابع طبیعی از دانشگاه ژرژ آگوست گوتین (Georg-August-Universität Göttingen) آلمان و نخستین پایه‌گذار رشته دانشگاهی محیط‌زیست در ایران از ایشان درباره تاثیرات زیست‌محیطی پروژه‌های سدسازی پرسید. ایشان در پاسخ گفتند: «در سال ۱۳۸۶ نیز در یک مصاحبه رادیویی از بنده و یک نفر دیگر از اساتید در مورد سدسازی سوال شد. آن استاد محترم در آن‌زمان فرمودند که اتفاقاً سدسازی از نظر من خیلی هم خوب و کار منطقی است. توجیهی که ایشان برای حرف خود داشتند این بود که همانطور که خانم‌ها در یخچال مواد غذایی را ذخیره می‌کنند، ما نیز باید آب‌ها را پشت سد ذخیره کنیم. همانطور که در آن‌زمان به ایشان گفتم، امروز نیز حرفم را تکرار می‌کنم: علم هیدرولوژی ثابت کرده که در هر سد پشت دریاچه ۱۰ درصد از آب تبخیر می‌شود، یعنی اگر ما ۱۰ سد هم حجم داشته باشیم، در هر سال به اندازه یک دریاچه پشت سد آب از دست می‌دهیم چرا که این آب تبخیر می‌شود. سدها نه‌تنها آب رودخانه‌ها، دریاچه‌ها و تالاب‌ها را می‌گیرند بلکه حتی  باعث افت سطح آب زیرزمینی هم می‌شوند.

از پروفسور علی یخکشی به عنوان پدر دانش محیط‌ زیست ایران هم یاد می‌شود

از پروفسور علی یخکشی به عنوان پدر دانش محیط‌ زیست ایران هم یاد می‌شود

در مناطقی که ما شاهد سدسازی در ابعاد وسیع هستیم، پوشش گیاهی با ریشه کم‌عمق رشد نمی‌کند و زمین رفته‌رفته عریان می‌شود و در نهایت هم مجال برای فرسایش اعم از بادی و آبی مهیا می‌شود. مجموع این عوامل دست به دست هم می‌دهد و باعث می‌شود که باغدار و کشاورز هر کدام به نوبه خود چاه‌های عمیق‌تر در زمین‌هایشان حفر می‌کنند و بالطبع سطح آب زیرزمینی را باز هم پایین‌تر می‌برند. نتیجه اینکار هم که امروز کم و بیش بر همه مشخص است: بیابان‌زایی و شکل‌گیری چشمه‌های گرد و غبار. اینکه ما سد را در جایی بزنیم که ارزیابی زیست‌محیطی نشده یا اگر هم ارزیابی شده صرفاً به منظور توجیه بوده، حتماً مشکل‌ساز خواهد بود. اگر سدی روی گسل زده شود، احتمال وقوع زلزله را هم به دنبال خواهد داشت و متاسفانه شاهد این حرفها را در زلزله آذربایجان شرقی دیدیم.»

علم هیدرولوژی ثابت کرده که در هر سد پشت دریاچه ۱۰ درصد از آب تبخیر می‌شود یعنی اگر ما ۱۰ سد هم حجم داشته باشیم، در هر سال به اندازه یک دریاچه پشت سد آب از دست می‌دهیم.

چرا پروژه‌های سدسازی مستلزم ارزیابی زیست‌محیطی هستند؟

احداث سدهای بزرگ اثرات اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی زیادی را به دنبال دارد و به همین منظور ارزیابی زیست‌محیطی آنها اجتناب‌ناپذیر است:

  • یک پروژه سدسازی می‌تواند باعث از بین رفتن زیستگاه‌های طبیعی و گونه‌های گیاهی و جانوری شود.
  • احتمال از دست رفتن زمین‌های کشاورزی وجود دارد.
  • در خلال پروژه سدسازی تمام تاسیسات زیربنایی موجود اعم از خطوط راه‌‌آهن، ساختمانها و جاده‌ها در محل مخزن سد تخریب خواهند شد.
  • بالا آمدن سطح آب زیرزمینی در نواحی پیرامونی می‌تواند منجر به بروز مشکلات مربوط به زهکشی شود.
  • تاثیرات منفی زیبایی‌شناختی محتمل است.
  • یک پروژه سدسازی می‌تواند در پایین‌دست تغییراتی مانند تغییر در رژیم جریان آب، انتقال رسوبات، تغییر کیفیت آب و شکل هندسی آبراهه‌ها را به دنبال داشته باشد.
  • در برخی از پروژه‌ها زیانهای وارده به مردم و خسارات زیست‌محیطی بسیار زیاد است.

سدسازی و محیط‌زیست در ایران

ماجرای ساخت سد گتوند خوزستان و چالش تپه نمکی گچساران شاید یکی از نام‌آشناترین تاثیرات سدسازی در سال‌های اخیر باشد. پروژه‌ای که هدف از آن تولید انرژی برق آبی به میزان ۴.۵۰۰ گیگاوات در سال عنوان شد اما به واسطه نزدیکی به تپه نمکی موسوم به گچساران عملاً با مشکلات جدی مواجه شد. متاسفانه اتخاذ تدابیری نظیر ساخت دیوار حائل موسوم به تپه رسی نیز نتوانست مانع انحلال نمک شود، گزارشها حاکی است که میزان نمک حل شده در پایین‌ترین عمق دریاچه پشت سد اکنون به رقمی نزدیک به ۳۰۰ گرم در هر لیتر رسیده. این معضلی است که نه‌تنها اکوسیستم و زمین‌های زراعی پایین‌دست را متاثر می‌سازد بلکه حتی می‌تواند برای توربین‌های سد نیز بشدت مشکل‌آفرین باشد.

نفوذ نمک به آب پشت سد گتوند، منجر به شوری آن شده و رود کارون را در شرف یک فاجعه‌ی زیست محیطی قرار داده است

نفوذ نمک به آب پشت سد گتوند، منجر به شوری آن شده و رود کارون را در شرف یک فاجعه‌ی زیست محیطی قرار داده است

سد شفارود استان گیلان یکی دیگر از پروژه‌های سدسازی است که با انتقادهای جدی از جانب کارشناسان محیط‌زیست مواجه شده است. مدیرکل دفتر ارزیابی سازمان حفاظت محیط‌زیست در مصاحبه با خبرگزاری مهر به تاریخ ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ از مخالفت این سازمان با ساخت سد شفارود به دلیل تخریب بیش از ۱۷۵ هکتار از جنگلهای هیرکانی خبر داد. حمید جلالوندی در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت: «وزارت نیرو نیز در راستای توضیحات و مشکلاتی که این سد با شرایط فعلی برای عرصه های طبیعی و زیست محیطی منطقه ایجاد می‌کند، اعلام آمادگی کرده تا امکان‌سنجی کرده و گزینه های فنی جدید برای اصلاح ساختار این سد را بررسی کند.» آقای جلالوندی افزود: «تنها تامین آب شرب و کشاورزی با رعایت ملاحظات زیست‌محیطی به همراه اصلاح ساختار سد می‌تواند مشکلات را به حداقل برساند در حالیکه تامین آب مورد نیاز برای صنعت آن هم از طریق نیروگاه بالادست به هیچ‌عنوان با موازین زیست‌محیطی در این منطقه سازگار نیست.» منطقه اکولوژیکی جنگلهای هیرکانی به طول تقریبی ۸۰۰ کیلومتر و عرض متوسط ۲۷ کیلومتر، از آستارا در شمال‌غربی دریاچه خزر آغاز و تا منطقه گلی‌داغی واقع در منتهی‌الیه شرقی امتداد پیدا می‌کند. این منطقه که از آن تحت عنوان یک منطقه اکولوژیکی خاص یاد می‌شود، در حقیقت بازمانده جنگل‌های پهن‌برگ دوران سوم زمین‌شناسی است که عمر متوسط آن را بیشتر از یک میلیون سال تخمین زده‌اند.

یکی دیگر از موارد قابل‌تامل در این عرصه پروژه سدسازی دره خشک گلمندره در جنوب پارک ملی گلستان است

مجموع نگرانی‌های کارشناسان محیط‌زیست در این‌مورد بیشتر به دلیل تجاربی است که در گذشته رقم خورده‌. بعنوان مثال بررسی‌ها نشان می‌دهد که عدم رعایت حقابه دریاچه ارومیه یکی از دلایل وقوع این بحران زیست‌محیطی است و این مساله‌ای است که در مقیاس متفاوت می‌تواند در سایر اکوسیستم‌ها نیز رقم بخورد. طرح حفاظت از تالابهای ایران در گزارشی که به سال ۱۳۹۲ منتشر ساخت و در آن شرایط پایه دریاچه ارومیه را تشریح کرد، متذکر شده است که ساخت و بهره‌برداری بیش از ۲۹ سد در حوضه آبریز دریاچه ارومیه با ظرفیت ۱۷۱۲ میلیون مترمکعب به انضمام ۱۶ طرح سدسازی در دست اجرا و ۱۷ طرح سدسازی در دست مطالعه به ترتیب با ظرفیت‌های ۱۵۰۰ و ۶۵۷ میلیون مترمکعب در همین حوضه در دستورکار قرار دارد. در این گزارش همچنین آمده: «طی چند دهه اخیر، پروژه‌های متعدد توسعه و بهره‌برداری منابع آب مبتنی بر احداث سد و کنترل جریان‌های سیلابی اجرا شده است و همزمان کشاورزان نیز با احداث چاه‌های کم‌عمق تا عمیق، بهره‌برداری از ذخایر آب زیرزمینی را توسعه داده‌اند. مجموع این موارد به معنای تاثیرات مخرب هم بر روی تالاب و هم بر روی دریاچه است.»


منبع: theguardian, mehrnews, گزارش «تشریح شرایط پایه دریاچه ارومیه»، گردآوری و تدوین: مهندس احمد لطفی، انتشارات دریچه نو، زمستان ۱۳۹۲, Full

Report of Dam Removal, Science and Decision Making, Published by the Heinz center, Washington DC, 2002





«استودیو زاد» و «استودیو چلنج» با یکدیگر همکاری کرده و طراحی برج مسکونی ونداد را به عهده گرفتند. این برج 40 هزار مترمربعی با استراتژی استفاده از انرژی سبز و احداث ساختمانی که حس یک شهر کوچک را به ساکنان خود بدهد طراحی‌شده است.

بیایید بپذیریم که در کشور ما «معماری» جایگاهی ندارد و چه حاکمیت و چه مردم اهمیت چندانی برای معماری قائل نیستند. حتی بیشتر پروژه‌های ساختمانی خصوصی هم بویی از خلاقیت، ذوق و هنر معماری نبرده‌اند؛ صرفاً ساختمان‌هایی شبیه به هم هستند که به نظر می‌آید شابلون زده‌شده‌اند، آن‌هم از یک شابلون بی‌ریخت! بااین‌حال در میان هزاران پروژه ساختمانی که هرروز به بهره‌برداری می‌رسند، گاهی مواردی پیدا می‌شوند که ما را امیدوار می‌کنند. برج ونداد مشهد از جمله آنهاست.

برج ونداد مشهد

ساختمان هایی که نه‌تنها زیبا و چشم‌نواز هستند، بلکه با آخرین و مدرن‌ترین متدهای معماری جهان ساخته‌شده و قابل قیاس با نمونه‌های درجه‌یک جهانی هستند. برج ونداد مشهد از جمله این ساختمان‌ها است که البته قرار است به‌زودی به بهره‌برداری برسد.


«استودیو زاد» و «استودیو چلنج» با یکدیگر همکاری کرده و طراحی برج مسکونی ونداد را به عهده گرفتند. این برج 40 هزار مترمربعی با استراتژی استفاده از انرژی سبز و احداث ساختمانی که حس یک شهر کوچک را به ساکنان خود بدهد طراحی‌شده است. شکل متمایز این ساختمان که بر اساس فلسفه «طراحی تهی» شکل‌گرفته است، نتیجه تأکید به ایجاد فضای سبز است که باعث افزایش تعامل میان ساکنان می‌شود.


معماران این اثر درباره آن گفته‌اند: «برج اکولوژیک مشهد به سفارش یک انبوه‌ساز سرمایه‌دار مشهدی طراحی شد که اخیراً به دلیل استفاده از استراتژی استفاده از انرژی غیرفعال سبز در ساختمان‌های خود موردتوجه قرارگرفته است. با توجه به اصالت سفارش‌دهنده که به یک شهر کوچک می‌رسید، وی تأکید داشت که برج اکولوژیک ونداد باید عناصری در خود داشته باشد که نمایانگر سبک زندگی در یک شهر کوچک باشد».



معماران این پروژه بیان داشته‌اند که با تحلیل مشکلات گسترده برنامه‌ریزی شهری و معماری که زندگی مدرن شهری را مستقیماً تحت تأثیر قرار می‌دهند، این طرح تلاش می‌کند تا ویژگی‌هایی پایدارتر، حامی محیط‌زیست و گسترش‌دهنده سبک زندگی شهری را شناسایی کرده و هدف قرار دهد، ویژگی‌هایی که در زندگی غیرشهری گذشته و کودکی ما به‌صورت ذاتی وجود داشت.


امیدواریم بازهم شاهد چنین طرح‌های مبتکرانه و زیبا که درنهایت موجب زیباتر شدن جلوه شهرها می‌شوند باشیم. شهرهای ما بیش از هر چیزی نیاز به ساختمان‌ها و بناهایی دارند که به آن‌ها هویت داده و به چشم‌نوازتر شدن آن‌ها کمک کنند. آیا سفارش‌دهندگان دولتی که تعداد پروژه‌های آن‌ها بسیار بیش‌تر است، به‌سوی این‌گونه معماری‌ها می‌روند، یا همچون گذشته به تخریب روانی شهرنشینان ‌همت می‌گمارند؟

دوشنبه 4 دی 1396

روباه های پرتقالی دلم !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

یه چند نفر رو، شاید کمتر از پنج تا... گلچین کنین و اونا رو همیشه دم قلبتون نگه دارین.
از اونایی که به خاطرشون حاضرین به معنای واقعی کلمه به آب و آتیش بزنین،
تعصب شون را  همه جوره نگه دارین. که حتی شریک جرمشون بشین.
که حتی اگه پاش بیفته برا همین چند نفر جون بدین !
بقیه را نه برنجونین، نه دستمالی براش به دست بگیرین.
تنها آرزوهای خوب براشون داشته باشین. ولی دیوار آرزوهاتونو رو زمین شون بنا نکنید.
فکرتون که زیادی آشفته و پراکنده این و اون باشه، ادم های ناب و خالص و بی ریا از دور و برتون می پرن.







طرح پیشنهادی عجیب شرکت معماری Clouds AO برای ساخت برجی معلق از یک سیارک

شرکت معماری Clouds AO از طرح عجیبی برای ساخت یک برج معلق از یک سیارک رونمایی کرد. کانسپت این شرکت برج آنالما نام دارد. به گفته Clouds AO،  امکان متصل کردن یک برج از سیارکی که در مدار زمین ثابت قرار دارد، وجود دارد.  در این طرح کابل‌های قدرتمندی برج را به سیارک متصل خواهند کرد. به‌این‌ترتیب، برج آنالما درحالی‌که سیارک در مدار زمین گردش می‌کند، از این کابل‌ها معلق خواهد بود. با توجه به ارتفاع برج از سطح زمین، این سازه هر ۲۴ ساعت یک دور به دور زمین می‌چرخد و از فراز اغلب شهرهای بزرگ نیمکره شمالی و جنوبی عبور می‌کند و دوباره به محل سابق خود بازمی‌گردد. برای خروج از ساختمان هم نیاز به چتر نجات خواهد بود.

برج آنالما به بخش‌های مختلفی تقسیم خواهد شد. احتمالا یک‌سوم برج را فضای تجاری و باقی آن مسکونی خواهد بود. اندازه و شکل پنجره‌ها با توجه به تغییرات فشار هوا و درجه حرارت بین طبقه تغییر خواهد کرد. پنجره‌های فوقانی برج که با توجه به انحنای زمین، زمان بیشتری دارای نور آفتاب خواهند بود، برای مقابله با افزایش فشار هوا، دارای نمایی کروی خواهند بود.

طرح پیشنهادی عجیب شرکت معماری Clouds AO برای ساخت برجی معلق از یک سیارک

برق برج از طریق پنل های خورشیدی و آب آن از تراکم ابرها و باران تأمین می‌شود. طراحان برج آنالما بر این باورند که هزینه بسیار بالای احداث برج، از طریق قیمت‌گذاری بالا واحدها جبران می‌شود. شرکت معماری Clouds AO اعلام کرده: “با توجه به اینکه اکنون در برج‌های مسکونی قیمت فروش هر واحد برحسب ارتفاع طبقات افزایش می‌یابد، برج آنالما رکورد قیمت برج‌های مسکونی را به خود اختصاص خواهد داد و این می‌تواند، هزینه‌های بالای ساخت‌وساز برج را جبران کند.”

برنامه مأموریت بازیابی و بهره‌برداری سیارک ناسا این است که تا سال ۲۰۲۱، یک سیارک کوچک را به دام انداخته و آن را در مداری بالا نزدیک ماه جای دهد، به‌گونه‌ای که فضانوردان بتوانند به‌سوی آن رفته و سطحش را بررسی نمایند

برنامه مأموریت بازیابی و بهره‌برداری سیارک ناسا این است که تا سال ۲۰۲۱، یک سیارک کوچک را به دام انداخته و آن را در مداری بالا نزدیک ماه جای دهد، به‌گونه‌ای که فضانوردان بتوانند به‌سوی آن رفته و سطحش را بررسی نمایند

شرکت معماری Clouds AO همچنین با اشاره به طرح آژانس فضایی اروپا برای استخراج از معادن سیارک‌های نزدیک به زمین و مأموریت بازیابی و بهره‌برداری از سیارک ناسا، به برخی که این طرح را فراتر از قلمرو واقعیت دانسته‌اند، اطمینان داده؛ چنین طرحی قابل‌اجرا است.

طرح کلبه اسکیمویی شرکت معماری Clouds AO و شرکت معماری اکتشافات فضایی(SEArch). این سازه شفاف متشکل از پوسته یخی تودرتو باهدف استفاده از آب مایع مریخ در دماهای پایین است.این سازه دارای یک پوسته بیرونی،گنبد داخلی و باغ هیدروپونیک(کشاورزی بدون خاک) در محوطه جلوی سازه است که غذا و اکسیژن را برای ساکنانش فراهم می‌کند.همچنین استفاده از یخ این مزیت را دارد که امکان عبور نور طبیعی به سازه را فراهم می‌کند و درعین‌حال از ساکنانش در برابر تابش تشعشات خورشیدی و کهکشانی محافظت می‌کند

طرح کلبه اسکیمویی شرکت معماری Clouds AO و شرکت معماری اکتشافات فضایی(SEArch). این سازه شفاف متشکل از پوسته یخی تودرتو باهدف استفاده از آب مایع مریخ در دماهای پایین است.این سازه دارای یک پوسته بیرونی،گنبد داخلی و باغ هیدروپونیک(کشاورزی بدون خاک) در محوطه جلوی سازه است که غذا و اکسیژن را برای ساکنانش فراهم می‌کند.همچنین استفاده از یخ این مزیت را دارد که امکان عبور نور طبیعی به سازه را فراهم می‌کند و درعین‌حال از ساکنانش در برابر تابش تشعشات خورشیدی و کهکشانی محافظت می‌کند

درواقع، شرکت معماری Clouds AO با پروژه‌های اکتشافات فضایی بیگانه نیست، این شرکت معماری پیش‌ازاین با کانسپت کلبه اسکیمویی، برنده جایزه ۲۵ هزار دلاری طراحی زیستگاه مریخی ناسا، شده بود.


.



یکی از زیباترین ضربات کاشته‌ای که در طول عمرم دیده‌ام، ضربه کاشته روبرتو کارلوس در سال ۱۹۹۷ به فابیان بارتز-دروازه‌بان فرانسه- بود. هر فصل ما ضربات کاشته زیبای زیادی می‌بینیم، کاشته‌های بکهام هم زیبا بودند، اما به سختی می‌توانم ضربه کاشته‌ای به یاد بیاورم که به زیبایی ضربه کاشته روبرتو کارلوس با آن کات خارج پا باشد.


7-16-2015 6-12-42 PM


اما بیایید این گل و نیز سایر گل‌های حاصل ضربات کات‌دار را بخواهیم از دید علمی بررسی کنیم.

به آزمایشی دیگر توجه کنید:

توپ بسکتبالی را از بالای یک ارتفاع، رها کنید، توپ مستقیم پایین می‌آید.

اما دفعه دیگر توپ را در حین رها کردن، با حرکت دورانی به سمت عقب رها کنید (اسپین به سمت پشت بدهید.)، در کمال تعجب، توپ به طرز قابل ملاحظه‌ای به جلوتر رانده می‌شود و فاصله زیادی از پای دیوار می‌گیرد.

ز قابل ملاحظه‌ای به جلوتر رانده می‌شود و فاصله زیادی از پای دیوار می‌گیرد.

7-16-2015 5-56-08 PM

در این زمینه می‌توانید، این ویدئو را ببینید.

اگر دقت کرده باشید، بازیکنان فوتبال، وقتی خطایی به سود تیمشان گرفته می‌شود، برای اینکه توپ را قدری جلوتر از نقطه وتاقعی خطا بیاورند و بازی را شروع کنند، در حین رها کردن توپ، به آن قدری اسپین رو به عقب می‌دهند، با این کار آنها می‌خواهند تظاهر کنند که قصد دارند، توپ را درست در نقطه خطا بکارند و قصد جلو آوردنش را ندهند، اما همین اسپین، باعث می‌شود، توپ یکی دو متر جلوتر برود!

هانریش گوستاو مگنوس در ۲ می ۱۸۰۲ در آلمان متولد شد.فعالیت وی بیشتر در زمینه شیمی بود، اما فعالیت‌هایی در زمینه فیزیک نیز داشت، او یکی از اعضا دانشگاه برلین بود و محبوبیتش به دلیل تدریس آزمایشگاهی‌اش بود اما عمده شهرت وی مربوط به نظریه اثر مگنوس بود.

7-16-2015 5-57-19 PM

هر چند پیش از او نیوتون نیز از این پدیده سخن گفته بود ، اما به نام مگنوس شهرت یافت!

اثر مگنوس مربوط به اجسامی است که چرخش داشته باشند و در هوا باشند وبا مقاومت هوا روبه رو باشند.

7-16-2015 6-01-43 PM

در پدیده یا اثر مگنوس یک جسم چرخان در حال پرواز در محیطی سیال، گردابی از آن سیال را در اطراف خود به وجود می آورد و در نتیجه نیرویی عمود بر خط سیر خود و مجزا از جهت چرخشش را تجربه می‌کند و به دلیل وجود لایه گردابی سیال سرعت سیال در یک طرف از طرف دیگر بیشتر است زیرا از یک طرف کم و به طرف دیگر افزوده می‌شود و بر اساس قانون برنولی در جایی که سرعت بیشتر باشد فشار سیال کم ودر جایی که سرعت کمتر باشد فشار سیال بیشتر است و در نتیجه دو منطقه کم فشار و پرفشار به وجود می‌آید: در مناطق کم فشار جهت چرخش جسم وفشار هوا موافق‌اند، در مناطق پر فشار جهت چرخش جسم وفشار هوا مخالف است.

اگر یک توپ را به عنوان یک جسم چرخان در حال پرواز در نظر بگیریم اگر به سمت چپ ضربه بزنیم توپ موافق حرکت عقربه‌های ساعت حرکت خواهد کرد.

اثر مگنوس در ورزش، در ساخت هواپیما،ساخت اجسام پرنده، نجوم و … کاربرد دارد. به عنوان مثال در زدن ضربه های پیچی در تنیس روی میز، ضربه کات در فوتبال، زدن ضربه اسلایس در گلف، ضربات پیچ بیس بال ،در ضربات پرتابی در کریکت نقش به سزایی دارد. در ساخت بال‌های هواپیما به این اثر توجه بسیار میشود وبه حالت آیرودینامیکی هواپیما نیز کمک می‌کند.

7-16-2015 5-57-55 PM

7-16-2015 5-58-24 PM




پنجشنبه 30 آذر 1396

آب قند لطفااااااا !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

نامبرده یکی از خوش ترین احوالات زندگی اش !
کشف یک فولدر از تصاویر ایووووول ! ارتینگ و همبندی بود
که لابه لای فایل های به درد نخور، خودشون را قایم کرده بودن
و وقتی میخواست شوتشون کنه تو سطل اشغال، یک هو چشمک زدند بهش که
ماااااا اینجائیم، شوت نکن ما رو !
روایت شده که نامبرده از شوق پیدا کردن آن همه تصویر ایول ارتینگ و همبندی،
 ناگهان دست و دلش لرزیده و باقی ماجرا در عنوان !



دوشنبه 27 آذر 1396

دلش را به نسیم صبح سپرده بود.

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 


نیزه ات را در پیشانی کسی رها کن که رویاهایت را ناممکن می‌پندارد، جنگجو!

# روزگاری در زندگی‌ام یک جنجگوی پاره‌وقت بودم.
حالا نیزه‌ام را گذاشته‌ام کنارم و !
خاطرات روزهایی را در ذهنم مرور می‌کنم که با یوزپلنگ‌ها دویده‌ام.



دوشنبه 27 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

جوان تر که بودم، تا نفس داشتم بحث می کردم !
اما الان فقط رها می کنم و میرم.
نمیدونم پیر شدم یا عاقل !

نامبرده ! بعد از  گذراندن یک روز  کاری فوق العاده مزخرف !
هنگامی که نگاهش با نگاه آمار کل وبلاگ تلاقی کرد،
بالاخره ! تبسمی هرچند کوتاه اما گرم و دلنشین،
 مهمان صورت خسته اش شد.

# از همگی همراهان و خوانندگان خاموش ! و روشن ! نازنین،
که امروز بازدید وبلاگمان را به رقم نوزده میلیون شوت ! کردند، کمال سپاسگزاری را دارم.

پنجشنبه 23 آذر 1396

یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

و یاد بگیریم که یادمون باشه ! قرار نیست
تا ابدالدهر تو همین دنیای لعنتی ِ لاابالی زندگی کنیم!
یه دنیای دیگه هم وجود داره که خوشبختانه یا متاسفانه
به هردمبیلی ِ این خراب شده نیست!
توش ترازو میذارن و عدل اونجا حاکمه!

# اگر پروردگاری باشه، که گویا هست. البته که هست.

مجله همشهری دانستنیها - اشکان خسروپور: دکتر داریوش دانشور فرهود، از نخستین کسانی است که دانش ژنتیک را به ایران آورد و نقشه ژنتیک اقوام ایرانی را تهیه کرد. سرنوشت یکی از اولین متخصصان ژنتیک ایران را یک کنجکاوی ساده در محوطه دانشگاه ماینس آلمان تغییر داد. جوان بیست ساله ای ها که سال ها تحت تعلیم آموزه های پدر نسبت به همه چیز کنجکاوی به خرج می داد، یک روز که مثل تمام شاگردان دانشکده شان از ناهار بر می گشت، در محوطه دانشگاه به یک ساختمان نیمه خالی برخورد که هر روز از کنارش می گذشتند، اما کمتر کسی به آن توجه می کرد. رشته های انسان شناسی و ِژنتیک تازه در آلمان پاگرفته بودند و کمتر کسی تمایل داشت با این دنیای ناشناخته آشنا شود و ریسک یک تخصص تازه را بپذیرد. داریوش دانشور فرهود اما این طور نبود. همین ساختمان نیمه جان که آن روزها کمتر از 10 نفر در آن تحصیل می کردند، باعث شد او در بازگشت به ایران، رشته جدیدی را پایه گذاری کند. دکتر فرهود می گوید محیط در تربیت او تاثیر بسیاری داشته، اما تاثیر نهایی را کلمه «چرا» در زندگی او گذاشته است.
 
«پدرِ مادرم پزشک و رییس اداره بهداری تنکابن بود. جد مادری ام پزشک دربار ناصرالدین شاه و عمویم نیز پزشک بود. از سوی دیگر، پدرم یک دبیر ادبیات توانمند بود. خوبی اش این بود که از همه چیز ذره ای می دانست و از همه مهم تر این که، بسیار مهربان بود. از همان زمانی که سه یا چهار سال داشتم، دستم را می گرفت، مرا به گردش می برد و از همه چیز برایم حرف می زد؛ از ایران، فردوسی، شاهنامه و مسائل علمی و دیدنی. آدم روشنفکری بود. او همیشه مرا تشویق می کرد که درباره پدیده های مهم سوال بپرسم و به این راحتی ها قانع نشوم. او می گفت، باید درباره همه چیز «چرا» بگویم. توصیه مهم دیگرش که همیشه آن را به یاد دارم هم این بود که، کسی اگر درِ مطب تو را زد، حق نداری ناامید او را برگردانی.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
 
داریوش فرهود چندماهه بود که به خاطر شغل جدید پدر یعنی «ریاست اداره فرهنگ آبادان» به جنوب کشور رفتند و در شهر کوچک «هفت گرد» ساکن شدند. او سال اول ابتدایی را در هفت گرد گذراند و بعد تا پنجم ابتدایی به شهر نفت خیز مسجد سلیمان رفت. یازده ساله بود که به تهران برگشتند. ششم ابتدایی را در مدرسه رازی در خیابان گمرک گذراند و از اول دبیرستان به مدرسه رهنما رفت. «پدرم مدیر دبیرستان رهنما بود. او در مدرسه به طرز متفاوتی با من رفتار می کرد، طوری که کسی متوجه نمی شد من پسرش هستم. در مدرسه به شدت سختگیر اما در عین حال مهربان بود. در مدرسه من آقای داریوش بودم و در خانه، باز به جلد پسر بابا در می آمدم.» داریوش کلاس های دهم و یازدهم را به دارالفنون رفت و از کلاس دوازدهم تا پایان فارغ التحصیلی، در دبیرستان البرز ماند. «این روزها همه این مدارس مرا از خودشان می دانند. یک جا باید برای نواختن زنگ مدرسه بروم و در جایی دیگر من را به عنوان سخنران و مهمان دعوت می کنند. تمام آن دبیرستان ها هنوز هم هستند.»

هیچ وقت معدلم 20 نشد.
 
در تمام سال های تحصیل، داریوش دانشور فرهود یک دانش آموز معمولی بود که سعی می کرد در تمام رشته ها چیزی را یاد بگیرد. «هیچ وقت معدلم 20 نشد. شاید آن روزها زیاد هم باهوش به نظر نمی رسیدم چون  تمام نمره هایم عالی نبودند. گاهی در یک درس نمره پایین تری می آوردم، اما در عوض، در درسی دیگر نمره ام «بیست مثبت» می شد که یک درجه از 20 بالاتر بود. به اصطلاح امروز، هوش هیجانی بیشتری داشتم. این که در چه درسی نمره بهتر بیاورم به معلمم بستگی داشت. بعدها به این نتیجه رسیدم که انگار به طور ناخودآگاه سعی می کردم در تمام زمینه ها کارکنم. این اخلاق را هنوز هم دارم.
 
به شاگردانم می گویم من اقیانوسی به عمق یک سانتی متر هستم. فارغ از رشته خودم، از هر چیز دیگری، حتی خیاطی و نوازندگی نکاتی می دانم. داریوش جوان دیپلم که گرفت راهی آلمان شد تا در رشته پزشکی تحصیل کند. در میان این همه رشته، شهر و کشور او دانشگاه ماینس در آلمان را انتخاب کرده بود چون: «به ایران نزدیک تر بود. ضمن این که از نظر فرهنگی به کشور ما نزدیک تر بود. آلمانی ها و ایرانی ها به خاطر موضوع های ریشه ای و ژنتیکی احساس خوبی نسبت به یکدیگر داشتند. هنوز هم این طور است و آلمان ها طور دیگری روی ما حساب می کنند.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
 
چند سال اول به آموختن زبان آلمانی و یاد گرفتن درس های عمومی پزشکی گذشت. او مثل همه دانشجویان ایرانی همدوره اش قبل و بعد از وقت ناهار از رو به روی یک ساختمان نسبتا تازه می گذشت؛ بنایی در محوطه دانشگاه که کمتر کسی به آن توجه یا رفت و آمد داشت. «یک بار به فکرم رسید، به آن جا بروم و ببینم چه خبر است. روی یک تابلو نوشته بودند: «انسان شناسی». داخل که شدم دیدم درباره مردم شناسی در رده های مختلف حرف می زنند و ژنتیک یکی از شاخه های مورد بحثشان است. آن ها چند سال پیش به ایران آمده بودند و در زمینه قشقایی ها کار کرده بودند. بعدتر دیدم که در آلمان خیلی ها پزشکی، ژنتیک، انسان شناسی و روانشناسی را با هم می خوانند که در کارشان پیشرفت کنند. به همین خاطر من هم وارد بحثشان شدم و بعد از مدتی تبدیل به دانشجویی شده بودم که همزمان در چند رشته مشغول تحصیل بود.»

عبور از ناکامی ها
 
داریوش فرهود برخلاف کلیشه ای که ممکن است در ذهن بسیاری باشد، مدرک دکترایش را راحت به دست نیاورد و حتی در دوره ای نمره های نه چندان خوبی هم نصیبش شد. تفاوت او با کسانی که موفق نمی شوند، این بود که از چنین اتفاقی درس گرفت و برای آینده اش برنامه ریخت. کسی که باعث برنامه ریزی و تغییر آینده او شده بود، فقط می خواست چند روزی حال او را بهتر کند، اما در نهایت سرنوشتش را با برنامه ریزی گره زد. «سال 1961 (1340) در آلمان یک سری آزمون دادم و در آن ها ناکام شدم. امتحان های مهمی بودند که نتوانستم نمره کافی در آن ها به دست بیاورم. خیلی کسل شدم، به دوستی که در انگلستان داشتم زنگ زدم و درد دل کردم.
 
او که دید وضعم خراب است و روحیه ندارم، گفت چند روزی بیا خانه من، با هم گردش می کنیم و هوایت عوض می شود. با این خیال که چند روز هوایم عوض می شود، سراغ او رفتم، اما با رسیدن به ایستگاه مقصد جا خوردم. به جای خودش یک دوست را فرستاده بود که می گفت دوستم بیمار است. در نتیجه به جای این که بیرون برویم، در خانه مشغول مریض‌داری شده بودم. یکی از همین روزها، کنار پنجره نشستم و یک کاغذ برداشتم و برای خودم یک برنامه ریختم. این برنامه یک زمان بندی نسبتا دقیق هم داشت. خیلی دقیق گفته بودم که در چه زمانی، چه درس هایی را بر می دارم و دقیقا چه زمانی، با چه مدرکی فارغ التحصیل می شوم.»
 
او در نهایت، همین برنامه را دنبال کرد و دست آخر دقیقا در ماه می سال 1972 (1351) یعنی موعد مقرری که تعیین کرده بود، به ایران برگشت. «شاید الان فکر کنید، پیروی از یک برنامه کاغذی برای دانشجویی مثل من که کار دیگری به جز درس خواندن نداشت و در کشوری اقامت کرده بود که ثبات داشت، کار چندان دشواری هم نبوده. منکر نمی شوم که کشور آلمان جای خوبی بود و امکانات داشت، اما پیروی از این برنامه هم ساده به نظر نمی رسید. آن زمان درگیری در دنیا کمتر بود، اما به هر حال من به عنوان یک انسان مشکلاتی داشتم که می توانستند جلوی پیشرفتم را بگیرند. مثل همه آدم ها گاهی عاشق می شدم، به سختی می خوردم یا هزار دل مشغولی برایم پیش می آمد. با وجود این، سعی کردم از دست اندازها عبور کرده و به مقصد برسم.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
 
تهیه نقشه ژنتیک ایرانیان
 
مدارج تخصصی ای که دکتر فرهود در آلمان گذرانده بود، باعث شدند حتی پیش از حضورش در ایران برای حضور او در کشور شرایطی را فراهم کنند. او هم برنامه های مختلفی برای بررسی وضعیت مردم ایران از نظر ژنتیکی طراحی کرده بود و آن ها را بعد از حضورش در کشور به اجرا گذاشت. «بخش مهمی از کارهای ما در همان آغاز، نقشه برداری ژنتیکی از مردم کشور، جمعیت های مختلف و گروه های گوناگون ایرانی بود. ایرانیان را بنا به نژاد، موقعیت جغرافیایی و حتی دین و مذهبشان جدا کردیم و از هر کدام نمونه های مختلفی دریافت کردیم. تکمیل شدن این نقشه ها می توانست به ما نشان بدهد که چه بیماری هایی در کدام گروه های سنی و جمعیتی بیشتر هستند. اقوام گوناگون، عشایر یا حتی پیروان ادیان مختلف را با هم مقایسه کردیم. نتیجه این کند و کاوها در نهایت به انتشار حدود 220 مقاله علمی منجر شد که نقشه ژن ایرانیان را به تصویر می کشید.»
 
دکتر داریوش فرهود تحت یک سیستم آموزشی خاص و منظم دوران دکترایش را گذرانده بود و همین باعث شد از همان آغاز ورود به ایران، در فکر نظم دادن به طرز فکر و کار پزشکان ایران باشد. «خیلی ها هنوز هم به اشتباه فکر می کنند که کار ما فقط ویزیت بیماران و طبابت است. گاهی هم باید عمل جراحی انجام بدهیم، اما اصلا این طور نیست. پزشک همزمان مسئول سلامت بدن، روح و روان و حتی رفاه اجتماعی بیمار است. یک مسئله اجتماعی مثل کرایه خانه به من مربوط است، چون اگر کرایه بالا برود، بیمار من مریض تر می شود و حالش بهتر نخواهد شد. او اگر استرس داشته باشد، بارداری برایش دشوار است. من به عنوان یک پزشک باید بتوانم از تمام این مسائل سر دربیاورم و همه آن ها برایم مهم باشند. نسخه پیچیدن که کار دشواری نیست. مهم این است که حال بیماران خوب شود.»
 
او با همین نگاه همراه همکارانش در فرهنگستان علوم پزشکی ایران درِ شاخه ای از علوم را به روی دانشجویان گشوده که سعی می کند به همه حوزه ها تا حدی اشراف داشته باشد. «عنوان این بخش «ان بی ایکس» است که مخفف نانوتکنولوژی و ژنتیک، فناوری اطلاعات، علوم شناختی و جامعه شناسی است. با این نگاه، دانشجو خوب متوجه می شود که باید برمسائل مختلف اشراف داشته باشد. متاسفانه دانشجوی امروزی ممکن است در مسائل تخصصی و پیشرفته از من هم اطلاعات بیشتری داشته باشد اما از بقیه مسائل اطلاعات کمی داشته باشد، ما باید به دانشجوهایمان اشراف اطلاعاتی بدهیم. کسی موفق است که بینش داشته باشد و بتواند همه چیز را با هم بسنجد وگرنه اطلاعات را که کامپیوتر هم می تواند ذخیره و بازیابی کند.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
دکتر فرهود بعد از بازنشستگی هنوز بیشتر از 12 ساعت کار می کند و چند پروژه مختلف را رهبری می کند  
 
در جست و جوی ماندگاری
 
داریوش فرهود بعد از یک ناکامی تلخ در امتحانات دانشگاه برنامه مفصلی برای خودش چید، آن را با دقت دنبال کرد و در نهایت توانست در سی و چهار سالگی با دو مدرک دکترا در رشته های پزشکی و انسان شناسی به ایران برگردد. او در رشته روان شناسی هم واحدهایی را گذرانده بود اما برای این که از برنامه زمان بندی ده ساله عقب نماند، درس هایش را نیمه رها کرد و به ایران بازگشت. زمانی که به کشور برگشت، علم ژنتیک چندان شناخته شده نبود و او یک سیستم جدید را از نو پایه گذاری کرد. دکتر فرهود در طول سال های گذشته تحقیقات بسیاری در حوزه ژنتیک ایرانیان انجام داده است. او بر همین اساس نگرانی های زیادی نسبت به احتمال تغییر ژن ایرانی ها در آینده نزدیک دارد و می گوید:
 
«بخشی از ژن ها از پدر و مادر در بدو تولد به ارث می رسند، اما برخی دیگر، زمینه ای در وجود فرد دارند که اگر شرایط مهیا شود، چراغ آن ژن روشن می شود و در رفتار و زندگی فرد بروز پیدا می کند. این پدیده که به نام «اپی ژنتیک» می شناسیم، باعث می شود خصوصیاتی در ماه به وجود بیایند که تا پیش از آن وجود نداشته اند. این خصوصیات را جامعه، رفتار دیگران، وضعیت آب و هوا و خیلی چیزهای دیگر روی ما باقی می گذارند.» مثال ملموس تر دکتر فرهود از «اپی ژنتیک» به زندگی جانوران بر می گردد. «شاید از خودتان پرسیده باشید جانوران چطور یاد می گیرند که با چه شیوه ای و در کجا لانه بسازند. ممکن است بگویید از مادر و پدرشان یاد گرفته اند، اما جوجه های ماشینی که مادر و پدر ندارند چطور؟ آن ها از کجا یاد گرفته اند؟ جواب این است: همه موجودات زنده به مرور از اطرافشان تاثیر گرفته اند و یک کار مشخص را آموخته اند. طی سال های دراز و نسل های مختلف این رفتار وارد ژنشان و تبدیل به بخشی از شخصیت آن ها شده که در طول نسل های بعدی هم انتقال پیدا می کند.»

کشف اطلاعات از شعر
 
یکی از نکته های خاصی که دکتر فرهود می گوید بیشتر از آن که صرفا به حوزه ژنتیک مربوط باشد، ارتباط هایی با دنیای ادبیات پیدا می کند و به علاقه خاص او به دنیای شعر بر می گردد. او که در طول سال های گذشته، تحقیقات مفصلی روی کتاب های پزشکی و حتی اشعار سرایندگان قدیمی ایرانی انجام داده می گوید: «به نظر می رسد که فردوسی و سعدی بیشتر از دیگران روی موضوعی شبیه ژنتیک مانور داده باشند، مثلا فردوسی می گوید: «نشان از دو سو دارد این نیک پی/ ز افراسیاب و ز کاووس پی» یا سعدی که می گوید: «عاقبت گرگ زاده، گرگ شود/ گرچه با آدمی بزرگ شود.» این ابیات همان قانون وراثت را نشان می دهند و این که ژن در طول نسل ها منتقل می شود. شاید گفته شود که چنین حرف هایی پشتوانه علمی ندارند چنان که وقتی ما می بینیم چهره نوزاد به پدر و مادرش شبیه است، نیازی به دانستن علم خاصی نداریم و می توانیم این را به طور شهودی نیز  متوجه شویم. این حرف را قبول دارم ولی آنچه پژوهش های من و همکارانم در سال های اخیر نشان داده اند و چند سال پیش نیز آن را منتشر کردیم، نشان می دهد، حکمای ایرانی احتمالا از تاثیر محیط بر افراد نیز باخبر بوده اند فقط طرز بیانشان با آنچه امروز گفته می شود، متفاوت بود.»
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
 
حفظ نکنید!
 
دکتر فرهود دقیقا 30 سال بعد از اردیبهشت ماه 1351 که وارد ایران شد، حکم بازنشستگی اش را گرفت. «افراد برای رسیدن از درجه دانشیاری به استادی باید 100 امتیاز به دست بیاورند. این امتیاز به کیفیت تدریس، پژوهش های انجام شده، مقالات و... بر می گردد. به دست آوردن امتیاز کامل کار دشواری است و برخی از استادها مدتی طول می کشد تا آن را به دست بیاورند. من روزی که بازنشسته شدم 565 امتیاز داشتم که در نهایت 480 امتیاز آن به طور قطعی پذیرفته شد.» دکتر فرهود بعد از بازنشستگی، هنوز هم مشغول کار است. روزی بیشتر از 12 ساعت کار می کند و همزمان چند پروژه مختلف را سرپرستی و هدایت می کند. «به تازگی مشغول طراحی چند مجله بین المللی هستم که در ایران کارهایش انجام می شود، اما قطعا مجلات بی نظیری در سطح بین المللی خواهندبود. این مجله ها عموما به زبان انگلیسی منتشر خواهندشد و به جز دانش ژنتیک به حوزه های دیگر دانش نیز می پردازند. امیدوارم تا ماه ژانویه سال 2018 (دی 1396) اولین نمونه از این مجله خاص و مدرن منتشر شود.»
 
او تمام این کارها را انجام می دهد تا به قول خودش بتواند «ماندگار» بشود؛ «مدت ها پیش یکی از شاگردانم گفته بود، کاش می توانستیم فرزندانی سختکوش و توانمند مثل شما بار بیاوریم. به او یادآور شدم، کسانی که شاگردان خوب من هستند، وقتی رفتار مرا می بینند و از من الگو می گیرند، بعد از مدتی سخت کوشی و مهربانی در وجودشان رشد می کند. من تمام این کارها را انجام می دهم تا در آینده ماندگار شوم. منظورم همایشی که چند سالی است به بعضی چهره ها مدال می دهد، نیست. من دوست دارم نغمه ای باشم که مردم به یاد بسپارند و الگو قرار بدهند.» دکتر فرهود همیشه یک توصیه مهم برای شاگردانش و حالا برای خوانندگان هم دارد: «حفظ کردن یک عبارت، جمله، کتاب یا محتویات کلاس مهم نیست. ما نباید به کسی که چیزی را حفظ می کند، جایزه بدهیم. پاداش متعلق به کسی است که کنجکاو است. بگذارید یک مثال ساده بزنم. همه ما مسلمان ها قرآن خوانده ایم. تماممان هم آن را با عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع کرده ایم. این که عبارت یا حتی دیگر آیه های کتاب مقدس قرآن را حفظ باشیم، کافی نیست. ما باید روی صفات خوب خدا مثل «رحمان» و «رحیم» تمرکز و تکیه کنیم. اگر به جمله قرآن عمل کنی برنده ای، نه این که مدام حرفش را بزنی.»

تایم لاین روزانه
 
 
مردی «دی.ان.ای»های ایران 
دکتر فرهود می گوید کار می کند چون مردم به او نیاز دارند
 
بازنشسته پرکار
 
دکتر فرهود به گفته خودش این روزها یکی از پرکارترین اوقات زندگی اش را می گذراند. بعد از بازنشستگی معمولا خیلی ها از کار دست می کشند، اما او برعکس، از این دوران به بعد خیلی پرکارتر شده است. او از این اتفاق اصلا ناراضی نیست و به نظرش این که یک نفر در سن و سال او زیاد کار کند، یک رخداد طبیعی است. «آدم ها در دو مرحله زندگیشان باید زیاد کار کنند. یکی در زمان جوانی که انرژی و توان زیادی وجود دارد، فرد باید کار کند و اعتماد به نفس و تجربه بیندوزد و دیگری در دوران کهنسالی که باید این تجربه را در اختیار دیگران بگذارد. من به کارکردن نیازی ندارم، ولی به عنوان یک پزشک متعلق به خودم نیستم. مردم کشورم به من و تخصصم نیاز دارند. به همین دلیل من باید کار کنم، تا پیش از آن که به قول سعدی از تو نیاید هیچ کار». دکتر فرهود به همین دلیل هر روز از ساعت 5 و 30 دقیقه صبح تا حدود هشت شب سر کار است. ساعت های کاری او بیشتر به تحقیق، طبابت، سردبیری مجلات تخصصی و نظارت بر مجموعه کتاب های «ایران فرهنگی» می گذرد.

تایم لاین حرفه ای
 
یک کتابچه پر از عنوان علمی
 
دکتر داریوش دانشور فرهود در طول سال های گذشته سمت های متعددی را تجربه کرده و در جایگاه های علمی گوناگونی قرار داشته است. نوشتن تمام این عناوین به یک کتابچه جداگانه نیاز دارد، اما بد نیست چند عنوان از زندگی او را با هم مرور کنیم.

1336: ورود به آلمان برای تحصیل در رشته پزشکی
1348: دریافت دکترای پزشکی از دانشگاه ارلانگن آلمان
1351: دریافت دکترای ژنتیک انسانی از دانشگاه ماینس آلمان
1354: راه اندازی گروه ژنتیک انسانی دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران
از 1355 تا امروز: عضو کمیته اخلاق ژنتیک پزشکی در سازمان بهداشت جهانی
از 1375 تا امروز: عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران

یک تجربه
 
 مردی «دی.ان.ای»های ایران
 
دکتر فرهود معتقد است، دو ابزار زندگی روزمره جلوی «تفکر» را می گیرند./ تلویزیون و اینترنت ندارم
 
«شاید برای جوان ها عجیب به نظر برسد، ولی من موبایل ندارم و تلویزیون را هم سال هاست  کنار گذاشته ام. همیشه با خودم فکر کرده ام، موبایل به چه دردی می خورد؟ واقعا هیچ دردی. وقتی هر جا می رویم، یک دستگاه تلفن معمولی هست، وجود یک وسیله اضافه به جز این که ذهن آدم را مشوش کند و جلوی فکر کردن آدم را بگیرد، فایده ای ندارد. برخوردم با اینترنت هم این طور است، می دانید چرا؟ در موبایل و اینترنت شما به فکرکردن نیازی ندارید. هر چیزی را اراده کنید، با چند کلیک جلویتان ظاهر می شود. چنین سیستمی در نهایت امکان تفکر و تخیل را از انسان می گیرد. جنبه های خوبی هم دارد، اما نباید به هر چیزی عادت کرد. ممکن است روزی یک یا دو بار به موبایل نیاز داشته باشم که از فرد دیگری خواهش می کنم برایم شماره بگیرد.
 
تلویزیون هم جزء دستگاه های ممنوع خانه ماست. دلیلش را می دانید؟ تلویزیون در تمام دنیا یک وسیله سرگرم کننده اشتباه است. گیرم در تلویزیون خودمان، سرگرمی های جنسی و مخرب به شیوه های خارجی وجود نداشته باشد، با وجود این باز هم چیز جذاب و مفیدی وجود ندارد که بتوانیم تماشایش کنیم. در تلویزیون کارهای تکراری و صحنه های به دردنخور به شما عرضه می شوند که جلوی فکرکردنتان را می گیرند و فقط سرگرمتان می کنند. گاهی با خودم فکر می کنم آدم برای این که 10 دقیقه اطلاعات مفید به دست بیاورد، باید چهار تا پنج ساعت پای تلویزیون بنشیند. با این حساب، چرا باید چنین کاری کرد؟ با همه این ها من از اطلاعات روز دنیا عقب نیستم. هرچه بخواهم در روزنامه و مجلات- ایرانی و خارجی هست- اگر هم به اطلاعات جزیی یا فوری نیاز داشته باشم، به عزیزانی که در دفترم کار می کنند، می گویم تا آن را از اینترنت برایم جست و جو کنند. ولی خودم این کار را نمی کنم، چون کار من فکر کردن است.»

یک نکته
 
دکتر فرهود می گوید استفاده نادرست از علم مخرب است/ژنتیک معجزه نمی کند
 
«این روزها حرف هایی زده می شود درباره این که با علم ژنتیک می توان تغییراتی در افراد به وجود آورد و آن ها را مطابق میل پدر و مادرشان یا هر کس دیگری تغییر داد. برای مثال آدم ها می توانند قدبلند یا چشم آبی باشند یا هر خصوصیت دیگری در ژنشان فعال شود. چنین چیزی هنوز روی انسان عملی نشده و من امیدوارم هیچ وقت هم چنین اتفاقی نیفتد چون از نظر اخلاقی کار درستی نیست. با این کار، نظم طبیعت به هم می خورد. فکرش را بکنید اگر آدم ها از مسیر طبیعی زاد و ولد منحرف شوند، چه می شود. کشوری که پول بیشتر یا توانایی علمی گسترده تری داشته باشد، یک سری انسان سفارشی و با ویژگی هایی از پیش تعیین شده، می سازد و بر دیگران پیروز می شود؛ با این کار توازن در آن جامعه به هم می خورد. به همین خاطر، امیدوارم در راه پیشرفت علم به افراط کشیده نشویم.»

سه شنبه 21 آذر 1396

حرف دل، حرف حساب !

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

اگر می خواهید ثروت واقعی خود را بدانید،
چیزهایی که دارید و پول قادر به خرید آن ها نیست را بشمارید.

دوشنبه 20 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

پر لایک ترین توییت 3 دسامبر مربوط به ایزابلا کاردیناله دختر 26 ساله ی ایتالیایی ساکن شهر فلورانس بود. ایزابلا یک معلول جسمی حرکتی ست. او در ژانویه ی 2006 بعد از یک تصادف شدید برای همیشه مجبور به استفاده از ویلچر شد. توییت او اسکرین شاتی از کامنت یک پست در اینستاگرام بود. پستی که در آن از کاربران خواسته شده بود تا در کامنتها در مورد آسیب های روحی ناشی از معلولیت حرف بزنند. اسکرین شات ایزابلا از شخصی بود که در کامنتها پیامی با این مضمون گذاشته بود:«همشونو باید جمع کنن و بریزنشون تو دریا». او زیر این اسکرین شات نوشت: «کسی توی فلورانس مربی شنا میشناسه؟ من نمیخوام به همین سادگی تسلیم بشم». توییت خانوم کاردیناله در کمتر از یک ساعت بیش از ده هزار بار بازنشر شد. صبح روز بعد ایزابلا کاردیناله مثل همیشه از خواب بیدار شد، برای رفتن به دانشگاه از خانه بیرون رفت، و از چیزی که روی دیوار خانه اش میدید شگفت زده شد. روی دیوار خانه با رنگ قرمز نوشته شده بود:

in quale mare ti abbandonano, che posso venire a salvarti, poi chiederti:vuoi sposarmi?
 
«تو رو تو کدوم دریا میندازنت که بیام نجاتت بدم و
 ازت بپرسم: با من ازدواج می کنی؟»


دوشنبه 20 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

ارباب باور نمی کنی، زن جراحتی دارد که هیچ وقت درمان نمی شود. در هیچ کدام از کتاب هایت در این مورد چیزی نخوانده ای، حتی مادربزرگ هشتادساله ام نیز به این زخم درمان ناپذیر مبتلا بود. هرروز شنبه این پیرزن تشکچه اش را جلوی پنجره می کشید و چند تار مویی که به سرش مانده بود شانه می زد و با زیرکی مراقب بود کسی متوجه رفتارش نشود. اگر کسی نزدیکش می شد قیافه ای عبوس به خودش می گرفت و وانمود می کرد در حال چرت زدن است. اما مگر می توانست بخوابد؟ منتظر شنیدن صدای آواز جوانان بود برای دختر زیبایی در همسایگی مان! بله ارباب در هشتاد سالگی. میبینی زن چه موجود اسرارآمیزی ست؟

الان که به یادش می افتم گریه ام می گیرد. در آن زمان جوان بودم و فردی لاقید. روزی بین من و مادربزرگم درگیری لفظی درگرفت. مادربزرگم مرا سرزنش می کرد که چرا دائما به دنبال دخترها هستم. من هم با پررویی روبرویش ایستاده و گفتم: چرا خودت هر شنبه برگ گردو روی لبهایت می مالی؟ شاید فکر می کنی برای تو آواز می خوانیم. به همین خیال باش. ما برای دختره می خوانیم نه برای تو مرده ی پوسیده!

آن روز فهمیدم زن یعنی چه؟ دو قطره اشک از چشمان مادربزرگم فروریخت و بدنش لرزید. از آن روز به بعد قوایش تحلیل و به سوی مرگ پیش رفت.

 

| زوربای یونانی | نیکوس کازانتزاکیس | ترجمه محمد صادق سبط الشیخ |

هفته نامه همشهری جوان - اشکان خسروپور: آکی هیتو پیرترین امپراتور جهان و تنها عضو خانواده سلطنتی ژاپن است که داوطلبانه کناره گیری کرده اما او صاحب رکوردهای بزرگ دیگری هم هست. امپراتور ژاپن روز 30 آوریل 2019 رسما از قدرت کناره گیری می کند. این بخشی از متن کوتاهی است که «شینزو آبه» نخست وزیر ژاپن چند روز پیش در نطق تلویزیونی اش خواند. با پایان این سخنرانی، امپراتور «آکی هیتو» بزرگ ترین امپراتور جهان و تنها کسی که نامش هنوز هم در جهان با لقب «امپراتور» همراه می شود، به طور داوطلبانه از قدرت کنار می کشد.
 
دلیل این کار، وضعیت نابسامان جسمی مرد هشتاد و سه ساله عنوان شده اما دلیلش هر چه باشد، یک رکورد دیگر به مجموعه کلکسیون های او اضافه می کند. مردی که با لقب «صلح در سراسر جهان» تاج امپراتوری را سرش گذاشت، باعث و بانی اتفاق های بزرگ و عجیبی در کشورش شده است. سال هاست او یک عنوان غیررسمی و تشریفاتی را یدک می کشد اما برای مردم کشورش آن قدر عزیز بوده که به خاطر کناره گیری داوطلبانه او اشک ریخته اند. مرد شماره یک ژاپن این بار هم سنت شکنی کرده است. اگر بقیه امپراتورها را مرگ از اریکه قدرت به زیر می کشید، او خودش داوطلبانه این کار را کرده است.
 
آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان 
 
یک مقام تشریفاتی، ضدتلویزیون
 
ژاپن و امپراتورش یک رکورد بزرگ هم به ثبت رسانده اند. خانواده امپراتور آکی هیتو، طولانی ترین نظام سلطنتی در تاریخ جهان را بنیان گذاشته اند. سیستم سلطنتی از 2700 سال پیش در ژاپن برقرار است و قدرت در همین خاندان دست به دست می چرخد، البته درباره تمام امپراتورهای ژاپن اطلاعات دقیقی وجود ندارد. به خصوص وقتی زمان بیش از اندازه- مثلا تا سال 600 پیش از میلاد مسیح- عقب می رود، کمتر کسی می داند که امپراتورها دقیقا چه کسانی بوده اند و در چه تاریخی حکمرانی کرده اند. البته این روزها امپراتور قدرت چندانی ندارد و بیشتر یک مقام تشریفاتی است. فرمان کشور در دست نخست وزیر است. اوست که وزیر انتخاب می کند، هوای مجلس شورا را دارد و در برنامه های رسمی یا دیدارهای سیاسی شرکت می کند. جایگاه امپراتور آن قدر تشریفاتی است که وقتی امپراتور- مثلا به خاطر یک فاجعه یا اتفاق بزرگ ملی- سخنرانی می کند و در جعبه جادو ظاهر می شود، از حضور او به عنوان «یک رخداد بزرگ تاریخی» یاد می شود.
 
 آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان

او وقتی پیام استعفایش را از تلویزیون خواند، در بیست و نهمین دوره سلطنت بود اما در تمام این مدت فقط یک بار دیگر جلوی دوربین رفته بود. در کل تاریخ امپراتوری ژاپن این هم سومین باری است که یک امپراتور جلوی دوربین رسانه ها یا میکروفون رادیو قرار گرفته است. نوبت قبلی که امپراتور حاضر شده بود جلوی دوربین سخنرانی کند، زمان زلزله و سونامی بزرگ ژاپن بود که به خاطر فاجعه مرکز اتمی «فوکوشیما» در سال 2011 میلادی یک سخنران پرطمطراق ایراد کرد تا درد مردم را کمتر کند. در آن فاجعه 20 هزار نفر کشته یا مفقود شده بودند که این آمار با توجه به آسیب دیدگان کم ژاپنی در فاجعه های بزرگ قابل توجه بود. هنگام پخش این سخنرانی همسر امپراتور کنار او ایستاده بود تا به مردم قوت قلب بدهد. آن ها بعدتر به محل فاجعه هم رفتند و همه چیز را از نزدیک بررسی کردند.
بار دیگری که امپراتور سخنرانی کرد، بعد از مرگ پدرش در ماه آگوست 1945 میلادی (حوالی شهریور 1324 خورشیدی) بود، البته آن زمان، حضور تلویزیون هنوز در جهان جدی نبود و ولیعهد جوان هم متن تسلیت ملت را در رادیو خواند و البته برای دشمنان خط و نشان کشید که کشور بدون صاحب نمانده و در مقابل هرگونه تجاوز احتمالی که شبیه  جنگ جهانی باشد، محکم می ایستد.
 
او عاشق ماهی هاست
 
آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان 
 
امپراتور آکی هیتو آدمی عجیب با سلیقه خاص خودش است. برخلاف بقیه امپراتورها که کارشان کشورگشایی یا توجه به دغدغه های سیاسی بود، او همه چیز را عملا به نخست وزیر تحویل داده و خودش مشغول کارهای سرگرم کننده و ماجراجویانه شده است، البته چون به عنوان «یک مقام محبوب» به شکل عجیبی مورد توجه مردم کشورش است و حرکات او را زیر نظر دارند، سعی می کند کارهای جالب و ماجراجویانه اش کمی سمت و سوی فرهنگ سازی هم داشته باشد. «هیروهیتو» برادر بزرگ تر امپراتور یکی از خاص ترین و مهم ترین کلکسیون ها در حوزه جانوران آبزی در تمام جهان را در اختیار دارد. او در این باره کلی کتاب و مقاله نوشته است. خود امپراتور هم یک کلکسیون جالب از ماهی های ژلاتینی دارد و وقت های آزادش را به مطالعه درباره همین «گلدفیش»ها می گذراند. شاید باورش دشوار باشد اما جناب امپراتور بیش از سیاست، اهل دنیای ماهی هاست و تا به حال، 38 مقاله علمی و مفصل درباره ماهی ها نوشته است. یکی از هیجان انگیزترین اتفاق های عمر امپراتور احتمالا این باشد که یک زیست شناس ژاپنی گونه ای جدید از ماهی های «گوبی» را به نام او زده است. اسم این ماهی، به خاطر قدردانی از پیرترین امپراتور ژاپن «اکسیر آکی هیتو» است. آقای امپراتور تنها حکمرانی نیست که عاشق حیوانات است اما تفاوت او با دیگران این است که از این جانوران در محیطی کالا طبیعی و بکر نگهداری می کند. او بخش هایی از قصرش در توکیو را بکر نگه داشته تا حیوانات احساس غریبی نکنند.

امپراتور تابوشکن
 
امپراتور ژاپنی یکی از سنت شکن های بزرگ تاریخ کشورش بود. اولین تابوی شکسته شده توسط او به جریان ازدواجش بر می گردد. به طور سنتی در ژاپن- و خیلی کشورهای دیگر که نظام سلطنتی دارند- شاه یا فرمانروا در حد یک الهه یا خدا جدی گرفته می شود؛ به طوری که سرپیچی از فرمان او بدترین مجازات ها را به دنبال دارد. با همین نگاه، ازدواج امپراتور با یک شهروند عادی خارج از سیستم سلطنتی غیرممکن دانسته می شود، چون کمترین بدی اش این است که «خون امپراتور» را کثیف می کند، با همه این حرف ها، آقای آکی هیتو تنها امپراتور تاریخ ژاپن بود که حرف دلش گوش داد. او روزی که در زمین تنیس مشغول ورزش بود، عاشق دختری شد که همان حوالی مشغول ورزش بود. بعد هم با او ازدواج کرد. تا پیش از او همه امپراتورهای ژاپن یک زن اصلی داشتند و حرمسرایی هم در کاخ شان برقرار بود اما او گفت، خدا یکی، عشق یکی. خلاصه این که کل سیستم ژاپنی ها را تغییر داد.
 
آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان 

اما این همه ماجرا نبود. امپراتور بعد از ازدواجش در دهه 1950 میلادی تغییرات گسترده ای در کشور صورت داد. از جمله این که، برای زنان، به طور ویژه ای ارزش قائل شد و آن ها را وارد حلقه قدرت کرد. او این کار را از زنان خاندان سلطنتی شروع کرد و وقتی تابو شکسته شد، به مرور دیگران را هم وارد سیستم سیاسی کشور کرد، البته پیش از او حکمران های زن در ژاپن وجود داشته اند اما تعدادشان آن قدر زیاد نبود که جدی گرفته شوند. اگر قدرتی هم داشتند، همه چیز به پای «خون امپراتوری»شان گذاشته می شد و مردم عادی- به خصوص زنان طبقه متوسط و پایین دست- حتی در فکرشان هم نمی گنجید که در مملکت کاره ای شوند. یکی از کارهای جالب آقای امپراتور بخشیدن قدرت ولیعهدی به زنان است. او بارها وصیت کرده که اگر به هر دلیلی کسی از دنیا رفت، زنان باکفایت می توانند جایش را بگیرند. آخرین بار در سال 2005 میلادی این حرف بر زبان امپراتور آمد و تبدیل به قانون- یعنی لازم الاجرا- شد.

سال تحویل ژاپنی
 
گاهشماری ژاپن ویژگی های خاص خودش را دارد. به جز تقویم میلادی که در سیستم اداری و برای ارتباط با جهان کاربرد دارد، مردم این کشور یک سیستم گاهشماری خاص خودشان را هم دارند. در این گاه شماری همه چیز با امپراتور و خصوصیات آن تعریف می شود؛ مثلا سال 2016 میلادی در تقویم ژاپنی «بیست و هشتمین سالگرد تاج گذاری امپراتور آکی هیتو» نامیده می شود. اگر همه چیز را با همین شیوه و از دیدی ژاپنی ها نگاه کنیم، امسال آخرین سال خواهدبود که با نام امپراتور آکی هیتو گره خورده و از سال جدید، همه چیز نو می شود؛ یک جور سال تحویل ژاپنی، البته این تحویل سال در سنت ژاپنی معمولا زمانی رخ می داد که امپراتور از دنیا می رفت. اما این بار امپراتور سنت شکن با کنار رفتنش، تقویم را تغییر می دهد. تغییر تقویم از زمان تاج گذاری امپراتور جدید رخ می دهد؛ مثلا پدر امپراتور فعلی ژاپن که در دوران جنگ جهانی دوم از دنیا رفت، «تابش آفتاب» نام داشت و پسرش با لقب «صلح سراسری» به قدرت رسید؛ لقبی که تا مدتی روی تقویم هم گذاشته شده بود. ژاپنی ها این روزها از تقویم خورشیدی استفاده می کنند اما تا سال 1873 همه چیز با حرکت ماه سنجیده می شد که آن هم سوغات چینی ها بود. از حدود 150 سال پیش، امپراتور «میجی» که در دوران «مدرنیزاسیون» قدرت را در دست گرفته بود، بیشتر عناصر غیرملی از جمله تقویم قمری چینی را مردود دانست و همه را مجبور کرد از سیستم جدید استفاده کنند. این روزها، گاهشماری قمری باستانی تقریبا استفاده نمی شود، مگر وقت هایی که به خاطر گل روی مهاجران چینی و بقیه چشم بادامی ها، سال نوی چینی هم برگزار می شود.
 
آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان 
دیدارهای امپراتور کاملا فرمالیته و تشریفاتی ست و تاثیری در سرنوشت سیاسی و اقتصادی ژاپن ندارد، فقط یکجور احترام است. 
 
چشم بادامی در شالیزار
 
 آکی هیتو، پیرترین امپراتور جهان
 
امپراتور ژاپن عاشق برنجکاری و کارگری است. او دست کم در ظاهر خودش را عاشق کارگری نشان می دهد تا به مردمش بگوید، کار عار نیست. عده زیادی به عشق او شغل های سخت را انتخاب می کنند.

مجله همشهری دانستنیها - خشایار مریدپور: اسم شرکت خودروسازی بنز بیش از یک قرن است با فناوری پیشرفته، قیمت و کیفیت بالا عجین شده است. بنابراین جای تعجب نیست که پیشرفته ترین، بزرگ ترین و گران قیمت ترین استادیوم ورزشی جهان هم نام این برند قدیمی آلمانی را یدک می کشد. این استادیوم چند منظوره که تابستان امسال در شهر آتلانتای ایالات متحده افتتاح شد، مدرن ترین و مجهزترین در نوع خود محسوب می شود.

البته شرکت بنز تنها حامی مالی این مجموعه است و غیر از نام و لوگوی بزرگ آن روی ورودی استادیوم، نقش دیگری از آن در این ورزشگاه عظیم دیده نمی شود اما درست مثل محصولات بنز، فناوری های پیشرفته به کار رف5ته در طراحی و ساخت این مجموعه عظیم ورزشی آن را یک سر و گردن بالاتر از تمام استادیوم های ساخته شده تاکنون قرار می دهد. در ادامه نگاهی داریم به ویژگی های منحصر به فرد و فناوری های پیشرفته ای که در طراحی و ساخت این سازه عظیم به کار رفته است و آن را نماینده سازه های ورزشی آینده کرده است.

ورزشگاه ترین ها

طراحی و ساخت این ورزشگاه حدود 9 سال به طول انجامید و با هزینه تمام شده 1.6 میلیارد دلار، گران قیمت ترین استادیوم ورزشی جهان به شمار می آید. این سازه چند منظوره قرار است علاوه بر میزبانی بازی های دو تیم Falcons و United شهر آتلانتا، شاهد برگزاری انواع کنسرت ها و همایش ها هم باشد. شاید شاخص ترین بخش استادیوم را باید سقف متحرک عظیم و هشت تکه آن دانست که به لطف سیستم های مکانیکی در کمتر از دوازده دقیقه مثل دیافراگم دوربین جمع یا باز می شود. هر کدام از این قطعات هشتگانه حدود 500 تن وزن دارند و قسمت متحرک سقف فضایی به وسعت هفت هکتار را پوشش می دهد. اما این تمام ماجرا نیست و نگین انگشتری استادیوم مرسدس بنز درست زیر همین سقف متحرک پنهان شده است.
 
پیشرفته ترین استادیوم جهان چه ویژگی هایی دارد؟ 

یک نمایشگر ویدئویی حلقه ای 360 درجه به ارتفاع 18 متر و مساحت حدود 5850 متر مربع که دور تا دور قسمت داخلی سقف متحرک را در بر گرفته است و بزرگ ترین صفحه نمایش LED جهان محسوب می شود. این نمایشگر عظیم به تمام تماشاگران امکان می دهد بهترین دید ممکن را داشته باشند و هیچ کدام از جزئیات بازی را از دست ندهند. همچنین 3000 نمایشگر ویدئویی در سراسر استادیوم، وظیفه نمایش همه چیز از منوی فروشگاه ها تا نمایش بازی را برای هواداران بر عهده خواهند داشت.

نمایشگرهای ویدئویی سراسر مجموعه با سیستم IPTV (تلویزیون اینترنتی) کار می کنند و سیستم کنترل مرکزی قادر به تعیین محتوی نمایش داده شده در هر یک از آنها خواهد بود. بسته به رویداد در حال برگزاری، این ورزشگاه عظیم پذیرای تعداد متفاوتی از هواداران خواهد بود که از 43 تا 76 هزار نفر متغیر است. همه این ویژگی ها باعث شده است این استادیوم برای برگزاری چندین رویداد بزرگ ورزشی در سال های آینده در نظر گرفته شود و در صورتی که میزبانی جام جهانی 2026 به آمریکا برسد، احتمالا میزبان فینال این رقابت ها خواهد بود.

ستاره ای برای آینده

یکی از نکاتی که از ابتدا در طراحی و ساخت این مجموعه مورد توجه قرار گرفت، طراحی هوشمند به منظور بهینه سازی مصرف آب و انرژی و همچنین ایجاد کمترین فشار بر محیط زیست بوده است. بالاترین استانداردها در زمینه استفاده از انرژی ها و منابع تجدیدپذیر در طراحی و ساخت این ورزشگاه لحاظ شده است و بخشی از قیمت نجومی ساخت آن هم به همین موضوع باز می گردد. در نتیجه استادیوم مرسدس بنز در کنار کسب عنوان گران قیمت ترین مجموعه ورزشی جهان، موفق به کسب بالاترین استانداردها در زمینه طراحی بهینه سازگار با محیط زیست هم شده است که امکان ذخیره سازی آب باران و استفاده
مجدد از آن را در داخل مجموعه فراهم می کند.
 
پیشرفته ترین استادیوم جهان چه ویژگی هایی دارد؟ 

مخزن آب اصلی مورد نیاز برای سیستم تهویه حدود چهار میلیون لیتر ظرفیت دارد و در کنار آن یک مخزن کمکی با حجم 2.5 میلیون لیتر آب تصفیه شده را برای آبیاری فضای سبز تامین می کند. همچنین حدود 4000 صفحه خورشیدی نصب شده روی سقف و سازه این ورزشگاه با تولید سالانه 1.6 میلیون کیلووات – ساعت انرژی تجدیدپذیر می تواند الکتریسیته مورد نیاز برای برگزاری بیش از 10 بازی تیم فوتبال آمریکایی Falcons یا 13 بازی تیم فوتبال United را تامین کند. در نتیجه این تدابیر، ورزشگاه مرسدس بنز نسبت به سازه های مشابه تا 30 درصد انرژی کمتری مصرف می کند. همچنین مصرف آب این استادیوم هم تا 48 درصد کمتر از حداقل های تعیین شده توسط استانداردها خواهد بود.

زیرساخت های حمل و نقل مجموعه نیز شامل شبکه ای از مسیرهای اختصاصی برای دوچرخه و عابران پیاده در کنار مراکز دسترسی به حمل و نقل عمومی است. همچنین 48 ایستگاه شارژ خودروهای الکتریکی در محوطه مجموعه در نظر گرفته شده که نشان دهنده آینده نگری طراحان این استادیوم است. در آینده ای نزدیک حتما شاهد استفاده گسترده از خودروهای تمام الکتریکی خواهیم بود و داشتن امکان پذیرایی از این دست خودروها جزء قابلیت هایی است که باعث می شود این استادیوم را متعلق به آینده بدانیم. در نهایت باید به پارکینگ اصلی با ظرفیت 21000 خودرو اشاره کنیم که فضای کافی برای پارک خودروها را در رویدادهای بزرگ فراهم می کند.

هوشمندتر از همیشه

پایش مجموعه ای به این عظمت و با این حد از فناوری های پیچیده و پیشرفته نیاز به زیرساخت های ارتباطی قدرتمند و فناوری پیشرفته مدیریت خودکار دارد. شرکت IBM با تجهیز این استادیوم به آخرین فناوری های ارتباطی و مدیریتی به هوشمندتر شدن آن کمک کرده است. استادیوم مرسدس بنز نخستین مجموعه ورزشی است که به فناوری شبکه نوری منفعل (PON) تجهیز می شود. این ساختار ارتباطی شامل یک شبکه پیشرفته فیبر نوری می شود که قادر به اتصال سریع و مطمئن Wi-Fi، نمایشگرها و تمامی تجهیزات دیجیتال به شبکه در هر شرایط و در کنار مصرف کمتر انرژی خواهد بود. این شبکه شامل بیش از 1800
نقطه دسترسی بی سیم خواهد بود و برای تامین نیازهای 75000 تماشاگر این مجموعه طراحی شده است.
 
 پیشرفته ترین استادیوم جهان چه ویژگی هایی دارد؟

استفاده از این فناوری در کنار افزایش سرعت و کیفیت اتصال اینترنت کاربران منجر به کاهش قابل ملاحظه مصرف انرژی و خنک کاری لازم در کل مجموعه استادیوم می شود. این موضوع همچنین باعث تولید کمتر آلاینده ها و در نتیجه سازگاری بیشتر این مجموعه با محیط زیست خواهد شد. همچنین ظرفیت و توانایی قابل ملاحظه این شبکه به تمامی تماشاگران امکان می دهد با سرعت بالا به اینترنت متصل شوند و در حین بازی، تجربه خود را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارند. در واقع این شبکه که حدود 80 گیگابایت بر ثانیه ظرفیت دارد، می تواند پهنای باند لازم برای پخش آنلاین ویدئو توسط تمامی 76000 تماشاگر را به صورت همزمان تامین کند.

همچنین مهمان های ویژه از 190 سوئیت اختصاصی زیرمجموعه استفاده خواهند کرد. در این مجموعه همچنین یک مرکز فناوری وجود دارد که حاوی دیتاسنتر و تمامی تجهیزات لازم برای استفاده عملیاتی از سیستم های استادیوم است. در قلب این مجموعه، یک مرکز کنترل عملیات شبکه وجود دارد که تمامی سیستم ها را به صورت یکپارچه کنترل می کند و از صحت و کیفیت عملکرد آنها اطمینان حاصل می کند. همچنین برای نخستین بار، یک مرکز مجهز تولید تلویزیونی در داخل مجموعه تعبیه شده که در نوع خود بی نظیر است و با استفاده از بیش از 20 دوربین با کیفیت تصویر 4K، وظیفه تولید محتوا را برای تماشاگران آینده بر عهده خواهد داشت.

خداحافظی با بلیت های کاغذی

شاید برای شما هم جالب باشد که حتی در کشوری مثل آمریکا هم بازار سیاه فروش بلیت و مشکلات ناشی از آن وجود دارد. راه حل به کار گرفته شده در استادیوم جدید مرسدس بنز برای این مشکل، تماشاگران را از حمل بلیت های کاغذی بی نیاز و مشکلاتی مثل گم کردن بلیت یا ایجاد بازار سیاه بلیت های تقلبی را برای همیشه مرتفع می کند. برای این استادیوم 140 ورودی مغناطیسی هوشمند در نظر گرفته شده که تماشاگران تنها باید از آنها عبور کنند تا بلیت الکترونیکی آنها به تایید برسد. البته امکان فروش مجدد یا انتقال اعتبار بلیت ها از طریق اینترنت کماکان وجود خواهد داشت، اما دیگر به هیچ وجه خبری از بلیت های کاغذی نخواهد بود.

پوسوخین شاگرد الکس چتشوسف، استا‌د ‌بزرگ معماری شوروی بود که بنای مشهور ایستگاه راه‌آهن کازانسکی را طراحی کرد و ساخت. چتشوسف همچنین موزه لنین را ساخت که درست در دو قدمی دفتر KGB (اداره اطلاعات و امنیت شوروی سابق) بود؛ جایی که پیش‌تر پوتین هم در آن مقر دفتر خودش را داشت.
 
 ولادیمیر، پسری كه با ورزش پوتین شد
 
قدرت، سرویس امنیتی و ورزش، هرگز از روسیه فاصله نگرفته است؛ به‌ویژه از زمانی که ولادیمیر پوتین زمام امور را در این کشور به دست گرفته است، کمتر سیاست‌مداری در دنیا پیدا می‌شود که روح ورزش، مثل پوتین، در وجودش دمیده شده باشد. همین «ورزش» از او یک مرد ساخت و ولادیمیر به‌خوبی از این موضوع مطلع است. پوتین ورزش را دوست دارد و آن را یکی از ارکان وجودی‌اش می‌بیند. دلیلش هم این است که ورزش او را نجات داد.
 
پدر و مادر پوتین آدم‌های ناشناخته‌ای بودند که از محاصره لنینگراد جان سالم به در بردند. پدر، مادر را که روی ارابه به سوی گور دسته‌جمعی فرستاده می‌شد، نجات داد. ماریا چلومونوفا ٤١ سالش بود که در سال ١٩٥٢ ولادیمیر ولادیمیروویچ را به دنیا آورد. آنها در آن زمان در آپارتمان‌های شریکی زندگی می‌کردند که به اسم «کومولکا» شهرت پیدا کرده بود. خانواده پوتین در این آپارتمان با دو خانواده دیگر به صورت شریکی زندگی می‌کردند. به همین خاطر بود که ولادیمیر بیشتر روزهای جوانی‌اش را در خیابان سپری کرد؛ خیابان‌هایی که اتفاقا فاصله زیادی با بنای «اینستیتو اسمولنی» یا « بُلشِویک‌ها» نداشت. دست بر قضا آن محله به مارگاریتا بوگدانوفا، زنی که بعدها رئیس باشگاه المپیک مارسی در فرانسه هم شد، نزدیک بود.
 
رئیس‌جمهور روسیه در یکی از نادر گفت‌و‌گوهایش، آن زمان‌ها را به ‌خاطر دارد و می‌گوید: «در آن برهه از دست این و آن کمی کتک می‌خوردم». همین موضوع بود که پای ولادیمیر را به باشگاه بوکس کشاند تا این رشته را بیاموزد. البته تجربه حضور ولادیمیر در بوکس خیلی کوتاه شد؛ چون او هنوز شروع نکرده، دماغش شکست و بی‌خیال این ورزش شد. بااین‌حال در ژانویه ١٩٦٥ او دوباره تلاشش را برای وارد‌شدن به یک باشگاه ورزشی دیگر از سر گرفت. این‌بار رفت و در رشته سامبو، ورزشی محبوب در شوروی سابق که چیزی بین کشتی و جودو است، اسم‌نویسی کرد. در دل همان باشگاه «ترود» بود که پوتین رفته‌رفته یک مرد بار آمد.
 
پروفسور آنتونلی سولومونوویچ راخلین، مثل بسیاری از مربیان دیگر شوروی، مستعد، سخت‌کوش و کاملا منصف بود. آن زمان ولادیمیر پوتین سه بار در هفته خودش را به خیابان دکابریست می‌رساند تا در جمع چند هم‌باشگاهی‌اش که بعدها برای همدیگر تبدیل به دوستان ابدی شدند، باشد. جالب اینکه تعدادی از همان دوستان در دوره ریاست‌جمهوری پوتین به طرز معجزه‌آسایی میلیاردر شدند؛ به‌ویژه برادران روتنبرگ. شرکت همین برادران همه کارهای زیرساختی مربوط به المپیک زمستانی سوچی را که به‌تازگی برگزار شد، بر عهده داشت. حالا آنها هم مشمول محرومیتی شده‌اند که اتحادیه اروپا و خزانه‌داری آمریکا وضع کرده‌اند.
 
باشگاهی که پوتین و دوستانش به آن می‌رفتند، در یک کارخانه قدیمی بود که کلا از سامبو به جودو تغییر کرد. پوتین در هر دو رشته مستعد بود و «مَستر اسپورت» شد، به این معنی که به درجه سطح بالا در این رشته‌ها رسید. سال ١٩٧٣ در سامبو و ١٩٧٥ در جودو. پوتین همواره می‌گوید که بدون ورزش ممکن بود سرنوشت بدی نصیبش شود و به‌ همین‌ دلیل است که به این نتیجه رسید، ورزش باید در قلب زندگی روزمره مردم روسیه جریان داشته باشد.  البته او در آن زمان‌ها، فوتبال بازی نمی‌کرد. در عوض رئیس‌جمهور روسیه، برخلاف سیاست‌مداران شوروی که ورزش را بیشتر وسیله‌ای تبلیغاتی می‌دانستند، از قدرت‌های سیاسی‌اش استفاده کرد و برای کشورش میزبانی جام جهانی را گرفت.
 
 ولادیمیر، پسری كه با ورزش پوتین شد
 
این روحیه پیش‌تر در جوزف استالین دیده شده بود؛ مردی که به‌شدت به تیم کشتی شوروی رسیدگی می‌کرد؛ چون کشتی ورزش دوران کودکی‌اش بود و توانست یک عنوان نایب‌قهرمانی هم در رقابت‌های کشتی اروپا در سال ١٩٤٦ به دست بیاورد. این‌طور شد که وقتی شوروی برای اولین‌بار در سال ١٩٥٢ راهی بازی‌های المپیک شد، استالین از وزیر ورزشش، نیکولای رومانوف، خواست کتبا تعهد بدهد که ورزشکاران روسیه مدال‌آوری می‌کنند. البته بخت با نیکولای هم یار شد؛ چون ورزشکاران شوروی ٢٢ عنوان المپیکی به دست آوردند.
 
برعکس، فوتبالیست‌ها نتوانستن انتظارات را برآورده کنند و در یک‌هشتم نهایی با شکست مقابل یوگسلاوی از گردونه رقابت‌ها کنار رفتند. این موضوع اصلا به مذاق استالین و لاورنتی، رئیس سرویس امنیتی روسیه، خوش نیامد. در آن زمان رئیس سرویس امنیتی روسیه دل در گرو تیم دینامو داشت و بیشتر بازیکنان تیم ملی فوتبال روسیه را بازیکنان زسکا تشکیل می‌دادند؛ باشگاهی که گفته می‌شد به گروه ارتش سرخ روسیه نزدیک است. این‌طور شد که خیلی سریع دستور لغو فعالیت این باشگاه صادر شد! زسکا دوباره بعد از مرگ استالین سرپا شد.
 
 
نیکیتا خوروشچف، جانشین استالین شد. او به ورزش شوروی بهای زیادی داد؛ به‌این‌دلیل که با موفقیت ورزشکاران، برتری رژیم خودش را به رخ بکشد؛ ولی خوروشچف بشخصه استعداد خاصی در ورزش نداشت. او حتی اسطوره فوتبال آن زمان در شوروی یعنی ادوارد استرلستوف را به اردوگاه کار اجباری فرستاد. فوتبال هم انتقامش را از او گرفت: گروه مدیران شوروی، متشکل از رئیس KGB، ولادیمیر سمیتچاستنی، میخائل سوسلوف و الکساندر چلپین علیه او توطئه کردند و لئونید برژنف را به جایش گذاشتند. داستان از این قرار بود که این افراد حین مسابقات فوتبال دور هم جمع می‌شدند و جلسه می‌گذاشتند تا کسی جاسوسی‌شان را نکند...
 
لئونید برژنف دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۲ بود؛ او عاشق اتومبیل‌های زیبا، هاکی روی یخ، فوتبال و پاتیناژ هنری بود. در زمان او تلویزیون دولتی مسابقات پاتیناژ را روی آنتن برد که پیشرفتی فوق‌العاده برای مدیران این رشته ورزشی محسوب می‌شد. همین مدیران البته بعدها دست به کارهای عجیبی زدند که فدراسیون بین‌المللی در کنگره‌اش در سال ١٩٧٧ تصمیم گرفت تمامی فعالیت‌های این مقام‌های شوروی را تعلیق کند؛ اتفاقی مشابه با چیزی که این روزها در روسیه می‌گذرد. مدیران ورزشی این کشور چنان تحت فشار بودند که رقابت‌های المپیک زمستانی سوچی را با موفقیت سپری کنند که دست به استفاده از متدهای قدیمی زدند.
 
پیوند تاریخی با دوپینگ زمانی که ولادیمیر پوتین به قدرت رسید، خیلی سریع ورزش را در نهادهای سیاسی روسیه جا انداخت. او با خودش صادق بود و اعتقاد داشت ورزش می‌تواند به روس‌ها کمک کند که زندگی بهتری داشته باشند و مبارزه کنند؛ ساده‌ترین نوع مبارزه هم مبارزه با الکل بود. البته پوتین هم‌زمان می‌خواست که ورزش این کشور دوباره وجهه قدیمی‌اش را به‌دست بیاورد.
 
 ولادیمیر، پسری كه با ورزش پوتین شد
 
به‌این‌ترتیب این کشور شروع کرد به سازماندهی زیرساخت‌هایش برای میزبانی از رقابت‌های مهم ورزشی در دنیا: رقابت‌های قهرمانی دوومیدانی (٢٠١٣)، قهرمانی شنا (٢٠١٥)، شمشیربازی (٢٠١٤ و ٢٠١٥)، بازی‌های المپیک زمستانی (از٢٠١٤) و از همه مهم‌تر میزبانی جام جهانی فوتبال در سال ٢٠١٨. او از اقلیت‌ها و افراد نزدیک به قدرت هم تقاضا کرده تا در این موارد سرمایه‌گذاری کنند؛ موضوعی که در نتایج به‌دست‌آمده هم تأثیر داشته است.
 
در بازی‌های المپیک زمستانی سالت‌لیک‌سیتی در سال ٢٠٠٢، نتایج آزمایش دوپینگ بسیاری از مدال‌آوران روس مثبت از آب درآمد و طبق معمول، بسیاری از روس‌ها دم از توطئه زدند. بسیاری از رسانه‌ها خواستار تغییر در ساختار ورزش روسیه شدند و پوتین هم مسئولان ورزشی کشور را جمع کرد و از آنها خواست که دیگر چنین اتفاقی نیفتد؛ نه آن اتفاق و نه اینکه دیگر روسیه در جایگاه رده‌بندی توزیع مدال‌ها در رتبه نازل پنجم بایستد.
 
نیکولای دارمانوف، رئیس کمیته مبارزه با دوپینگ شد؛ بااین‌حال او یک شب در کافه پوشکین مسکو به صرف شام دیرهنگام، با یک متخصص خون جلسه برگزار کرد؛ این متخصص برای ریشه‌کن‌کردن دوپینگ دعوت نشده بود، بلکه به این دلیل دعوت شده بود تا کاری کند نمونه‌های دستکاری‌شده دوپینگ ورزشکاران روسیه، موردی غیرعادی نشان ندهند. ورزشکاران عصر جدید روس، مثل همتایان قدیمشان در شوروی مأموریت داشتند تا هر طور شده دوباره قدرت ورزشی‌شان را به دنیا تحمیل کنند. به این موارد باید نتایج بازی‌های المپیک زمستانی ٢٠١٠ ونکوور هم اضافه شود که ورزشکاران روسیه به کارشان در رتبه یازدهم جدول رده‌بندی پایان دادند. دیگر برایشان غیرممکن بود که چنین نتایج ضعیفی هم در سوچی، جایی که خودشان میزبانی بازی‌های المپیک زمستانی را بر عهده داشتند، تکرار شود... .
 
دوربین‌های سراسر دنیا، همین جمعه گذشته به سمت کرملین چرخید تا شاهد مراسم قرعه‌کشی جام جهانی باشند ولی سه‌شنبه دوباره ممکن است این دوربین‌ها به سمت ورزش در روسیه بچرخند چون از قرار معلوم کمیته اجرائی نهاد بین‌المللی المپیک قرار است این کشور را از حضور در بازی‌های المپیک زمستانی آینده که در پیونگ چانگ برگزار می‌شود، محروم کند. حالا محرومیت روسیه از حضور در بازی‌های المپیک زمستانی درست مثل جدایی دریا از ساحل است چون کودکان روس قبل از اینکه راه رفتن را بیاموزند اسکی‌کردن و پاتیناژرفتن را ازبر می‌کنند.
 
حالا آیا کمیته بین‌المللی المپیک تصمیم دیگری می‌گیرد؟ روسیه متهم به این است که در عرصه سطح بالایی مثل المپیک تقلب کرده است؛ همین حالا عنوان می‌شود ٢٥ ورزشکار روس که در رقابت‌های المپیک زمستانی سوچی شرکت کرده‌اند، نتایج دوپینگشان مثبت اعلام شده است! مشخصا، کرملین همه تلاشش را برای پاک‌کردن ورزش به‌کار نگرفته است. سؤالی که پیش می‌آید این است که چه کسی نمی‌خواهد دوپینگ از ورزش روسیه پاک شود؟ ویتالی سمیرنوف که سابقا وزیر ورزش بوده، آن هم در دوره لئونید برژنف!
 
این موضوع اثبات شده است چون تحقیقات قاضی پرونده، یعنی ریچارد مک‌لارن، نشان می‌دهد که همه اعضای دولت در دوپینگ ورزشکاران روسی دست داشته‌اند؛ به‌ویژه نیروهای سرویس امنیتی این کشور که نمونه ادرار ورزشکاران قهرمان روس در سوچی را دستکاری کرده‌اند. درست مثل زمان لئونید برژنف که یوری اندروپوف، رئیس سرویس امنیتی روسیه، شخصا پیگیر وضعیت تیم ملی هاکی این کشور بود. مربی اسطوره‌ای تیم، ویکتور تیخونوف، به‌طورمداوم به دفتر رئیس سرویس امنیت روسیه می‌رفت. حالا عین این اتفاق دوباره در ماجرای المپیک زمستانی سوچی رخ داده است.
 
شاهدان ماجرا، زنگ خطر را به صدا درآورده‌اند؛ آدم‌هایی مثل گریگوری پودچنکوف، مدیر سابق لابراتوار مبارزه با دوپینگ روسیه که این روزها به‌صورت مخفیانه در آمریکا زندگی می‌کند، فاش کرد که دوپینگ گسترده در ورزش روسیه سطحش بالاتر از دولت است.
 
این موضوع مستقیما ویتالی موتکو را که وزیر ورزش روسیه بود نشانه رفته است. ویتالی پستش را ترک کرد تا به‌عنوان معاون نخست‌وزیر معرفی شود. ویتالی رئیس فدراسیون فوتبال روسیه است و تا سال ٢٠٠٩ عضو کمیته اجرائی فیفا هم بود و بعدها عضو کمیته میزبانی روسیه برای جام جهانی ٢٠١٨ روسیه شد. او همین جمعه گذشته در کاخی که پوسوخین ساخته، میزبان اسطوره‌های فوتبال دنیا بود.  
 
 ولادیمیر، پسری كه با ورزش پوتین شد
 
پوتین؛ پادشاه ورزش!
 
از بوکس و دماغ شکسته‌اش گرفته تا خاک‌کردن رقیبش در جودو! ولادیمیر پوتین با ورزش زاده شده و این‌طور که مشخص است، با ورزش هم می‌میرد. برایش فرقی نمی‌کند ورزشی که قرار است انجام دهد، روی زمین است یا هوا. با کایت می‌پرد، اسکی می‌کند و از دریاچه هم ماهیگیری می‌کند. اسب‌سواری‌اش حرف ندارد و در خاک‌کردن رقیب در ورزش کشتی هم تبحر دارد. هاکی روی یخ را نیمه‌حرفه‌ای دنبال می‌کند و با گردن‌کلفت‌ها هم مچ‌اندازی می‌کند.
 
زندگی سیاسی‌اش را هم به‌شدت با ورزش پیوند داده؛ از گرفتن میزبانی بازی‌های المپیک زمستانی تا  میزبانی جام جهانی فوتبال. برای پوتین هرگز ورزش و سیاست از هم جدا نبوده و چه‌بسا در بسیاری از موقعیت‌ها ورزش را به سیاست ترجیح داده است. مردی که در دنیا به «پادشاه همه ورزش‌ها» معروف است، هرگز خودش را به یک ورزش عادت نداده است.

منبع: روزنامه شرق

شنبه 18 آذر 1396

ویرایش نشده ها

نویسنده: اسپینوی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

همیشه می گفت،

ببین، هوا رو بو بکش.

ببین ماه آذر چه عطری داره . ..

دیوانه بود!

آذر ماه هیچ عطر بویی نداشت؛ جز سوز و سرمایی که نوید زمستان را می داد.

من اخم می کردم و یقه پالتوام را بالا می دادم.

می گفت، ماه آخر پاییزه. عطر عاشقی داره دیوونه

درختا بارونش...

حتی سوز و سرماش میگه چتر نمی خواد ..

یه قلب عاشق می خواد یه همراه. ..

اون وقت کل دنیا میشه جاده و انتها نداره. ..

شاید دیوانه بود ! اما راست می گفت.

کل دنیا را در همان آخرین ماه پاییز با او قدم زدم.

لعنتی انگار تمام نمی شد جاده عشق...


بخشی از کتاب مکالمه ی غیر حضوری- علیرضا اسفندیاری.

هفته نامه صدا - هادی اعلمی فریمان: اریک سلین در نقش کارگزار و فرهنگ در انقلاب ها با بررسی نقش حیاتی بازیگران منفرد (کارگزار) و ایده ها (فرهنگ) تلاش می کند تا فصلی جدید در اهمیت این بازیگران را بررسی کند. به زعم او فیدل کاسترو در یکی از مهم ترین مبارزات نظامی و روانی انقلاب، دو تن از کاریزماتیک ترین جانشینان خود را به خارج می فرستاد تا پیاده روی تهییج کننده و مشهور جنگ استقلال را در جاهای دیگر پیاده کنند. یکی از آنها کامیلو سین فرنگس و یکی ارنستو چه گوارا بود.
 
بر این مبنا چه گوارا را عنصری مهم برای متحد ساختن مردم در جهت هدفی انقلابی محسوب می کند که اسطوره انقلاب کوبا را شکل داد. با این مقدمه هدف این یادداشت کوتاه علاوه بر نگاهی اجمالی به زندگی چه گوارا، بررسی او با توجه و از منظر دو دیدگاه است، ابتدا این که می توان و لزوما باید او را در ساختار تئوری های انقلاب واکاوی و تحلیل کرد و سپس این که اگر قرار باشد نگرشی جدید به چه گوارا داشته باشیم به یقین باید با توجه به مفهوم هرمنوتیک او را بررسی کرد.

البته هرمنوتیک باید با کمی تنزل از مفهوم فلسفی آن باشد. مراد من این است که با استناد به معرفت هرمنوتیک به «فرآیند فهم یک اثر» بپردازیم و برای شناخت چه گوارا به عنوان یک اثر تاریخی به روش های متعدد برای بازیابی یک تاریخ و مولفه های متعدد و چند جانبه آن توجه کنیم؛ زیرا درباره چه گوارا نوستالژی عمیقی از آرمانگرایی مطلقی بر ذهن نسلی از انقلابیون و سپس جوانان و دانشجویان به ویژه دانشجویان و جنبش 1968 فرانسه نقش بسته است و این آرمانگرایی خستگی ناپذیر و تسلیم نشدنی امروزه اسطوره همه عدالت خواهان شده است.
 
چه چیزی چه گوارا را به چریک محبوب تبدیل می کند؟

شاید همین یک جمله او برای پایبندی اش به عدالت کفایت کند که باید همیشه آماده باشی تا در اعماق وجودت هر بی عدالتی را که بر هر فردی در هر نقطه ای از دنیا اتفاق می افتد حس کنی، این بهترین خصوصیت انقلابی است.
 
بر این مبنا چه گوارا یک پروژه مطالعاتی با انبوهی از پرسش هاست، که چرا جنبش خاص او ناکام ماند، ارزیابی او از جنبش های دهقانی در آفریقا و بولیوی چه بود و چرا او را در خود حل نکرد و گرفتار قدرت رسمی نشد. او با امید فراوان تا واپسین حیات به مبارزه با امپریالیسم باور داشت و با تلخ کامی و تنهایی در مصاف با مزدوران امپریالیسم کشته شد و همین باور قلبی، او را جاودانه کرده است.

تاریخ رسمی زندگی چه گوارا تقریبا در همه جا یکسان روایت شده است، البته روایت های متعدد. اما بعضا با توجه به دیدگاه های فکری متفاوت چپگرایان و سوسیالیست های ضد امپریالیستی او را در بالاترین سطح می ستایند و امروزه نقش بستن چهره او بر تی شرت ها و پرچم ها یا دانشگاه ها و لیوان های قهوه و در و دیوار اکثر شهرهای دنیا دیگر شهرتی جهانی یافته است و لیبرال ها نیز از منتقدان جدی رفتار و کنش سیاسی او هستند و برخی نیز سکوت می کنند، گرچه عموما او را در پایبندی به باورهایش ستایش می کنند. مگر جهان چند اسطوره از این نوع به خود دیده و می شناسد؟

ارنستو چه گوارا از پدری ایرلندی و مادری اسپانیایی در 14 ژوئن 1928 در «روزاریو» دومین شهر مهم و بزرگ آرژانتین به دنیا آمد. او در خانواده ای ممتاز از تبار اسپانیایی و ایرلندی با گرایش های سیاسی چپ بزرگ شد. «ارنستو» بزرگ ترین فرزند خانواده بود. در سال 1953 از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد و سپس سفر به دیگر کشورهای آمریکایی را آغاز کرد، سفری که نقطه عطفی در زندگی او بود.
 
او را به عنوان یک دانشجوی جوان پزشکی سراسر آمریکای جنوبی را سفر کرده و پس از مشاهده فقر، گرسنگی و بیماری در کشورهای مختلف آمریکای لاتین بهترین شیوه را پناه بردن به اصول مارکسیست – لنینیستی ناب یافت و اردوگاه سرمایه داری غرب را عامل مهمی در به استثمار کشیدن جهان دانست. او در مکزیکوسیتی با رائول و فیدل کاسترو دیدار کرد و به جنبش 26 ژوئیه آنها پیوست که در پی براندازی دیکتاتوری «باتیستا» در کوبا بودند.

«گوارا» در دسامبر 1956 از جمله مبارزانی بود که به منظور آغاز مبارزه چریکی از عرشه کشتی کوچک «گرانما» قدم به خاک کوبا گذاشتند. او که پزشک گروه بود همچون یک فرمانده ارتش شورشی ظاهر شد. در پی سقوط «باتیستا» در دسامبر 1956، چه گوارا یکی از رهبران حکومت تازه کارگران و دهقانان شد و پست های دولتی متعددی چون ریاست بانک مرکزی کوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد. چه گوارا بارها به نمایندگی از کوبا در مجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شرکت کرد.
 
او در یک سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل گفت: «کوبا به اینجا آمده است تا موضع خود را درباره مهم ترین مسائل مورد مناقشه اعلام کند و این کار را با احساس مسئولیت تمام و تا جایی که امکان دارد، از این تریبون به انجام خواهد رساند و در عین حال، گفتاری از سر صداقت و راستی خواهد داشت... باید شاهد خانه تکانی و حرکت رو به جلوی این مجمع باشیم... باید مجمع عمومی نوزدهم در تاریخ سازمان ملل همواره برجسته شود و در یادها بماند. ما برای این هدف تلاش می کنیم.
 
 چه چیزی چه گوارا را به چریک محبوب تبدیل می کند؟
 
احساس می کنیم که حق داریم و متعهد به انجام آن هستیم، زیرا کشور ما یکی از نقاط پر اصطکاک جهان امروز است، جایی که اصول حاکم بر استقلال کشورهای کوچک در آن همه روزه بلکه هر دقیقه، به معرض آزمایش در می آید... برای بقا شروع دیگری هم هست: حفظ وحدت ملی، ایمان و قاطعیت در دفاع از کیان کشور و انقلاب... نمایندگان محترم! به استحضارتان می رسانم که این شروط در کوبا وجود دارد. یکی از مسائل مهمی که مجمع باید به آن بپردازد و برای ما اهمیت خاصی دارد که برای آن راه حلی بیابیم، همزیستی مسالمت آمیز بین دولت هایی است که نظام اقتصادی و اجتماعی متفاوتی دارند.»

او در مقام یکی از رهبران جنبش 26 ژوئیه به برگزاری گردهمایی های گروه های سیاسی – که سرانجام در 1965 به بنیان گذاری حزب کمونیست کوبا انجامید – یاری رساند. گوارا در اوایل 1965 از همه مسئولیت ها و پست های دولتی کناره گیری کرد و به منظور کمک به پیشبرد مبارزه های ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری در دیگر کشورها، کوبا را ترک کرد و همراه با داوطلبانی که بعدها «بولیوی» به او پیوستند، نخست به کنگو «زئیر» رفت و در جنبش ضد امپریالیستی آن کشور به رهبری «پاتریس لومومبا» شرکت جست. از نوامبر 1966 تا اکتبر 1967 جنبش چریکی بولیوی را بر ضد دیکتاتوری نظامی آن کشور رهبری کرد. در هفتم اکتبر 1967 در عملیات رزمی ساخته سازمان سیا به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر و روز بعد از آن تیرباران شد.

این معرفی کوتاهی از زندگی بلند و سراسر فراز و نشیب چه گوارا است که ماهیتی جهانی دارد. گرچه تفسیرها از انقلابی بودن تا تروریست جهانی بودن او متفاوت است. اولین راهبرد چه گوارا در زندگی، عمل به انقلاب سوسیالیستی و سپس صدور آن به همه جای جهان تحت ستم بوده است.
 
از زندگی تا مرگ او سپس تبدیل به اسطوره شد. آریل هافمن که زمانی مشاور سالوادور آلنده بود، درباره چه گوارا نکاتی حساس و البته احساساتی را بیان کرده است: «در همان اکتبر 1967 هم که ارنستو چه گوارا – معروف به چه – در جنگل های بولیوی کشته شد، دیگر برای نسل من اسطوره ای بود، نه فقط در آمریکای لاتین، که در سراسر دنیا. همچون بسیاری حماسه ها، قصه پیچیده و پر ابهام این پزشک آرژانتینی که شغل و وطنش را به هدف آزادی فرودستان جهان رها کرد با یک سفر آغاز شد...

چه، قدرت مسلط دنیا. چه، مرشد اخلاقی مردمان دارد اعلام می کند باید از ویرانه های انسان کهن، انسانی نو، انسانی بی منیت و با عشقی سوزان به دیگران، به هستی داد. چه، این مرد سودایی، انقلاب را وا می گذارد تا گرچه دچار بیماری آسم است، در جاهای دیگر نبرد را علیه ظلم و استبداد ادامه دهد.
 
پس چطور می شود این محبوبیتِ همه گیر چه گوارا به خصوص میان جوانان مرفه را درک کرد؟ شاید در این روزگار بی پدر و مادرِ هویت ها و پیوندهای مدام در تغییر و تحول، تصورِ ماجراجوی بی پروایی که سرنوشتِ کشورها را عوض کرد و مرزها را درنوردید و بی آن که حتی یک بار به علائق و اصولش پشت کند از محدودیت ها گذشت، برای جوانِ بی قرارِ عصر ما مطلوب ترین ترکیب را فراهم می آورد، او را به وسطِ عرصه ملتهبِ رعایت های اخلاقی می بَرَد و همزمان برای میل امروزین شان به زدن به کوه و در و دشت هم جذاب و دلپذیر است.

برای آنها که هیچ گاه جا پای او نخواهند گذاشت و ضمنا خودشان را در دنیایی از بدبینی، منافع شخصی، و مصرفِ دیوانه وار گرفتار می بینند، هیچ چیز به قدر رویکردِ «چه» در تحقیر آسایش و رفاهِ دنیوی و امیال معمول و پیش پا افتاده انسانی نمی تواند همدلی برانگیزد و مایه خشنودی شان باشد.
 
 چه چیزی چه گوارا را به چریک محبوب تبدیل می کند؟
 
ممکن است آدم فکر کند دوریِ «چه» از ما، این نکته بدیهی که امروز دیگر تکرار کردن راه و رسم زندگی او ناممکن است، او را اینچنین جذاب می کند و آیا واقعا «چه» با موهای هیپی وار و سبیل کم پشتِ انقلابی اش، یک حلقه رابطِ پست مدرنیستیِ عالی نیست برای پیوند زدن دنیای امروز به فقط و فقط نشانه ها و آداب و رسوم و لباسِ دهه شصتی که غیر محافظه کار و پر از فتنه بود. آن گذشته مملو از آشوب؟ آیا قابل تصور است که یکی از تنها دو آمریکای لاتینی که در فهرست مهم ترین شخصیت های قرن بیستم هفته نامه «تایم» آمده، چهره اش خیلی راحت مَسخ شود به نمادِ طغیان و تمرد، چون دیگر خطرناک نیست؟

من نمی توانم خیلی مطمئن باشم. مشکوکم جوانانِ عالم بفهمند مردی که پوسترش از روی دیوار نگاه شان می کند، نمی تواند این قدر آدم بی ربطی باشد، آن قدیسِ بی دینی که آماده مرگ است چون تحمل دنیایی را ندارد که در آن فرودستانِ زمین، آوارگان و واماندگانِ تاریخ، تا به ابد به انبوه حاشیه های دنیا تبعید می شوند.

حتی با این که دیگر به این نتیجه رسیده ام که باید احترام قهرمانان مُرده و وظیفه سنگینی که شهادت شان به دوشِ زندگان می گذارد، نگه دارم اما می خواهم به خودم اجازه دهم پیشگویی کنم یا شاید هشدار می دهم؛ همین الان روی این سیاره بیشتر از سه میلیارد نفر با درآمدِ زیر دو دلار در روز زندگی می کنند و هر روز که می گذرد چهل هزار کودک – بیشتر از هر ثانیه یکی – از بیماری هایی مرتبط با گرسنگی مزمن جان می سپرند.
 
هست، همیشه هست، شرایط ناعادلانه و نابرابر وحشتناکی که دهه ها قبل باعث شد «چه» سفرش را به سمت گلوله تقدیر و عکس در انتظارش در بولیوی آغاز کند. قدرتمندان زمین باید حواس شان را جمع کنند: «پس این تی شرت هایی که سعی کرده ایم او را محصور کنیم، چشمانِ چه گوارا همچنان بی قرار و مشتعل اند.»

دیدگاه های مشابه بسیاری از این دست درباره چه گوارا بیان شده است. فیدل گفت من از مرگ دو تن بسیار متاسف و اندوهگین شدم، مادرم و چه. ژان پل سارتر او را کامل ترین انسان عصر ما نامید. البته این گونه برداشت ها می تواند مبالغه آمیز نیز باشد اما برای عصری که فاقد اسطوره های بزرگ و بعضا اخلاقی است، وجود پدیده ای مانند چه گوارا نعمتی برای بشریت تلقی می شود فراتر از دیدگاه های موصوف.
 
آنچه از زندگی چه گوارا بر می آید این که او به عدالت انسانی و اخلاق در سوسیالیسم باوری جدی و عمیق داشت. صدور انقلاب را نسخه ای مهم و اساسی برای رفع عقب ماندگی جهان سوم می دانست و حرکت به سمت پرولتاریای لترناسیونالیسم و انقلاب جهانی را نسخه پیروزی تلقی می کرد و به انسان تراز نو معتقد بود. گفته های به یاد مانده از او مؤید این دیدگاه است، کما اینکه در راه خود استوار نیز ماند: «اگر تو برابر هر بی عدالتی از خشم به لرزه بیفتی، بدان یکی از رفقای ما هستی و رسالت یک انسان برای رسیدن به آزادی در صف ایستادن نیست، بلکه بر هم زدن صف است.»

و سرانجام در بازگشت به بررسی نقش کارگزار و فرهنگ با استناد به اریک سلین گزاره هایی خواهم داشت: بر اساس فرض او میراث فعالیت انقلابی در آمریکای لاتین بیش از همه بیانگر مکان ها، تاریخ ها و مهم تر از همه قهرمانان است. توپاک آمازو، توسن لوورتور، خوزه مارتی، امایلیانو زاپاتا... چه گوارا از اولین مخالفت ها علیه غاصبان اسپانیایی بودند و نسل های بعدی انقلابیون درصدد بوده اند با توسل به این شخصیت ها و ایده آل ها به مبارزات انقلابی خود قدرت و احترام بخشند. برعکس مردم به دنبال این بودند که مبارزات خود را از طریق اسطوره ای که حول این شخصیت ها ایجاد شده بود معنا و درک کنند.
 
چه چیزی چه گوارا را به چریک محبوب تبدیل می کند؟

کیش انقلابی قهرمانان در بسیاری از جاها به ایجاد فرهنگ سیاسی عمومی مقاومت، شورش و انقلاب انجامیده است. گزاره اصلی سلین این است که یکی از اجزای مهم پتانسیل انقلابی هر جمعیتی این است که رهبران انقلابی از نوع ادراک مردم در خصوص گزینه های پیش رو اطلاع داشته باشند. این گزینه ها منبع عمل جمعی یا جعبه ابزاری از سمبل ها، سرگذشت ها، آیین ها و جهان بینی ها را تشکیل می دهد. منبع عمل جمعی منابع لازم را برای ایجاد استراتژی ها اقدام و نحوه برخورد با جامعه در اختیار بازیگران انقلابی قرار می دهد. بر این مبنا او نقش کارگزار را بسیار حیاتی می داند زیرا رهبران انقلابی برای بسیج مردم از مفاهیم جاودانه مانند عدالت و آزادی، برابری و دموکراسی و رهایی از فقر و رنج استفاده می کنند.

استدلال سلین البته ماهیتی عام دارد و او بیشتر چارچوبی را ارائه می دهد که لاجرم تمام نیروهای نخبه انقلابی با پوششی از این مفاهیم کسب قدرت سیاسی را دنبال می کنند و جامعه مشروعیت لازم این هدف را در اختیار آنها قرار می دهد. اما درباره چه گوارا و معدودی از رهبران مانند گاندی یا ماندلا – که البته استثنا هستند – شاید نتیجه گیری تلاش برای سوء استفاده از قدرت صرف مصداق نداشته باشد، زیرا آنچه اینها را ماندگار و جاودانه یا محبوب کرده است، رعایت اخلاق انسانی در مناسبات سیاسی و توجه به حاشیه نشینان و محرومان و فقرای جهان است و البته پدیده نابرابری مهم ترین نگرانی آنها برای بشریت و مهم تر این که عمل و منش سیاسی در پیوند با اخلاق قرار می گیرد.
 
شاید اگر ماندلا بخشش و گذشت نمی کرد و یا چه گوارا مصالحه می کرد و در ساختار قدرت کوبا می ماند و در سنی کوتاه توسط مزدوران کشته نمی شد، جاودانگی در کار نبود. کنش رفتاری او در پیوند با گفتار او مشی صداقت و راستی در مسیر را به مردم نشان می دهد و همین است که راز ماندگاری اوست.

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :