برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

 

 

لغت

جمله 504

معنای جمله 504

اصطلاح

معنی لغت

1

Possible

It is now possible for man to walk on the moon.

اکنون برای انسان امکان پذیر است که روی کره ماه راه برود.

 

ممکن، امکان پذیر

2

Compel

Mr Gorlin is a teacher who does not have to comple me to behave.

آقای گورلین، معلمی است که نمی تواند مرا مجبور کند مودبانه رفتار کنم.

مجبورشود کردن بیرم تو کمپ ال شکل!

مجبور کردن، ناچار کردن

3

Awkward

The handle of this bulky suitcase has an awkward shape.

دسته این چمدان بزرگ، بد است.

با یک ورد همه را بدقواره کردن!

ناجور، زشت،

بد دست

4

Venture

Ulysses was a man who would not reject any venture, no matter how dangerous.

الیسس مردی بود که هیچ ماجراجویی را هرقدر هم که خطرناک باشد رد نمی کرد.

مال و سرمایه اش را ونچل و پنچل کرد.

ماجراجویی، جسارت

5

Awesome

The towering muontains, covered with snow, are an awesome sight.

کوه های سر به فلک کشیده ی پوشیده از برف، منظره محشری است.

به طور هیبت انگیزی ما آسیم!

محشر، ترسناک،

مایه هیبت یا حرمت

6

Guide

Tourists often hire guides.

توریست ها اغلب راهنما استخدام می کنند.

 

راهنما، رهبر

7

Quench

Only watter will quench my thirst on such a hot day.

در این روز گرم فقط آب تشنگی ام را رفع خواهد کرد.

کو انشعاب آب برای خاموش کردن آتش؟

فرو نشاندن، تسکین دادن

8

Betray

The child's eyes betrayed his fear of the fierce dog.

چشمان کودک، ترسش را از سگ هار فاش کرد.

بهتر نیست خیانت کنیم.

فاش کردن، خیانت کردن

9

Utter

When Violet accidentally stepped on the nail, she uttered a sharp cry of pain.

وقتی ویولت بطور تصادفی پایش را روی میخ گذاشت، جیغ بلندی از درد کشید.

قاطر و اتر با هم صحبت کردن!

ادا کردن، به زبان آوردن

10

Pacify

This toy should pacify that screaming baby.

این اسباب بازی باید آن کوک جیغ جیغو را ساکت کند.

پس ایفای نقش کردند برای ایجاد صلح.

ساکت کردن،آرام کردن

11

Respond

My dog responds to every command I give him.

سگم به هر دستوری که من بهش می دهم پاسخ می دهد.

 

واکنش نشان دادن، پاسخ دادن

12

Beckon

The deliciouse smell of fresh bread beckoned the hungry boy.

بوی خوش نان تازه پسر گرسنه را به سوی خود کشید.

 

به سوی خود کشاندن، جلب کردن

 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :