تبلیغات
برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات. - زندگینامه چند تن از بزرگان صنعت IT در جهان

برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

بیل گیتس

در سن 43 سالگی ثروتمندترین مرد جهان بود. او از سن 20 سالگی تاكنون رئیس شركت مایكروسافت بوده است كه ارزش آن چیزی در حدود 50 بیلیون دلار است (گرچه خود گیتس تاكید دارد كه بیشتر پول وی در سهام مایكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازه‌ای است كه خارج از درك مردم است. به این دلیل ثروت وی هم مایه رشك ما است و هم كنجكاوی ما را برمی‌انگیزاند.

گیتس پدیده قرن بیستم یعنی بزرگترین غول كامپیوتری می‌باشد. دوستان و آشنایان از قدرت پول وی شگفت‌زده شده‌اند و این شگفت‌زدگی موجب سرگرمی متداول دربارها و رستوران‌ها گردیده است. این باور كه هرگز رهبر تجاری دیگری آنقدر پول نداشته جالب و وسوسه‌انگیز است. درواقع، افراد بازرگان خیلی ثروتمندی از قبیل هنری فورد و جان دی راكفلر وجود دارند ولی ثروت گیتس فقط بخشی از جذابیت اوست. طلوع برق‌آسای گیتس همراه با شهرت و اقبال وی موید ظهور یك نظم تجاری جهانی جدید است نظمی كه تحت تسلط رده دیگری از رهبران تجاری قرار دارد. می‌توان آنها را آدم‌های غیرحرفه‌ای در امور كامپیوتر یا Nerds نامید ولی آنها چیزهایی را می‌دانند كه بیشتر ما از آنها آگاهی نداریم. آنها نیروی بالقوه فن‌آوری جدید را به گونه‌ای درك می‌كنند كه مدیران همه فن حریف سنتی فكرش را هم نمی‌توانند بكنند. آنها در مورد چیزهایی كه ما واقعا درك نمی‌كنیم خیلی خیلی زیرك‌اند و این زیركی همه ما را ناراحت می‌كند.

وقتی كه نوبت به آینده می‌رسد آنها آن را به دست می‌آورند ولی ما به دست نمی‌آوریم. گیتس كه از نظر فنی باسواد و از لحاظ روشنفكری نخبه‌گراست نشانه‌ای از رهبران آتی می‌باشد. گرچه او در رد موند واشنگتن مستقر است احتمالا می‌توان وی را از بزرگترین بازرگانان ناحیه سلیكون ولی (Silicon Valley) نامید. از نظر برخی‌ها در شركت مایكروسافت او یك چهره صوفیانه و تقریبا مذهبی است در حالی كه از نظر دیگران در صنعت او ضدمسیح است. هر دو نظر غیرمتعارف به نظر می‌رسد ولی جای تردید نیست كه نفوذ او تا چه اندازه قدرتمند می‌باشد. (با این همه سروصدا كه درباره سوءاستفاده ادعایی از قدرت انحصار شده فراموش كردن آنچه در گذشته در دهه 1970 بر سر شركت آی‌بی‌ام آمد و هدف تحقیقات ضد تراست بود، آسان می‌باشد). با همه این احوال، حافظه ضعیف می‌شود. امروزه ما شركت آی- بی- ام را در مقایسه با شركت مایكروسافت مقدس‌تر تلقی می‌كنیم. ماهیت قدرت چنین است. یعنی ما از آنچه كمتر درك می‌كنیم ترس بیشتری داریم.

شما در شیوه مدیریت گیتس سرنخی از سبك رهبری در دانشكده‌های بازرگانی نخواهید یافت. درواقع، استادان و كارشناسان مدیریت در مورد آنچه رئیس هیئت مدیره مایكروسافت و مدیر اجرایی آن را اینقدر موفق ساخته به طور عجیبی ساكت هستند. شاید هم احساس حقارت و بی‌اعتنایی می‌كنند. گیتس سرانجام هاروارد را كه در آن تحصیل حقوق می‌كرد رها نمود. دانشگاهیان بیشتر رهبران تجاری سنتی یعنی مدیران اجرایی سنتی را ترجیح می‌دهند.

پس ما برای شناخت آنچه این امر را قابل توجه و مهم می‌سازد به كجا باید مراجعه كنیم؟ كجا بهتر از خود دانشنامه مایكروسافت یعنی Encarta است؟ در این دانشنامه تحت مدخل گیتس، ویلیام، هنری سوم آمده كه «بیشتر موفقیت گیتس در توانایی وی نسبت به برگردان دیدهای فنی به استراتژی بازار و آمیختن خلاقیت با بینش فنی بستگی دارد.» سرانجام آنچه بیل گیتس را متمایز از هر رهبر تجاری دیگر در تاریخ می‌كند احتمالا نفوذی است كه او بر زندگی‌های ما دارد. در حالی كه قدرت غول‌های پیشین معمولا در یك بخش یا صنعت متمركز بود، قدرت نرم‌افزاری مایكروسافت چنگ‌های خود را در هر حوزه‌ای از زندگی ما گسترانده است.

سلطان‌های رسانه‌ای مانند روبرت مرداك ما را ناراحت می‌كنند زیرا آنها قدرتی دارند كه آنچه را كه در روزنامه‌ها و تلویزیون‌هایمان ظاهر می‌شود كنترل می‌كنند. ولی نفوذ افرادی كه نرم‌افزار را می‌نویسند غیرقابل پیش‌بینی است. دانشنامه Encarta كه مایكروسافت تولید نموده فقط نمونه‌ای است از چند مورد كه چگونه بیل گیتس و شركتش در هر جنبه از زندگی ما نفوذ می‌كند. از این‌كه ما از تسلط بازار نرم‌افزاری‌اش احساس ناراحتی كنیم تعجبی ندارد. این‌كه از او بدگویی شود و مورد حمله قرار گیرد شگفت‌آور نیست. روی هم رفته، چندتا از رهبران تجاری فرصت بازنویسی تاریخ را پیدا می‌كنند؟

ولی در شرایط هوچی‌گری و ضدهوچی‌گری، بیل گیتس چه نوع فردی است؟ آیا او فردی تیزهوش است كه اصولا فقط در كامپیوتر تیز و باهوش بوده و در زمان و مكان مناسب قرار گرفته، یا اینكه چیزی بدیمن‌تردرباره مردی وجود دارد كه می‌توانست به راحتی در دهه بیست زندگی خود كناره‌گیری نماید یا بازنشسته شود ولی ترجیح می‌دهد كه بیشتر روزها 16 ساعت در روز كار كند.

داستان‌ها در مورد گیتس ریاضی‌دان نابغه و برنامه‌نویس كامپیوتر و درباره سایر گیتسها، بازرگان بی‌رحمی كه برای شكست یا سركوب رقابت با تمام توان بیرون می‌رود، به طور فراوان وجود دارد. تنها با جدا كردن واقعیت از خیال می‌توان شروع به كشف گیتس واقعی نمود. آنچه از این تحلیل به جا می‌ماند یك تصویر به مراتب پیچیده‌تر است.

این تنها یك داستان استعداد فنی و ثروت زیاد نیست، بلكه یك بینش قابل توجه تجاری و شور و شوق وسوسه‌انگیز برای بردن و پیروز شدن است. همچنین سرگذشتی است پیرامون یك سبك رهبری كاملا متفاوت از آنچه دنیای تجاری و كسب و كار قبلا به خود دیده است.

آنچه كه بیل گیتس به رهبران تجاری آینده پیشنهاد می‌كند الگوی جدید است الگویی كه ویژگی‌ها و مهارت‌هایی را كه خیلی مناسب برای چالش‌های قرن بیست و یكم است گردهم می‌آورد. بیل گیتس با وجود همه خطاهایش مطالب زیادی برای یاد دادن نسل بعدی بازرگانان و مدیران دارد.

از زمان تشكیل مایكروسافت، گیتس این تصور خود را كه روزی كه روی هر میز و در هر خانه یك كامپیوتر باشد دنبال نموده است. (جالب اینكه شعار اصلی او عبارت بود از «روزی روی هر میز و در هر خانه یك كامپیوتر باشد كه از نرم‌افزار مایكروسافت استفاده كند» ولی بخش آخر شعار این روزها از قلم افتاده چون كه برخی افراد را ناراحت می‌كند)

اكنون با نگاهی به گذشته پی می‌بریم كه گسترش كامپیوترهای شخصی از اداره به خانه تقریبا اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

بازاندیشی و بازنگری موضوع خیلی خوبی است ولی همانطور كه گیتس نشان داده آینده‌نگری و دوراندیشی خیلی سودآورتر می‌باشد.

همچنین مهم است یادآور شویم كه صفحات نمایش و صفحات كلید همه جا حاضر و فراگیرند كه همه ما امروزه وجود آنها را بدیهی می‌پنداریم چند دهه قبل جزء داستان‌های علمی تخیلی بود. در دهه 1960 هنگامی كه آینده‌گراها در آمریكا سعی كردند كه روند شكل‌گیری اجتماع را در باقیمانده قرن پیش‌بینی كنند آنها طلوع و ظهور كامپیوتر شخصی (PC) را كاملا نادیده گرفتند. بنابراین این امر تصادفی نیست كه گیتس جوان كتاب‌های علمی و تخیلی را به خود اختصاص دهد.

این‌كه بیل گیتس به تنهایی مسبب بردن كامپیوتر شخصی به خانه‌ها و ادارات در سراسر دنیا باشد و یا اینكه هنری فورد بانی ظهور و پیدایش اتومبیل بوده، نادرست است. ولی وجه اشتراك آنها در این است كه آنها نقش اصلی و محوری در تبدیل تصورات به واقعیت بازی كرده‌اند.

گیتس با دگرگونی مایكروسافت و تبدیل آن به یك بازیگر مهم در صنعت كامپیوتر و استفاده از جایگاه برتر جدید برای ایجاد بستری جهت رشد خیلی زیاد در برنامه‌های كاربردی فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گیتس از همان ابتدا و خیلی زود دریافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتیجه برساند، لازم و ضروری است كه یك استاندارد صنعتی ایجاد شود. او همچنین می‌دانست كه اگر هركسی زودتر و قبل از همه‌ به آنجا برسد فرصت و شانس مهم‌تری برای داشتن قدرت در صنعت كامپیوتر خواهد داشت.

چند سال قبل از این كه شركت آی- بی- ام برای یافتن یك سیستم عامل در كامپیوتر شخصی جدیدش به گیتس نزدیك شود گیتس تاسف عدم وجود یك سیستم عامل مشترك را می‌خورد و پیش‌بینی می‌كرد كه بدون یك سیستم عامل نیروی بالقوه كامپیوترهای شخصی شناخته نخواهد شد. مقاله‌هایی كه در آن زمان نوشت خبر از آن می‌داد كه این فكر را بیش از هركس دیگری در ذهن داشته است. با وجود آن، حقیقت این است كه هنگامی كه این فرصت دست داد گیتس آنچه را كه می‌خواست به خوبی دید و آن را با هر دو دست گرفت. از آن موقع تاكنون او به همین نحو عمل كرده است.

در اوایل دهه 1980، گیتس طراح اصلی حركت مایكروسافت از تولیدكننده زبان‌های برنامه‌نویسی به یك شركت نرم‌افزاری متنوع تبدیل گردید كه همه‌چیز از سیستم عامل نظیر ویندوز گرفته تا كاربردهایی مانند Excel, Word همچنین ابزارهای برنامه‌نویسی را تولید می‌كرد. در این فرآیند او صنعت كامپیوتر را دگرگون كرد.

آنهایی كه از او انتقاد می‌كنند و او را متهم به گرایش‌های انحصارطلبانه می‌كنند ممكن است هر از چند گاهی درنگ نمایند و این‌كه جایگاه انقلاب كامپیوتر شخصی در حال حاضر بدون دخالت به موقع و مصلحت‌جویانه بیل گیتس در كجا بود، فكر و اندیشه كنند. سرانجام، با تمام خطاهایش، جر و بحث كردن در مورد این ادعا كه بیل گیتس نقش مهمی در هدایت دوران تكنولوژیكی جدید داشته سخت و دشوار است. همچنین یادآوری این نكته ارزشمند است كه برخلاف بسیاری از افراد خیلی ثروتمند جهان، او هنوز به دنبال تلاش برای معاش است.

متخصصان كامپیوتر وارث زمین خواهند بود

گیتس یكی از معدود مدیران موسس، اجرایی و فنی در صنعت كامپیوتر شخصی است كه باقی مانده و از نظر تجاری موفق بوده است. او براستی یك كارشناس حقیقی و متخصص كامپیوتر است.

ویلیام هنری گیتس سوم در 28 اكتبر 1955 در شهر سیاتل از ایالت واشنگتن به دنیا آمد. والدینش به خاطر وجود كلمه سوم در نامش او را «تری» نامیدند و اعضای خانواده هرگز او را با نام دیگری صدا نكردند. گیتس متفكری استثنایی بود به طوری كه در سن 8 یا 9 سالگی دانشنامه خانوادگی را از اول تا آخر می‌خواند. (شركتش یعنی مایكروسافت بعدا اولین دانشنامه روی دیسك فشرده را در دنیا به نام انكارتا (Encarta) منتشر كرد.) ولی اولین هدیه واقعی او درباره ریاضیات بود كه در آن ماهر بود.

بیل جوان همراه با شریك همیشگی و دوستش پل آلن قبلا و در سن 12 سالگی شیفته كامپیوتر و درگیر پروژه‌های مختلف برنامه‌نویسی بود و برنامه‌نویسی را در سراسر دوره دبیرستان انجام می‌داد. او و آلن بعدا شركت مایكروسافت را بنیان گذاشتند.

گیتس كه دانش‌آموزی برجسته و باهوش بود برخلاف بیشتر كودكان باهوش، به نظر می‌رسید كه در هر كاری كه انجام می‌دهد بی‌نظیر است. شور و شوق وی برای بردن و برنده شدن از همان سنین اولیه معلوم و آشكار بود. در لیك ساید، در مدرسه خصوصی و نخبه‌گرای سیاتل كه برخی از تیزهوش‌ترین دانش‌آموزان را در وست كوست آمریكا جذب می‌كند عشق وی به ریاضیات سبب دلبستگی و اشتغال ذهن او به كامپیوتر گردید. حتی در لیك ساید، بیل گیتس برجسته و ممتاز بود. از این‌رو بچه‌ها سربه‌سر او می‌گذاشتند زیرا او آشكارا خیلی باهوش‌تر از بقیه دانش‌آموزان بود.

به طوری كه جیمز والاس و جیم اریكسون در كتابشان به نام هارد درایو خاطرنشان می‌كنند: «حتی در محیطی مثل لیك ساید كه بچه‌های باهوش در خور احترامند، دانش‌آموزی به تیزهوشی گیتس از سوی تعدادی دیگر از دانش‌آموزان مورد تمسخر قرار می‌گیرد.»

بنابه گفته یكی از همكلاسی‌های گیتس كه اكنون یك معمار برجسته در سیاتل است: «گیتس اغلب با بچه‌ها در اتاق كامپیوتر معاشرت می‌كرد.» او از نظر اجتماعی بی‌عرضه و در بین دیگران معذب بود. ذهن این پسر كاملا مشغول علاقه او به كامپیوتر بود. به ندرت دیده می‌شد كه تنیس بازی كند ولی نه زیاد چیز دیگر. در ابتدا من از گیتس و سایرین در اتاق كامپیوتر ترس داشتم و تا حدی حتی آنها را به صورت بت در می‌آوردم. ولی بعدا متوجه شدم كه آنها به قدری احمق هستند كه نخواستم دور و بر آنها باشم. بخشی از علتی كه من از كار كامپیوتری خارج شدم آنها بودند... آنها از نظر اجتماعی خیلی خشك و متكبر بودند و من واقعا نمی‌خواستم كه اینطوری باشم.»

آیا مصداق ضرب‌المثل «گربه كه دستش به گوشت نمی‌رسد می‌گوید بو می‌دهد» نیست؟ شاید این‌طور باشد. ولی آشكارا گیتس و همكلاسی‌هایش استثنایی بودند حتی طبق استانداردهای لیك ساید. تا سال سوم دبیرستان گیتس از نظر كامپیوتربازان جوان‌تر لیك ساید چیزی در حد یك كارشناس كامپیوتر محسوب می‌شد. او اغلب در اتاق كامپیوتر ساعت‌ها جلسه دادگاه برگزار می‌كرد و داستان‌هایی درباره مزاحمان بدنام كامپیوتری بیان می‌كرد.

گیتس و برخی از دوستان كامپیوتریش گروه برنامه‌نویسان لیك ساید را كه اختصاص به یافتن فرصت‌های پولسازی برای استفاده از مهارت‌های تازه به دست آمده برنامه‌نویسی كامپیوتر داشت تشكیل دادند. اكنون الگویی در حال پیدایش بود. همانطور كه بعدا گیتس اظهار داشته: «من طرح دهنده بودم. من فردی بودم كه گفت بیایید دنیای واقعی را فراخوانیم و سعی كنیم كه چیزی را به آن بفروشیم.» در آن موقع او 13 ساله بود.

رابطه نزدیك و فنی قابل توجه با آلن به مدت دو سال در سال‌های آخر دبیرستان به نظر می‌رسد كه در این زمان گسترش یافته باشد. نقش آلن در داستان مایكروسافت و در محفل كوچك طرفداران لیك ساید كه شركت استخدام نموده اغلب دست كم گرفته می‌شود. گیتس، آلن، كنت ایوانز و ریچارد وی‌لند- دو عضو دیگر گروه برنامه‌نویسان لیك ساید- اغلب در تمام طول شب ابتدا به یك كامپیوتر كوچك (Minicomputer) كه مالك آن جنرال الكتریك بود متصل بودند و بعدا به كامپیوتر شركت كامپیوتر سنتر متصل گردیدند گاهی اوقات تا ساعات اولیه صبح به خانه نمی‌رسیدند.

گیتس جوان كه وقتش را این چنین صرف می‌كرد والدینش را نگران سرگرمی جدید پسرشان نمود. برای مدتی فعالیت‌های او را از ترس اینكه مبادا لطمه‌ای به درسش بزند متوقف كردند. تقریبا به مدت یكسال تمام، گیتس امتناع نمود. به عنوان نشانه‌ای از اشتهای سیری‌ناپذیر وی به دانش، توجه خود را به موضوع‌های دیگر معطوف كرد. در این دوره، او شماری زندگی‌نامه از جمله زندگی‌نامه ناپلئون و فرانكین روزولت را خواند. او گفت می‌خواستم بدانم كه شخصیت‌های بزرگ تاریخ چگونه فكر می‌كردند. او همچنین كتاب‌های مربوط به كسب و كار، علوم و رمان را مطالعه نمود. یكی از كتاب‌های مورد علاقه وی «گیرنده در چاودار» نام داشت كه او بعدا گزیده‌های بلندی از كتاب را برای دوست‌هایش از بر خواند. هلدن كالفیلد كه شخصیت اصلی بود یكی از قهرمان‌های او شد. ولی اجالتا هرگونه طرحی را كه بیل جوان ممكن بود برای تشكیل یك شركت نرم‌افزاری با دوست دبیرستانی‌اش و رفیق كامپیوتربازش به كار برد موقتا متوقف گردید. والدینش اصرار داشتند كه او باید به دانشگاه برود؛ آنها احساس می‌كردند كه همراه بودن او با دانشجویان دیگر برایش خوب است.

ضریب هوشی بالا و شور و شوق زیاد گیتس ورود او را به دانشگاه هاروارد حتمی نمود. در پاییز سال 1937 بدون این كه سمت و سوی واقعی او مشخص باشد وارد معتبرترین محل یادگیری یعنی كمبریج، ماساچوست گردید.

بعدا او گفت كه هاروارد رفت تا از افرادی كه باهوش‌تر از او بودند چیز یاد بگیرد... و دلسرد و ناامید شد. اظهارنظر احتمالا به همان اندازه كه در مورد خود عقیده بیل گیتس گفته می‌شود درباره هاروارد هم وجود دارد.

گیتس با انتخاب اولیه حقوق به عنوان رشته اصلی دانشگاهی ممكن است انتظار داشته كه رد پای پدر حقوقدانش را دنبال كند. ولی درواقع، او علاقه چندانی به حرفه حقوق نداشت و پدر و مادرش در مورد اینكه پسر سرسخت آنها راه خود را خواهد یافت كمی شك داشتند. با وجود این، در رویاهای پرهیجان خود، هیچكدام از آنها نمی‌توانستند تصور كنند كه چه راهی در پیش روی پسرشان خواهد بود.

همچنان كه معلوم شد گرفتن مدرك از هاروارد مدنظر نبود. در سال 1975 در حالی كه هنوز در دانشگاه بود، گیتس برای یك نسخه از زبان بیسیك (Basic) كه نوعی زبان اولیه در برنامه‌نویسی كامپیوتر است بار دیگر گروه خود را با پل آلن تشكیل داد. گیتس در سال 1977 با توجه به آمادگی دنیای جدید تصمیم گرفت كه هاروارد را رها كند و به طور تمام وقت در شركت كوچك نرم‌افزار كامپیوتر كه با دوستش تاسیس كرده بود كار كند. این شركت مایكروسافت نامیده شد.

از ترك تحصیل در دانشگاه هاروارد تا شكلك كامپیوتر

ظهور مایكروسافت هم سریع بود و هم بی‌وقفه. گیتس به زودی ثابت كرد كه فردی است با درك مفاهیم فنی همراه با غریزه‌های عالی بازرگانی. هنگامی كه بیماری باعث شد كه آلن شركت مایكروسافت را در اوایل دهه 1980 ترك كند، جایگاه گیتس به عنوان رهبر محكم‌تر شد. در نیمه دوم دهه 1980، شركت مایكروسافت محبوب مركز معتبر مالی وال استریت (Wall Street) گردید. از بهای سهام 2 دلار در سال 1986، سهام مایكروسافت تا نیمه اول سال 1996 به 105 دلار افزایش یافت و گیتس را میلیاردر و بسیاری از همكارانش را میلیونر كرد.

اما افزایش بهای سهام شركت مایكروسافت خبر از یك نظم كسب و كار جدید جهانی می‌داد. تام پیترز كارشناس مدیریت می‌گوید هنگامی كه ارزش بازار مایكروسافت از ارزش بازار شركت جنرال موتورز تجاوز نمود دنیای تجاری دگرگون شد. در خلال نوشتن این كتاب در 16 سپتامبر سال 1998، ارزش شركت مایكروسافت در بازار از ارزش شركت بزرگ جنرال الكتریك (GE) فراتر رفت و بزرگترین شركت آمریكا گردید كه ارزش آن در بازار به 262 بیلیون دلار رسید.

گیتس و مایكروسافت عمدتا جدا نشدنی‌اند.

فلسفه كسب و كار

سرگذشت مایكروسافت تقریبا سرگذشت یكی از شركت‌هایی است كه رشدی سریع و بی‌وقفه در یكی از رقابتی‌ترین صنایع جهانی داشته است. تحت رهبری بیل گیتس كه شركت را به كمك پل آلن در سال 1974 بنیان نهاد شركت مایكروسافت با دو نفر آغاز به كار نمود و در حال حاضر بیش از 20500 نفر را در استخدام داشته و فروش آن افزون بر 8/8 بیلیون دلار در سال می‌باشد.

شركت مایكروسافت موفقیت خود را ناشی از 5 عامل زیر می‌داند:

- نگرش بلندمدت

- جهت‌دهی به نتایج

- كار گروهی و تلاش همه جانبه فردی

- دلبستگی به فرآورده‌های خود و مشتریان و

- گرفتن واكنش مشتری به طور پیوسته.

شركت افراد خیلی باهوش و خلاق را استخدام می‌كند و با ایجاد شور و شوق آنها را در چالش مداوم و شرایط كار عالی نگه می‌دارد. (دادن سهام جور واجور نیز كمك خواهد كرد.) با كمتر از 8 درصد، تغییرات پرسنلی آن در صنعت فن‌آوری اطلاعات فوق‌العاده پایین است.

با ایجاد محیطی آرام و دانشگاهی و بیزاری از نشانه‌های موقعیت اجتماعی با نگرش پرتوقع نسبت به كارآیی و تامین مهلت‌ها متعادل می‌گردد. هنگامی كه افراد شركت را ترك می‌كنند، پژوهش مایكروسافت نظر می‌دهد كه آنها به این علت این كار را كرده‌اند كه چالش تمام شده است. ولی شاید آشكارترین آزمایش فرهنگ مایكروسافت این است كه بسیاری از كاركنان اصلی و اولیه آن هنوز آنجا هستند و كار می‌كنند. افراد زیادی در سنین اواخر 20 سالگی و اوایل دهه 30 سالگی با استفاده از امكانات سهام شركت میلیونر شده‌اند. آنها به راحتی می‌توانستند بازنشسته شوند یا كنار بروند ولی نرفتند.

به قول یك مدیر مایكروسافت «چه كار دیگری در زندگی خود می‌كردند؟ در كجا می‌توانستند این قدر سرگرمی و لذت داشته باشند؟»

رمز و رازهای موفقیت

با تحلیل دقیق، ده رمز كه موفقیت شركت مایكروسافت و مدیران اجرایی استثنایی آن را توجیه می‌كند، آشكار می‌گردد. رمزهای انجام كسب و كار به شیوه بیل گیتس به قرار زیرند:

1- در مكان مناسب و زمان درست دست به كار بزن

نسبت دادن موفقیت مایكروسافت به یك شانس و اقبال فوق‌العاده یعنی تضمین قرارداد تامین سیستم عامل برای اولین كامپیوتر شخصی آی بی ام راحت و آسان است. ولی در این كار عوامل دیگری بیش از شانس و اقبال دخالت داشته است. گیتس اهمیت معامله آی بی ام را تشخیص داد. او می‌دانست كه آن معامله می‌تواند تاریخ كاربرد كامپیوتر شخصی را دگرگون كند و او بیش از شش ماه به طور خستگی‌ناپذیری كار كرد تا شانس موفق بودن را به حداكثر برساند.

2- عاشق فن‌آوری باش

یكی از مهم‌ترین جنبه‌های موفقیت مداوم مایكروسافت دانش و آگاهی فنی گیتس بوده است. كنترل تصمیم‌های كلیدی و مهم در این زمینه به عهده وی بوده و در بسیاری از مواقع او سمت و سوی فن‌آوری را خیلی روشن‌تر از رقبایش تشخیص داده و همچنین آماده بوده كه راه را نشان دهد.

3- هیچكس را زندانی خود مكن

گیتس رقیب سرسختی است. هر كاری كه كرده برنده شده. به عنوان یك معامله‌گر، این كار او را یك مذاكره كننده فوق‌العاده انعطاف‌ناپذیر می‌سازد. او استخوانی لای زخم باقی نمی‌گذارد و به طور آشكار در مورد رقبای كاری صحبت می‌كند.

4- افراد خیلی باهوش را استخدام كن

«افراد دارای بهره یا ضریب هوشی بالا» اصطلاحی است در مایكروسافت برای باهوش‌ترین افراد. از همان ابتدا، گیتس همیشه اصرار داشته كه شركت به بهترین ذهن‌ها نیاز دارد. از اینكه افراد نادان از نظر فن شناختی به او صدمه نمی‌زنند خرسند است. در برخی جاها این كار به عنوان نخبه‌گرایی محسوب شده و انتقادهایی را برانگیخته ولی اثرات مثبتی داشته است. شركت قادر به استخدام بسیاری از دانشجویان تیزهوش شده كه مستقیما از دانشگاه به امید كار در بهترین شركت جذب می‌شوند.

5- رمز بقا را فراگیر

گیتس به راحتی می‌پذیرد كه رقبایش بیشتر نبردهای بازرگانی را به خاطر اشتباهات خودشان باخته‌اند. آنچه او به ویژه در آن مهارت دارد فرار از دام‌هایی است كه دیگران در آن می‌افتند و این در حالی است كه او از فرصت‌های ناشی از اشتباهات دیگران بهره‌برداری می‌كند.

6- انتظار تشكر و سپاس‌گزاری را نداشته باش

بیل گیتس اهمیت داشتن دوستان را در جایگاه‌های بالا می‌داند. با وجود نبرد جاری او با تنظیم‌كنندگان ضد تراست آمریكا، گیتس تلاش كرده كه نظر مدیران اجرایی شركت‌های فورچون 500 را جلب نموده و گردهمایی‌هایی از مدیران اجرایی در سیاتل و سایر شهرها در سراسر ایالات متحده برگزار می‌كند.

7- جایگاه برتر را برگزین

بیل گیتس نوعی رهبر جدید در كسب و كار است. در طول سالیان، بارها نشان داده كه گویا او نزدیك‌ترین ارتباط را با غیب‌گوی صنعت كامپیوتر دارد. درك عمیق او از فن‌آوری به عنوان یك شیوه منحصر به فرد از تركیب كردن داده‌ها به او توانایی ویژه‌ای داده كه روندهای آتی را دریابد و استراتژی مایكروسافت را هدایت و راهنمایی كند. این كار نیز مایه شگفتی در بین طرفداران مایكروسافت و مرعوب شدن رقبای آن شده است.

8- همه پایگاه‌ها را تحت پوشش قرار ده

عنصر مهم و كلیدی موفقیت مایكروسافت همانا توانایی آن در اداره و كنترل چند پروژه بزرگ به طور همزمان می‌باشد. خود گیتس یك فرد چندكاره اصلی است و گفته می‌شود كه قادر به انجام چند گفت‌وگوی فنی به طور هم‌زمان می‌باشد، این توانایی قابل توجه وی در روش و نگرش شركت بازتاب یافته است. به عبارت دیگر مرتب در حال كشف بازارهای جدید و كاربردهای جدید نرم‌افزاری است. با این كار حذف كارهای بزرگ بعدی منتفی است.

9- یك كسب و كار جمع و جور را تدارك بین

در پیوند با ارزش‌گذاری بازار سهام شركت، مایكروسافت نسبتا شركت كوچكی باقی مانده است. همچنین از نظر داخلی، شركت همواره به بخش‌های كوچك‌تر تقسیم شده تا مناسب‌ترین محیط گروه بازرگانی را حفظ كند. گاهی اوقات، تغییرات به قدری سریع بوده كه به نظر می‌رسد مایكروسافت تقریبا به طور هفتگی بخش‌های جدید ایجاد می‌كند. گیتس به حفظ یك ساختار ساده اعتماد دارد تا او را قادر به حفظ كنترل شركت كند. هر موقع احساس كند كه خطوط ارتباطی در حال كشش یا نامشخص است او در ساده كردن ساختار تردیدی به خود راه نمی‌دهد.

10- همیشه مواظب كارهایت باش

اكنون بیش از دو دهه است كه گیتس در بالای سر كار و حرفه خود است. در این زمان او ثروتمندترین مرد جهان است كه برای كسی كه هنوز در اوایل دهه چهل سالگی خود است بد نیست. معذالك با وجود ثروت هنگفت و موفقیت‌هایش هیچ نشانه‌ای از كم شدن فعالیت گیتس دیده نمی‌شود. او می‌گوید كه با این «ترس پنهان» برانگیخته می‌شود كه ممكن است كار بزرگ بعدی را از دست بدهد. او قصد تكرار اشتباهات سایر شركت‌های مسلط كامپیوتری نظیر آی- بی- ام و اپل (Apple) را ندارد.

نگاهی دیگر


ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (Bill Gates) رئیس و موسس شرکت مایکروسافت می باشد. در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 میلیارد دلار در پآیان سال مالی 2001 یکی از موفقترین شرکتهای آیالات متحده امریکا و یکی از راهبران صنعت کامپیوتر بوده است. بیل گیتس در 28 اکتبر سال 1955 در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.پدر بیل ، ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشنآیان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره United Way International بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت. بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثیر بسیار گرفت. او از همان دوران کودکی خود روحیه رقابت طلبی خود را نشان داد و سعی می کرد تا در هر زمینه ای از دوستان خود پیش باشد. گیتس تحصیلات ابتدای خود را در مدرسه عمومی Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد. در آغاز یکی سالهای تحصیلی مسئولان مدرسه Lakeside تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان، یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانش آموزان قرار بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سیزده سالگی اولین نرم فزار خود را که یک بازی ساده بود نوشت. گیتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گیتس بزرگتر بود و در زمینه سخت افزار کامپیوتر هم مهارت داشت، بیشتر وقت خود را به برنامه نویسی در اطاق کامپیوتر Lakeside میگذراند. گیتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر مدیر عامل مایکروسافت است آشنا شد. گیتس زمانی که در هاروارد بود یک نسخه از زبان BASIC را برای کامپیوتر MITS Altair طراحی کرد. بیل گیتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام Microsoft با شعار "در هر خانه یک کامپیوتر" ایجاد کرد. مایکروسافت انواع زبانهای برنامه سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید میکرد. در آن زمان مایکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار میکردند و کل فروش آن فقط 2.4 میلیون دلار در سال بود.

در سال 1980 شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که PC نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند، بسازد و وارد بازار کند. IBM تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و IBM قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM تولید کند. کامپیوتر های جدید IBM از پردازنده های 16 بیتی 8088 شرکت اینتل استفاده میکرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبانهای برنامه سازی خود به یک سیستم عامل 16 بیتی نیاز داشت.در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر 16 بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده 16 بیتی نوشت که نام DOS 86 را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS 86 را با قیمت 75 هزار دلار بدست آورد. بیل گیتس و پل آلن سیستم DOS 86 را متناسب با کامپیوتر های شخصی IBM تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودن و از آن یک سیستم عامل قوی16 بیتی ساختند. مایکروسافت این سیستم عامل را MS-DOS نامید. MS-DOS برروی کامپیوترهای شخصی IBM جای گرفتند و IBM درصدی از فروش کامپیوترهای PC خود را برای استفاده از MS-DOS به مایکروسافت می پرداخت. و رفته رفته امپراتوری آقای بیل گیتس بر روی MS-DOS بنیان نهاده شد. بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی Windows و محصولات موفق دیگر گامهای بزرگتری بسوی موفقیت برداشت.طبق آخرین آمار بیش از 95 درصد از دارندگان کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده میکنند. درحال حاضر بیل گیتس با بیش از 50 میلیارد دلار، ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است. او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد با هوش در این شرکت است. گیتس زمانی که فقط 19 سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد. او بقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی کرد و به همراه کارمندان خود بسختی برروی پروژه های مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد. گیتس در سال 1994 با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال 1996) و یک پسر (متولد سال 1999) بوده است.بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تاسیس کرد. هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.

George Eastman [بنیانگذار Kodak]

امروزه از «George Eastman» موسس كمپانی بزرگ «Eastman Kodak» به عنوان پدر صنعت عكاسی مدرن و نوین یاد می‌شود. او در سال 1854 در یكی از روستاهای «نیویورك» دیده به جهان گشود. پدرش «George Washington Eastman» در همان سال دانشكده اقتصاد «Eastman» را در «Rochester» بنا كرد و چند سال بعد خانواده را برای زندگی در آن شهر به «Rochester» برد. در سال 1862 درست زمانی كه دانشكده در حال شكل‌گیری و رشد خود به سر می‌برد، به ناگاه پدر خانواده از دنیا رفت و اندك سرمایه‌ای را برای آنها به ارث گذاشت.

با پدید آمدن چنین شرایطی «George» كه تنها پسر خانواده بود برای سرپرستی و حمایت مالی مادر و دو خواهرش مجبور به ترك تحصیل شد و راهی بازار كار گردید. ابتدا برای یك شركت كوچك بیمه مشغول به كار شد و پس از آن به استخدام بانك محلی «Rochester» درآمد.

هنگامی كه 23 سال بیشتر نداشت یكی از همكارانش با مشاهده فعالیت‌های خستگی‌ناپذیر او پیشنهاد كرد كه تعطیلات آخر هفته را به همراه مادر و خواهرانش به خارج از شهر بروند و به تفریح بپردازند. در میان كلام همكار دلسوز پیشنهادی مطرح شد كه سرآغاز تحول زندگی «George» و تكنولوژی بشر به حساب می‌آمد. او گفت كه برای ثبت خاطره آن روز گردش «George» دوربینی تهیه نماید و از خانواده‌اش چند عكس یادگاری بگیرد.

اگر چه «George» دوربینی اجاره كرد اما هرگز تعطیلات آخر هفته را در بیرون از خانه نگذراند. سنگینی، حجم و گرانی مبلغ تهیه یك دوربین و یا حتی یك عكس تمامی فكر او را به خود مشغول ساخته بود. «آیا امكان ظهور دوربینی جدید با خصوصیات كاملاً متفاوت وجود ندارد؟»

از همان روز به مدت سه سال، شب‌ها و در ساعات بیكاری او مدام در آشپزخانه خانه مشغول آزمایش موادی بود تا بتواند امولسیون ژلاتین را در جایگاه نگاتیو فیلم دوربین قرار دهد. سرانجام پس از یكسری آزمایشات مستمر و طولانی مدت او در سال 1880 توانست ماشینی با قابلیت كارایی با نگاتیو خشك جهت تهیه عكس اختراع نماید و به ثبت رساند.

یكسال بعد با كمك‌های مالی «Henry Strong» كمپانی «Eastman Dry Plate» برپا شد و به سبب فعالیت‌های شدید «George» در آن دیگر مجبور به استعفا از بانك شد. در سال 1884 فعالیت‌های كمپانی «Eastman» كه حال به یك كمپانی تولید فیلم تبدیل شده بود گسترش یافت و او توانست فیلم‌های حلقه‌ای را جایگزین نگاتیوهای شیشه‌ای نماید كه با استقبال بسیار بی‌نظیری مواجه شد.

سرانجام در سال 1892 كمپانی «Eastman Kodak» افتتاح شد، كمپانی كه با ظهور خود انقلاب بزرگی در صنعت عكاسی دنیا پدید آورد. اندكی بعد كمپانی «Kodak» توانست با بكارگیری چند نوآوری دیگر، دوربین‌های سبك با كارایی بسیار ساده را با نام «Kodak» وارد بازار نماید. شعار آنها با فرستادن این دوربین‌ها به بازار این بود: «شما تنها یك دكمه را فشار دهید، ما بقیه كارها را انجام می‌دهیم.» در مدت زمان بسیار اندكی دوربین‌های عكاسی «Kodak» در سراسر جهان شهرت یافت و میزان تقاضای آن به شدت سرعت گرفت.

در همان فاصله زمانی ابتكار جدید «Eastman» برای پایه‌ریزی ظهور فیلم‌های متحرك در سال‌های بعد نیز با سر و صدای بسیاری همراه شد. در سال 1888 هنگامی كه «Eastman» نام «Kodak» را برای كمپانی و محصولات خود برگزید، از او سؤالات بسیاری در مورد علت انتخاب این نام پرسیده شد و او در پاسخ اظهار داشت كه از دوران كودكی علاقه خاصی به حرف «K» داشته است و همیشه آن را حرف مورد علاقه و قدرت بخش خود می‌ دانسته است. از نظر او انتخاب كلمه‌ای كه با این حرف شروع و با آن خاتمه می‌یابد، قطعاً خوش‌شانسی و موفقیت فراوانی برای او دربر خواهدداشت.

در سال 1902 «George Eastman» كه حال به یك ثروتمند مشهور تبدیل شده بود، تصمیم گرفت تا خانه‌ای را كه همیشه در خواب‌های كودكی‌اش می‌دیده بنا نماید. از همین رو مشهورترین آرشیتكت آن دوران در ایالات متحده «J.Foster Warner» را به خدمت گرفت و ساخت خانه را آغاز نمود. خانه‌ای به مساحت 3200 متر با 50 اتاق و مجهزترین سیستم گرمایش، تلفن و برق و از همه مهم‌تر با طراحی داخلی طراحان كاخ سفید كه هزینه ساختش مبلغی معادل 335 هزار دلار آن زمان شد، ساخت.

از خصوصیات بارز «Eastman» می‌توان به سخاوتمندی و علم دوستی او اشاره كرد. از آنجا كه او در دوران نوجوانی به دلیل مصائب مالی و خانوادگی نتوانسته بود ادامه تحصیل دهد، در این دوران كه صاحب مال و شهرت شده بود همواره به موسسات آموزشی كمك‌های شایانی اهدا می‌كرد. او در دوران حیاتش مبلغی معادل 20 میلیون دلار به موسسه تكنولوژیكی «ماساچوست» اهدا نمود. همچنین مركز فن‌آوری «Rochester» مبلغی معادل 625 هزار دلار در سال 1901 از «Eastman» به عنوان هدیه دریافت كرد. او همچنین هدیه‌ای معادل 2 میلیون دلار به هر یك از موسسات آموزشی «Tuskegee» و «Hampton» ارایه نمود.

«George Eastman» همچنین علاقه فراوانی به شهر «Rochester» داشت و با تمام قوا جهت پیشرفت و توسعه این شهر گام برمی‌داشت. بنای موسسه و انجمن «Chest» به عنوان دانشكده موسیقی این شهر و همچنین بخشیدن منزل مسكونی مشهورش پس از مرگ به دانشگاه «Rochester» از جمله این اقدامات به شمار می‌روند.

سرانجام در 14 مارس 1932 این مخترع بزرگ و ثروتمند خیر دار فانی را وداع گفت. هنگامی كه جسد او را به خاك می‌سپردند، آخرین جمله وصیتنامه او توجه همگان را به خود جلب كرد: «من كارم را انجام دادم. پس ماندن دیگر لزومی ندارد.»

اگر چه «Eastman» به این نتیجه رسیده كه كارش را به اتمام رسانده است اما كمپانی صاحب‌نامش راه درازی را مقابل خود می‌دید. امروز كمپانی «Kodak» به عنوان یكی از بزرگترین تولیدكنندگان فیلم‌های دوربین عكاسی در جایگاهی قرار گرفته كه بدون شك روح بنیانگذار خود را راضی و خشنود در بالای سر خود مشاهده می‌نماید



Mark Cuban [از فروش کیسه های زباله تا قرار گرفتن در لیست میلیادرها]

« Mark Cuban» در یک خانواده متوسط در «Pitts burgh» آیالات متحده متولد شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی به دلیل وضعیت اقتصادی خانواده و همچینین به سبب علاقه فراوان خودش به تجارت به این عرصه قدم گذاشت. در سن 12 سالگی کودکی دست و پا چلفتی با یک عینک ته استکانی در محله های اطراف کیسه زباله می فروخت. و اندک درآمد خود را صرف هزینه های ضروری کودکانه اش می کرد. در همان روزها بود که اصول اولیه تجارت را به خوبی آموخت؛ او دریافت که هیچ شغلی سبب کاهش اعتبار اجتماعی نمی شود و از سویی دیگر آموخت که برای کسب درآمد حتما نیازی نیست که انسان سرمایه کلان اولیه داشته باشد.

او که در مدرسه علیرغم مشکل بینایی و همچنین فرصت اندک برای درس خواندن به سبب کار روزانه اش توانسته بود. همواره بهترین نمرات را به دست آورد، به عنوان یکی از بهترین شاگردان مدرسه دوران تحصیلی را به اتمام رسانده و تصمیم به ورود به دانشگاه گرفت. رشته مورد علاقه او با بازرگانی بود و در سراسر آیالات متحده تنها ده دانشگاه تدریس این رشته را در اختیار داشتند. از میان این ده دانشگاه، کم هزینه ترین یعنی دانشگاه «Indiana» را برگزید وبرای ادامه تحصیل وارد آنجا شد. اگر چه«Indiana» در مقایسه با دیگران کم هزینه تر بود اما به هر حال دوران دانشجویی نیز خرج و مخارج خاص خود را داشت. و «Mark» برای تامین هزینه هایش به مشاغل گوناگونی روی آورد تا بتواند حداقل علاوه بر هزینه تحصیل، خود را از گرسنگی برهاند.

از همان سال اول با مشکلات فراوانی روبه رو شد: سنگینی هزینه ها و اجبار او برای روی آوردن به حرفه های مختلف از یکسو و رفتار خشن و ناملایم ناظم دانشکده از سویی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی سازدولی دیگر هر لحظه او را تشویق به ترک تحصیل می کرد؛ اما علاقه او به بازرگانی توانست تا اخذ مدرک کارشناسی با بهترین نمرات او را همراهی می سازد ولی دیگر تاب ادامه تحصیل برای MBA را نداشت. از همین رو به کارشناسی اکتفا کرد و از دانشگاه بیرون آمد.

با بیرون آمدن از دانشگاه «Cuban» تصمیم گرفت تا تمامی آموخته ها و تجربیات این سالهای سخت را به کار بندد. و تلاش خود را برای آینده ای روشن آغاز نماید. او که با نیاز بازار وقت جامعه به خوبی آَشنایی داشت تصمیم گرفت تا وارد وضعیت کامپیوتر شود، صنعتی که حتی کوچکترین اطلاعاتی در مورد آن نداشت! با بکار گیری تمامی زوآیای اقتصادی و همچنین مطالعه بسیار در مورد مسائل ابتدایی این عرصه، «Cuban» در سال 1983 یک شرکت کامپیوتری با نام «MICroSolutinos» و با کاربری مشاوره کامپیوتری بنا کرد که در عرض چند سال به سرعت به اولین شرکت مشاوره و ادغام سیستم ها تبدیل شدو واز سالی 1990 این شرکت سالانه درآمدی معادل 30 میلیون دلار به دست آورد. اما در آمد واقعی زمانی عاید«Cuban» شد که کمپانی بزرگ «COMPU Sever» اقدام به خرید شرکت«cuban » نمود ودر جریان این معامله سرمایه بسیار خوبی از آن او کرد.

با بدست آوردن این گنج باور نکردنی«Cuban» دیگر تمامی روزهای سخت گذشته را پشت سر گذاشته بود وحال تمامی رویاهایش را در عالم واقعیت می دید. او که در دوران کودکی همیشه آرزو داشت همانند اشراف زاده ها در گوشه ای بنشیند و از گذر زندگی لذت ببرد، تصمیمم گرفت تا کسب و کار را رها کرده و روزهای خوش زندگی را آغاز نماید.

از این رو به همراه یکی از هم کلاسی های قدیمی اش در «Indiana» خانه ای در «Dalls» خرید و هر دو به اتفاق هم به یاد آوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه «Cuban» خرید و هر دو به اتفاق هم به یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته پرداختند. اگر چه«Cuban» به طور فیزیکی به کار اشتغال نداشت اما ذهن او همواره درگیر مسائل متعدد بود. او که علاقه شدیدی به ورزش بسکتبال داشت، به خود می اندیشید که چرا نمی تواند بازی تیم های مورد علاقه اش را از رادیو دنبال نماید، همین فکر جرقه ای بود برای یک پدیده نوین! "چرا نمی شود شبکه های رادیویی و تلویزیونی را مستیما از طریق اینترنت دریافت کرد؟ "

این سوال به تولد «Broadcast.com» در سال 1995 انجامید و در نتیجه آن«Cuban» به شهرت بسیار بالایی دریافت.

با روی کار آمدن«Broadcast.com» دیگر تمامی کاربران اینترنتی قادر بودند تمامی برنامه های داخواهشان را به طور مستقیم از طریق اینترنت دریافت کنند و این مساله شور و هیجان خاصی در میان مردم پدید آورد. چندی بعد در سال 1999 کمپانی «yahoo» این سایت را به مبلغ 2 میلیارد دلار «Cuban» خرید و با این اقدام او را روانه لیست میلیارددرهای دنیا نمود.

حال او حتی از رویاهای کودکانه اش نیز فراتر رفته بود و دیگر نمی توانست با این سرمایه چه کند؟! ابتدا خانه ای به مساحت 6000 مترمربع در «Dallas» خریداری کرد وبعد یک هواپیمای شخص به قمیت 41 میلیون دلار برای خرید و سرانجام بهترین هدیه زندگی اش را به خودش داد: خرید ساهم یکی از تیم های بسکتبال حاضر درNBA با نام «dallas Mavericks» به مبلغ 280 دلار!

در 14 فوریه سال 2000 با در اختیار گرفتن این تیم، می نماید.

عشق و علاقه فراوان او به این رشته ورزشی سبب شد تا او یک شبکه ورزشی تلویزیون را مختص به این تیم نمایدو همچنین در خطوط هوایی.America Airlines اقدام به بخش مسابقات این تیم می نماید. نکته قابل توجه در مورد تعصب بیش از حد به این رشته و این تیم آن است که او تا به این سن ازداوج نکرده و حتی قصد ازدواج نیز ندارد و چرا که او خود را در عقد تیم بستکبالش می داند وزندگی مشترکین با این تیم را به زندگی های رایج فعلی ترجیح می دهد!!



فرزاد ناظم [مدیر فنی سایت یاهو!]

امروزه تمامی كسانی كه با دنیای اینترنتی در ارتباط هستند، نام «Yahoo» برایشان از نام برادر و خواهرشان نیز آشناتر است. در میان تمامی سایت‌های ارتباطی موجود، دو سایت «Yahoo» و «Google» كه از رقبای جدی و دیرین یكدیگر به شمار می‌روند، هر روز با بكارگیری متدهای جدید و روش‌های آسان برای دستیابی كاربر به اطلاعات مورد نیازشان گام دیگری جهت پیشی گرفتن از حریف و درنهایت نزدیك شدن به دنیای الكترونیكی ایده‌آل برمی‌دارند.

سایت «Yahoo» كه بنا به گفته مسوولینش امروزه بیش از 180 میلیون كاربر در سراسر دنیا دارد، در حال حاضر به عنوان یكی از بزرگترین بازارهای اطلاعاتی و تجاری مشغول به فعالیت است. اما این حجم بالای فن‌آوری و ارایه خدمات هرگز بدون حضور متخصصان خردمند و زبردست میسر نخواهد شد. متخصصانی كه از ملیت‌ها و نژادهای مختلف جهت رشد و شكوفایی دهكده جهانی دست به دست هم داده و برای پیشبرد اهداف بلند خود از هیچ تلاشی دریغ نمی‌كنند. یكی از این متخصصین به نام سرشناس، جوانی است ایرانی كه شهره مهارت و ابتكار او مدیران سایت‌های مختلف را برآن داشته تا از توانایی‌های بی‌نظیر او به بهترین شكل استفاده نمایند.

مهندس فرزاد ناظم، 46 ساله، دارنده مدرك مهندسی كامپیوتر از دانشگاه پلی‌تكنیك كالیفرنیا كه از ژانویه سال 2002 رسماً مدیریت فنی سایت یاهو را در اختیار گرفته است. مهندس ناظم از سال 1985 فعالیت حرفه‌ای خود را در «SYDIS» آغاز نمود. در این مدت بر اثر شایستگی‌های فراوانی كه از خود به نمایش گذاشت توانست به سرعت پله‌های ترقی را طی نماید و به مدارج مدیریتی دست یابد. در همین سال به كمپانی عظیم «Oracle» پیوست و در مدت ده سالی كه در این شركت فعالیت می‌كرد توانست سمت معاونت رسانه‌ای این امپراطوری را از آن خود نماید و علاوه بر آن در دو نقش مسوول تقسیمات سرور شبكه‌ای و همچنین به عنوان یكی از اعضای مدیریت كمیته فروش محصولات ظاهر گردد.

در مارس 1996 «ناظم» به یاهو پیوست و به عنوان یكی از اعضای اصلی مهندسی شبكه این سایت مشغول به كار شد. در كمتر از یك‌سال بنا به تشخیص مدیران یاهو، ناظم به بخش فنی سایت منتقل شد و در كمتر از یك‌ماه این بار نیز توانست با تخصص خود مدیریت آن بخش را برعهده گیرد. در این سمت او مسوولیت رسیدگی به كلیه امور مربوط به فعالیت‌های سایت، ارایه خدمات و مسایل فنی آن را برعهده داشت.

به عقیده بسیاری از همكاران ناظم، عامل اصلی موفقیت‌های او اتكا به نیروی بشری برای انجام تمامی امور است. او بر این باور است كه اگر عده‌ای كه در یك مكان مشغول به كار هستند تمام توان خود را به كار گیرند، به طور قطع می‌توانند به تمام اهداف خود دست یابند. به همین دلیل است كه ناظم به هر بخشی و هر ارگانی وارد می‌شود، فوراً به مدارج بالا دست می‌یابد و به خوبی می‌تواند سكان هدایت اعضای تیم را در اختیار گیرد.

چند سال بعد یعنی در ژانویه سال 2002 اخبار رسمی حكایت از سمت جدید مهندس ناظم در سایت یاهو داشت. در این تاریخ او مسوولیت نهایی فنی این سایت را برعهده گرفت و فعالیت قبلی خود را گسترده‌تر ساخت. در این سمت او با بكارگیری تیم‌های تخصصی قوی كه اكثراً زیر نظر خود او آموزش دیده بودند، سعی دارد تا با تمام توان یاهو را به عنوان قدرت اول دنیای اینترنت به كاربران بشناساند و در این مسیر از هیچ تلاش علمی و تخصصی دریغ نمی‌نماید.

نكته جالب در مورد فعالیت‌های او در این بخش این است كه قصد دارد تنها با كمك تیم‌های تخصصی خودش و نه دخالت سرمایه‌گاران مختلف این راه را به مقصد رساند و عقیده دارد كه دخالت دیگران كه از تخصص كافی برخوردار نیستند سبب كاهش سرعت رشد خواهد شد. این باور او اگر چه به مذاق بسیاری از حامیان مالی سایت خوشایند نبوده است اما روحیه ایرانی و خستگی‌ناپذیر این مدیر شایسته باعث شده تا همچنان مدیران یاهو از او به طور كامل حمایت نمایند.

باشد كه در آینده‌ای نزدیك شمار بیشتری از هموطنان ایرانی را در نقاط كلیدی اقتصادی و علمی دنیا شاهد باشیم.



Akio Morita بنیان گذار سونی

«Akio Morita» در 26 ژانویه سال 1921 در «Nagoya» كشور ژاپن متولد شد. او كه در رشته فیزیك تحصیل می كرد، با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت ارتش ژاپن درآمد و در ناوگان دریایی ارتش به كار مشغول شد.

در هفتم ماه مه سال 1946 «Marito» به همراه یكی از همرزمانش در جنگ با نام «Masaru Ibuka» یك شركت تعمیر رادیوهای دست دوم تحت عنوان «Tokyo Tsushin kogyo» بنا كردند. در آن زمان «Morita» 25 سال و «Ibuka» 38 سال داشت و هر دو با سرمایه اولیه 190 هزار ین ژاپن شركت را با 20 كارمند اداره می كردند.

در سال 1949 شركت اولین نوارهای مغناطیسی خود را روانه بازار كرد و در سال 1950 توانست اولین ضبط صوت های ژاپنی را تولید نماید. در سال 1957 نیز اولین رادیوهای جیبی توسط این كمپانی تولید و به بازار عرضه گردید. یكسال بعد زمانی كه شركت كوچك سابق حال به یك كمپانی نسبتا صاحب نام تبدیل شد، تصمیم به تغییر عنوان آن به «Sony» گرفته شد . در سال 1960 كمپانی Sony اولین تلویزیون های ترانزیستوری را ابداع نمود و بعد به طور گسترده روانه بازار نمود. در سال 1965 نیز اولین دوربین فیلمبرداری خانگی توسط این كمپانی ساخته و به بازار عرضه شد. پس از آن محصولات مهم Sony عبارت بودند از «Walkman» تلویزیون های «Trinitron» مایكرو دیسكت های كامپیوتر و سرانجام از «Sony Playstation» كه هر یك شهرت فراوانی را به سوی این امپراطوری عظیم روانه ساخت. با گسترده تر شدن فعالیت كمپانی در عرصه الكترونیك و افزایش حجم تقاضا از سراسر دنیا شعبات متعددی در سراسر این كره خاكی بنا شد. در كشور آمریكا این شعبه در سال 1970 كار خود را با ریاست شخص «Morita» آغاز نمود و اینگونه شد كه «Sony» به عنوان اولین شركت ژاپنی در بورس نیویورك حضور یافت. دو سال بعد یعنی در سال 1972 مجددا Sony اولین كمپانی بود كه یك كارخانه آمریكایی دایر می كرد.

البته روند كاری «Morita» و قلمرو تحت فرمانش همیشه با خط سیر صعودی همراه نبوده است. شكست Sony در رقابت با كمپانی Matsushita در عرضه و تولید نوارهای VHS و همچنین خرید ناموفق 4/3 میلیارد دلاری این شركت كه قصد داشت با در اختیار گرفتن كمپانی فیلم سازی «Columbia Pictures» حضور قطعی در هالیوود داشته باشد، از جمله روزگار تخلی به شمار می روند

كه در دوره ای مشكلات عدیده ای برای پادشاهی Sony پدید آورده بودند. اما به هر حال sonyهمواره حرف اول را در بازار الكترونیك می زده و می زند.

در رابطه زندگی شخصی «Morita» نكات جالبی وجودارد . او در مدت زندگانی اش دوستان پرنفوذ بسیاری در سراسر دنیا علاوه بر كشور ژاپن داشت كه نخست وزیر پیشین ژاپن و همچنین «Kissinger» رئیس جمهور دهه های سابق ایالات متحده از جمله این افراد به شمار می روند.

در اواخر دهه 1990 ثروت او كه بیش از 3/1 میلیارد دلار تخمین زده می شد سبب گشت تا مجله اقتصادی «Forbes» نام «Morita» را در لیست ثروتمندترین های دنیا قرار دهد. همچنین او تنها غیر آمریكایی بود كه مجله «Time» به عنوان بزرگترین و موفق ترین مدیران و بازرگانان در لیست خود جای داد. او همچنین به سبب سیاست های اقتصادی و مهارت های مدیریتی كه از خود به نمایش گذارد، از سوی مجامع علمی مختلف ژاپن ، انگلستان و ایالات متحده نشان یادبود و لیاقت دریافت كرد.

دیگر اینكه به سبب مشغله فراوان كاری در دوران جوانی «Morita» پس از سن 50 سالگی تازه به یادگیری ورزش های اسكی، تنیس و همچنین غواصی روی آورد كه این امر در نوع خود بی نظیر است. اشتغال یكباره او به این ورزش ها موجب گردید تا در سال 1993 هنگامی كه مشغول بازی تنیس بود، دچار حمله قلبی شود و مابقی عمر را بر روی صندلی چرخ دار سپری نماید. یكسال بعد یعنی در سال 1994 از سمت خود در كمپانیSony استعفا داد و «Norio Ohga» را جانشین خود ساخت.

سرانجام « Akio Morita» در سوم اكتبر 1999 در سن 78 سالگی بر اثر بیماری ذات الریه جان سپرد و تمامی اموال و دارایی خود را برای همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت.

هم اكنون امپراطوری عظیم Sony با فروش سالانه بیش از 33 میلیارد دلار، در جایگاه قدرتمندترین بازار صوتی تصویری قرار دارد.



Steve Jobs [كارآفرین بزرگ صنعت كامپیوتر]

«استیون پل» كودك یتیمی بود كه «پل» و «كلارا جابز» در ایالت كالیفرنیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. كودك شرور و شیطانی كه علیرغم تمامی بازیگوشی‌های كودكانه‌اش با دیگر همسن وسالانش تفاوت‌های بسیاری داشت. علاقه او به دستكاری لوازم الكتریكی اگر چه عصبانیت‌های شدید اطرافیان را در پی داشت، اما مواقعی نیز پدید می‌آمد كه سبب حیرت دیگران گردد.

دوران مدرسه نیز با این شور و هیجان نسبت به ابزارآلات برقی سپری شد تا اینكه در سال 1972 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و به دانشكده «Reed» در «پورتلند» قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شركت در سمینارهای الكترونیك در مكان‌های مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در كلا‌س‌های درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.

از آنجا كه در طول تابستان در یكی از كارگاه‌های الكترونیكی مشغول به كار شده بود، توانست دوستان خوبی در آنجا به دست آورد كه «استفان وزیناك» از بهترین آنها به شمار می‌رفت و بعدها فعالیت‌های بسیاری را به همراه او انجام داد. مهمترین علتی كه سبب علاقه شدید «استیو» به «وزیناك» گردید، دستگاه كوچكی بود كه «وزیناك» ساخته بود. این دستگاه كه نام آن را «blue box» گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل می‌شد و به صاحب آن این امكان را می‌داد كه تماس‌های تلفنی خود را به طور رایگان انجام دهد.

در سال 1974 پس از ترك تحصیل از دانشگاه «استیو» در یك شركت طراحی بازی‌های كامپیوتری تحت عنوان «آتاری» مشغول به كار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغی پول پس‌انداز كند و برای یك دوره آموزش روح و روان راهی كشور هند شد.

اما در پاییز 1974 مجددا به كالیفرنیا بازگشت و به سراغ دوست قدیمی‌اش «وزیناك» رفت. از آنجا كه دیگر از الكترونیك و ساخت و بررسی ابزارآلات الكترونیكی خسته شده بود، توانست دوست صمیمی‌اش را قانع كند كه از این كار دست بردارد و هر دو به كمك هم اقدام به ساخت یك كامپیوتر شخصی نمایند.

پس از مدتی این دو دوست كوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب «استیو»- كه از آن به عنوان كارگاه استفاده می‌كردند- یك دستگاه كامپیوتر كوچك شخصی درست كنند و آن را به مغازه‌دار محله نشان دادند. مغازه‌دار كه از دیدن آن بسیار متحیر و شگفت‌زده شده بود، به آنها سفارش ساخت 25 دستگاه از این نوع را داد. اندكی بعد با مشورت یكی از دوستان دیگر كه مدیر فروش یك كمپانی نه چندان بزرگ بود؛ تصمیم گرفتند، شركتی بنا كنند و كار تولید این نوع كامپیوتر را آغاز نمایند.

با این تصمیم، هر دو هر چه داشتند فروختند و هزینه‌های اولیه تأسیس شركت را فراهم كردند. به یاد روزهای خوش تابستان و بازی‌های كودكانه در میان درختان بر آن شدند تا نام شركت تازه تأسیس و محصولاتش را «Apple I»- سیب- قرار دهند.

اولین سری كامپیوترهای كوچك خانگی تحت عنوان «Apple I» چنان سر و صدایی در جهان ارتباطات پدید آورد كه نام جابز و وزیناك به سرعت در سراسر دنیا پراكنده شد و این فروش اولیه مبلغی معادل هفتصد و هفتاد و چهار هزار دلار سود برای این دو دربرداشت. در سال بعد نوع جدید و پیشرفته‌تر این كامپیوترها با نام «Apple II» به بازار فرستاده شد. اما هنوز برای رقابت با فروش «IBM» راه درازی در پیش داشت. از همین رو آنها تصمیم گرفتند تا به سراغ دوستان خبره اما گمنام خود در شركت «آتاری» روند و از آنها كمك بجویند. در نتیجه این همكاری‌ها و یافتن تعدادی سرمایه‌گذار كلان، وضعیت «Apple II» به جایی رسید كه در عرض سه سال با افزایش فروش 700 درصد، سودی معادل 139 میلیون دلار عاید آنها نمود.

جالب اینجاست كه آن دو به این میزان پیشرفت نیز راضی نبودند. از همین رو نسل جدید محصولات خودرا تحت عنوان «Apple III» راهی بازار نمودند. سال‌های بعد با طراحی «Macintosh» شهرت «جابز» بیش از پیش شد و نام او را برای همیشه در صنعت و تكنولوژی جهان به ثبت رساند.

علیرغم تمام ثروت و شهرتی كه از طریق «Apple» عاید «استیو» شده بود، تصمیم گرفت در سال 1985 از سمت خود كناره‌گیری كند و از كمپانی عظیمش فاصله گیرد. با این تصمیم چند سالی به تفریح و لذت از زندگی پرداخت اما عشق او به كار و خلق نوآوری هرگز رهایش نمی‌كرد، تا اینكه در سال 1989 با خود اندیشید كه دوباره شركت بزرگی همانند «Apple » برپا كند و رهبری آن را برعهده گیرد و با تمام توان فكر خود را عملی سازد، كمپانی «Next step» پایه‌گذاری شد و تولید نسل جدیدی از كامپیوترهای خانگی را آغاز نمود. اما تلاش او در این زمینه دوام چندانی نیافت،

در سال 1993 بخش سخت‌افزاری «Next step» تعطیل شد و «جابز» تمام تمركز خودرا بر روی بخش نرم‌افزاری آن نهاد. طراحی برنامه‌های نوین در عالم كامپیوتر دوباره «جابز» و «Next step» را بر سر زبان‌ها انداخت و سرمایه و شهرت بی‌شماری را از آن او ساخت.

در خاتمه تنها برای بیان اندكی از توانایی‌های این مبتكر خلاق فاقد تحصیلات دانشگاهی باید گفت كه در لیست مشهورترین و ثروتمندترین افراد جهان نام «استیوجابز» به عنوان فردی ثبت شده است كه پیش از سن 30 سالگی توانست شهرت و ثروت عظیمی را از طریق پایه‌گذاری كمپانی «Apple» از آن خود نماید و همچنان تا به امروز به فعالیت بی‌وقفه خود ادامه دهد



جك ولش [مدیر قدرتمند جنرال الكتریك]

«Jack Welch» روش نوینی در نحوه اداره شركت‌ها و كمپانی‌های بزرگ ابداع كرد كه امروزه بسیاری از مدیران بزرگ فارغ‌ از اصول فرسوده و سنتی پیشین، به راحتی كنترل امور مرزهای تجاری خود را در دست گرفته و با سرعتی باورنكردنی به سوی پیشرفت و توسعه پیش می‌روند. تكنیك‌های افسانه‌ای مدیریت «Welch» به گونه‌ای است كه هر مدیری را در هر قلمرویی به اوج می‌رساند. او خود نمونه بارز و موفق تكنیك‌های «Welch» است كه در سن 44 سالگی كنترل تمامی امور كمپانی بزرگ و نامداری چون جنرال الكتریك آمریكا را در اختیار گرفت و عنوان جوان‌ترین مدیر یكی از بزرگترین شركت‌های ایالات متحده را از آن خود نمود.

«John Frances Welch Jr.» در سال 1935 در ایالت «ماساچوست» آمریكا به دنیا آمد. در سال 1957 مدرك مهندسی شیمی خود را از دانشگاه همان ایالت دریافت كرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصیل مشغول شد و توانست در كوتاه‌ترین زمان ممكن دكترای این رشته را از دانشگاه «Illinois» دریافت نماید.

بلافاصله پس از فراغت از تحصیل یعنی در سال 1960، «Welch» به كمپانی «جنرال الكتریك» پیوست و مشغول به كار شد؛ اما یك سال بعد تصمیم به ترك این كمپانی گرفت. او كه از بدو ورود به این مكان با نحوه ارتقا شغلی كاركنان و برخی روش‌های مدیریتی مشكل داشت، پس از یك سال فعالیت با دریافت پیشنهاد كار در یك شركت «شیمی معدن» با جدیت تمام تصمیم به ترك جنرال الكتریك گرفت. دریافت حقوق 10500 دلار برای یك مهندس جوان و تازه‌كار اگرچه ایده‌آل به نظر می‌رسید، اما او سوای مسائل مادی به روحیات حاكم بر محیط كارش بیشتر اهمیت می‌داد. به هر ترتیبی كه بود تا یك سال توانست این شرایط را تحمل نماید اما به محض دریافت پیشنهاد جدید از شركتی دیگر، تصمیمش جدی‌تر شد.

هنگامی كه «Welch» تصمیمش را برای مسئول رده بالایش، «Reuben Gutoff» مطرح كرد، با عكس‌العمل عجیبی روبه‌روشد. او كه تا پیش از این تصور می‌كرد، «Gutoff» از شكایت‌های هرروزه «Welch» در مورد نحوه بوروكراسی دست و پاگیر كمپانی خسته شده است و با شنیدن تصمیم او بسیار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عكس‌العمل شدید او مبنی بر عدم اجازه به وی برای چنین كاری روبه‌رو شد.

«Gutoff» كه خود مدیری جوان و لایق در آن بخش به حساب می‌آمد، به خوبی می‌دانست كه وجود افرادی متخصص چون «Welch» برای جنرال الكتریك سرمایه‌ای بی‌كران محسوب می‌شوند و از دست دادن آن‌ها به منزله از دست دادن بخش مهمی از سرمایه شركت است. از همین‌رو «Welch» و همسر جوانش را برای گردش در خارج از شهر دعوت كرد و در یك گفتگوی چهارساعته توانست او را قانع سازد تا از تصمیمش منصرف گردد. او به «Welch» قول داد كه شرایط را به گونه‌ای مهیا سازد كه گویا او به دور از بوروكراسی ادارات و شركت‌های بزرگ تنها برای شركت‌های كوچك تحت فرمان یك كمپانی بزرگ كار می‌كنند و بدین ترتیب تمامی این رفت و آمدهای وقت‌گیر اضافی برای انتقال نظرات و تصمیمات برای او برداشته خواهد شد.

به دنبال این جریان، «Welch» با عزمی جدی‌تر به كار بازگشت و به كمك «Gutoff» توانست پله‌های ترقی را به سرعت طی نماید. او ابتدا با بكارگیری روش نوین و مبتكرانه بازاریابی محصولات جنرال الكتریك را به طرز شگفت‌آوری ارتقا داد و از همین‌رو نام و اعتبار خاصی در كمپانی به دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت یكی از بخش‌ها، در سال 1977 مدیریت آن بخش، در سال 1979 یكی از اعضای هیات مدیره و سرانجام در سال 1981 به عنوان جانشین «Reginald Jones» و جوان‌ترین مدیركل كمپانی عظیم جنرال الكتریك منصوب شد.

در طول فعالیت 20 ساله او در این سمت، جنرال الكتریك پیشرفتی بی‌سابقه در خود مشاهده كرد به طوری كه فروش محصولات آن از 12 میلیارد دلار در سال 1981 به 280 میلیارد دلار در سال 2001 افزایش یافت. تعداد بسیاری از كارشناسان موفقیت «Welch» را مدیون توانایی او در مدیریت و بكارگیری تكنیك‌های فوق‌العاده موثر می‌دانند. او به سادگی می‌دانست كه چطور افكار و اهدافش را به تك تك افراد از بالاترین رده تا پایین‌ترین رده شركت انتقال دهد. او اعتقاد داشت كه مدیران ارشد شركت به جای نصب انواع و اقسام اطلاعیه‌های مختلف در تابلو اعلانات و یا ابلاغ نظراتشان توسط بوروكراسی طولانی و خسته‌كننده اداری، می‌بایست از شیوه «تكرار» استفاده نمایند. به باور او این مساله باید به گونه‌ای انجام شود كه اهمیت اهداف و مقاصد و یا دستورات جدید حتی به خانه كاركنان نیز كشیده شود و آنها سر سفره شام با خانواده نیز در مورد آن صحبت نمایند. در نظر او اگر در ذهن كاركنان، شركت از شكل یك راهرو دراز و پر پیچ و خم با موانع متعدد برای رساندن خبر از جایی به جای دیگر به یك سوپرماركت بزرگ تشبیه شود، دیگر تمامی اتلاف وقت و انرژی در این سیستم اداری از بین خواهد رفت. اگر تمامی بخش‌ها همچون قفسه‌های سوپرماركت در كنار هم و در معرض تماس دیگران قرار گیرند، نه به سیستم كاری آنها لطمه‌ای خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگی در انجام امور پدید خواهد آمد، علاوه بر این‌ها تماس طولانی مدت همه با یكدیگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنیاز كمپانی بارها و بارها دهان به دهان تكرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.

بكارگیری این روش غیرمعمول سبب شد تا كاركنان همگی خود را جزئی از كل بدانند و تماس‌های روزمره آن‌ها با مدیران ارشد كمپانی، نوعی اعتماد به نفس و وابستگی عاطفی به جنرال الكتریك در آن‌ها پدید آورد و اینگونه شد كه در مدت 20 سال این كمپانی چنان رشدی كرد كه قوی‌ترین مدیران دنیا از عهده آن برنمی‌آمدند.

اگرچه در سال 2001، «Welch» از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمی و مدیریتی او به حدی است كه حتی در سن و سال امروز نیز قریب به 500 كمپانی او را به عنوان مشاور و راهنما در كنار خود دارند و از تكنیك‌های خلاق او سود می‌جویند.

http://www.linkduni.com/other_page/52-it.aspx

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :