برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

 

 

 

 

 

1

unearth

از زیر خاک در آوردن- اززیر خاک بیرون کشیدن- کشف کردن

آن ارث را از تو زمین بیرون آوردن

The digging of the scientists unearthed a buried city.

حفاری دانشمندان, شهر مدفونشده را از زیر خاک درآورد.

2

depart

حرکت کردن-از جایی رفتن-مردن- تغییر کردن

دپارت کردن و مردن

We arrived in the village in the morning and departed that night.

ما صبح به دهکده وارد شدیم و همان شب از آنجا رفتیم.

3

coincide

منطبق شدن- وفق داشتن- همزمان بودن با- هماهنگ بودن

کوین سایت با سایت های دیگر منطبق است

My verdict on the film coincides with Adele's.

عقیده من درباره ی فیلم با عقیده ی Adeleیکی است.

4

cancel

باطل کردن- برهم زدن-لغو کردن- خط زدن-حذف کردن

-----------

The stamp was only partially canceled.

تمبر به طور ناقص باطل شده بود.

5

debtor

بدهکاری-مقروض-مدیون- وام دار

دبتور و دکتور بدهکارن

If I borrow a dollar from you, I am your debtor.

اگر یک دلار از شما قرض بگیرم, بدهکاری شما هستیم.

6

legible

خوانا- روشن- قابل خواندن

اگر ناخوانا نباشد لج بل در می آید

Julia's handwriting is beautiful and legible.

دستخط Julia زیبا و خوانا است.

7

placard

پلاکارد- شعار نوشته- شعار- اعلامیه

-------------

Colorful placards announced an urgent meeting.

پلاکاردهای رنگی,جلسه ای اضطراری را اعلام کردند.

8

contagious

مسری- واگیر- واگیردار- همه گیر

.... حاجی واگیر داره

Scarlet fever is contagious.

مخملک مسری است.

9

clergy

روحانیون- روحانیت- کشیشان

کشیش روحانی دید انرژی گرفت

We try never to hinder the clergy as they perform their sacred tasks.

ما سعی می کنیم وقتی کشیشان وظایف دینی شان را انجام می دهند هرگز مانع آنها نشویم.

10

customary

مرسوم- رایج- متداول- معمول- همیشگی

---------

It was customary for wealthy Romans to recline while they were dining.

برای رومی های ثروتمند مرسوم بود که در موقع خوردن شام, لم دهند.

11

transparent

شفاف- رک- بی پرده- بی شبهه- روشن- واضع- آشکار

ترانس پرت(پرتو) را آشکار کرد

Window glass is transparent.

شیشه پنجره شفاف است.

12

scald

با آب گرم شستن- سوزاندن

اسکولو را سوزاندن و ضد عفونی کردن

By being hasty Stella scalded her hand.

Stella به خاطر عجول بودن, دستش را سوزاند.


 

 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :