برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

 

لغت

جمله 504

معنی جمله

اصطلاح

معنی لغت

1

Epidemic

All of the schools in the city were closed during the epidemic.

تمام مدارس شهر در طول بیماری واگیر دار بسته شدند.

 این پی دم یک چیز متداول و واگیردار هست.

پدرم یا پدرام واگیردارند

همه گیر، متداول، مسری، واگیر دار

2

Obesity

The salesman tactfully referred to jack's obesity as "stoutness."

فروشنده با زیرکی به چاقی جک به عنوان تنومندی اشاره کرد.

اوو بَسِتِه نخور چاق میشی!

فربهی، گوشتالویی، چاقی

3

Magnify

Some people have a tendency to magnify every minor fault in others.

برخی مردم تمایل دارند که هر اشتباه کوچکی را در دیگران بزرگ جلوه دهند.

 مگه نه فایده نداره اغراق کردن

مگه نی نی هست که درشت کردن

درشت کردن، اهمیت دادن، اغراق آمیز کردن

4

Chiropractor

The chiropractor tried to relieve the pain by manipulating the spinal column.

طبیب مفصلی سعی می کرد با ماساژ ستون فقرات درد را تسکین دهد.

  کاروبار تور ماساژوریه

طبابته

کارتراکتور ماساژ زمینه

طبیب مفصلی، ماساژور

5

Obstacle

The soldiers were compelled to get over such obstacles as ditches and barbed wire.

سربازان مجبور شدند که از موانعی چون خندق و سیم خاردار بگذرند.

آب استخر پشت سد  و مانع جمع شده!

آب استکان سد شده

مانع، سد جلو راه

6

Ventilate

We ventilated the kitchen by opening the windows.

ما هوای آشپزخانه را با بازکردن پنجره ها تهویه کردیم.

وان توالت پاک کرد و تهویه کرد

تهویه کردن، تصفیه کردن، پاک کردن، مطرح ساختن

7

jeopardize

Soldiers jeopardize their lives in war.

سربازان زندگیشان را در جنگ به خطر می اندازد.

جلو پرده را به خطر انداختن

جلوپرداخت پول ریسکه!

به خطر انداختن، ریسک کردن

8

Negative

The captain gave a negative response to the request for a leave.

سروان به درخواست مرخصی پاسخ منفی داد.

 

منیف، کلمه منفی، پاسخ منفی، جواب رد.

نگات(نگاهت) منفیه

9

Pension

The pension is calculated on the basis of year's income.

حقوق بازنشستگی براساس درآمد آخرین سال کاری تان محاسبه می شود.

پنج (پنش)تومن حقوق بهش دادن.

حقوق بازنشستگی، بازنشسته کردن

10

Vital

Eating is a vital function, the obese man reminded me.

مرد چاق به من یادآوری کرد که خوردن عملی است حیاتی.

وای! تل موی سر ضروریه!!

حیاتی، واجب، اساسی، کاری و موثر

11

Municipal

The municipal government placed a ban on parking during business hours.

شهرداری پارک ماشین را در ساعات کاری قدغن کرده است.

میون سی پل شهرداری واقع شده.

شهری، شهردار، مربوط به شهردار

12

oral

His unique oral powers made Lincoln a man to remember.

قدرت سخنوری بینظیر آبراهام لینکلن وی را یک مرد به یادماندنی ساخت.

 خمیر دندان و مسواک oral-B

مروبط به زبان

او رالی(مسابقه) را شفاهی برد

زبانی، شفاهی، با زبان، دهان، سخنوری

 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :