برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

1

harvest

درو- خرمن- محصول

هر کی هاره, دروش کنید.

This year's harvest was adequate to feed all our people.

محصول امسال برای تغذیه همه مردم کافی بود.

2

abundant

زیاد- فراوان- بسیار

آبان دونت فراوانه.

It is urgent that hospital have an abundant supply of blood.

ضرورت دارد که بیمارستان ذخیره فراوانی از خون داشته باشد.

3

uneasy

ناراحت- نگران- پریشان-مضطرب

یادeasy می افتیم.

The treasurer was uneasy about the company's budget.

خزانه دار نگران بودجه شرکت بود.

4

calculate

حساب کردن- محاسبه کردن- شمردن

کل و کولت را سنجیدن.

I used an abacus to calculate my average.

برای حساب کردن معدلم از یک چرتکه استفاده کردم.

5

absorb

جذب کردن- جلب کردن- مجذوب کردن

آب سرب را مکیدن و جذب کردن.

The sponge absorbed the water which had leaked from the keg.

اسفنج آب را که از بشکه نشت کرده بود,به خود جذب کرد.

6

estimate

تخمین زدن- برآورد کردن- قضاوت کردن-حدس زدن

این ستمت را تخمین زد

In your estimate who will be victorious in this conflict?

طبق برآورد تو, چه کسی در این نبر پیروز می شود؟

7

morsel

ذره- خرده- لقمه

مورو 3 لقمه کردن

Suzanne was reluctant to try even a morsel of the lobster.

 

Suzanne اکراه داشت حتی یک لقمه از غذای خرچنگ را بخورد.

8

quota

سهمیه- سهم

کوتا سهمیه را بدن

The company revealed a quota of jobs reserved for college students.

شرکت سهمیه مشاغل رزرو شده برای دانشجویان کالج را اعلام کرد.

9

threat

تهدید- خطر- هشدار

سرت را تهدید کردن.

There is always the horrid threat that my job will be abolished.

همیشه این تهدید وحشتناک وجود دارد که کارم را از دست خواهم داد.

10

ban

ممنوع کردن- تحریم کردن- غدغن کردن- جلوگیری کردن از

یاد raw  میافتیم که ورود اشعه ممنوع است.

I want to ban all outsiders form our discussion on security.

می خواهم در بحث درباره ی امنیت حضور خارجی ها را ممنوع کنم.

11

panic

ترس- هراس- وحشت- هول- ترسیدن-هول کردن

از پنکیک(آرایش زنانه) وحشت کردیم.

The source of panic in the crowd was a man with a gun.

عامل وحشت در میان جمعیت مردی مسلح بود.

12

appropriate

مناسب- درخور- شایسته- سزاوار- مقتضی

ابروی پریت مناسبه.

After some appropriate prayers the dinner was served.

بعد از چند دعای مناسب و به جا, شام سرو شد.


 

 

                                                                                                  

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :