تبلیغات
برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات. - اخلاق در سپهر اطلاعات و آیا رایانه می تواند فکر کند؟

برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

شکاف دیجیتال باعث تضعیف و تبعیض می شود، و وابستگی بوجود می آورد. این شکاف می تواند اشکال جدید استعمار و آپارتاید را موجب شود که باید از آنها جلوگیری کرد، با آنها مخالفت ورزید و نهایتا ریشه کن شان کرد.

 

ما جامعه مان را جامعه اطلاعاتی می نامیم، زیرا سرویس های متمرکز اطلاع رسان در آن نقش حیاتی ایفا می کنند.

این جامعه به عنوان یک ساختار اجتماعی تنها با ICT (تکنولوژی های اطلاعاتی و مخابراتی) امکان پذیر شده است. این جامعه از هم اکنون مسایل بنیادی اخلاقی بوجود آورده است که پیچیدگی و ابعاد جهانی آن به سرعت در حال تحول است.

بهترین راهبرد برای ساختن یک جامعه اطلاعاتی که از لحاظ اخلاقی سالم باشد چبست؟ بگذارید نتیجه گیری ام را پیشاپیش بگویم.

وظیفه ما این است اخلاق اطلاعاتی تدوین کنیم که بتواند به جهان داده ها، اطلاعات، دانش و ارتباطات به عنوان یک محیط جدید یعنی سپهر اطلاعاتی بپردازد. این اخلاق اطلاعاتی باید بتواند با چالش های اخلاقی نوینی که در این محیط جدید ظهور می کنند، بر اساس احترام به اطلاعات، نگهداری و حفظ ارزش های آن برخورد کند. این اخلاق باید اخلاقی زیست محبطی برای زیست محیط اطلاعاتی باشد.

شکاف دیجیتال (Digital Divide) منشاء اغلب مشکلات اخلاقی است که از تحول جامعه اطلاعاتی ناشی می شود. این شکاف ترکیبی از یک شکاف عمودی و یک شکاف افقی است. شکاف عمودی ما را از نسل های گذشته جدا می کند. ما در کمتر از یک قرن از وضعیتی منقاد طبیعت، به مدد حالتی از قدرت که توان بالقوه نابودی کامل را دارد، به وضعیت کنونی رسیده ایم که در آن دارای ابزارها و وسایلی برای مهندسی کردن کل واقعیت های جدید، تطبیق دادن آنها با نیازهای مان و ابداع آینده هستیم.

ما برای اولین بار در تاریخ مسیول خود وجود محیط های جدید هستیم. قدرت تکنولوژیک ما هنگفت است و به طور بی وقفه ای دارد رشد می کند. این قدرت هم اکنون آنقدر گسترده شده که بر سد میان امر طبیعی و امر مصنوعی فایق آمده است. بنابراین مسیولیت های اخلاقی ما در برابر جهان و نسل های آینده به همان اندازه سنگین تر است.

متاسفانه قدرت تکنولوژیک و مسیولیت های اخلاقی لزوما با هوشمندی و خرد اخلاقی دنبال نمی شوند. ما هنوز مانند کودکان، سبکسرانه و بی حزم و احتیاط با جهانی شگفت آور بازی می کنیم. ممکن است ما قدرتی هیولایی بر آن داشته باشیم، اما برای هدایت شدن در این محیط برساخته خودمان تنها می توانیم بر نیات خیر خطاپذیرمان تکیه کنیم.

شکاف عمودی نشانگر پایان مدرنیته است. پروژه مدرنیته تسلط و توفق کامل بر واقعیت درک شده به عنوان محیط فیزیکی است. عصر اطلاعات بر اساس پروژه مدرن ساخته می شود، اما جوهر آن دیگر تنها شکل دادن به دنیای فیزیکی نیست. بلکه این عصر شامل خلق کردن و ساختن محیط هایی جانشین و غیر- طبیعی است که جایگزین دنیای فیزیکی می شوند یا زیربنای آن را تشکیل می دهند.

ذهن مکانیکی به طبیعت می پرداخت و می خواست بر آن تسلط یابد یا آن را تغییر دهد، ذهن اطلاعاتی دنیای خودش را می سازد، و بنابراین در پرداختن به آن، در واقع با ساخته های خودش سر و کار دارد.

اما شکاف دیجیتال همچنین شامل شکاف افقی جدیدی درون انسانیت، بین درونی ها و بیرونی هاست. مرزهای سپهر اطلاعاتی میان شمال و جنوب، شرق و غرب،کشورهای صنعتی شده و کشورهای رو به توسعه، نظام های سیاسی و سنت های دینی، نسل های جوانتر و سالمندتر، حتی میان اعضای یک خانواده فاصله می اندازند.

اما دقیق تر به نظر می رسد که بگوییم شکاف دیجیتال میان افراد رخ می دهد تا کشورها یا کل جوامع. این شکاف میان افراد دارای سواد کامپیوتری و افراد بی سواد از این لحاظ (e-analphabateism)، بین افراد غنی از اطلاعات و افراد فقیر از این لحاظ فاصله می اندازد، بدون توجه به اینکه این افراد چه ملیتی داشته باشند یا در کدام منطقه زندگی کنند.

ریشه های اقتصادی و اجتماعی - فرهنگی مسیله شکاف دیجیتال آنقدر چشمگیر و غیرقابل بحث است که هیچکس نمی تواند آنها را نادیده بگیرد. دو میلیارد نفر در جهان به برق دسترسی ندارند، چهار میلیارد نفر کمتر از 1500 دلار در سال درآمد دارند و دو میلیارد نفر حتی یکبار هم در عمرشان تلفن نزده اند. این افراد را "محروم" یا "بی بهره" از لحاظ دیجیتال خواندن،کوچک شمردن بیمارگونه و اهانت آمیز آنهاست کاملا بجاست که مدعی شویم فراهم آوردن میزانی پایه از غذا، بهداشت و آموزش و پذیرش حقوق اولیه بشر در مقیاسی جهانی باید در میان بالاترین اولویت های ما باشد.

البته در اینجا باید تاکید کرد که دست کم گرفتن شکاف دیجیتال، و بنابراین اجازه دادن به وسیع تر شدن آن، به معنای بدتر شدن این مشکلات هم هست. در حالیکه همیاری ها و تعامل های سیستمی در مقیاسی جهانی در حال اوج گیری است، هیچ مشکل عمده ای به تنهایی بروز نمی کند. پرکردن این شکاف دیجیتال احتمالا بخشی از این راه حل و آن را حل نشده باقی گذاشتن یقینا بخشی از این مشکل است.

شکاف دیجیتال باعث تضعیف و تبعیض می شود، و وابستگی بوجود می آورد. این شکاف می تواند اشکال جدید استعمار و آپارتاید را موجب شود که باید از آنها جلوگیری کرد، با آنها مخالفت ورزید و نهایتا ریشه کن شان کرد.

چگونه می توانیم با این چالش های اخلاقی جدید کنار بیاییم؟ از آنجایی که شکاف دیجیتال مشکلی است که بیشتر بر افراد تاثیر می گذارد تا جوامع، راه حل هایی می توانند موثر باشند که از پایین به بالا و توده محور باشند، اما متاسفانه نمی توان صرفا راه حل های قدیمی برای مشکلات اخلاقی گذشته را مصادره کرد و به طور مکانیکی در سپهر اطلاعاتی مجددا به کار بست.

تکنولوژی ها صرفا ابزار نیستند، بلکه ناقلان قابلیت ها،ارزش ها و تفسیرهایی از واقعیت محیطی هم هستند.

طبیعتا سایر ابداعات تکنولوژیک دیگر (برای مثال انقلاب های چاپ یا صنعتی) عواقب اخلاقی فوری خود را داشتند. برخی از آنها هنوز با ما هستند : بی سوادی جهانی، آزادی بیان، توسعه پایدار یا آلودگی را در نظر بگیرید. با این حال تاثیر اخلاقی تکنولوژی های قبلی در زمینه ای صورت می گرفت گه در آن طبیعت آقا بود و ما بندگانش.

معضلات اخلاقی در مقیاس زمانی بسیار طولانی تری بوجود آمده اند، آنها ماهیت جهانی و فراگیری را که ما در این روزها بی درنگ به ICT منتسب می کنیم ندارند و در زمینه ای جای نمی گیرند که در آن امر مجازی شروع به مهم ترشدن و واقعی ترشدن از امر فیزیکی کرده است. مسیله این است که توسعه اخلاقی ما بسیار آهسته تر از رشد تکنولوژیک ما صورت گرفته است. ما بسیار بیشتر از آنچه می توانیم درک کنیم، می توانیم عمل کنیم.

ارتقای حساسیت اخلاقی ما روندی کند دارد.

سپهر اطلاعاتی محیطی است که اساسا غیرملموس و غیرمادی است، اما به این خاطر، نمی توان ان را کمتر واقعی یا حیاتی شمرد. معضلات اخلاقی که این محیط ایجاد می کند را می توان به بهترین وجه به صورت مسایلی زیست محیطی ادراک کرد.

این مسایل شامل آموزش به عنوان تعلیم ظرفیت سازی؛ حفظ، انتشار، کنترل کیفیت، اعتبار، جریان آزاد و امنیت اطلاعات؛ افزایش دسترسی جهانی؛ پشتیبانی فنی برای خلق "فضاهای" دیجیتال جدید؛ سهیم شدن و تبادل محتوا ها؛ آگاهی عمومی؛ احترام به تنوع، تکثرگرایی، مالکیت و حریم شخصی؛ کاربرد اخلاقی ICT؛ تلفیق کردن ICT سنتی و نوین می شوند.

ما برای حل این مسایل و مسایل مشابه به رویکرد قاطع زیست محیطی نیازمندیم، که می تواند راهنمای منسجمی برای توسعه عادلانه این فضای جدید برای حیات فکری باشند. به طور خلاصه ما به یک اخلاق اطلاعاتی نیازمندیم.

اخلاق اطلاعاتی یک اخلاق نوین زیست محیطی برای جامعه اطلاعاتی است. این اخلاق مدعی است که شکاف دیجیتال را می توان پر کرد. آنچه لازم است انجام دهیم، این است که با هر نوع "تخریب"، "تحریف"،"تنزل" (کاهش قابل توجه در کمیت،محتوا، کیفیت، ارزش) یا "انسداد" سپهر اطلاعاتی یا به عبارت دیگر آنچه در اینجا با عنوان "آنتروپی اطلاعاتی" به آن اشاره می شود،مبارزه کنیم.

کاربرد اخلاقی ICT و توسعه مداوم یک جامعه اطلاعاتی عادلانه به وجود یک سپهر اطلاعاتی همگانی و ایمن برای همه وابسته است، جایی که ارتباط و همکاری بتواند به نحوی منسجم در انطباق با حقوق بشر و آزادی های بنیادی در رسانه ها شکوفا شود.

توسعه پایدار به معنای آن است که علاقه ما به ساختار درست سپهر اطلاعاتی باید با ملاحظه ای اخلاقی به همان اندازه مهم درباره نحوه تاثیر و تعامل آن چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی با محیط فیزیکی، سپهر زیستی (بیوسفر) و به طور کلی زندگی انسانی همراه شود.

پرکردن شکاف دیجیتال به معنای بوجودآوردن یک مدیریت زیست بوم(اکوسیستم) اطلاعاتی است که می تواند چهار هنجار پایه ای اخلاق اطلاعاتی جهانی را تحقق بخشد:

1) آنتروپی اخلاقی نباید در سپهر اطلاعاتی ایجاد شود.

2) آنتروپی اطلاعاتی در سپهر اطلاعاتی باید پیشگیری شود.

3) آنتروپی اطلاعاتی بابد از سپهر اطلاعاتی حذف شود.

4) اطلاعات باید بوسیله گسترش دادن، بهبود بخشیدن، غنی کردن و گشودن سپهر اطلاعاتی ارتقا یابد و این وضعیت باید با تضمین کیفیت، کمیت، تنوع، امنیت، مالکیت، حریم شخصی،تکثرگرایی و دسترسی اطلاعاتی محقق شود.

این اصول جهانشمول مظهر تکوین یک گفتمان اخلاقی در فرهنگ غربی است که تدریجا دیدگاه انسان محورش را کنار گذاشته است. آنها یک اخلاق مبنی بر احترام به هر دو جهان فیزیکی و غیرمادی را بازسنجی می کنند. اخلاق اطلاعاتی برای جامعه اطلاعاتی باید ارزش آنچه را که غیرمادی و غیرملموس است، مورد ملاحظه جدی قرار دهد. این بهترین طریق برای اشاعه توجه و احترام به سپهر اطلاعاتی است.

واقعیت، چه طبیعی و چه غیرمادی، صرفا برای تسلط، کنترل و بهره کشی وجود ندارد. واقعیت همچنین باید در وجود خودمختارش موضوع احترام باشد. این است آنچه می توان از رویکرد زیست محیطی دریافت. اما تاریخ چرخش های طعنه آمیز خاص خود را دارد، و به نظر می رسد دقیقا همان جوامع دارای تکنولوژی پیشرفته بوجودآورنده انقلاب اطلاعاتی کمتر از همه قادر بوده اند با تاثیر اخلاقی آن کنار بیایند.

چرا؟ زیرا یکی از پرثمرترین کمک ها به رویکرد زیست محیطی از فرهنگ های پیش صنعتی و غیرصنعتی ناشی می شود که توانسته اند رویکردی غیرمادی گرایانه و غیر مصرف گرایانه را به جهان حفظ کنند. این فرهنگ ها هنوز آنقدر روحانی هستند که در هر دو واقعیت فیزیکی و غیرمادی وجود چیزهایی را بپذیرند که صرفا به عنوان اشکالی از وجود، ذاتا ارزش احترام دارند. همین فرهنگ ها هستند که می توانند به ما کمک کنند سپهر اطلاعاتی را به صورتی فضایی مدنیت یافته تر درآوریم. اخلاق زیست محیطی سپهر اطلاعاتی با تکیه کردن بر بیرونیان از آن می تواند ساخته شود.

وظیفه جامعه بین المللی در سال 2003 در "اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی" و در" بیست و یکمین کنگره جهانی فلسفه" این خواهد بود که اجماعی جهانی در مورد هسته ای از ارزش ها و اصول اخلاقی برای جامعه اطلاعاتی را بوجود آورد.

نیازی عمیق و گسترده برای تجزیه و تحلیل و راهنمایی اخلاقی وجود دارد. اشاعه صورت بندی از اصول به رسمیت شناخته جهانی و معیارهای اخلاقی مربوط به استفاده از ICT بر اساس یک اخلاق اطلاعاتی زیست محیطی مشارکتی عمده در در ساختن جهانی بهتر خواهد بود. مسیله تحمیل معیارهای قانونی، مقررات سختگیرانه یا اعطای قدرت به برخی سازمان های کنترل کننده نیست.

هدف این است که ملاحظات اخلاقی از سپهر زیستی به سپهر اطلاعاتی گسترش یابند، انسانیت به نیازهای اخلاقی زیست محیط های غیرملموس و فکری حساس شود، و راهی برای پرکردن شکاف اطلاعاتی نشان داده شود. چالش رو در روی ما این است که با همکاری هم اخلاق اطلاعاتی زیست محیطی منسجم و محکمی برای آینده انسانیت ساخته بسازیم. ساختن یک جامعه اطلاعاتی عادلانه برای همه فرصتی تاریخی است که درست نیست آن را از دست دهیم.

این نوشته متن اصلاح شده سخنرانی لوچیانو فلوریدی (Luciano Floridi) در مباحث صد و شصت و یکمین اجلاس موضوعی هیات اجرایی یونسکو باعنوان "تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی جدید برای توسعه آموزش" است که در 31 ماه مه 2001 در پاریس ایراد شد.

ترجمه علی ملایکه

روزنامه همشهری





پیدایش رایانه در صحنه زندگی بشر تحولات عمده ای را به وجود آورد ، حوزه فلسفه نیز از این تحولات بی نصیب نبوده است. فلاسفه پرسشهای فلسفی زیادی راجع به تفاوت های ذهن انسان با رایانه مطرح کرده اند که همه آنها به طرح بحث هوش مصنوعی انجامید.

هدف هوش مصنوعی فهم سرشت هوش بشری از راه بررسی ساختار برنامه های رایانه ای و نحوه حل مسایل با رایانه است. به اعتقاد متخصصان این رشته ، این بررسی می تواند نحوه عمل و جزییات هوش بشر را نشان دهد.

نخست باید مقصود متخصصان هوش مصنوعی را از اصطلاح هوش Intelligence روشن کنیم ؛ چراکه نگاه آنان نسبت به مقوله هوش و مفاهیم مرتبط مانند عقل ، ذهن و غیره کاملا متفاوت است. امروزه در میان دانشهای موجود ، اصطلاح هوش در روان شناسی بسیار کاربرد دارد و روان شناسان از بهره هوشی افراد و امور مرتبط با آن بحث می کنند. ولی در هوش مصنوعی این اصطلاح کاربردی کاملا متفاوت دارد.

در هوش مصنوعی برای شروع کار ، تعریفی عملی از هوش ارایه می شود. معمولا فلاسفه به تعاریف مفهومی بیشتر رغبت دارند و دوست دارند مفهوم هوش و عقل و غیره را روشن کنند. اما بنا به دلایلی ، متخصصان هوش مصنوعی تعریف عملی را برگزیده اند. یک دلیل این گزینش به این نکته برمی گردد که نزاعهای مفهومی ؛ یا نزاع برای تعریف مفاهیم فایده چندانی ندارد و غالبا بی نتیجه پایان می یابد. اگر بخواهیم با تعریف مفاهیم هوش و تفکر رابطه آنها را بیابیم و ببینیم آیا هوش همان تفکر است یا نه ، بیشتر در نزاعی لفظی درگیر خواهیم شد. زیرا بی تردید دو واژه مذکور از لحاظ مفهومی تفاوت دارند و یک چیز را نمی رسانند و ادعای آنان ، تساوی مفهومی این دو واژه نیست.

بلکه چنان که بعدا توضیح خواهیم داد ، به نظر آنان این دو اصطلاح یک حقیقت قابل اندازه گیری را نشان می دهند.

● ویژگی های هوش مصنوعی

هوش مصنوعی برای حل مساله برنامه خاصی را دنبال می کند. توجه به ویژگی های هوش مصنوعی در مقام استفاده از این نوع برنامه ها سودمند است. 5 ویژگی از میان آنها اهمیت خاصی دارند:

▪ بازنمایی نمادین:

ویژگی اول این است که هوش مصنوعی از نمادهای عددی در حل مسایل استفاده می کند. هوش مصنوعی بر پایه دستگاه دوگانی ؛ صفر و یک مسایل را حل می کند. از این رو برخی مخالفان گفته اند مهمترین نقص هوش مصنوعی آن است که غیر از عدد صفر و یک را نمی فهمد. به تعبیر دیگر ، رایانه فقط بله یا نه را می فهمد و نمی تواند حالات واسطه بین آن دو را بفهمد.در مقابل طرفداران هوش مصنوعی گفته اند هوش طبیعی (هوش انسان) هم بر پایه دستگاه دوگانی پدیده ها و امور مختلف را می فهمد؛ اگر سلولهای عصبی انسان را بررسی کنیم ، درمی یابیم فهم بشری بر حالت دوگانی استوار شده است و دستگاه عصبی مفاهیم و تصورات را به صورت حالات دوگانی تبدیل می کند. البته نشان دادن نحوه این تبدیل در مفاهیم و ادراکات پیچیده دشوار است. اما بررسی برنامه های هوش مصنوعی فهم این امر دشوار را آسان کرده است.

▪ روش اکتشافی:

ویژگی دوم هوش مصنوعی به نوع مسایلی که حل می کند ، مربوط می شود. این مسایل معمولا راه حل الگوریتمی ندارند. مراد از الگوریتم سلسله ای از مراحل منطقی است که به حل مساله می انجامد. هوش این مراحل را گام به گام طی می کند تا به حل مساله دست می یابد. به عبارت دیگر ، در الگوریتم پیمودن این مراحل به طور طبیعی رسیدن به نتیجه را تضمین می کند. مسایلی که هوش مصنوعی حل می کند ، معمولا راه حل الگوریتمی ندارند ؛ به این معنا که معمولا نمی توانیم برای حل این مسایل الگوریتمی یا به عبارت دیگر ، سلسله ای از مراحل منطقی را بیابیم که پیمودن آنها رسیدن به نتیجه را تضمین کند.

از این رو، هوش مصنوعی در حل مسایل به روش اکتشافی ؛ یعنی به روشی که پیمودن آن رسیدن به نتیجه را تضمین نمی کند ، روی می آورد.

هوش مصنوعی بر پایه دستگاه دوگانی مسایل را حل می کند مخالفان می گویند مهمترین نقص هوش مصنوعی آن است که غیر از عدد صفر و یک را نمی فهمد

در روش اکتشافی راههای متعددی برای حل مساله وجود دارد که اختیار یکی از آنها باز مجالی برای اختیار دیگر راهها باقی می گذارد و پیمودن یکی از آنها مانع از روی آوردن به بقیه نمی شود. درنتیجه ، برنامه هایی که راه حل تضمینی دارند جزو برنامه های رایانه ای به شمار نمی آیند.

مثلا برنامه های حل معادلات درجه دوم جزو برنامه های رایانه ای به شمار نمی آید ؛ زیرا برای حل آن الگوریتم خاصی وجود دارد.

برنامه های بازی شطرنج زمینه پر خیر و برکتی برای هوش مصنوعی بوده است ؛ زیرا روش شناخته شده ای برای تعیین بهترین حرکت در مرحله خاصی از این بازی وجود ندارد. زیرا اولا تعداد احتمالات موجود در هر حالتی تا حدی زیاد است که نمی توان جستجوی کاملی را انجام داد. ثانیا آگاهی ما از منطق حرکتهایی که بازیکنان انجام می دهند ، بسیار اندک است. این ناآگاهی تا حدی به ناخودآگاهانه بودن این حرکتها برمی گردد و البته در برخی موارد هم بازیکنان از روی عمد منطق خود را آشکار نمی کنند.

هربرت دریفوس یکی از مخالفان هوش مصنوعی با توجه به نکته فوق ادعا کرده است که هیچ برنامه ای برای رسیدن به سطح یک بازیگر خوب شطرنج وجود ندارد. اما ظهور برنامه های پیشرفته شطرنج از سال 1985 به بعد خطای ادعای دریفوس را روشن ساخت.

▪ بازنمایی معرفت:

برنامه های هوش مصنوعی با برنامه های آماری در بازنمایی معرفت تفاوت دارند ؛ به این معنا که برنامه های نخست از تطابق عملیات استدلالی نمادین رایانه با عالم خارج حکایت می کنند. می توانیم این نکته را با مثال ساده ای توضیح دهیم.

بازنمایی معرفت عنوانی برای مجموعه ای از مسایل راجع به معرفت است از قبیل:

1) معرفت مورد نظر در هوش مصنوعی چیست ، چه انواعی و چه ساختاری دارد؟

2) چگونه باید معرفت را در رایانه بازنمایی کرد؟

3) بازنمایی چه نوع معرفتی را آشکار می سازد؟ و چه چیزی مورد تاکید قرار می گیرد؟

4) معرفت را بایدچگونه به دست آوردوچگونه بایدتغییرداد؟

▪ اطلاعات ناقص:

هوش مصنوعی می تواند در حالتی که همه اطلاعات مورد نیاز در دسترس نیستند ، به حل مساله دست بیابد. این حالت در بسیاری از موارد پزشکی رخ می دهد اطلاعاتی که پزشک برای تشخیص بیماری در دست دارد ، تشخیص بیماری را ممکن نمی کند و او هم فرصت زیادی برای درمان ندارد. از این رو باید سریعا تصمیمی بگیرد.

نبود اطلاعات لازم موجب می شود نتیجه به دست آمده غیریقینی باشد و یا احتمال خطا در آن باشد. معمولا ما در زندگی عملی با فقدان اطلاعات لازم تصمیماتی را می گیریم و همواره احتمال خطا در این تصمیمات وجود دارد.

▪ اطلاعات متناقض:

هوش مصنوعی می تواند درصورتی که با اطلاعات متناقض روبه رو شود حل مناسبی برای مساله پیدا کند. هوش مصنوعی در چنین موردی بهترین راه را برای حل مساله و رفع تناقض انتخاب کند.

● دو فرضیه در هوش مصنوعی

در هوش مصنوعی فرضیه های بسیاری مورد بحث قرار می گیرد. در میان این فرضیه 2 فرضیه در مقایسه با بقیه کلیدی ترند. فرضیه نخست نسبت به فرضیه دوم معتدل تر و ادعایی حداقلی دربر دارد. این دو فرضیه به ترتیب عبارتند از:

1) فرضیه دستگاه نمادها: مفاد این فرضیه این است که: «رایانه را می توانیم به نحوی برنامه ریزی کنیم که بیندیشد». تقریر دیگر از فرضیه فوق این است که: «رایانه می تواند بیندیشد.»

2) فرضیه قوی دستگاه نمادها: مفاد این فرضیه هم چنین است :«تنها رایانه می تواند فکر کند»

پیداست که فرضیه دوم در مقایسه با فرضیه نخست افراطی تر است و ادعایی حداکثری دربر دارد. چرا که بر طبق آن ، هر چیزی که فکر می کند ، حتی موجودات طبیعی ، باید رایانه باشد. از این رو ذهن بشر هم دستگاهی جامع از نمادهاست و تفکر بشر هم از لحاظ ماهیت با تفکری که درخصوص رایانه به کار می رود ، تفاوت ندارد. در هر دو مورد تفکر همان توانایی دستکاری و جابه جا کردن نمادهاست.

نویسنده : دکتر علیرضا قایمی نیا

شبکه فن آوری اطلاعات ایران

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :