تبلیغات
برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات. - مطالب روان شناسی

برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

پنجشنبه 8 آبان 1393

ذهن ثروتممند

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

استراتژی به راحتی قابل تعریف است، پس چرا بسیاری از شرکت ها برداشت اشتباهی از آن دارند؟

مزیت اصلی یک استراتژی خوب این است که رقبای شما از داشتن چنین چیزی بی بهره اند. ممکن است گمان کنند دارای استراتژی خاصی هستند در حالی که استراتژی اصطلاحی است که گاهی اشتباه تفسیر می شود و به کار می رود.

یک استراتژی خوب، برنامه منسجمی است که بتواند از پس مشکل مشخصی بربیاید. شکل خاصی دارد، یک چالش را مشخص می کند و برنامه ای برای مقابله با آن چالش طرح می کند.

بزرگترین اشتباه مدیران در تعیین استراتژی

بیشتر سازمان ها استراتژی را نمی شناسند. مدیران ارشد آن را با تعیین اهداف اشتباه می گیرند. «استراتژی ما رشد تا حد فلان مقدار است. ما می خواهیم در زمینه بهمان، اول بازار باشیم.»

این اشتباه است. استراتژی در مورد چگونگی رسیدن به نقطه مورد نظر بحث می کند. با تعریف مشکل شروع می شود و برنامه ای شامل عملکردهای ضروری برای غلبه بر مشکل در اختیار شما قرار می دهد.

تلاش و اراده ابزارهای مناسبی هستند اما هم معنی با استراتژی نیستند. استراتژی مانند اهرمی است که عزم و اراده را در مسیر درست قرار می دهد.

بعضی ها اعتقاد دارند شر چیزی بیش از نبود خیر و دارای یک نیروی فعال است. به همین ترتیب، داشتن استراتژی بد تنها به معنی نداشتن استراتژی نیست. همه ما از جانب مقامات دولتی ادعاهایی مبنی بر داشتن برنامه در زمینه هایی از قبیل توریسم شنیده ایم ولی عملی از جانب آنها انجام نشده است. آنها حتی مشکل را نیز نتوانسته اند تشخیص دهند.

دیدگاه ایالات متحده و انگلیس برای مقابله با بحران مالی 2008 را در نظر بگیرید. عمل خاصی در زمینه تشخیص مشکل انجام نشد، تنها منابع از مردم به بانک ها انتقال یافت. تا زمانی که مشکل را مشخص نکنید - و راه حل غلبه بر مشکل را پیدا نکنید - فاقد استراتژی هستید.

مشخصه یک استراتژی خوب قابل فهم ساختن شرایط پیچیده است و نشانه یک استراتژی بد، پیچیدگی بی دلیل آن. به راحتی می توان استراتژی خوب را از بد تشخیص داد. استراتژی بد، پر شاخ و برگ است و با استفاده از کلمات سنگین و در پی این است که بی محتوایی خود را پنهان کند.

اما در واقع استراتژی های مدیر می تواند در داشتن یک پلت فرم تجارت الکترونیکی، در رأس بودن و همه چیز بودن خلاصه شود اما اینها استراتژی نیستند؛ اینها فقط مثل قصاب، نانوا و ... نام و عنوانی بیش نیستند.

استراتژی به معنی اعمال منطق خاصی به سازمان است تا باعث شود سازمان کاری انجام دهد که در غیر اینصورت آن کار را انجام نمی داد. به تعبیری دیگر، استراتژی باعث می شود شما کاری را انجام دهید که در نظر اول نشدنی به نظر می رسید. بسیاری از مدیران ارشد ترجیح می دهند همیشه صورت خندان داشته باشند تا نشان دهند: «هیچ مشکلی در کار نیست و همه چیز خوب پیش می رود.» اما استراتژی خوب مستلزم این است که نه تنها شما مشکل را بشناسید؛ بلکه به صورت فعال تلاش هایتان را معطوف به حل آن کنید.

البته مدیران ارشد دوست ندارند مجبور شوند تصمیمی بگیرند که برای بعضی ها بد تمام شود و ترجیح می دهند رضایت همه را جلب کنند اما استراتژی خوب، شما را مجبور به انتخاب می کند.

زمانی که استیو جابز به اپل بازگشت غرایزش را به کار گرفت. انتخاب برای جابز روشن بود: ساده سازی یا مرگ. او تقریبا تولید را متوقف کرد. او دارایی های شرکت را تا 80 درصد کاهش داد. توسط یک وب سایت جدید محصولات اپل را به طور مستقیم عرضه کرد و بدین وسیله توزیع کنندگان و فروشندگان را از زنجیره فروش حذف کرد.

مطمئنا در آن دوران جابز تحت فشار بود. کار او بی منطق نبود، بلکه او در آ« زمان به طراحی مجدد شرکتی پرداخت که بعدها تبدیل به بزرگترین شرکت در زمان خودش شد.

چنین استراتژی هایی ممکن است سیاستی رنج آور با خود داشته باشند اما وقتی جواب می دهند دیگر به جای احتمالات کنار گذاشته شده، فقط چیزهای خوب انجام شده به یادمان می آید.
مجله پنجره خلاقیت - ترجمه لیلا طباطبایی

پنجشنبه 10 مهر 1393

خطرات اعتیاد به سلفی!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

هفته نامه عصر ارتباط - میثم لطفی: زندگی در عصر حاضر به گونه ای پیش می رود که کارشناسان هیچ ابزار مجازی را کاربردی تر از شبکه های اجتماعی نمی دانند. اعضای شبکه های اجتماعی انواع مطالب را روی این پلتفرم ها منتشر می کنند و طی چند سال اخیر عکس های سلفی به یکی از مهم ترین علاقه مندی های آنها تبدیل شده است تا این تصاویر را با دوستان خود به اشتراک بگذارند.

سلفی (Selfie) در اصل به عکس هایی گفته می شود که کاربران از خودشان می گیرند و آنها را روی شبکه های اجتماعی به انتشار می گذارند. اما نتایج یک بررسی جهانی نشان داده است که 25 درصد مردم معنی واژه «سلفی» را نمی دانند و البته از افرادی که معنی این کلمه را به خوبی می دانند، 70 درصد دست کم یک عکس سلفی از خود گرفته اند. این بررسی نشان می دهد که 36 درصد کسانی که عکس سلفی می گیرند مرد و 64 درصد باقیمانده هم زن هستند. البته باید گفت 90 درصد زنان و 50 درصد مردانی که گوشی هوشمند دارند، تاکنون از خود عکس سلفی گرفته اند.

عکاسان سلفی در معرض ابتلا به اختلال های روانی

براساس گزارش موجود، 35درصد مردم می گویند که برای ثبت لحظات خوب عکس سلفی می گیرند. 34 درصد برای ثبت خاطرات مربوط به لحظات بامزه و شاد، 15 درصد برای گرفتن عکس زیبا از خود و 14 درصد برای ثبت حالت خوب موهای شان سلفی می گیرند و در این میان 13 درصد مردم هم گفته اند که با گرفتن عکس سلفی اعتماد به نفس شان بالا می رود. به طور کلی 67 درصد عکس های سلفی با گوشی های هوشمند گرفته می شود، 26 درصد با دوربین های دیجیتالی و 8 درصد کاربران هم با وب کم سلفی نگاری می کنند.

همچنین مشخص شده است که 19 درصد عکس های سلفی در تعطیلات گرفته می شود. 19 درصد در اتاق نشیمن، 17 درصد در میهمانی ها و 10 درصد عکس های سلفی هم هنگام برقراری مراسم ویژه مانند جلسات کاری تهیه می شود. البته کاربران برای گرفتن این عکس ها و انتشار آن روی شبکه های اجتماعی دلیل منطقی دارند؛ زیرا کارشناسان می گویند حساب های کاربری موجود در شبکه های اجتماعی که پروفایل آنها عکس سلفی دارد، 10 برابر بیشتر از دیگر صفحات دیده می شوند.

اعتیاد به عکس های سلفی

اگرچه عکس های سلفی تصویر خوبی از ما به نمایش می گذارند، اما کارشناسان و روان شناسان این تصاویر را چندان خوشایند نمی بینند و در مطالعه جدیدی که دانشگاه ایالتی اوهایو انجام داد مشخص شده است کسانی که بیش از اندازه روی شبکه های اجتماعی فیس بوک و اینستاگرام عکس سلفی منتشر می کنند، با برخی مشکلات همراه هستند. تمرکز این مطالعه بر افرادی بود که در انتشار عکس های سلفی روی پلتفرم های اجتماعی زیاده روی می کنند و در پایان مشخص شد که میزان ابتلا به خودشیفتگی و اختلالات فکری- روانی در آنها بیشتر است.

محققان آمریکایی به این نتیجه رسیده اند که مردان بیشتر از زن ها عکس های سلفی را قبل از انتشار ویرایش می کنند و همین مساله باعث می شود تا بیشتر در معرض ابتلا به اختلالات یادشده قرار بگیرند. جسی فاکس، مدیر این تحقیقات گفت: «چندان دور از ذهن به نظر نمی رسد که عکاسان سلفی زمان زیادی را به ویرایش آثار خود اختصاص بدهند و بهترین نما را روی شبکه های اجتماعی منتشر کنند. اما نکته نگران کننده این است که هرچه وسواس در این زمینه بیشتر شود، بستر لازم برای بروز خودشیفتگی و اختلالات روانی هم افزایش می یابد و این نخستین باری است که یک مطالعه علمی ثابت می کند سلفی نگاری هم می تواند زمینه ابتلا به اختلالات روانی را فراهم آورد.»

عکاسان سلفی در معرض ابتلا به اختلال های روانی

مهم ترین نتیجه ای که مطالعات حاضر داشته این است که علاقه مندان به عکس های سلفی که تعداد زیادی از آنها را روی شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذارند، بیش از دیگر کاربران رفتارهای غیراجتماعی نشان می دهند و احتمال بروز خودشیفتگی و مشکلات روحی در آنها افزایش می یابد. طبق آمارهای موجود، 58 درصد کاربران پس از گرفتن عکس سلفی دیگر سراغ آن نمی روندو 44 ردصد هم با علاقه مندی فراوان هرچند وقتی یکبار سلفی های خود را ملاحظه می کنند. از بین این افراد 43 درصد پیش از آنکه عکس های سلفی خود را روی شبکه های اجتماعی بگذارند آنها را با فتوشاپ ویرایش می کنند تا مطمئن شوند که مخاطبان حتما عکس آنها را تایید خواهندکرد.

جسی فاکس می گوید این صحبت ها به این معنی نخواهد که علاقه مندان به عکس های سلفی به اختلالات مذکور مبتلا شده اند و تمام کسانی که هر روز تعداد زیادی عکس سلفی روی شبکه های اجتماعی می گذارند، بیماری های روحی- روانی دارند. اما مطالعه آنها بر این مساله تاکید دارد که در مقایسه با دیگر افراد، سلفی نگاران رفتارهای غیراجتماعی بیشتری نشان می دهند و بستر آماده تری برای بروز این بیماری ها دارند.

خودشیفتگی براساس باوری ایجاد می شود که فرد به این نتیجه می رسد که از تمام اطرافیان خود باهوش تر، جذاب تر، زیباتر و بهتر است و به عبارت دیگر، به صورت کاذب باور می کند که همه اطرافیان در سطح پایین تری از او قرار دارند و با این وجود همواره موضع خود را ناامن می بیند که این صفات را از دست بدهد. اختلالات روحی- روانی در این زمینه نیز از سوی دیگران را تجربه می کند و طی آن رفتارهای تکانشی بدون فکر و انگیزه قبلی انجام می دهد.

در این بررسی 800 نفر در گروه سنی 18 تا 40 سال حضور داشتند که در یک نظرسنجی آنلاین شرکت کردند و از آنها سوالاتی پیرامون نحوه انتشار عکس های شخصی روی شبکه های اجتماعی پرسیده شد. شرکت کنندگان همچنین برگه هایی شامل سوالات استاندارد را پر کردند تا میزان رفتارهای غیراجتماعی و خودشیفتگی در آنها مشخص شود.

در سوال مربوط به تعداد عکس های سلفی منتشرشده، محققان از کاربران در مورد ویرایش عکس ها پیش از انتشار آنها سوالاتی پرسیدند و میزان ویرایش هرعکس هم مورد توجه قرار گرفت.

جسی فاکس در پایان بررسی گفت که برخلاف تصور قبلی، بسیاری از مردان هم پیش از انتشار عمومی عکس های سلفی آنها را ویرایش می کنند و با برش بخشی از عکس یا استفاده از فیلترهای تصویری سعی دارند تصویر نهایی بهتری را در معرض دید عموم قرار دهند. نتایج نهایی نشان داد که میزان اختلالات روانی و خودشیفتگی و افرادی که تعداد زیادی عکس سلفی روی اینترنت می گذارند رابطه مستقیم وجود دارد و البته این اختلالات با میزان ویرایش عکس ها ارتباطی ندارد.

فاکس توضیح داد: «این نتیجه بسیار مهم و قابل تامل است؛ زیرا اختلالات روانی موجود در این افراد با رفتارهای تکانشی و بدون فکر قبلی در ارتباط بوده است و معتادان به سلفی نگاری فکر می کنند گرفتن این عکس ها و انتشار آنها روی شبکه های اجتماعی یک اتفاق معمول است، اما واقعیت این است که همین اتفاق می تواند آنها را با مشکلات اساسی مواجه کند».

نکته اصلی این است که افراد پس از انتشار تصاویر سلفی روی شبکه های اجتماعی، مورد تایید دیگران قرار می گیرند و همین مساله آنها را تشویق می کند تا بیشتر به این کار مبادرت ورزند. البته در برخی موارد دیده شده است که اگر سلفی کاربران مورد تایید بقیه قرار نگیرد، باز هم تلاش بیشتر از این زمینه صورت می گیرد تا عکس های جدیدتر مورد توجه قرار گیرند.

عکاسان سلفی در معرض ابتلا به اختلال های روانی

خطرات اعتیاد به سلفی


یک جوان 19 ساله بریتانیایی که تمایل زیادی به سلفی نگاری داشت و پس از اهتمام فراوان توانست عکس موردنظر خود را بگیرد، اقدام به خودکشی کرد. این طور که رسانه های بریتانیایی گزارش دادند، دنی بومن برای آنکه بتواند سلفی های موردنظر را از خود بگیرد، بیش از شش ماه از خانه بیرون نرفت، برخی روزها حدود 10 ساعت را به این کار اختصاص داد، 15 کیلوگرم از وزن خود را کم کرد و روزانه بیش از 200 عکس سلفی می گرفت و همین اتفاقات باعث شد تا او پس از غیبت های طولانی، از دانشگاه اخراج شود.

والدین دنی گفتند که او شبانه روز خود را با دوربین سلفی گوشی هوشمند می گذراند تا در نهایت بتواند عکس مورد نظر خود را با مشخصاتی که می خواهد تهیه کند. اما زمانی که مجموعه عکس های به دست آمده رضایت این جوان بریتانیایی را کسب نکرد، او با خوردن مقدار زیادی قرص دست به خودکشی زد که البته مادرش به موقع جان او را نجات داد.

اگرچه این داستان در یک کشور دیگر اتفاق افتاده است و در نگاه اول به نظر می رسد احتمال بروز آن برای ما تقریبا غیرممکن است، اما کارشناسان با این نظر موافق نیستند.

این جوان به عنوان نخستین معتاد بریتانیایی به سلفی نگاری شناخته شده است و سازمان بهداشت این کشور می گوید که به زودی نمونه های آن در دیگر کشورها هم بروز خواهدکرد. در بیمارستان مرکزی لندن سالانه بیش از 100 معتاد به فیس بوک و توییتر درمان می شوند و این مرکز هم اکنون متخصصانی استخدام کرده است تا بتواند معتادان به عکاسی سلفی را هم درمان کند.

این اتفاق، کارشناسان بهداشت و سلامت در کشور تایلند را هم دچار نگرانی کرده است. پانپیمول ویپولا، مدیر سازمان خدمات بهداشت روانی تایلند در این خصوص توضیح داد: «توجه بیش از اندازه به انتشار تصاویر شخصی روی شبکه های اجتماعی، بررسی اینکه چه کسانی عکس ما را مشاهده کرده اند، توجه به تعداد لایک های عکس سلفی، امیدوار بودن به اینکه عکس سلفی بیشترین تعداد لایک و کامنت را داشته باشد و... اتفاقاتی است که ما را بسیار نگران می کند و مطالعه گسترده ای را آغاز کرده ایم تا جلوی اختلالات ناشی از این نوع اعتیاد را بگیریم».

دکتر ویپولا بر این باور است که رفتارهای مذکور می توانند زمینه ساز اختلالات مغزی و روانی در آینده باشند و به خصوص آنهایی که بیش از اندازه به سلفی نگاری اهمیت می دهند، بیش از دیگران در معرض کاهش اعتماد به نفس قرار می گیرند.

عکاسان سلفی در معرض ابتلا به اختلال های روانی

فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد Selfie را «کلمه سال 2013» معرفی کرد و در توضیح آن نوشت: «نوعی عکس که شخص از خودش می گیرد، به طور معمول با گوشی هوشمند یا وب کم گرفته می شود و در نهایت روی شبکه های اجتماعی به انتشار می رسد».

در آن زمان که سلفی نگاری رواج چندانی نیافته بود، مرکز نشر فرهنگ لغت آکسفورد از این اتفاق به عنوان یک جریان همه گیر یاد کرد و این روزها پس از گذشت 2 سال کارشناسان به این نتیجه رسیده اند که اگر ماجرای گرفتن عکس های سلفی به تعادل نرسد، به زودی یک بحران جدی در سراسر جهان به وجود می آید.

شیفتگان عکس های سلفی سعی می کنند خود را در موقعیت های متفاوت قرار دهند و از زوایایی این عکس ها را تهیه کنند که تکراری نباشد. اما کارشناسان دانشگاه اوهایو با اطمینان کامل می گویند که عکس های سلفی دلیل اصلی تمایز این افراد با دیگر گروه ها نیست و در عوض، خودشیفتگی و اختلالات روانی است که باعث می شود علاقه مندان به عکس های سلفی در گروه متفاوتت طبقه بندی شوند.

این پدیده همه گیر در جریان افزایش محبوبیت شبکه های اجتماعی رواج یافته است و در کشور آمریکا جوانان 18 تا 24 ساله، روزی یک میلیون عکس سلفی می گیرند.

پرتال قاره رتبه شماره یک تبلیغات و نیازمندی در ایران

گل یكی دیگر از فانتزی‌های دنیای زنان است كه می‌تواند نشانگر مهر و محبت مرد نسبت به نامزد یا همسرش باشد. در حالی‌ كه برای بسیاری از مردان خرید یك شاخه گل تقریبا امری بی‌معنی است.



زن‌ها اهل رویابافی هستند و در این هیچ شکی نیست. دوست دارند همه‌‌چیز عاشقانه باشد، دوز رمانتیك بودن هر چیزی بالا باشد و همیشه هم همانطور بماند. شاید برای همین است كه وقتی با واقعیت‌های زندگی روبه‌رو می‌شوند توی ذوقشان می‌خورد و زود رنج می‌شود اما این فانتزی‌ها از كجا می‌آیند و چطور می‌شود با آنها كنار آمد؟

پرتال قاره رتبه شماره یک تبلیغات و نیازمندی در ایران
فانتزی اول


من اگر زیبا باشم زندگی خوبی خواهم داشت
یكی از فانتزی‌های وابسته به زیبایی، تب تند آرایش و جراحی‌های زیبایی است؛ زنانی كه می‌خواهند به هر قیمتی شده خودشان را زیباتر كنند و گمان می‌كنند كه فقط زیبایی نگهدارنده زندگی زناشویی آنها خواهد بود. در این موارد شاید برای مدت زمان كوتاهی فرد احساس بهتری نسبت به‌خودش پیدا كند اما این احساس در طولانی مدت از بین خواهد رفت. بدون پیدا‌كردن ریشه این مشكل و قبول كردن خود به همان شكلی كه هست این عدم‌رضایت دنباله‌دار خواهد بود.
 
فانتزی دوم


ماشین مدل بالاتر زندگی بهتر
شاید شما هم اخیرا اصطلاح «آهن‌پرستی» یا داستان مردی را كه پراید داشت و هیچ‌كس نگاهش نمی‌كرد اما پرادو كه خرید همه او را به چشم «مورد ازدواج» دیدند شنیده باشید. واقعیت این است كه داشتن پول در بخش قابل توجهی از جامعه ما در حال حاضر به‌عنوان یك ارزش و حتی ملاكی برای ازدواج تلقی می‌شود. البته اینجا دیگر بحث مقدار معقولی از پول و داشتن خانه‌ای نقلی و ماشینی ساده نیست؛ بحث داشتن خانه‌های رۆیایی است و زندگی‌های آن چنانی؛ از همان‌هایی كه در فیلم‌ها دیده می‌شوند و بعد آنقدر جدی گرفته می‌شوند كه یا باید در دنیای واقعی نمود پیدا كنند یا اصلا ازدواجی در كار نخواهد بود.
بخشی از این رفتارها به خاطرعدم‌ثبات اقتصادی موجود در جامعه ما طبیعی است اما متأسفانه انتخاب براساس داشتن این امكانات با فدا شدن همه ملاك‌های دیگر همراه است.


ازدواج‌هایی كه صرفا بر این اساس شكل می‌گیرند معیارهایی خنده‌دار دارند. در كنار كسانی كه تمام تلاش‌شان را می‌كنند كه سالی یك‌بار ماشین‌شان را برای جلب توجه دیگران هم كه شده عوض كنند و یا پز ثروتشان را از طریق خرید پنت‌هاوس بدهند، افراد دیگری هستند كه امكانات مالی ندارند و در عوض تلاش می‌كنند با دستكاری‌های مداوم در چهره و بدن و در حالت دیگر، حتی مدرك‌گرایی و گرفتن مدرك‌های بی‌شمار احساس ضعفشان را پنهان كنند؛ زن می‌داند كه این مرد پولدار است و برای به‌دست آوردن این پول می‌خواهد او را به‌دست بیاورد.


 در عین حال می‌داند كه مردها بصری هستند پس شروع می‌كند به انجام عمل‌های جراحی زیبایی تا به چشم مرد بیاید اما متأسفانه در همین سطح باقی می‌ماند. شاید دلیل اصلی تمام این ماجراها به فقر برگردد؛ هم فقر اقتصادی و هم فقر فرهنگی. كسی كه شكمش گرسنه است به فكر سیر كردن مغزش نخواهد بود! بنابراین افراد تلاش می‌كنند با چنگ زدن به كسانی كه دچار فقر نیستند امنیت و ثبات خاطر را به زندگیشان برگردانند.

فانتزی سوم


اگر برایم گل نخرد!
گل یكی دیگر از فانتزی‌های دنیای زنان است كه می‌تواند نشانگر مهر و محبت مرد نسبت به نامزد یا همسرش باشد. در حالی‌ كه برای بسیاری از مردان خرید یك شاخه گل تقریبا امری بی‌معنی است. تعریف گل در ذهن آنها با آنچه زنان به گل نسبت می‌دهند فرق می‌كند.
برای اینكه بتوانید همسرتان را خوشحال كنید گاه و بیگاه برایش گل بخرید. هیچ وقت حین عبور از كنار یك گلفروشی از او نپرسید «برایت گل بخرم؟» این یعنی ته دلتان لزومی به این كار نمی‌بینید و زن این جمله شما را به شكل «تو برایم آنقدر مهم نیستی كه پیاده شوم و بدون سۆال برایت یك شاخه گل بخرم» تعبیر می‌كند. خریدن هدیه‌های ساده اما بی‌مناسبت و بامناسبت را هم فراموش نكنید. وقتی ریشه عشق و علاقه محكم باشد فرقی نمی‌كند برایش یك گردبند طلا خریده باشید یا یك پیراهن ساده. مهم این است كه برایتان اهمیت دارد.
 
فانتزی چهارم


سالگرد ازدواج را یادش رفته!
سالگردها برای زنان بسیار مهم هستند و فراموش كردنشان به همین سادگی ترجمه می‌شود: «دیگر دوستم ندارد!» درحالی‌كه ممكن است آقایان تولد پدر و مادرشان را هم فراموش كنند و این به معنی اهمیت نداشتن خانواده برای آنها نیست. مردان خیلی ساده طور دیگری فكر می‌كنند. خانم‌ها باید بدانند این مسائل در دنیای مردانه واقعا اهمیت ندارد و اگر مردی سالروز ازدواج را فراموش كرد به معنی بی‌مهری او نیست.
 
فانتزی پنجم


اگر نگفت دوستم دارد
در كنار تمام فانتزی‌هایی كه كلی‌تر هستند فانتزی‌های جزئی هم قرار دارند؛ ریزه‌كاری‌هایی كه اگر مردی به آنها عمل كند به راحتی می‌تواند زندگی‌اش و اسباب رضایت‌خاطر همسرش را فراهم كند. یكی از فانتزی‌های زنانه شنیدن جمله «دوستت دارم» است. حتما این حدیث از پیامبر اكرم(ص) را شنیده‌اید كه فرموده‌اند:«این گفته مرد به همسرش كه دوستت دارم هرگز از قلب او خارج نمی‌شود.»


زنان اصولا احساساتی‌تر و شنیداری‌تر هستند. دوست دارند همه‌‌چیز رمانتیك باشد. دوست دارند همسرشان مرتب قربان صدقه‌شان برود. درحالی‌كه مردان اصلا قربان‌صدقه‌ای نیستند. در دنیای آنها این همه هیجان وجود خارجی ندارد. برای اینكه زن و شوهر بتوانند از پس این اختلاف بعضا ژنتیك بربیایند نیاز است كه هر دوی آنها با هم همكاری كنند و به‌خصوص مردان بیشتر ابراز احساسات كنند؛«مثلا مرتب به همسرتان بگویید چقدر دوستش دارید، چقدر زیباست، چقدر خوب است كه او را در كنارتان دارید و چقدر از پیدا كردن او خوشبخت و خوشحالید».


در مقابل زنان نیز باید بدانند كه جنس ابراز احساسات مردان فرق می‌كند. EQعبارتی است كه برای این مواقع به‌كار می‌رود؛ یعنی بتوانیم خودمان را جای دیگری بگذاریم و از دید او دنیا را ببینیم. اگر كسی چنین مهارتی داشته باشد در تمام روابطش، نه فقط روابط زناشویی، موفق‌تر عمل خواهد كرد. در مقابل مردان هم دوست دارند بشنوند چقدر مهم و قوی هستند و چقدر همسرشان به آنها نیاز دارد. با رعایت این ریزه‌كاری‌ها، رابطه موفق‌تر پیش خواهد رفت.
 

پرتال قاره رتبه شماره یک تبلیغات و نیازمندی در ایران
فانتزی ششم


چرا من را به دوستانش معرفی نمی‌كند؟
رسمیت بخشیدن به رابطه برای زنان اهمیت زیادی دارد؛ زن دوست دارد در همان ابتدای ازدواج مرد هر چه زودتر او را به فامیل یا دوستانش معرفی كند و رسما به همه اعلام كند كه ما ازدواج كرده‌ایم. بنابراین لازم است آقایان توجه كنند كه زن‌ها دوست دارند بدانند در زندگی شما معنا و مقام دارند. در مقابل اما خانم‌ها باید بدانند این پروسه برای مردان زمان‌بر است و به‌تدریج اتفاق می‌افتد؛ ممكن است خانمی در همان روزهای ابتدایی ازدواج به معرفی شدن توسط همسرش به فامیل یا دوستان فكر كند ولی مرد اصلا اهمیت چنین چیزی به ذهنش نرسیده باشد.
از آنجا كه زنان احساساتی‌تر هستند و سریع‌تر وابسته می‌شوند وقتی انتظاراتشان برآورده نشود سریع به هم می‌ریزند. درحالی‌كه مردان ممكن است تا مدت‌ها اصلا متوجه ماجرا نشوند و حتی بعد از مدتی تازه متوجه شوند چه اتفاقی افتاده است. بنابراین سعی كنید زودتر سنگ‌هایتان را با خودتان وابكنید. اگر زن زندگیتان را پیدا كرده‌اید به او نشان دهید كه چقدر برایش ارزش قائلید.

http://www.gharreh.com/

چهارشنبه 18 تیر 1393

بدون شرح

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

چهارشنبه 18 تیر 1393

حد وسط نداره.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

گذشت کردن 2 حالت داره:
ــ یا اونقـــــدر دوستت دارم که از اشتباهت میگذرم...
ــ یا اونقـــــدر از چشمم افتادی که از خودت و اشتباهت ، بـآهـم میگذرم...

چهارشنبه 18 تیر 1393

انسان سه راه دارد....

نویسنده: صفورا فلاح کریمی   طبقه بندی: روان شناسی، 

انسان سه راه دارد:

 راه اول از اندیشه می‌گذرد،

 این والاترین راه است.

 راه  دوم از تقلید می‌گذرد،

 این آسان‌ترین راه است.

 و راه سوم از تجربه

 می‌گذرد

 این تلخ‌ترین راه است.

  کنفوسیوس


مشاور عزیز
امیدوارم بتوانید به من کمک کنید. چند روز پیش من از خانه خارج شدم تا به سر کارم بروم. هنوز از خانه دور نشده بودم که ماشینم خراب شد و مجبور شدم تا خانه پیاده برگردم. وقتی وارد خانه شدم نتوانستم آنچه را می بینم باور کنم. دختر همسایه توی ب.غ.ل شوهرم بود!
من ۳۲ ساله هستم، شوهرم ۳۴ ساله است و دختر همسایه فقط ۱۹ سال دارد. ما ۱۰ سال است که ازدواج کرده ایم. شوهرم اعتراف کرد که از شش ماه پیش با دختر همسایه رابطه دارد.
مشاور عزیز. من نگران و دل شکسته هستم و شدیداً به کمک شما نیاز دارم. لطفاً به من کمک کنید.
ارادتمند، شیلا
پاسخ مشاور:
شیلای عزیز
من درد شما را می فهمم. خراب شدن ماشین مشکل بزرگی است. با توجه به آنچه که توضیح دادی، احتمال می دهم مشکل از موتور باشد. لوله های بنزین را چک کن که آشغال تویشان گیر نکرده باشد. اگر تمیز هستند، شاید پمپ بنزین اشکال پیدا کرده باشد. اگر آن هم نبود باید انژکتور را چک کنی. امیدوارم توانسته باشم به تو کمک کنم.

«مهمان‌نوازی ایرانی‌ها، یکی از بهترین خصلت‌ها در جهان است»، اما «وقتی در ماشین‌شان می‌نشینند، مهمان‌نوازی را در صندوق عقب‌شان ذخیره می‌کنند». «تفریح شماره‌ی یک ایرانی‌ها هم بی‌توجهی به قانون است».

این‌ها بخشی از جالب‌ترین مواردی است که «پاتریک بامباچ» (Patrick Bambach) گردشگر آلمانی در سفر به ایران به آن‌ها اشاره کرد و آن‌ها را بخشی از رفتار اجتماعی در ایران دانست.

«پاتریک بامباچ» یک گردشگر معمولی نیست. او خودش را از آلمان با «هیچ‌هایکینگ» به ایران رساند. پنج هفته در ایران ماند و با آداب و رسوم ایران آشنا شد و البته به آن علاقه پیدا کرد. بامباج در رشته‌ی مهندسی فضا تحصیل کرده و با توجه به علاقه‌اش به کائنات، نگاهی کلان و عمیق به مسائل دارد. او همچنین در شاخه‌ی جوانان یکی از احزاب سیاسی آلمان فعالیت می‌کند که باعث شده نگاه متفاوتی به مسائل اطرافش داشته باشد.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

او که حالا در ادامه‌ی سفرش در دبی است، تجربه‌های خود را در اختیار ما قرار داده و داستان سفرش را در کنار تحلیلی از گردشگری در ایران و فضای اجتماعی کشور از نگاه یک اروپایی، به این ترتیب شرح داده است:

در طول اقامتم در ایران، هرجا می‌رفتم مردم دو سوال از من می‌پرسیدند: «نظرت درباره‌ی مردم ایران چیست؟» و «چرا به ایران آمدی؟» جواب هر دو سوال تقریبا به هم مربوط است. پاسخ کوتاه به این سوال این است: چند دوست خوب ایرانی در آلمان می‌شناسم که من را نسبت به این کشور کنجکاو کردند. بعد از ملاقات با چند نفر که به ایران سفر کرده و از آن به‌عنوان مهمان‌نوازترین کشوری که تا به حال دیده بودند یاد کردند، برایم مثل روز روشن بود که باید به این کشور سفر کنم. این یک تصمیم درست، جالب و هیجان‌انگیز بود.

بعد از تمام شدن درسم، شش‌ماه فرصت داشتم تا کارم را شروع کنم؛ مشتاق بودم در این مدت سفر کنم. پس چادر مسافرتی‌ام را که با پول کمی خریده بودم، برداشتم و از آلمان به ایران «هیچ‌هایکینگ» کردم. این بخش، اولین و تنها مشکل عمده‌ی من در مسافرت به ایران بود. برخلاف بقیه‌ی جهان، به‌سختی کسی را در ایران پیدا می‌کنید که مفهوم «هیچ‌هایکینگ» را بلد باشد. «اتواستاپ» یا «هیچ‌هایکینگ» معمولا توسط دانشجوها یا مسافران انجام می‌شود. وقتی یک نفر در کنار جاده بایستد و انگشت شستش را بالا بگیرد، مردم می‌فهمند او می‌خواهد چند کیلومتر با آن‌ها همراه شود. این فرد نمی‌خواهد شما او را تا جایی برسانید، اما در مسیر به شما ملحق می‌شود و تا جایی که مسیر راننده اجازه می‌دهد، با او همراه می‌شود. از آنجا که راننده هیچ تلاش مضاعفی انجام نمی‌دهد، هیچ‌کسی در اروپا انتظار ندارد به‌خاطرش پولی پرداخت شود. مردم، این کار را به‌خاطر مهربانی انجام می‌دهند یا این‌که می‌خواهند در طول سفر، یک همراه داشته باشند.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

هیچ‌هایکرها به افراد محلی علاقه‌مند هستند و دوست دارند با آن‌ها آشنا شوند. به همین دلیل امیدوارند از این طریق، با افراد محلی برای یک گفت‌وگوی طولانی درباره‌ی زندگی روزمره، رویاها و مشکلات‌شان ارتباط برقرار کنند. البته دلیل دیگر هیچ‌هایکینگ، هزینه‌ی کم سفر است، چون راننده توقع پول ندارد و تنها دلیلش این است که کسی که لب جاده ایستاده برایش آدم جذابی است. هر از چند گاهی هم هیچ‌هایکینگ، فقط به یک مکالمه خوب تمام نمی‌شود، بلکه راننده شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند. هیچ‌هایکرها این را دوست دارند، چون خانه‌های شخصی افراد در کشورهای دیگر، مسائل جالبی از زندگی شخصی‌شان را بازگو می‌کند.

ایرانی‌ها دعوت کردن مردم به خانه‌های‌شان را دوست دارند. این مسأله به‌قدری برای من اتفاق افتاد که نمی‌توانم تعداد دفعاتی را که مردم از من دعوت کردند برای غذا یا حتا ماندن در شب به خانه‌شان بروم، بشمارم. بدون شک مهمان‌نوازی ایرانی‌ها یکی از پسنده‌ترین خصلت‌ها در جهان است.

حتا وقتی با یک ایرانی به رستوران می‌روید، خیلی از آن‌ها احساس وظیفه می‌کنند که حتما خارجی‌ها را مهمان کنند. حتا اگر گردشگران اصرار کنند که پول را خودشان حساب کنند، معمولا شانسی برای‌شان باقی نمی‌ماند. بعضی مواقع برایم اتفاق افتاده که حتا صندوق‌دار هم در این همبستگی ملی، شرکت کند و به جای پول من، پول میزبان ایرانی‌ام را قبول کند. مقاومت من بعد از مدتی، شکست و قبول کردم تنها زمانی می‌توانم پول چیزی را حساب کنم که طرف مقابل را تا حدودی بشناسم. فقط یک‌بار تکنولوژی مدرن به کمکم آمد. زمانی که توقف کوتاهی در هیچ‌هایکینگ داشتم و با جوانی تهرانی همراه بودم، بستنی خریدیم. این‌بار هم صندوق‌دار پول من را قبول نکرد. راننده می‌خواست با کارت بانکی‌اش پول را بپردازد که خوشبختانه دستگاه کارت‌خوان با من همدردی کرد و کار نکرد. از آنجا که راننده پول نقد نداشت، من پول بستنی‌ها را حساب کردم، البته خوشحالی من زیاد طول نکشید چون مجبور شدم پول زیادی بپردازم.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

با وجود همه‌ی این مهربانی‌ها که تجربه‌ی آن در اروپا غیرممکن است، دسترسی داشتن به تنها لطف رایگان مردم کشور من به غریبه‌ها، یعنی هیچ‌هایکینگ، در ایران به‌سختی ممکن است؛ به‌نظر می‌رسد وقتی ایرانی‌ها در ماشین‌شان می‌نشینند، مهمان‌نوازی را در صندوق عقب‌شان ذخیره می‌کنند. این مسأله درست مثل فرهنگ تاکسی، عجیب و غریب است. وقتی به زبان اشاره و فارسی دست‌وپا شکسته‌ام توضیح دادم که دنبال ماشینی هستم که من را رایگان تا جایی ببرد، چند نفر خندیدند و با ماشین‌شان از من دور شدند. همان‌طور که قبلا گفتم، این پرسش به انگیزه‌ی رانندگان مربوط می‌شود؛ «این‌که به من جذب شده‌اند یا ریال‌هایم؟» در مقابل، اتوبوس‌ها در ایران ارزان هستند و من را به‌شدت ترغیب می‌کنند به جای ایستادن در گوشه‌ی خیابان و عرق ریختن، از آن‌ها استفاده کنم.

هنوز برایم جالب است که ایرانی‌ها معمولا من را از انتخاب آسان‌ترین راه دور می‌کردند، البته به‌جز یک مورد؛ در اصفهان، با یک پایم وارد کانال یک متری آب شدم و حتا نادیده گرفتن جاذبه‌ی زمین هم نتوانست نجاتم دهد، افتادم و پایم به‌شدت ضربه خورد، به‌حدی که تا دو روز نمی‌توانستم آن را حرکت دهم. در عوض، آن را مثل یک پای چوبی به‌دنبال خودم می‌کشیدم، با چهره‌ای که درد در آن کاملا مشهود بود. بیشتر شبیه یک دزد دریایی عصبانی بودم که نه می‌توانستم از خیابان عبور کنم و نه با آن چهره‌ی عصبانی، کسی را راضی کنم که من را تا جایی ببرد. اینجا بود که قبول کردم هیچ‌هایکینگ در این شرایط باعث مُردن من از تشنگی می‌شود، همان‌طور که هیچ‌هایکرهای دیگری هم در بیابان جان خود را از دست داده بودند. به همین دلیل، من هم با تعداد زیاد از کسانی که معتقد بودند، هیچ‌هایکینگ در ایران از پیرانشهر تا تهران و کرمان تا اصفهان غیرممکن است، هم‌عقیده شدم. مسیرم را از شیراز تا جایی در کرمان که برای شهداد و کمپ کلوت‌ها هیچ‌هایکینگ کردم، ادامه دادم و بعد به بندرعباس رفتم.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

در طول مسیر، تجربیات جالبی داشتم. من با یک خانواده در پیک‌نیک‌شان همراه شدم، شب با آن‌ها ماندم، به یک تور هاکی پیوستم، در تحویل مقداری کالا کمک کردم، به غواصی دعوت شدم و البته داستان‌های شخصی زیادی شنیدم. یکی از نقاط برجسته‌ی سفرم، همراهی با یک کامیون حمل بستی بود که بیشتر شبیه بهشت بچه‌ها بود. در طول مسیر هم راننده به من بستی مجانی می‌داد، البته بعد دل‌درد گرفتم. این‌ها چیزهایی بودند که هیچ‌وقت با سوار شدن در اتوبوس یا تاکسی تجربه نمی‌کردم.

یک موضوع عجیب برای یک آلمانی تابع قانون، قوانین در ایران هستند. اگر شما یک آلمانی را به‌عنوان اولین و تنها انسان در مریخ بگذارید و یک چراغ راهنمایی هم در آنجا بگذارید، مطمئنا هربار که چراغ قرمز باشد او در مقابل آن توقف می‌کند. ما به قوانین احترام می‌گذاریم، چون فکر می‌کنیم برای یک دلیل منطقی وضع شده‌اند. اگر کاملا بیهوده باشند، شروع به نقدشان می‌کنیم و تلاش می‌کنیم این قوانین را لغو کنیم. لازم به توضیح نیست که نقد کردن، محبوب‌ترین فعالیت در آلمان است. در واقع، آلمان‌ها زندگی مسالمت‌آمیزی با قوانین دارند و به‌قدری از آن‌ها پیروی می‌کنند که خسته شوند و بتوانند دوباره انتقاد کنند. فقط آلمان‌ها هستند که می‌توانند مکانیزم کاملی مثل این طراحی کنند.

درباره‌ی این همزیستی مسالمت‌آمیز با قوانین در ایران مطمئن نیستم؛ اما حداقل کسانی هستند که از قانون‌گذاری لذت می‌برند، حتا اگر کسی نباشد که بخواهد از آن تبعیت کند؛ اما این شغل باید وجود داشته باشد، چون تفریح شماره‌ی یک ایرانی‌ها نادیده گرفتن قوانین است. کسی که تابلوهای محدودیت سرعت را نصب می‌کند باید احساس کند کاری بیهوده‌تر از عرق ریختن در بیابان انجام می‌دهد. هیچ‌چیز نمی‌تواند یک ماشین ساخت ایران را از سرعت گرفتن بازدارد به‌جز سرعت‌گیرهایی با ارتفاع 30 سانتی‌متر که تأثیر این تپه‌های خیابانی حداکثر تا دو متر خواهد بود. بعضی مواقع از خودم می‌پرسیدم چرا جاده‌ها را آسفالت می‌کنند، چون بعد از تمام شدن، دوباره آن‌ها را خراب یا حفر می‌کنند و روی آن‌ها کوه‌های کوچک و بزرگی درست می‌کنند. برای همین، جاده‌های شوسه‌ای که داریوش ساخت برای رانندگی مناسب‌تر هستند.

با شمردن آنتن‌های ماهواره روی پشت‌ بام‌ها دقیقا نمی‌دانم چه کسی به‌جز اداره‌ی پست، کانال‌های تلویزیون ایران را دریافت می‌کند و با شمردن کانتکت‌های ایرانی فیسبوکم تعجب نمی‌کنم، حتا اگر رهبر ایران هم صفحه‌ی هواداران در فیس‌بوک داشته باشد.

اگر قانون این باشد که قوانین را نادیده بگیریم، چون از واقعیت زندگی مردم دور هستند، فقط تنش ایجاد می‌شود و به هیچ‌وجه به قانون‌گذار کمک نمی‌کند. این رویه باید تغییر کند، برای حل این مسأله دو راه حل وجود دارد: پیدا کردن قوانینی که برای مردم قابل قبول باشد یا پیدا کردم مردمی که این قوانین را قبول کنند. با توجه به ایرانی‌هایی که در آلمان می‌شناسم، فکر می‌کنم دولت ایران راه حل دوم را انتخاب کرده است.

این، چیزی نیست که من دولت را به‌خاطر آن نقد کنم؛ این یک امر رایج در ایران است. حتا خانواده‌ها هم براساس همین شیوه رفتار می‌کنند و بر مبنای واقعیت‌های زندگی فرزندان‌شان، برای آن‌ها قانون تعیین نمی‌کنند. برای مثال، بین دختران و پسران ایرانی روابطی وجود دارد؛ اما هیچ‌کدام از آن‌ها درباره‌ی این رابطه با پدر یا مادرشان حرف نمی‌زنند، چون آن‌ها به فرزندان‌شان اجازه‌ی چنین روابطی را نمی‌دهند. از آنجا که این قانون، برخلاف رویه‌ی زندگی امروز جوانان است، هیچ‌کس به آن احترام نمی‌گذارد. تنها تأثیر این قانون، این است که والدین تمام بار مسوولیت را برعهده فرزندان‌شان می‌گذارند.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

نه تلویزیون، نه اعتیاد به فیسبوک و نه ماشین‌ها توانستند تأثیری روی مسافرتم داشته باشند. جدا از همه‌ی این موارد که به من می‌گفت، هیچ‌هایکینگ نکن، با هیچ دختری حرف نزن، به خانه کسی نرو و شب نمان، به‌عنوان یک توریست باید می‌توانستم با فرهنگ کشور مقصدم کنار بیایم. با وجود همه‌ی این‌ها،‌ من به زحمت نیفتادم و از بودن در ایران با ایرانی رفتار کردن لذت بردم. البته چیزهای زیادی برای لذت بردن وجود دارد. ایران مناظر زیبایی از کوهستان‌های سبز گرفته تا کویرهای شنی، غارها و دره‌های معرکه و فرهنگ‌های تأثیرگذار دارد. این فرهنگ‌ها به زمانی برمی‌گردد که اروپایی‌ها هنوز مشغول پرتاب کردن سنگ به سوی هم بودند.

مردم ایران بیش از حد از غریبه‌ها استقبال می‌کنند و بعد از آشنا شدن با مواردی که گفتم، گردشگران می‌توانند شانس این را داشته باشند تا مناظری را ببینند که کاملا با کشور من متفاوت است. زمان هیجان‌انگیزی بود و فکر می‌کنم بتوانم به جمع کسانی اضافه شوم که ادعا می‌کنند ایران یکی از زیباترین و جالب‌ترین کشورها برای مسافرت است، بخصوص این‌که با مسافرت به آنجا کمک می‌کند به سوالات زیادی درباره‌ی اسلام و خاورمیانه جواب دهید.

فقط یک چیز برایم گیج‌کننده بود: وقتی از مسجدجامع زیبای اصفهان دیدن می‌کردم، یک نفر برایم توضیح داد که آراستن مسجد با تصویر اشیا یا افراد ممنوع بوده است. موقع ورود، اولین چیزی که دیدم، چند تصویر بود که در سراسر ایران هم دیده بودم. این مسأله من را کاملا گیج کرد. برخلاف آنچه قبلا فکر می‌کردم، این یک سنت نبود. می‌دانستم عبادت کردن تصویر پیامبران یا افراد مهم در اسلام هم رایج نبوده، در جوامع دموکراتیک هم همین‌طور است. در آلمان، آمیختن سیاست با پرتره سیاسیون، نکته‌ی مثبتی نیست. تنها استثنا در زمان انتخابات است، حتا در همین زمان هم مردم به پوسترها واکنش دارند.

این گیج شدن با تعصبات منفی غربی‌ها ترکیب شد که این پرتره‌ها ممکن است دلیلی باشد که توضیح دهد، چرا خیلی از اروپایی‌ها از سفر کردن به ایران واهمه دارند. زیرا آن‌ها همان‌هایی هستند که به کشورهایی که به‌خاطر پرتره‌های بزرگ و پرچم‌های زیاد معروف‌اند، واکنش دارند.

برای همین هم درک نکردم چرا ایران این‌ها را دارد، چون بعد از پنج هفته در ایران می‌توانم با قاطعیت بگویم نمی‌توان ایران را با این کشورها مقایسه کرد. ایران، جایی امن برای مسافرت است و غربی‌ها نباید از آن بترسند. در عوض هر کسی که من در این کشور دیدم، مهربان بود و هر کمکی از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد، حتا پلیس‌ها و سربازها هم همین‌طور بودند. من همیشه احساس راحتی داشتم. به همین دلیل، قطعا می‌خواهم دوباره به ایران برگردم و آن چیزهایی را که ندیدم ببینم، چون زمان کوتاهی داشتم. به علاوه باید برگردم و آدم‌ها را دوباره ببینم، کسانی که از همین حالا دلم برای‌شان تنگ شده است.

یکشنبه 8 تیر 1393

زندگی همه دانشمندا تباهه....!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 


این دانشمندهایی که بلدند قرص مُسکّّّن بسازند، قرصی که میندازی توی حلق و با یک لیوان آب میرود و راهش را پیدا میکند و درد انگشت کوچک پای چپ را خوب میکند، چطور هنوز نتوانسته‌اند قرصی بسازند که برود از راه حلق، مسیرش را پیدا کند و خاطرات فلان روز مزخرف را پاک کند.....!

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393

قوانین ده گانه ی دلجویی

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 



اول:وقتی کسی برای مدت طولانی تحت تنش و شرایط غیر عادی بوده مرتب تکرار نکنید "می فهمم ، درک می کنم" چون در اغلب موارد شما هیچ تصوری از شرایط موجود  ندارید.

دوم: کسی که مدت ها بار سنگین یک مشکل را به دوش کشیده به قدر کافی در باره راه حل های موجود هم فکر کرده. در حالیکه چیز زیادی از اصل ماجرا نمی دانید و به تازگی در جریان قرار گرفته اید شروع به ارائه راهکار نکنید. البته که مشورت دادن خوب است اما آنچه به لحظه به ذهن شما می رسد عموما راهکاری است که فرد مورد نظر امتحان کرده و نتیجه نگرفته. شعور مخاطب گرفتارتان را دست کم نگیرید لطفا.

سوم: اغلب همه ی چیزی که یک آدم حتی در بدترین شرایط نیازمند آن است یک گوش شنوا است و کمی حس حمایت. دایه ی عزیز تر از مادر نباشید، خطیب و مرشد هم .

چهارم: وارد بازی "کی از همه بدبخت تر است " نشوید. البته که هرکسی مشکلات خودش را دارد و شاید گاهی این همدلی ها آرامش بخش باشد اما این بازی جا افتاده در فرهنگ ما به کسی که به زحمت سرپا مانده کمکی نمی کند. بطور مثال برای کسی که ماهها شب و روز درد داشته  دانستن اینکه سرطان خون ندارد دلگرم کننده نخواهد بود .همچین آدمی علاقه ای هم به شنیدن لیست بلند بالای مشکلات شما ندارد. اگر نمی توانید هم صحبت خوبی باشید حرفش را هم نزنید.

چهارم:  درحالیکه تصور درستی از فشار عصبی موجود ندارید مراقب کلماتتان باشید.این را خوب تجربه کرده ام. یادم هست بعد از ماهها تحمل هزار و یک فراز و نشیب وقتی دلواپس نتایج بیماری ام اس بودم و مشخصا ترسیده، دوستی برای دلداری گفته بود این بیماری آن قدرها هم خطرناک نیست و راه های درمانی دارد.درست در لحظه ای که احتیاج داشتم بشنوم که چیزی نیست و به خیر خواهد گذش. راهکارهای بعد از طوفانتان را وقتی هنوز طوفانی نرسیده ارائه نکنید!!!!یک بار هم نزدیک به همین برخورد را با بیماری دیدم که پایش صدمه دیده بود و قبل از نظر نهایی پزشک پدرزن گرامی به بیمار بیچاره گفت اینهمه آدم یک پا،چرا میترسی؟متوجه هستید؟آدمها را قبل از مردن به خاک نمی سپارند.

پنجم: تنش های طولانی را جدی بگیرید. ماهها دست و پنجه نرم کردن با شرایط نا متوازن و فشارهای شدید عصبی آدمها را تغییر می دهد. آستانه تحملشان را پایین می آورد. شکننده و حساسشان می کند. توقعشان از اطرافیان را بالا می برد. نازک و ترد و ظریف می شوند....به تلنگری فرو می ریزند. عصبانیتشان را جدی نگیرید، بدخلقی هایشان را، نمی خواهم هایشان را.در احوال خوب و به سامان هرکسی می تواند همراه باشد.نا به سامانی را باید دریافت.حواستان نباشد در دیر بودن هاست که همه ی اینها را می فهمید.

ششم: درد، بیماری، فقدان، تنش های بزرگ....اینها بدترین زمان برای تنها گذاشتن یک آدم هستند. آدمها هرگز کسانی را که در این شرایط همراهشان بودند فراموش نمی کنند. آنها که نبودند را هم.

هفتم: برحسب وظیفه کاری نکنید. ترحم نکنید . کسی را از سر باز نکنید. اگر درست بودن را بلد نیستید همان نبودنتان بدِ بهتر از بدتر است.

هشتم: آدمها را به زور به حرف زدن وادار نکنید. حواستان باشد همینکه خبر داشته باشید مشکلی هست برای بودن در همان حوالی کافی است. همین می تواند دلگرم کننده باشد. نه به بهانه ی نمی دانستم ها و نگفتی ها چیزی را از سر باز کنید و نه اصرار بیهوده داشته باشید که از همه چیز با جزییات با خبر باشید.

نهم: اجازه ندهید نا امیدی شخص بر شما هم غلبه کند. همراه سوگواری هایش نشوید، مصرانه کمکش کنید که باور کند روزنه ای هست. مقابل سقوطش بایستید یا لا اقل شیب این سقوط را تند تر نکنید.

دهم: صورت مساله را پاک نکنید.آدمهایی را می شناسم که عزیزانشان را در شرایط سخت تنها گذاشتند چون تاب و تحمل تماشای رنج کشیدن و همراهیش را نداشتند. کنار کشیدند تا طوفان بگذرد و بازگردند. این رفتار به شکلی ضمانت شده به از دست دادن فرد ختم خواهد شد و این یکی از بدترین شکل های از دست رفتن است.

مهربان باشیم...همین

مکث/ وبلاگ چراغ 13

ناپلئون هیل
فیلسوف امریكایی ( 1883- 1970 )
ویرایش : مریم فودازی


«ناپلئون هیل» در 26 اکتبر 1883، در «ویرجینیای» آمریکا چشم به جهان گشود. خانه ای که او در آن متولد شد، اتاقی كوچك در کنار رودخانه «پراد» در منطقه «وایس کانتی» ویرجینیا بود. از این رو خانه آنها برای همه ساکنین منطقه شناخته شده بود.
ناپلئون جوان بسیار سرکش، شیطان و پرخاشگری بود و زمانی كه ده سال داشت، مادرش بر اثر بیماری و تغذیه ناسالم از دنیا رفت. او همیشه به کودکان هم سن و سال خود که لباس خوب می پوشیدند و خوراکی های متنوعی می خوردند، با افسوس نگاه می کرد. بعد از مرگ مادر، زندگی برای ناپلئون سخت تر شد، زیرا پدر بدون توجه به وضعیت مالی خود، دو سال بعد از مرگ همسرش ازدواج کرد و ناپلئون را به حال خود رها نمود.  
ناپلئون از همان دوران كودكی علاقه خود را به مطالعه کتابهای داستان و  همچنین، خلاصه نویسی و داستان نویسی نشان داد. او در سیزده سالگی، خبرنگار روزنامه «ویرجینیا» شد و نام «گزارشگر کوهستان» را برای خود انتخاب کرد. هیل با پولی که بدست می آورد، هزینه تحصیل خود را پرداخت می كرد. وی برای ادامه تحصیل وارد مدرسه حقوق شد، ولی از عهده هزینه های آن برنیامد، از این رو زمان بیشتری را صرف فعالیت در روزنامه و كسب درآمد كرد.
ناپلئون استعداد خوبی در نوشتن داشت و سردبیر روزنامه با استقبال از نوشته ها و مقاله هایش، سرپرستی مصاحبه با افراد برجسته و معروف را به او واگذار کرد. وی در هنگام مصاحبه با افراد نامدار، از تجربیات آنها درس می گرفت و آن را در زندگی خود به کار می برد. هیل با افرادی چون «توماس ادیسون»، «الکساندر گرهام بل»، «هنری فورد» و «ویلیام جنینگ برایان» مصاحبه کرد. او با دقت و ظرافت تمام، راز موفقیت این گونه افراد را بدست می آورد و آن را یادداشت می كرد. از این رو در سال 1928، کتابی با نام «قوانین موفقیت» نوشت که با استقبال خوبی روبرو شد.
ناپلئون کتاب «دینامیت مغزی» را در سال 1941 نوشت. وی از سال 1919 تا 1920 در مجله «قوانین طلائی هیل»، سردبیر بود و در سال 1930 کتابی در زمینه راهیابی به موفقیت نوشت. ناپلئون هیل در زمینه موفقیت و كسب ثروت به درجه استادی رسیده بود؛ تا آنجا كه از سال 1933 تا سال 1935 مشاور «فرانکلین روزلت» رئیس جمهور آمریکا شد. وی در سال 1937 در کتاب «رشد فکری و ثروت»، تمام راههای رسیدن به موفقیت را بیان کرد. کتابهای هیل هر روز بیشتر از روز قبل به فروش می رفت. او در سال 1960 کتاب «علوم موفقیت» را نوشت كه بیش از سی میلیون جلد از آن فروخته شد.
ناپلئون که در دوران کودکی حسرت یک بشقاب غذا را می کشید، در اواخر عمر به یکی از ثروتمندان جهان تبدیل شد. وی در هشتم نوامبر سال 1970، در جنوب «کارولینا» و در حالی که مشغول نوشتن کتاب «تو می توانی کار کنی و معجزه ببینی» بود، چشم از جهان فرو بست.
 
برگرفته از :
http://farshidnezam.blogfa
 

در فروش قاعده اصولی وجود دارد و آن قاعده این‌است: قبل از اینکه به دیگران بفروشید، باید به خودتان بفروشید. اگر به کالا و خدمات خود اعتقاد نداشته باشید، بدانید که دیگران هم به خدمات و کالاهای شما اعتقاد نخواهند داشت. اگر دیگران را فریب بدهید و آن‌ها را به معامله‌ای غیر‌منصفانه وادار کنید، باید قبل از همه بر مقاومت درونی خود در برابر انجام دادن کار اشتباه غلبه کنید.

1. اگر اعتقاد داشته باشید که می‌توانید، حتماً می‌توانید.
به هر‌چه اعتقاد داشته باشیم اتفاق می‌افتد. به این اصطلاحاً تحقق باور می‌گویند. اغلب ما هرگز متوجه نمی‌شویم که از چه نیروی عظیمی برخورداریم،زیرا نمی‌خواهیم تن به انجام دادن کارهایی بدهیم که در‌نظر دیگران امکان انجام دادنش وجود ندارد. کارهای غیر‌ممکن به تلاش و تمرکز بیشتری نیاز دارند، اما وقتی اینها تحقق پیدا می‌کنند، پاداشی گران حاصل می‌شود. ممکن است نتوانید به هرچه دوست دارید دسترسی پیدا کنید، اما تا معتقد نباشید که توان انجام کاری را دارید، هرگز به انجام دادن آن موفق نمی‌شوید.

2. اگر مطلبی را به‌دفعات برای خود تکرار کنید، حتی اگر واقعیت نداشته باشد آن‌را باور می‌کنید.
تکرار یک مطلب باعث می‌شود ذهن نیمه هشیارتان آن‌ را به عنوان یک حقیقت بپذیرد و آن‌را به یک حقیقت فیزیکی تبدیل می‌کند. می‌توانید از این موقعیت استفاده کنید و به جنبه‌های مثبت امور توجه کنید. جای «می‌توانم این کار را بکنم.» را با «این‌کار را خواهم کرد.» عوض کنید.

3. اگر به خود و دارندگی‌ها و امتیازات خود اعتقاد نداشته باشید، دیگران هم به شما و دارندگی‌هایتان اعتقاد نخواهند داشت.
در فروش قاعده اصولی وجود دارد و آن قاعده این‌است: قبل از اینکه به دیگران بفروشید، باید به خودتان بفروشید. اگر به کالا و خدمات خود اعتقاد نداشته باشید، بدانید که دیگران هم به خدمات و کالاهای شما اعتقاد نخواهند داشت. اگر دیگران را فریب بدهید و آن‌ها را به معامله‌ای غیر‌منصفانه وادار کنید، باید قبل از همه بر مقاومت درونی خود در برابر انجام دادن کار اشتباه غلبه کنید.

4. چه کسی به‌شما گفت که این‌کار عملی نیست؟به چه موفقیت عظیمی رسیده است که او را واجد شرایط کرده تا برای شما تعیین محدودیت بکند؟
در جریان زندگی به نکته مهمی پی می‌برید و آن نکته این ‌است که کسانی که بیش از همه توصیه می‌کنند و پند و اندرز می‌دهند، کمتر از دیگران شایسته انجام این‌کار هستند. اشخاص موفق و درگیر فرصت آن‌را ندارند که خطوط زندگی شما را مشخص کنند،آن‌ها گرفتار زندگی خود هستند.ناموفق‌ها و ناقابل‌ها بیش از هرکسی فرصت دارند که خط و خطوط زندگی دیگران را ترسیم کنند. این اشخاص از شکست خوردن و ناکام ماندن شما لذت می‌برند. وقتی کسی به‌شما می‌گوید، چیزی که می‌خواهید به آن برسید غیرممکن است و یا ارزش تحمل زحمتش را ندارد، نگاهی دقیق به او بیاندازید و ببینید که در زندگی خود به کجا رسیده‌اند، چه موفقیت‌هایی کسب کرده‌اند. آدم‌های موفق خوشبین هستند و به موفقیت عادت کرده‌اند.


5. اگر به رفتار امروزتان ادامه دهید، ده سال دیگر در چه شرایطی قرار خواهید داشت؟
خیلی‌ها متوجه نیستند که موفقیت‌های بزرگ از موفقیت‌های کوچکی که اغلب در مدتی طولانی به‌دست آمده‌اند نشات می‌گیرند. واقعیتی است که آدم‌های موفق اندیشمندان بلند‌مدت هستند، آن‌ها می‌دانند که باید از هر موفقیت خود درسی بگیرند و هر موفقیت را زیربنای موفقیت بعدی قرار دهند. مرور منظم پیشرفت و ترقی، بخش مهمی از هدف‌گذاری است. هدف چیزی آنقدر‌ها بیش از یک میل و اشتیاق نیست، مگر اینکه برای دستیابی به آن زمان‌بندی کنید. مهم است که در برنامه‌ریزی هدف‌ها به هدف‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و دراز‌مدت توجه داشته باشید. با توجه به شرایط در هدف‌های خود تجدید نظر کنید، به زمان انجام شدن آن‌ها توجه داشته باشید و به تدریج هدف‌های بزرگتری برای خود انتخاب کنید. دقت کنید که در مسیر درستی در حرکت باشید.

6. از زندگی چه می‌خواهید و برای رسیدن به این خواسته به زندگی چه می‌دهید؟
در فیزیک قانونی هست که می‌گوید: برای هر عملی، واکنشی به همان اندازه در جهت مخالف وجود دارد. همین مطلب در زندگی ما نیز صدق می‌کند. هرچه بکارید همان را برداشت می‌کنید. برداشت شما با سرمایه‌گذاری شما رابطه مستقیم دارد. به هر‌چیز یک برچسب قیمت الصاق شده است. وقتی برای خود هدفی درنظر می‌گیرید و برای رسیدن به آن‌هدف تلاش می‌کنید می‌بینید که هیچ هدفی دور از دسترس نیست.

7. به‌جای آنچه نمی‌خواهید و به آنچه می‌خواهید توجه کنید.
به هرچه فکر کنید به آن می‌رسید. به هرچه برای مدت کافی فکر کنید، بخشی از روان شما می‌شود، از این قانون به سود خود استفاده کنید. اگر ذهن خود را متوجه مسایل کنید، به مسئله می‌رسید و اگر به راه‌حل بیندیشید، به راه‌حل می‌رسید. داشتن تردید،هراس و احساس عدم امنیت خاطر طبیعی است. انسان موفق به این مهم توجه می‌کند و با متمرکز شدن روی جنبه‌های مثبت و هدف‌های مطلوب راه غلبه بر آ‌ن‌ها را می‌یابد.

8. به هرچه بخواهید می‌رسید، مشروط بر آنکه جایگزینی را به‌جای این خواسته خود نپذیرید.
کسانی که در زندگی خود به موفقیت‌های بزرگ می‌رسند کسانی هستند که به کمتر از آنچه می‌خواهند رضایت نمی‌دهند. وقتی می‌بینید که به دریافت کمتر از حد مطلوب فکر می‌کنید، لحظه‌ای صبر کنید و موقعیت را تحلیل نمائید. آیا موانعی که پیش روی خود می‌بینید برطرف ناشدنی هستند؟ آیا راه دیگری برای حمله به مسئله وجود ندارد؟ هر قدمی که در مسیر درست برداشته شود، هرقدر کوچک و جزیی به‌نظر برسد شما را به‌سمت هدف سوق می‌دهد.

9. مهم نیست که در گذشته چه کرده‌اید، مهم این است که در آینده  چه خواهید کرد.
این گفته شکسپیر است که « آنچه گذشته است پیشگفتار است» هر کاری که در گذشته انجام داده‌ایم در حکم پیشگفتار و مقدمه‌ای برای کار بعدی ماست. برای موفقیت‌‌های آتی خود برنامه‌ریزی کنید و پیروزی‌های امروز خود را جشن بگیرید.

10. به دقت به آنچه می‌خواهید بیندیشید.
بسیاری از مردم برای تعطیلات آخر هفته خود بیش از زندگیشان برنامه‌ریزی می‌کنند. و بعد ناگهان متوجه می‌شوند که بی‌آنکه بدانند زندگیشان گذشته است. وقتی دقیقا مطالعه کنید و بدانید که از این زندگی چه می‌خواهید، نیرو و توان‌تان را برای رسیدن به این خواسته‌ بسیج می‌کنید. یکی از امتیازات مهم داشتن هدف مشخص در زندگی این ‌است که به‌شما این امکان را می‌دهد تا فعالیت‌های خود را از پیش سازماندهی کنید. در این شرایط خودبه‌خود می‌دانید که آیا به‌سوی هدف پیشرفت می‌کنید یا از آن فاصله می‌گیرید. اینگونه می‌توانید از زمان، از پول و از انرژی خود برای رسیدن به هدفتان استفاده کنید.

11. ترقی شما در زندگی از ذهن‌تان شروع و به همانجا ختم می‌شود.
هر موفقیت بزرگی با یک ایده در ذهن شروع می‌شود و بعد به حقیقت می‌پیوندد. با یادگیری و مطالعه دائم ذهن خود را با نقطه نظرها انباشت کنید و بعد برای تحقق آن‌‌ها بکوشید. حتی یک ایده کم‌مقدار که به مرحله عمل گذاشته می‌شود به‌مراتب از یک ایده عالی که به مرحله عمل درنمی‌آید بهتر است.

12. ثبات هدف اولین اصل موفقیت است.
برای دستیابی به موفقیت باید طرحی مدبرانه برای زندگی داشته باشید و به‌رغم همه مشکلاتی که احتمالا وجود دارد به آن بچسبید. توجه داشته باشید که در عمل همه اشخاص موفق جایی در زندگی مایوس می‌شوند. اما هیچ مانعی وجود ندارد که شخص با ثبات رای و مصمم از عهده آن بر نیاید.

13. انسان هدفمند همیشه موفق است.
هدف‌گذاری را بخشی همیشگی از زندگی خود قرار دهید. می‌توانید هدف‌هایی کوچک و قابل‌حصول را درنظر بگیرید و آنقدر در جهت نیل به آن بکوشید تا به آن برسید. بدانید که موفقیت‌های کوچک به موفقیت‌های بزرگتر ختم می‌شوند.

منبع: مدیرسبز

▪ مدام به راه های مختلفی که از طریق آنها می توانید وقت اضافی ایجاد کنید فکر کنید.

از این وقت ها برای انجام مهم ترین کارهایی که می توانند در دراز مدت بیشترین تاثیر را بر زندگی و کارتان بگذارند استفاده کنید. هر دقیقه را به حساب بیاورید . با برنامه ریزی و آمادگی از قبل اجازه ندهید که از هدف تان دور شوید و یا عوامل بازدارنده بتوانند در پیشرفت تان اختلال ایجاد کنند . بیش از هر چیز با انجام کاریابی به اهدافتان هستیدهای مهم و اصلی تان بر روی به دست آوردن مهم ترین نتایج تمرکز داشته باشید و فراموش نکنید که خودتان مسئول دست .

▪ برای آنکه کار جدیدی را شروع کنید ، باید کار قدیمی تری را تمام کنید و یا دیگر آن را ادامه ندهید . لازمه وارد شدن ، خارج شدن است . لازمه برداشتن ، گذاشتن است.

▪ یکی از پر قدرت ترین کلمات در مدیریت زمان کلمه ” نه ” است به هر کاری که استفاده بهینه از وقت و زندگی تان نیست نه بگویید این کلمه را زود بگویید و بیشتر از آن استفاده کنید . واقعیت این است که ما وقتی برای تلف کردن نداریم.

▪ در واقع هنگامی که مهم ترین کارتان را انتخاب می کنید ، هر کار دیگری اتلاف وقت محسوب می شود زیرا طبق اولویت بندی هایتان هیچ کار یا فعالیتی به اندازه این کار مهم نیست.

▪ همین الان یک ورق کاغذ بردارید و ده هدفی را که می خواهید در سال آینده به آنها برسید لیست کنید. این هدف ها را به صورتی بنویسید که گویا یک سال گذشته است . و آنها همگی به تحقق پیوسته اند . در نوشتن هدف هایتان از زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید . هدف ها باید با صراحت و با قاطعیت بیان شوند . با این کار ذهن ناخودآگاه شما بی درنگ آنها را تایید می کند . ..

سپس ده هدفی که نوشته اید مرور کنید . از میان آنها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن بیشترین تاثیر را در زندگی شما می گذارد . این هدف هر چه که هست آن را روی یک برگ کاغذ بنویسید ، برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید ، برنامه ریزی کنید ، طبق برنامه دست به کار شوید و هر روز برای دست یابی به هدف مورد نظر کاری انجام دهید . همین تمرین به تنهایی می تواند زندگی شما را دگرگون کند!

▪ شما فقط به یک طریق می توانید وقت وزندگی خود را تحت کنترل در آورید و آن هم تغییر دادن روش فکر کردن ، کار کردن و نحوه روبرو شدن با سیل بی پایان کارهای است که هر روز بر سرتان می ریزد . میزان تحت کنترل در آوردن کارها و فعالیتهایتان بستگی دارد به اینکه تا چه حد بتوانید انجام بعضی از کارها را متوقف کنید و به جای آن وقت بیشتری را صرف فعالیت های کمتری کنید که واقعا می توانند در زندگی شما تحول ایجاد کنند.

▪ کلید دست یابی به موفقیت بزرگ ، پیروزی ، احترام و خوشبختی در زندگی این است که بتوانی ذهنت را تمام و کمال روی مهم ترین کار یا هدفی که داری متمرکز کنی ، آن را درست انجام دهی و تا آن را به اتمام نرسانده ای دست از کار نکشی .

▪ افراد موفق کسانی هستند که آماده اند تا لذت های کوتاه مدت را به تعویق بیاندازند و با کار و تلاش نتایج بسیار ارزشمندی را در آینده به دست آورند . به عکس ، افراد ناموفق بیشتر به خوشی ها و لذت های کوتاه مدت و آنی فکر می کنند و به آینده خود بسیار کم توجه اند.

▪ یک انسان معمولی اگر بتواند این عادت را در خود ایجاد کند که کارهای خود را به طور واضح اولویت بندی کند و کارهای مهم را سریعا انجام دهد می تواند از یک نابغه که زیاد حرف می زند و نقشه های عالی می کشد اما کمتر کاری را به انجام می رساند پیشی بگیرد.

▪ توانایی شما در تعیین مهم ترین کارهایی که باید شروع کرده و سریعا به اتمام برسانید به احتمال زیاد بیش از هر توانایی یا مهارت دیگری در موفقیت شما نقش خواهد داشت.

▪ قوی ترین ابزار ذهنی شما برای رسیدن به موفقیت توانایی شما در اولویت بندی درست کارهایتان است. هر روز چند دقیقه ای در جای که کسی مزاحم تان نشود راحت بنشینید و بدون استرس و نگرانی فقط به کارهایی که باید انجام بدهید فکر کنید.

تقریبا هر بار در سکوت و تنهایی به ایده های جالبی می رسید که وقتی این ایده ها را به کار بگیرید به میزان زیادی در کار خود صرفه جویی خواهید کرد . با این کار ، اغلب پیشرفتها و موفقیتهایی را تجربه خواهید کرد که مسیر زندگی و شغل شما را به کلی دگرگون کی کند.

▪ از امروز تصمیم بگیرید که پروژه در خدمت خودتان را اجرا کنید : برای تمام عمر در حوزه کارتان یک شاگرد باقی بمانید . برای یک حرفه ای هیچوقت مدرسه رفتن و آموختن تمام نمی شود . چه مهارتها و توانایی هایی است که به شما کمک می کند تا در کارتان در زمان کمتر نتایج بهتری بدست آورید ؟ برای ادامه و پیشرفت کار در آینده به چه توانایی های کلیدی و اصلی نیاز دارید؟ این مهارتها هر چه هستند آنها را مشخص کنید ، برای بهبود آنها برنامه ریزی کنید و سپس فراگیری را شروع کنید . سعی کنید در کارتان همیشه بهترین باشید .

▪ نگاهی دقیقی به میز کار خود بیاندازید ، هم در خانه و هم محل کار ، آن وقت از خودتان بپرسید : چه جور آدمی در یک چنین جایی کار می کند؟

هرچقدر محیط کارتان تمیزتر و مرتب تر باشد بیشتر احساس مثبت بودن ، خلاقیت و اعتماد به نفس می کنید ، همین امروز تصمیم بگیرید که میز کار و دفتر خود را کاملا تمیز و مرتب کنید تا هر بار که پشت میزتان می نشینید احساس کنید که فردی موثر ، کار آمد و آماده پیشروی و موفقیت هستید .

▪ مدام این پرسش های کلیدی را از خود بپرسید : در چه کاری واقعا بهتر از دیگران هستم ؟ از کدام قسمت از کارهایی که انجام می دهم بیشتر لذت می برم ؟ مهم ترین عامل موفقیت من در گذشته چه بوده است ؟ اگر اصلا بتوانم حرفه ای داشته باشم آن حرفه کدام است؟

اگر با خریدن بلیط بخت آزمایی یا چیزی شبیه به آن مبلغ هنگفتی پول به دست بیاورید و این آزادی را داشته باشید که برای بقیه عمرتان هر کار یا هر قسمت از کاری را دوست دارید انجام دهید چه کاری را انتخاب خواهید کرد ؟ برای اینکه مشغول به کار مورد نظر شوید چه مقدماتی را باید فراهم کنید تا بتوانید آن کار را به بهترین صورت ممکن انجام دهید؟ پاسخ این پرسش هر چه که هست از همین امروز دست به کار شوید

▪ همین الان لیست کارهای خود را مرور کنید و در کنار هریک از موارد آن ” الف،ب،پ،ت یا ث بگذارید ، کار “الف۱″ خود را انتخاب کنید و بلافاصله روی آن شروع به کار کنید ، خود را موظف کنید که تا این کار را به اتمام نرسانده اید دست به کار دیگری نزنید .

در طول یک ماه آینده ، قبل از شروع به کار ، این روش الف ب پ ت ث را هر روز و در مورد هر لیستی که از کارها یا پروژه های خود تهیه می کنید به کار بگیرید . پس از یک ماه عادت شروع و ادامه کارهایی را که بالاترین اولویت را برای شما دارند پیدا کرده اید و آینده شما تضمین شده است.

▪ اهداف اصلی کارتان را مشخص کنید . هدفهایی که رسیدن به آنها نشان دهنده آن است که کارتان را به بهترین نحو انجام می دهید مشخص کرده و آنها را روی کاغذ بیاورید . سپس به هر کدام از آنها با توجه به نحوه عملکرد خود در آن زمینه از یک تا ده نمره بدهید ، و آنگاه توانایی یا مهارتی را که اگر به خوبی از پس برآیید بیشترین تاثیر را روی کارتان دارد تعیین کنید.عادت کنید که از این به بعد مرتبا اهداف اصلی کارتان را تجزیه و تحلیل کنید . هرگز از بهبود کار دست بر ندارید . همین تصمیم به تنهایی می تواند زندگی تان را متحول کند.

▪ همین امروز لیستی از تمامی هدفها ، فعالیتها ، پروژه ها و مسئولیتهای خود تهیه کنید . کدامیک از آنها جز ۱۰ تا ۲۰ درصد از کارهایی هستند که ۸۰ یا ۹۰ درصد از نتایج مورد نظر شما را به بار آورند؟

از همین امروز قاطعانه تصمیم بگیرید که وقت بیشتری را صرف فعالیتهای معدودی بکنید که می توانند در زندگی شما تحول واقعی ایجاد کنند و وقت کمتری را صرف فعالیت های کم اهمیت تر بکنید.

▪ از همین امروز تهیه برنامه روزانه هفتگی و ماهانه خود را شروع کنید ، یک دفترچه یا یک برگ کاغذ بردارید و همه کارهایی را که باید در بیست و چهار ساعت آینده انجام دهید یادداشت کنید اگر ایده های جدیدی بعدا به ذهنتان می رسد. آنها را هم مجددا به لیست اضافه کنید. لیستی از تمام پروژه ها و کارهای بزرگی که در نظر دارید در آینده انجام بدهید تهیه کنید هر یک از هدفها و پروژه ه های و کارهای بزرگی که در نظر دارید در آینده انجام دهید بدهید تهیه کنید . هر یک از هدف ها و پروژه های بزرگ خود را بر اساس اولویت ( آنچه مهمتر است) و توالی ( آنچه باید اول انجالم شود و آنچه باید بعد از آن انجام شود ) و … ، مرتب کنید . برای این کار می توانید پایان کار را در نظر مجسم کنید و از آخر به اول بیایید .

روی کاغذ فکر کنید ! همیشه از روی لیست کار کنید . به این ترتیب حتی خودتان هم متعجب خواهید شد که چقدر کارایی تان بیشتر شده است

▪ به طور منظم لیست کارها ، فعالیتها و پروژه های خود را مرور کنید . مرتبا از خودتان بپرسید : کدام پروژه یا فعالیت است که اگر آن را به بهترین نحو و با یک روش زمان بندی شده به انجام برسانم بیشترین تاثیر مثبت را بر زندگی من خواهد گذاشت؟

آنچه را که می تواند بیشترین کمک را به شما بکند ، هر چه که باشد ، به عنوان هدف خود در نظر بگیرید ، برای دستیابی به آن برنامه ریزی کنید و بلافاصله روی برنامه خود شروع به کار کنید .

این کلمات فوق العاده گوته را به خاطر بسپارید : اگر کار را شروع کنید ذهن شما گرم می شود و اگر ادامه دهید به انجام می رسد.

▪ پیش از شروع هر کاری از خودتان بپرسید : انجام دادن یا ندادن این کار چه تاثیر ات بلندمدتی بر زندگی من خواهد داشت ؟

▪ خود را به صورت فردی که می خواهید در آینده باشید مجسم کنید.

▪ برای ایجاد عادت توجه و تمرکز بر روی مهم ترین کارها به سه ویژگی اساسی نیاز دارید که هر سه را می توان یاد گرفت . این سه ویژگی ، تصمیم گیری ، انضباتط و اراده هستند.

▪ یک روش عالی برای موفقیت در کار این است : افکارتان را روی کاغذ بیاورید.

▪ دست به کار شوید ! همین امروز مهم ترین کار یا پروژه ای را که باید تمام شود انتخاب کنید و فورا کار را شروع کنید .

به محض اینکه اصلی ترین کارتان را شروع کردید خود را موظف کنید که آن را بی وقفه و بدون تاخیر تمام و کمال انجام دهید . به این کار به عنوان یک امتحان نگاه کنید . ببینید آیا شما آدمی هستید که بتوانید تصمیم به انجام کاری بگیرید و آن را تا آخر پیش ببرید . وقتی کار را شروع کردید اجازه ندهید هیچ چیز در انجام آن وقفه ایجاد کند.

▪ مشکلات ما را متوقف نمی کنند بلکه به ما آموزش می دهند .

▪ هنگامی که با حداکثر توان و به طور مستمر روی کارهای مهم و اصلی کار می کنید ، ذهن شما وارد وضعیتی می شود که آن را “مد” می نامند . تقریبا هر کس زمانی این حالت را تجربه کرده است . افراد واقعا موفق کسانی هستند که می توانند بسیار بیشتر از افراد عادی ذهن را در این وضعیت نگه دارند

در وضعیت ” مد ” که کارایی و بهره وری انسان در بالاترین حد خود است چیزی شبیه معجزه برای ذهن و احساسات اتفاق می افتد.

▪ تماشای تلویزیون را حذف کنید و وقت آن را صرف خانواده ، مطالعه ، ورزش و انجام هر کاری که به پیشرفتزندگی شما کمک می کند بکنید .

▪ در زندگی همیشه عاقلانه تصمیم گرفتن را تمرین کنید . مرتبا از خودتان بپرسید : اگر این کار را قبلا شروع نکرده بودم ، آیا با اطلاعات و شرایطی که امروز دارم حاضر می شدم الان این کار را شروع کنم ؟

هریک از فعالیت ها و کارهای شخصی و شغلی تان را که قبلا آغاز کرده اید بر اساس شرایط و اطلاعات امروزتان ارزشیابی کنید و ببینید آیا در میان کارهایتان کاری هست که دیگر ضرورتی برای انجام آن احساس نمی کنید . در این صورت این کاری است که باید تکنیک تنبلی سازنده را در مورد آن به کار بگیرید و یا به عبارت دیگر از انجام آن دست بکشید.

▪ از امروز تصمیم بگیرید برای هر کاری که انجام می دهید در خودتان ” احساس اضطرار ” ایجاد کنید . یکی از کارهایی را که معمولا در انجام آن تنبلی می کنید انتخاب کنید و اراده کنید که عادت سریع انجام دادن آن کار را در خود تقویت کنید . هم در مواقعی که فرصتی پیش می آید و هم وقتی که مشکلی رخ می دهد فورا وارد عمل شوید. هنگامی که کار یا مسئولیتی را به شما می سپارند ، سریع آن را به انجام برسانید و نتیجه کار را اطلاع دهید . در تمام مسائل مهم زندگی تان سریع عمل کنید.

آنگاه از اینکه می بینید چقدر کارهای بیشتری انجام می دهید و احساس بهتری دارید تعجب خواهید کرد.

▪ برای شروع سریع یک کار بزرگ و پیچیده که از چندین کار کوچک تر تشکیل شده یکی از دو روش بریدن کالباس و یا سوراخ کردن پنیر سوییسی را به کار بگیرید . ویژگی مشترک انسانهای موفق و خوشبخت آن است که همگی اهل عمل هستند به این معنی که وقتی ایده خوبی را می شنوند فورا آن را به کار می گیرند تا ببینند که تا چه حد این ایده می تواند برایشان سودمند باشد . پس وقت را تلف نکنید . همین امروز این روش ها را امتحان کنید.

▪ افکارتان را کنترل کنید . به خاطر داشته باشید که اکثر اوقات همان می شوید که به آن فکر می کنید . فقط به چیزهایی فکر کنید و درباره آن با خودتان گفتگو کنید که می خواهید داشته باشید نه چیزهایی که نمی خواهید . برای داشتن ذهنی مثبت ، مسئولیت کامل اعمال خود و هر آن چه را که برایتان اتفاق می افتد به عهده بگیرید . به هیچ دلیلی دیگران را مقصر ندانید و از آنها انتقاد نکنید . به جای آنکه به دنبال توجیه شکست هایتان باشید اراده کنید که پیشرفت کنید . ذهن و انرژی تان را روی آنچه می تواند به پیشرفت زندگی شما کمک کند متمرکز کند متمرکز کنید و آنگاه از آنچه پیش می آید شگفت زده خواهید شد.

▪ خودتان را به صورت فردی مجسم کنید که مدام رو به پیشرفت است . خودتان را موظف کنید که با تمرین مرتب روش ها ی بالابردن کارایی ، آنها را تبدیل به عادت کنید تا به طور اتوماتیک و به سادگی این روش ها را انجام بدهید . یکی از نیرومند ترین جملاتی که برای این کار می توانید استفاده کنید این است فقط امروز نگران نباش که این کار باعث شود برای همیشه تغییر کنی . اگر فکر خوبی است : فقط امروز آن را انجام بده.

هر روز به خودتان بگویید : من فقط همین امروز آماده می شوم و روز را با سخت ترین کار شروع می کنم . از تاثیری که این روش روی زندگی تان می گذارد شگفت زده خواهید شد.

▪ برای انجام هر یک از کارهای خود و همچنین برای انجام هر یک از قسمت های آن مهلت تعیین کنید . برای خودتان یک سیستم فشار طراحی کنید . بار خود را کم کم زیاد کنید و اجازه ندهید که از میدان به در شوید . وقتی که برای خود مهلتی تعیین کردید به آن پایبند باشید و حتی سعی کنید کار را زودتر از مهلت مقرر انجام دهید .

در مورد کارها یا پروژههای بزرگ ، قبل از شروع همه مراحل آن را لیست کنید . آنگاه تعیین کنید که برای انجام هر قسمت از کار چند دقیقه و ساعت وقت لازم دارید . سپس برنامه زمان بندی شده روزانه و هفتگی خود را تنظیم مجدد کنید تا بتوانید برای زمانی که منحصرا روی این پروژه کار می کنید وقت خالی ایجاد کنید.

▪ هر هدف ، وظیفه یا پروژه ای را که تا به حال در زندگی برای رسیدن و یا انجام آن سستی و تنبلی کرده اید انتخاب کنید و فورا اولین قدم را برای شروع کار بردارید . برخی اوقات برای شروع تنها کاری که باید بکنید این است که بنشینید و لیستی از تمام مراحلی که برای انجام کار یا رسیدن به هدف باید طی کنید تهیه کنید .

سپس کار را شروع کنید ، هر بار یکی از مراحل را به انجام برسانید ، بعد مرحله بعدی ، و به همین ترتیب تا آخر . در پایان از نتیجه به دست آمده شگفت زده خواهید شد.

▪ اگر دو کار مهم را پیش رو دارید ، اول کاری را که بزرگ تر ، سخت تر و مهم تر است انجام بدهید . خود را موظف کنید که بلافاصله دست به کار شوید و آنقدر مداومت به خرج دهید تا کار را به اتمام برسانید ، پیش از آنکه دست به انجام کار دیگری بزنید .

▪ همین امروز مهم ترین هدف زندگی تان را مشخص کنید . این هدف چیست؟ چه هدفی است که اگر در زندگی به آن دست پیدا کنید بهترین تاثیر را در زندگی شما خواهد داشت؟ چه کاری است که اگر آن را به اتمام برسانید بیشترین تاثیر مثبت را بر زندگی کاری تان خواهد داشت ؟

هنگامی که مطمئن شدید هدف اصلی تان را پیدا کردهاید از خوتان بپرسید : چه عاملی است که تعیین کننده سرعت من در رسیدن به هدف است؟ چرا تا کنون به آن نرسیده ام ؟ چه ویژگی در من است که مرا از پیشرفت و رسیدن به هدفم باز می دارد ؟ جواب هر چه بود ، اقدامات خود را برای از بین بردن مانع اصلی فورا شروع کنید. با هر کاری که فورا به فکرتان می رسد کار را شروع کنید . هر کاری ، مهم این است که شروع کنید.

▪ میزان انرژی و عادات خواب و خوراک خود را دقیقا بررسی کنید . برای بالا بردن سطح انرژی و تندرستی خود مصمم شوید و به پرسش های زیر پاسخ دهید :

کدام یک از فعالیت های جسمی خود را بیشتر کنم ؟

کدام یک از فعالیتهای جسمی خود را باید کمتر کنم ؟

خلاصه ای از قانون‌های برایان تریسی!

خلاصه ای از قانون‌های برایان تریسی!
برایان تریسی» مشاور و روان‌شناس بزرگ و یکی از معتبرترین مراجع صاحبنظر جهان در زمینه‌ی موفقیت و پیشرفت و همچنین نویسنده‌ی کتاب معروف «قورباغه را بخور» می‌باشد

 
«برایان تریسی» مشاور و روان‌شناس بزرگ و یکی از معتبرترین مراجع صاحبنظر جهان در زمینه‌ی موفقیت و پیشرفت و همچنین نویسنده‌ی کتاب معروف «قورباغه را بخور» می‌باشد.
 
«تریسی» در طی 30سال، به 80کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که «چرا وقایع به‌صورتی که هستند، اتفاق می‌افتند؟» او پاسخ‌ها را به‌صورت قوانینی خلاصه کرد که سال‌های زیادی است در دنیا، افراد مختلف با به‌کار گرفتن این اصول و قوانین، به موفقیت و خوشبختی در زندگی خود رسیده‌اند.
 
 آن‌چه در زیر می‌خوانید، خلاصه‌ای از این قانون‌ها می‌باشد.
 
1) قانون علت و معلول:

هر چیز به دلیلی رخ‌می‌دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علت‌های به‌خصوصی وجود دارد، چه از آن‌ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.
چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، می‌توانید انجام دهید به شرط آن‌که:
- تصمیم بگیرید دقیقا ًچه می‌خواهید.
- همان‌کاری را انجام دهید که کسانی‌که در این راه موفق شده اند، انجام داده‌اند.
 
 
2) قانون ذهن:
همه‌ی علت و معلول‌ها، ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره‌ی آن بیش‌تر فکر می‌کنید. همیشه درباره‌ی چیزهایی فکر کنید که به‌طور واقعی طالب آن‌ها هستید و از فکر‌کردن درباره‌ی چیزهایی که خواستار آن‌ها نیستید، اجتناب کنید.
 
 
3) قانون عینیت‌یافتن ذهنیات:
دنیای پیرامون شما، تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار شما در زندگی، این است که زندگی مورد علاقه‌ی خود را در درون خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی‌که در دنیای پیرامون‌تان تحقق پیدا کند، حفظ کنید.
 
 
4) قانون رابطه‌ی مستقیم:
زندگی بیرونی شما، بازتاب زندگی درونی‌تان است
. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک‌طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما، بازتاب دنیای درونی‌تان است.
 
 
5) قانون باور:
هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید، برای‌تان به ‌واقعیت تبدیل می‌شود. شما آن‌چه را که می‌بینید، باور نمی‌کنید بلکه آن‌چیزی را می‌بینید که قبلاً به‌عنوان یک باور انتخاب کرده‌اید. پس باید :
- باورهای محدودکننده‌ای را که مانع موفقیت شما هستند، شناسایی کنید.
- آن‌ها را از بین ببرید.
 
 
6) قانون ارزش‌ها:
نحوه‌ی عملکرد شما، همیشه با زیر‌بنایی‌ترین ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است. ارزش‌هایی که واقعاً به‌ ‌آن‌ها اعتقاد دارید، ادعاهای شما نیست بلکه گفته‌ها، اعمال و انتخاب‌های شما به‌ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.
 
 
7) قانون انگیزه:
هر‌چه می‌گویید یا انجام می‌دهید، از تمایلات درونی، خواسته‌ها و غرایز شما سرچشمه می‌گیرد. این‌کار ممکن است به‌صورت خود‌آگاه یا ناخودآگاه انجام شود.
 رمز موفقیت دو چیز است:
- تعیین اهداف و برنامه‌ریزی برای آن‌ها
- مشخص‌کردن انگیزه‌ها
 
 
8) قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:
ناخودآگاه شما موجب می‌شود همه‌ی گفته‌ها و اعمال‌تان، مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر‌بنایی شما هماهنگ است.
ذهن ناخودآگاه شما، بسته به این‌که چگونه آن‌را برنامه‌ریزی کنید، می‌تواند شما را به‌پیش ببرد و یا از پیشرفت بازدارد.
 
 
9) قانون انتظارات:
اگر با اعتمادبه‌نفس، انتظار وقوع چیزی را داشته‌ باشید، در جهان پیرامون‌تان، امکان وقوع پیدا می‌کند. شما همیشه هماهنگ با انتظارات‌تان عمل می‌کنید و انتظارات شما، بر رفتار و طرز برخورد اطرافیان‌تان تأثیر می‌گذارد.
 
 
10) قانون تمرکز:
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید، در زندگی واقعیت پیدا می‌کند. هر چیزی‌که روی آن تمرکز کنید و مرتب به ‌آن فکر کنید، در زندگی واقعی شکل می‌گیرد و گسترش پیدا می‌کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی، واقعاً طالب آن‌ها هستید.
 
 
11) قانون عادت:
دست‌کم 95درصد از کارهایی که انجام می‌دهید، از روی عادت است، خواه عادت‌های مفید و خواه عادت‌های مضر. شما می‌توانید عادت‌هایی که موفقیت‌تان را تضمین می‌کند، در خود پرورش دهید؛ به‌ این‌صورت که تا هنگامی‌که رفتار مورد نظر، به‌صورت غیر‌ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهید.
 
 
12) قانون جذب:
شما به‌طور مرتب افکار، ایده‌ها و موفقیت‌هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند، به خود جذب می‌کنید؛ خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت. شما می‌توانید بهتر از‌ این‌که هستید، باشید. ثروتمند‌تر از اکنون باشید و توانایی‌های بیش‌تری داشته‌ باشید چون می‌توانید افکار غالب خود را تغییر دهید.
 
 
13) قانون انتخاب:
زندگی شما، نتیجه‌ی انتخاب‌های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگی‌تان و تمامی آن‌چه برای‌تان اتفاق می‌افتد نیز در دست شماست.
 
 
14) قانون تفکر مثبت:
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه‌های زندگی، تفکر مثبت، امری ضروری است. شیوه‌ی تفکر شما، نشاندهنده‌ی ارزشها، اعتقادات و انتظارات شماست.
 
 
15) قانون تغییر:
تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می‌شود، با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته، در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.     
 
 
16) قانون کنترل:
این‌که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می‌کنید، بستگی به این دارد که فکر می‌کنید تا چه حد زندگی‌تان را تحت کنترل دارید.  سلامتی، شادی و عملکرد عالی، از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامون‌تان به‌وجود می‌آید.
 
 
17) قانون مسؤولیت:
هرجا که هستید و هر‌چه که هستید، به‌خاطر آن است که خودتان این‌طور خواسته‌اید. مسؤولیت کامل آن‌چه که هستید، آن‌چه که به‌دست آورده‌اید و آن‌چه که خواهید شد، بر عهده‌ی خود شماست.
 
 
18) قانون پاداش:
عالم در نظم و تعادل کامل به‌سر می‌برد.
شما همیشه پاداش کامل اعمال‌تان را می‌گیرید. همیشه از همان دست که می‌دهید، از همان دست هم می‌گیرید. اگر از عالم بیش‌تر دریافت می‌کنید، به‌ این دلیل است که بیش‌تر می‌بخشید.
 
 
19) قانون خدمت:
پاداش‌هایی که در زندگی می‌گیرید، با میزان خدمت‌تان به دیگران، رابطه‌ی مستقیم دارد. هر‌چه بیش‌تر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران، کار و مطالعه کنید و توانایی‌های خود را افزایش دهید، در عرصه‌های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت می‌کنید.
 
 
20) قانون تأثیر تلاش:
همه‌ی امیدها، رؤیاها، هدف‌ها و آرمان‌های شما، در گرو سخت‌کوشی شماست.
هرچه بیش‌تر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا می‌کنید. هیچ راه میان‌بری وجود ندارد.
 
 
اختصاصی سیمرغ



برایان تریسی,کلید موفقیت

 

1- با ارزش ترین دارایی ما توانایی کسب درآمد است نه آن پولی که به دست می آوریم. توانایی از دست نمی رود اما پول و ثروت ممکن است بارها از دست برود.

 

2- موفقیت مانند نردبان است و مهارت های ما پله های آن را می سازد، اگر پله ها کامل نباشد، ما نمی توانیم از نردبان بالا برویم.

 

3- پتانسیل انسان آنقدر زیاد است که می توان صد زندگی همزمان داشته باشد. ما می توانیم هر چیزی را بیاموزیم ودر هر امری متخصص شویم.

 

4- آموزش کلید موفقیت است ولی چون سخت و وقت گیر است و بیشتر انسان ها تنبل اند کسی برای یادگیری اهمیت قائل نمی شود.

 

5- امروزه نه تنها باید هوشمندانه کار کرد بلکه باید هوشمندانه وسخت کار کرد تا به ثروت و موفقیت نائل شد.

 

6- اهمیت کلمات در زندگی بسیار مهم است. کلمات خوب، تفکرات بهتری را ایجاد می کنند.

 

7- افراد موفق بر راه حل ها تمرکز می کنند اما افراد متوسط به فردی که مشکل را ایجاد کرده است فکر می کنند.

 

8- کیفیت زندگی و هدف اصلی ما بستگی به احساسمان از خود (کرامت نفس) دارد.

 

9- هدف داشتن با هدف گذاشتن متفاوت است. نوشتن اهداف از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. افرادی که اهداف مکتوب دارند ده برابر دیگران موفق ترند.

 

10- برندگان کسانی هستند که درازمدت فکر می کنند، افراد متوسط کوتاه مدت و سطحی می اندیشند.

 

11- افراد موفق کارهای بزرگ و سخت را انجام می دهند ولی افراد متوسط، دنبال کارهای راحت و معمولی می روند.

 

12- هر یک از ما باید یک نقشه بیست ساله داشته باشیم و به جای فکر کردن به مشکلات اقتصادی دنبال برداشتن قدم ها در مسیر اهداف خود باشیم.

 

13- کسانی که مهارت های مالی دارند موفق می شوند. شما باید در روز حداقل دو ساعت درباره اقتصاد و سرمایه گذاری مطالعه داشته باشید.

 

14- راز اکثر موفقیت ها پشتکار و مقاومت است باید با خودت عهد کنی که کنار نمی کشی تا به اهدافت برسی.

 

15- اعتماد به نفس باید آنقدر بالا باشد که هیچ چیز نتواند جلوی ما را بگیرد.

 

16- برای فروش موفق باید تعداد تماس ها و ارتباطات را افزایش دهید.

 

17- نگران شنیدن نه نباشید، نه یعنی پول!

 

18- کسانی که بیشترین نه ها را دریافت می کنند بیشترین بله ها را نیز می شنوند.

 

19- باید به محصولات یا خدماتی که ارائه می دهید اعتقاد داشته باشید، اگر اعتقاد دارید که محصولتان عالی است، ناخودآگاه مشتری این موضوع را درمی یابد. (و برعکس!)

 

20- فروشندگان موفق عاشق محصول، کار و شرکتشان هستند.

 

21- به جای اینکه فروشنده باشید، یک مشاور دلسوز باشید، آنگاه فروش خودش اتفاق می افتد.

 

22- فقط هدف این نیست که فروشی انجام دهی بلکه باید ابتدا ببینی که این مشتری به محصول تو نیاز دارد یا خیر.

 

23- قدرت در دست کسانی است که بهترین نُت برداری را دارند.

 

24- در فروش باید ابتدا اعتمادسازی کنید.

 

25- انتخاب های امروز، کیفیت زندگی فردای شما را می سازند. گذشته را رها کنید و به فکر ساخت فردای خویش باشید.

 

26- هیچ موقع نگویید که دیگر دیر شده است. هیچ وقت برای گرفتن تصمیمات صحیح دیر نیست.

 

40 نکته کلیدی از سخنان برایان تریسی در همایش تهران

 

27- به سوی خورشید تمرکز کنید تا سایه پشت تو قرار گیرد.

 

28- ما باید تغییر کنیم. اگر تغییر نکنیم، کنترل زندگی را در دست نخواهیم داشت.

 

29- برای هر حوزه زندگی باید برنامه جامعی تدوین کنیم. باید فراتر نگاه کنیم و روی آینده تمرکز کنیم.

 

30- افرادی که موفق و در جامعه مورد احترامند کسانی هستند که بیشترین وقت را روی آماده سازی برای آینده می گذارند.

 

31- برای تسخیر آینده باید از لذت های آنی دست بکشیم.

 

32- منحرف شدن از مسیر اصلی، بزرگترین عامل شکست ما است.

 

33- افراد موفق سخت و هوشمندانه کار می کنند. هوشمندانه یعنی کارهایی را انجام دهیم که با اهدافمان سازگار باشد.

 

34- کارهای کوچک، ساده و راحت را انجام ندهید زیرا کم کم به آنها عادت می کنید. از کارهای سخت و بزرگ استفاده کنید.

 

35- افراد موفق کارهایی را انجام می دهند که پتانسیل نتایجش بسیار بالاست.

 

36- همیشه برای همه کارها برنامه داشته باشید تا بتوانید اقدامات را سریع تر انجام دهید.

 

37- قبل از شروع هر کاری چک لیست و گام های سازماندهی شده آن را بنویسید.

 

38- میلیاردرها عادت دارند روزانه هدف گذاری کنند.

 

39- میلیاردرها عادت دارند کارهای شان را تکمیل کنند و نیمه کاره رها نکنند.

 

40- میلیاردرها عادت دارند با مهم ترین عمل، روزشان را شروع کنند.

سایت :برترین ها

http://www.beytoote.com/psychology/zendegi-behtar/brian2-tracy-tehran.html

یکشنبه 14 اردیبهشت 1393

جور دیگر باید دید.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

یکشنبه 14 اردیبهشت 1393

به کسی نگوئید این شغل ها را دارید.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

هرکسی شغلی دارد؛ یکی پزشک است و دیگری کارمند. نوع کار مهم نیست، مهم این است که انسان کار می کند و برای خود درآمدی دارد تا شرافتمندانه زندگی کند. بسیاری از ما خیلی راحت در مورد شغل خود حرف می زنیم و بعضی ها حتی شغلشان می شود مایه مباهات و فخرفروشی‌شان. اما برخی از مشاغل نیز هستند که نمی توان در مورد آنها حرف زد. مثلا فردی که جاسوس است نمی تواند به دیگران در مورد شغل خود چیزی بگوید.

برای آشنایی با مشاغلی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد، با ما همراه باشید.  

جاسوسی

هیچ کس نمی‌تواند حتی به نزدیک‌ترین فرد به خود هم بگوید که «شغل من جاسوسی برای یک دولت بیگانه است».

عکس: ویلی‌برانت صدراعظم اسبق آلمان به همراه همسر و پسرش. سمت راست، گونتر گیوم دوست دیرینه و مشاور ویلی برانت که جاسوس آلمان شرقی بود و افشای هویت او باعث کناره‌گیری و سقوط دولت ویلی برانت شد.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

قاتل حرفه‌ای

فیلم «خانم و آقای اسمیت» یادتان هست؟در فیلم این زن و شوهر هردو قاتل حرفه‌ای بودند، اما هیچ کدام از آن‌ها از شغل واقعی همسر خود خبر نداشت. هرچند این یک فیلم است، اما در دنیای واقعی افرادی هستند که در ازای دریافت پول «ماموریت» قتل دیگران را برعهده می‌گیرند. این شغلی است که در مورد آن «سکوت کامل"» حکم‌فرماست.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

سخنرانی نویس

افرادی هستند که شغل آن‌ها نوشتن سخنرانی برای سیاستمداران است. کار آن‌ها نوشتن سخنرانی‌های انتخاباتی و یا نوشتن سخنرانی برای مناسبت‌های گوناگون است. هویت «سخنرانی‌نویس‌ها» هیچ‌گاه اعلام نمی‌شود و آن‌ها هیچ‌گاه نمی‌توانند ادعا کنند که این سخنان رئیس جمهور یا نخست وزیر را من برایش‌نوشته‌ام.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

نویسنده ناشناس

شغل آن‌ها نوشتن کتاب است، اما نه به اسم خود، بلکه برای افراد مشهوری همچون ستارگان سینما، فوتبالیست‌ها و حتی سیاستمداران. این نویسندگان ناشناس برای نوشتن یک کتاب اطلاعات اولیه را از «صاحب کار» دریافت می‌کنند، کتاب را می‌نویسند، تغییرات و اصلاحات مورد نظر را وارد می‌کنند. پس از دریافت دستمزد و انتشار کتاب، نویسنده ناشناس نمی‌تواند ادعا کند این کتاب را او نوشته است.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

حفظ اسرار

شغل یک وکیل بر همه آشکار است، اما او موظف به حفظ اسرار موکل خود است و اجازه ندارد اسرار موکل خود را فاش کند.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

پایان‌نامه نویس

برایش فرق نمی‌کند در چه رشته‌دانشگاهی، او کارش پایان‌نامه نویسی است. پایان نامه نویسان در قبال دریافت پول برای دانشجویان و یا افرادی که نیاز به «مدرک» دارند پایان‌نامه می‌نویسند. این افراد هم در مقابل کار خود و هم در مقابل کسی که کار را می‌خرد، باید سکوت کند.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

مجری حکم اعدام

این شغل را نیز به هیچکس، حتی اعضای خانواده نباید اعلام کرد.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

مشاور مالیاتی


مشاوران مالیاتی از همه اسرار مالی موکلان خود باخبر هستند، اما اجازه ندارند در مورد آن با کسی صحبت کنند. «اعتماد موکل» سرمایه اصلی مشاوران مالیاتی است.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد



غذاخور و مسافر حرفه‌ای

کسی از هویت واقعی آن‌ها اطلاعی ندارد. به رستوران می‌روند و غذا سفارش می‌دهند یا شب را در یک هتل می‌گذرانند. آن‌ها «آزمایش کنندگان حرفه‌ای ولی ناشناس» هستند که همه‌چیز را به‌طور نامحسوس ارزیابی می‌کنند. گزارش مثبت و یا منفی آن‌ها از وضعیت غذا، سرویس، تمیزی و نظافت برای یک رستوران و یا هتل تعیین کننده است.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

پروژه‌های مخفی


«محرمانه، خیلی محرمانه، سری، کاملا سری» این‌ها چهار رده مکاتبات نظامی هستند. بسیاری از طرح‌ها و پروژه‌های نظامی مشمول یکی از این رده‌بندی‌ها هستند که تخطی از آن با احکام سنگین دادگاه‌های نظامی همراه است. در بسیاری از پروژه‌ها کسانی کار می‌کنند که اجازه ندارند کوچکترین اطلاعاتی از کارشان را با دیگران درمیان بگذارند. سخن‌گفتن برخی از آن‌ها می‌تواند دنیا را بهم‌ بریزد.

شغل‌هایی که درباره‌ آن‌ها نمی‌توان با کسی صحبت کرد

ناپلئون هیل ۲۶ اکتبر ۱۸۸۳ در ویرجینیای آمریکا چشم به جهان گشود. خانه‌ای که او در آن تولد یافت فقط یک اتاق در کنار رودخانه‌ای در ویرجینیا بود. ۱۰ ساله بود که مادرش بر اثر بیماری و تغذیه ناسالم از دنیا رفت. او همیشه به کودکان همسن و سال خود که لباس خوب می‌پوشیدند و خوراکی‌های متنوع می‌خوردند با افسوس نگاه می‌کرد. بعد از مرگ مادر، زندگی برای ناپلئون سخت‌تر شد، زیرا پدر بدون توجه به وضعیت مالی‌اش ۲ سال بعد از مرگ همسر ازدواج کرد. از آنجایی که ناپلئون جوان بسیار سرکش و پرخاشگری بود، نامادری‌اش توانست روح سرکش او را مهار کند و به دلیل علاقه‌ای که به خواندن و نوشتن داشت به مطالعه کتاب‌های داستان و خلاصه‌نویسی و داستان‌نویسی روی آورد. به طوری که در ۱۳ سالگی خبرنگار روزنامه ویرجینیا شد و نام گزارشگر کوهستان را برای خود انتخاب کرد. او پولی را که از این راه به دست می‌آورد خرج هزینه تحصیل خود می‌کرد. هیل در ۱۸ سالگی به این نتیجه رسید که به وکالت علاقه‌مند است و این میل در او به‌وجود آمد که می‌تواند از فعالان حقوق بشر شود؛ به همین خاطر تصمیم گرفت وارد دانشکده حقوق دانشگاه جورج تاون شود، ولی چون از عهده هزینه‌اش برنیامد، آنجا را رها ساخت. ناپلئون برای داشتن درآمد بیشتر فعالیتش را در روزنامه بیشتر کرد. استعدادش در نوشتن عالی بود و سردبیر از نوشته‌ها و مقالات وی استقبال می‌کرد و کار مصاحبه با افراد برجسته و معروف را به او می‌سپرد. ناپلئون پسری زرنگ و کوشا بود و در هنگام مصاحبه با افراد نامدار، از تجربیات آنان درس می‌گرفت و در زندگی خود به کار می‌برد.

ناپلئون با افرادی چون توماس ادیسون، الکساندر گراهام بل، هنری فورد و ویلیام جنینگ برایان مصاحبه کرد. می‌گویند ادیسون در مصاحبه‌ای که هیل با وی داشت به مزاح به او گفت: اگر تا الان لامپ التهابی را نساخته بودم به جای این که وقتم را با تو تلف کنم می‌رفتم در آزمایشگاه و به کارم مشغول می‌شدم.

«ناپلئون هیل» با دقت و ظرافت می‌کوشید راههای موفقیت این‌گونه افراد را پیدا کند. از این رو، سال ۱۹۲۸ کتابی با نام قوانین موفقیت را نوشت که با استقبال خوبی روبه‌رو شد. با انتشار این کتاب ستاره بخت و اقبال او درخشیدن گرفت و میزان درآمد ماهانه او را به ۲۵۰۰ دلار رساند و این میزان سال‌ها ثابت بود. سپس کتاب «دینامیت مغزی» را سال ۱۹۴۱ نوشت. هیل از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ در مجله قوانین طلایی هیل، سردبیر بود و سال ۱۹۳۰ کتابی در زمینه راهیابی به موفقیت را نوشت. «هیل» در حیطه موفقیت و رسیدن به ثروت تا حدی به درجه استادی رسیده بود که از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ مشاور فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور آمریکا شد و پول خوبی به دست آورد. او سال ۱۹۳۷ در کتاب رشد فکری و ثروت کلیه فرمول‌های رسیدن به موفقیت را ذکر کرد.

فروش ۳۰ میلیون جلد کتاب‌

کتاب‌های هیل هر روز بیشتر به فروش می‌رفت و مورد توجه همه قرار می‌گرفت به طوری که وی کتاب علوم موفقیت را که سال ۱۹۶۰ نوشت با بیش از ۳۰ میلیون جلد به فروش رساند.

او سال ۱۹۷۰ در جنوب کارولینا در حالی‌که مشغول نوشتن کتاب «تو می‌توانی کار کنی و معجزه ببینی» بود در ۸۷ سالگی چشم از جهان فروبست.

دیگر آرزویی ندارم‌

می‌گویند سال ۱۹۶۹ هنگامی که خبرنگار نیوزویک در مصاحبه‌ای از او خواست که درباره آرزوهایش سخن بگوید درجواب گفت: زمانی که مرد جوانی بودم، آرزو داشتم نویسنده شوم و برای رسیدن به این‌آرزو می‌دانستم باید در کاربرد کلمات خبره شوم، اما چون پسر فقیری بودم و قادر به تحصیل در دانشگاه نبودم از درس محروم شدم.

دوستانم توصیه می‌کردند از آرزوهایم بگذرم و به کار در معدن بپردازم، اما عشق به نوشتن در من وجود داشت. بالاخره با تلاش شبانه‌روزی توانستم به آرزویم برسم و در کنار کار به نوشتن نیز بپردازم. اکنون آرزویی ندارم زیرا به اهدافم دست یافته‌ام.

وقتی خبرنگار نیوزویک از وی پرسید که چگونه به اهدافش رسید گفت: برای موفقیت یک ویژگی هست که فرد باید آن را داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. فرد باید بداند چه می‌خواهد و برای رسیدن به خواسته‌اش پافشاری کند. از سوی دیگر یک روش عالی برای موفقیت در کار این است که افکارتان را روی کاغذ بیاورید. فقط ۳ درصد از مردم هدف‌های مشخص دارند و آنها را روی کاغذ می‌آورند. این افراد در مقایسه با افرادی که از نظر میزان تحصیلات و توانایی برابر یا بهتر از آنها هستند اما به هر دلیلی هرگز وقت خود را صرف روی کاغذ آوردن هدف‌های خود نکرده‌اند ۵ تا ۱۰ برابر بیشتر کارایی دارند. من برای رسیدن به اهدافم تنبلی را کنار گذاشتم و با اعتماد‌به نفس جلو رفتم و به خواسته‌ام رسیدم و توصیه‌‌ام به همه مردم این است که اعتماد به نفس خود را تقویت کنند، به آرزوها و اهداف خود ایمان داشته باشند و ارزش قائل شوند.

8209Biandishid-Va-Servatmand-Shavidچگونه ثروتمند شوید

ناپلئون هیل در کتاب خود به نام بیندیشید و ثروتمند شوید می‌گوید: هر جا نیروی تصمیم باشد راهی گشوده می‌شود. اگر انسان‌ها پای عقیده خود بایستند و پشتکار داشته باشند خواسته آنها به وسواسی دائمی تبدیل می‌شود و پیروز می‌شود. فرصت در حیاط خلوت شما کمین کرده است اما گاه بد می‌آورید و گاه موقتا شکست می‌خورید به همین دلیل خیلی وقت‌ها نمی‌توانید فرصت خوب را تشخیص دهید. ضمیر ناخودآگاه برای موفقیت و شکست مساوی عمل می‌کند. اگر اندیشه کسب ثروت با هدفی معین و اشتیاق فراوان ترکیب شود راه ثروتمند شدن را به شما نشان می‌دهد.

به اعتقاد هیل یکی از علت‌های شکست این است که در برخورد با مشکلات متوقف می‌شویم و دست‌ از تلاش برمی‌داریم. ثروت با یک حالت ذهنی آغاز می‌شود و موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند. آنچه را مغز انسان تصور و باور کند به آن می‌رسد. نمی‌توانید به ثروت زیاد برسید مگر این‌که در سر اشتیاق فراوان داشته باشید.

یک فرمانده موفق قایق‌ها و کشتی‌ها را آتش زد و به سربازان گفت: پشت‌سرتان را نگاه کنید کشتی‌ها سوخته‌‌اند و راه برگشت ندارید. آن‌وقت آنها پیروز شدند.

اصول پایدار

اندرو کارنگی یک استرالیایی ثروتمند از ناپلئون هیل خواسته بود تا طی ۲۰ سال دست به تحقیقاتی بزند و اصول اولیه و مهم موفقیت را بیابد. هیل که علاقه‌ بسیاری به انجام چنین تحقیقاتی داشت با درنظر گرفتن یک جامعه آماری ۵۰۰ نفره و مشاغل گوناگون این جامعه آماری، شروع به تحقیق و مصاحبه‌های بسیار کرد. حاصل این تحقیق کتابی بود با نام فلسفه موفقیت که در سال ۱۹۲۸ به چاپ رسید.

در سال ۱۹۸۸ یعنی ۶۰ سال بعد بنیاد ناپلئون هیل اصول مهم موفقیت در زندگی که در آن کتاب مطرح شده بود را دوباره مورد آزمایش قرار داد و به این نتیجه رسید که در این اصول بعد از گذشت ۶ دهه هیچ تغییری صورت نگرفته است.

هیل در سال ۱۹۲۰ طی تحقیقات خود بر موضوع ضمیر ناخودآگاه انسان مطالعات عمیقی انجام داد. او همچنین درباره تلاش معتقد است، بی‌تردید تلاش در رفتار و اعمال انسان برای دستیابی به موفقیت بسیار موثر است، اما اگر شخص تلاشگر فاقد روحیه مثبت باشد آنطور که باید به هدف خود نمی‌رسد. وی همچنین در تحقیقات خود پی برد که چینی‌ها درباره تهدید و فرصت جمله‌ای دارند با این مضمون که چیزی به نام تهدید و شکست وجود ندارد بلکه همه آن‌چه هست فرصت است.

به اعتقاد هیل، هارمونی یعنی این‌که افراد تمام تضادها و تعارض میان خود را برای رسیدن به یک نتیجه یکسان کنار بگذارند.

سه شنبه 9 اردیبهشت 1393

چطور محترمانه کارمندی را اخراج کنید؟ :-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 


مجله زندگی ایده آل: افراد مختلف به دلایل گوناگون ممکن است از محیط کارشان اخراج شوند. ممکن است برخی از قوانین محیط کاری را نادیده بگیرند، رفتار نامناسبی داشته باشند یا کارایی شان از نظر مدیر مجموعه قابل قبول نباشد. گاهی هم تعدیل نیرو سبب می‌شود که کارفرمایان در مورد اخراج برخی از کارمندان تصمیم بگیرند. البته دلایل برکناری کارمندان به این موارد محدود نمی‌شود و عوامل متعددی دست به دست هم می دهند تا فردی از کار برکنار شود. کیتی فیلیپس مدیر ارشد با تجربه و موفقی است که تجربیاتش را در اختیار شما قرار می‌دهد تا بدانید در این مواقع چطور باید رفتار کنید و چگونه باید یک کارمند را محترمانه و بی دردسر مرخص کنید.

مطمئن شوید

در ابتدا باید در مورد مرخص کردن کارمند یا کارگری که فکر می‌کنید دیگر برای موقعیت شغلی فعلی مناسب نیست، کاملا مطمئن باشید. اگر از موضوعی عصبانی هستید هنگام خشم و ناراحتی در مورد افرادی که برای شما کار می‌کنند، تصمیم نگیرید.

 اجازه دهید که آتش خشم شما فروکش کند و سپس اوضاع را به طور منطقی بررسی کنید. اگر می‌بینید که یکی از کارکنان مرتکب خطایی شده، با عجله در مورد او قضاوت نکنید و بعد از اطمینان از ناکارآمد بودن او، برای ماندن یا اخراجش تصمیم درستی بگیرید. 

چطور محترمانه کارمندی را اخراج کنید؟

مراقب شایعات باشید

توصیه بیشتر مدیران این است که این خبر بد را خودتان به اطلاع کارمند موردنظر برسانید و اجازه ندهید که شایعه هایی به گوشش برسد.  کیتی فیلیپس در این باره می‌گوید:«تجربه ثابت کرده که بهتر است مدیر یا مسئول هر بخش خبر اخراج را به کارمند مورد نظر اطلاع دهد و البته دلایل این موضوع را توضیح دهد. وقتی شایعه اخراج کارمندی پخش می‌شود و دهان به دهان می‌چرخد تا به گوش کارمند می‌رسد، ناراحتی و تنش های بیشتری ایجاد می‌کند. »

 گاهی اوقات لازم است که مسئولان بخش حراست هم در جریان باشند تا در صورت بروز مشکل و درگیری به موقع در محیط حاضر شوند و تنش‌ها را به موقع خنثی کنند.

مختصر و مفید حرف بزنید 

موضوع دیگری که مدیران با تجربه روی آن توافق دارند این است که بهتر است جلسه اخراج کوتاه باشد و بین 15 تا 30 دقیقه طول بکشد. کافی است مدیر ارشد دلایل برکناری را توضیح دهد و جلسه را در کمترین زمان ممکن به پایان برساند. ون وریدز مدیر دیگری است که دلیل این موضوع را این طور توضیح می‌دهد:« وقتی به کارمندی اطلاع می‌دهید قرار است از کار برکنار شود، بطور حتم ناراحت و غمگین می‌شود و به احتمال زیاد دلش می‌خواهد هر چه سریع تر آن محل را ترک کند. البته گاهی اوقات برخی کارمندان واکنش‌های دیگری از خودشان نشان می‌دهند اما به هرحال بهتر است که این جلسه مختصر و کوتاه باشد.»

پیشنهاد می‌شود جلسه با دلایل برکناری شروع شود. درست است که اجرای تصمیم با قاطعیت کامل اهمیت دارد اما به هر حال فردی که روبه‌روی شما نشسته یک انسان است واحساسات دارد. به چشم‌هایش نگاه کنید و دلایل منطقی تان را به طور واضح بیان کنید. سربسته و با نیش و کنایه حرف نزنید و به حاشیه نروید. اصل مطلب را بگویید.

 برای فرار از موقعیت همزمان مشغول کار با اینترنت یا کنترل ایمیل‌های تان نباشید. این کار نه تنهای بی‌احترامی به کارمند است، بلکه بی تفاوتی و رفتار غیر اصولی شما را نشان می‌دهد.   سپس یک یا دو دقیقه به این فرد فرصت دهید تا کلمات شما را هضم کند. گاهی اوقات کارمندان از قبل حدس می‌زنند که ممکن است چنین اتفاقی در انتظارشان باشد اما بعضی وقت‌ها به دلیل تعدیل نیروی ناگهانی، شاید فرد مقابل شوکه شود و پذیرش این موضوع برایش ساده نباشد. یک مدیر موفق فردی است که قبل از شروع جلسه تصمیمش را به طور قاطع گرفته باشد و صحبت‌ها یا ابراز ناراحتی فرد در تغییر تصمیم او نقشی ایفا نکند.

جر و بحث نکنید 

بعضی از افراد به محض اینکه می‌فهمند قرار است شغل‌شان را از دست بدهند، ساکت و آرام یک جا نمی‌نشینند و واقعیت را به سادگی نمی‌پذیرند. بعضی‌ها هم به شدت عصبانی می‌شوند و شاید جر و بحث به راه بیندازند یا صدایشان را بالا ببرند اما این واکنش‌ها چندان اهمیت ندارد. بهتر است کارفرما اجازه ندهد که جر و بحث ادامه پیدا کند و فقط شنونده باشد. اگر از مدیرانی هستید که نسبت به اخراج کارمندتان اطمینان کافی دارید، هیچ بهانه‌ای را نپذیرید و مشاجره را دنبال نکنید. بهتر است بگویید:« می‌دانم که موقعیت دشواری است اما بهتر است بدانی که با مشاجره و جرو بحث اوضاع تغییر نمی‌کند و تصمیم گرفته شده عوض نمی‌شود.»

بهترین زمان برای اخراج چه روزی است؟ 

 نمی‌توان گفت که چه روزی برای اخراج کارمندان مناسب‌تر است. گروهی می‌گویند چهارشنبه و قبل از تعطیلات آخر هفته روز مناسب‌تری است چون تعطیلات می‌تواند تا حدودی تنش‌های ایجاد شده را آرام کند. گروهی دیگر می‌گویند که شنبه روز بهتری است چون کارمند اخراج شده فرصت دارد تا برای یافتن شغل تازه اقدام کند و لازم نیست دو روز تعطیلی را با ناراحتی از بابت بیکاری پشت سر بگذارد.

چند نکته در مورد اخراجی‌ها 

به یاد داشته باشید که اخراج کارمندان همیشه اتفاق بدی نیست و ممکن است حتی  مفید هم باشد. درست است  که شاید در ابتدا اتفاق ناراحت کننده ای به نظر برسد اما می‌تواند یک ناراحتی موقت باشد. در واقع فردی که در شغلش موفق نیست و برای این کار ساخته نشده، بهتر است که به دنبال موقعیت شغلی دیگری باشد تا در آن حرفه موفقیت های بهتری داشته باشد. وقتی کارمندی که کارایی لازم را ندارد از کارش برکنار می‌شود، این فرصت و آزادی برایش به وجود می‌آید که مسیر زندگی ‌اش را تغییر دهد و به سمت یادگیری، آموزش یا استخدام در حرفه مطلوب دیگری برود. 

چطور محترمانه کارمندی را اخراج کنید؟

رفتار شما نسبت به یک کارمند می‌تواند تصویر خوب یا بدی از عملکرد شما در ذهن سایر کارمندان ایجاد کند بنابراین مهم است که رفتار شما منصفانه به نظر برسد. اگر دیگران فکر کنند که کارمندی در کمال بی انصافی اخراج شده، شاید این تصور را داشته باشند که ممکن است نفر بعدی خودشان باشند.  از این رو نحوه برخورد با کارمندی که قرار است اخراج شود اهمیت زیادی دارد. 

اگر می‌بینید که مدام مجبور به اخراج کارمندان هستید یا کسانی که استخدام می‌شود گاهی اوقات خودشان مجبور به ترک محیط کاری و استعفا می‌شوند، باید بدانید که شاید اشکال از مدیریت شما باشد. این احتمال وجود دارد که تکنیک ‌های مدیریت را به درستی نمی‌دانید یا شاید در محیط کار عوامل نامساعدی وجود دارد که سبب بروز چنین مشکلی می‌شود.

همدردی را از یاد نبرید....

بعد از پایان جلسه لازم  است که مدارک و اسناد را از کارمند اخراج شده تحویل بگیرید و از او بخواهید اطلاعات، نرم افزارها یا سایر تجهیزات و وسایل را تحویل دهد. درپایان دوباره به چشم های کارمند نگاه کنید، با او دست دهید و برایش آرزوی موفقیت داشته باشید. در تمام طول این مراحل احساس همدری کلید مهمی است که نباید آن را فراموش کنید. از خودتان بپرسید اگر جای این فرد بودید، دلتان می‌خواست با شما چطور رفتار می‌شد؟  بیشتر افراد دوست دارند که کارفرما حتی اگر از کارشان راضی نیست، در پایان جلسه از آنها بابت یک دوره همکاری تشکر کند.

پی اس: کارتون رو راحت کردم دیگه آقای دکتر ....؟!
پی اس اس: ترک میدون یعنی داشتن شهامت....!

یکشنبه 7 اردیبهشت 1393

یه کم سرگرمی بد نیس.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 





شاهین

مقتدر و توانا هستیدو با مهارتی كه دارید، می‌توانید از موانع سخت عبور كنید و این كار را به گونه‌ای انجام می‌دهید كه انرژی‌تان هدر نرود.

مرغابی

برای رسیدن به هدف هر رنجی را به جان می‌خرید، اما گاهی بی‌دقت می‌شوید و این بی‌دقتی‌ها به شما ضرر و زیان می‌رساند.

قمری

طبیعتا آرامش طلب هستید و از یك زندگی عاشقانه لذت می‌برید و به ندرت از آن خسته می‌شوید. بردبار، سازگار و در عین حال شخصیت جالبی دارید.

عقاب

شخصیتی بسیار محترم دارید، دنبال كارهای بیهوده نیستید و با نگاه نافذ خود، مخالفان را سرجای‌شان می‌نشانید.

بلبل

معمولا قبل از اینكه دیده شوید صدایتان به گوش می‌رسد و همیشه حرفی برای گفتن دارید؛ البته بعضی اعتقاد دارند حرف‌های شما به عمل نمی‌رسد.

مرغ ماهیخوار

شخصیتی رنگی و پرزرق و برق دارید كه همیشه مشتاق رویارویی است. مشكلات‌تان را به مرور و با خونسردی حل می‌كنید. حساس و تیزهوش هستید.

قو

مثل قو مغرور و سربلندید و شخصیتی پیچیده دارید. به‌ندرت عصبانی می‌شوید و سعی می‌كنید با همه در تعامل باشید و تا آنجا كه می‌توانید از درگیری پرهیز می‌كنید.

داركوب

سختگیر و سختكوش هستید؛ با طاقتی بسیار بالابرخی اوقات به نظر حواس پرت می‌آیید، اما این فقط ظاهر شماست و حقیقت چیز دیگری است.

باز كوچك

ذهن هوشیارتان به شما این امكان را می‌دهد كه از یك موضوع به موضوع دیگر بپرید، بدون اینكه تمركز خود را از دست بدهید یا مضطرب شوید.

كلاغ

به غایت گیرا، پرانرژی و مقاوم هستید و همچنین باهوش، بنابراین در حل مشكلات بسیار تیزهوشید. از طبیعت لذت می‌برید و عاشق رفاقت كردن هستید.
پی اس: (علاوه بر تمام اینها بسیار دموکراتیک و بسیار مغرور)
پی اس اس: محبوبیت هس و هزار دردسر..!




حواصیل

متفكرید و معمولا تنها و منزوی به نظر می‌آیید.آنقدر محكم و استوارید كه از مشكلات، هرچند به نظر سخت و حل‌‌نشدنی موفق بیرون می‌آیید.

سینه سرخ

شما یك برون‌گرا هستید كه طبع گرم خود را پنهان می‌كنید. گاهی خودرای، خودخواه و ستیزه جو می‌شوید ولی بسیار خانواده‌دوست هستید.

سهره

حساس و گوش به زنگ هستید. ذاتا فردی اجتماعی و خونگرم هستید. بسیار منظم و دقیق بوده و همچنین اهل ورزش هستید.

پی اس  اس اس: در مورد خودم، دقیقا همون  پرنده ای هست که گفته شده....!

دوشنبه 25 فروردین 1393

توقع مرد ایرانی از همسر ایده آل

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

 قد و قواره: آدریانا لیما

هیکل: جنیفر لوپز

رنگ پوست: نیکل کیدمن

لب و دهن: آنجلینا جولی

و اما اخلاق: خانوم فاطمه ی زهرا...!!! ·

پی اس: خداوند مرد را آفرید و  به زن ها قول داد که مرد ایده آل را میتوان در هر " گوشه " زمین پیدا کرد - و زمین را " گرد " آفرید که گوشه نداشته باشه.

شنبه 16 فروردین 1393

سخنان ناپلئون هیلNapoleon Hill)

نویسنده: ایمان سریری   طبقه بندی: روان شناسی، 

مهم نیست كه چه می خواهید بكنید، مهم این است كه در این لحظه چه می كنید. ناپلئون هیل

 

 نادان ها پیوسته از گذشته لاف می زنند، خردمندان در اندیشه حال بوده و دیوانگان، سخن آینده را به زبان می آورند. ناپلئون هیل

 

 شكست از آن كسانی است كه بی‌تفاوت اجازه می‌دهند ذهنیت شكست در آنها نفوذ كند. ناپلئون هیل

 

 پیش از گرفتن، دهنده و بخشنده باشید. ناپلئون هیل

 

 یك زن قشنگ و نیكو صورت در نظر زیباست، اما یك زن خوب و نیكو سیرت در قلب انسان جای دارد. ناپلئون هیل

 

 چشم براه مباش؛ زمانه هرگز به مراد دل ما نخواهد بود. ناپلئون هیل

 

 پندارها، فرماندهان دنیای ما هستند. ناپلئون هیل

 

 منتظر نمانید، زمانی مناسب تر از اکنون وجود ندارد. از همین نقطه ای که ایستاده اید و با همین ابزار و امکاناتی که در اختیار دارید، کار را ادامه دهید. همین طور که پیش می روید، ابزار ها و امکانات بهتر و مناسب تر را پیدا می کنید. ناپلئون هیل

 

 اگر باور داشته باشی كه می توانی، بی شك می توانی. ناپلئون هیل

 

 در هر رویداد منفی، بذر یك پیشامد پربارتر و سودمندتر كاشته می شود. ناپلئون هیل

 

 همیشه حرفی را بزن كه بتوانی آن را بنویسی، چیزی را بنویس كه بتوانی امضایش كنی و چیزی را امضا كن كه بتوانی پای آن بایستی. ناپلئون هیل

 

 نبردهای زندگی همیشه به سود قویترین ها و سریعترین ها پایان نمی پذیرد! دیر یا زود، بُرد با كسی است كه بردن را باور دارد!  ناپلئون هیل

 

 پیروزی با كسانی است كه پشتكار بیشتری دارند. ناپلئون هیل

 

 كسی كه همیشه می خواهد اشتباه دیگران را ثابت كند، آنها را از خود دور می سازد. ناپلئون هیل 

 

 تهیدستی، مایه‌ی آبروریزی نیست، ولی بی‌گمان، مایه‌ی سربلندی و پشتیبانی هم نیست! ناپلئون هیل

 

 دانستن كافی نیست، باید به دانسته خود عمل كنید. ناپلئون هیل

 

 نقطه شروع هر دستاوردی، خواست و اشتیاق است. ناپلئون هیل

 

 نقطه شروع هر موفقیتی، وجود یك نظریه یا نقطه نظر است كه خود ناشی از تصور می باشد. ناپلئون هیل  

 

 اگر با دشمنی زیاد بجنگی، پس از مدتی تمام استراتژی های تو را فرا می گیرد. ناپلئون هیل

 

 برنامه ریزی دقیق و منظم، پیمودن نیمی از راه است. ناپلئون هیل

 

 اولین مرحله انجام كار، تمایل به انجام آن است. ناپلئون هیل

 

در همین زمانهای سرخوردگی، چالش و ناامیدی است كه انسان با یك جهش می‌تواند برای رهایی خود برنامه‌ریزی كند. ناپلئون هیل 

 

 شكست یك عامل نیرو بخش است، نه یك باز دارنده؛ هر شكست بذری از موفقیت در دل دارد. ناپلئون هیل

 

 اگر چند كیلومتر بیشتر از آنچه تاكنون به آن خو گرفته‌اید، گام بردارید، دارایی افزونتری به دست خواهید آورد. ناپلئون هیل


به هر آدمی پیله نکنین،
توهم پروانه شدن می گیرتشون !



سه شنبه 20 اسفند 1392

سرشت آدم ها تغییر میکنه؟!!...نه زیاد.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

سه شنبه 20 اسفند 1392

A man's day, A woman's day

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

جمعه 16 اسفند 1392

اعتیاد به تلفن هوشمند

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

نتایج یک تحقیق جدید نشان می دهد که تلفن های هوشمند واقعا اعتیاد آور هستند و هر چقدر شخص بیشتر از آنها استفاده کند خطر معتاد شدن به آنها بیشتر می شود.

تلفن های هوشمند شما را معتاد می‌کند

محققان دانشگاه «دبری» انگلیس با مطالعه بر روی 256 نفر متوجه شدند که 13 درصد از افراد مورد مطالعه به تلفن هوشمند خود معتاد بودند.

همچنین این مطالعه نشان داد که نوسان خلق و خو، تنهایی و حسادت همه از شاخص های کلیدی اعتیاد به تلفن هوشمند هستند.

دکتر زاهیر حسین، روانشناسی که این تحقیق را انجام داده بود متوجه شد که هر چه شخص بیشتر از تلفن هوشمند خود استفاده می کند خطر معتاد شدن وی به آن بیشتر می شود.

وی افزود: خودشیفتگی و علاقه بیش از حد به خود و یا ظاهر فیزیکی خود، از رایج ترین و آشکارترین علائم اعتیاد به تلفن هوشمند است.

به گفته این روانشناس، رابطه مثبت معنی داری میان خودشیفتگی و اعتیاد به تلفن هوشمند پیدا شد به این صورت که هر چه شخص خودشیفته تر باشد احتمال اعتیاد به تلفن هوشمندش بیشتر می شود.

محققان بر اساس نتایج این مطالعه می گویند: افرادی که تلفن های هوشمند می فروشند باید خریداران را از پتانسیل خواص اعتیاد آور این وسیله آگاه کنند.

این مطالعه به مردم در مورد استفاده بیش از حد از تلفن های هوشمند و تاثیر آن بر سلامت روانی افراد هشدار می دهد.










پنجشنبه 8 اسفند 1392

طلاق چه بلایی سرتان می‌آورد؟

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

مجله سیب سبز:  تنها روان شما نیست كه پس از جدایی بیمار می‌شود، محققان می‌گویند جسم شما هم بعد از طلاق در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد.

مغز

محققان می‌گویند اندوهی كه در زمان جدایی سراغ‌تان می‌آید، درست همان بخش از مغز كه با معتاد شدن‌تان فعال می‌شود را فعال می‌كند. اسكن‌های مغزی افرادی كه طرد عاطفی را تجربه كرده بودند، فعالیتی مشابه كسانی كه كوكائین مصرف كرده بودند را نشان داد.

بررسی‌ها نشان می‌دهد كه ما داغداری زمان طلاق را به همان شكل تجربه می‌كنیم كه آدم‌هایی كه عزیزشان از دنیا رفته است. شوكه بودن، انكار، غصه و حزن، عصبانیت، سرزنش كردن خود، سرزنش كردن و مقصر دانستن دیگری، احساس بی‌پناهی، ترس از آینده، افسردگی و پس از همه این تجربه‌های احساسی پذیرش واقعیت و سازگاری با آن نه‌تنها سراغ مطلقه‌ها می‌رود بلكه توسط كسانی كه مرگ عزیزشان را تجربه می‌كنند هم تجربه می‌شود.

طلاق چه بلایی سرتان می‌آورد؟

قلب

متخصصان می‌گویند خطر ایست قلبی در دو هفته بعد از طلاق می‌تواند جان هر كسی كه چنین جدایی را تجربه می‌كند، تهدید كند. بالا رفتن سطح آدرنالین بدن را به وضعیتی كه در زمان دعوای شدید آن را تجربه می‌كنید دچار می‌كند و چنین سطحی از استرس می‌تواند فرد را دچار یك حمله قلبی ناگهانی كند.

سینه

دردهای عاطفی گاهی می‌توانند تاثیری مشابه دردهایی كه منشأشان كاملا جسمی است بر بدن بگذارند. به همین دلیل شنیدن پاسخ نه از طرف كسی كه عاشقش هستیم یا طرد شدن توسط او می‌تواند واقعا دردناك باشد و این احساس را در ما ایجاد كند كه كسی با مشت و لگد به سینه‌مان كوبیده است.

چشم‌ها

اشك‌های احساسی، آبكی‌تر از اشك‌های معمولی هستند و میزان نمك‌شان هم كمتر است. این اشك‌های آبكی باعث می‌شوند كه آب به بافت‌های نمكی‌تر كه اطراف چشم هستند، نفوذ كند و باعث شود كه چشم‌های‌تان پس از اشك ریختن پف كرده به نظر برسد.

پوست

استرس‌های عاطفی می‌توانند فرد را دچار اگزما كنند یا باعث بروز آكنه روی پوستش شوند. البته ماجرای مشكلات پوستی كه مطلقه‌ها تجربه‌اش می‌كنند به همین جا ختم نمی‌شود و گاهی ریزش سكه‌ای مو یا بیماری‌های نادر پوستی كه منشأیی برای‌شان پیدا نمی‌شود هم سراغ آنها می‌رود.

سه شنبه 29 بهمن 1392

یک میز و سه فنجان (محمدرضا شعبانعلی)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: روان شناسی، 

دو فنجان را با دقت روی میز روبروی هم گذاشت.

صندلی را عقب کشید و گفت: داغه؟ نمی‌خوری؟

تو همیشه منو گیج می‌کنی.

اگه کمی سرد بشه نق می‌زنی. اگه کمی داغ باشی اعتراض می‌کنی.

پاسخی نشنید.

آها! یادم افتاد. تو قهوه می‌خوری. آره. گفتی بودی که بین چای و قهوه، قهوه رو ترجیح می‌دی.

فنجان خالی سومی را آورد و با هیجان پودر قهوه‌ی فوری را در آب حل کرد.

دیدی سلیقه‌ات رو می‌دونم؟ دقیق می‌دونم

پاسخی نشنید.

سکوت کن. سکوت کن. اشکال نداره. من حرفم رو می‌زنم. بذار برات بگم امروز چه بلاهایی سرم اومد

چای را خورد و حرفها رو زد. صندلیها رو صاف کرد.

مثل دیروز و پریروز و هر روز٫

سه فنجان را که تنها یکی از آنها خالی شده بود برداشت و رفت.

تا فردا عصر دوباره، داستان یک میز و یک نفر و سه فنجان تکرار شود.

three-cups-of-coffee

 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :