برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

هفته نامه چلچراغ - سپیده نیری: بنی لوییس از سال 2003 ایرلند را برای 10 سال به قصد جهانگردی ترک کرده، او به بیست و سه کشور سفر کرده و در این کشورها از یک ماه تا یک سال زندگی کرده است. هر جا رفته تلاش کرده به زبان محلی صحبت کند و در بعضی جاها هم از بدو ورود زبانش را بلد بوده، هیچ خانه یا جای ثابتی نداشته. همیشه سعی کرده با فرهنگ کشورها آشنا شود و دوستان جدید پیدا کند؛ برای همین عادات و آداب جدیدی کسب کرده که از نظر بعضی ها عجیب، جالب یا حتی آزاردهنده می تواند باشد؛ عاداتی که اگر از زبان خودش بشنویم یا بخوانیم جالب تر است:

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

«521 هفته طول کشید تا من در این 23 کشور زندگی کنم؛ آرژانتین، برزیل، پرو، بلژیک، کلمبیا، آمریکا، کانادا، ایرلند، انگلیس، اسپانیا، فرانسه، هلند، مصر، ایتالیا، جمهوری چک، آلمان، مجارستان، ترکیه، هند، فیلیپین، تایلند، چین و تایوان (و منظور از زندگی واقعا زندگیست و نه مانند یک توریست.) اگر بخواهید در کشوری زندگی کنید و واقعا زبان و فرهنگش را یاد بگیرید برای اینکه همرنگ جماعت شوید و مردم با شما راحت باشند باید رسوم شان را یاد بگیرید و اجرا کنید. من نیز همین کار  را کردم اما برخی از رسوم کشورها را بعد از خروج از آنها نتوانستم ترک کنم و احتمالا تا پایان عمر در من باقی خواهد ماند.»

در این یادداشت این عادات و آداب را برایتان تعریف می کنیم.

1- به کرات از مردم می پرسم: «نمی خواهی دوش بگیری؟»

این عادت عجیب را من از برزیل پیدا کردم. وقتی در برزیل بودم در بعضی شهرها خانه داشتم ولی بعضی اوقات هم خانه دوستان می ماندم. برای من هم غافلگیرکننده بود اما وقتی خانه یک برزیلی بروی اولین سوالی که از تو می پرسند این است که آیا نمی خواهی دوش بگیری؟

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

این هیچ ربطی به کثیف بودن یا بوی بد ندارد، بلکه نوعی تعارف است که برزیلی ها به مهمانان می کنند، حتی اگر آن مهمان شب آنجا نخوابد، شاید به خاطر هوای گرم است شاید هم به خاطر تمیز بودن مردم آنجا، خود برزیلی ها اکثرا روزانه دو یا سه بار دوش می گیرند مخصوصا اگر در طول روز تحرک داشته باشند؛ برای همین یک برزیلی وقتی به خانه می رسد (حتی اگر خانه خودش نباشد) اولین کاری که می کند، دوش گرفتن و سرحال شدن است.

2- وارسی کردن کارت ویزیت یا تقدیم کردن اسکناس به گونه ای که انگار همین الان منفجر می شود

اولین چیزی که به محض رسیدن به تایوان به چشمم آمد این بود که آنها هر چیزی را که بخواهند به دیگری بدهند، جوری تقدیم می کنند که انگار مقدس است.

بنابراین اگر من شما را در کنفرانسی ملاقات کنم و شما کارت ویزیتی به من بدهید به جای اینکه نگاهی اجمالی به آن بیندازم و آن را توی جیبم بچپانم، آن را با احتیاط و ظرافت به کمک هر دو دست از شما می گیرم (انگار دارم قطعه ای کریستال شکننده را می گیرم) و سپس طراحی بی نظیرش را از نزدیک بررسی می کنم انگار از دریچه ای نظاره گر کهکشانی بی همتا هستم. تنها آن موقع است که می توانم کارت را توی جیب چپم بگذارم. (جیبی که متحویات آن را در اسرع وقت به سطل آشغال منتقل می کنم.)

در مورد اسکناس نیز همین قوانین اجرا می شود. هیچ برگه ای را با یک دست نمی توان تحویل داد، حتما حضور دو دست ضروری است، انگار اگر خطایی رخ دهد، محموله منفجر می شود. البته چون مدت هاست که به آسیا سفر نکردم این عادت را ترک کردم ولی باید اعتراف کنم که هنوز وقتی کسی موقع پول دادن به من از یک دست استفاده کند و کل بدنش را درگیر این انتقال نکند ناخودگاه حس می کنم تحقیرم کرده و البته که هنوز کارت ویزیت را با دو دستم تحویل می گیرم.

3- برای اشاره به چیزی، شبیه کسی می شوم که می خواهد برای ماهی عشوه بیاید

در فیلیپین و کلمبیا (از کجا به کجا؟) و چند کشور دیگر از انگشت اشاره برای اشاره استفاده نمی کنند. (این سوال پیش می آید که پس در آنجا به این انگشت چه می گویند؟) اشاره با انگشت حتی در فرهنگ این کشورها دور از ادب است.

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

پس وقتی آنجا نیاز دارید به چیزی اشاره کنید چه کار باید بکنید؟ از لب تان استفاده کنید. باید فرمی به آن بدهید که انگار می خواهید کسی را ببوسید و با لب غنچه شده به سمت چیزی که مد نظرتان است، اشاره کنید. نیازی به اشاره طولانی نیست، بلکه برای نیم ثانیه باید این شکلی باشید.

من به این کار عادت کرده ام و حالا برای اشاره به جز لبم از انگشت اشاره هم استفاده می کنم برای همین خیلی عجیب غریب به نظر می آیم.

4- همین جوری هر از چندگاهی به مردم زنگ می زنم و قبل از اینکه گوشی را بردارند قطع می کنم

این کار بعد از رفتن به ایتالیا عادتم شد، خودشان به این کار می گویند: «squillo» (اسکوئیلو) یه چیزی است در مایه های میس انداختن اما مفهوم عمیق تری دارد. در بقیه کشورها وقتی کسی می خواهد شماره اش را به کسی بدهد به او زنگ می زند و قطع می کند تا شماره روی گوشی طرف بیفتد اما ایتالیایی ها یک مرحله جلوتر هستند و با میس انداختن نوع جدیدی از مکالمه را ابداع کرده اند.

آنها به هم زنگ می زنند و فوری قطع می کنند ولی مفهوم و معنای این تماس ها برایشان روشن است. اگر با کسی قرار داری اما 10 دقیقه دیرتر از وقت موعود می رسی این اسکوئیلو یعنی که در راهی و به زودی می رسی. اگر در مرحله آشنایی و نامزدی با کسی هستی و از او اسکوئیلو دریافت کنی یعنی در فکر تو بوده است. اگر رفیقی برایت میس بیندازد منظور «چه خبر؟!» است و احتمالا تو باید جوابش را با پیامک یا تلفن بدهی.

اساسا صبح تا شب تلفن شما همینجوری یک تک زنگ می خورد و قطع می شود. یک غیرایتالیایی در این شرایط فکر می کند باید به آن شماره زنگ بزند اما اسکوئیلو خودش به تنهایی نوعی مکالمه است. شما خودتان باید بدون زنگ زدن به طرف این تک زنگ را رمزگشایی کنید.

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

متاسفانه اگر من برای یک غیرایتالیایی میس بیندازم او به من زنگ می زند و مجبورم با او مکالمه ای معذب، لوس و بی فایده داشته باشم، چیزی که دقیقا به کمک اسکوئیلو می خواستم از آن فرار کنم. تازه ممکن است مردم فکر کنند از سر خساست این کار را می کنم.

5- برای خوردن یک فنجان اسپرسو دو ساعت لفتش می دهم


در فرانسه من آموختم که اسپرسو خوردن به معنای وارد کردن دوز بالای کافئین به خون نیست، بلکه برای نشستن در کافه و لذت بردن از همنشینی با دوست تان یا خواندن کتابی در تنهایی است؛ برای همین کافی است یک اسپرسو سفارش بدهید و سر صبر از جرعه جرعه آن لذت ببرید.

این یعنی از قلپ دوم به بعد قهوه تان یخ کرده اما مهم نیست چون آن قهوه بیشتر بهانه ای برای نشستن در کافه است.

برعکس فرانسوی ها، ایتالیایی ها هر از چند گاهی اسپرسو می خرند و در یک جرعه آن را سر می کشند یا آمریکایی ها که قهوه را برای بالا بردن کافئین خون شان استفاده می کنند و در این جور جاها معمولا قهوه را در فنجانی کاغذی سرو می کنند تا با عجله حین راه رفتن نوشیده شود.

من معمولا قهوه نمی نوشم مگر یک نفر همراهیم کند یا وقتی در کافه مشغول درس خواندن یا مطالعه باشم (من هرگز صبحم را با قهوه شروع نمی کنم) اما اگر بخواهم قهوه سفارش بدهم همیشه اسپرسو خواهد بود و مدت طولانی زمان می گذارم تا تمامش کنم. نهارهایی که با همکاران فرانسوی صرف کردم به من یادآوری کرد که ما معمولا موقع خوردن و آشامیدن آنقدر عجله داریم که انگار باید هر چه زودتر یک مشت غذا و مایعات روی اسید معده بریزیم.

6- هر جا می روم بی دلیل پول می دهم

در آمریکای شمالی (ایالات متحده و کانادا) با یکی از غیرعادی ترین رسم های جهان آشنا شدم؛ گارسن ها و پیشخدمت ها مزد و حقوقشان را بیشتر از مشتری دریافت می کنند تا رییس شان!
در آنجا مفهوم مسخره ای به نام «انعام» حکمفرماست که با آن شما گارسن را بابت کارهای نکرده جریمه می کنید.

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

اگر غذایی که توسط گارسن هم تهیه نشده رضایت شما را جلب نکند یا رستوران شلوغ باشد و غذای شما به موقع حاضر نشود بدون اینکه تقصیر گارسن باشد، او مجازات می شود یا اگر آن روز شما خلقتان تلخ باشد یا اصلا وضع مالی تان برای بذل و بخشش خوب نباشد باز دودش به چشم گارسن می رود. مسئله این است که انعام شما درصد مهمی از درآمد قابل اتکای گارسن محسوب می شود. یعنی نان آنها بیش از هر چیز دیگری به شانس بستگی دارد.

اگر بخواهید حال شان را بگیرید می توانید دقیقا یا نزدیک به مبلغی که روی صورتحساب نوشته شده را پرداخت کنید. اگر عملکرد گارسن رضایتبخش بوده باشد 15 درصد از مبلغ صورتحساب را اضافه تر به عنوان انعام برایش می گذارید و اگر به نظرتان خیلی حرفه ای بشقاب را از آشپزخانه به سر میز منتقل کرده باشد، انعامی معادل 20 درصد صورتحساب به او جایزه می دهید. (بخت با گارسن باشد و شما غذایی گران سفارش بدهید تا 15 درصد یا 20 درصد آن مبلغ بیشتری می شود.)

جالب اینجاست که هر میزی را یک گارسن نشان می کند و بقیه گارسن ها حق ندارند در کار او دخالت کنند و به مشتری سرویس بدهند. یعنی اگر من وسط غذا نوشابه یا سس بخواهم و گارسنی که اول کار خودش را معرفی کرده و سفارشم را گرفته دم دست نباشد، بقیه گارسن ها کارم را راه نمی اندازند تا خود گارسن اصل کاری پیدایش بشود.

برای اینکه گیج تر بشوید قضیه انعام جاهای دیگری هم صدق می کند اما نه همه جا. (منطق پشت آن چیست هنوز نمی دانم.) مثلا باغبان انعام لازم ندارد ولی کارگری که خانه را تمیز می کند به جز مبلغی که سر آن با شما توافق کرده انعامی هم می خواهد. راننده تاکسی انعام می خواهد ولی راننده اتوبوس لازم ندارد...

از آنجایی که دوست ندارم کسی را بابت چیزی که از کنترل او خارج است تنبیه کنم، همیشه انعامی 15 تا 20 درصد برایش می گذارم. نکته دیگر این است که انعام را نباید دستی به گارسن بدهید یا روی پول صورتحساب، بلکه باید وسط میز جایی که همه ببینند رها کنید، انگار اسکناس ها هم قسمتی از میز کثیف باشد در کنار چنگال و دستمال و ...

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

بعد از 18 ماه زندگی در آمریکا و کانادا من دیگر نمی توانم این رسم را کنار بگذارم و حتی در اروپا و آسیا که گارسن ها تمام حقوق شان را از مدیر رستوران دریافت می کنند، باز به آنها انعام می دهم. با اینکه همیشه منتقد دسته اول این رسم مسخره هستم اما «انعام ده» خوبی شدم.

یک بار در تایوان گارسن پشت سرم تا خیابان آمد و گفت که یک مشت پول تایوانی جا گذاشته ام. وقتی گفتم پول مال اوست تعجب کرد و پرسید: «چرا وقتی صورتحسابتان را کامل پرداخت کردید، دوباره پول می دهید؟» جوابی نداشتم! از سر عادت بودن عین یک تیک.

7- هر سلام و خداحافظی باید پر از احساس و باشکوه اجرا شود

در کشورهای لاتین یک سلام ساده برای کسانی که می شناسیدشان دور از آداب اجتماعی است. در دورهمی ها باید یک، دو یا حتی سه بوسه بر لپ طرف بزنید. در جاهای دیگر مثل برزیل کار با این بوسه تمام نمی شود و باید کسی را که می بینی بغل کنی. ممکن است همین دیروز دیده باشیدش اما جوری او را در آغوش می کشید، انگار سال هاست که همدیگر را ندیدید و به تازگی از حبس انفرادی آزاده شده.

این صمیمیت در مناسبات اجتماعی بسیار مسری است و سخت ترک می شود. عادت دیگری که از برزیل پیدا کردم این است که وقتی می خواهم با کسی حرف بزنم باید چشم در چشم نگاهش کنم و در صورت امکان دستی روی شانه اش بگذارم، اگر هم برای یک لحظه حواسش جای دیگری رفت با دستی که روی شانه اش گذاشتم یک فشار کوچک به او وارد می کنم.

سرانجام وقتی موقع خداحافظی فرا رسید (منظور تا فرداست نه تا ابد) باید با همه مراسم خداحافظی را اجرا کنید. در خیلی از کشورهای لاتین من درس گرفتم که همیشه نیم ساعت زودتر از وقتی که باید بروم خداحافظی را شروع کنم چون بحث را بستن و در آغوش گرفتن تک تک افراد حاضر زمان زیادی لازم دارد. حالا دیگر حتی فکر این که آخر کار بلند شوم و بگویم: «خب، فعلا خداحافظ» و محل را ترک کنم برایم وحشتناک است.

8- موقع حرف زدن با مردم، محل گفتگو عوض می شود

یکی از عوارض رسم «گرم گرفتن» مردم در کشورهای لاتین این است که وقتی دارید با کسی حرف می زنید، باید کمی به او نزدیکتر شوید تا صمیمیت را به درستی وارد گفتگویتان کنید.

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

به همین دلیل هر وقت من در آمریکا یا اروپا می خواهم صحبت کنم اگر نشسته باشم حس می کنم با طرف مقابل خیلی فاصله دارم برای همین به جلو خم می شوم و اگر ایستاده باشم یک قدم به جلو بر می دارم. طرف مقابل هم متعاقبا یک قدم عقب می رود انگار من گستاخ وارد حریم خصوصی اش شده اشم و همیشه آرام محل مکالمه تغییر می یابد.

هر دوی ما ناخودآگاه این کار را می کنیم و من یک لحظه به خود می آیم و درمی یابم که چند متر از جایی که صحبت را شروع کردم فاصله دارم.

9- سر چهارراه ها همینجوری مثل یک حیوانی سرم را پایین می اندازم و می روم وسط، انگار که از این زندگی نکبت بار خسته شده باشم

در مصر هم مانند بقیه کشورها برای اینکه با فرهنگ محلی آشنا شوم، سعی کردم مردم مصر را الگوی خودم قرار دهم اما آنجا یک مشکلی که داشتم این بود که تقریبا چراغ راهنمایی رانندگی وجود نداشت، مخصوصا برای عابرین پیاده.

در چنین شرایطی برای عبور از خیابان تنها یک چاره وجود دارد؛ خودتان رو جلوی ماشین هایی که با سرعت نزدیک می شوند بیندازید و پنج یا شش لاینی از اینور خیابان به آن ورش بدوید. اوایل خیلی ترسناک است اما بعد کم کم عادت می کنید.

در آلمان (دنیایی کاملا متفاوت) عابرین پیاده با اینکه ماشینی رد نمی شود صبر می کنند تا آن مرد وسط چراغ راهنمایی سبز شود. دفعه اول که به آلمان سفر کرده بودم این مسائل را رعایت می کردم ولی دفعه دوم که از مصر تازه خارج شده و وارد آلمان شده بودم چند بار نزدیک بود خودم را به کشتن بدهم.

10- حمله انتحاری به 700 دوست

به عنوان قسمتی از اقدامم برای همگن و آشنا شدن با فرهنگ ها، تلاشم برای پیدا کردن دوست در هلند به تفکر عمیق و درگیری درونی انجامید تا جایی که دچار شکست فلسفی شدم که معنای واقعی دوستی چیست؟

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

آنجا دایره دوستی ها آنقدر محکم و بسته است که تقریبا غیرممکن است راهی به آن بیابید؛ مخصوصا اگر با هلندی ها همکلاس یا همکار نباشید. کسانی که مرا در مهمانی ها دیده بودند رسما حاضر نبودند با من بپرند. معمولا توریست های کوته فکر تصور می کنند هلندی ها مردمانی عوضی هستند و سراغ شان نمی روند اما من می خواست زبان هلندیم را بهبود ببخشم و اصلا آنجا بودم تا سر دربیاورم که هلندی ها چرا آنقدر سرسخت هستند.

با اینکه من فقط هشت هفته آنجا بودم، آنقدر این تحقیق را جدی گرفته بودم که اصلا معنای پیدا کردن دوست را زیر سوال بردم. بالاخره موفق شدم وارد حلقه دوستی یک نفر شوم اما هزینه زیادی برای این دوستی پرداخته بودم و سیستم دوستی آنها به مغز من نیز نفوذ کرده بود. حالا دیگر نمی توانستم کسی را دوستم بدانم مگر آنکه واقعا همدیگر را بشناسیم یا عضوی از یک گروه بسته باشیم.

برای همین در یک اقدام انتحارانه سراغ لیست دوستانم در فیس بوک رفتم و 700 نفر از کسانی که تنها یک بار دیده بودم شان، همکلاسی های قدیمی که خیلی نمی شناختم شان یا حتی دوستان قدیمی که مدت ها همدیگر را ندیده بودیم را حذف کردم. حالا تعداد دوستانم به 70-60 نفر تقلیل یافته و هر از چند گاهی یک خانه تکانی می دهم تا تعدادشان را کاهش دهم. حالا دیگر نمی توانم مثل سابق باشم؛ به نظر من داشتن هزار دوست مضحک می آید و نمی توانم درخواست دوستی یک غریبه را قبول کنم.

متاسفانه این رویکرد به مفهوم دوستی موجب دلخور شدن خیلی ها در اطرافم شده است. اینکه من درخواست دوستی آنها در فیس بوک را رد کرده ام نوعی توهین برای آنها محسوب می شود و برای من این توهین آمیز است که آنها 2000 دوست دارند بدون اینکه استانداردی در میان باشد و اصلا معیاری داشته باشند. چیزی که خونم را به جوش می آورد این است که آنها فکر می کنند چون من همیشه در سفرم دوستانم همه مجازی هستند و دوست واقعی نمی توانم پیدا کنم.

11- با ماموران و صاحبان مقام تریپ رفاقت برمی دارم!

در تضاد کامل با عادت شماره 10 هنوز این تفکر ایرلندی را حفظ کرده ام؛ «یک غریبه دوستی است که هنوز او را نشناخته ایم» و همیشه با هر کسی برخورد می کنم صمیمی می شوم. برای این داستان هم هیچ محدودیتی قائل نمی شوم.

خواهی نشوی رسوا برای ما هی عشوه بیا

در ایرلند ما رسم داریم که با همه بدون توجه به وضع مالی یا مقام به یک اندازه خودمانی باشیم. این شامل افسران پلیس هم می شود. (ما حتی آنها را به یک نوشیدنی دعوت می کنیم. فکر می کنید یک افسر آمریکایی با عینک دودی بتواند با این پیشنهاد کنار بیاید؟) این زود پسرخاله شدن خیلی وقت ها برایم گران تمام می شود، مخصوصا با ماموران گمرک، افسران پلیس و معلم هایم.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :