برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

1

expand

گسترش دادن- توسعه بخشیدن- بزرگ کردن

مثل اسپنت گسترش پیدا می کند.

We will expand our business as soon as we locate a new building.

همین که به ساختمان جدید برویم فعالیت مان را گسترش خواهیم داد.

2

alter

تغییر دادن- عوض کردن – اصلاح کردن

مانند برقACمتناوب است

I altered my typical lunch and had a steak instead.

نهار معمول خود را تغییر دادمو در عوض یک استیک خوردم.

3

mature

بالغ – پخته-سنجیده

حالا که بالغ شدی برای خودت می چری.

I could tell that Mitch was mature from the way he persisted in his work.

می توانستم بگویم Mitch به خاطر پا فشاری در روش کاری خود, آدم پخته ای شده بود.

4

sacred

محترم- مقدس- مذهبی- جدی- مهم

سعی کنید مقدس باشید.

Her sacred medal had to be sold because that family was in urgent need of money.

نشان مقدس او بایستی فروخته می شد چون خانواده نیاز مبرمی به پول داشت.

5

revise

اصلاح کردن- بازبینی کردن- تجدید نظر کردن

یاد revisit می افتیم

My family ravised its weekend plans when the weather turned hazy.

وقتی هوا آلوده شد, خانواده ام در برنامه تعطیلات آخر هفته تجدید نظر کردند.

6

pledge

قول- پیمان- قول دادن- متعهد شدن

(ب)پلج تو هم که شده قول شرف دادم.

Monte was reluctant to pledge his new girlfriend.

Monte مایل نبود به معشوقه جدیدش پیمان وفاداری دهد.

7

casual

اتفاقی- تصادفی- سطحی- سرسری- بی توجه

------------

The bartender made a casual remark about the brawl in the backroom.

مسئول کافه با بی تفاوتی به دعوا و مرافعه اتاق پشتی نگاه انداخت.

8

pursue

دنبال کردن- تعقیب کردن- پیروی کردن

پرسون پرسون تعقیبش کردن.

Ernie rowed up the river, pursuing it to its source.

Ernie با دنبال کردن رودخانه به سمت سرچشمه اش به سمت بالا رود, پارو زد.

9

unanimous

هم رای- هم صدا- یکپارچه- موافق

یونان و مس یکپارچه شدن,متحد شدن

The class was unanimous in wanting to eliminate study halls.

همه کلاس همصدا باهم خواستار حذف سالن های مطالعه شدند.

10

Fortunate

خوشبخت-خوش شانس- سعادتمند

فورم چونت خوش شانسه

The underdog was fortunate enough to come out a winner.

طرف ضعیفتر خیلی خوش شانس بود که برنده شد.

11

pioneer

پیشتاز- پیشقدم-پی رو- پیشگام

----------

My grandfather was pioneer in selling wholesale products.

پدر بزرگمدر عمده فروشی پیش قدم بود.

12

innovative

مبتکر- نوآور- ابتکاری- خلاقانه- خلاق

این نوآوری دارد.

The innovative ads for the candy won many new customers.

آگهی های ابتکاری تبلیغاتی در مورد آبنبات, مشتری های جدید زیادی را جلب کرد.


 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :