برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

بخش سوم :
 
كلیاتی در مورد خط


خط و خطای چشم
خطای چشم یا چشم فریبی در ارتباط با خط
تركیب خطی در یك اثر هنری، به ویژه در اثری نگاشتاری اغلب برای دید بیننده اشكالهایی به وجود می‌آورد و هنرمند باید و می تواند از این اشكال برای القای اندیشه‌های غیر واقعی گرا بهره گیرد. ما مجموعه‌ی این ایرادها و اشكالها را خطای چشم یا چشم فریبی گوییم. كه در این بخش چند مورد آن را بررسی می‌كنیم.[30]
چشم ما در ارتباط با خط همیشه درست عمل نمی‌كند. نحوه‌ی برخورد خطوط با یكدیگر در نظمهای ویژه‌ای گاهی نتایجی می دهد كه با واقعیت تصویر مغایر است. مثلا دو خط عمود بر هم ولیكن با اندازه‌ای برابر، آن كه شاغولی است بزرگتر از آنكه افقی است دیده می‌شود اگر شاغولی درست بر میان افقی عمود گردد. و هنگامی این دو خط برابر دیده می‌شوند كه خط افقی 20 تا 25 درصد از خط شاغولی بزگتر باشد (تصویر 3-1 الف و ب). اگر موقعیت شاغولی به یك خمیده خط منظم واگذار شد، علاوه بر پدیده‌ی اشتباهی بالا، فاصله‌های مختلف در طول موقعیت شاغولی نیز درست دیده نخواهند شد؛ برای مثال در تصویر 45 (الف) خط افقی (1) نصف (2) حس می‌شود و این طرح به وسیله طراحان كارآزموده تهیه شده شده در حالی كه عملا نادرست است، هر چند احساس درستی را القا می‌كند. اندازه‌ی درست آن را در تصویر (3-2) (ب) می‌یابیم كه خط (1) نصف خط (2) است. در تصویر (3-3) (الف) بنلدای كلاه از پهنای كلاه و پهنای لبه برابر دیده می‌‌شوند در حالی كه پهنا بیشتر از بلندا است. تنش دو سر یك پاره خط (خواه عمودی یا افقی) در ارتباط با خطوط فرعی كه با آن گوشه‌ای خاص می‌سازد در طول پاره خط اثر می‌گذارد. گوشه‌های باز در دو سر پاره خطی، آن را بلندتر از اندازه‌ی حقیقی‌اش (كه به وسیله‌ی پاره خطهایی با گوشه‌ی راست در دو سر خط اصلی مشخص می‌شود) نشان می دهند و پاره‌خطهایی با گوشه‌های تند آن را كوتاهتر جلوه گر می‌سازند. تصویر (3-4) (الف تا ج) همه نشان دهنده‌ی اندازه‌های برابر (روی خط افقی) هستند كه به وسیله‌ی پاره‌خطهای انتهایی با گوشه‌های باز و تند بزرگتر یا كوچكتر حس می‌شود.
 
تصویر (3-1) خطای چشم در اندازه‌های مختلف
 
تصویر (3-2) خطای چشم در اندازه‌های خطی در تصویر
 
تصویر (3-3) خطای چشم در اندازه‌های عمودی و افقی
 
تصویر (3-4) همگرایی و واگرایی
 
تصویر (3-5) خطوط افقی با هم موازی هستند ولی شیبدار و كج به نظر می‌رسد.
 
تصویر (3-6)
سطوح سفید در سمت چپ برابر با سطوح سیاه در سمت راست هستند ولی سطوح سفید بزرگتر به چشم می‌آیند.[31]
چون چشم ذهن به شكلی ثابت تلاش دارد تا در آنچه كه می‌بینیم، مفهومی بیابد،‌لذا ما تمایل داریم كه خطوط و شكلها را در تصاویر آشنا، گروه بندی نماییم.[32]
 
تصویر (3-7)
در این تصویر كه توسط ی.ج.بورینگ (E.G.Boring) در سال 1930 طراحی شده، ممكن است كه شخص، نیم رخ یك زن جوان را تشخیص دهد و یا سر یك پیر زن را ببیند.
 
تصویر (3-8)
ممكن است كسی این تصویر را كه توسط روانشناسی به نام جوزف جاسترو در سال 1900 كشیده شده، یك ارك یا خرگوش ببیند.
 
تصویر (3-9)
این یك كلاه است یا یك بشقاب؟[33]
در این تصویر چه می‌بینید؟
تلاش داریم تا تصاویر را در جهت استخراج نظم از آشفتگی،‌تكمیل نمائیم.
 
تصویر (3-11)
ما در تشخیص اینها نیز باید آگاه باشیم و صرفا به سراغ واضح‌ترین نقش نرویم. نخست پیش از كاوش در ارتباط تحلیلی برای كشف جزئیات، ما باید سازماندهی نقوش طراحی را تشخیص و تمیز دهیم. اگر این نقوش را بتوانیم به طرق مختلف ببینیم برای مثال،‌با استفاده از گروه بندی، تجانس یا بازنمایی احتمالات بیشتر و پتانسیل بیشتری را برای عمق بخشیدن به مفهوم یك تصویر می‌توانیم خلق كنیم.
 
خط و جهت (حركت)
راستای خط افقی یا راستای كشش خط افقی كه مبداء و منتهای آن را نشان می‌دهد و مسیر حركت دست را به هنگام ترسیم خط بر جا می‌گذارد، اهمیتی بسزا دارد. حركت از راست پرده به سوی چپ حركتی ضعیف و نشان دهنده‌ی جنبشی از جلو به عقب و از سطح به ژرفا، از پویایی به ایستایی است و برعكس حركت از چپ پرده به راست آن، حركتی است نیرومند، نشان دهنده جنبش از ژرفا به سطح و از عقب به جلو. اینگونه حركتها در صحنه آرایی،‌در هنرهای نمایشی و در سینما اهمیت بسزایی دارد (تصویر 3-12). زمانی كه بازیگر می‌خواهد به تماشاگران پشت كند و از صحنه بیرون شود و یا با حالت نیم پشت حركت نماید، باید حتما از سمت راست صحنه به چپ آن حركت كند. همچنین در مواردی كه حركت و جنبش نمودار عدم رضایت، ضعف، شكست و رفتن برای خفتن یا بازنگشتن است، حركت بازیگر از راست صحنه به چپ آن است و نمودار خط افقی است. در صحنه آرایی، حالت خط و نحوه قرار گرفت آن، بار رنگی‌اش، كلفتی یا نازكی‌اش اهمیتی شایان اندیشه به تماشاگر نگرنده دارد.[34]
 
تصویر (3-12) الف) راست به چپ ضعیف ب) چپ به راست قوی (چپ و راست برابر با راست و چپ بیننده)
حركت خط قائم از پائین به بالا، صعود به سوی آسمان و سبك شدن و پرواز است و شاید القای این آگاهی باشد كه هر چیز اگر سبك باشد و از وزن خود حداكثر بكاهد امكان صعود آن در فضا بیشتر است و این كه بخارها و گازها و اشیاء سبكتر از هوا به بالا صعود می‌كنند در ایجاد احساس تصاعد حركت قائم می‌تواند موثر باشد (تصویر 3-13) حركت خط قائم از پایین به بالا از دست دادن وزن و افزایش شادی و سرور است.
 
تصویر (3-13) انواع خط شاغولی: 1)شاغول، 2)پویا، 3)صعودی، 4)نزولی و غیره.
 
خط و فضا
معمولا فضای بیرون خطوط عنصری منفی و پدیده‌های درون آن را عناصر مثبت می‌نامند. این نظریه امروزه مردود شناخته شده و به ثبوت رسیده كه فضاهای خالی سرشار از نیرو هستند.
در هنرهای تجسمی، فضا فقط یك محوطه‌ی تهی نیست كه آن را به شكلها، رنگها و یا ساخته‌هایمان پر می‌كنیم بلكه عنصری است مجرد كه به تنهایی دارای ارزش و اهمیت تجسمی است. هرگونه فضایی را می‌توان شكل داد. فضای تجسمی را می‌توان به حركت در آورد، و عملكرد منطقی بدان داد.
بررسی خط نگاری‌های اساتید خوشنویسی این واقعیت را به اثبات می‌رساند. در این خط نگاریها مشاهده می كنیم كه فضای سفید كاغذ (فضای منفی) خطوط سیاه را با نیرو‌مندی هر چه بیشتر برجسته می‌كند و نقش مهمی را در نیرومندی خطها ایفا می‌كند.[35]
خط و زمان
در هر صورت،‌نقطه پس از جابجایی،‌برای این كه در محل دیگری متوقف شود،‌ زمانی را در بر می‌گیرد: زمان حركت. بنابراین خود نمودار آن زمان می‌شود و می‌توان به صورت یك اصل بیان كرد كه:‌خط نمودار زمان در یك اثر هنری است. و این مزان حد گذشته و حال است و هنوز آینده ندارد، زیرا از آغاز حركت نقطه تا هنگام توقف و ایستاییش، زمانی را دربر می‌گیرد كه گذشته است و تنها هنگامی می‌تواند آینده‌ای را القا كند كه ادامه آن و حركت نقطه زاییده‌ی آن دوام داشته باشد یعنی نگرنده حس كند كه خط متوقف نشده و ممكن است تا بینهایت روان باشد. تنها خطی می‌تواند چنین ویژگی را ارائه كند كه از محدوده‌ی اثر فرا گذرد و بیننده را در فضا شناور كند. بنابراین خطی كه مرز اثر را می‌برد و احساس فرا گذشتن از آن را ایجاد می‌كند، بیانگر اندیشه‌ی آینده است. چنین است كه در آثار اسلامی و به ویژه در گنبدها و اطراف تاقها و سردرها،‌خط هرگز متوقف نمی‌شود و چنان به كار می‌رود كه گویی آغاز و فرجامش در فضا است و بیننده را به تعلیق و شناوری در فضا می‌كشاند و به سوی حق رهبری می‌كند.[36] از عواملی كه به هنگام آفرینش خط بر آن تاثیر گذارده و حركت و آهنگ آن و نیز بار القایی آن را افزایش یا كاهش می‌دهد، زمان پدید آمدن خط است، زمان نهفته در خط ایجاد گشته، در خطوط مختلف، ایجاد كنتراست زمانی می‌نماید، و در القای خصوصیات خطی نقشی اساسی ایفا می‌كند. رنگ گذاری به شیوه‌ی آزاد خطی در نقاشی معاصر،‌به بیننده امكان می‌دهد تا به دریافت جنبش بصری نهفته در اثر و كندی یا سرعت قلم مو، به هنگام اثر گذاری، بپردازد و با مشاهده‌ی آن و دنبال نمودن مسیر خطی، انرژی زمانی نهفته در آن را درك نماید.
تصویر شماره (3-14)، نمایشگر خطی است كه با كندی و آرامش پدید آمده است. زمان اندك در جهت پدید آوردن خط را می‌توان در تصویر شماره (3-15)، دید، كه تجلی حركتی سریع و پر تحرك است.[37]
 
تصویر (3-14) بكارگیر زمانی طولانی برای ایجاد خط
 
تصویر (3-15) بكارگیری زمانی اندك برای ایجاد خط
زمان، در اثر گذاری خطی، متنوع است. حركت خطی ممكن است زمانی اندك یا طولانی را برای پدید آمدن صرف نماید. این زمان، گاه ممتد و ادامه دار است (تصویر شماره 3-16) یا كوتاه و مقطع (تصویر شماره 3-17). خطوط ممتد و طولانی از نظر زمانی، به ایجاد ساختاری با ثبات و محكم به همراه اتصالات خطی حساب شده می‌انجامد و تاثیر منطقی و ساختاری آن فراوان است. برعكس، خطوطی كه در زمانی كوتاه و به صورت بریده بریده، پدید می‌آیند از نظر حسی دارای كنشی دفعی‌تر و درونی‌ترند.[38]
تصویر (3-16) اتصالات خطی ممتد و ادامه دار (ساختاری)
 
تصویر (3-17) اتصالات خطی دفعی و پر شتاب (بیانی)
خطی كه به وسیله خطوطی باریكتر قطع می‌گردد نیز یكی از راههای نمایش زمان است، به طوری كه مراحل جنبش و حركت خطی به وسیله كنراست خطوط طرح می‌گردد. (تصویر شماره 3-18)[39].
 
تصویر (3-18)
در یك اثر نقاشی،‌هنرمند با توجه به مفهوم خط و عوامل مؤثر در روند ایجاد آن با استفاده از این خطوط، در جهت ایجاد ساختی تجسمی اقدام می‌نماید. در این مسیر، استفاده از ابزارهای متفاوت، بخشهای مختلف دست و مراحل مختلف زمانی و ایجاد رابطه و هماهنگی میان آنان،‌در مسیرهای گوناگون ، به ایجاد آثار تصویری متمایز، می‌انجامد.
تصویر شماره (3-19)،‌ اثری از واسیلی كاندینسكی را به نمایش می‌گذارد. شخصیت و شدت احساسات او را می‌توان در خطوط این اثر نهفته دید. نكات یاد شده در ارتباط با بكارگیری قسمتهای مختلف دست در رابطه با آفرینش خطوط و نیز مراحل زمانی متفاوت، در آفریدن خطوط مختلف را می‌توان در این اثر دید.[40]
با توجه به مراحل پیدایش و عوامل تاثیر گذارنده بر آفرینش خطوط،‌ به طرح نقش و كاربرد خطوط پدید آمده در فضای اثر، در ارتباط با عوامل دیگر تجسمی می‌پردازیم.
 
تصویر (3-19) واسیلی كاندینسكی. بدیهه سازی، 1921
 
متغیر بودن خط نسبت به زمان و مكان
عنصر خط نسبت به زمان و مكان متغیر است. به عنوان مثال اگر به خطوط راه آهن و خیابانها و درختان و غیره از پنجره‌ی هواپیما نگاه كنیم به شكل خطوطی متنوع (راست، منحنی و زاویه دار) دیده می‌شوند. ولی اگر در كنار ریل راه آهن و یا در همان خیابان بایستید، خطها مبدل به سطوح شده و نزدیكترین قسمت آن به ما به صورت حجم دیده می‌شود. بنابراین خط نسبت به زمان ومكان می‌تواند از یك عنصر یك بعدی به سطح و سپس به حجم تبدیل شود. شكلهای (3-20) الف و ب.
 
شكل (3-20) الف پرسپكتیو در طراحی و نقاشی
 
شكل (3-20) ب پرسپكتیو در طراحی و نقاشی
خط و رنگ
بدیهی است اضافه شدن شدتهای رنگی به هر یك از این خطوط و نیز محل قرار گیری آنان در فضای گستره، نقش اساسی در نشان دادن خصوصیات شكلی هر خط ایفا می‌كند همراهی خط و رنگ می‌تواند بر شدت یافتن خصوصیات شكلی یاد شده بیافزاید یا از بار آن بكاهد.[41]
 
بررسی روابط خط و رنگ
رنگ بیشترین كاربرد تجسمی خویش را در حوزه نقاشی باز می‌یابد. و خط به عنوان عنصری زنده و متحرك، حضور و كاربردی اساسی در نقاشی یافته است. حضور خط در نقاشی و ارتباط آن با رنگ به اشكال گوناگون، از اولین نگاره‌های رنگی قابل رویت است. پخش رنگ بر گستره‌ی اثر بر مبنای شاخصهای خطی،‌این امكان را پدید آورد كه خط نقشی اساسی در متعادل نمودن روابط رنگی ایفا نماید.
شبكه بندی خطی و انتزاعی در آثار بیزانس و شیشه‌های منقوش به شكلی قاطع و مشخص به نمایش اشكال نمادین می‌پردازد و شدتهای رنگی را در میان تقسیم بندی خطوط پهن و سیاه مهار نموده و به وحدت می‌رساند. از طرفی نگارگران شرق از دیرباز با تسلط كامل بر خطوط مواج و منحنیهای نرم و پیچان به ایجاد حركت بصری در كنار رنگ پرداخته و سطوح رنگی را دچار حركتی هماهنگ می‌ساختند. نگارگران ایران در سده‌های نهم و دهم هجری، با ایجاد پیوند میان عناصر خطی و رنگهای تخت و خالص، از خط در جهت متمایز نمودن سطوح رنگی سود جستند و با بكارگیری خطوط كناره نمای سایه دار به پیكره برجستگی بخشیده و گردش و پیچش آن را در فضا به همراه مختصری حجم خطی به نمایش گذاردند. خطوط پیرامونی كه اصطلاحا قلم گیری نامیده شده، به ایجاد تعادل میان سطوح رنگی و فضا می‌پرداخت و رنگهای تخت و شدید را به وسیله بافت خطی كنترل می‌نمود.
برخی از نقاشان رنسانس از جمه ساندرو بوتیچلی و پیرو دلا فرانچسكا در این مقاطع،‌بیشترین استفاده را از خط به عنوان شاخص فرم نموده و خطوط متمایز و برجسته را در كنار سایه روشن لطیف در پیكره‌ها و فضا به كابر بردند، و بر ویژگی‌های بصری آن تاكید نمودند. كاربرد تنالیته‌های تیره روشن و ارزش‌های رنگی و قلم گذاری یك پارچه پس از رنسانس، خط را به حدود اشیا راند و خطوط در كناره‌ی شكل، با تاكید بر خصوصیات توصیفی به نمایش فرم اقدام نمودند، یا سطوح رنگی بی‌آن كه با خطی متمایز بیامزید در كناره‌های خود به القای خط انجامید. در سده‌ی نوزدهم با بسط دیدگاه‌هایی نوین در عرصه‌ی هنرهای تجسمی، تلاش دوباره در ارتباط با انتزاع طبیعت از طریق خط و رنگ، این دو عنصر را در جهت خلق فضاهای نوین تجسمی ابتدا از یكدیگر جدا نموده، بر استقلال هر كدام تاكید كرد، و سپس آنها را بیش از پیش در هم آمیخت. اساسی ترین رابطه میان خط و رنگ زمانی پدید می‌آید كه رنگ گذاری با كنش خطی توام گشته و به طور همزمان خصوصیات خطی و كیفایت رنگی قابل رویت گردد. در این حالت، خط و رنگ در عین نمایش خصوصیات نهفته در هر یك،‌به گونه‌ای مستقل در فضای اثر به تركیبی هماهنگ و استوار دست می‌یابند. قلم گذاری آزاد و پر تحرك، رنگ و جهت خطی را به صورتی آمیخته و كنترل شده در اثر به نمایش می‌گذارد و قابلیت تفكیك خط و رنگ را از میان می‌برد.
تصویر شماره (3-21)، ژان دو بوفه نمایشگر این آمیخته گی خط و رنگ در پدیداری اثری غیر نمایشی است. رابطه طرح شده میان خط و رنگ در این اثر، به صورتی مجرد قابل بررسی است.
بی‌تردید،‌به كارگیری خط و رنگ به گونه‌ای همزمان و آنی، نیازمند تسلط بر روابط ایجاد گشته میان این دو عنصر و نیز درك خصوصیات نهفته در هر یك می‌باشد.
در این حالت، رنگ همراه با برداری خطی و پر تحیك نمود می‌یابد و حد و مرز ثابتی نداشته، به صورتی شناور و سیال در گستره‌ی اثر ظاهر می‌گردد.
 
تصویر (3-21) ژان دو بوفه
در ادامه به بررسی روابط خط و سطح رنگی می‌‌پردازیم. در این حالت، رنگ به صورت سطح ظاهر گشته و خط در ارتباط با آن به اشكال مختلف عمل می‌نماید كه در ادامه به یافته هایی در این زمینه اشاره می‌گردد. دو لكه‌ی رنگی در برخورد با یكدیگر به ایجاد خط می‌پردازند. چنان چه مرز اجسام در محل برخورد سطوح رنگی، به وسیله‌ی خطی مشخص و قوی كناره گیری گردد، شدت رنگی نهفته در محدوده‌ی آن افزایش یافته به گونه‌ای برجسته فراز می‌گردد. خطوط كناره نما چنان چه به طور یكنواخت و ممتد، كناره سطح رنگی را محصور نمایند، قدرت انتشار رنگ را مهار نموده، بدان حالتی ساكن می‌بخشند. در این روش، مرز اجسام با خطوط سیاه و ضخیم طراحی گشته، سپس درون فرم با رنگ پر می‌گردد. خطوط كناره نما چنان چه توصیفی بوده و با سطوح رنگی بیامیزند، لطف جلوه كرده و شكل را حجمی محسوس می‌بخشد (تصویر شماره 3-23).[42]
 
تصویر (3-23) پابلو پیكاسو
ولی چنانچه ضخیم و سیاه كشیده شوند، بر عناصر رنگی مسلط بوده و كنش بیانی شكل را افزایش می‌دهند، (تصویر شماره 3-23).
 
تصویر (3-23) پابلو پیكاسو
آنجا كه خطوط كناره نما به شكلی ممتد و بسته، سطح رنگ را احاطه نمی‌نمایند، اتصال و ارتباط میان دو رنگ، به گونه‌ای مستقیم حاصل شده و آمیزش سطوح رنگی در یكدیگر تحركی بصری را پدید می‌آورد. خطوط در این حالت تنها برخی از نقاط اتصال هر رنگ با سطح مجاور را مشخص می‌كند و رنگها در عین حال كه تثبیت می‌گردند، سیالیت خود را نیز حفظ می‌نمایند، (تصویر (3-24).[43]
 
تصویر (3-24) پل سزان. طبیعت بی‌جان با سیب، 1900 - 1890
اگر خطوط مرزی اندكی داخل و یا خارج از سطوح رنگی را مشخص نمایند، میان اشكال و رنگها، ارتباطی پویاتر پدید آورده، سطح تخت رنگ را سمت و سو می‌بخشند، (تصویر شماره 77).
 
تصویر (3-25) پابلو پیكاسو. چهره ، 1904.
خطوط رنگنین و ارائه‌ی ویژگی‌های خطی توام با شدت‌های رنگی متفاوت، این ارتباط را وسیع‌تر می‌گرداند. بدین ترتیب خطوطی به رنگ سرد بر سطوحی به رنگ گرم قرار گرفته و سطوحی به رنگ سرد را حركتی خطی، به رنگ گرم می‌پوشاند. خطوطی تیره، فضای روشن را قطع نموده، یا روشنی خط بر تیرگی سطح رنگی نقشی ایجاد می‌نماید. بدین سان فضایی مملو از روابط خط و رنگ پدیدار می‌گردد، (تصویر 3-26).
 
تصویر (3-26) پابلو پیكاسو، كارگاه هنرمند، 1925.
در پاره‌ای آثار خط به ایفای نقشی توصیفی پرداخته ولی رنگ از قیود توصیفی رها می‌شود و بدین سان میان خط كه شاخص شكل گردیده و رنگ كه به انكار ظاهری آن پرداخته تباینی پدید می‌آید كه قدرت بیانی نقاشی را افزایش می‌دهد. همراهی خط و رنگ می‌تواند، رنگ فاقد ساختار و سیال را درون ساختار خطی انسجام بخشیده، بدان نظم و تعالی تثبیت شده دهد و وجوه بینایی هر یك را تقویت نموده یا از شدت آن بكاهد، (تصویر شماره 3-27)[44]
 
تصویر (3-27) آلكس فن یاولنسكی،‌دختر و گلها، 1909.
خطوط نرم در همراهی با رنگهای تند و شدید، یا خطوط خشن و ایستا به همراهی رنگهای ملایم و موزون به نوعی بر تضاد خط و رنگ در نقاشی اشاره دارد. بكارگیری خط و رگ متضاد، بر اثر گذاری نقاشی افزوده و بیان آن را گسترش می‌بخشد. (تصویر 3-28)[45]
 
تصویر (3-28) واسیلی كاندینسكی 1990.
اگر با دقت بیشتری به مدل نگاه كنید، اختلاف رنگ بین سطوح، یعنی نمسایه‌ها و روشنی‌های درجه دوم را كه از بازتاب نور غیر مستقیم پدید آمده تشخیص خواهید داد و می‌توانید مرزهای دورنی آنها را طرح كنید.[46]
 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :