برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

 

 

لغت

جمله 504

معنی جمله

اصطلاح

معنی لغت

1

Biography

The biography of Malcolm X is a popular book in our school.

بیوگرافی مالکوم ایکس کتاب پرطرفداری در مدرسه ماست.

 بیا گراف زندگیت رو توضیح بده

بیوگرافی، تذکره، تاریخچه ی زندگی

2

drench

His fraternity friends tried to drench him but he was too clever for them.

دوستان همکار او سعی کردند او را خیس کنند اما او خیلی زرنگ تر از آن ها بود.

درونش خیسه، بیرونش خیسه

درنچ و برنج را خیس کردن!

خیساندن، خیس کردن

3

Swarm

Our campus swarmed with new students in September.

محوطه ی دانشگاه ما در ماه سپتامبر پر از دانشجویان جدید بود.

سوارم بر گروهی از حشرات!!!

گروه، دسته زیاد، جمعیت، فوج

دسته حشرات

4

Wobble

A baby wobbles when it begins to walk alone.

طفل نوپا وقتی به تنهایی شروع به راه رفتن می کند تلوتلو می خورد.

وا به حال کسی که تلو تلو بخوره!

وا بله که جنبیدن

جنبیدن، لرزیدن، ولو خوردن، مثل فرفره چرخیدن

5

Tumult

The dreaded cry of fire!

Caused a tumult in the theater.

فریاد ترسناک آتش! باعث ایجاد همهمه ای در تئاتر شد.

تو مالت(نام کشور یا اموال) غوغا و آشوب و همهمه بپا شد.

همهمه، غوغا، جنجال، آشوب

6

Kneel تلفظش نیل است

Myra knelt down to pull a weed frame the drenched flower bed.

میرا زانو زد تا علف هرچی را از باغچه گل مرطوب بیرون بکشد.

مردم مصر هر وقت به رود نیل می رسند، زانو می زنند!

زانو زدن، به زانو افتادن

7

Dejected

His biography related that Edison was not dejected by failure.

بیوگرافی ادیسون شرح می داد که او از شکست مأیوس نمی شد.

دیجی همه را پکر می کند.

دِ جُکِت افسرده بود و شاد نبود

افسرده، دلشکسته

8

Obedient

The obedient dog came when his master beckoned.

سگان مطیع، وقتی صاحبش با دست به او اشاره کرد، آمد.

عابد مطیع است و فرمانبردار.

فرمانبردار، مطیع، تابع، پیرو قانون

9

Recede

As you ride past in A train, you have the unique feeling that houses and trees

وقتی شما در قطار نشسته اید، احساس بی نظیری دارید و فکر می کنید که خانه ها و درختها از شما دور می شوند.

تا رسید همه عقب رفتن!

دست کشیدن، کنار کشیدن، دور شدن، تو رفتن، خودداری کردن، پس رفتن

10

Tyrant

The tyrant demanded loyalty and obedience from his subjects.

حاکم ستمگر از رعایای خود صداقت و فرمانبری را درخواست کرد.

تو تهرانت یک حاکم مستبد بود

تایر آن ماشین ستمگر بود.

حاکم ستمگر یا مستبد، ستمگر

11

Charity

The hired hand was too proud to accept help or charity.

کارگر کشاورز آنقدر مغرور بود که کمک یا صدقه ای را قبول نکرد.

چارَت اینه که یک انجمن خیریه راه بیندازی!

چاره ات محبته

صدقه، محبت، نیکو کاری، دستگیری

12

Verdict

We were cautioned not to base our verdict on prejudice.

به ما اختیار داده شده که رای ما براساس تعصب نباشد.

حکم دادگاه یک وِرد دیکته شده است!

رای، فتوی، نظر، قضاوت

 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :