برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

بُعد دوم، بُعد عمودی و توسعهیِ فرکانسها

 

 

در اولین روزهای استفاده از تلفن، کسانی که در لابراتوار "بِل" مشغول تست تلفن بودند، با مشکلی مواجه شدند: فرکانسهای بالا بخاطر طول زیاد سیمها در آن زمان به سختی شنیده میشدند. به همین سبب مکالمات از راه دور چندان قابل فهم نبودند. این محققان سپس دستگاهی را ساختند که فرکانسهای بالا را تشدید (boost) میکرد و صدایی هم طراز (equal) بین خطوط ایجاد می کرد. این دستگاه اکولایزر (Equalizer) نام گرفت.

اما اکولایزرهایی که امروزه در صنعت صدا و موسیقی مورد استفاده قرار میگیرند، برای دستکاری فرکانسها (Frequency Manipulation) استفاده میشوند، و درک فرکانسها و این که چگونه آنها را دستکاری کنیم، بزرگترین چالش پیش روی یک مهندس میکس (Mix Engineer) است. در حقیقت یک موسیقیدان، موسیقی را با نت موسیقی درک میکند، و یک مهندس صدا (Audio Engineer) آن را با فرکانسهایش میشناسد.

 

 

 

هدف نهایی استفاده از اکولایزرها در میکس این است که همهیِ صداها در میکس به خوبی قابل شنیدن باشند و تداخل فرکانسها (Overlapping) در میکس به حداقل برسد و فرکانسهای آزاردهنده و اضافی از یک صدا حذف شوند و در مقابل فرکانسهای ضعیف اما تعیینکننده در میکس بهتر شنیده شوند.

 

 

تفکیک صداها

کمتر پیش میآید که صداها در میکس با هم تداخل فرکانس (Frquency Overlap) نداشته باشد. اگر sub-bass را مثتثنی کنیم، اغلب سازها برای غلبه بر سر فرکانسهای محدودهیِ خود میجنگند، که در بعضی موارد فرکانسهای سازها در این جنگ به خاک و خون کشیده میشوند و در نتیجه میکس به کلی بهم میریزد. وقتی دو یا چند ساز در حال جنگیدن بر سر فرکانسهایشان هستند، ما دست کم یکی از آن ها را درست نمیشنویم. بنابراین باید قلمرو فرکانسهای هر ساز را "محدود" کنیم. معمولا سعی میشود که صدای طبیعی هر ساز در میکس حفظ شود. ممکن است یک ساز پس دستکاری فرکانس هایش در حالت سولو (Solo) بسیار بدصدا بنظر آید، اما در میکس فوقالعاده گوش نواز باشد. در حقیقت هدف این است که سازها در میکس خوش صدا باشند، نه به صورت سولو. به همین دلیل در حین دستکاری فرکانسهای یک ساز باید صدای آن را در میکس گوش کنید. به عبارت دیگر، سعی کنید فرکانسها را در حالت سولو دستکاری نکنید.

هرنت در موسیقی دارای فرکانس مخصوص خود است. با شناختن این فرکانسها می توانید بسیاری از مشکلات را در میکس به راحتی حل کنید.

 

جدول فرکانس های نت های موسیقی

 

باندهای فرکانس یا Frequency Bands

گوش انسان در حالت ایدهآل قادر است فرکانس های بین 20 هرتز (Hz) تا 20 کیلوهرتز (kHz) را بشنود. که این توانایی با بالا رفتن سن کمتر میشود.

باس زیر (Sub-Bass): فرکانسهای باس 5 هرتز(Hz) تا 25 هرتز را در بر میگیرد. هیچ اتفاق موسیقایی در این محدوده رخ نمیدهد. فرکانس های باین محدوده بیشتر از آنکه شنیده شوند، حس میشوند.

باس (Bass): فرکانسهای 25 هرتز تا حدود 120 هرتز را فرکانسهای باس مینامند. این قسمت خانهیِ نتهای پایین پیانو، گیتار باس و باسدرام است. به عنوان مثال فرکانس پایین ترین نت سی در یک گیتار پنج سیم 30.94 هرتز است. اگر هسته اصلی فرکانس باسدرام 90 هرتز باشد، شما یک و نیم اکتاو فضای آزاد برای گیتار باس خواهید داشت.

محدودهیِ باس محل ایجاد گرما (warmth) در میکس است، و بهتر است که نتهای باس، کوتاه باشند.

فرکانس های میانی پایین (lower mid-ranger): محدودهیِ میانی پایین، فرکانسهای 120 تا 350 هرتز را شامل میشوند. در این محدوده نیز گرما در میکس تولید می‍شود. در حین میکس، باید به این محدوده توجهی ویژه نشان داد. چراکه اغلب سازها در این جا حضور دارند. صدای خواننده مهمترین صدایی است که در این بحش باید به گوش برسد. بنابراین بهتر است که فرکانس بیشتر سازها در این بخش تعدیل شوند. البته تعدیل فرکانس ها نباید آنقدر شدید باشد که از گرمای موسیقی بکاهد.

فرکانس های میانی (محدوده یِ تودماغی nasal): به سختی می توان تعیین کرد که این محدوده دقیقا از کجا آغاز و تا کجا ادامه دارد. اما معمولا فرکانسهای 350 هرتز تا 2000 هرتز را فرکانسهای میانی مینامند. اگر روی این قسمت بیش از حد تاکید شود، صدایی تودماغی (nasal) و گزنده ایجاد می شود.

فرکانس های میانی بالا (upper mid-range): محدودهیِ میانی بالا فرکانسهای 2 کیلوهرتز تا 8 کیلوهرتز را شامل میشود. این قسمت بخصوص مسئول قابل فهم کردن کلام خواننده (speech comprehensibility) است. در صورتی که کلام خواننده قابل فهم نیست، می توانید فرکانس های بین 2.5 تا 4 کیلوهرتز را تقویت (boost) کنید.

صدای پوستهیِ درامز که برای ریتم موسیقی بسیار مهم است، در این قسمت خفته است. همچنین بخشی تقریبا جدایی ناپذیر از صدای باسدرام نیز در این قسمت قرار داد.

فرکانس های بالا (upper treble): این محدوده شامل فرکانسهای 12 تا 22 کیلوهرتز میشود و اغلب فضای air نامیده میشود. برای حفظ طبیعت یک صدا، معمولا فرکانسهای 12 کیلوهرتز به بعد متعلق به آن صدا تعدیل میشوند (roll-off).

 

 

***

 

 

تقسیم بندی فیلترها:

فیلتر پارامتریک دارای سه پارامتر قابل تنظیم است:

- تقویت یا تضعیف فرکانس یا Gain Reduction/increase

- مولفه فرکانس (f)

- مولفه کیفیت (Q) که به آن فاکتور Q یا Q-factor گفته میشود.

فیلتر  شِلوینگ (Shelving Filter) تمامی فرکانسهای بعد یا قبل از مولفه f را تقویت یا تضعیف میکند.

فیلتر  ناچ (Notch Filter) باند بسیار بسیار کم عرضی از فرکانس ها را تقویت یا تضعیف میکند. از این فیلتر بعنوان de-esser نیز استفاده میشود.

فیلتر Highpass فرکانسهای بالای فاکتور f را به حال خود رها میکند (pass) و این برابر است با فیلتر lowcut که فرکانس‍‍های پایین فاکتورf را بلوک میکند.

فیلتر Lowpass بر عکس فیلتر Highpass عمل میکند.

فیلتر Bandpass تنها باند تعیین شدهای را به حال خود میگذارد، و باقیِ فرکانسها را فیلتر میکند. برای بکار بردن این فیلتر در میکس معمولا از اکولایزرهای گرافیکی یا Graphic Equalizer استفاده میشود.

فیلتر Bessel به عنوان فیلتر lowcut یا hightcut استفاده میشود و روی باند فرکانس باقیمانده هم تاثیر میگذارد.

بکاربردن اکولایزرها:

در میکس معمولا از اکولایزر پارامتریک استفاده میشود. برای کسانی که از کامپیوتر برای میکس استفاده میکنند، اکنون پلاگینهای قابل اطمینانی وجود دارد که کار را برای همه آسانتر و ارزانتر کردهاند.

کاربرد اصلی اکولایزر در میکس همانطور که پیشتر نیز اشاره شد توسعه‍‍یِ هماهنگ و منطقی فرکانسها در قسمت چپ، وسط و راست میکس است (left-center-right).

 

 

ایجاد فضای مناسب برای هر ساز و هر صدایی که نقش خود را در میکس خوب ایفا کند نیز از دلایل استفاده از اکولایزر است. بعضی از سازها از فضای فرکانسی گستردهتری استفاده میکنند و برخی دیگر بالعکس فرکانسهای بسیار محدودی را اشغال میکنند. در مورد سازها در فصلهای دیگر این کتاب بطور مفصلی توضیح خواهم داد.

نخست تعدیل، سپس تقویت:

اگر بخشی از فرکانسها را تقویت کنیم، دقیقا به این معنی است که فرکانسهای کناری را بطور نسبی تضعیف کردهایم. پس در اکثر موارد تضعیف فرکانسهای کناری بهتر از تقویت فرکانسهای مورد نیاز است.

 

 

 

در حین تنظیم موسیقی، تقسیم فرکانسها در ذهن باید مجسم شود. در این صورت پس از تنظیم، در میکس فضای بسیار مناسبی در اختیار شما قرار خواهد گرفت. و در غیر اینصورت صداهای زیادی وجود خواهند داشت که برای غلبه بر یکدیگر بر سر محدودهیِ فرکانسی خود می جنگند و نتیجه چیزی جز ایجاد اختلال در میکس و تداخل فرکانسها نخواهد بود.

وقتی چند ساز مختلف با یکدیگر تداخل فرکانس دارند، یا بایستی بعضی از آنها را قربانی کرد و یا اینکه فرکانسهای آن ها را بسیار محدود. هرچند که این کار همیشه نتیجهیِ بدی در پی نخواهد داشت.

در عین حال حتما باید فرکانسهای کلیدی و غیر کلیدیِ سازها را شناخت. مثلا در گیتار باس فرکانسهای میانی پایین (lower mid-range) کم اهمیتتر از فرکانس های بین 800 تا 1200 هرتز هستند. پس در خیلی موارد بهتر است از فرکانسهای میانی در این ساز صرف نظر کنیم تا فضا را برای سازهای دیگر و صدای خواننده آزاد کنیم.

در میکسهایِ پیچیده باید بسیار دقیقتر از این عمل کرد و در ضمن باید پانوراما را به جای سه بخش (چپ، راست و مرکز) در ذهن خود به حداقل پنج محدوده تقسیم کنیم.

یکی از ویژگیهای یک میکس خوب این است که بتوان آن را با صدای بسیار بلند گوش داد، بدون اینکه صدای میکس به محدودهیِ کلیپ یا Clipping در مونیتورهای شما نزدیک شود. برای رسیدن به یک چنین میکسی باید توسعهیِ فرکانسها با دقت فراوان و به درستی صورت گرفته باشد و همه چیز در مورد پانوراما رعایت شده باشد.

حتما توجه کنید که تقریبا هر صدای ضبط شده میتواند دارای فرکانسهای پایین یا LF (low frequencies) باشد که معمولا ما نمیشنویم، و باید برای تقسیم انرژی در میکس بوسیلهیِ اکولایزر فیلتر شود. برخی میکروفنها مثلا برای ضبط صدای خواننده، این امکان را به ما میدهند که فرکانسهای پایین را فیلتر کنیم. اما با این حال باز هم باید از اکولایزر برای فیلتر کردن فرکانسهای پایین استفاده کنید. هرچه فضا را در محدودهیِ فرکانسهای پایین حساب شدهتر آزاد بگذارید، در میکس گیتار باس و باس درام و سازهایی با کاراکتر باس کمتر دچار مشکل میشوید.  گاهی برای بهبود کیفیت میکس حتی مجبور میشویم که باسدرام را با هر تغییر آکورد، با توجه با آکورد، پیچ (Pitch) کنیم.

نکتهیِ مهم دیگر این است که وقتی با ترَکهای مشابه در میکس مواجه میشویم، بهتر است فرکانسهای بالای یکی از آنها را تضعیف کنیم و در مورد دیگری فرکانس پایین را. با این کار توازن بین فرکانسهای بالا و پایین ایجاد میشود. و به جای اینکه بطور مداوم از اکولایزر برای تقویت فرکانسها استفاده کنیم، باید ابتدا صدای سیگنال را در میکس تنظیم کنیم.

وقتی که فرکانس پایینی را با فاکتور Q باریک، تضعیف میکنید، فرکانسهای هارمونیک آن را در یک اکتاو بالاتر تقویت کنید. با این کار با تضعیف فرکانسها به سیگنال صدمه وارد نمیکنید و در عین حال صدایی پرقدرت بدست خواهید آورد. این کار بخصوص در دستکاریِ فرکانسهای گیتار باسِ ضبط شده مرسوم است.

تعیین بلندی صداها (Level) در میکس

در Master Bus باید Level صدا همیشه روی 0dB تنظیم شود. از یک لیمیتر Brickwall استفاده کنید تا از پیکهایی (Peak) که "گاهی" اتفاق میافتند شما را در امان نگاه دارد.

دونکته را از یاد نبرید:

- هرگز Level در Master Bus را از حالت 0dB خارج نکنید. این کار تعادل بین مونیتورها را از بین میبرد.

- لیمیتر نباید هر لحظه فعال باشد و در واقع همانطور که اشاره شد از لیمیترِ Brickwall تنها برای مسون ماندن از پیکهای گاه و بیگاه استفاده میشود. اگر پیکها هر لحظه لیمیتر را مشغول به خود نگه دارند، صدای خروجی کاملا آسیب خواهد دید و ترانزینتها (Transient) نیز تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.

ترانزینتها، Attackها و یا شروعِ پالسمانندِ یک سیگنال هستند و اطلاعات آکوستیکی را هم در خود میگنجانند. برای سازهای کوبه ای (Percussive) ، ترانزینتها بسیار اهمیت دارند و باعث رسیدن صدای طبیعی به گوش ما میشوند.

 

 

ترانزینت

 


 

 

تعیینِ بلندیِ صدا در میکس کار بسیار حساسی است. بلندیِ هر صدا در میکس روی دیگر صداها تاثیر میگذارد. بخصوص قبل از اعمال تغییرات با اکولایزر روی صداها بهتر است بلندی صدای آنها در میکس بدقت تنظیم شود، تا چشم انداز درستی از آنچه در میکس در پیش داریم، بدست آید.

قبل از تنظیم صحیح بلندیِ صداها و برای رسیدن به یک میکس استاتیک (static mix) هرگز از اتوماسیون (automation) استفاده نکنید. بلندی هر صدا مسلما بر اساس سبک موسیقی تنظیم میشود. به عنوان مثال در موسیقی پاپ تاکید معمولا روی صدای خواننده است، در حالی که در سبکهای دیگر ممکن است صدای باس درام یا گیتارباس نقشی مهمتر را از صدای خواننده ایفا کنند.

پس از رسیدن به یک میکس اولیه و استاتیک حتما آن را با صدای خیلی کم گوش کنید. اگر هنوز هم ملودیها، صدای باسدرام، اسنیر و باس را نسبتا واضح میشنوید، به جای خوبی در میکس رسیدهاید و میتوانید وارد مرحلهیِ بعدی در میکس شوید.

 

 

 

اکوالایزر و فاز (Phase )

اعمال تغییرات بوسیلهیِ اکوالایزر مقداری تاخیر (delay) با خود به همراه دارد. این تاخیر بسیار کوتاه است: کمتر از یک میلیثانیه (1ms). اما همین تاخیر میتواند باعث تغییر فازی ناخواسته شود (phase interaction).

هرچه افزایش Gain در اکوالایزر بیشتر باشد، مشکلات بیشتری در فاز ایجاد میشود. هرچند با کاهش Gain در اکوالایزر هم، تاخیر زمانی به وجود میآید، اما تاثیر آن روی فاز بسیار کمتر است. بنابراین، همچنین به این دلیل، بهتر است بجای تقویت فرکانسهای مورد نظر (boost) ، فرکانسهای دیگر را تضعیف (attenuate) کنیم، تا فرکانسهای مورد نیاز تقویت شده به نظر برسند.

 

بابک گلستانی

میکسوفن

www.mixofon.com

 سایر مطالب در منبع زیر

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :