تبلیغات
برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات. - درس هجده 504 به روش ایمان سریری

برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

 

لغت

جمله 504

معنی جمله

اصطلاح

معنی لغت

1

Tragedy

If you had your choice between seeing a comedy or a tragedy which play would you choose?

اگر شما حق انتخاب بین دیدن یک کمدی یا تراژدی را داشته باشید کدامیک  را انتخاب می کنید؟

 

واقعه غم انگیز، بدبختی، مصیبت ،فاجعه، تراژدی

2

Pedestrian

The police say it is urgent that pedestrians stay on the sidewalk .

پلیس اعلام میکند که ضروری است عابرین پیاده در پیاده رو بمانند.

 

پیاده  رو، پیاده، وابسته به پیاده روی

3

Glance

I took one glance at the wretched animal and turned away.

نگاهی به جانور بیچاره انداختم و دور شدم.

تو گلیم، پس یک نگاه اجمالی بهمون بنداز!

نظر اجمالی، نگاه اختصاری، اشاره، حرکت تند

4

Budget

We had to decrease the budget this year because our club is broke.

ما باید امسال بودجه را کاهش دهیم زیرا باشگاهمان ورشکسته شده است.

 

بودجه، حساب درآمد و خرج

5

Nimble

Although Dusty was a miniature poodle he was nimble enough to fight bigger dogs.

گرچه داستی  یک پودل کوچولو بود، اما آنقدر چابک بود که می توانست با سگان های دیگر بجنگد.

 

فرز، چابک، چالاک، زرنگ

6

Manipulate

While Mr. Baird manipulated the puppets, Fran spoke to the audience.

زمانی که آقای بیرد عروسکهای خیمه شب بازی را با دست تکان می داد، فران با تماشاچیان حرف می زد.

من پولتو دستکاری کردم و استفاده کردم!

خوب استفاده کردن، دستکاری کردن، خوب به کار بردن

7

Reckless

The reckless smoker ignited the entire forest.

سیگاری های بی ملاحظه تمام جنگل را به آتش کشیدند.

 

بی پروا، بی باک، بی ملاحظه، بی اعتنا

8

Horrid

When Mary was good, she was very good, but when she was bad,she was horrid.

وقتی مری خوب بود، خیلی خوب بود اما وقتی بد می شد، وحشتناک بنظر می رسید.

 

ترسناک، مهیب، زشت، نفرت انگیز، وحشتناک

9

Rave

Speedy raved that this car had the capacity to reach 120 miles per hour.

اسپیدی با اشتیاق تعریف می کرد که ماشینش قابلیت رسیدن به 120 مایل در سرعت را دارد.

 

جار و جنجال راه انداختن، بخود بالیدن، از خود تعریف کردن

10

Economical

Marissa was praised for her economical management of the budget.

ماریسا  به خاطر مدیرت مقتصدانه ی بودجه اش تحسین شد.

 

اقتصادی، مقرون به صرفه، صرفه جو

11

Lubricate

A large quantity of grease is needed to lubricate an airplane engine.

مقدار زیادی گریس برای روغن موتور هواپیما لازم است.

 

روغن زدن، چرب کردن، نرم کردن، روغن کاری

12

ingenious

The master spy had an ingenious way of passing secrets to the agent.

جاسوس ماهر روش زیرکانه ای برای انتقال اسرار به مأمور داشت.

این ژنش باهوش است!

مبتکر، باهوش، زیرکانه

 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :