برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

 

لغت

جمله 504

معنی جمله

اصطلاح

معنی لغت

1

Prompt

Be prompt in assembling your baggage.

در بستن چمدانی ستیغ باش.

بدو آمپرمتر رو سریع بیار!

سریع، عاجل، برانگیختن، متن را رساندن، به فعالیت واداشتن

2

Hasty

Myra apologized for the hasty visit.

میرا بخاطر ملاقات عجولانه معذرت خواست.

هستی خانم عجول است.

سریع، عجول، شتابزده،عجولانه، بی اندیشه، فوری

3

Scorch

Mr. Regan gave the class a scorching lecture on proper behavior in the cafeteria.

آقای ریگان سخنرانی داغی را در مورد رفتار صحیح در کافه تریا به کلاس ارایه داد.

اسکاج هارا سوزاندن.

بطور سطحی سوختن، با انتقاد سخت کسی را آزردن، خشک شدن

4

Tempest

Tempest drove the ship on the rocks.

طوفان کشتی را بقسمت سخره ها سوق داد.

تیمپو زدن تو مهمانی آشوب بپا کرد!

طوفان، تند باد، هیجان، آشوب

5

Soothe

With an embrace, the mother soothed the hurt child.

مادر با بغل کردن کودک صدمه دیده، او را آرام کرد.

با سس همه را آرام کردند!

آرام کردن، تسکین دادن، تسلی دادن

6

Sympathetic

Father was fortunately sympathetic to my request to use the car on weekends.

ما همه با سوزان بخاطر این بدشانسی اخیرش همدرد بودیم.

اعصاب سمپاتیک برای دلسوزی است.

همدرد، دلسوز، غمخوار، موافق

7

Redeem

My family was relieved to hear that the mortgage had been redeemed.

خانواده ام با شنیدن این مطلب که سند رهن از گرو در آمد خیلی خوشحال شدند.

گفتند ردین، آزادمون کردن.

باز خریدن، از گرو در آوردن، آزاد کردن، جبران کردن

8

Resume

The violinist resumed playing after the intermission.

نوازنده ویولن، بعد از زمان تنفس، نواختن را سر گرفت.

 

از سر گرفتن، دوباره آغاز کردن، پس گرفتن

9

Harmony

We responded to the harmony of the song by humming along.

ما به هارمونی آهنگ با زمزمه ی همزمان پاسخ دادیم.

حالمنی چقدر ماها هماهنگیم!!

هارمونی، تطبیق، مطابقت، سازگاری

10

Refrain

Milo could not refrain from laughing at the jest.

میلو نتوانست در موقع شوخی جلوی خنده اش را بگیرد.

رفتن و اجتناب کردند.

خودداری کردن، مواظبت کردن، جلوگیری کردن از

11

Illegal

It is illegal to reveal the names of juvenile delinquents.

فاش کردن اسامی خلافکاران جوان غیر قانونی است.

ایره غیرقانونی گلو زدن!

غیر قانونی، حرام، نامشروع، غیرمجاز

12

Narcotic

The doctor prescribed a narcotic medicine to soothe the patient's suffering.

دکتر داروی مسکنی برای آرام کردن درد بیمار تجویز کرد.

نهار کتکمون زدند، مواد استفاده کردیم.

داروی مخدر، داروی مسکن، ماده ی مخدر

 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :