برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)


گیلگمش


حماسه گیلگمش به طور گسترده‌ای در جهان شناخته شده است و اغلب در دوره‌های ادبیات جهان مطالعه می‌شود. این اثر حماسی نه فقط به این دلیل که اولین قطعه از شعر حماسی غربی است، بلکه در نوع خود یک شاهکار محسوب می‌شود.

 حماسه گیلگامش یکی از قدیمی‌ترین و نامدارترین آثار حماسی ادبیات دوران تمدن باستان است که در منطقه میان‌رودان شکل گرفته‌ است. قدیمی‌ترین متون موجود مرتبط با این حماسه به میانه هزاره سوم پیش از میلاد مسیح می‌رسد که به زبان سومری است. از این حماسه نسخه‌هایی به زبان‌های اَکدی و بابِلی و آشوری موجود است.

این شعر 4000 سال قبل نوشته شده است و داستان قهرمانی را روایت می‌کند که با خدایان و شیاطین می‌جنگد و با موضوعاتی سر و کله می‌زند که تا به امروز هر کسی را سردگم می‌کند: چگونه با غم از دست دادن عزیزان کنار بیاییم و هدف از هستی چیست؟

هرچند اخیرا محققان سوالات جدیدی را مطرح کردند: آیا گیلگمش واقعا وجود داشته است؟ چقدر از این شعر حماسی درباره نیمه‌خدایان براساس واقعیت و چقدر از آن خیالی است؟

اگر در نظر بگیرم که گیلگمش یک مرد واقعی بوده، باید در بین النهرین باستانی، بین رودخانه تیرس و فرات، واقع در عراق کنونی زندگی می‌کرده است. به نظر می‌رسد این شعر بین سال‌های 2150 تا 1400 قبل از میلاد مسیح سروده شده باشد. متخصصان بر این باورند که این داستان به صورت شفاهی از دوران دودمان سوم سومری‌ها یور (2100 قبل از میلاد مسیح) وجود داشته و وقتی که بابلی‌ها به قدرت رسیدند (1800 قبل از میلاد مسیح) به صورت نوشته درآمده است.

لوح حماسه گیلگمش

حوادث گفته شده در این حماسه، به همراه چهار شعر حماسی دیگر که از آن دوره جان سالم به دربرده‌اند، اساطیری هستند اما این احتمال هم وجود دارد که به افتخار افراد و اتفاقات واقعی سروده شده باشند.

فهرست شاهان سومری یک لوح سنگی است که نام پادشاهان سومری به دست خدایان در آن نوشته شده بود. این لوح از شهری به شهر دیگر می‌رفت تا وحدت منطقه را نشان دهد. در نهایت این لیست تبدیل به ابزار سیاسی شد و نام گیلگمش نیز روی آن به چشم می‌خورد.

مجسمه گیلگمش در لوور فرانسه

زیر قسمت «اولین حاکمرانان اروک»، نام گیلگمش در جایگاه پنجم با عنوان «پدرش یک افسانه بود، لرد کولابا» آمده است. گفته شده که گیلگمش 126 سال حکومت کرد (حدودا 2600 سال قبل از میلاد مسیح). هرچند این امر نه افسانه گیلگمش را تائید می‌کند نه انکار.​

تصویر گیلگمش در یکی از نقاشی‌های قدیمی

براساس اشعاری که پیش از این حماسه نوشته شده، پدر گیلگمش «لوگالباندا»، یک پادشاه موعظه‌گر بوده است. نام لوگالباندا نیز در فهرست پادشاهان سومری به چشم می‌خورد که 1200 سال حکومت کرد و ملقب به «چوپان» بود. در داستان‌ها آمده که مادر گیلگمش الهه «نینسون» است. در واقع تبار گیلگمش قدرت‌های جادویی و قدرت فراانسانی را برای وی فراهم کرده است.

مجسمه تکه‌شده منتسب به «نینسون»، مادر گیلگمش

در برخی از داستان‌ها آمده که گیلگمش به کمک انسان‌ها و خدایان آمده است. در برخی دیگر گفته می‌شود که وی علیه انسان‌ها و خدایان می‌جنگیده است. یک داستان، درگیری میان گیلگمش از اوراک و شاه آقا از کیش روایت می‌شود. نام آقا نیز در فهرست پادشاهان سومری، زیر بخش «اولین حاکمرانان کیش»، به چشم می‌خورد؛ وی به مدت 625 سال بر آن منطقه حکومت کرد (حدودا 2600 سال قبل از میلاد مسیح).

چشمان آرام و کدر، کوتاه قد و ضعیف الجثه، با صورت لاغر و گوش های بزرگ برگشته، شب کلاهی سفید بر سر و جامه سفیدی از پارچه خشن در بر و پا برهنه، غذایش برنج است و میوه و به جز آب نمی آشامد. روی زمین می خوابد، کم می خوابد و دایم کار می کند.
 
گویی جسمش به حساب نمی آید. در برخورد اول هیچ چیز در او جلب توجه نمی کند، مگر حالت صبری عظیم و عشقی بزرگ... به سادگی کودکان است و حتی با رقیبان خود نیز مهربان و مؤدب است. صمیمیتی بی شائبه دارد. با فروتنی تمام به انتقاد از خود می پردازد و به قدری وسواسی است که شکاک به نظر می رسد و گویی با خود می گوید: «من اشتباه کرده ام»، هیچ سیاستی در کارش نیست. از اینکه دیگران را با نطق و خطابه، تحت تاثیر قرار دهد گریزان است یا بهتر است بگویم اصلا به این فکر نیست. از تظاهرات عمومی که محرک آن شخص خودش باشد، بیزار است...»

این جملات ابتدایی کتاب رومن رولان است که در سال 1924 زمانی که به تاریخ شرق علاقه مند شد و تحت تاثیر شخصیت گاندی قرار گرفت، در رابطه با زندگینامه ماهاتما گاندی نوشت.


سیاستمدار زاهد




پدر گاندی مردی دست و دلباز و بخشنده بود اما سواد چندانی نداشت و در قید و بند جمع آوری مال نیز نبود. به گونه ای که پس از مرگش دارایی چندانی برای خانواده اش بر جای نگذاشت. مادر وی نیز به شدت مذهبی و بی سواد بود. او زندگی توأم با ریاضت کشی و روزه داری های طولانی و نیکوکارانه داشت و شخصیت مادر بود که بعدها در فرزندش تاثیری عمیق بر جای گذاشت تا آنجا که گاندی رفتار وی را «مقدس گونه» می خواند.

پدر و مادر وی پیرو مکتب جائینیسم مذهب هندو بودند. باورهای اساسی این مکتبشامل بی آزاری ،تعدی و بدی نکردن، گیاهخواری و خویشتن داری بود. در مجموع هر چند وی در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد اما خانواده او هرگز از طبقات ممتاز جامعه نبودند.


آموزه های زاهدمنشانه او بود که به مردم توصیه می کرد حتی دشمنان خود را دوست بدارند. پیرمرد لاغر اندام سیه چرده ژنده پوش هیچ شباهتی به رهبران مقتدر جهان نداشت. صدایی به فریاد بلند نکرد و از پیروانش نخواست که دشمنان را برای رسیدن به هدف، به هلاکت برسانند. وی به منظور تهییج مردم با صلابت و محکم سخن نمی گفت، توده ها را بر باد نمی نشاند و به منظور بر کشیدن و بر حق نمایاندن خود، کسی را تحقیر و تکفیر نکرد، با این حال موفق شد قلب میلیون ها نفر از مردم هندوستان را به تسخیر در آورد، چنان که در هنگام مرگش حتی دشمنان وی متاثر شدند.

او نه پیرو مکتبی بود و نه مکتبی را پایه گذاشت اما به جرأت می توان وی را از تاثیرگذارترین شخصیت های قرن بیستم و چه بسا تمام تاریخ بشر دانست.




شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود
هنگامی که بال های سفید مرگ روزهاتان را پریشان می کنند همراه خواهید بود.
اما در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید
و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص در آیند.
به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند مسازید
بگذارید که مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما.
جام یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید
از نان خود به یکدیگر بدهید اما از یک گرده نان مخورید.
با هم بخوانید وبرقصید و شادی کنید ولی یکدیگر را تنها بگذارید.
همان گونه که تارهای ساز تنها هستند با آن که از یک نغمه به ارتعاش در می آیند.
دل خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگه داری
زیرا که تنها دست زندگی می تواند دل هایتان را نگه دارد.
در کنار بکدیگر بایستید اما نه تنگاتنگ
زیرا که ستون های معبد دور از هم ایستاده اند
و درخت بلوط و درخت سرو در سایه ی یکدیگر نمی بالند.

منبع : جبران خلیل جبران - پیامبر و دیوانه


شنبه 10 مرداد 1394

محبوبیت 55ساله یک کتاب

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

وب سایت فرارو: رمان «برو یک بپا بگذار» که جلد دوم «کشتن مرغ مقلد» شاهکار ادبی «هارپر لی» است در اولین روز فروش 105 هزار نسخه فروش داشت.

دومین رمان هارپرلی بعد از گذشت 55 سال به چاپ رسید. هارپر لی رمان نویس آمریکایی تنها یک بار آن هم در سال 1960 دست به قلم شد. نوشتن کتاب «کشتن مرغ مقلد» کافی بود تا او را به شهرت جهانی برساند. اما چند ماه پیش اعلام شد که او تصمیم گرفته دنباله برنده پولیتزرش «کشتن مرغ مقلد» را روانه بازار کتاب کند. با اعلام این خبر طرفداران خانم لی بسیار هیجان‌زده شدند و حتی«کشتن مرغ مقلد» به کتاب اول پرفروش آمازون بدل شد.

او برای نوشتن همان یک رمان جایزه معتبر ادبی پولیتزر 1960 و مدال آزادی ریاست ‌جمهوری آمریکا را در سال 2007 دریافت کرد. «کشتن مرغ مقلد» از زمان چاپ تاکنون حدود 40 میلیون نسخه در سراسر جهان فروش داشته و به بیش از 40 زبان ترجمه شده است. خودش جایی گفته كه این رمان در حقیقت نوعی «اتوبیوگرافی» است كه قدری تخیل نیز در آن دخیل شده است. نكته جالب این رمان را باید استقبال هم زمان و بی سابقه خوانندگان و منتقدان دانست. این كتاب 48 هفته در صدر فهرست پر فروش ترین كتاب های ایالات متحده جای داشت و بین سال های 1960 تا 1965، 10 بار تجدید چاپ شد و به تیراژ پنج میلیون نسخه هم رسید.

محبوبیت 55 ساله یک کتاب

حال همانطور که انتظار می‌ رفت «برو و یک بپا بگذار» هم با استقبال کم‌ نظیری در سراسر جهان روبه‌رو شد. بسیاری از کتابفروشی‌ ها تمام شب باز بودند و این کتاب را می‌ فروختند. خریداران مشتاق برای تهیه این رمان در برابر کتاب‌فروشی‌ های آمریکا صف کشیدند. این کتاب در دو میلیون نسخه منتشر و در ۷۰ کشور توزیع شده است. همچنین همزمان ۷ ترجمه از این کتاب درآمده است. رمان جدید هارپر لی تنها چند ساعت پس از عرضه در رتبه نخست فهرست کتاب‌ های پرفروش سایت آمازون قرار گرفت.

«کشتن مرغ مقلد» نه تنها رمان ساده و عامه پسندی نبود بلکه در آن دوران گمان می رفت موضوع متفاوتش آنچنان هم باب طبع اکثریت سفیدپوستان آمریکا نباشد. اما استقبال از آن بی نظیر بود.

موضوع داستان درباره تبعیض نژاد است. اما آنچه آن را از دیگر نمونه ها جدا کرده نظرگاه متفاوت راوی داستان است. همین راوی این اثر را به یکی از شاهکارهای تاریخ رمان نویسی تبدیل کرده است.  راوی ماجرا دختری هفت ساله و سفید پوست است به نام «جین لوییز» معروف به اسکات. پدر او وكیل دادگستری است و مادرش از دنیا رفته است و زنی سیاهپوست از او و برادرش مراقبت می كند.

فصل های نخست كتاب به معرفی محیط زندگی و آدم های شهر محل اقامت این خانواده می گذرد. داستان در جایی به اوج جذابیت می رسد كه «آتیكاس»-پدر «جین لوییز»- وكالت جوانی سیاهپوست به نام «تام رابینسون» را بر عهده می گیرد كه به دروغ متهم شده كه به دختری سفید پوست «مایلاایول» تجاوز كرده است. پذیرش دفاع از این سیاه پوست برای «آتیكاس» و خانواده اش تبعات منفی بسیاری دارد. در جلسات دادگاه شهادت های دروغ بسیاری علیه متهم داده می شود، اما «آتیكاس» هم دلایلی برای نقض این اتهام دارد و امیدوار است بتواند موكلش را از بند برهاند.

«هارپر لی» موفق شده با حفظ معصومیت و شیطنت كودكانه راوی، این جدال نژادی میان آدم بزرگ ها را به زیبایی و با نگاهی بی طرف تعریف كند.

هارپر لی در زمان نگارش این کتاب 34 ساله بود.  دو سال بعد از انتشار کتابش این اثر به فیلمی سینمایی تبدیل شد و «گری‌گوری پک»، بازیگر نقش اصلی مرد آن جایزه اسکار را از آن خود کرد.

این فیلم‌ هنوز هم‌ محبوب‌ بسیاری از مردم‌ آمریكاست‌ و اخیراً در یك‌ نظرخواهی اینترنتی درباره‌ محبوبترین‌ فیلم‌ های سینمایی تاریخ‌ مقام‌ سی و پنجم‌ را به دست آورده است.

راجر ایبرت منتقد سینما درباره این فیلم نوشت: «مرغ‌ مقلد تاریخ‌ موجز دوره‌ای در تاریخ‌ آمریكاست‌ كه‌ هنوز در امیدها و عواطف‌ مردم، آمریكا مهربان‌تر، نرم‌تر و ساده‌تر بود. این‌ فیلم‌ در دسامبر 1962 اكران‌ شد، ماه‌ آخرِ آخرین‌ سالِ آرامش‌ امریكای پس‌ از جنگ. در ماه‌ نوامبر، جان‌ اف‌ كندی ترور شد. پس‌ از آن‌ همه‌ چیز تغییر كرد. همان‌طور كه‌ پس‌ از مرگ‌ مارتین‌ لوتر كینگ، رابرت‌ كندی، مالكوم‌ ایكس‌ و مدگارِ اِوِرز و پس‌ از جنگ‌ ویتنام‌ و یازده‌ سپتامبر 2001 تغییر كرد. لیكن‌ در آن‌ دوره‌ای كه‌ «كشتن‌ مرغ‌ مقلد» ساخته‌ شد، پیشرفتهای امیدواركننده‌ای از جنبش‌ حقوق‌ مدنی نصیب‌ امریكا شده‌ بود كه‌ حاصل‌ آن، ضربه‌های محكم‌ حقوقی و اخلاقی به‌ تبعیض‌ نژادی بود.»

موفقیت تنها نوشته هارپر لی و پس از آن موفقیت فیلم اقتباسی از رمانش آنقدر بالا بود که باعث شد او از دست مصاحبه ها و مرکز توجه ها به زادگاهش فرار کند و اعلام کند که دیگر دست به قلم نخواهد شد و «کشتن مرغ مقلد» تنها رمان زندگی اوست.

محبوبیت 55 ساله یک کتاب

مشخص بود که زمانی که اعلام شد قرار است دومین کتاب هارپر لی منتشر شود میزان هیجان و شوک در میان طرفداران لی به یک میزان بود. وقتی لی گفت که دست‌نوشته «برو یک بپا بگذار» توسط دوست و وکیلش در یک گاوصندوق قدیمی پیدا شده و به زودی منتشر می‌شود، مشخص شد که این نسخه همان کتابی است که او در دهه 1950 به نگارش درآورده بود اما ناشر به او پیشنهاد کرد داستان را در کتابی دیگر از زاویه دید «اسکات» روایت کند.

به این ترتیب «برو یک بپا بگذار» به «کشتن مرغ مقلد» تبدیل شد. به نوشته خودش رمانی درباره «مرغ های مقلد که هیچ كاری جز آفریدن موسیقی لذت بخش نمی دانند. نه به مزارع كشاورزان حمله می كنند و نه در مزارع ذرت لانه می سازند. آنها به جز خواندن مكنونات قبلی شان كاری نمی كنند. از همین روست كه كشتن مرغ مقلد گناه است.»

 لی خودش درباره این تغییر گفته: «من یک کتاب اولی بودم، پس همان کاری را کردم که بهم گفتند.»

تحقیقی كه توسط سایت بازاریابی «وان‌پل» انجام شده، «كشتن مرغ مقلد» را به عنوان تاثیرگذارترین كتاب تاریخ آمریکا شناخته است. طبق این تحقیق، «انجیل» پس از «كشتن مرغ مقلد» جایگاه دوم جدول را به خود اختصاص می‌ دهد.

هار پرلی تاکنون فکر می کرد دست نوشته این کتاب گم شده است اما وکیل او این کتاب را سال پیش پیدا کرد. جاناتان برنهایم ناشر خانم لی که حق انتشار این کتاب را در اختیار دارد، انتشار این کتاب را رویدادی ادبی خواند. خود هارپر لی که الان 89 ساله است و با کمک پرستارش زندگی می کند هم گفته: «من زنده هستم و خوشحالم که انتشار کتاب «نگهبان» را می‌بینم.»

«تونجا کارتر»، وکیل هارپر لی دست‌نوشته «برو یک بپا بگذار» را پاییز 2014 پیدا کرد. وی در یادداشت خود درباره جلد دوم این رمان‌ها، خاطرنشان کرد: «ما از وجود چنین کتابی مطلع بودیم، اما پیدایش نکرده بودیم. من در جعبه‌ ای که در گاوصندوق لی بود، نسخه‌ ای از رمان «برو یک بپا بگذار» را پیدا کردم و از او پرسیدم: کامل است؟ او در جواب گفت: فکر کنم کامل باشد. این کتاب پدر «مرغ مقلد» است.»

داستان این رمان که از چهاردهم جولای (بیست‌وسوم تیرماه) به طور همزمان روی پیشخوان کتابفروشی‌ های 70 کشور دنیا قرار گرفته، 20 سال پس از رویدادهای «کشتن مرغ مقلد» اتفاق می‌ افتد‌، زمانی که دختر آتیکوس فینچ برای دیدن پدرش به آلاباما سفر می‌ کند.

«مارک لاسون» منتقد گاردین درباره این اثر گفته:‌ «اگر کتابی که امروز منتشر شده، سال 1960 چاپ می‌شد مسلما به این اندازه از آن استقبال نمی‌شد. این خیلی ربطی به پایین بودن سطح ادبی اثر ندارد، بلکه به این خاطر است که «برو یک بپا بگذار» محبوبیت کمتری دارد و نمی‌توان آن را مثل «کشتن مرغ مقلد» در مدارس تدریس کرد.»

به گفته دیگر منتقدان هم در مقایسه با شاهکار «مرغ مقلد» کتاب تازه در رتبه پایین تر و حتی اندکی تکراری و با کلیشه همراه شده است. با اینحال طرفداران همچنان به کتاب وفادار مانده و فروشی بی نظیر برایش رقم زدند و حتی از اعلام احتمال وجود جلد سوم هم به وجد آمدند.  وکیل لی در روز چاپ «برو یک بپا بگذار» اعلام کرد ممکن است این داستان ضدنژادپرستی قسمت سومی هم داشته باشد.

به گفته منتقدان با نوشتن کتاب «کشتن مرغ مفلد» یک اسطوره متولد شد. یک شاهکار در زمینه ادبی و همچنین تاریخی که بدون هیچ قضاوتی موضوع تبعیض نژادی را روایت می کند. درست است که 55 سال از نوشتن این کتاب می گذرد و شاید هم نسبت به آن نسخه پیشین نازل تر باشد اما اسطوره ها هرگر نمی میرند و اگر کتاب سومی هم در کار باشد که به گفته ناشر کتابی کوتاه و مرتبط با این دو جلد است هم بعید نیست که در لیست پرفروش ها قرار بگیرد.

کتاب "آقای سفیر" که حاصل مصاحبه ی «محمد مهدی راجی» با دکتر ظریف است، تاکنون شش بار در نشر نی تجدید چاپ شده، در یادداشت زیر گوشه هایی از کتاب را پر رنگ کرده ایم، بخش هایی که گمان می کردم شاید برای مخاطب جذاب باشد و از ظریف در مصاحبه های رسانه ای کمتر شنیده باشد، مطالعه ی این بخش ها که بریده ای از پاسخ های ظریف به راجی است می تواند دید کاملی از طرز تفکر و شکل کاری دکتر ظریف به خواننده بدهد، واضح است که جملاتی که می خوانید بیان کامل سخنان ایشان نیست و به قولی دستچین شده است و چه بهتر که کل کتاب را مطالعه کنید.

آنچه که از

نامزد بازی

به فاصله ی یک هفته به اصفهان رفتم تا خواهرم که پانزده سال از من بزرگ تر است را ببینم،ایشان نیز خواهر یکی از دوستان خودش را به عنوان دختری متدین و انقلابی برای ازدواج معرفی کرد. در ماه مبارک رمضان بود که روزی خواهرم آن ها را به خانه ی خود دعوت کرد؛ دو خانم جوان آمدند اما من دقت نکردم و حتی متوجه نشدم منظورشان کدام یکی از آن ها است مادر و پدرم هنوز در تهران بودند .

آنچه که از
همسر ظریف در مراسم خیریه

بنابراین با اجازه ی آنها همراه خواهر و شوهر خواهرم به خواستگاری رفتیم ، به یاد دارم در آن جلسه کمی قرآن و حدیث خواندم که ایشان پسندیده بودند؛ زمانی که به خانه بازگشتیم به مادرم اطلاع دادم که برای تشریفات به اصفهان بیایند نامزدی مان مصادف با شب های احیا بود، ما به همراه خواهر همسرم به دعای ابوحمزه ثمالی رفتیم و این "نامزد بازی" ما بود ،در آن زمان ایشان 17 سال داشتند و من 19 ساله بودم که ازدواج کردیم ،جالب اینکه پسرم نیز در سن 19 سالگی و دخترم در 17 سالگی ازدواج کردند. زندگی  در آمریکا از سن 17 سالگی تا 47 سالگی بیشتر سالهای عمرم را در آمریکا گذراندم.

جالب اینجاست که اکثر ایرانیانی که در آمریکا زندگی می کنند اسم غذاها و ادویه را به انگلیسی می دانند، اما من و همسرم هنوز نمی دانیم. ما به رستوران مسلمان ها می رفتیم یا به رستوران هایی که ماهی و سبزیجات سرو می کردند، به خانه ی آمریکایی ها رفت و امد نداشتیم ،مثلا دختر خواهر بنده که خیلی متدین هستند و در امریکا زندگی کرده اند اسم تمام ادویه ها را به انگلیسی می دانند ،اما همسرم با خانم های امریکایی رفت وآمد نداشته که در مورد ادویه و یا غذا صحبت کند زمانی که سفیر بودم و به آمریکا رفت و آمد داشتم تنها در حوزه اجبار سیاسی تعامل می کردیم نمی خواهم جانماز آب بکشم، اما گرایش های شخصی بنده نیز اینچنین بود.

قطعنامه 598

قطعنامه در اوج قدرت نظامی ایران تصویب شد، فکر می کنم آنجه باعث شروع بحث قطعنامه ی 598 شد؛ فتح فاو و نگرانی از سقوط عراق بود، تا اینکه  وضع جبهه ها تغییر اساسی کرد: ما فاو و مجنون را از دست دادیم و عراقی ها وارد خاک ایران شدند قطعنامه 598 در یکی از بندهایش دستور به آتش بس فوری و عقب نشینی بدون تاخیر می دهد، زمانی که آتش بس را پذیرفتیم عقب نشینی از خواست عراق به خواست ایران تبدیل شده بود.

آنچه که از
جوانی های ظریف

در زمان پذیرش عراق می خواست مذاکره کند اما ما خواستار آتش بس فوری بودیم دیدگاه عده ای برخورد با شورای امنیت بود و عده ای دیگر تلاش بر تلطیف کردن فضا داشتند بالاخره تصمیم وزارت امور خارجه با همراهی امام این بود که ما استراتژی خاصی را در پیش گیریم و آن را ادامه دهیم تا از تحریم ایران جلوگیری کنیم.یکی از بزرگترین افتخارات من در زندگی این است که توانستم این کار را به سرانجام برسانم بزرگترین موفقیت سیاسی جمهوری اسلامی در جنگ گرفتن آن گزارش معروف از دبیرکل بود که عراق را رسما به عنوان مسئول تجاوز به جمهوری اسلامی شناسایی کرد.

دیپلماسی

کار دیپلماسی بسیار سخت است؛در دیپلماسی باید واقع بین باشید و نباید کسی را دوست قلمداد کنید ،ضمن اینکه باید در مقابل همه تظاهر به دوستی کنید زمانی که می خواستند قطعنامه ی اول را علیه ایران تصویب کنند، تصویری از من هست که در کنار سفیر انگلیس می خندم؛ می خواستم به آن ها نشان دهم  که کاری که می کنند برای ما آخر دنیا نیست، اما این دلیل نمی شود که من او را آدم قابل اعتمادی بدانم یا کارکردن با وی برای من لذت بخش باشد.

دردیپلماسی ممکن است کسی از اینکه می تواند کاری را در جهت منافع کشورش انجام دهد، لذت ببرد اما در واقع کار بسیار دشواری را در پیش دارد به طوری که نیاز به فکر و سنجش مداوم وجود دارد من تلاش می کنم هیچگاه از واژه ی "دشمن" استفاده نکنم.دیپلمات های ایرانی بعد از انقلاب فن دیپلماسی نمی دانستند و زبان انگلیسی شان خوب نبود، ظاهرشان نیز مناسب نبود ،خود من روز اول با کاپشن به نمایندگی نیویورک رفتم افرادی بودند با کت سربازی به سازمان ملل می رفتند، بعد اینکه کت سربازی را کنار گذاشتند کت و شلوار های کثیف می پوشیدند، به تازگی یقه ی آخوندی مد شده بود و در نیویورک پیدا نمی شد، از همسرم خواهش کردم تا یقه ی پیراهنم را بشکافد به همین صورت یقه دیپلماتیک درست کردیم، سفیر هند در یونسکو در واکنش به من گفت :امروز اولین بار که با ظاهری مرتب به اینجا آمده ای و این خیلی مهم است زیرا اگر دیگران شما را نامرتب ببینند دیگر به عقایدتان توجه نمی کنند.

آنچه که از

چپ ها

اسم روزنامه سلام می آمد تنمان می لرزید، یادم است در یک مورد این روزنامه در نامه ای به وزیر خارجه نوشته بود که ظریف در جایی این صحبت را درباره آمریکا کرده و وزارت خارجه باید موضع خودش را روشن کند در غیر اینصورت ما افشاگری می کنیم بیشتر تندروی ها از لانه ی جاسوسی گرفته تا قضیه مکه و ممانعت از روابط با مصر به دست "جناح چپ" صورت گرفت.

روزی به شوخی و جدی به آقای (رییس دولت اصلاحات) گفتم زمانی دوستانتان به خاطر اینکه ما حرف های معتدل می زدیم با ما مخالف بودند، حالا که خودشان همان حرف های ما را می زنند. یکی از شرایط تندروهای مجلس ششم برای اینکه به آقای صادق خرازی رای اعتماد بدهند؛ این بود که مرا از معاونت عزل کند، روش مبارزه با نظام سلطه این نیست که شما با رفتار و عملکردتان مبانی نظام سلطه را تقویت کنید، اگر می خواهید با نظام سلطه برخورد کنید باید مبانی سلطه را برهم بزنید.ایشان(محتشمی پور) در هیئت دولت گفته بود این فرد آمریکایی است و نمی تواند برود من به آقای محتشمی پور پیغام دادم که در این دنیا نمی توانم کاری انجام دهم اما درآن دنیا از شما نخواهم گذشت.

گفت و گوی تمدن ها «تنش زدایی» جلوگیری از ابزار سازی نظام سلطه برای ادامه حیات آن است،مبنای سیاست تنش زدایی در دوران اصلاحات با بحث گفت و گوی تمدن ها آغاز شد ،گفت و گوی تمدن ها در واقع شناسایی نظام سلطه و تشخیص و پیشنهاد پادزهر آن بود؛ زیرا آنها به دنبال برخورد تمدن ها بودند، "گفت و گوی تمدن ها" این مبنای فکری ان ها را زیر سئوال می برد،عجیب این است که ما نفهمیدیم چه چیز باارزشی در اختیارمان است. متاسفانه بعدها خودمان به این کالای با ارزش فرهنگی مان حمله کردیم ،تندروها در همه جای دنیا با یکدیگر متحد هستند؛ اما نه در ظاهر و روش بلکه در هدف ،لذا تندروها اصولا مخالف دیدگاه گفت و گوی تمدن ها بودند؛ چه تندروهای به ظاهر انقلابی و چه تندروهای سلطه گر نظامی.

آنچه که از

ایران و آمریکا

رابطه با آمریکا یا هر کشور دیگری "ابزار" است و باید در جهت منافع ملی به کار گرفته شود؛ رابطه با امریکا به قول فقها: نه واجب است نه حرام. بنده به دلایل متعدد معتقدم که ما از تعامل مستقیم کم تر ضرر می بینیم، چون واسطه ها چه دولتی و چه شخصی نه صداقت دارند و نه مسائل ما را به درستی می فهمند و نه پیام ها را درست منتقل می کنند ، انباشت برخوردهای منفی حل نشده از کودتای 28 مرداد تا لانه جاسوسی و از حمایت آمریکا از عراق تا موضوع هسته ای، برداشت های اشتباه، سوتفاهمات ناشی از تعاملات غیر مستقیم، مهم ترین عوامل بی اعتمادی و تقابل است، روابط ایران و آمریکا نیازمند یک پارادایم جدید است، طرفین خواسته ها، نگرانی ها و دیدگاه های خود از طرف دیگر را مشخص کنند؛ این اقدام قبل از اینکه دوجانبه باشد یک اقدام داخلی است هر یک از طرف ها باید در محیط های تصمیم گیری خود مثل: شورای امنیت ملی یا نهاد رهبری، تصویر روشنی که از مشکلات با طرف مقابل دارند و راه حل های آن ایجاد کنند.

صدام


دکتر خرازی در سال 79 سفری به عراق داشتند، که بنده همراه ایشان بودم ،موضوع سفر دو جانبه ایران و عراق و موضوعات باقیمانده از جنگ بود ،عراقی ها تاکید داشتند تعداد همراهان در ملاقات به دلایل امنیتی باید بسیار محدود باشد ،نمی خواستند محل اقامت "صدام" مشخص شود ،طرف های ساعت 9 صبح بود که دو اتومبیل تشریفات وزارت خارجه عراق آمدند و ما را از هتل به محلی که ظاهرا یکی از کاخ های ریاست جمهوری در داخل شهر بود بردند،مدتی در شهر ما را گرداندند ظاهرا می خواستند مطمئن شوند که ما مسیبر را گم کرده ایم.

آنچه که از

در بیرون شهر هم مدتی رانندگی کردند تا به باغی رسیدند نکته بسیار قابل توجه در این گفت و گو خودشیفتگی عجیب صدام بود، وی حتی در مورد توافق 1975 که در زمان ضعف عراق و قدرت شاه حاصل شده بود به گونه ای وانمود می کرد که گویا نظراتش را بر شاه تحمیل کرده است، فکر می کنم در نهایت نیز همین "خودشیفتگی" باعث سقوط صدام شد.

کیهان

متاسفانه از ابتدای دولت اصلاحات دروغ پردازی های گسترده ای به راه افتاده بود ، گروهی ر ا متهم کردند که بدون مجوز مقامات کشور اقداماتی انجام داده اند برای مثال روزی روزنامه "کیهان" تیتر بزرگ زد که «اینجا چاران است با ما به سی.تی.بی.تی بیایید» زیر آن در همان صفحه اول نوشت : گروهی که به باند نیویورک در وزارت خارجه معروف اند در جاده کرج – چالوس یک ایستگاه جاسوسی درست کرده اند که اطلاعاتش مستقیم به وین می رود ،ظاهرا فردای آن روز بعد از تماسی که بالترین مرجع کشور با کیهان گرفته شد مجبور شد بنویسد که این کار با هماهنگی مقمات کشور انجام شده است .در طول دوران مسئولیتم هیچ اقدامی را بدون هماهنگی با مقامات بالاتر انجام نداده ام  همان اقدام هم مصوبه شورای امنیت ملی ر ا داشت اما متاسفانه هجمه بسیار گستردگی و هماهنگی که منبع اصلی اش نیز یک دو نفر بیش تر نبودند آغاز شد.

آنچه که از

توافق سعد آباد


تصمیم گیری در مورد بحث هسته ای تصمیم دولت اصلاحات یا احمدی نژاد نیست، تصمیم گیری توسط رهبری صورت می گیرد این نتیجه اجرای سیاست های رهبری توسط دولت اصلاحات و افرادی مثل بنده بود و موجب شد خانم رایس بگوید:«تهران ما را در دنیا مسئول مشکل هسته ای ایران کرده است »اما در دولت بعدی (احمدی نژاد) گفتمان و روش اجرا تغییر کرد و به نتیجه ای رسید که الان می بینیم و دنیا ما را یک تهدید امنیتی می شناسد ،در دوره مسئولیت دکتر روحانی، بنده مسئول گروه مذاکره کننده بودم، در تمام دورانی که من مسئولیت داشتم یک کلمه بدون اجازه رهبری گفته نشده است .

چین و روسیه


حتما یکی از منافعشان این است که مانع از این بشوند که ایالات متحده قدرت غالب جهانی شود و تلاش خود را می کنند تا روش های امریکا برای پیگیری اهدافش را تعدیل کنند؛ به عبارت دیگر در شرایط کنونی بین المللی ، روسیه و چین تا حد قابل توجهی به عنوان بازیگران ملی عمل می کنند ، نه بازیگران جهانی؛ اگر منافع جهانی نیز برای خود تصور می کنند در چارچوب منافع ملی اش می بیند در نتیجه منافع «روسیه و چین» در این است که بحث هسته ای ایران در"شورای امنیت" پیگیری شود 1+5برای روسیه و چین امکان بازیگری بیشتر ،چانه زنی ،به حداقل رساندن هزینه های خود از فشار بر ایران و کسب منافع فراوان تر از همه اطراف دعوا را فراهم می کند.روسیه به عنوان یک بازیگر درجه دو یا حتی درجه سه در صحنه ی جهانی وارد می شود و در واقع نیاز به این نقش دارد ازاین بازیگر جز این توقعی نمی رود.

احمدی نژاد

آنچه که از

در اولین سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک می دانم ایشان تمایل داشتند در همان سفر بنده را قبل از دیگر سفرا برکنار کنند ،اما ظاهرا مورد توافق رهبری قرار نگرفت ،علی رغم تاکید رهبری بر ادامه مسئولیت بنده این جانب فقط در آنجا حضور داشتم و کاری به من محول نمیشد حتی در مورد قطعنامه هایی که در شورای امنیت تصویب شد ،به هر ترتیب بنده از نظر روحی دو سال بسیار پر فشار را گذراندم.

حاجی واشنگتن

ایران کشور تنهایی است و از نظر قومی و نژادی ،مذهبی ، زبانی جزو هیچ کدام از گروه بندی های منطقه نیست ،در صورتی که دیگران اشتراکات زیادی با هم دارند ،این خاصیت بسیار مهم نوع بازیگری ایران در جامعه بین المللی را مشخص می کند، در ابتدای انقلاب نیروهای قدیمی کنار گذاشته شدند ،به دنبال آن برخی افراد تازه وارد با حوزه روابط بین الملل و اصولا با ساختار دیپلماسی بیگانه بودند آن ها عموما زبان بلد نبودند ،شاید به تعبیری قصه "حاجی واشنگتن" شرح حال بسیاری از دیپلمات های ما باشد با این تفاوت که دیپلمات های پس از انقلاب خودباوری ویژه ای داشتند اما حاجی واشنتگتن این خود باوری را نداشت ،شباهت حاجی واشنگتن با من این است که علی رغم اینکه با کم و زیادش  سی سال در امریکا زندگی کردم، آداب و رسوم ایرانی و اسلامی خود را حفظ کرده ام ، گرچه امیدوارم نکات مثبتی هم از ظواهر فرهنگ غربی،مانند احترام به حقوق و وقت دیگران آموخته باشم.
ایمان عبدلی

افرادی که اهل کتاب و مطالعه هستند، یکی از تفریحاتشان رفتن به کتاب‌فروشی و چرخیدن در میان قفسه‌های این فروشگاه‌ها است. ورق زدن چند صفحه از کتاب‌های مختلف، برای خودش عالمی دارد...

مخصوصا که در میان آنها با نویسنده‌ها و سبک‌های تازه آشنا و وارد دنیاهای تازه‌تری می‌شوید. علاوه بر کتاب‌ها و دنیای فوق‌العاده زیبایشان، خود فضای کتاب‌فروشی هم در بهتر شدن حال‌وهوای آدم بی‌تاثیر نیستند. از این‌رو، چند کتاب‌فروشی  بسیار زیبا در سراسر دنیا را برایتان انتخاب کرده‌ایم تا از دیدنشان لذت ببرید.


Saraiva, Rio de Janeiro
ریو د ژانریو - برزیل
این کتاب‌فروشی «ساراویا» نام و در برزیل قرار دارد و در چهار طبقه ساخته شده است. طبقه نخست قفسه‌های کتاب، با چوب گردو ساخته شده‌اند و  رنگین‌کمانی از کتاب‌ها در آنها چیده شده است.
Cook & Book, Brussels
بروکسل
این کتابخانه دو ساختمان دارد که به 9 بخش مجزا تفکیک شده‌اند. هر بخش فضای نشیمن دارد .

Fang Suo Commune, Chengdu, China
چین
این کتابخانه که توسط معمار چینی ساخته شده است، از معبد بودایی‌ها الهام گرفته و طراحی شبیه مکان‌های مذهبی دارد. در ساخت این ساختمان از انواع متریال طبیعی همانند سیمان، مس، آهن و ماسه استفاده شده است.

Livraria Cultura, São Paulo
سائوپائولو
این کتاب‌فروشی در سائوپائولو توسط موسسه هنری MK27 طراحی شده است.

Shakespeare and Co., Paris
پاریس، فرانسه
این کتاب‌فروشی در سال 1951 میلادی توسط یک آمریکایی به نام جرج وایتمن در پاریس گشایش یافت و همچنان باز و دختر او مالک و گرداننده آن است.

Livraria Lello, Porto, Portugal
پورتو، پرتغال
این کتاب‌فروشی معماری فوق‌العاده زیبا دارد و آدم یاد فیلم‌های هری پاتر می‌افتد. این کتاب‌فروشی در سال 1906 ساخته شده است و بیش از یکصد کتاب در آن وجود دارد.
Atlantis Books, Santorini, Greece
سنتورینی، یونان
این کتاب‌فروشی در یک روستای کوچک در سنتورینی در یونان واقع شده است و حال و هوای کاملا متفاوت و خیال‌انگیزی دارد. این کتابخانه و کتاب‌فروشی در سال 2004 میلادی گشایش یافت.
Librairie La Fontaine, Lausanne, Switzerland
لوزن، سوئیس
در پشت قفسه‌های این کتابخانه و کتاب‌فروشی، جایی برای نشستن و مطالعه نیز تعبیه شده است.

Daikanyama T-Site, Tokyo
توکیو، ژاپن
این کتاب‌خانه در واقع سه ساختمان است که به وسیله راهروهایی که به نام «خیابان مجله» شناخته می‌شوند، به هم وصل شده‌اند.

The Last Bookstore, Los Angeles
لس‌آنجلس، آمریکا
این کتابخانه، حدود 2 هزار فوت مربع مساحت دارد و راهروهای ارتباطی میان بخش‌های مختلف نیز با کتاب سقف شده‌اند و تونل کتاب را تشکیل داده‌اند.

Cafebrería El Péndulo, Mexico City
مکزیکو سیتی، مکزیک
El Péndulo در واقع یک فروشگاه زنجیره‌ای کتاب در مکزیکوسیتی است که کافی‌شاپ نیز دارد. اما Polanco  زیباترین شعبه آن است. تزئینات داخلی و گیاهان و درختچه‌هایی که در فضای این فروشگاه استفاده شده‌اند بسیار زیبا هستند.

Assouline, London
لندن، انگلیس
در این کتاب‌فروشی نه تنها کتاب و وسایل و اکسسوری‌های جانبی کتابخانه‌های خانگی را می‌توانید خریداری کنید، بلکه انواع مبلمان مناسب با فضای دلخواه نیز وجود دارد.

El Ateneo Grand Splendid, Buenos Aires, Argentina
بوینس آیرس، آرژانتین
این کتاب‌فروشی را فرناندو منزون طراحی کرده است. این ساختمان از سال 1919 ساخته شده است و بعدها به کتاب‌فروشی تغییر کاربری داده است.
 

هفته نامه تماشاگران امروز - ابوالفضل الله دادی: به تازگی کتابی منتشر شده است که شامل روزنوشتهای «ریچارد برتون» است. او در این کتاب داستان عاشقانه اش با «الیزابت تیلور» را روز به روز تعریف کرده است. «تلگراف» در مطلبی بخش های مهمی از این کتاب را منتشر کرده است.

«عشقی پرشور در همه وسعت و بزرگی اش»؛ این عنوانی است که باید برای داستان عاشقی ریچارد برتون و الیزابت تیلور انتخاب کرد. الیزابت و ریچارد از سال 1961 همدیگر را دوست داشتند. یعنی از همان زمانی که همدیگر را برای اولین بار در زمان فیلمبرداری «کلئوپاترا» دیدند. با وجود اینکه این دو بارها و به سختی از هم جدا شدند اما تا آخرین نفس - که برای ریچارد پنجم اوت 1984 بود، در سن 58 سالگی و برای الیزابت حدود یک ربع قرن بعدتر یعنی در 23 مارس 2011 - مهر هم را در دل داشتند.

عشق پرشور «ریچارد برتون» به «الیزابت تیلور»

آن دو زوجی هالیوودی را شکل می دادند که در مورد عشق شان داستان های خیالی و واقعی بیاری سر هم شده است. داستان آنها میلیون ها نفر را افسون کرده است و حتما تا سال ها بعد افراد بسیار دیگری را نیز سر ذوق خواهد آورد.

با اینحال داستان این دو سایه روشن هایی داشته که اکنون و با انتشار روزنوشت های ریچارد برتون، همه تردیدها و پرسش ها در مورد آنها از بین رفته است. کتاب برتون بین سال های 1939 تا 1983 یعنی یک سال پیش از مرگش را دربر می گیرد. بازیگر «چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟» در این کتاب از تفریحات آخر هفته شان - که معمولا در ایتالیا می گذشت - رستوران گردی هایشان یا پخت و پزهایشان در خانه «که شامل همبرگر، هات داگ، املت و سوپ می شده» داستان ها گفته است. برتون در کتاب از روزهایی شکوه کرده است که مجبور بوده به دلیل فیلمبرداری از «یار زیبای چشم بنفشش» جدا شود.

عشق پرشور «ریچارد برتون» به «الیزابت تیلور»

نکته جالب این است که حتی پس از بارها جدایی سفت و سخت هم برتون همچنان از این دست ناله ها در کتابش سر دده است! آنها بعد از دو سال رابطه مخفیانه، سرانجام با جدایی از همسران خود در سال 1964 با هم ازدواج کردند. لیز در سن 29 سالگی از «دی فیشر» چهارمین شوهرش طلاق گرفت و ریچارد در سن 36 سالگی و بعد از 12 سال زندگی مشترک با «سیبیل برتون» او را طلاق داد.

در سال 1965، برتون در کتابش می نویسد: «امروز بحث و جدالی با الیزابت داشتم و او را برای سلیقه بدش سرزنش کردم. او هم مرا به کلبی مسلکی متهم کرد. به او گفتم چیز مشترک زیادی بین ما وجود ندارد و من از این می گذرم...»

بحث های آنها فراوان و مداوم بوده است: «سر میز آنقدر عصبانی بودم که میز را ترک کردم در حالی که زیر لب غرغر می کردم تو من رو دیوونه می کنی. او به من گفت واقعا ریچارد؟ من هم برگشتم گفتم دهنت رو ببند و از خانه زدم بیرون. وقتی برگشتم سعی کردم از دلش دربیاورم اما باز هم مرا عصبانی کرد. بعد کمی مهربان تر شدیم و همه چیز حل شد!»

عشق پرشور «ریچارد برتون» به «الیزابت تیلور»

در جستجوی خوشبختی


گذر سال ها باعث نمی شود که الیزابت و ریچارد در رفتارشان تغییری بدهند. در اکتبر 1969 در ژنو، در موقعیتی که حسادت ریچارد نسبت به لیز تحریک شده بود حاضر نشد دست او را بگیرد و دست هایش را «زمخت، زشت، قرمز و مردانه» خواند و البته «هیچ کس غیر از لیدی الیزابت خیلی زود این دشنام ها را از یاد نمی برد.»

در مارس 1970، آنها تعطیلات شان را در مکزیک می گذرانند اما روزهای پر بحث و جدل بین این دو باعث می شود که برتون بنویسد: «ما به زودی به سر کار برمی گردیم. خدایا شکرت!» و سپس اضافه می کند: «من امروز صبح نگران خیلی چیزها در مورد الیزابت هستم. اینکه آیا من را دوست دارد یا نه و ... خودم را در شرایطی نادر و غیرممکن قرار داده ام اما وقتی او به استودیو تلفن کرد آرام گرفتم. چه مرگم است؟»

با اینحال عشق آنها را همواره کنار هم نگه می دارد: «در این لحظه دیوانه وار او را دوست دارم. این البته به این معنی نیست که من همیشه او را دوست خواهم داشت. اکنون اما می خواهم هر لحظه به او ابراز عشق کنم اما افسوس که این فرصت چند روزی مهیا نیست. او درگیر فیلمبرداری است.»

عشق پرشور «ریچارد برتون» به «الیزابت تیلور»

با اینحال روزهای بدون دعوای آنها هم کم نبوده است: «من اکنون 43 سال دارم. ساعت 9 صبح است. آسمان خاکستری اما خورشید سوزان است. دیروز روز خوبی بود. من 648 هزار دلار از او بردم. او چک کشید اما من قبول نکردم و گفتم پول نقد می خواهم!»

ظاهرا برتون ثبات شخصیتی نداشته است. او در کتابش گاهی مجذوب زیبایی الیزابت می شود و صفحه های متعددی در این مورد سخن وری می کند اما موارد بسیاری هم یافت می شود که در تیلور «چیزی جز کپه ای از موهای خاکستری روی سرش» نمی بیند!

13 سال اره و تیشه دادن سرانجام باعث می شود که آنها در سال 1974 تصمیم به جدایی بگیرند. 10 اکتبر 1975 آنها دوباره با هم ازدواج می کنند. سال بعد اما دوباره از هم جدا می شوند! ششم اکتبر 1975 برتون می نویسد: «وقتی او به من گفت که ما باید این هفته در فلانجا با هم ازدواج کنیم فکر کردم شوخی می کند اما او جدی بود. به او گفتم می ترسم که ازدواج مجددمان طلاق دوباره ای در پی داشته باشد.»

با اینحال فردای ازدواج مجدد نوشت: «من او را بیش از همیشه و هر کسی دوست دارم.» جدایی دوم اما هیچ وقت به ازدواج سوم منجر نشد.

کافه‌سینما- اردوان شکوهی: او ابتدا این ایده‌ی جذاب را داشت که پانزده یا بیست تن از شاخص‌ترین زن‌های زندگی‌اش هر کدام فصلی از کتاب را بنویسند. اما شرکت ناشر، رندوم‌هاوس، که می‌خواست چهار میلیون دلار پول نقد به عنوان حق نشر به براندو بدهد، نمی‌توانست چنین ریسکی را قبول کند...

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

هرچند که در مورد براندو، تهیه‌ی متنی اساسا اریجینال و ‌از پیش گفته‌نشده بسیار دشوار است. در هر حال امیدواریم متنی که تهیه‌ کرده‌ایم رضایت نسبی شما سینمادوستان را فراهم آورد.

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو
مونتگمری کلیفت، فرد زینه‌مان و مارلون براندو

کارگردانِ مردان (1950) چیزهای زیادی برای ارائه به براندوی جوان در اولین حضور سینمایی‌اش داشت. فرد زینه‌مان که به برقراری ارتباطی نزدیک و سمپاتیک با هنرپیشه‌ها شهره بود در 1907 در وین به دنیا آمد. او در 1929 راهی آمریکا شد و به تدریج خودش را تا کارگردان B-Movie‌ های کم‌هزینه بالا کشید. او در 1949 فیلم استودیویی فوق‌العاده‌ی عملِ خشونت‌آمیز را ساخت که در آن رابرت رایان در نقش یک معلول دوران جنگ به وطن بازمی‌گشت تا از افسر مافوق خیانت‌پیشه‌اش انتقام بگیرد. زینه‌مان در طول ساخت مردان همکاری بسیار نزدیکی با براندو داشت و همیشه متاسف بود که چرا هرگز شانس کارگردانی دوباره‌ی این غول بازیگری را پیدا نکرد. زینه‌مان در سال‌های بعد شاهکارهایی چون ماجرای نیمروز، از اینجا تا ابدیت، مردی برای تمام فصول و جولیا را ساخت.

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

مراسم اسکار 1955 و اولین اسکار براندو برای نقش آفرینی فراموش‌نشدنی‌اش در در بارانداز. بتی دیویس، براندو را برنده اعلام می‌کند. متن سخنرانی کوتاه براندو این بود:
«(اشاره به جایزه) خیلی سنگین‌تر از اونی‌یه که فکرشو می‌کردم! خدای من! می‌خواستم یه‌چیزی بگم، اما اون چیزی رو که می‌خواستم توی این لحظه‌ی خیلی مهم بگم یادم نمی‌آد. تصور نمی‌کنم که هیچ موقع در طول زندگی‌م، این همه آدم مستقیما مسوول خوشحال کردن من بوده باشند. لحظه‌ی شگفت‌انگیز و کمیابی‌یه و من واقعا ممنونم. ممنون از شما».

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

سیدنی لومت که تنها چند ماهی از مارلون براندو کوچک‌تر بود در دوران کودکی هنرپیشه بود و بعدها در جنگ جهانی دوم در خاور دور خدمت کرد. او هم مثل سام پکین‌پا و رابرت آلتمن از تلویزیون شروع کرد و به اتکای کارگردانی چند فیلم تلویزیونی توانست اولین فیلم بلند سینمایی کم‌هزینه‌اش را در 1957 بسازد؛ 12 مرد خشمگین که توفیق انتقادی گسترده‌ای هم در پی داشت. او و براندو در تنها فیلم مشترک‌شان نسل فراری (1959) که اقتباسی از نمایشنامه‌ی تنسی ویلیامز است همکاری خیلی خوبی با هم داشتند و واقعا باعث تاسف است که این همکاری در سال‌های بعد ادامه پیدا نکرد. در کارنامه‌ی پرفراز و نشیب لومت در مقام فیلمساز، فیلم‌های شاخصی چون تپه، سرپیکو، بعدازظهر نحس، شبکه و حکم دادگاه به چشم می‌خورد. این فیلم آخری از آن دست فیلم‌هایی بود که شاید نقش اصلی آن برازنده‌ی براندو بود. (گرچه حالا تصور بازیگر دیگری به جای پل نیومن در آن فیلم کار سختی است).

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

سربازهای یک‌چشم اولین و آخرین تجربه‌ی کارگردانی مارلون براندوست. او وقتی پشت دوربین رفت که سام پکین‌پا و استنلی کوبریک از ساخت فیلم انصراف دادند. وقتی مدیران اجرایی پارامونت سر صحنه‌ی فیلم حاضر شدند تا شکایت‌شان را از افزایش سرسام‌آور بودجه‌ی فیلم به گوش براندو برسانند، او حسابی جوش آورد و تا می‌توانست فحش نثارشان کرد. براندو موقع تعطیلات آخر هفته گاهی به نیویورک باز می‌گشت تا از خوش‌گذرانی‌هایش غافل نماند.

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

براندو برای تبلیغ آمریکایی زشت (که در ایران با عنوان آمریکایی قهرمان نمایش داده شد!) سنگِ تمام گذاشت و به اقصی نقاط گیتی سفر کرد. محکوم‌ کردن تند و تیز نژادپرستی از سوی او موجب شد بسیاری از سینماهای جنوب امریکا فیلم را بایکوت کنند. اما خود فیلم، بر خلاف تصور براندو، چیز دندان‌گیری از آب درنیامد و امروز کمتر کسی آن را به یاد می‌آورد.

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

براندو و یول برینر سر ساخته‌شدن موریتوری (1965) کشمکش‌های جانانه‌ای با هم داشتند که تا مرز درگیری‌های فیزیکی هم پیش رفت. براندو ابتدا می‌خواست نقش براینر را در فیلم بازی کند، و اصرار هم داشت براینر (معروف‌ترین کله‌تاس تاریخ سینما) کلاه‌گیس سرش کند!

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

براندو موقع ساخته‌شدن آپالوزا (1966) تغییراتی در فیلمنامه داد و گفت حاضر به کشتن حتی یک سرخ‌پوست‌ در هیچ فیلمی نیست. او فیلمنامه‌نویس آپالوزا را مجبور کرد تا چهل کتاب مختلف درباره‌ی ساکنان بومی ایالات متحده بخواند!

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

براندو سر صحنه‌ی بسوزان! (1969) بود که گفت: «بازیگری کار زجرآور، کسالت‌بار و بچه‌گانه‌ای است». او حتی کارگردان فیلم، جیلو پونته‌کوروو، را تهدید به مرگ کرد و به همین خاطر پونته‌کوروو در طول فیلمبرداری همیشه محض احتیاط هفت‌تیری در جیب خود می‌گذاشت. براندو که علاقه‌اش را به بازی در این فیلم از دست داده بود، یکبار در طول فیلمبرداری با حالت قهر از کشور کلمبیا (محل فیلمبرداری) به لس‌آنجلس بازگشت اما بعدها از همین فیلم به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های دوران فعالیت هنری‌اش یاد کرد! آنچه بیش از هر چیز از این فیلم در خاطره‌ها مانده، موسیقی شنیدنی انیو موریکونه است.

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

آل پاچینو همبازی براندو در پدرخوانده گفته است: «از براندو یاد گرفتم که دیر بیآم». شاید منظور پاچینو دیر آمدن همیشگی براندو سر صحنه‌ی فیلمبرداری بوده و البته شاید هم اشاره‌ی او به بازگشت تماشایی اسطوره‌ی بازیگری در دهه‌ی 70 با پدرخوانده و آخرین تانگو در پاریس بعد از سال‌ها افول بوده است.

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

او را ساشین، یا ساشین لیتل‌فِدِر (پَر کوچولو) می‌خواندند اما اسم واقعی‌اش ماریا لوئیز کروز بود؛ بانوی سرخ‌پوست 26 ساله‌ای‌ که براندو او را به مراسم اسکار فرستاد تا جایزه‌ی اسکار پدرخوانده را رد کند. براندو حتی روی آرایش ظاهری نماینده‌اش و نوع پوشش آراسته‌ی سرخ‌پوستی‌ او اِعمال نظر کرد. متن خطابه‌ی تاریخی ساشین در مراسم اسکار 1973 این بود:
«سلام. اسم من ساشین لیتل‌فدر است. یک آپاچی (یکی از قبائل سرخ‌پوست امریکا) و مدیر یکی از انجمن‌های دفاع از حقوق سرخ‌پوستان امریکا هستم. من امشب به عنوان نماینده‌ی مارلون براندو اینجا هستم. او از من خواست تا متن سخنرانی بسیار طولانی‌اش را برای شما بخوانم، که در شرایط فعلی و به دلیل محدودیت زمانی نمی‌توانم و البته خوشحال خواهم شد که در کنفرانس خبری بعد از مراسم به تفصیل درباره‌اش صحبت کنم. مارلون براندو با تاسف فراوان نمی‌تواند این جایزه‌ی بسیار ارزشمند را قبول کند. دلیل آن وقایعِ اخیر مرتبط با Wounded Knee، و رفتاری است که امروزه با سرخ‌پوستان امریکا از سوی صنعت فیلمسازی و تلویزیون و پخش مجدد فیلم‌های قدیمی می‌شود. امیدوارم که امشب مزاحم شما نشده باشم و آرزو می‌کنم که در آینده، قلب‌هایمان و درک‌هایمان آکنده از عشق و خیرخواهی باشد».
(Wounded Knee در سال 1890، در ایالت داکوتای جنوبی و بین ارتش امریکا و سرخ‌پوستان روی داد و منجر به کشته و زخمی‌شدن بیش از 200 سرخ‌پوست شد. اشاره‌ی ساشین به واقعه‌ی 23 فوریه‌ی 1973، حول و حوش زمان برگزاری اسکار، و تقابل 71 روزه‌ی نظامیان جنبش سرخ‌پوستان امریکا با پلیس فدرال است. این جنبش در صدد بود تا در اقدامی سمبلیک محل کشتار سرخ‌پوستان را پایگاه همیشگی خود کند).

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

والی کاکس (1973-1924) دوست صمیمی مارلون براندو بود که سابقه‌ی این دوستی به دوران کودکی‌شان باز می‌گشت. او هم مثل دوست معروفش آدم خوش‌گذرانی بود و توانست به عنوان هنرپیشه‌ای تلویزیونی شهرتی نسبی به هم بزند. والی کاکس در معدود فیلم‌هایی سینمایی هم بازی کرد اما او و براندو هرگز در یک فیلم با هم همبازی نشدند. با وجود این، کاکس گاهی اوقات سر صحنه‌ی فیلمبرداری فیلم‌های براندو حاضر می‌شد و توصیه‌هایی هم به او می‌کرد. او در 49 سالگی از انسداد شرایین قلب درگذشت و با توجه به پیدا شدن جعبه‌ی داروی خالی در کنار جسدش احتمال خودکشی‌ او قوت گرفت. او و براندو چند سالی بود که با هم قهر بودند اما براندو به محض اطلاع، خودش را از جزیره‌اش در تاهیتی به مراسم خاکسپاری رساند و گفت که او تنها کسی بوده که کاکس را درک می‌کرده. براندو بعد از مرگ نابهنگام دوست صمیمی‌اش عکس او را کنار عکس مادرش گذاشت و در اوتوبیوگرافی خود نوشت: «او برادر من بود... حتی حالا هم که کنارم نیست همیشه با او حرف می‌زنم».

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

ماریا اشنایدر همبازی براندو در فیلم جنجالی آخرین تانگو در پاریس، که بسیاری (از عزت‌الله انتظامی تا کامبیز کاهه) بازی براندو در این فیلم را بهترین نقش آفرینی تمام عمرش می‌دانند، بعدها درباره‌ی همبازی مشهور خود گفت: «براندو هیچ‌وقت برایم جذابیتی نداشت. او همیشه‌ی خدا نگرانِ ‌وزن‌اش بود».

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

«از بین تمام بازیگرانی که به سُنت مارلون براندو رشد کردند، هیچ‌کدام‌شان متعهدتر از جک نیکلسن نبودند. استایل‌های ناتورالیستی این دو کاملا شبیه به هم بود؛ هر دو به عنوان مردانی که نگاهی خریدارانه به زنان داشتند شهره‌ بودند؛ و هر دو سال‌ها در مالهالند درایو در همسایگی هم زندگی می‌کردند (ورودی املاک آن‌ها مشترک بود). اما نیکلسن تایید می‌کند که وقتی قرار شد این دو در برکه‌های میسوری با هم همبازی شوند، قدری نگران‌ شد. بعد، که براندو وارد صحنه شد، طبق معمول خواست تا دیالوگ‌هایش را برایش روی یک ورقه کنار دوربین بنویسند. جک با تنبلی مارلون در حفظ دیالوگ‌ها آشنا بود اما وقتی مارلون شروع به خلق دیالوگ‌های جدید و بداهه موقع فیلمبرداری کرد، جک از این اتفاق غیرمنتظره به کل شوکه شد. این نبردی دوستانه بود، دو مرد در شخصیت‌هایشان ماندند، اما شاهدان مجبور بودند باور کنند که بحث و جدلی هر چند ملایم میان این دو ابر بازیگر پیش آمده است. در داستان این فیلم آرتور پن، جک گلوی مارلون را می‌بُرید اما در حال و هوای کلی حاکم بر فیلم و پشت ‌صحنه‌اش، این مارلون بود که شکست‌ناپذیر بیرون آمد.

بخش‌هایی جذاب از کتاب دیوید تامسون درباره مارلون براندو

براندو چندان این واقعیت را پنهان نمی‌کرد که تمایلی به نوشتن کتاب خودزندگی‌نامه‌اش ندارد و موافقتش برای نوشتن این کتاب به خاطر پرداخت هزینه‌های کمرشکن دادگاه پسر بزرگش کریستین است. او ابتدا این ایده‌ی جذاب را داشت که پانزده یا بیست تن از شاخص‌ترین زن‌های زندگی‌اش هر کدام فصلی از کتاب را بنویسند. اما شرکت ناشر، رندوم‌هاوس، که می‌خواست چهار میلیون دلار پول نقد به عنوان حق نشر به براندو بدهد، نمی‌توانست چنین ریسکی را قبول کند. براندو در نوشتن کتاب به مشکل خورد و بعد از دو سال سراغ رابرت لینزی رفت تا کمکش کند. (لینزی قبلا همین کار را برای رونالد ریگان انجام داده بود). لینزی هفته‌ها با براندو درباره‌ی موضوعات گوناگون گفتگو کرد و البته براندو این شرط را گذاشت که اسم هیچ‌کدام از دوست‌دخترهایش در کتاب برده نشود.

شاید برای‌تان جالب باشد ببینید «آگاتا کریستی» در کدام خانه ماجراهای جذاب جنایی «هرکول پوآرو» را می‌نوشت، داستان‌های عاشقانه «جین آستن» کجا خلق شده و کدام خانه میزبان نبوغ ادبی خواهران «برونته» و عمر کوتاه آن‌ها بوده است.

از خانه‌های بزرگ و اشرافی تا خانه‌های معمولی و بسیار کوچک، محل زندگی بزرگ‌ترین نویسندگان تاریخ ادبیات انگلیس بوده است؛ خانه‌هایی که در غم و شادی این نویسندگان شاهد خلق شاهکارهای آن‌ها بوده‌اند.

خانه‌هایی که الهام‌بخش نویسندگان شدند
خانه جورج الیوت

«جورج الیوت» با نام واقعی «مری آن اوانز» در 22 نوامبر 1819 در «آربری هال» منطقه «وارویک‌شایر» انگلستان متولد و در آن‌جا بزرگ شد. خانه زیبایی که او در آن زندگی می‌کرد منبع الهام چندین داستانش شد و سایر داستان‌هایش نیز تحت تاثیر زندگی در «آربری هال» بود. «الیوت» مسحور تاریخ خانه و شکل ترسناک آن شده بود، خانه‌ای که مراحل ساخت آن پس از 50 سال تکمیل شد. از مهم‌ترین آثار این نویسنده که او را مبدع روش آنالیز روانشناسی شخصیت‌های رمان‌های مدرن می‌دانند می‌توان به «آدام بد»، «آسیابی بر رودخانه»، «سیلاس مارنر»، «میدل‌ مارچ» و «دانیل دروندا» اشاره کرد.

«دیلن تامسون» شاعر ولزی متولد 27 اکتبر 1914، در سال 1941 به یک خانه کوچک کنار دریاچه در 40 کیلومتری «سوانسی» نقل مکان کرد. این همان خانه‌ای بود که او و همسرش همیشه آرزوی آن را داشتند، خانه‌ای کوچک در کنار آب که مشخصا منبع الهام بسیازی از شعرهای او بوده است. او بیش‌تر شعرهای خود را در رادیو یا در اجراهای عمومی می‌خواند و صدا و لحن کوبنده‌اش در هرچه محبوب‌تر شدن شعرهایش موثر بود.

خانه‌هایی که الهام‌بخش نویسندگان شدند
خانه دیلن تامسون

خانه «شاوتن» در منطقه همپشایر انگلستان، خانه خانواده «آستن» در اواخر قرن نوزدهم میلادی بود. امروزه این خانه به یک موزه تبدیل شده و حال و هوای خود را تا حد زیادی حفظ کرده است. «جین آستن» در اتاق پذیرایی خانه و پشت یک میز سه‌پایه می‌نشست و به ویرایش رمان‌های «عقل و احساس» و «غرور و تعصب» پیش از انتشار می‌پرداخت و هنگامی که ایده جدید به ذهنش خطور می‌کرد به سرعت از اتاق به سمت میز تحریر خود می‌رفت. «اما»، «ترغیب» و «منسفیلد پارک» از دیگر رمان‌های این نویسنده سرشناس و تاثیرگذار انگلیسی هستند.

خانه‌هایی که الهام‌بخش نویسندگان شدند
خانه خانواده «آستن»

خانه‌ای زیبا در منطقه «دوونشایر» که مشرف به رودخانه «دارت» است روزی متعلق به «آگاتا کریستی» نویسنده و جنایی‌نویس مطرح انگلیسی بوده است که حضور آن در چندین رمان نوشته او به چشم می‌خورد. «آگاتا کریستی» از نویسندگان برجسته‌ ادبیات جنایی انگلیس است که حدود 80 رمان‌ پلیسی فوق‌العاده‌ او و خلق کارآگاهان نام‌آشنایی چون «هرکول پوآرو» و «خانم مارپل» موجب شد تا لقب «ملکه‌ جنایت» را بگیرد. کتاب رکوردهای جهانی گینس نیز کریستی را نویسنده‌ پرفروش‌ترین کتاب‌های جنایی در طول دوران و دومین نویسنده‌ پرفروش تاریخ ادبیات جهان دانسته است که آثار او در میان تمامی ژانرها، پرفروش‌ترین بوده‌اند. آگاتا کریستی در 12 ژانویه‌ سال 1967 در سن 85 سالگی درگذشت.

خانه‌هایی که الهام‌بخش نویسندگان شدند
خانه آگاتا کریستی

«هنری جیمز» رمان‌نویس صاحب‌نام انگلیسی - آمریکایی خانه «Lamb House» در منطقه اسکس شرقی را ابتدا در یک نقاشی آبرنگ متعلق به دوستش دید. در سال 1898 متوجه شد که مالک خانه فوت کرده است. بنابراین فرصت را هدر نداد و به سرعت برای خرید آن اقدام کرد. از مهم‌ترین آثار این رمان‌نویس می‌توان «دیزی میلر»، «سفرای کبار» و «تصویر یک بانو» را نام برد.

خانه‌هایی که الهام‌بخش نویسندگان شدند
خانه هنری جیمز

زمانی که «لرد بایرون» شاعر سرشناس رمانتیک انگلیسی‌ خانه‌ای را در سن 10 سالگی به ارث برد، خرابه‌ای بیش نبود اما حالا این خانه در ناتینگهام انگلیس مشرف به دریاچه، باغ و 121 هکتار فضای سبز است. این خانه آن‌قدر بزرگ بود که «بایرون» در سالن اصلی آن تمرین تیراندازی می‌کرد و یک خرس و گرگ رام‌شده نیز در راهرو آن گشت می‌زدند. «جورج گوردون بایرون» (1824 1788) یکی از بزرگ‌ترین شاعران و شخصیت‌های ادبی کشور انگستان و از اشخاص تراز اول در مکتب ادبی رمانتیسم در اروپا بود. او که اصالتا فرانسوی بود در سن 36 سالگی در جنگ آزادی یونان کشته شد.

خانه‌هایی که الهام‌بخش نویسندگان شدند
خانه لرد بایرون

«ویرجینیا وولف» پس از بازدید از خانه خواهران «برونته» در یورکشایر غربی گفت: این خانه «شارلوت»، «امیلی» و «آن» را به یاد می‌آورد و آن‌ها نیز این خانه را به یاد می‌آورند. وقتی وارد خانه می‌شوید در ابتدا چیزی که توجه شما را جلب می‌کند اتاق ناهارخوری است که محل جمع شدن خانواده و خواهران «برونته» بوده است؛ جایی که «شارلوت»، «امیلی» و «آن» دور یک میز می‌نشستند و نوشته‌های خود را با صدای بلند برای هم می‌خواندند. رمان‌ جاودانه «بلندی‌های بادگیر»، «جین ایر» و «آگنس گری» در این خانه خلق شده‌اند.

خانه‌هایی که الهام‌بخش نویسندگان شدند
خانه خواهران برونته

یکشنبه 20 اردیبهشت 1394

وقتی رئیس کارکنان را کتاب خوان می کند.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

برپایی نمایشگاه کتاب در تهران و استقبال فراوان از آن که با کند و مختل شدن رفت و آمد در خیابان های اطراف محل برگزاری همراه است نسبتی با کتاب ناخوانی غالب ایرانیان ندارد و از این حیث می تواند موضوعی قابل بحث باشد.

این گفتار اما به این اشاره بسنده می کند وبه نکات دیگر همچون گرانی کتاب، ممیزی  سلیقه ای و تبدیل کتاب از یک نیاز به یک «فرانیاز» و تکرار مواردی که در یادداشت پژوهشگر و نویسنده گرامی با عنوان «کوتاه کردن دست مردم از کتاب با 4 حرکت» منتشر شده نیز نمی پردازم بلکه غرض ، موضوعی دیگر است؛ پرداختن به کتاب و کتاب خوانی با توجه به مناسبت دیگر هفته: هلال احمر.وقتی رییس کارکنان را کتاب خوان می کند

قطعا در نگاه اول تعجب می کنید که  کتاب و کتاب خوانی - که مناسبت غالب این هفته و مهم ترین رخداد فرهنگی کشور است - چه ربطی به هفته هلال احمر دارد که از 18 تا 24 اردیبهشت، به این نام خوانده می شود و در آن قرار داریم؟ جز آن که هم زمان برگزار می شوند.

ربط آن اما در این است که یکی از دلایل کاهش اقبال به کتاب در جامعه امروز جدای مباحث اقتصادی و ممیزی و فضای مجازی و شبکه های ماهواره ای این است که کتاب خواندن و کتاب داشتن «فضیلت» گذشته را ندارد.

ربط موضوع به هلال احمر را حال توضیح می دهم. این جمعیت، پیش از انقلاب «شیر و خورشید سرخ» نام داشت و در میان ادارات مختلف دولتی در رژیم گذشته از نظر علاقه کارکنان به کتاب و ادبیات سرآمد بود در حالی که هیچ ارتباط ماهوی با موضوعات فرهنگی نداشت.

راز این توجه در این بود که رییس جمعیت شیر و خورشید سرخ در سال های طولانی و البته با پیشینه خدمت در دولت ملی دکتر مصدق بر خلاف تصور اولیه پزشک نبود بلکه یک نویسنده و ادیب بود و تا می فهمید کارمندی اهل کتاب و رمان و شعر است او را ارتقا می داد و به همین خاطر در جمعیت شیر و خورشید رقابتی درگرفت تا کارکنان خود را بیش از دیگران اهل موانست با کتاب و ادبیات جلوه دهند و در مواجهه با دکتر حسین خطیبی حرفی برای گفتن داشته باشند.

همه می دانستند که دکتر خطیبی به کتاب خوانان بها می دهد و این فضیلت بسیار به چشم او می آید. پس کسانی که در پی برخورداری های مادی و حقوق بالاتر و منصب بهتر هم بودند ولو بی باور قلبی کوتاه ترین راه را در کتاب می جستند!

حال به نکته مرتبط و حلقه وصل این دو مقوله می رسم: وقتی مدیر یک مجموعه کتاب خوان باشد و زیر دستان را چنین محک بزند خواسته و ناخواسته دیگران هم به این مسیر سوق داده می شوند و به عکس هنگامی که کارمند ببیند رییس او بی آن که خوانده باشد و به صرف ارتباطی نسبی یا سببی یا سیاسی به جاه و عنوانی رسیده احساس نمی کند در کتاب خوانی و دانستن فضیلتی مترتب است. گاه حتی احساس می کنند اگر دانش خود را بالا ببرند و با کتاب مشاهده شوند شغل آنان به خطر می افتد!
 
ضمن این که امروز میان رییس و مرئوس تنها رابطه کاری و اداری برقرار است و در چنین ارتباطی حوزه های گفت و گو محدود و قابل پیش بینی اند اما هنگامی که کارکنان یک مجموعه و مدیران در باشگاه و تالاری گرد هم  می آیند بحث های فرهنگی در می گیرد و مشخص می شود هر که چه در چنته دارد. چون در گفت و گوی غیر رسمی و در جمعی که در باشگاه یا تالار مجموعه گرد آمده اند دانسته های اداری به کار نمی آید و هنری و فضیلتی باید تا به رخ کشی ولو به قصد تظاهر و اینجاست که به کتاب و دانستن نیاز می افتد.

این انس با کتاب البته جان خود دکتر خطیبی را هم نجات داد. زیرا پس از انقلاب اسلامی به اتهام ارتباط با رژیم پهلوی بازداشت شد و تا مرحله سنگین ترین حکم هم رفت. اتهام مالی و سیاسی نداشت اما چون جمعیت شیر و خورشید حسب ظاهر دولتی بود چون خواهر شاه – شمس – در راس آن تعریف می شد – بی آن که واقعا ریاستی اعمال کند و وابستگی در کار باشد- خطیبی هم در کنار وابستگان حکومت سرنگون شده تعریف شد اما چهره های فرهنگی و شخصیت های بسیاری دست در کار شدند و رییس شیر و خورشید نجات یافت و در ایران ماند تا در سال 1380 در تهران درگذشت.

در این گفتار البته برآن نیستم تا درباره سه دهه مدیریت دکتر حسین خطیبی در شیر و خورشید که از مصدق شروع شد و تا انقلاب 57 ادامه یافت بنویسم یا از قبول مسوولیت در ساختاری که ریاست عالیه آن ولو صوری و تشریفاتی با خواهر شاه که مستلزم به رسمیت شناختن القابی چون والاحضرت و امثال آن هم بوده دفاع کنم بلکه اینجا موضوع دیگری مد نظر است. این که اگر رییس، اهل کتاب باشد مرئوسان نیز می کوشند ولو حسب ظاهر کتاب خوان شوند یا کتاب خوان تلقی شوند.
   
   نگاهی به زندگی مرحوم خطیبی هم خالی از لطف نیست تا بدانیم اشغال مناصب مدیریتی توسط علوم انسانی نخوانده ها هم از عوامل دور شدن مردم از علایق فرهنگی می تواند باشد. همین حالا اگر یک دکتر ادبیات را در راس هلال احمر بگذارند خیلی ها اعتراض می کنند و گمان می برند این پست خاص پزشکان است:

حسین خطیبی در ۳۱ تیر ۱۲۹۵ خورشیدی در تهران متولد شد. پدرش حاج شیخ محمدعلی نوری سال‌ها نایب‌التولیه و مدرس مدرسهٔ مروی تهران بود و امور مدرسه و طلاب و موقوفات را اداره می‌کرد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ ثریا، و تحصیلات دورهٔ اول متوسطه را در مدرسهٔ اقدسیه انجام داد. سپس در مدرسهٔ دارالفنون در رشتهٔ ادبی مشغول تحصیل شد و دیپلم خود را از آن مدرسه گرفت.  

در سال ۱۳۱۳ وارد دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران شد و در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی و فلسفه دانشنامهٔ لیسانس گرفت. در سال ۱۳۱۶ که دورهٔ دکتری زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران تأسیس شد همراه با محمد معین، ذبیح‌الله صفا و پرویز ناتل خانلری دانشجویان اولین دورهٔ دکتری زبان و ادبیات فارسی بودند. دروس دورهٔ دکتری را در سال ۱۳۱۸ پایان برد و به تألیف و تنظیم رسالهٔ دکتری خود پرداخت که موضوع آن تاریخ تطور نثر فارسی بود. پس از ملک‌الشعرا بهار، اولین تحقیق دربارهٔ سبک‌شناسی در نظم و نثر فاسی به وسیلهٔ حسین خطیبی انجام گرفت.

پورداوود، علی‌اصغر حکمت، بهمنیار و فروزانفر با قید بسیار خوب پذیرفته شد و سمت وی از دبیری دانشگاه به دانشیاری تبدیل و مستقلاً تدریس سبک‌شناسی را در دانشکدهٔ ادبیات عهده‌دار شد.

در سال ۱۳۳۰ پس از درگذشت محمدتقی بهار، کرسی استادی  او به دکتر حسین خطیبی واگذار شد و از آن تاریخ تا دوران کناره‌گیری به تدریس تاریخ تطور نظم و نثر و دستور زبان فارسی در دوره‌های لیسانس و دکتری اشتغال داشت. دکتر خطیبی در کنار شغل دانشگاهی، مشاغل دیگری را نیز عهده‌دار شد. چندی ریاست کتابخانه دانشکده حقوق با او بود  و بعد مدیریت روزنامهٔ رسمی کشور را عهده‌دار شد. در دورهٔ دولت ملی دکتر محمد مصدق مدیرکل دفتر نخست‌وزیری بود و تا زمان کودتای سیاه 28 مرداد با او همکاری نزدیک داشت. 

البته او به رغم غالب رجال دیگر دولت مصدق پس از 28 مرداد از گردونه قدرت خارج نشد و ازاین حیث و از وجه سیاسی می تواند نقد شود خاصه این که در سال ۱۳۴۲ در دورهٔ بیست و یکم مجلس شورای ملی از لار او را به مجلس فرستادند و در همان دوره به نیابت ریاست هم رسید. در دوره‌های 22و23 و 24مجلس شورای ملی همچنان وکیل مجلس بود و یک دوره طولانی ریاست جمعیت شیر و خورشید را بر عهده داشت و پس از انقلاب طبعا به این دوره طولانی پایان داده شد. به جای شیر و خورشید هم «جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران» فعالیت خود را آغاز کرد و همچنان ادامه دارد.

  دکتر حسین خطیبی در ۳۱ شهریور ۱۳۸۰ در تهران درگذشت؛ مردی که کتاب می خواند و به کتاب خوانان بها می داد.


عصر ایران؛ مهرداد خدیر

سه شنبه 8 اردیبهشت 1394

از لابه لای نامه به پدر

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

چیزی که تمام وجود مرا مجذوب می کند دلیلی ندارد که حتی ذره ای هم در تو اثر کند و بر عکس، چیزی که در نظر تو معصیت است ممکن است در نظر من معصومیت باشد ... چیزی که برای تو وخامتی به دنبال ندارد، ممکن است برای من حکم سنگ قبر را داشته باشد...!


نامه به پدر | فرانتس کافکا | مترجم: فرامرز بهزاد

واژه «کتابخانه» شاید در ذهن اکثریت ما همان مفهوم سنتی را تداعی کند. یک کتابخانه بزرگ با قفسه‌های بسیار که کتاب‌های کهنه و نو در آن خاک می‌خورند تا شخصی آن‌ها را به امانت ببرد.
 
البته دوران کتابخانه‌های عمومی و دانشگاهی اصلا به پایان نرسیده، اما انواع دیگری از کتابخانه‌ها ایجاد شده‌اند که شاید شکلی دیگر از مفهوم کتابخانه را برای ما تداعی کند.
 
در ادامه با چند کتابخانه عجیب و غریب آشنا خواهید شد.
 
کتابخانه درختی

الکس جانسون ایده‌ی کتاب‌خوانی در باجه تلفن، جاهای کوچک و فرودگاه‌ها را مطرح می‌کند. جانسون در مقدمه خود می‌نویسد: «مفهوم اصلی کتابخانه در حال تکامل است: اصول ابتداییِ بسیاری از این کتابخانه‌ها با کتابخانه‌های سنتی و دانشگاهی کاملا متفاوت است. مثلا برخی از کتابخانه‌های جدید اصلا نیازی به عضویت و کارت شناسایی ندارند، برخی دیگر نیز حتی از شما نمی‌خواهند کتاب را برگردانید!» این کتابخانه که در عکس می‌بینید تنها کمی از یک قفس پرنده بزرگتر است. کتابخانه درختی در پارک لووا واقع شده و بخشی از جنبش «کتابخانه رایگان کوچک» است که در سال 2009 در ویسکانسین احداث شده است. نام کتابی که الکس جانسون نوشته «کتابخانه‌های غیرمحتمل» نام دارد و توسط انتشارات تایمز و هادسون چاپ شده است.
 
عجیب‌ترین کتابخانه‌های جهان!

کانِکس کتاب

تخمین زده می‌شود که حدود 12000 کتابخانه کوچک رایگان در سراسر جهان وجود داشته باشد. توسعه‌دهندگان این پروژه می‌گویند: «مردم درک می‌کنند که کتاب محبوب خودشان را با اعضای دیگر جامعه خود به اشتراک بگذارند. فقط این نیست که بگوییم مردم کتاب‌های قدیمی خود را به این کتابخانه‌ها بدهند. مجموعه کتاب‌های منظمی در این کتابخانه وجود دارند. در واقع این کتابخانه‌ها یک مجموعه هنری در محل زندگی شما هستند.» در سال 2013، معمارانی که با توسعه‌دهندگان این کتابخانه‌ها در نیویورک در ارتباط بودند، کانِکس‌های محافظ کتاب را طراحی کردند که با آرمان‌های این پروژه همخوانی داشته باشند. ایده اصلی که متعلق به شرکت «استریوتانک» بود کمک می‌کند عابران به راحتی از این کتابخانه‌ها استفاده کنند.

عجیب‌ترین کتابخانه‌های جهان!
 
 
شاخه‌های علم و دانش

«دیدیر مولر» یک کتابخانه معلق است. بازدیدکنندگان می‌توانند کتاب‌ها را ورق بزنند و هر کتابی که می‌خواهند را بردارند و کتاب خود را جای آن بگذارند.‌ طراحی این مجموعه کاملا هنری است؛ به شکلی که حتی کسانی که نسبت به کتاب بی‌میل هستند هم از اینجا خیلی خوششان خواهد آمد. پس از یک زلزله در کانتربری نیوزلند، یک یخچال به کتابخانه تبدیل شده بود. در پرتغال نیز کتابخانه‌ای طراحی شده است که تنها یک نفر می‌تواند در آن واحد از آن استفاده کند.
 
عجیب‌ترین کتابخانه‌های جهان!
 
فراتر از کتاب

در سراسر جهان، معماران به کمک نیروهای خود آجر را روی ملاط می‌چینند تا بنای یک کتابخانه دیگر را احداث کنند. در کتابخانه دانشگاه سِیکِی ژاپن (عکس)، محفظه‌های سفینه‌ای شکل و عایق صدا تعبیه شده که بحث و گفتگو بین دانشجویان را تشویق کند. کتابخانه دانشگاه بیرمنگام نیز در سال 2013 افتتاح شد که از پوشش گیاهی، گالری هنری و یک مرکز سلامت نیز در آن استفاده شده است. معمار آن فرانسین هوبن می‌گوید: «کتابخانه‌های مدرن با مفهوم سنتی آن تفاوت دارند.»
 
عجیب‌ترین کتابخانه‌های جهان!
 
بدون کارت عضویت کتاب ببرید!

در شرق آلمان در «لوکن والده»، یک ایستگاه راه‌آهن مخروبه بازسازی شده و به جای آن یک کتابخانه مدرن ساخته شده است. ساختمان فرعیِ کج کنار آن نمایی از مس و آلومینیوم دارد که زیر نور آفتاب می‌درخشد. پروژه‌ای دیگر در 140 کیلومتری غرب ماگدِبورگ (عکس) احداث شده که قبلا به جای آن یک ساختمان متروکه متعلق به جمهوری دمکراتیک آلمان (آلمان شرقی) وجود داشت. دفتر معماری کارو این ساختمان را طراحی کرده و «ساختار اجتماعی» هدف اصلی معماری آن بود. در این ساختمان سه پهلو که در فضای آزاد قرار دارد، 20 هزار کتاب وجود دارد که در قفسه‌های شیشه‌ای گذاشته شده‌اند. این مجموعه 24 ساعته باز است و اساس فعالیت آن «صداقت» است.
 
عجیب‌ترین کتابخانه‌های جهان!
 
بر روی کوهان شتر

درست است که الان می‌توان یک کتابخانه را کاملا دانلود کرد، اما در برخی نقاط جهان هنوز هم حمل و نقل با حیوانات یک گزینه مناسب است. کتابخانه‌های سوار بر الاغ در زیمباوه، اتیوپی و کلمبیا وجود دارد. در لائوس، یک موسسه خیریه با فیل کتاب را برای مردم می‌آورد. جامبین داشدوندگ (عکس) یک نویسنده است که به مدت 20 سال با شتر کتاب را برای کودکان مغولی در صحرای گوبی می‌برد.
 
عجیب‌ترین کتابخانه‌های جهان!

کتابخانه در چادر مسافرتی

کتابخانه‌های از این دست فراگیر شده است. در لتونی، یک نمونه بزرگ آن موقتا به جای کتابخانه محلی به کار گرفته شده است. البته اهداف دیگری نیز برای این دسته از کتابخانه‌ها وجود دارند. در جریان کمپین وال استریت در سال 2011، یکی از همین این کتابخانه‌ها برپا شده بود که 5500 کتاب را در خود جای می‌داد. آن چادر توسط «پاتی اسمیت» اهدا شده بود و در جریان یورش پلیس‌ها از بین رفت.
 
عجیب‌ترین کتابخانه‌های جهان!
 
یک ایده خلاقانه

سالی تروت، طراح وسایل منزل است که در خانه خود در آستن تگزاس این قفسه‌ها را طراحی کرده است. او کتابخانه‌ای به ارتفاع 12 متر در منزل خود طراحی کرده که سه طبقه ارتفاع دارد. قسمت‌های بالاییِ آن تنها توسط یک صندلی کششی، از نوع صندلی‌های شیشه‌پاک‌کن‌ها، امکان‌پذیر است.

عجیب‌ترین کتابخانه‌های جهان!

پنجشنبه 14 اسفند 1393

تولستوی مهمان چخوف

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

ملاقات لئو تولستوی با آنتوان چخوف در سال 1901 که برای گذراندن دوران درمان خود در "یالتا" اقامت گزیده بود یکی از مهمترین دیدارهای دو نویسنده بزرگ با یکدیگر بود.

 آنتوان چخوف نویسنده بزرگ قرن نوزده و اوایل قرن بیست در سالهای پایانی عمر خود به دلیل ابتلا به بیماری سل در خانه‌ای که در یکی از شهرهای شبه جزیره "کریمه" به نام "یالتا" ساخته بود زندگی می‌کرد.

یالتا در کنار خلیج کوچک و کم‌عمق‌ای رو به دریای سیاه قرار دارد و به وسیله کوههای پردرخت در بر گرفته شده‌ است که مکانی زیبا و خوش آب و هوا برای تفریح و زندگی است. به همین خاطر شاید خانه چخوف که بعدها به «کلبه سفید» معروف شد پس از اقامت او غالبا میزبان نویسندگان و هنرمندان بزرگ عصر بود.

در این میان گورکی و تولستوی شاید بزرگترین نام‎هایی بودند که برای ملاقات با چخوف چند هفته ای میهمان او بودند. تولستوی در سال 1901 همراه با ماکسیم گورکی و دخترش آلکساندرا به کریمه آمد و چند هفته در هوای مطبوع کریمه اقامت کرد. چند عکس از سفر تولستوی و گورکی به کریمه برای دیدار با چخوف باقی مانده است که عکاس آن به درستی مشخص نیست اما به دلیل اهمیت این سه نویسنده از عکس های مهم تاریخ روسیه به شمار می‌رود.


تولستوی میهمان چخوف
ملاقات تولستوی و چخوف در کریمه

تولستوی میهمان چخوف
ملاقات تولستوی و چخوف در کریمه

تولستوی میهمان چخوف
تولستوی و دخترش الکساندرا در کریمه

تولستوی میهمان چخوف
تولستوی و ماکسیم گورکی در کریمه

تولستوی میهمان چخوف
تولستوی در کریمه

تولستوی میهمان چخوف
تولستوی و دخترش در کریمه









یکشنبه 10 اسفند 1393

Benim Adim Kirmizi

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

 قبلش فکر می کردم اگه دو نفر همیشه به هم راست بگن، یعنی عین حقیقت رو بگن، باید خیلی صمیمی باشن. ولی الان دیدم که برای حفظ صمیمیت انگار مجبوری بعضی جاها دروغ هم بگی...!

برنده جایزه ادبی نوبل سال 2006
نام من سرخ/ ارهان پاموک / مترجم: عین له غریب

پاراگراف کتاب (25)









دوشنبه 4 اسفند 1393

خورشید را بیدار کنیم.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

به سرعت لباس هایم را در آوردم و شروع به کندنِ لباس کردم.

موریس، پیژامایم را از زیر بالشم در آورد. اول شلوار را پوشیدم و بعد کتِ پیژاما را.

انگشت های موریس شروع کرد به بستنِ تکمه های کتِ پیژامایم. و من این میلِ شدید را در خودم یافتم که هرگز بزرگ نشوم. و موریس همیشه در نزدیکیِ قلبم باشد و پیژامایم دویست و هشتاد و دو تکمه داشته باشد  .

ژوزه مائورو ده واسکونسلوس
.

بیشتر وقت‌ها، دیدن توانایی قلمی و تخیل نویسندگان بزرگ، رشک‌برانگیز است، اما در مورد همینگوی باید بگویم که زندگی پرماجرایش، درست به همان اندازه توانایی نویسندگی‌اش، متحیرکننده و حسادت‌برانگیز می‌تواند باشد. در مقابل فراز و نشیب و تجربیاتی که او در طول زندگی‌اش داشت، ماجراجوترین‌های ما، زندگی‌ای بس یکنواخت و ملال‌انگیز دارند!

نام ارنست همینگوی را که می‌نوشم به یاد پیرمرد و دریا، برف‌های کلیمانجارو، واداع با اسلحه، پاریس جشن بیکران و کلی فیلم و داستان دیگر می‌افتم و خاطرات روزهایی که این کتاب‌ها را در دست داشتم و یا فیلم‌ها را می‌دیدم در ذهنم، بازخوانی و حاضر می‌شود.

امروز مصادف است به سالمرگ همینگوی، به این بهانه، مروری سریع به زندگی این نویسنده بزرگ می‌کنیم:

ارنست همینگوی (۱۹۶۱-۱۸۹۹) از معدود نویسندگان‌ جهان است که تأثیر عمیقی بر ادبیات معاصر نهاده است. وی‌ زندگی پرماجرایی داشت که مطالعۀ آن می‌تواند لذت‌بخش باشد.

۱۸۹۹: تولد ارنست همینگوی در اُک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پارک، شهر کوچکی در ایالت ایلینویز. پدرش کلارنس‌ ادماندز همینگوی، پزشک است و علاقه‌مند به شکار، ماهیگیری و تاریخ طبیعی. در عین حال «او به‌ آهو و قرقاولی که به تیری خطاناپذیر شکار کند بیشتر افتخار می‌کند تا به مریضی که از چنگال مرگ‌ نجات می‌دهد». مادرش گریس هال همینگوی که متعلق به فرقۀ پاکدینان مسیحی و دلباختۀ موسیقی‌ است، به واسطۀ ازدواج از حرفه‌اش به عنوان آوازه‌خوان کناره گرفته است.

۱۹۰۵-۱۹۰۰: خانواده به ساخت کلبه‌ای چوبی در هارتن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بی، برکنار دریاچه و الوان اقدام‌ می‌کند؛ ناحیه‌ای که هنوز جمعیتش را سرخپوستان اُجیب ویز تشکیل می‌دهند که جنگلبانان‌ صلح‌جویی از مردمان الگونکن هستند. از آن پس خانوادۀ همینگوی تمام تابستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را در آنجا می‌گذرانند. تعطیلاتی که برای همیشه در ذهن ارنست جوان همچون لحظاتی بهشتی باقی می‌مانند. چرا که می‌تواند پای برهنه در میان درختان تناور بدود، ماهیگیری کند (در سه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سالگی صاحب اولین‌ قلاب ماهیگیری می‌شود)، با پدرش در دریاچه شنا کند، اردو بزنند و آتش روشن کنند، پرندگان را از لانه‌شان درآورد، گل‌های وحشی بچیند. بعدها او از همین خاطرات در داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به کودکی‌ نیک ادِمز استفاده می‌کند.

۱۹۰۹: تعطیلات در نانتاکت بر کرانۀ آتلانتیک. همینگوی در دهمین سالگرد تولدش به عنوان‌ هدیه، تفنگی شکاری دریافت می‌کند.

۱۹۱۶-۱۹۱۳: تحصیلات در دبیرستان اُک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پارک. همینگوی وارد بسیاری از فعالیت‌های هنری و به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص ورزشی (فوتبال و دو میدانی) می‌شود. در چهارده سالگی شروع به یادگیری بوکس‌ می‌کند. در اولین مسابقه، استخوان دماغش خرد می‌شود و در مسابقه‌ای دیگر چشمش جراحتی‌ برمی‌دارد که به واسطۀ آن تا آخر عمر بخشی از قدرت بینایی خود را از دست می‌دهد. او به تدریج اولین‌ داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را در روزنامۀ مدرسه، دِتراپز، چاپ می‌کند و مقاله‌ای می‌نویسد که در آن به مقولۀ فواید تعلیم و تربیت «جدید» در مقابل «فرهنگ نظری» می‌پردازد. در این زمان دو بار هم از خانه فرار می‌کند.

۱۹۱۷: دبیرستان را ترک می‌کند و انتخاب می‌شود تا «پیشگویی» مرسوم را محقق کند. عمویش‌ آلفرد تایلر همینگوی با صاحب «کانزس سیتی استار» -یکی از معتبرترین روزنامه‌های آمریکایی آن‌ زمان- آشناست: همینگوی به عنوان نویسنده کارش را در این روزنامه آغاز می‌کند و هفت ماه تمام‌ کارآموزی نگارش می‌کند. در همین زمینه، همینگوی بعدها در خاطراتش تعریف می‌کند که چطور هر تازه‌واردی سیاهه‌ای از انواع توصیه‌ها و سفارشات به قرار زیر دریافت می‌کرده:

«سعی کنید جملات‌ کوتاه به کار برید، جملۀ اول مخصوصاً باید کوتاه و مختصر باشد. از زبانی قوی و تأثیرگذار استفاده کنید. همیشه مثبت باشید نه منفی.»

به این ترتیب او به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص یاد می‌گیرد که نباید هرگز نوشت «شخصی‌ به طرز وحشتناکی زخمی شده» چون «تمام جراحت‌ها وحشتناک هستند» و اینکه سبک نگارش باید «عینی و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طرفانه» باشد و از این قبیل. بالاخره به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور مستقل اتاقی در نزدیکی کانزس سیتی اجاره‌ می‌کند. اما زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که آمریکا در آوریل ۱۹۱۷ درگیر جنگ می‌شود، بینایی آسیب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دیده‌اش و همچنین نظر مؤکد پدرش مبنی بر اینکه «ارنست هنوز خیلی جوان است»، مانع از شرکت او در جنگ می‌شود.

۱۹۱۸: در ماه آوریل، وارد صلیب سرخ ایتالیا می‌شود. ابتدا به حوالی میلان (رجوع شود به‌ داستان تاریخ طبیعی مردگان) و سپس به «فسالتادی پیاو» فرستاده می‌شود و در آنجا به سختی از ناحیۀ هر دو پا آسیب می‌بیند (۸ ژوئیه). در همین رابطه به پدر و مادرش می‌نویسد: «پاهایم انگار در چکمه‌های پر از آب –آن هم آب گرم- بودند و کشکک زانویم وضعیت عجیب و غریبی پیدا کرده بود و یک دفعه دچار حالتی می‌شدم که گویی گلوله‌ای برفی از جنس فولاد به پایم اصابت کرده است.» به این‌ ترتیب او پس از دوازده عمل جراحی، سه ماه دورۀ نقاهت را در بیمارستانی نزدیک به میلان می‌گذراند و همانجا عاشق اگنز ایچ وان کوراسکی می‌شود. عشقی ساده که الهام‌بخش رمان وداع با اسلحه‌ داستانی با عنوان داستان بسیار کوتاه است. در پایان جنگ او دیگر ستوان است و صاحب مدال‌ شهامت، دو ترفیع از ایتالیا و صلیب شایستگی نظامی.

agnes kurowsky
1-2-2015 7-29-25 PM

۱۹۱۹: بازگشت به ایالات متحده در ماه ژانویه. همینگوی دچار بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوابی شده است، مرتب‌ کابوس می‌بیند و از تاریکی وحشت دارد و به مدت سه سال شب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها چراغ اتاقش را روشن می‌گذارد. در اُک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پارک از او به عنوان یک قهرمان تجلیل به عمل می‌آید اما جنگ اروپا چشمانش را گشوده است: زندگی در شهرستان، او را دچار ملال می‌کند. در این زمان داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های زیادی می‌نویسد که هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کدام‌ مقبول نمی‌افتند تا وقتی که دوستی خانوادگی سفارش او را برای سردبیری در «تورنتو استارویکلی» می‌کند. روزنامه‌ای که او نهایتاً موفق می‌شود با امضاء خودش تکه‌های طنزی با حق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌التحریر ده دلار را در آن به چاپ برساند. اگرچه روزنامه در مدت چهار ماه، تنها پانزده متن از او را چاپ می‌کند.

۱۹۲۰: در پاییز، همینگوی، تورنتو را به مقصد شیکاگو ترک می‌کند و هفته‌ها و ماه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیار سختی را از سر می‌گذراند. در حالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که همچنان برای «تورنتو استار» می‌نویسد، به سِمت وقایع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نگار قضایی موقت در «شیکاگو تریبون» درمی‌آید. همچنین برای دلال فاسدی، ماهنامه‌ای تبلیغاتی با نام‌ «کوآپریتیو کامن ولث» درمی‌آورد، کاری که چندان جالب توجه نیست اما هفته‌ای پنجاه دلار عایدی‌ دارد. در همین زمان با شروود آندرسن که تأثیر بسزایی بر همینگوی می‌گذارد و هادلی ریچاردسن، همسر آینده‌اش، آشنا می‌شود.

۱۹۲۱: در سوم سپتامبر با هادلی ریچاردسن ازدواج می‌کند. زوج جوان ابتدا در تورنتو و سپس‌ در شیکاگو زندگی می‌کنند، ولی چون از ریا و مکر دینی و مادی‌گرایی آمریکایی دچار انزجار می‌شوند، تصمیم می‌گیرند به اروپا سفر کنند. و همینگری توسط سردبیر «تورنتو استار» به عنوان فرستادۀ ویژه در آنجا مشغول به کار می‌شود.

۱۹۲۲: استقرار در پاریس، خیابان کاردینال لوموان. همینگوی گزارش‌های متعددی تهیه می‌کند، به خصوص با چیچرین کلمانسو و موسلینی مصاحبه‌هایی انجام می‌دهد. از نظر او موسلینی‌ «موجودی بدبخت و بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین لاف‌زن اروپاست». همین زمان با گرترود استاین و از راپاوند آشنا می‌شود. از آلمان و سوئیس دیدن می‌کند. زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که به ترکیه فرستاده می‌شود، خود را درگیر ماجرای‌ جنگ ترکیه و یونان می‌کند. نیو ارلین دابل-دیلر اولین مجله‌ای‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ست که یکی از نوشته‌های او به نام‌ اشارات مقدس را چاپ می‌کند. هادلی در لوزان به همینگوی ملحق می‌شود. در ایستگاه قطار چمدانش که حاوی تمام داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های همینگوی در سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اخیر و رمان ناتمامی از اوست به سرقت‌ می‌رود، ماجرایی که همینگوی از آن بسیار متأثر می‌شود.

1-2-2015 7-29-08 PM

۱۹۲۳: پاوند آلمون، سرپرست بنگاه نشر کوچکی در پاریس را متقاعد می‌کند که اولین مجموعه‌ داستان همینگوی به نام سه داستان و ده شعر را منتشر ‌کند، کتاب در ۳۰۰ نسخه به چاپ می‌رسد. همینگوی به همراه جان داس پسس، ملکم کولی، ارکیلد مک لیش، اسکات فیتز جرالد تشکیل گروهی‌ کوچک از یاران دور از وطن را می‌دهند که در کافه‌های مونپارناس، کتابخانۀ شکسپیر و شرکا، نزد گرترود استاین و یا در آتلیۀ از راپاند دور هم جمع می‌شوند. همینگوی به تماشای مسابقات ۶روزۀ دوچرخه‌سواری و یا مسابقات بوکس می‌رود و خودش هم هفته‌ای چند بار به تمرین می‌پردازد.

وقتی‌ هادلی متوجه می‌شود که باردار است، زن و شوهر تصمیم می‌گیرند به ایالات متحده برگردند. آلیس.بی.تاکلس در همین رابطه نقل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که: «یک روز صبح، سر و کلۀ ارنست بدون زنش پیدا شد، ناهار را همان جا ماند، شام را همان جا ماند و حدود ساعت ۱۰ شب ناگهان به زبان آمد که زنش حامله است. و بعد به تلخی گفت که هنوز برای پدرشدن خیلی جوان است. تا آنجا که می‌شد دلداریش دادیم و به‌ خانه فرستادیمش.» و اینچنین جان که «بامبی» صدایش می‌کنند در ماه اکتبر به دنیا می‌آید. پس از گذراندن چهار ماه در تورنتو، همینگوی که در فضای جدید احساس خفگی می‌کند، تصمیم می‌گیرد روزنامه‌نگاری را ترک کند و به اروپا برگردد. هادلی بعدها در این مورد می‌گوید: «حس می‌کرد که اگر باز هم آنجا بماند، روحش و اشتیاقش برای نوشتن از بین می‌روند».

1-2-2015 7-26-32 PM
1-2-2015 7-25-20 PM

۱۹۲۴: برگشت به پاریس در ماه ژانویه و سکونت در خیابان نتردم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دِشان، شمارۀ ۱۱۳٫ زندگی‌اش‌ را در نوشتن و ورزش (بوکس و تنیس) خلاصه می‌کند و از معاشرت با جماعت قلندرمسلک پاریسی‌ اجتناب می‌ورزد. او در مورد آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها با سخت‌گیری تمام قضاوت می‌کند (کتاب.پاریس، جشن بیکران‌ ) و می‌گوید: «هر چه بخواهیم در آنجا پیدا می‌شود الاّ هنرمند واقعی. همه‌شان بیکاره‌هایی‌ هستند که تمام انرژیشان (همان مقدار که یک هنرمند برای کار نیاز دارد) صرف آن می‌شود تا از چیزی‌ دم بزنند که یک روز انجام خواهند داد و لعن و نفرینشان هم پشت سر آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی‌ست که به شهرت‌ رسیده‌اند. کتاب زمانۀ ما در همین دوران، در ۱۷۰ نسخه به چاپ می‌رسد. سفر به پمپلیون همانجا که‌ او به همراهی داس پسس در جشن شرکت می‌کند. سفر به دُرالبرگ در زمستان.

۱۹۲۵: با وجود مشکلات مالی، بر روی کتاب خورشید همچنان می‌دمد کار می‌کند و داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های متعددی به چاپ می‌رساند. با فرانسیس اسکات فیتز جرالد روابط دوستانه برقرار می‌کند. سفر مجدد به پمپلیون، چاپ مجلد کامل در زمانۀ ما در نیویورک.

1-2-2015 7-25-43 PM

۱۹۲۶: به توصیه فیتز جرالد، همینگوی ناشر خود را عوض می‌کند و برای امضاء قرارداد جدید با ناشری به نام اسکریبنرز به نیویورک می‌رود و در این مورد چیزی به خانواده‌اش نمی‌گوید. اولین‌ کتاب؛ سیلاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بهاری، در ماه مه منتشر می‌شود و نویسندگانی چون شروود اندرس و گرترود استاین و چند تن دیگر را مورد هدف قرار می‌دهد. مجدداً مدتی را در اسپانیا می‌گذراند. هادلی و همینگوی تصمیم به جدایی می‌گیرند. مرگ پدربزرگ همینگوی.

انتشار کتاب خورشید همچنان می‌دمد در اکتبر و موفقیت چشمگیر آن. آرکبلد مک لیش این‌ موفقیت را چنین توصیف می‌کند: «پیش از بیست سالگی، حریفی کهنه‌کار، در ۲۵سالگی مشهور و در سی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سالگی دیگر استادی تمام و کمال است.»

۱۹۲۷: در ماه مارس از هادلی طلاق می‌گیرد و کمی بعد با پولین فیفر ازدواج می‌کند. او در اصل‌ اهل سن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌لویی است و در مؤسسۀ «وگ» پاریس کار می‌کند. پولین از دوستان همسر سابق همینگوی‌ بوده و همینگوی اولین بار، او را در اتریش ملاقات کرده. وی در سفر اسپانیا همراه او بوده است. انتشار مجموعه داستان جدید مردان بدون زنان در نیویورک.

Ernest Hemingway (4)

۱۹۲۸: پولین فیفر باردار است. زن و شوهر در کی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وست، در جنوب فلوریدا ساکن می‌شوند. همینگوی لذت صید ماهی‌های بسیار بزرگ را درمی‌یابد. و بر روی وداع با اسلحه کار می‌کند. اواخر ژوئن پاتریک که «موزی» صدایش می‌کنند به دنیا می‌آید. در ماه دسامبر پدر همینگوی با شلیک یک‌ گلوله به مغزش خودکشی می‌کند. در کتاب زنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای که به صدا درمی‌آید، جوردن در مورد خودکشی پدرش چنین می‌گوید: «هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وقت فراموش نخواهم کرد که چقدر از اینکه فهمیدم پدرم آدمی‌ حقیر و ترسوست، ناراحت شدم. اگر ترسو نبود نمی‌گذاشت که زنش اینقدر به او احاطه داشته باشد، پیش خودم فکر می‌کنم اگر با زن دیگری ازدواج کرده بود، چطور موجودی از آب درمی‌آمد»… همینگوی امور خانواده‌اش را سر و سامان می‌دهد و همان سال در کی-وست خانه‌ای مشرف به دریا می‌خرد؛ «خانۀ اسپانیایی».

 

1-2-2015 7-49-50 PM
Ernest Hemingway (3)

۱۹۲۹: عزیمت به اروپا همراه پولین فیفر، سفر به فرانسه و اسپانیا، انتشار کتاب وداع با اسلحه‌ در سپتامبر که ۸۰۰۰۰ نسخۀ آن در عرض چهار ماه به فروش می‌رود و خیلی زود از آن نمایشنامه و فیلم تهیه می‌شود. آندره ژید در کتاب خاطرات‌اش به تاریخ ۶ آوریل ۱۹۳۴ می‌نویسد: «دیروز کتاب‌ وداع با اسلحه همینگوی روی میز [دکتر راگو] بود. او به من گفت که از این کتاب هیچ طرفی نبسته‌ است. کتابی که آنقدر به نظرم برجسته و درخور اعتنا آمده بود.» همینگوی به کی‌وست برمی‌گردد. در مصاحبه با خبرنگاری که از او راجع به وداع با اسلحه سؤال می‌کند، به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور محرمانه می‌گوید که: «آخرین صفحه آن را ۹۳ بار نوشتم تا آنطوری بشود که دلم می‌خواست.»

۱۹۳۲-۱۹۳۰: نمایش «وداع با اسلحه» اقبالی ندارد. به همراهی داس پسس دچار سانحۀ‌ تصادف با ماشین می‌شوند و همینگوی جراحت برمی‌دارد (شکستگی باز در دست راست). سفر به‌ اسپانیا (۱۹۳۱). در آنجا بر روی رمان مرگ در بعد از ظهر کار می‌کند. تولد سومین پسر همینگوی، گرگوری هانکوک که «گی‌گی» صدایش می‌کنند. سال بعد کتاب مرگ در بعد از ظهر انتشار می‌یابد؛ گزارش‌گونه‌ای با سبک ناب که تصویری شگفت‌انگیز از جنگ و جدال در گاوبازی را ارائه می‌دهد و البته مورد استقبال نسبتاً بد بخشی از منتقدین قرار می‌گیرد. ادماند ویلسن آن را «روان‌پریش و جنون آمیز» توصیف می‌کند، نیکلن کیرستن، همینگوی را به خاطر اینکه تنها به «شهامت موجود در جدال‌ و چابکی جسمانی» اعتقاد دارد و نه به «شهامت روح و شجاعت در عمل اخلاقی»، مورد سرزنش قرار می‌دهد. اما ماکس ایستمن، از این هم فراتر می‌رود و چنین می‌گوید: «همینگوی هیچ درکی از زندگی و مرگ ندارد، تنها چیزی که برایش جالب است، کشتن با قاعده و قانون است.» که جار و جنجال این گفته‌ چندین سال بعد در دفتر انتشارات اسکریبنرز در نیویورک، با ضربۀ مشتی از طرف همینگوی فیصله‌ پیدا کرد.

1-2-2015 7-28-48 PM

۱۹۳۳: ماهیگیری در کوبا، در قایق جوراسل (که الگوی او برای نوشتن کتاب-داشتن یا نداشتن‌ بود). چاپ مقالاتی در مورد کوبا در مجله اسکوآیر. انتشار مجموعه داستانی با نام فاتح هیچ نمی‌بَرد در ماه اکتبر. سفر به اسپانیا به همراه همسرش. اولین شکار بزرگ در فلات‌های بلند واقع در جنوب‌ گُرنگُر در شرق آفریقای انگلیسی‌ها.

Ernest Hemingway (7)

۱۹۳۴: به دلیل ابتلا به اسهال خونی، مسافرت اکتشافی خود را در آفریقا متوقف می‌کند اما مجدداً برای محقق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردن آرزویش یعنی شکار نوعی بز کوهی به آنجا برمی‌گردد. خرید کشتی تفریحی‌ به طول ۸۳ فوت که همینگوی به آن نام «پیلر» می‌دهد. شروع آمد و شد بین کی‌وست و کوبا. نوئل را در پیگت می‌گذراند و همچنان از بیماری اسهال خونی آمیبی رنج می‌برد.

۱۹۳۵: به هنگام یک مسابقۀ ماهیگیری از ناحیۀ دو پا زخمی می‌شود، تابستان را در «بیمینی» به‌ ماهیگیری می‌گذراند. و زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که به کی‌وست برمی‌گردد تنها برای دیدن گردباد وحشتناکی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ست که‌ فلوریدا را به ویرانی کشانده. در مجلۀ «نیومسز» مقاله‌ای می‌نویسد و در آن به افشای زندگی فلاکت‌آمیز کهنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سربازانی می‌پردازند که در کلبه‌های کثیف و محقر واقع در بخش سرخپوست‌نشین «کی» زندگی‌ می‌کنند. چاپ کتاب تپه‌های سبز آفریقا، واکنش نسبتاً مساعد منتقدین را برمی‌انگیزد.

۱۹۳۸-۱۹۳۶: پس از اتمام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ داشتن یا نداشتن، همینگوی قراردادی را با «نورث امریکن نیوز پیپر الاینس» امضاء می‌کند و به سِمت خبرنگار جنگی در اسپانیا درمی‌آید. در این بین، چندین بار برای‌ دفاع از انقلابیون به ایالات متحده برمی‌گردد و مبالغی را به نفع آنان جمع می‌کند. خود نیز مبلغ چهل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هزار دلار به آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها کمک می‌کند. وی به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص در سخنرانی خود در مؤسسۀ «کرنیجی» در نیویورک‌ خاطرنشان می‌کند:

«فاشیسم دروغی بیش نیست، نویسنده‌ای که نمی‌خواهد دروغ بگوید، تحت‌ سیطرۀ فاشیسم نه می‌تواند زندگی کند، نه بنویسد»

همینگوی شرحی بر فیلم سرزمین اسپانیا، کاری‌ از جوریس ایونس می‌نویسد، این فیلم بعدها در کاخ سفید و در حضور رئیس جمهور روزولت به‌ نمایش درمی‌آید. انتشار کتاب داشتن یا نداشتن. آخرین سفر به اسپانیا مصادف می‌شود با شکست‌ جمهوری‌خواهان در اثر.

Ernest Hemingway (2)

۱۹۳۹: بازگشت به کی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وست، سپس به هاوانا؛ همانجا که در هتل آمبُس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماندُس به نوشتن رمان‌ زنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای که به صدا درمی‌آیند ادامه می‌دهد. به اتفاق مارتا گلهُرن زمینی در سانفرانسیسکو دِ پائولا می‌خرند که نامش «فینسا ویژیا» است. وقتی جنگ آغاز می‌شود، مارتا گلهرن به عنوان خبرنگار «کالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یرز مگزین» عازم جبهه نبرد روس-فنلاند می‌شود.

1-2-2015 8-11-02 PM

۱۹۴۰: از پولین فیفر طلاق می‌گیرد و دو هفته بعد با مارتا گلهرن ازدواج می‌کند. چاپ رمان‌ زنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای که به صدا درمی‌آیند که با اقبالی بی‌درنگ مواجه می‌شود (یک میلیون نسخه از آن ظرف‌ یک سال به فروش می‌رود). امتیاز اقتباس سینمایی اثر را به مبلغ ۱۵۰۰۰۰ دلار -که در آن زمان‌ رکوردی محسوب می‌شده- واگذار می‌کند و خودش گاری کوپر و اینگرید برگمن را برای بازی در نقش‌ دکتر جوردن و ماریا برمی‌گزیند.

۱۹۴۳-۱۹۴۱: سفر به هونالولو، هنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنگ و سنگاپور. ارسال مقالات در مورد شرق دور برای‌ مجلۀ PM. تجهیز کشتی تفریحی پیلر برای مبارزه با زیردریایی‌های آلمانی که در جزایر کارائیب به‌ گشت‌زنی می‌پردازند. به دلیل ماندن در معرض آفتاب به مدت طولانی، به سرطان پوست مبتلا می‌شود و متقاعد می‌شود که ریش بگذارد. در ۱۹۴۳، مارتا مجدداً به عنوان خبرنگار جنگی به اروپا می‌رود.

1-2-2015 7-25-09 PM

۱۹۴۴: برای اولین بار به عنوان خبرنگار مجلۀ «کالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یرز» در اروپا، راهی انگلستان می‌شود. سانحۀ تصادف با ماشین. چندین روزنامه، خبر مرگ او را اعلام می‌کنند. مأموریت در مانور شکاری- بمب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افکن‌های «موسکیتو». شرکت در عملیات اعزامی در خاک دشمن و عملیات آزادسازی مناطق‌ اشغال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شده توسط آلمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. از بیست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنجم اوت به بعد در پاریس است و در «زیتز» اقامت دارد. بلافاصله پس از ورود به پاریس، به دیدار آدرین مونیه و سیلیوا بیچ می‌رود. پس از آن در عملیات نفوذی‌ در خط «زیگفرید» شرکت می‌کند و با لشکر چهارم وارد جنگل هورتگن می‌شود. او همچنین در زمان‌ ضد حملۀ آلمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در ارتفاعات آردن حضور دارد. در همین زمان رمان داشتن یا نداشتن در سینما با نام‌ بندر هراس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آلود اکران می‌شود.

۱۹۴۶-۱۹۴۵: بازگشت به ایالات متحده، از مارتا گلهرن طلاق می‌گیرد. اقتباس سینمایی کتاب‌ آدم‌کش‌ها با شرکت اوا گاردنر و برت لنکستو. یک سال پس از آن با خبرنگاری اهل شیکاگو به نام «مری‌ ولش» ازدواج می‌کند. وی چهارمین همسر همینگوی است. زن و شوهر ملک قدیمی «فینسا ویژیا» را سر و سامانی می‌دهند و همانجا ساکن می‌شوند.

۱۹۵۰-۱۹۴۷: همینگوی در کوبا مشغول کار می‌شود و چندین سفر به جنز، کورتینا دامپزو، ونیز (جایی که سال ۱۹۴۸، آدریانا ابوالیش را ملاقات می‌کند) و پاریس ترتیب می‌دهد. سال ۱۹۴۹ نوشتن آن سوی رودخانه زیر درختان را آغاز می‌کند که یک سال پس از آن به چاپ می‌رسد و سپس به‌ نوشتن پیرمرد و دریا می‌پردازد.

1-2-2015 7-54-07 PM

۱۹۵۲-۱۹۵۱: مادر همینگوی در سال ۱۹۵۱ می‌میرد و او در مراسم خاکسپاری شرکت‌ نمی‌کند. اول سپتامبر ۱۹۵۲، انتشارات لایف کتاب پیرمرد و دریا را به چاپ می‌رساند و یک هفته‌ بعد، رمان توسط انتشارات «اسکریبنرز» منتشر شده و موفقیت آنی نصیب می‌شود. برف‌های‌ کلیمانجارو با بازی ‌گری گوری پک و اوا گاردنر به روی پرده سینما می‌رود.

1-2-2015 7-52-31 PM

۱۹۵۳: جایزه پولیتزر به کتاب پیرمرد و دریا تعلق می‌گیرد. همینگوی به اسپانیا سفر می‌کند، او از زمان جنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های داخلی دیگر به این کشور سفر نکرده است. به منظور تهیۀ گزارش در مورد شکار شیر و پلنگ برای مجلۀ «لوک» به آفریقا می‌رود. هواپیمای کوچک تک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌موتوره‌اش به نام «سنا» به زمین‌ اصابت می‌کند. مطبوعات بین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المللی که فکر می‌کنند او مرده است، برایش تاریخ‌نگاری‌های‌ ستایش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمیز ترتیب می‌دهند. به دلیل کوفتگی‌های داخلی بسیار زیاد در بیمارستانی در نایروبی تحت‌ مراقبت قرار می‌گیرد.

۱۹۵۴: وقتی تشخیص می‌دهد که دیگر مداوا شده، از طریق اروپا به کوبا می‌رود. این سال سالی‌ افتخارآمیز است: به دریافت جایزۀ «مریت اوارد» نایل می‌شود که هر سال توسط آکادمی هنر و ادبیات‌ آمریکا اعطا می‌گردد. در تاریخ ۲۱ ژوئیه، دولت کوبا او را به نشان «کارلوس مانوئل سپدس» مفتخر می‌کند. در ۲۵ اکتبر موفق به دریافت جایزۀ نوبل می‌شود اما به دلیل اینکه هنوز از جراحت‌هایی که‌ برداشته رنجور است، نمی‌تواند به استکهلم برود. او در این باره می‌گوید: «زندگی یک نویسنده -اگر بخواهیم خوشبینانه فکر کنیم- زنگی در تنهایی است. او در تنهایی کار می‌کند و تازه اگر به درد ابتکار بخورد، هر روز باید با جاودانگی یا نیستی خودش دست و پنجه نرم کند.»

۱۹۵۶-۱۹۵۵: در ماه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اوت و سپتامبر در فیلم‌برداری پیرمرد و دریا با کارگردانی لِلند هیوارد حضور دارد. در اوایل ۱۹۵۶ به دنبال نهنگی بزرگ، تمام آب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پرو را جستجو می‌کند که‌ بی‌نتیجه می‌ماند. در بازگشت، توقفی در نیویورک می‌کند و سپس به ایتالیا برمی‌گردد و از شهرهای‌ پیوباروجا، بورگس و مادرید دیدن می‌کند. به فرانسه می‌رود و از بیارتیس، شارتر و پاریس دیدن‌ می‌کند. در پاریس «یادداشت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های قدیم مربوط به سفرش در سال ۱۹۲۸ را پیدا می‌کند، و این او را به‌ فکر نوشتن جشن بیکران (پاریس، جشن بیکران است) می‌اندازد.

Ernest Hemingway (1)

۱۹۵۷: بازگشت به کوبا از طریق نیویورک. در این سفر، تمام مدت در کشتی می‌ماند و تنها در هاوانا است که از کشتی پیاده می‌شود. اقتباس سینمایی خورشید همچنان می‌دمد و اجرای دیگری از وداع با اسلحه. سلامتی همینگوی به شدت در خطر است. پزشکان او را از نوشیدن بیش از دو لیوان‌ شراب در روز منع می‌کنند.

۱۹۵۸: خانه‌ای در کچوم واقع در ایداهو می‌خرد. حالش بهتر شده است.

۱۹۵۹: با اتومبیل به نیوارلئان می‌رود. سپس به ایتالیا می‌رود. در تمام مدت جشن سال نو در مالاگا و پمپلیون به سر می‌برد. به تماشای مسابقات گاوبازی می‌رود که در آن دو رقیب معروف، اوردونز و دیمینگویین گاوبازی می‌کنند. در مجلۀ «لایف» مجموعه‌ای از مقالات با نام تابستان پرخطر به چاپ می‌رساند که در واقع دنبالۀ خورشید همچنان می‌دمد محسوب می‌شوند. به نیویورک‌ بازمی‌گردد و سپس به کچوم می‌رود، در حالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که از بیماری سیروز کبدی رنج می‌برد.

۱۹۶۰: برای همیشه کوبا را ترک و در کچوم اقامت می‌کند. پاییز را در اسپانیا به سر می‌برد. وضعیت سلامتی‌اش بدتر و بدتر می‌شود و به خاطر همین، مدتی با نامی ساختگی در کلینیک‌های مایو، روچستر و مین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سُتا بستری می‌شود و بیماری فشار خون سرخرگی او را رنج می‌دهد.

1-2-2015 7-28-57 PM

۱۹۶۱: مجدداً در کلینیک «مایو» بستری می‌شود. به سختی می‌تواند حرف بزند. در ماه آوریل‌ مجدداً تحت درمان شوک الکتریکی قرار می‌گیرد. در ماه ژوئن حالش بهتر می‌شود و به کچوم‌ بازمی‌گردد.

یکشنبه دوم ژوئن یک گلولۀ کارابین از نوع ریچاردسون به خود شلیک می‌کند. مراسم‌ تدفین روز پنج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنبه برگزار می‌شود. پسرش پاتریک که از آفریقا آمده است، در این مراسم شرکت می‌کند. به درخواست مِری همینگوی، کشیشی کاتولیک بر سر مزارش دعایی می‌خواند و قطعه‌ای از کتاب‌ مقدس «اکلزیاست» که همیشه همینگوی را منقلب می‌کرده است:

«نسلی می‌رود، نسلی می‌آید و زمین‌ همچنان برجا مانده است.»

منبع: شماره ۱۰۶ مجله کلک



جیمز جویسسرانجام، در آخرین روز سال ۲۰۱۱ که هفتاد سال از مرگ جیمز جویس گذشت، کپی‌رایت آثارش به پایان رسید. این تاریخ سرآغاز عصر نوینی ست برای متخصصان آثار جویس، ناشران و بیوگرافی‌نویسان، چون دیگر بدون اجازه‌ی وارث سنگدل و کارشکنی‌هایش، آزادانه می‌توانند از جویس نقل قول بیاورند و آثار او را چاپ کنند.


در بیست سال گذشته، اجازه‌ی نقل قول یا چاپ آثار جویس  موضوع مجادله‌ی داغ و فزاینده‌ا‌ی بوده است. در این مدت، استفن جویس، نوه‌ی نویسنده و متولی دارایی‌ها‌ی او، به عنوان سرکش‌تر‌ین مدافع کپی‌رایت در دوران جدید، برای خود شهرتی به هم زد. پرخاشگری مشهورش در برخورد با کسانی که می‌خواستند از پدربزرگش جملاتی نقل یا آثار او را چاپ کنند، از اواسط دهه‌ی هفتاد میلادی شروع شد که ریچارد المن[2] بیوگرافی‌نویس، بعضی از نامه‌ها‌ی پورنوگرافیک جویس به زنش نورا و نامه‌ها‌ی وسوسه‌انگیز  به معشوقه‌ی مخفی‌اش در زوریخ را، چاپ کرد. استفن که وصی دارایی‌ها‌ی جویس شده بود[3]، تصمیم گرفت جلوی رسوایی‌ها‌ی بعدی را بگیرد.


در گردهماییِ ۱۹۸۸متخصصان آثار جویس در ونیز، استفن جویس اعلام کرد که حدود هزار نامه‌ی لوسیا (دختر جویس) به جیمز جویس و همچنین چندین نامه از ساموئل بکت (عشق دوران جوانی) به لوسیا را از بین برده است و به این ترتیب به حضار توهین کرد. سال بعد، استفن به برندا مدوکس[4] فشار آورد تا ضمیمه‌ی مربوط به لوسیا را از کتاب زندگی‌نامه‌ی "نورا: زندگی واقعی مولی بلوم"[5] ، حذف کند. در همین اوقات بود که در سال ۱۹۹۱، پنجاه سال پس از مرگ جیمز جویس، کپی‌رایت آثارش منقضی و تا سال ۱۹۹۵، نقل قول از او و چاپ آثارش بدون نیاز به مجوز، مقدور شد. اما در این سال، کپی‌رایت در اروپا به هفتاد سال افزایش پیدا کرد و به این ترتیب وراث جویس مجدداً مالک حقوق معنوی شدند.


از همان لحظه، جناب استفن کپی‌رایت جویس را با تلاش و جدیت قرص و محکم زیر نظر گرفت و اعلام کرد برای نقل قول از آثار پدر بزرگش، حالا حالاها، مجوز نخواهد داد. تهدید کرد که کار را به دادگاه خواهد کشاند و  تعقیب قانونی را به جریان انداخت. کتابخانه‌ها‌یی که نامه‌ها‌ی جویس را داشتند، نتوانستند بدون اجازه‌ی کتبی، نامه‌ها‌ را به نمایش بگذارند؛ چاپ تجدیدنظرشده، جُنگ، جملات تجدیدنظرشده و برنامه‌ها‌یی در اینترنت برای نقل پاساژهایی از آثار جویس، قدغن شد.


استفن جویس خصومتش را این‌طور‌ توجیه کرد که از سال ۱۹۸۱ به بعد که بیوگرافی جویس به قلم ریچارد المن تحسین‌گر جویس، چاپ شده، زندگی جامع و کاملی نداشته است. استفن مدعی شد که به این طریق از شهرت پدربزرگش و حریم خصوصی خانواده محافظت می‌کند. شاید به همین دلیل بود که مبلغی که برای مجوز درخواست می‌کرد، گاهی سرسام‌آور بود.


نگهبانان آتشکده معمولاً بر آثار نویسنده‌ها‌ محدودیت‌هایی  اعمال کرده‌اند. زنِ[6] شلی[7]، آثار او را هرزه‌زدایی کرد، خواهر جین آستین بیشتر نامه‌ها‌ی او را سوزاند، صفحاتی از یادداشت‌ها‌ی روزانه‌ی لوئیس کارول، احتمالاً به دست اعضای خانواده، پاره شد، تد هیوز یکی از دفترچه‌ها‌ی خاطرات روزانه‌ی سیلویا پلات را از بین برد. در مورد نامه‌ها‌ و یادداشت‌ها‌ی تی اس الیوت، جرج اورول، ولادیمر ناباکوف و لارنس دورل،  وصی ادبی‌شان، بارها جلوی دسترسی بیوگرافی‌نویسان را گرفت. مری شلی[8]، فرانتس کافکا و فلیپ لارکین وصیت کرده بودند که نامه‌ها‌ و دستنویس‌ها‌یشان را بسوزانند؛ جی.دی. سالینجر، ایان همیلتون را به دادگاه کشاند تا نگذارد از نامه‌ها‌یش در بیوگرافی ذکری بیاورد و تامس‌ها‌ردی بیوگرافی خود را مخفیانه تنظیم کرد و به زنش سپرد تا پس از مرگ به نام خود منتشر کند و به این وسیله، پوز کسانی را که خیال داشتند بت او را بشکنند، به خاک بمالد.


معمولاً منظور سرپرست ادبی فقط محافظت از شهرت و پرستیژ یک فرد یا خانواده نیست بلکه می‌خواهد در مقابل تجدید نظرها یا ناچیز شمردن ها یا احیاناً در بوته‌ی آزمایش قراردادن های آثار به میراث رسیده نیز تدببری بیندیشد. مثلاً ساموئل بکت، نمی‌گذاشت در "در انتظار گودو" زن‌ها‌ نقش اول را داشته باشند؛ جرج اورولِ برافروخته، جلوی ناشرش را که می‌خواست در تبلیغات، ۱۹۸۴ را رمانی روماتیک و ترسناک جلوه دهد، گرفت و وارث جویس اجازه نداد، کیت بوش کلمات پایانی و وسوسه برانگیز مولی بلومِ[9] اولیس را در ترانه‌ا‌ش بگنجاند.


ولی وصی ادبی نویسنده‌ی مشهور بودن، همیشه قدرت و پرستیژ خاصی دارد. مردم به حرف‌ها‌یش توجه می‌کنند، کلاه در دست همراه با درخواست به در خانه‌ا‌ش می‌روند، و متولی دست‌نوشته‌ها‌ مخیر است با سر تکان دادنی متفرعنانه یا حرکتی تحقیرآمیز لطفش را اعطا یا مضایقه کند. این وارث، قدرتی دارد که چارچشمی محافظت، و گاهی در کمال تأسف اعمال می‌کند. ممکن است سانسور دولتی در غرب مرده باشد ولی سانسور خصوصی زنده و شکوفا ست.


سنگ مزار جیمز جویسطرح حقوق آثار جویس، موضوعی ناراحت‌کننده است که حتا در زمان حیات او هم مطرح بود. آن زمان حتا می‌ترسیدند خلاصه‌ا‌ی از اولیس را چاپ کنند مبادا تحت تعقیب قرار بگیرند. تا این که سیلویا بیچ، کتاب‌فروش آمریکایی در پاریس، شجاعانه آن را چاپ کرد. اما، در دوره‌ا‌ی که جویس برای حفظ حقوق خود نه قرارداد خوبی داشت نه قانون خوبی از او حمایت می‌کرد، سوء شهرتش سبب جلب توجه قاچاقچی‌ها‌ شد. جویس در نوامبر سال ۱۹۲۵ متوجه شد که پورنوگرافری نیویورکی به اسم ساموئل راث بدون اجازه‌ی او، اولیس را به صورت داستان دنباله‌دار در مجله‌ا‌ی به اسم "دو دنیا" چاپ کرده است. اعتراض‌ها‌ی جویس به گوش کسی نرسید. راث فقط یک چک هزار دلاری برایش فرستاد که جویس آن را نقد نکرد.


بین دوستان اهل ادب جویس و حامیانش، فقط ازرا پاند و برنارد شا از او حمایت نکردند. پاند گفت تقصیر خودش است که کپی‌رایتش را در آمریکا ثبت نکرده است و به جویس توصیه کرد، «به مطبوعات نامه بنویس و راث را محکوم کن یا یک عده هفت تیرکش بفرست آمریکا تا مثل سگ بترسد.» ولی هشدار داد که راث کاپیتالیستی بی‌ریشه است و نمی‌شود به سادگی جلویش را گرفت.


جویس برآشفته بود، به کمک دوستانش نامه‌ا‌ی اعتراضی علیه قانون ناعادلانه‌ی کپی‌رایت آمریکا تنظیم کرد که بین نویسنده‌ها‌ دست به دست شد، پاند امضا نکرد همین‌طور‌ برنارد شا که به این نمایش جویسی مشکوک بود.


جویس به سیلویا بیچ گفت: «رفقای قاچاقچیه هیچ‌وقت به خاطر سوء استفاده سرزنشش نمی‌کنند.» ولی نامه را [بیش از ۱۶۰] نویسنده و دانشمند امضا کردند از جمله سامرست موآم، ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف و سه برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، کنوت هامپسون، آلبرت انیشتین و دبلیو بی ییتز[10] که آن موقع در ایرلند سناتور بود.


خیلی از روزنامه‌ها‌ نامه را چاپ نکردند ولی نیویورک تایمز از آن نقل قول آورد و تایمز لندن داستانی درباره‌ی آن نوشت، همین‌طور‌ ساندی اکسپرس که با یادداشتی به قلم آرنولد بنت[11] تحسین گر جویس، نامه را چاپ کرد. ییتز در سنای ایرلند درباره‌ی این اعتراض سخنرانی کرد و اعلام کرد که "اولیس اثر ذهنی مفخم" است. احتمالاً به دلیل این سخنرانی، علیرغم خصومت کاتولیک‌ها‌ی ایرلند، این کتاب هیچ‌وقت در ایرلند ممنوع نشد، هر چند واردات آن محدود بود و کتاب فروشی‌ها‌ تمایلی به فروش آن نداشتند.


در دسامبر سال ۱۹۳۰، جویس به امید حفظ کپی‌رایت خود، حقوق اولیس را در تمام دنیا به سیلویا بیچ تفویض کرد ولی سال بعد، بیچ جلوی چاپ آمریکایی کتاب را گرفت و مبلغی درخواست کرد که هیچ ناشری از عهده‌ی آن برنمی‌آمد. این کار سیلویا بیچ به نظر جویس خیانت آمد، شوکه و عصبانی شد. زنی که آن‌قدر شجاع بود که اولیس را چاپ کرد، حالا مانع چاپ آن در آمریکا می‌شود، کشوری که در واقع ضامن کپی‌رایت است.
 

جر و بحث  دردناک دوستان جویس ماه‌ها‌  طول کشید تا توانستند سیلویا بیچ را ترغیب کنند و حقوق رمان را به جویس برگردانند. بیچ بعدها گفت که او و شریکش ادرین مونیه[12] فقط می‌خواستند درسی به ناشران مردسالار نیویورک بدهند تا به زنان احترام بگذارند.


در سال ۱۹۳۲، بنت سرف از رندوم هاوس نسخه‌ا‌ی از اولیس را با پست به نیویورک فرستاد و روی آن هم علناً نوشت: "اولیس نوشته‌ی جیمز جویس"، و می‌دانست که گمرک آمریکا آن را ضبط می‌کند و کار به تعقیب قضایی به دلیل واردات اثر مستهجن می‌کشد. بعد وکیل سرف در دادگاه دست به نبرد هوشمندانه‌ا‌ی زد تا نظر مساعد قاضی را به دست بیاورد. دادگاه رای داد که ارزش ادبی کتاب بر هر ابتذالی می‌چربد. رندوم هاوس در سال ۱۹۳۴ کتاب را چنان که باید و شاید، بدون سانسور چاپ کرد.


اولیسچهار سال بعد، الن لین[13] از انتشارات بادلی هد[14] از فرصت رفع ممنوعیت کتاب در آمریکا استفاده کرد و اولیس را در لندن به چاپ رساند. با وجودی که این کتاب شانزده سال در انگلستان ممنوع بود، به دلیل رأی دادگاه ایالات متحده، وزارت کشور انگلستان ناشر را تحت پیگرد قانونی قرار نداد. در سال ۱۹۶۰، لین که حالا در پنگوئن بوکز بود، فرصت دیگری به دست آورد و "عاشق لیدی چترلی" را چاپ کرد، ولی این بار باید اول از دادگاه مشهوری جان سالم به در می‌برد.


از طنز روزگار، باوجودی که جویس قهرمان بزرگ آزادی بیان بود، در سال ۱۹۳۹ به هربرت گورمن[15]، بیوگرافی‌نویسی که برای خود انتخاب کرده بود، اجازه نداد که به عیاشی پدرش، مریضی دخترش یا ازدواج توام با تأخیرش با نورا اشاره کند. میل شدید جویس به شکل دادن و کنترل شهرت خود، همان چیزی ست که استفن جویس از پدر بزرگش به ارث برده و در مقیاس وسیعی به کار می‌برد.


با این حال در سال ۲۰۰۴، تهدیدهای استفن جویس علیه خودش عمل کرد. در آن سال استفن سعی کرد که جلوی نمایش عمومی دست‌نوشته‌ها‌ی جویس را در سده‌ی بلومز دی (روزی که داستان اولیس در آن اتفاق می‌افتد) بگیرد. کار به جایی رسید که پارلمان ایرلند قانونی وضع کرد و قانون کپی‌رایت کشور را طوری تغییر داد تا دست‌نوشته‌ها‌ به نمایش دربیاید.  بعد، بالأخره در سال ۲۰۰۵ استفن به نبرد واترلوی خود رسید. در این سال به استاد آمریکایی کارول لوب اشلاس، اجازه نداد که در کتاب خود "لوسیا: رقصیدن در عزا"[16] درباره‌ی عمه‌ا‌ش لوسیا، از جیمز جویس نقل قول بیاورد. خانم کارول لوب اشلاس با حمایت دانشکده‌ی حقوق استنفورد، مرکزی برای  اینترنت و پروژه‌ی  استفاده‌ی شرافتمندانه‌ی جامعه، از متولیان آثار جویس شکایت کرد. دفاع وکلای وارث حقوق معنوی جویس، که نمایشی از حفاظت از حریم خصوصی نویسنده و خانواده‌ا‌ش بود تا سود تجاری از دارایی‌ها‌، در دادگاه با استناد به "سوء استفاده از کپی‌رایت" رد شد.


در سال ۲۰۰۷، طرفین خارج از دادگاه به توافق رسیدند. دو سال بعد، رای دادگاه برای هزینه‌ها‌ صادر شد به این صورت که وراث جویس ۲۴۰۰۰۰ دلار بابت هزینه‌ها‌ی حقوقی به خانم شلاس بپردازد. انقضای کپی‌رایت جویس، منجر به خاتمه یکی از بدسابقه‌تر‌ین کپی‌رایت‌ها‌ی ادبیات شده است. این وقایع همچنین هشداری است به وارثان دارایی‌ها‌ی ادبی تا در دانش پژوهی خرابکاری، یا علیه درخواست برای نقل قول، کارشکنی نکنند . نگهداری آتش جویسی حالا دیگر به خوانندگانش واگذار شده است.

 گوردون بوکر* ـ ایندیپندنت، جمعه ۲۲ ژانویه ۲۰۱۲
 

 



* Gordon Bowker ، نویسنده‌ی کتاب "جیمز جویس: یک بیوگرافی"

[2]  Richard Ellmann

[3]  جورجیو جویس پدر استقن در سال ۱۹۷۶ در گذشت.

[4]  Brenda Maddox

[5]  مولی بلوم، قهرمان اصلی کتاب اولیس.

[6]  Mary Shelley (1797-1851)، نویسندهء انگلیسی رمان (از جمله فرانکشتین)، داستان کوتاه، بیوگرافی، مقاله و سفرنامه و همسر پرسی شلی.

  [7]  Percy Bysshe Shelley، پرسی بیشه شلی (1792-1822) شاعر رمانتیک انگلیسی.

[8]  ن گ زیرنویس شماره‌ی ۴

[9]  ن گ زیرنویس ۳

[10]  W.B. Yeats

[11]  Arnold Bennett

[12]  Adrienne Monnier

[13]  Allen Lane

[14]   Bodley Head

[15]   Herbert Gorman

ترجمه‌ی مهرشید متولی


چهارشنبه 1 بهمن 1393

چرا ابله شاهکار داستایفسکی است؟

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

داستایفسکی هنگام نوشتن «ابله» حال پریشانی داشت. نگارش این رمان در سوئیس آغاز شد و در فلورانس به پایان رسید. او در این دوران از زندگی اش دچار جنون قمار بود؛ چنان که برای دریافت چند سکه پالتوی زنش را به گرو می گذاشت.

با وجود دوری از روسیه، داستایفسکی در این دوران اخبار روسیه را از طریق مطبوعات پیگیری می کرد. روزنامه ها مملو از اخبار دزدی، جنایت و کلاه برداری بودند. رواج انحطاط اخلاقی برای داستایفسکی بسیار نگران کننده بود. او معتقد بود که فقط ظهور مجدد مسیح است که می تواند به این وضع آشفته سامان دهد.

داستایفسکی در نظر داشت رمانی بنویسد که شمایل فردی مسیح گونه در عصر خودش باشد. اما نتیجه آن چنان که تصور می کرد از آب در نیامد. این رمان بیش از هر چیز نشان دهنده پوچ بودن صداقت در عصر فراگیری دروغ و فریبکاری است. ابله در زمان حیات نویسنده چندان مورد استقبال قرار نگرفت. بعدها بود که منتقدین این اثر را به عنوان یکی از شاهکارهای بزرگ داستایفسکی قلمداد کردند.

تراژدی صداقت در عصر فریب

«پرنس میشکین»، قهرمان رمان، همان ابله است. او همچون خود داستایفسکی مبتلا به صرع است. با این که عنوان شاهزادگی دارد ولی تمام زندگی اش در بقچه ای خلاصه شده است. دکترش او را یک کودک می شمارد: «شما یک کودک واقعی هستید، کودکی در معنی مطلق کلمه شما از آدم درست و بالغ فقط یک قد و چهره دارید. شما از لحاظ رشد روحی، اخلاق وصفات و شاید از لحاظ عقل و هوش یک مرد کامل نیستید، و تا شصت سالگی که زندگی خواهید کرد، به همین کیفیت باقی خواهید ماند.»

داستایفسکی این کودکی را در میشکین نهاد تا بتواند نشانه از معصومیت مسیح در وجود او قرار دهد. منتقدین پرنس میشکین را آمیزه ای از شخصیت خود داستایفسکی و دن کیشوت می دانند که سعی دارد مسیح وار زندگی کند.

پرنس ساده دل در جستجوی پاکی و زیبایی است. اما افسردگی، خامی و بی ارادگی مطلق دست به دست هم می دهند تا وقتی او وارد اجتماع پر زرق و برق و مزور پترزبورگ می شود؛ شمایل ابلهی باشد که همگان مسخره اش می کنند. در دورانی که همه به تشخص خود تکیه می کنند ،این ابله بی شعور، خود را خوار می شمارد. همه بنده ی پول هستند و او نسبت به این بت عصر بی اعتنا است. هنگامی که ارثیه ای هنگفت به او می رسد همه ی آن را به دشمنان خود می بخشد. این مرد نگون بخت با آن که زندگی اش را به پای دیگران فدا می کند توان دستگیری از آنها را ندارد. زیرا جسارت و توانایی یک منجی را ندارد.

«ابله از یک سلسله حوادث ناگوار و پیاپی ترکیب یافته، حوداثی که توسط «شخصیت های حساس» پیش بینی شده ولی هیچ کدام از حوادث بر حسب اراده پیش گیری نشده است. قهرمانان داستایفسکی آرزوی دیگری ندارند جز این که به همان چیزی برسند که سبب نابودی شان می گردد... پرنس میشکین، مرد مطلقاً خوب تازه وارد خانواده ی ژنرال یپانچین شده که حوادث گوناگون، یکی بعد از دیگری چهره ی خود را نشان می دهند. او به تمام جریاناتی که به او ربطی ندارند دخالت می کند و آرامش زندگی خود را برهم می زند.

به محض این که چهره ی دردمند ناستازیا را می بیند تصمیم می گیرد با او ازدواج کند اگرچه می داند که ناستازیا میل و رغبتی به او ندارد. به خاطر همین زن راگوژین را سرزنش می کند. ابله به خوبی می داند که راگوژین ناستازیا را خواهد کشت. ناستازیا خود به دنبال راگوژین می رود؛ راگوژین هم ناستازیا را می کشد زیرا گمان می کند که در باقی مانده ی عمر دچار حسرت و پشیمانی خواهد شد. قاتل و پرنس میشکین در برابر جنازه ی معشوق شان با هم آشتی می کنند. زیرا تصور می کنند سرانجام عمل اجتناب ناپذیر را انجام داده اند...»

تراژدی صداقت در عصر فریب

برشی از ابله


ژنرال پرسید: «یعنی چه؟ شما هنوز نرسیده ناستاسیا فیلیپوونا را می شناسید؟»

پرنس جواب داد: «بله، هنوز بیست و چهار ساعت نیست که به خاک روسیه وارد شده ام و این آیت زیبایی را می شناسم.» و ماجرای ملاقات خود با راگوژین را نقل کرد  و داستان خود او را نیز گفت.

ژنرال با دقت بسیار به گفته های پرنس گوش داد، بعد نگاه جویان و پرسانش به چهره ی گانیا ماند و با نگرانی گفت: «چه خبرهایی می شنویم.»

گانیا که او هم اندکی ناراحت شده بود، زیر لب گفت: «حتماٌ از هرزگی های این جوانک ها ست. یک بچه بازاری ست که به خیال عیاشی افتاده. من چیزهایی در خصوص او شنیده ام.»

ژنرال حرف او را تأیید کرد: «بله شنیده ام. همان وقت بعد از ماجرای گوشواره ها ناستاسیا فیلیپوونا تمام داستان را برایم تعریف کرد. ولی خوب، حالا مسئله صورت دیگری پیدا می کند. حالا شاید حقیقتاً صحبت میلیون روبل در میان باشد... و صحبت یک عشق سودایی... گیرم سودایی که همه اش هرزگی است ولی در همه حال بوی یک عشق جنون آمیز از این ماجرا شنیده می شود. خدا می داند که این جور عاشق ها وقتی مست کردند چه کارها می کنند.» و با لحنی اندیشناک افزود: «خدا کند که این ماجرا به جای باریکی نکشد!»

گانیا خندید: «شما نگران یک میلیون روبلش هستید؟»

«حضرت آقا که البته اعتنایی به پول ندارید!»

گانیا ناگهان رو به پرنس کرد و پرسید: «شما چه فکر می کنید، پرنس؟ به نظر شما راگوژین آدم جدی است یا نه، از همین هرزه های پولدار است؟ من می خواهم نظر شخص شما را بدانم.»

وقتی گانیا این سؤال را از پرنس کرد احساس خاصی در او پدید آمد. مثل این بود که فکر تازه ی خاصی مثل آتش در ذهنش روشن شده بود و برق بی قرار آن در چشمانش می درخشید. ژنرال هم که صادقانه و ساده دلانه نگران شده بود از گوشه ی چشم مواظب پرنس بود ولی مثل این بود که انتظار زیادی از جواب او نداشت.

پرنس جواب داد: «نمی دانم چطور بگویم. به نظرم می رسد که آتش سودای شدیدی در وجودش می سوزد. سودایی که به بیماری شباهت دارد. خودش هم انگری بیمارست. بعید نیست که از همان اولین روزهای اقامتش در پترزبورگ باز از پا بیفتد. مخصوصاً اگر مست بشود.»

تراژدی صداقت در عصر فریب

بهترین ترجمه ی موجود از ابله


ابله، فیودور داستایفسکی، ترجمه ی سروش حبیبی، نشر چشمه، چاپ اول: زمستان 83
محمودرضا حائری

دوشنبه 1 دی 1393

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

ایسنا - ترجمه از مهری محمدی مقدم: دفتری نو با عنوان سال 2015 پیش‌ روی‌ اهالی دنیای کتاب و ادبیات است تا رویدادهایی جدید را برای خود رقم بزنند؛ از نگارش و انتشار کتاب گرفته تا برگزاری جشن‌های 100 و 200 سالگی نویسندگان برجسته.

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

در این گزارش به مهم‌ترین رخدادهای ادبی 12 ماه سال جدید میلادی اشاره می‌شود.

ژانویه

*معرفی برندگان پنج بخش مختلف جایزه‌های ادبی «کاستا» در پنجم ژانویه: این جوایز در پنج بخش رمان، رمان اول، زندگی‌نامه، مجموعه شعر و کتاب کودک برگزار می‌شود. نویسنده‌ اثر برتر هم روز 27 ژانویه از میان پنج برنده این حوزه‌ها برگزیده خواهد شد. جایزه «کاستا» یکی از معتبرترین و مشهورترین جایزه‌های ادبی در انگلیس است. این جایزه از سال 1971 کار خود را به عنوان جایزه ادبی «وایت برد» آغاز کرد و سپس در سال 2006 به جایزه کتاب «کاستا» تغییر نام داد.
سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

جوایز کاستا

فوریه

*نمایش فیلم اقتباسی «50 طیف خاکستری» به کارگردانی «سم تیلور جانسون» در 13 فوریه. کتاب تحسین‌شده «پنجاه طیف خاکستری» توسط «ای.ال. جیمز» به نگارش درآمده است. فروش 95 میلیون دلاری این کتاب، خالق آن را به پرفروش‌ترین نویسنده دنیا در سال 2013 تبدیل کرد.

*اقتباس نمایشی «بشر و فوق‌ بشر» با بازی «رالف فینز» که برداشتی است از نمایشنامه «جورج برنارد شاو» در هفدهم فوریه به روی صحنه می‌رود.

*انتشار «هشدار مسلحانه» نیل گیمن؛ نویسنده معروف داستان‌های تخلیلی در این مجموعه خدایان باستان را در چالش با فضای آمریکای مدرن قرار می‌دهد.

*«کن مک‌لیود» دوست و همکار «یان بنکس» بنابر میل دوست فقیدش، شعرهای مشترکشان را به چاپ می‌رساند. بنکس که در سال 2013 درگشت، یکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبی اسکاتلند بود که جایگزینی ندارد. «کارخانه زنبور»،‌ «جاده‌ کلاغ» و «مشارکت» از معروف‌ترین آثار بنکس هستند که یکی از محبوب‌ترین رمان‌نویسان اسکاتلند محسوب می‌شود.

مارس

*برنده نهایی جایزه ادبی «فولیو» از میان 180 اثر در 23 مارس معرفی می‌شود. «جورج ساندرز» در اولین دوره، این جایزه را برای نگارش مجموعه داستان‌ کوتاه «دهم دسامبر» به دست آورد.

*بیست‌وششم مارس، صدمین سالگرد انتشار اولین رمان «ویرجینیا وولف» است. «سفر خارج» نخستین رمان نویسنده «خیزاب‌ها» و «به سوی فانوس دریایی» بود.

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

ویرجینیا وولف

*«کازوئو ایشی‌گورو» نویسنده صاحب‌نام ژاپنی‌تبار ساکن انگلیس اولین رمان خود را با از گذشت یک دهه از انتشار «هرگز نگذار بروم» روانه باز می‌کند. «غول مدفون» نام این کتاب است که انگلیسی‌ها را پس از «پادشاه آرتور» و در درگیری با ساکسون‌ها نمایش می‌دهد.

*«شین اوبراین» نویسنده، شاعر و منتقد مطرح انگلیسی با کتاب «کتابخانه‌دارهای زیبا» به کتاب‌فروشی‌ها بازمی‌گردد.

*«دیو اگرز» نویسنده، ناشر و ویراستار آمریکایی سفر 20 ساله‌ خود به کوبا، کرواسی، سوریه و جنوب سودان را در کتابی با عنوان «مهاجران» روایت می‌کند.

آوریل

*چهاردهم تا شانزدهم آوریل نمایشگاه کتاب لندن برپا می‌شود. پس از چین، ترکیه و کره‌ جنوبی، امسال این رویداد فرهنگی روی کشور مکزیک متمرکز است.

*23 آوریل شب جهانی کتاب برگزار می‌شود. امسال مجموعه شعرها برای اولین‌بار در این رویداد بین‌المللی شرکت داده می‌شوند. نویسندگانی چون «رادی دویل»، «الیف شفق» و «راشل جویس» در این شب 20 کتاب از جمله شعرهای «تی.اس. الیوت»، «فیلیپ لارکین» و «ویسواوا شیمبورسکا» شاعر برنده نوبل را میان کتاب‌دوستان توزیع می‌کنند.

*«تونی موریسون» نویسنده آمریکایی - آفریقایی برنده نوبل در این ماه کتاب جدیدش «خدا به کودکان کمک می‌کند» را روانه بازار می‌کند. موریسون نویسنده و استاد دانشگاهی است که تاکنون جایزه‌هایی چون نوبل ادبیات و پولیتزر را از آن خود کرده است. از او به‌عنوان نویسنده‌ای یاد شده که رمان‌هایش سرشار از نیروهای بصری و مضامین شاعرانه هستند و به واقعیت زندگی آمریکایی جان می‌بخشند. آثار او به خاطر فضای حماسی، دیالوگ‌های زنده و به تصویر کشیدن شخصیت‌های سیاه‌پوست آمریکایی مشهور است. این نویسنده‌ در سال 2010 نشان «لژیون دونور» فرانسه را دریافت کرد.

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

تونی موریسون

*«قهرمان محافظه‌کار» رمان جدیدی از «ماریو بارگاس یوسا» دیگر برنده نوبل ادبیات است که آوریل منتشر می‌شود. خالق «سور بز» در این کتاب به برخی از شخصیت‌های رمان‌های قبلی‌اش رجوع کرده است.

ماریو بارگاس یوسا متولد 1936، از بزرگ‌ترین چهره‌های ادبیات آمریکای لاتین به شمار می‌رود. او طی پنج دهه گذشته آثاری چون «سور بز‌»، «خانه سبز‌»، «گفت‌وگو در کاتدرال» و «شهر سگ‌ها» را خلق کرده است. وی همچنین در عرصه‌ سیاست و مقاله‌نویسی دست توانایی دارد و آثارش در روزنامه‌های معتبر اسپانیولی‌زبان به چاپ می‌رسد. یوسا در سال 2010 موفق به کسب جایزه‌ نوبل ادبیات شد.

می

*فیلم «به دور از اجتماع خشمگین» با الهام از رمان «توماس هاردی» در نخستین روز ماه می در انگلیس به روی پرده می‌رود. «دیوید نیکولاس» در این فیلم از «کری مولیگان» به عنوان هنرپیشه نقش اصلی بازی گرفته است.

*در روز نوزدهم این ماه، ششمین برنده جایزه دوسالانه «من بوکر» بین‌المللی معرفی می‌شود. سال 2013 «لیدیا دیویس» به عنوان برنده برگزیده شد.

*جشنواره ادبی «هی» از 21 تا 31 می برپا می‌شود.

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

بوکر

*«کیت اتکینسون» آمریکایی جدیدترین رمانش را با عنوان «خدایی در ویرانه‌ها» منتشر می‌کند. این نویسنده برنده جایزه کاستا «زندگی پس از زندگی» را در سال 2013 روانه بازار کتاب و چندین جایزه معتبر ادبی را از آن خود کرد.

*«جولین بارنز» نویسنده انگلیسی برنده بوکر کتاب غیرداستانی «باز نگه داشتن چشم: مقالاتی در باب هنر» را به چاپ می‌رساند. او در این اثر به آثاری از «گریکالت»، «هوارد هاجکین» و «لوسین فروید» می‌پردازد.

ژوئن

*هیأت داوران جایزه ادبیات زنان «بیلیز» روز سوم ماه ژوئن برنده بعدی را معرفی می‌کنند. «ایمیر مک‌براید» سال گذشته برای نگارش اولین رمانش «دختر چیزی نیمه‌شکل‌یافته است» این جایزه را به دست آورد.

*دهم ژوئن صدمین سالگرد تولد «سال بلو» نویسنده کانادایی آمریکایی برنده نوبل و پولیتزر است.

*صدوپنجاهمین زادروز «دبلیو.بی‌ ییتس» شاعر سرشناس ایرلندی و یکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات قرن بیستم در روز سیزدهم این ماه برگزار می‌شود.

*«حنیف قریشی» نویسنده، فیلم‌ساز، نمایشنامه و فیلمنامه‌نویس کتاب «عشق+تنفر» را که مجموعه‌ای از داستان‌ کوتاه و مقاله است روانه کتاب‌فروشی‌ها می‌کند.

جولای

*روز بیست‌ونهم جولای فهرست اولیه نامزدهای جایزه «من بوکر» معرفی خواهد شد. «مایکل وود»، «الا آلفری»، «جان برنساید»، «سم لیت» و «فرانسس آزبورن» اعضای هیأت داوران این جایزه ادبی هستند.

آگوست

*جشنواره بین‌المللی ادینبورگ از 15 تا 31 آگوست میزبان ناشران، کتاب‌فروشان، نویسندگان و کتاب‌دوستان از سرتاسر جهان خواهد بود.

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

نمایشگاه ادینبورگ

سپتامبر

*فهرست نامزدهای نهایی جایزه «من بوکر» روز 15 سپتامبر اعلام می‌شود.

*«جاناتان فرنزن» رمان و مقاله‌نویس مطرح انگلیسی کتاب جدیدش را که «پاکی» نام دارد، منتشر می‌کند. «اصلاحات»، «آزادی» و «چطور تنها باشیم» از معروف‌ترین کارهای فرنزن هستند.

*«قلب آخر از همه می‌رود» نام اثر جدیدی از «مارگارت اتوود» است که در این ماه از سوی انتشارات «بلومزبری» روانه بازار کتاب می‌شود.

مارگارت اتوود که اکنون یکی از سرشناس‌ترین نویسندگان و منتقدان ادبی کاناداست، جوایز ادبی فراوانی را در کارنامه ادبی خود ثبت کرده است. او تاکنون پنج بار نامزد دریافت جایزه ادبی بوکر شده که یک‌بار در سال 2000 موفق به کسب آن شد. این نویسنده در سال 1985 جایزه ادبی «آرتور سی‌ کلارک» را از آن خود کرد. جایزه دولتی ادبیات کانادا، جایزه «گیلر» و جایزه «ایمپک دوبلین» از دیگر جوایز مهم ادبی هستند که در کارنامه اتوود به چشم می‌خورند.

رمان‌های «قصه‌ ندیمه»، «عروس فریبکار»، «گریس دیگر»، «آدمکش کور» و «اوریکس و کریک» از جمله آثاری هستند که از او به زبان فارسی ترجمه شده است.

*«آنتونی هوروویتز» نویسنده و فیلمنامه‌نویس انگلیسی در سال 2015 کتاب جدیدی را به مجموعه رمان‌های «جیمز باند» اضافه می‌کند. این اثر برگرفته از نوشته‌های فاش‌نشده‌ای از «یان فلمینگ» خالق اصلی رمان‌های «007» است.

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

پاموک

*«به آواز باد گوش بسپار/ پینبال 1973» ترجمه جدیدی از دو رمان نخست «هاروکی موراکامی» نویسنده سرشناس ژاپنی است که در ماه سپتامبر به زبان انگلیسی منتشر می‌شود.

هاروکی موراکامی از برجسته‌ترین نویسندگان معاصر است که «کافکا در کرانه»، «جنگل نروژی» و «1Q84» از معروف‌ترین کتاب‌هایش هستند. او اخیرا با آخرین کتاب خود «سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های سفرش» بار دیگر شوری در دنیای نشر و ترجمه به پا کرد. کتاب‌فروشی‌های ژاپن برای فروش این رمان تا چند روز به صورت شبانه‌روزی فعالیت داشتند و بسیاری از ناشران خارجی برای خرید حق چاپ ترجمه‌ این اثر با هم به رقابت پرداختند.

اکتبر

*«اورهان پاموک» رمان‌نویس ترکیه‌یی برنده نوبل ادبیات 2006 اثر جدیدش «بیگانگی در ذهنم» را در نخستین روزهای ماه اکتبر به چاپ می‌رساند. نهمین رمان نویسنده «نام من سرخ»، روایت تغییر و تحولات شهر استانبول از دید یک بی‌خانمان است.

اورهان پاموک به عنوان یکی از مطرح‌ترین رمان‌نویسان ترکیه، خالق آثاری چون «زندگی نو»، «موزه معصومیت»، «برف»، «کتاب سیاه»، «نام من سرخ» و اثر زندگی‌نامه‌یی «استانبول» است. او نوبل ادبیات را در سال 2006 به خود اختصاص داد. آثار این نویسنده تاکنون بیش از 11 میلیون جلد در سرتاسر جهان فروش داشته‌ است.

*برنده «من بوکر» 2015 روز سیزدهم اکتبر جایزه‌اش را دریافت می‌کند.

*هفدهم اکتبر مصادف است با صدسالگی «آرتور میلر»، نمایشنامه‌نویس مطرح آثاری چون «مرگ فروشنده» و «ساحره سوزان».

*مجموعه کامل شعرهای «تی.اس. الیوت» با ویرایش جدیدی از «کریستوفر ریکس» و «جیم مک‌کیو» در ماه اکتبر منتشر می‌شود. علاوه بر شعرهای این برنده نوبل، نقد و تاریخچه متنی آثار او نیز در این کتاب گنجانده می‌شود.

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

تی.اس. الیوت

*«کلر هرمن» زندگی‌نامه‌ای از «شارلوت برونته» نویسنده کلاسیک انگلیسی را منتشر می‌کند تا درآمدی باشد بر دویستمین سال‌روز تولد خالق «جین ایر» در سال 2016 میلادی.

نوامبر

*برنده جایزه ادبیات غیرداستانی «سموئل جانسون» در ماه یازدهم سال جاری معرفی می‌شود. این جایزه در سال گذشته به «هلن مک‌دونالدز» برای نگارش «ق مثل قوش» تعلق گرفت.

*صدوپنجاهمین سالگرد انتشار اولین نسخه «آلیس در سرزمین عجایب» روز 26 نوامبر جشن گرفته می‌شود.

*«نامه‌های سلینجر» نام کتابی است که «نیلز شو» نویسنده هلندی براساس مراوده‌های شخصی‌اش با خالق «ناتور دشت» به نگارش درآورده و اواخر سال 2015 به چاپ خواهد رسید.

جروم دیوید سلینجر متولد اول ژانویه 1919 در منهتن نیویورک، با انتشار رمان «ناتور دشت» در سال 1951 به شهرت جهانی رسید. «ناتور دشت» که تقریبا به تمام زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است، سالانه حدود 250 هزار نسخه در جهان فروش دارد و تاکنون 62 میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است.

«یادداشت‌های شخصی یک سرباز»، «هفته‌ای یک‌بار آدمو نمی‌کشه»، «نغمه‌ غمگین»، «دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم»، «بالا بلندتر از هر بلند بالایی»، «جنگل واژگون» و «درست قبل از جنگ با اسکیموها» از معروف‌ترین آثار سلینجر هستند.

*«سوزان سونتاگ» نویسنده و فیلمساز مطرح برای اولین‌بار کتابی را درباره تجربه‌اش از دنیای فیلم و فیلمسازی در قالب کتاب عرضه می‌کند.

دسامبر

*جایزه کتاب اول گاردین به برنده‌اش می‌رسد. «کالین برت»، «الکس راس» و «زادی اسمیت» از برندگان سال‌های گذشته این جایزه بوده‌اند.

*دویستمین سالگرد انتشار چهارمین رمان «جین آستین» یعنی «اما» در ماه دسامبر برپا می‌شود. جین آستین نویسنده‌ انگلیسی است که روز شانزدهم دسامبر سال 1775 به ‌دنیا آمد. آثار او ادبیات غرب را بسیار مورد تأثیر قرار داده ‌است. شناخت آستین از زندگی زنان و مهارتش در گوشه و کنایه‌ها، او را به یکی از مشهورترین رمان‌نویسان عصر خودش تبدیل کرد. او از سال 1811 تا 1816، با نگارش چهار رمان ‌«عقل و احساس»، «غرور و تعصب»، ‌«منسفیلد پارک» و «اما» اعتبار یک نویسنده‌ شناخته‌شده را به ‌دست آورد.

سال 2015 منتظر چه چیزهایی باشیم؟

رمان اما

*شانزدهم همین ماه با صدوپنجاهمین سالگرد درگذشت «سامرست موآم» مصادف است. موآم انگلیسی در عرصه داستان، رمان و نمایشنامه‌نویس می‌نوشت.

*«کنزابورو اوئه» نویسنده ژاپنی برنده نوبل ادبیات، در روزهای پایانی سال جاری میلادی رمانی به نام «مرگ در آب» را روانه بازار خواهد کرد. او این اثر را با الهام از مرگ مشکوک پدرش نوشته است.

سه شنبه 11 آذر 1393

شازده کوچولو، جواهری ابدی.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

از آخرین نامه اگزوپری به همسرش: «کونسوئلو از صمیم قلب از تو سپاسگزارم که همسرم هستی. اگر زخمی شوم کسی هست که مرهمی بر زخم هایم نهد، اگر کشته شوم کسی هست که در ابدیت چشم به راهش باشم. اگر بازگردم کسی هست که نزدش روم. کونسوئلو از تمامی آن بگومگوها دیگر چیزی بر جای نمانده است. اکنون سراپای وجودم سرود سپاس توست.»

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

«شازده کوچولو را هیچ کس نیست که نخوانده باشد یا حداقل چیزی از ماجرایش نداند. داستان مسافری است که از سیارک ب 612 به زمین آمد، اهلی شد و به آسمان برگشت. معمولا منتقدها این داستان را در دسته آثار سوررئال یا سمبلیک قرار می دهند اما واقعیت این است که این اثر هم مثل اغلب داستان ها و آثار ادبی دیگر، سرشار است از اطلاعات زندگینامه ای درباره خود نویسنده.

روباه قصه، یادآور روباهی صحرایی است که رمان نویس در منطقه کاپ جوبی در صحرای آفریقا رام کرده بود؛ گوسفند مشهور داستان از سگ پشمالویی که شب های نوشتن رمان آن را می دیده الهام گرفته شده است؛ مرد تاجر از روی شخصیت پی یر لاتکوئر، مرد صاحب قدرت صنعت هوایی که اگزوپری در ابتدا برای او کار می کرد گرفته شده؛ ... و بالاخره گل سرخ خودخواه قصه، از روی شخصیت کونسوئلو سونسین، همسر تندمزاج او ساخته شده.

اگزوپری عشقی پرشور داشت. بعد از آشنایی با همسرش کونسوئلو، یک بار به خاطر مخالفت خانواده با این وصلت او را سر موعد ثبت ازدواج قال گذاشت، با اینحال نتوانست سر این تصمیم بماند. بعد از ماه ها خودش دوباره سراغ کونسوئلو رفت، او را از ازدواج با شخص دیگری منصرف کرد و با او ازدواج کرد.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

این زوج 13 سال با هم زندگی کردند، آن هم با عشقی پرتلاطم و با قهر و آشتی های بسیار. بارها از هم جدا شدند و دوباره سراغ هم رفتند. نه با هم سر سازگاری داشتند و نه طاقت زندگی بدون همدیگر.

کونسوئلو زنی بسیار اجتماعی بود و اگزوپری خلبانی منزوی؛ همین تفاوت بارز روحیات باعث جر و بحث های فراوان شد. (جالب است که اسم کنسوئلو به معنای مرهم و تسکین است!)

آخرین دعوای شدید این دو نفر، همان زمانی بود که اگزوپری نگارش «شازده کوچولو» را شروع کرد؛ رمانی که بعد از سقوط هواپیمای اگزوپری منتشر شد. گزیده ای مطلب حمیدرضا صدر به نقل از ماهنامه هفت و حواشی که به آن افزوده ایم، داستان همین عشق پرتلاطم را روایت می کند.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

در آخرین نیم روز تابستان ژوئیه 1944 یک تکه ابر هم در سواحل ریو به چشم نمی خورد. کرانه دریا از سوی جنوب به سوی جزیره کرس امتداد یافته بود و بیننده احساساتی را پی خود می کشید. سواحل مدیترانه یکی از واپسین روزهای آرامش خود پیش از هجوم متفقین برای آزاد کردن پروونس از اشغال ژرمن ها را سپری می کرد.

به نظر می رسید هوای دلنشین، آفتاب دلچسب، آسمان آبی و بستر آرام دریا پیش از آغاز نبرد، برای فرانسوی ها آرزوی خوش اقبالی می کند؛ جز برای هوانورد تنهایی که از ماموریت راه دوری - از دره رون - به سوی کرس بازمی گشت.

هواشناسان متفقین پیش بینی کرده بودند آسمان دریا در آن روز پوشیده از ابر است و هوانورد تنها، می تواند دور از تیررس هواپیماهای شکاری دشمن در دل ابرها پنهان شود اما هواپیما در پهنه آسمان بی ابر طعمه شیرینی برای نازی های منتظر شکار شد. یک هدف اجتناب ناپذیر.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

هوانورد تنها، آنتوان دوسنت اگزوپری بود. نویسنده شاعرمسلک و عاشق پرواز. با آن هیکل درشت بلندبالا به زحمت درون هواپیما می نشست (مچاله می شد) و می گفتند زخم های کهنه ای که سراسر تنش را پوشانده دیگر اجازه نمی داد آسان جابجا شود یا به سرعت از چتر نجاتش استفاده کند. 2 دقیقه از 12 ظهر گذشته بود که آلمانی ها به سوی هواپیمای تک سرنشین که به صورت نامتعارفی ارتفاعش را کم کرده بود در حوالی جنوب نیس نشانه رفته و شلیک کردند. صدای انفجار در دل آسمان پیچید و هواپیما درون آب، جایی بین نیس و موناکو سقوط کرد. احتمالا آلمانی ها از اینکه چنان آسان هواپیمای دشمن را سرنگون کردند از ته دل خندیدند. آن دشمن، اگزوپری بود و از نگاه ژرمن ها او تلاشی برای دور شدن از آنها و گریختن از ورطه بلا نشان نداده بود.

اگزوپری می توانست در تیررس ژرمن ها قرار نگیرد. می توانست پا به حریم ممنوعه نگذارد، می توانست ارتفاعش را تا آن حد کم نکند، می توانست نمیرد... فقط اگر غم غربت گذشته - مایه آشنای قصه هایش - گریبانش را نمی چسبید.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

پس از انجام ماموریتش که از ساعت 8 و 45 دقیقه صبح 31 ژوئیه از باستیا در جنوب کرس آغاز شده بود، حین بازگشت خود را در شرق لیون یافت. یعنی در 60 کیلومتری خانه پدری در سن موریس دورمن. کافی بود مسیرش را تغییر دهد تا از آن بالا به جایی که شادترین لحظه های کودکی اش را سپری کرده بود، بنگرد. هر گوشه آن منطقه دنیایی از خاطرات شیرین بود. از آن بالا خود را روی زمین می دید. پیش تر در پرواز اکتشافی دیگری که در 29 ژوئیه انجام داده بود، طی بازگشت مسیرش را تغییر داد تا از آن بالا نگاهی به خانه خواهرش در سن رافائل بیندازد. این بار هم وسوسه شد به جایی که شیفته اش بود و او را به گذشته می کشاند بنگرد.

به شوق تماشای چند نمای دل انگیز، ارتفاع هواپیمایش را برخلاف دستورالعمل ها، به 6 هزار متری کاهش داد و به سوی غرب رفت. از آن بالا در پروونس خانه مادری اش را در کابریس دید. از دسامبر 1940 آنجا را ندیده بود. کمی آنطرف تر در غرب لامول نزدیک سن روپه به جایی که می گفتند پدرش را پس از مرگ آنجا آوردند نگاهی انداخت.

در کتاب «باد، شن، ستاره ها» نوشته بود روزهای دلچسب تابستانی دیگر تکرار نمی شوند. همیشه از اینکه خانه دوران کودکی شان را فروختند افسوس می خورد و می گفت گذشته مان را به دیگران واگذار کردیم. می گفت بارها به سن موریس برگشتم تا سایه های کودکی را دنبال کنم، ولی زمین های بازی دوران کودکی محو شده بودند و سایه بزرگسالی سنگین تر بود.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

بزرگ شدن برایش گناه نابخشودنی به نظر می رسید. از آن بالا به کلیسای روستای اگه - جایی که در آوریل 1931 با کونسوئلوی السالوادوری ازدواج کرد - نگریست. به خانه ییلاقی که با کونسوئلو در آن مدتی زندگی کردند و او کتاب «پرواز شبانه» را نوشت. آن خانه در 31 ژوئیه 1944 آخرین شاهد زمینی بود که به پرواز اگزوپری نگاه کرد. هواپیما منفجر شد و تکه هایش در اعماق آب فرو رفت و او به سان زبانه نوری به آسمان پر کشید.

معمای مرگ اگزوپری در اذهان باقی ماند. سال 1998 ماهیگیری به نام ژان کلود بیانکلو در نزدیکی مارسی دستبندی را از درون آب ها بیرون کشید که نام همسر اگزوپری - کوئنسلو - روی آن خودنمایی می کرد. یک دهه قبل تر هم چند غواص ادعا کرده بودند تکه های هواپیمایی را در اعماق آب یافته اند. سرانجام در هفتم آوریل 2004، 60 سال پس از ناپدید شدن اگزوپری، معمای سقوطش حل شد.

کارشناسان ارتش فرانسه قطعات هواپیمای مدل لاکهدلایتینگ P38 را در اعماق 60 متری کنار پرتگاه های پروونس - در سه کیلومتری ساحل جایی بین مارسی و کاسیس - یافتند و شماره سریالی که روی دم هواپیما به چشم می خورد «2734I» متعلق به هواپیمای اگزوپری بود. رییس گروه جستجو به طعنه پس از ارائه گزارش خود گفت: «اکنون همه راضی شده اندهواپیمای اگزوپری کشف شد، ولی جسدی نیافتیم. بنابراین راز ناپدید شدن او به قوت خود باقی ماند.»

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

44 ساله بود که ناپدید شد. با پنج کتاب، نویسنده سرشناسی به شمار می رفت اما تصوری از محبوبیتش پس از مرگ نداشت و آنقدر زنده نماند که دریابد «شازده کوچولو» که در 1943 - یک سال پس از مرگش - چاپ شده محبوب ترین کتاب فرانسوی زبان سراسر دنیا خواهد شد.

نوشتن «شازده کوچولو» را طی سپری کردن دوران نقاهتش در آمریکا - تابستان 1941 - آغاز کرد. خلبان گمشده خودش بود و پسربچه موطلایی هم خود او بود. آنتوان لانه کرده در باغ های سرسبز سن موریس، رابطه او همسرش - کونسوئلو - فروپاشیده بود، با این وصف او هنوز در تب و تاب محبوبی که بی اعتنا به او در اروپا به سر می برد، می سوخت و گل سرخ قصه، کونسوئلو بود که با او راز و نیاز می کرد.

در «شازده کوچولو» با محبوبه اش آنچنان که خواست وداع کرد. نجواهای پسربچه موطلایی و گل سرخ، درد دل های اگزوپری دورافتاده از کونسوئلو بود.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

اگزوپری و کونسوئلو در 22 آوریل 1931 ازدواج کرده بودند. کونسوئلو 30 ساله بود و 9 ماه بزرگتر از اگزوپری. زندگی این زن زیبا حیرت انگیزتر از ستاره های سینما بود و تناسبی با روح لطیف اگزوپری نداشت. این دختر یک مزرعه دار قهوه متمول السالوادوری در مدرسه هنری سن فرانسیسکو تحصیل کرد و 19 ساله بود که نامزدی اش را با نامزد 60 ساله اش به هم زد تا با افسر مکزیکی خوش سیمایی در آمریکا ازدواج کند.

شوهرش در جنگ های پخورویلا کشته شد و او کنار واسکونسلوس، روشنفکر مکزیکی قرار گرفت. واسکونسلوس او را «شهرزاد خط استوا» خواند اما وقتی کونسوئلو با انریکه گومز، نویسنده گواتمالایی که در سفارت آرژانتین در پاریس خدمت می کرد ازدواج کرد، او را Charito - عنوان زن بدنام اسپانیایی - نامید. واسکونسلوس در کتاب «شکنجه» به توصیف رابطه اش با کونسوئلو پرداخت و توضیح داد این زن چگونه او را از فرط احساسات به مرز جنون کشاند. کاریلو در 1927 درگذشت و کونسوئلو رابطه آتشینی با گابریله دانوزیو، نویسنده ایتالیایی ایجاد کرد. در 1930 (و در برخی منابع 1929) با آنتوان دوسنت اگزوپری آشنا شد و می گویند موریس مترلینگ، نویسنده معروف بلژیکی او را به ازدواج با اگزوپری تشویق کرد.

خانواده اگزوپری هرگز با ازدواج آنها موافقت نکردند ولی کونسوئلو برای همیشه دل آنتوان را ربوده بود و حتی در دورانی که اگزوپری از این رابطه رنج می برد، در تب او می سوخت.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

آوریل 1943 بود که اگزوپری پیش از ترک آمریکا طی نامه ای از فقر مالی خود حرف زد و کونسوئلو را زن ولخرجی خواند که او را از یاد برده؛ نوشت: «... حتی یک پیراهن سالم بدون سوراخ هم ندارم. نه جوراب، نه کفش، نه هیچ چیز... و سپس تو که با آن جامه های نو راه می روی... فکر می کنم بدون من شادتر خواهی بود و من هم آرامش را در مرگ می یابم.»

به همین دلیل آنهایی که اگزوپری را از نزدیک می شناختند، از ناپدید شدنش حیرت نکردند. بارها جمله «اگر ناپدید شدم غصه ای نخواهم داشت» را به زبان آورده بود. آنابلا، ستاره سینمای فرانسه که دو بار در آمریکا در بیمارستان و سپس در آپارتمان کوچکش به دیدار اگزوپری رفت، او را مردی خواند که در دنیای رویاها به سر می برد.

هدا استرن و سلویا راینهارت که او را پیش از ترک آمریکا ملاقات کردند، می دانستند دیدار دوباره ای در کار نخواهد بود. آن اورگان دسژارین که اگزوپری را در 26 ژوئیه دیده بود، گفت: «دیگر نمی خواست زنده بماند.» و او را مردی یافت که «خداحافظی هایش را کرده بود.»

استیسی شیفت در کتاب «بیوگرافی سنت اگزوپری» در سال 1999 پا را فراتر گذاشت و به نقل از یکی از نویسندگان نشریه «ماریان» نوشت: «... وقتی اواسط دهه 1930 طی ملاقاتی از اگزوپری پرسیدم بهترین راه مردن چیست؟ پاسخ داد: سقوط در آب، درون آب احساس مردن نمی کنید، مثل این است که به خواب می روید و شروع می کنید به دیدن رویا.» به همین دلیل خیلی ها پرواز 31 ژوئیه اگزوپری را خودکشی از جفای محبوبی که او را نمی فهمید، خواندند.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

خانواده اگزوپری پس از مرگش مبارزه دائمی را برای انکار کردن جایگاه کونسوئلو در زندگی اگزوپری و «شازده کوچولو» دنبال کردند اما کونسوئلو نامه های پرشماری از اگزوپری به خود عرضه کرد که در آنها او را «گل سرخ» خوانده بود. کونسوئلو پس از مرگ اگزوپری کنار روشنفکران معروف دوران مثل سالودارو دالی و لوییس بونوئل باقی ماند و به نقاشی و مجسمه سازی پرداخت و سرانجام دست به قلم برد و «خاطرات گل سرخ» را به رشته تحریر درآورد که در آن از حمله به اگزوپری هم ابایی نداشت و او را مرد بی رحمی خواند.

کرتیس گنت نویسنده آمریکایی که کونسوئلو را می شناخت، کتابش را دروغ بزرگی خواند و او را نویسنده ای قلمداد کرد که زندگی نامه اش را بارها تغییر داده تا تصویر مثبتی از خود بسازد و برخلاف تصویر جاافتاده اش خود را قربانی بخواند.

شازده کوچولو حاصل یک عشق بود

کریستین کامپیچ نیز روزنامه نگاری بود که گزارش مفصلی تهیه کرد تا نشان دهد «خاطرات گل سرخ» را دنیش دوروژمان نویسنده سوییسی دوست کونسوئلو نوشته، نه کونسوئلو.

کونسوئلو در سال 1979 از دنیا رفت و آنقدر زنده نماند تا دریابد اگزوپری با دستبندی که نام او بر آن حک شده به کام مرگ رفته است. عشق برای نویسنده احساساتی که دوستش دارم «مرگ آفرین» بود و برای ما، جواهر ابدی به نام «شازده کوچولو».

هفته نامه تماشاگران امروز- حمیدرضا صدر

پروژه گوتنبرگ

پروژه گوتنبرگ ، کتابخانه دیجیتال  رایگان است  با کتابهایی که دیگر حق کپی رایت ندارند . بنابر این شما  می توانید تعدا زیادی متون منابع قدیمی را در اینجا ببینید . مجموعه کامل گوتنبرگ در حال حاضر به ۳۶۰۰۰ کتاب رسیده است .

فلسفه پروژه گوتنبرگ این است که کتابها و دیگر منابع را  برای عامه مردم دسترس پذیر می کند و در شکل های مختلف و بیشتر کامپیوترها ، برنامه ها یی که مردم بتوانند به آسانی بخوانند ، استفاده کنند ، بازگو کنند و جستجو کنند .

کتابها معمولا در معرض دید به فرمت متن ای . اس .سی ۲ دیده می شود . به هر حال برای خواندن به صورت آنلاین ، شما می توانید از دیگر برنامه های نرم افزار خواندن نیز برای لذت بردن ( کنترل کنید صفحه نرم افزارتان را ) استفاده کنید .

پروژه گوتنبرگ را می توانیددر لینک زیر پیدا کنید :

www.gutenberg.org

اگر شما ازیک موبایل کوچک برای خواندن استفاده می کنید شما می توانید به پروژه گوتنبرگ از طریق موبایل ها یتان از طریق لینک زیر دسترسی پیدا کنید :

http://m.gutenberg.org

متون الکترونیکی فهرست الکس :

مجموعه ای از مدارک عمومی از ادبیات انگلیس و امریکا از فلسفه غرب است ، شما برای نمایش متونی از مجموعه به راحتی محتوای آنها را می توانید   جستجو کنید و حتی زمانی که عجله دارید به صورت فایل پی دی اف به صورت آقلاین  ذخیره کنید و یا از طریق آدرس زیر پرینت بگیرید

http:// informations.com/alex

 

آرشیو چاپهای الکترونیکی

شامل پرینت الکترونیکی ” پیش پرینت ها ” ی فیزیک ، ریاضی ، بیولوژی ،اقتصاد ، آمار ، علوم غیر خطی ، و عاوم کامپیوتر توسط دانشگاه کرنل با همکاری موسسه علوم طبیعی امریکا ، موسسه ملی فیزیک نظری امریکا  و دانشگاه ادلاید استرالیا . فایل ها به اشکال متفاوت پی دی اف ، پست اسکریپت و دی وی وان است . دسترسی آزاد به بالغ بر ۶۰۰ هزار پرینت الکترونیکی میدهد .

www.arxiv.org

آتنا

دراین کتابخانه دیجیتال  هزاران متون الکترونیک مولفان فرانسوی و سویسی ،میزان بسیار عظیمی از متون به ویژه ادبیات ، علوم و هنر درورژن های اچ. تی .ام و آر.تی .اف قابل دسترس است و همچینین به آثار مشهور در آلمان و انگلیس لینک شده است . از طریق وب سایت دانشگاه ژنو قابل دستر س است .

http://un2sg4.unige.ch/athena/htm/athome.html

بارتل بی

دائرت المعارف تاریخ جهان و دائرت المعارف کلاسیک هاروارد و همچینین متون رایگان بسیاری را به صورت آنلاین در فرمت اچ . تی . ام . ال رائه می دهد . در این سایت منابع مرجع بسیاری قابل دسترس هستند .

www.bartleby.com/index.html

 

کتابخانه دیجیتال برکلی

شامل مجموعه هایی از تاریخ و میراث امریکا و دیگر آثار اکادمیک  مربوط به علم جامعه شناسی و مطالعات علوم گوناگون .

http://sunsite.berkeley.edu/

 

بیبلیومانیا

این کتابخانه دیجیتال بیش از ۲۰۰۰ متون برجسته را رایگان ارائه می دهد و همچنین کتابهای مرجع ، کتابشناسی ها و آثار تحقیقاتی دیگر در دسترس هستند . برخی از مقالات و مصاحبه ها را به شکل اچ . تی . ام . ال و قابل خواندن به صورت آنلاین و قابل خواندن در صفحات وب سایت شما را ارائه می دهد .

 

www.biblomania.com

 

سلت CELT

مجموعه ای از  متون الکترونیک ، بالع بر ۱۱۰۰۰ متون ایرلندی ادبی ، تاریخی و متون فرهنگی در این کتابخانه دیجیتال مشاهده می شود . در قالب اچ . تی . ام .ال نمایش داده می شوند و با پایگاه اطلاعاتی آنلاین قابل جستجو هستند . این کتابخانه با پیشگامی دانشگاه “کورک ” جمهوری ایرلند اآغاز شده است .

www.ucc.ie/celt/

کوگ پرینت

آرشیو چاپ الکترونیکی علوم شناختی – ادارکی ، شامل مقالات تحقیقاتی بسیار متنوع در زمینه فلسفه ، علوم عصب شناسی ، زبان شناسی ، بیولوژی ، دارو ، مردم شناسی و علوم کامپیوتر

تاریخ منابع تقریبا به سال ۱۹۵۰ برمی گردد . گرچه برخی از انها هم مربوط به سالهای ۱۹۹۰ است . به طوری که در ماه ژوئن ۲۰۱۰ ، کوگ پرینت دارای نزدیک به ۳۵۰۰ عنوان است . دربرخی زمینه های آرشیوی نیاز به ثبت شناسه کاربری و رمز ورود است .

http://cogprints.soton.ac.uk

آثار کامل ویلیام شکسپیر

کمدی ، تاریخ ، تراژدی و شعر . نمایشنامه ها را هم می توان به صورت متون پیوسته و یک جا مشاهده کرد و هم می توان به صورت جداگانه مشاهده کرد . برای خواندن به صورت آنلاین در فرمت اچ . تی . ام . ال است .

http://shakespeare.mit.edu/works.html

رساله ها ( تک نگاشت ها ) ی تاریخی کتابخانه دانشگاه کرنل

شامل ۴۴۱ رساله عمومی ، قابل خواندن  به صورت آنلاین با تصاویر فرمت تیف ،برای استفاده محققین .  شامل زبانهای انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، لاتین ، پرتغالی و اسپانیایی می باشد . مخلوطی از مو ضوعات علوم در آن قابل مشاهده است .

http://www.digillibraries.com

کتابخانه های دیجیتال 

 

این سایت ۲۸۰۰۰ کتاب الکترونیکی به صورت رایگان ارائه می دهد . که در ۵۰ مقوله دسته بندی شده است از جمله از  آنتیک ها و مجموعه های سفرنامه ها .فرمت آنها  معمولا به صورت پی . دی . اف و ای . پاب است با برخی بسته های موبایلی  ونیز   فایل هایی با قابلیت خواندن به صورت آنلاین در قالب اچ . تی . ام . ال ، عناوین نیز به صورت ا الکترونیکی در موبایل های نوکیا و سونی ، کامپیوترهای شخصی و در آی پد و دیگر تبلت های وب قابل خواندن است . در این سایت  موضوعات جالب و متنوعی وجود دارد .

http://www.digillibraries.com

کتابخانه دیجیتال مشترک (همگانی )

آرشیو مطالب چاپی بین المللی به صورت مشترک ( به طور مثال مطالبی که به صورت همگانی  و یا توسط جامعه ای نگهداری می شود ). دارای فواید بسیاری هم برای خواننده و هم برای مولفان اهدا کننده دارد . شامل مقالات تمام متن کتابخانه دیجیتال ، مقالات و چکیده ها ، آرشیو آثار مقالات نویسنده گان با مقالات مربوطه و امکان  برقراری لینک با مرجع مربوطه است  . از موسسه  اندرو . دبلیو . ملون ، موسسه بین المللی مطالعات همگانی و دانشگاه هند به عنوان تهیه کنندگان فایل پی . دی . اف تقدیر شده است .

http://dlc.dlib.indiana.edu/dic/

کتابخانه دیجیتال برای آموزش سیستم کره زمین

بالغ بر ۵۰۰۰ منبع آموزشی قابل جستجو در این کتابخانه موجود است .  . عناوین همچنین بر اساس موضوعات و یا مجموعه ها سازماندهی شده است  ، به طور گسترده ای در زمینه علوم زیست شناسی ، جغرافیا ، زمین شناسی ، اقیانوس شناسی و دیگر علوم فیزیکی .تکنولوژی و علوم فضا . منابع  در سایت آرشیو شده و مجموعه های متنوعی فراهم شده است  . این کتابخانه توسط بنیاد دانش ملی امریکا  پایه گذاری شده است

اگر شما علاقمند به دانش نقشه ها و یا اخرین وضعیت نفت ، زمین لرزه ها و آتشفشانها ، آب و هوا ، تغییرات منطقه ، لکه های خورشیدی ، جاذبه زمین ، چگونگی شکل گرفتن اکوسیستم یا دیگر علوم جهانی هستید  می توانید به این سایت مراجعه کنید و به طور منطقه ای اطلاعات مربوطه را از آنجا بیابید .

www.dlese.org/dds/index.jsp

کتابخانه دیجیتال تکنولوژی و علوم اطلاع رسانی

وجود بالغ بر ۱۴۰۰ منابع االکترونیکی در موضوعات و زمینه های مختلف به ویژه کتابداری و علوم اطلاع رسانی و تکنولوژی  اطلاعات . شامل مقالات چاپ شده و چاپ نشده ، آموزش داده ها ، گزارشها و کتابشناسی ها است  . این سایت فقط به زبان انگلیسی است . . کاربر باید درخواست خود را برای ثبت نام به منظور دسترسی به برخی از زمینه ها ارائه دهد . در قالب اچ . تی . ام . ال و پی . دی . اف  است .

 

http://dlist.sir.arizona.edu

کتابخانه دیجیتال آسیای جنوبی

این پروژه عظیم  ، کار گروهی و گسترده  موسسات جنوب آسیا ، اروپا و یک موسسه در استرالیا می شود . هدف از فراهم آوری منابع دیجیتال در مورد جنوب آسیا برای  مآخذ و تحقیق توسط پژوهشگران، کارمندان ، تاجران و کاربران عمومی  است .منابع شامل کتابهای الکترونیکی در قالب پی . دی . اف و اچ . تی . ام . ال و مجلات ، تصاویر ، نقشه ها ، آمار ، کتا ب شناسی ها و فهرستگان و ایندکس ها و غیره هستند . اطلاعات تاریخی و معاصر هردو قابل دسترس هستند . مدارکی مهمی مانند اطلس تاریخی جنوب آسیا ، فرهنگ لغت جنوب اسیا و ثبت  گوتینگن متون الکترونیکی به زبان هندی  موجود است . . این کتابخانه با دانشگاه شیکاگو از طریق سایت زیر هماهنگ است  :

http://dsal.uchicago.edu/

کتابخانه آنلاین کتابهای الکترونیکی

بالغ بر آثار  ۳۵ نویسنده مشهور از جمله آرنولد بنت ، آنتوان چخوف ، چالز دیکنر، سر آرتور کونان دویل ، جک لندن ، ادگار آلن پو و اسکار وایلد به علاوه آاثار افرادی مانند ژول ورن ، جان آستین ، مارک تواین در این سایت قابل دسترسی است . نزدیک به ۲۰۰  عنوان با فرمت اچ . تی .ام . ال بسیار واضح برای خوانندگان به صورت آنلاین  قابل مشاهده است . این مجموعه به طوری تنظیم شده توسط پروژه گوتنبرگ  که برای کسانی که چشمان ضعیف یا پیری دارند ، قابل خواند است  . شما می توانید فونت سایز و رنگ یا رنگ زمینه را با یک کلیک برروی صفحه تنظیمات به دلخواه خود تغییر دهید . شما اگر ثبت نام کنید می توانید همچینین  از نشان لای کتاب آنلاین نیز استفاده کنید .

www.readasily.com

الف  وود

الف وود یک سازمان غیر انتفاعی عظیمی است در زمینه ادبیات داستانی و هنرهای تجسمی .  این سایت بالغ بر یک  میلیون آثار هنری و ادبیات است که توسط ۳۵۰۰۰ نفر  از هنرمندان و مولفان آثار هنری و تخیلی تولید شده است . در گذشته توسط انجمن کامپیوتر سوئد اجرا می شده است

http:// elfwood.com/

 

مجموعه های متون الکترونیکی در منابع چاپی اروپای غربی

لینک های سایت به متنهایی به ربانهای اروپای غربی شامل زبان کاتالونیایی ، دانمارکی ، فنلاندی، فرانسوی ، آلمانی ، یونانی ( معاصر و قدیمی ) ایسلندی ، ایرلندی ، ایتالیایی ، لاتین ، نروژی ، پرتغالی ، رومانیایی ، اسپانیایی و سوئدی

http://wessweb.info/index.php/online_text_collections_in_western_European_Literature

یورو داکز

این کتابخانه دیجیتال با مدارک  تاریخی و اولیه  از اروپا ارتباط دارد . ( شامل روسیه ، بلاروس ، و اکراین ) . نسخه برداری ها ، فاکسیمیله ها و ترجمه های گزینش شده . در سه طبقه نمایش داده می شوند : اروپای باستانی و قبل از تاریخ ، اروپای قرون وسطی  و رنسانس ، اروپا به عنوان یک ابر منطقه .

http://eudocs.lib.byu.edu/index.php/main_page

یوروپیانا

این منبع عظیم از نوامبر سال ۲۰۰۸ شروع به رشد و توسعه کرده است پروژه ای را که با سعی و تلاش اتحادیه اروپا انجام می شود ، نمایش می دهد .  این سایت ارتباط با بیش از ۶ میلیون عناوین دیجیتال به شکل متن ، تصویر ، صدا یا شکل های تصویری توسعه مید هد.توسط موسساتی از قبیل کتابخانه ها ، آرشیو ها،  موزه ها و گالری ها و موسسات پژوهشی نگهداری میشوند . هدف از این سایت توسعه دسترسی به فرهنگ و میراث اروپا توسط یک پرتال مشترک است . دیجیتال سازی متون شامل کتابها ، روزنامه ها ، دفتر روزنامه ها و مقالات آرشیوی است .

www.europeana.eu/portal/

کتابخانه دیجیتال اکسپلوتاریوم

اکسپلوتاریوم موزه  علوم ، هنر و علوم انسانی است که در در سان فرانسیسکو کالیفرنیا قرار دارد . و میزبان مجموعه ها و فعالیتها یی است که به ویژه برای جوانان کنجکاو و آنهایی که می خواهند از آن الهام بگیرند طراحی شده است .

این کتابخانه شامل فعالیتهای آموزشی در قالب پی . دی . اف و اچ . تی . ام . ال و همچنین فیلم ها و فایل های سمعی  است .

www.exploratorium.edu/digital_library

 

کتابخانه دیجیتال گلوبوس

مجموعه ای در حال توسعه، علمی و مدرن و دارای کتابهای الکترونیکی رایگان ، گلوبوس به مولفان مشتاق ،فهرستی از آخرین آثارشان و خوانندگان که به طور رایگان انها را بخوانند و لذت ببرند ارائه می دهد . یعنی تقدیر و تشکری از مولفان و ناشران است . و شما نیز می توانید به طور مستقیم  یک بازخوردی از مولف ببینید . برای خواندن به صورت آنلاین برروی صفحه یا انتقال فایل ،  فایل  به صورت اگزه است . در این کتابخانه دیجیتال بیش از ۲۰ فهرست شامل تعدادی از مولفان به صورت طبقه بندی شده موجود است .

http://www.globuz.com

کتابخانه عمومی اینترنتی

این کتابخانه ارتباطات با بیش از ۲۰۰۰۰ کتاب های  آنلاین به صورت رایگان در اختیار قرار می دهد . رسالت کتابخانه عمومی اینترنتی این است که یک سازمان خدماتی و آموزشی در دانشگاه میشیگان در مدرسه عالی اطلاع رسانی است . کتابخانه عمومی اینترنتی مجموعه متون الکترونیکی آنلاین است که شامل ۲۰ هزار عنوان است که می توان بر اساس نام مولف ، عنوان ،رده بندی دیویی تورق زد . برای سوالها  در مورد مجموعه متون آنلاین یا چگونگی جستجو ، لطفا صفحه کمک را نگاه کنید .

www.zum.de/stueber

مجموعه دیجیتال کتابخانه کنگره

مجموعه ای  متفاوت و عظیم از منابع به صورت آنلاین است  . در اینجا مجموعه های چندگانه به ویژه متمرکز شده بر آمریکا نا  موجود است  و عناصر بین المللی . کتابها ، نسخه های خطی ، نقشه ها ، عکس ها ، صداهای ضبط شده ، تصاویر متحرک و حتی وب سایتها ر ادر بر می گیرد . برخی از مجموعه های خیلی بزرگ عبارتند از : تاریخ و فرهنگ امریکا ،  روزنامه های تاریخی ، اطلاعات حقوقی و قانونی ، شبکه اطلاعات قوانین جهانی ، مجموعه های دیجیتال اسپانیایی و دایرت المعارف هنر  در این کتابخانه دیجیتال قابل مشاهده است .

www.loc.gov/library/librach-digital.htm

آرشیو اینترنتی، نیز  شامل مجموعه ای از بیش از ۸۰ هزارکتاب های الکترونیکی ومدارک  از کتابخانه کنگره امریکا است . که قابل جستجو بر اساس مولف ویا عنوان است . فرمتها ممکن است به صورت اچ. تی . ام . ال ، پی . دی . اف ، ای پاب ، کیندل ، دیزی ، باشد و قابل تبدیل از اسکن های دو صفحه  ای باشد .

www.archive.org.details/library_of_congress

کتابخانه دیجیتال کورت اشتوبر

کتابهای مدرن و قدیمی در زمینه بیولوژی بالغ بر ۴۰۰ کتاب در موضوعات پیولوژیکی است  ، بسیاری از کتابهای خارج از چاپ و غیر موجود و غیر قابل دسترسی در این کتابخانه دیجیتال موجود است . اغلب نویسنگان آلمان ،  ونیز  چارلز داروین  قابل مشاهده هستند .  به زبان آلمانی ،انگلیسی و فرانسه ( تعدادی از کتابها همچنین بسیار قدیمی به لاتین موجود هستند ) . به صورت آنلاین ، در فصول متن یا به صورت صفحات مجزا اسکن شده است . این مجموعه قابل جستجو از طریق نام مولف ، عنوان ، موضوع و یا تاریخ انتشار است . سایت این کتابخانه به زبانهای آلمانی و انگلیسی است .

www.zum.de/steuber/

دوره های آموزشی باز

یک طرح بلند همتانه باعث شد همه موسسات  ماساچوست منابع دوره های آموزشی تکنولوژی خود را در اینترنت قابل دسترس کنند . برای دانلود رایگان در حال حاضر ۱۹۰۰ منبع قابل دسترس هستند ( این پروژه از اواخر سال ۲۰۰۳ آغاز شده است ) . این منابع به زبان انگلیسی هستند اما تعدای از آنها نیز قابل دسترس به زبانهای اسپانیایی و پرتغالی هستند که به صورت اچ . تی . ام . ال نمایش داده می شوند . به هرحال دوره های آموزشی ممکن است شامل فایلهای پی . دی اف ، جاوا،اپلز ، شوک ویو ، ریل پلیر، جاوا و مت لب باشد ( نرم افزارها برای انواع فایل ها  قابل دانلود از صفحات سایتهای ابزار تکنولوژی هستند ) .

http://ocw.mit.edu/courses/

آکادمی ملی انتشارات

بالغ بر ۳۰۰۰ متون رایگان به صورت آنلاین در زمینه علوم ، مهندسی و سلامت قابل دسترس است . و متون دیگر قابل خرید کردن هستند . شما همچینین می توانید از منابعی که لازم دارید ، پرینت و کپی انها را بخرید ویا در برخی مواقع فایل پی . دی . اف آنها را دریافت کنید . این متون هم به صورت فایلهای پی . دی . اف ( عناوین جدیدتر ) و یا به صورت کامل – قابل جستحو به فرمت ” کتاب باز ” قابل رویت است . ، به طوری که میتوانید  صفحات را ورق بزنید و ارتباطات داخلی برقرار کنید . کتاب باز به صورت اچ . تی . ام . ال است و و بیشتر به فرمتی است که شما می توانید به افرادی به صورت صفحات مجزا یو . آر . ال بفرستید .

عناوین جدیدتر به فرمت پی . دی . اف هستند . که قابل دانلود به صورت فصلی یا متن کامل هستند . آکادمی ملی علوم امریکا این سایت را فراهم کرده است .

www.nap.edu

کتابخانه دیجیتال دانش ملی

یک منبع آموزشی آنلاین در زمینه علوم ، تکنولوژی ، مهندسی و ریاضی است . این کتابخانه دیجیتالی امریکایی قصد دارد برای  دانش آموختگان ، پژوهشگران و کتابداران بیشترین  عناوین را به صورت رایگان  دسترسی باز دهد . این کتابخانه شامل ۱۲۰ مجموعه و بیش از ۱۳۲۰۰۰ عنوان  در موضوعاتی نظیر ریاضی ، علم بیولوژی ، علم شیمی ، فیزیک و ستاره شناسی و علم کامپیوتر می باشد . متن مدارک ، داده ها ، تصاویر ، ویدئو، متابع سمعی و بصری و انیمیشن ها قابل دسترس هستند  و با ابزار نرم افزار و سرویس ها و همچنین فرم اصلی بخش کتابخانه دیجیتال دانش ملی هم کنش می شود  . برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به سایت :

http://nsdl.org

کتابخانه ملی علوم دریایی

اداره هواشناسی و اقیانوس شناسی ملی این کتابخانه دیجیتال ر اپایه گذاری کرده است . شامل آثاری در مورد مواد معدنی ، اقیانوس شناسی ، علوم دربایی ، دریاچه شناسی ، سلامت غداهای دریایی می باشد . بالغ بر ۱۵۰۰۰ مدارک الکترونیکی قابل جستجو است و که قابل دسترس در این کتابخانه هستند و اغلب آنها به فرمت های اچ. تی . ام . ال و پی . دی . اف  موجود می باشد .

http://nsgd.gso.uri.edu

کتابخانه دیجیتال شبکه شده رساله ها و پایان نامه ها

این کتابخانه  با رساله ها و پایان نامه های قابل دسترس در استرالیا ، بولیوی ، برزیل ، کانادا ، شیلی ، بیشنر ایالات اروپا ، هنک گنگ، مکزیک ، جنوب آفریقا ، و امریکا ارتباط دارد . این کتابخانه شامل بیش از یک میلیون رکورد رساله و پایان نامه های  الکترونیکی است .

www.nditd.org

صفحه کتابهای آنلاین

سایت دانشگاه پنسیلوانیا دسترسی به لینکهای بیش از ۳۵۰۰۰ کتاب آنلاین را فراهم می کند . به خوبی قابل مشاهده و نیز قابل تورق است .

http://digital.library.upenn.edu/books

آرشیو متون آکسفورد

این آرشیو از سال ۱۹۷۶ توسط دانشگاه آکسفورد  پایه گذاری شده است . مدارک با کیفیت بالا و خوب به صورت متون الکترونیکی برای تحقیق و آموزش موجود هستند . بیش از ۲۵۰۰ منبع بالغ بر ۲۵ زبان مختلف . یک منبع دانشگاهی با ارزش است  . متون عمومی به صورت رایگان از فهرست آنلاین  قابل دسترس هستند و ممکن است تعدادی از آنها به فرمتهای مختلف دانلود شوند .

http://ota.ahds.ac.uk

سایت الکترونیکی دانشگاه ایالت پنسیلوانیا

“لابیرنت ” کتابهای الکترونیکی  دانشگاه پنسیلوانیا است و به صورت فایلهای پی . دی . اف می باشد . با برنامه اکروبات ریدر و دیگر ریدرهای پی . دی . اف  قابل خواندن هستند . در سال ۱۹۹۷ تاسیس شده است .  این سایت  بسیاری از آثار ادبی کلاسیک به ربان انگلیسی و همچنین آثار اصلی منتشر شده توسط دانشگاه ایالت پنسیلوانیا را ارائه می دهد .

www2.hn.psu.edu/faculty/jmanis/jimspdf.htm

پروژه پرزئوس

یک سایت کتابخانه دیجیتال عظیم ، شامل  متون لاتین ،گزارشها ، اطلس ، تصاویر سکه ها ، باستان شناسی و دیگر موارد است  .

www.perseus.tufts.edu

نشر دانش الکترونیکی دانشگاه کالیفرنیا

این مجموعه دانشگاهی شامل دسترسی عمومی به ۵۰۰ کتاب در موضوعات آموزشی  ، شامل هنر ، علوم ، تاریخ ، و مذهب و همچنین برخی داستانها و رمانها است . به صورت آنلاین و فصلی و قابل تورق از طریق وب شما است .

http://publishing.cdlib.org/ucpressebooks

مرکز متون الکترونیکی دانشگاه ویرجینیا

این مرکز بیش از ۱۰۰۰۰ متون قابل دسترس به سی زبان دارد . این متون قابل دسترس به صورت تصاویر اسکن شده و قابل دسترس در صفحات وب هستند . ۲۰۰۰ کتاب  الکترونیکی نیز در این سایت قابل دسترس هستد .

http://search.lib.virginia.edu/catalog

کتابخانه مجازی

کتابخانه مجازی قدیمی ترین فهرست وب است این کار توسط ” تیم برنرز- لی ”  آغاز شده و لینک های این سایت در مقوله های زبر منظم شده است  :

باستان شناسی ، هنر ، تجارت و اقتصاد ، علوم و مطالعات انسانی ، علوم کتابداری و اطلاع رسانی ، روابط بین الملل ، حقوق ، علوم طبیعی و ریاضیات ، مطالعات اجتماعی و علوم رفتاری و جامعه شناسی .  این کتابخانه مجازی قابل جستجو از طریق موتورهای کاوش  است .

www.vlib.org

ماخذ :

http://www.e-book.com.au

 

هر کسی حق دارد هر کتابی را دوست داشته باشد یا دوست نداشته باشد. هر کسی حق دارد هر کتابی را نقد کند و از هر کتابی که می‌خواند – یا حتی نخوانده است! – هر ایرادی خواست بگیرد. اما کتابی هست که ظاهراً تا حد زیادی، این حق را از خوانندگان خود سلب کرده است: شازده کوچولو!

کودکان آن را میخوانند و از اینکه آدم بزرگ‌ها در این کتاب آدم حساب نشده‌اند لذت می‌برند.

نوجوانان آن را می‌خوانند و از «طبقه‌بندی کاربردی انسانها»، که در این کتاب انجام شده لذت می‌برند. از تطبیق فلان فامیل، با آقای ستاره شناس و از فلان همسایه با آقای کارمند و فلان دختر زیبای بداخلاق با گل سرخ.

جوان‌ترها، تجربه‌ی عاشقی را با داستانش، مرور می‌کنند و «داستان اهلی کردن» را هزاران و هزاران بار، پیام و پیامک و عکس و صوت می‌کنند و برای دلدار و دلداده می‌فرستند.

معلم‌ها آن را برای دانش آموزان خود می‌خوانند تا همه‌ی آنچه را حس کرده‌اند و بیانش در واژه‌هایشان نمی‌گنجد، در قالب کلمات شازده کوچولو به دانش آموزانشان منتقل کنند.

آنها هم که پیر می‌شوند، در خلوت خود، شازده کوچولو را می‌خوانند و لبخند می‌زنند. چون احساس می‌کنند همدلی و همزبانی با او، نشان می‌دهد که هنوز «آدم بزرگ» نیستند و شادی کودکانه، درون وجودشان شعله می‌کشد.

آنتوان دو سنت اگزوپری، با کتاب شازده کوچولو، داستانی مدرن را به خاطره‌ی جمعی تمام مردم جهان افزوده است. داستان او با قدیمی‌ترین داستان‌های اسطوره‌ای انسان، برابری می‌کند. چرا که کمتر اسطوره‌ای است که چنین، در ذهن مردم جهان، مشترکاً وجود داشته باشند و زندگی کند.

او که در سال ۱۹۰۰ با آغاز قرن بیستم زندگی را آغاز کرد و در چهار سالگی پدرش را از دست داد، مجبور شد باقی سالهای کودکیش را در جمع شلوغ خانواده و فامیل، سپری کند. در ۱۷ سالگی، مرگ برادرش را دید و نوشت: «برادرم، گریه نکرد. ناگهان آرام شد. سکوت کرد و بی‌حرکت شد. درست مانند درختی که ناگهان سقوط می‌کند و میمیرد».

دو بار تلاش ناموفق برای موفقیت در آزمون ورود به مدرسه نیروی دریایی،‌ باعث شد که به مدرسه ی معماری برود که پانزده ماه حضور در آن مدرسه هم، چندان سابقه‌ی درخشانی برای او نساخت و بدون دریافت مدرک و فارغ‌التحصیلی آنجا را رها کرد.در نهایت به سمت خلبانی رفت و داستان پرماجرای زندگیش آغاز شد. آن زمان هواپیماها طراحی ساده‌ای داشتند و سوانح هوایی زیاد بود. اگزوپری وقتی هواپیماهای نسل بعدی را دید که به انواع تجهیزات مجهز هستند، خندید و گفت: «آدمهایی که با این هواپیماها پرواز می‌کنند، خلبان نیستند. در بهترین حالت، حسابدار هستند!»

معمولاً اگزوپری پس از هر سانحه، مدتی با فشار خانواده و اطرافیان، پرواز را رها می‌کرد و پس از تجربه‌ی ناموفق چند شغل دیگر، دوباره به سمت پرواز بازمی‌گشت. او کار خود را به عنوان خلبان برای جابجایی محموله‌های پستی دوست داشت و این کار را تا جنگ جهانی دوم ادامه داد. به دلیل مهارتهای خوب ارتباطی، مسئولیت مذاکره برخی توافق‌نامه‌ها و همینطور آزادسازی خلبانهایی که به دلیل سوانح مختلف توسط قبایل و گروه‌های صحرایی گرو گرفته می‌شدند بر عهده او بود.

آنتوان دو سنت اگزوپری

مجسمه‌ای که به یادبود ایستگاه توقف هواپیماهای پستی و مدیر آن (اگزوپری) در مراکش نصب شده

او سوابق سقوط متعددی داشت که یکی از مهم‌ترین آنها، سقوط در بیابان پس از نوزده ساعت پرواز بود (آنها می‌خواستند رکورد سرعت برای پرواز بین دو مقصد را بشکنند تا برنده‌ی مسابقه‌ای باشند که یکصد و پنجاه هزار فرانک جایزه داشت) که بسیاری معتقدند،‌ صحنه‌های خلبان و بیابان و تعمیر و خرابی که در نوشته‌های او به دفعات دیده می‌شود،‌ الهام گرفته از این تجربه‌ی در آستانه‌ی مرگ است.

اگزوپری عاشق پرواز بود. پروازهای اکتشافی. پرواز برای بردن محموله‌های پستی. پرواز برای تجربه‌ی آرامش. اما ظهور نازی‌ها را یک تهدید برای انسان و انسانیت می‌دانست. او دوست داشت حتماً در جنگ علیه آلمان‌ها شرکت کند. از آنجا که در دهه‌ی پنجم زندگی بود و سن‌اش هشت سال از مرز قانونی گذشته بود،‌ به او اجازه داده نمی‌شد.

ده‌ها نامه نوشت و تقاضانامه‌ها را به مسئولان مختلف ارسال کرد تا توانست خلبان جنگی شود. اگر چه بخش‌های مختلف بدنش به خاطر سقوط‌های متعدد از کار افتاده بود و حتی نمی‌توانست لباس خلبانی برتن کند و به دلیل گرفتگی در ناحیه گردن، نمی‌توانست سرش را به سمت چپ بگرداند و هواپیماهای مهاجمی را که از سمت چپ به او نزدیک می‌شدند ببیند.

به او اجازه دادند با یک هواپیمای P-38 پرواز کند. هواپیمای فرسوده‌ای که در جنگ‌های مختلف چیزی از آن باقی نمانده بود و ارزش پرواز نداشت و حتی سقوطش هم خسارتی جدی محسوب نمی‌شد. هفت هفته آموزش دید تا با این هواپیما که پیچیده‌تر از هواپیماهای قبلی‌اش بود پرواز کند. در دومین پرواز، موتور هواپیما از کار افتاد و او سقوط کرد. اگزوپری هشت ماه زمینگیر شد و دوباره با اصرار و فشار زیاد به اطرافیان، تلاش کرد که مجوز پرواز بگیرد.

او تمام لحظاتی را که روی صندلی هواپیما نشسته بود و پرواز نمی‌کرد (چک‌های قبل از پرواز، آماده‌سازیها، سوختگیری و زمان‌های پس از فرود‌) کتاب می‌خواند و کتاب می‌نوشت. او دفترچه‌ی یادداشتی را همیشه همراه خود داشت و بسیاری از متون فکری و فلسفی‌اش، یادداشت‌های این دفترچه است که حاصل تداعی‌های ناشی از پرواز بر فراز این کره‌ی خاکی است. معمولاً پروازهای شناسایی به او سپرده می‌شد. خودش می‌گوید:

اینها گروه هوانوردها را بدون هیچ دلیل مشخصی فدا می‌کنند. هیچکس نمی‌خواهد بگوید که این جنگ شبیه هیچ چیز نیست. آنها نخ‌های خیمه شب‌بازی را به گونه‌ای می‌کشند که گویی واقعاً به عروسکی وصل است. ارتش می‌داند که دستورهایش اثری ندارد اما دستور می‌دهد. از ما اطلاعاتی می‌خواهند که به دست آوردنش غیر ممکن است. می‌گویند پرواز کنید و بگویید آلمانی‌ها کجا هستند. فکر می‌کنند با قبیله‌ای از فالگیرها روبرو هستند. دیروز یکی می‌گفت: «چگونه در ارتفاع ده هزار متری زمین، با سرعت پانصد و سی کیلومتر در ساعت، مواضع دشمن را مشخص کنم؟». فرمانده پاسخ داد: «ببینید از کجا به شما شلیک می‌کنند!». اما باز خوشحالم. خوشحالم که جاده‌ها بسته است و مسیرها کند طی می‌شود و گزارش‌های ناقص و نادرست ما، معمولاً به مقصد نمی‌رسند!

آخرین ماموریت اگزوپری، در سن چهل و چهار سالگی، یک پرواز شناسایی بود. قرار بود موقعیت نیروهای آلمانی را ببیند و گزارش دهد. او پرواز کرد و … هرگز بازنگشت.

bracelet



پنجاه و چهار سال بعد، یک ماهیگیر در جنوب مارسی، هنگام ماهیگیری دستبندی نقره‌ای را پیدا کرد که روی آن، نام اگزوپری و همسرش حک شده بود. دو سال بعد از آن، یک غواص، در همان حوالی، قطعات باقیمانده‌ی یک هواپیمای P-38 را پیدا کرد که در فاصله‌ی چند هزار متر مربع،‌ خرد شده و ریخته بودند. نهایتاً در سال ۲۰۰۴، نیروی هوایی فرانسه تایید کرد که هواپیمای یافته شده، مربوط به اگزوپری بوده و سقوط او قطعی است.

آنهایی که کوچکی خود را با شازده کوچولو سر کرده‌اند، شاید دوست داشته باشند در بزرگسالی، در کتاب «خلبان جنگ»، دردهای بزرگسالانه‌ی او را بخوانند:

چنان احساس پیری می‌کنم که دیگر به هیچ چیز اهمیت نمی‌دهم. آن پایین محل زندگی آدمهاست. در حد موجودات میکروسکوپیک ریز هستند. مگر می‌شود به فاجعه‌های خانوادگی این موجودات ذره‌بینی علاقمند شد؟

اگر این دردی که در وجودم زنده است نبود، مانند یک ستمگر پیر، در خواب و خیال خود فرو می‌رفتم… اما انسان مهم است. این خطر وجود دارد که انسان با گروهی از آدمها یا با تمامی آدمها اشتباه گرفته شود. این خطر وجود دارد که «انسان» فراموش شود. این خطر وجود دارد که انسان بودن، به آسیب نزدن به دیگران محدود شود. این خطر وجود دارد که انسان از دست برود…


www.motamem.org/?p=4184

چهارشنبه 12 شهریور 1393

هدیه پروفسور سمیعی به جراحان ایرانی

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

پروفسور سمیعی، استاد نام‌آور ایرانی و رئیس فدراسیون جهانی انجمن‌های جراحی مغز و اعصاب با حضور در گیلان، نتیجه 40 سال تجربه و کار را در قالب کتابی به جراحان مغز و اعصاب ایران تقدیم کرد.

پروفسور مجید سمیعی در مراسم آغاز بکار دبیرخانه همایش تجلیل از مفاخر و مشاهیر گیلان اظهار کرد: امسال نتیجه 40 سال فعالیت علمی خود را در قالب جمع‌آوری اطلاعات شش هزار عمل جراحی مغز و اعصاب به صورت کتابی 900 صفحه‌ای منتشر کردم.

وی افزود: هر فردی که ادعایی در عرصه علم و دانش دارد، باید کارهایی را به جامعه عرضه کند در غیر اینصورت تنها یدک کشیدن لقب دکتر، مهندس و پروفسور برای کسی ایجاد افتخار نمی‌کند و کسی که در زمینه علم به روز نباشد، بهتر است دست از کار کشیده و خود را بازنشسته کند.

این جراح برجسته جهان خاطرنشان کرد: سعی کنید افراد را بدون در نظر گرفتن پستهایشان دوست داشته باشید، اگر کسی در هر زمان خدمتی را برای شما یا جامعه ارزانی کرد بعد از پایان یافتن دوران مسئولیتش نیز هرگز او را فراموش نکنید.

سمیعی به سخنان رئیس جمهور مبنی بر اینکه ایران می‌تواند جزو 10 کشور نخست اقتصادی دنیا باشد، اشاره کرد و گفت: ابتدا باید ایران جزو 10 کشور نخست علم و دانش در دنیا باشد، چرا که در آن صورت شکوفایی اقتصادی در آن اتفاق خواهد افتاد.

وی با اشاره به اینکه کسی که دارای علم و دانش است، باید زکات علم خود را بپردازد، افزود: ترویج و آموزش علم خود به دیگران یک وظیفه است و اگر دانشی داریم، متعلق به تمام جهان است و من خوشحالم که از سال 1971 با دعوت از پزشکان مغز و اعصاب کشور و انتقال دانسته‌هایم گامی برای ترویج آنچه که می‌دانم، برداشته‌ام.

سمیعی که در جمع همشهریانش در رشت سخن می‌گفت، خاطرنشان کرد: من نمی‌توانم پاسخگوی این همه عشق و علاقه مردم شهرم باشم. ندای قلب هر شخصی بهترین چیز برای تشخیص مسائل مختلف است و آنچه که در زندگی انسان نقش اساسی دارد، ارزش منزلتی است که خداوند به او هدیه می‌کند و امانتی است که باید در حفظ آن کوشا بود.

وی افزود: مردم ایران برای افراد عالم و دانشمند احترام زیادی قائل هستند که این امر سبب می‌شود جوانان این مرزوبوم با الگو قرار دادن دانشمندان و برای کسب احترام و جایگاه خوب در جامعه به رتبه‌های بالای علمی دست یابند.

سمیعی با اشاره به ایجاد دبیرخانه مفاخر و مشاهیر در گیلان افزود: با ارزش نهادن به جایگاه مفاخر و مشاهیر استان علاوه بر معرفی این افراد به استان و کشور، برای جوانان الگوسازی می‌شود.

این جراح بزرگ مغز گفت: من در سن 33 سالگی به رتبه استادی در جراحی میکروسکوپی مغز نائل شده‌ام و در طول این سالها به ایرانی بودن خود افتخار کرده‌ام و هرگز نمی‌گویم که کجا تحصیل کرده‌ام بلکه به کرات می گویم در ایران متولد شده‌ام.

سمیعی تصریح کرد: زمانی که به شهرهای مختلف سفر می‌کنم و مردم را می‌بینم که با چشمانی مشتاق به من می‌نگرند، خوشحال می‌شوم که یک ایرانی هستم که توانسته‌ام برای جمع عظیمی از ایرانیان افتخارآفرین باشم و به عنوان الگویی برای جوانان این مرزوبوم محسوب شوم.

وی از همه مدیران استان گیلان خواست که همراه هم باشند و کارها و خدمات یکدیگر را کوچک جلوه ندهند، به یکدیگر حسادت نکرده و همدیگر را تخریب نکنند.

سمیعی تصریح کرد: یقینا با برنامه دوساله‌ای که برای پیشرفت علم و دانش از سوی استانداری تدوین شده، گیلان در کشور بیش از گذشته خواهد درخشید.

چهارشنبه 5 شهریور 1393

حکایت

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

"در معبدی گربه ای زندگی می کرد که هنگام عبادت راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد. سال ها بعد استاد بزرگ درگذشت.گربه هم مرد.راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام عبادت به درخت ببندند تا اصول عبادت را درست به جا آورده باشند. سال ها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت درباره ی اهمیت بستن گربه هنگام عبادت!!"

پندهای قند پهلو _ مهندس حسین شکرریز

سه شنبه 4 شهریور 1393

متن دقیق استوانه کوروش چیست؟

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 

متن استوانه کوروش در وبسایتها و وبلاگ‌ها و برخی کتب ایرانی به نحوه های مختلفی بازتاب داده شده است. برخی از ترجمه ها (باید بگوییم اکثر ترجمه ها) ارتباطی با متن اصلی ندارند و حاصل تخیل برخی نویسندگان معاصر هستند. این استوانه تا کنون توسط سه پژوهشگر ایرانی به صورت مستقیم از روی متن بابلی به زبان فارسی ترجمه شده است:

1- دکتر عبدالمجید ارفعی-دکترای آشورشناسی از دانشگاه شیکاگو
2- دکتر شاهرخ رزمجو-دکترای باستان شناسی از دانشگاه لندن و استاد دانشگاه تهران
3- دکتر حسین بادامچی-دکترای آشورشناسی از دانشگاه جانزهاپکینز واشینگتن و استاد دانشگاه تهران

استوانه فرمان کوروش استوانه ای گِلین حاوی یک کتیبه سی و پنج سطری به زبان اَکَدی (زبان بابلی) است که در پای یک بنا توسط هرمزد رسام در طول کاووش های باستانشناسی معبد مردوک در بابل در سال 1879 کشف گردید. قطعه دوم که حاوی سطور 36 تا 45 بود، در مجموعه بابِلی دانشگاه یِیل توسط پروفسور بِرگر شناسایی گردید. بنابراین تمامی متن کتیبه حاوی 45 سطر است که سه سطر نخست آن تقریباً به طور کامل از بین رفته و انتهای کتیبه هم ناقص است.

متن استوانه حاوی گزارش فتح بابل توسط کوروش بزرگ در سال 539 پیش از میلاد مسیح است که با گزارشی از مردوک خدای بابلی در مورد جرایم نَبونَئید آخرین شاه کلدانی، آغاز می گردد (سطور 4-8). سپس متن با گزارشی از جستجوی مردوک برای یافتن یک شاه درست کردار، انتخاب کوروش برای فرمانروایی جهان، و اراده او بر سقوط بدون جنگ شهر بابل ادامه می یابد (سطور 9-19). در بخش بعدی خود کوروش بعنوان شخصیت متکلم ادامه می دهد و با عنوان کردن القاب و نسب خود (سطور 20-22)، اعلام می کند که وی صلح و آرامش این سرزمین را تضمین نموده است (سطور 22-26)، بخاطر برکتی که از مردوک به وی و فرزندش کمبوجیه رسیده است (سطور 26-30). او در این متن بازسازی آئین دینی که در طول سلطنت نبونئید نادیده گرفته شده بود، و اجازه بازگشت مردمان تبعید شده به سرزمین مادری خود، را توصیف می نماید (سطور 30-36). در پایان متن، شاه فرمان بازسازی دیوارهای تدافعی شهر بابل را ذکر می کند (سطور 36-43) و می گوید که او در طول کار بازسازی، کتیبه ای از آشور بانیپال (شاه آشوری) را ملاحظه می کند (سطور 43-45).*

 
CyrusCylinder
ترجمۀ فارسی از متن اصلی بابِلی از دکتر شاهرخ رزمجو، بخش خاورمیانۀ موزۀ بریتانیا.
این ترجمه را می توانید در این پیوند برگه موزه بریتانیا (محل نگهداری استوانه فرمان کوروش) پیدا کنید. (قسمت چپ صفحه پیوند بارگذاری متن فارسی وجود دارد)

(توضیح اینکه نقطه چین ها نشان دهنده شکستگیهای استوانه است، واژگان داخل قلاب واژگانی هستند که در متن اصلی آسیب دیده اندو بازسازی شده اند، مطالب داخل پرانتز نیز توضیح برخی اصطلاحات داخل متن یا برابر های آشنا به چشمان مخاطبین عمومی می باشند)

1) [آن هنگام که...................مردو]ک، پادشاه همۀ آسمان ها و زمین، کسی که........،... که با ....یَش سرزمین های دشمنانش (؟) را لگد کوب می کند
2) [........................................................] با دانایی گسترده،...کسی که گوشه های جهان را زیر نظر دارد،
3) [.....................................................................] .......... فرزند ارشد [او] (=بِلشَزَر)، فرومایه ای به سروری سرزمینش گمارده شد
4)...[..................................................................................┐اما┌ او [فرمانروایی؟ سا] ختگی بر آنان قرار داد،
5) نمونه ای ساختگی از اِسَگیل سا[خت و] .......................................برای (شهر) اور و دیگر جایگاه های مقدس [فرستاد؟]
6) آیین هایی که شایستۀ آنان (خدایان/پرستشگاه ها) نبود. پیشکشی[هایی ناپاک] ......................گستاخانه [....] هر روز یاوه سرایی می کرد و [اها]نت آمیز
7) (او) پیشکشی های روزانه را باز داشت. او در [آیین ها دست برد و ] .............درون پرستشگاه ها برقرار [کرد]. در اندیشه اش به ترس از مردوک -شاه خدایان- پایان داد.
8 ) هر روز به شهرش (=شهر مردوک) بدی روا می داشت. ................................................همۀ مردما [نش را ....] (=مردمان مردوک) را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند.
9) اِنلیلِ خدایان (=مردوک)، از شِکوِۀ ایشان بسیار خشمگین شد، و ........................قلمرو آنان. خدایانی که درون آنها می زیستند محراب هایشان را رها کردند،
10) خشمگین از اینکه او (=نبونئید) (آنان را) (=خدایان غیر بابلی) به شواَنّهَ (=بابِل) وارد کرده بود. [دلِ] مردوکِ بلند [پایه، انلیلِ خدایان] به رحم آمد....(او) بر همۀ زیستگاه هایی که جایگاه های مقدسشان ویران گشته بود
11) و مردم سرزمین سومر و اَکَد که همچون کالبد مردگان شده بودند، اندیشه کرد (و) بر آنان رحم آورد. او همۀ سرزمین ها را جست و بررسی کرد،
12) شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کورش، شاه (شهر) اَنشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام کرد.
13) او (=مردوک) سرزمین گوتی (و) همۀ سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=کورش) به کرنش درآورد و همۀ مردمان سرسیاه (=عامۀ مردم) را که (مردوک) به دستان او (=کورش) سپرده بود،
14) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورندۀ مردمانش است، به کارهای نیک او (=کورش) و دل راستینش به شادی نگریست
15) (و) او را فرمان داد تا به سوی شهرش  شهر مردوک)، بابل، برود. او را واداشت (تا) راه تین تیر (=بابل) را در پیش گیرد، و، همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت.
16) سپاهیان گسترده اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ افزارها در کنارش روان بودند.
17) (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شواَنّهَ (=بابل) وارد کرد. او شهرش، بابل را از سختی رهانید. او (=مردوک) نبونئید، شاهی را که از او نمی هراسید، در دستش (=دست کورش) نهاد.
18 ) همۀ مردم تین تیر (=بابل)، تمامی سرزمین های سومر و اَکَد، بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند (و) بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند (و) چهره هایشان درخشان شد.
19) (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آن که همه را از سختی و دشواری رهانید، آنان او را به شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.
20) منم کورش، شاه جهان، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشۀ جهان.
21) پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوۀ کورش، شاه بزرگ، شا[ه شهر] انشان، از نسل چیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان.
22) دودمان جاودانۀ پادشاهی که (خدایان) بِل و نَبو فرمانرواییش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد می کنند. آنگاه که با آشتی به در[ون] بابل آمدم،
23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشادۀ کسی که بابل را دوست دارد، [همچون سرنو]شتم به من [بخشید] (و) من هر روز ترسنده در پی نیایش او بودم.
24) سپاهیان گسترده ام با آرامش درون بابل گام بر می داشتند. نگذاشتم کسی در همۀ [سومر و] اَکَد هراس آفرین باشد.
25) در پیِ امنیتِ ┐شهرِ┌بابل و همۀ جایگاه های مقدسش بودم. برای مردم بابل ...................... که بر خلاف خوا[ست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته شان نبود، 
26) خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از بندها(؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و)
27)به من کورش، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به] همۀ سپاهیانم،
28 )برکتی نیکو ارزانی داشت. بگذار ما با شادی در برابرش باشیم، در آرامش. به [فرمان] والایش، همۀ شاهانی که بر تخت نشسته اند،
29) از هرگوشۀ (جهان)، از دریای پایین، آنانکه در سرزمین های دور دست می زیند، (و) همۀ شاهان سرزمین اَمورّو که در چادرها زندگی می کنند، همۀ آنان،
30) باج سنگینشان را به شواَنّهَ (بابل) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [شواَنّهَ=بابل] تا شهر آشور و شوش،
31)اَکَد، سرزمین اِشنونهَ، زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جا[یگاه های مقدس آن سو]ی دجله که از دیر باز محراب هایشان ویران شده بود،
32)خدایانی را که درون آنها ساکن بودند، به جایگاه هایشان باز گرداندم و (آنان را) در جایگاه ابدی خودشان نهادم. همۀ مردمانِ آنان (=آن خدایان) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و
33) خدایانِ سرزمین سومر و اَکَد را که نبونَئید – در میان خشم سرور خدایان- به شواَنّهَ (=بابل) آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت
34)به جایگاهشان باز گرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان باز گرداندم،
35) هر روز در برابر بِل و نَبو، روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم چنین بگویند که "کورش، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش
36)..... بگذار آنان سهمیه رسانِ نیایشگاه هایمان باشند، تا روزگاران دراز(؟).... و باشد که مردمان بابل [شاهیِ] ┐او را┌بستایند." من همۀ سرزمین ها را در صلح قرار دادم.
37) ....................[غا]ز، دو مرغابی، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشینِ] غاز و مرغابی و کبوتری که.......
38 )....[روزا]نه افزودم......................................در پی استوار کردن باروی دیوار ایمگور- اِنلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم
39).....دیواری از آجر پخته، بر کنارۀ خندقی که شاه پیشین ساخته بود، ولی ساختش را به پایان [نبرده بود] ... کار آن را [من ....به پایان بردم.]
40).... که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود]، که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگرانِ به بیگاری [گرفته شدۀ سرزمینش در] شواَنّهَ (=بابل) نساخته بود.
41) .... (آن را) [با قیر] و آجر پخته از نو بر پا کردم و [ساختش را به پایان رساندم].
42) .... [دروازه های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین. من همۀ آن درها را با آستانه[ها و قطعات مسی] کار گذاردم.
43) .... [ ... کتیبه ای از] آشوربانیپال، شاهی پیش از من، [(روی آن) نو]شته شده بود، [درون آن دید]م.
44) [..............] او ..... مردوک، سرور بزرگ، آفرینندۀ (؟)[.................................................................]
45) [.................................................] ... من ..... همچون هدیه ای [پیشکش کردم] ........... ](برای) خشنودی ات تا به جا]ودان.

 

*منبع:
Dandamayev, M. A. (1993), “Cyrus iv. The Cyrus cylinder”, Encyclopedia Iranica, Vol. VI, Fasc. 5, pp.521-522.

نوشته و تصحیح سهیل دلشاد کارشناسی ارشد رشته فرهنگ و زبانهای باستانی ایران از دانشگاه تهران و دانشجوی دکتری ایرانشناسی در دانشگاه برلین.

 

یکی از شاخص‌های مهم در روند پیشرفت یک کشور، اِشاعه و ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در میان عموم مردم است. این امر همچنین یکی از شاخص‌های توسعه یافتگی یک کشور به شمار آمده و از این روی از زوایای متعددی  قابل تأمل و بررسی است.

در اولین قدم نمی‌توان  از نقش مهم و تاثیرگذار خانواده به سادگی غفلت کرد. طرز برخورد و نظر والدین پیرامون مطالعه و کتاب‌خوانی، کتب و مجلاتی که در دسترس کودک قرار دارند، همچنین وضعیت فرهنگی و اقتصادی خانواده هر یک به نوبه‌ی خود تأثیری بسزا در شکل‌گیری این عادت پسندیده در وجود کودک خواهند  داشت. اما در کنار تمامی این عوامل تبدیل کردن این کار به فعالیتی سرگرم کننده و تفریحی، میل کودک به کتاب خواندن را به شکلی قابل توجه افزایش خواهد داد. این همان کاری است که استودیوی Playoffice در اسپانیا به انجام آن همت گمارده و طرحی جالب را در این راستا پیاده کرده است.

تشویق کودکان به مطالعه با کمک طراحی نوین کتابخانه ها

اینجا یک کتابخانه‌ی کوچک خانوادگی است که با یک شبکه‌ی توری ملقب به شبکه‌ی مطالعه، حال و هوایی دیگر پیدا کرده و به کودکان نشان می‌دهد  مطالعه هم می‌تواند فعالیتی سرگرم کننده و جالب توجه باشد. راهی هوشمندانه برای سرگرم کردن کودکان و در واقع پلی ارتباطی بین زمین بازی و فضای کتابخانه.

تشویق کودکان به مطالعه با کمک طراحی نوین کتابخانه ها

تشویق کودکان به مطالعه با کمک طراحی نوین کتابخانه ها

تشویق کودکان به مطالعه با کمک طراحی نوین کتابخانه ها

واقعیت این است کودکان به جهان از دریچه‌ای کاملاً متفاوت از یک فرد بزرگسال می‌نگرند، برای آنها دیوارها به معنای صفحاتی بزرگ برای نقاشی، مبلمان وسیله‌ای برای کوهنوردی و وان حمام استخری برای شنا کردن است. در مجموع می‌توان گفت برای کودک در این جهان رنگارنگ هیچ چیز غیرممکن نبوده و محدودیتی وجود ندارد. شاید به همین دلیل است که این شبکه‌ی توری تا این اندازه  جالب توجه است، چرا که می‌توان نشست، دراز کشید و حتی آویزان شد و در کنار تمام این کارها، صفحات رنگارنگ کتاب‌ها را نیز ورق زده و سرگرم شد.

تشویق کودکان به مطالعه با کمک طراحی نوین کتابخانه ها

تشویق کودکان به مطالعه با کمک طراحی نوین کتابخانه ها


ﺧﻮﺩﺕ ﺧﻮﺏ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﻋﻮﺽ ﻛﺮﺩ! ﻫﺮﻛﺎﺭ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﺎﻥ ﺑﻜﻨﻲ, ﻫﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ: ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻮﺩﺍﻫﺎ, ﻫﻤﺎﻥ ﭘﻴﺸﺪﺍﻭﺭﻱ ﻫﺎ, ﻫﻤﺎﻥ ﻛﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﻘﻞ  ﺑﺪﺍﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﭼﻴﺰﻱ ﺟﺰ ﻳﻚ ﺩﻳﻮﺍﺭ-ﺟﺰ ﺻﺪﻑ ﺣﻠﺰﻭﻧﻴﺸﺎﻥ-ﻧﻴﺴﺖ: ﺯﻳﺮﺍ,
ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻻﺯﻣﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ.ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﻣﺪ. ﺗﻮ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﻲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻫﻢ ﺑﺸﻜﻨﻲ.ﺗﻮﻳﻲ ﻛﻪ ﺧﺮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺷﺪ.
ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ!

ﺟﺎﻥ ﺷﻴﻔﺘﻪ_ﺭﻭﻣﻦ ﺭﻭﻻﻥ

 پی اس: "مَردم عوض نمیشن، فقط خود واقعیشون رو نشون میدن."

آنه اِنرایت

پی اس اس:"گاهی وقت‌ها دادن شانس دوباره به کسی مثل دادن یه گلوله اضافه است. برای اینکه بار اول نتونسته خوب تو رو هدف بگیره!"

آل پاچینو



چهارشنبه 1 مرداد 1393

زن بودن

نویسنده: Laura   طبقه بندی: کافه کتاب،فرهنگ و ادبیات، 


 

«به زنانگی خود تحقق بخشید و عشق را بیابید»

نویسنده: تونی گرنت

مترجم: فروزان گنجی‌زاده

ناشر: نشر ورجاوند

چکیده هایی از کتاب

از آنجا که "ازدواج به راستی تعهدی پیچیده است، سفری هم درونی و هم بیرونی است"(ص١١٩)، یک زن هنگامی که بتواند به یک مرد اعتماد کند و در کنار او احساس آرامش نماید، می تواند به ازدواج با او و تعهد به او فکر کند؛ به شرطی که از قبل سفر درونی اش را آغاز کرده باشد: "برای یافتن شخص مناسب، اول باید خودت شایسته باشی" (ٌ١١٩) که این موضوع البته شامل مردان نیز می شود!

     "مرد خوب، مردی است که زن می تواند توانایی ها و صفات او را تحسین کند و به آنها احترام بگذارد... و برای او قابل اعتماد و امین است. بدون برخورداری از چنین اعتمادی نسبت به او، غیر ممکن است زن بتواند از کنترل دست بکشد... وقتی زن با مردی است که می تواند به او اعتماد کند، قادر است در زنانگی خود آرام بگیرد و با نشاط تمام، قدری از کنترل خود بکاهد و در عوض از لذت زن بودن خویش متمتع شود... مردی که قهرمان یک زن است، مرد قابل اعتمادی است و زن احساس می کند که می تواند با اطمینان خود را به او تسلیم و در کنارش اندکی احساس کمال کند... در عین حال، این اتکا به خاطر این نیست که زن قادر نیست از خودش مراقبت کند، بلکه به این دلیل است که او تصمیم گرفته که زندگی و جسمش را به دیگری پیوند دهد."(ص١٢٣)

دی که قهرمان یک زن است، مرد قابل اعتمادی است و زن احساس می کند که می تواند با اطمینان خود را به او تسلیم و در کنارش اندکی احساس کمال کند... در عین حال، این اتکا به خاطر این نیست که زن قادر نیست از خودش مراقبت کند، بلکه به این دلیل است که او تصمیم گرفته که زندگی و جسمش را به دیگری پیوند دهد."(ص١٢٣)

سال نخست دانشگاه بود. سال هفتاد و شش. فضای دانشگاه، معمولاً در حد چند روز جذاب است و زود برایت عادی می‌شود. برای من حتی عادی‌تر بود. قبل از آن هم به دانشگاه شریف می‌رفتم. در دوران دبیرستان به صورت اتفاقی با آقایی به اسم آقای کتابچی آشنا شدم که کارمند کتابخانه مرکزی بود.

برای من که عاشق کتاب و کتابخوانی بودم و حاضر بودم از غذای روزانه‌ام بزنم و به جای اتوبوس دو بلیطه با اتوبوس یک بلیطه سفر کنم، اما «کتاب» بخرم و بخوانم، آشنایی با کارمند یک کتابخانه، همانقدر خوشحال کننده بود که شاید بعضی‌ها، آشنایی مستقیم و بی‌واسطه با رییس جمهور!

انسان با محبتی بود. نزدیک سن بازنشستگی. به او از عشقم به کتاب و کتابخوانی گفتم. او هم به من گفت که می‌توانم هر وقت خواستم به دانشگاه سر بزنم و بگویم که با او کار دارم. احساس خوبی نداشت که قسمت عمده‌ی کتابهای کتابخانه خاک می‌خورند. خصوصاً کتاب‌هایی که توسط اساتید به عنوان مرجع درسی معرفی نمی‌شوند.

گاه و بیگاه به دانشگاه سر می‌زدم و به کتابخانه می‌رفتم. اجازه می‌داد به مخزن کتابها بروم! من هم کمی کتابها را مرتب میکردم و بر اساس فهرست می‌چیدم و بعد هم یکی دو کتاب قرض می‌گرفتم و بیرون می‌آمدم. شب‌ها، بعد از کار و درس روزانه، فرصت خوبی بود تا کتابها را بخوانم. این دوستی ادامه پیدا کرد تا سال هفتاد و شش که وارد دانشگاه شدم و اولین کاری که با کارت دانشجویی کردم، قبل از گرفتن ژتون غذا – که مهم‌ترین فعالیت دانشجویی محسوب می‌شود – عضویت در کتابخانه مرکزی بود.

به او گفتم که می‌توانم وارد مخزن کتابها شوم؟ گفت: نه! الان دیگر باید تابع قوانین دانشگاه باشی. برای من دل بریدن از بوی کاغذ و کتاب که با کمی رطوبت هم مخلوط شده بود، خیلی سخت بود. از او خواهش کردم که برای آخرین بار وارد مخزن شوم (البته تا جایی که به یاد دارم سالهای بعد، همه‌ی ما به مخزن کتابخانه‌ می‌رفتیم. فکر می‌کنم قانون تغییر کرد یا شاید در دانشکده‌ها این کار مجاز بود).

می‌دانستم به کدام بخش بروم. همان بخشی که کتابهای غیرمهندسی بود. «روشنفکران» را آنجا دیدم. نوشته «پاول جانسون». کتاب را برداشتم و بیرون آمدم و کارت عضویت کتابخانه مرکزی را با این کتاب افتتاح کردم.

روشنفکران - پاول جانسون - خاطرات محمدرضا شعبانعلیکتاب خوبی بود. زندگی مارکس و همینگوی و برشت و راسل و سارتر و دیگران. خوراک خوبی بود تا در جمع دانشجوها – که خیلی از آنها از طبقات بالای اجتماعی بودند – حرف‌هایی برای گفتن داشته باشم.

کتاب سلاخی بیرحمانه روشنفکران است. زندگی شخصی آنها را بررسی می‌کند. روسو را مسخره می‌کند که «به گفته خودش، در سر هر کوچه پاریس، یک فرزند دارد! معلوم است که باید پایه‌گذار تعلیم و تربیت کودکان در دنیای مدرن باشد. او کم بچه ندیده است!». مارکس را به سخره می‌گیرد که هرگز از طبقه کارگر نبوده و تنها رابطه‌اش با این طبقه، رابطه‌ی نامشروع با خدمتکار خانه‌اش بوده است. انحرافات جنسی و بدمستی‌های سارتر را به سخره می‌گیرد. قماربازی‌های زیاد تولستوی و دارایی‌هایی که در قمارهای مستانه شبانه می‌بازد.

برای من ضربه سختی بود. برای من همه این اسامی، اسمهای بزرگی بودند. تو گویی که «پرده در افتاده» است و قیامتی برپاست. چقدر آن روزها حس‌ام بد شد. چالش سال هفتاد و شش، برای من، مواجهه با لایه‌ی دوم زندگی انسانها بود. روشنفکرانی که به تعبیر حافظ «در محراب و منبر، چنان جلوه‌ای می‌کنند و وقتی به خلوت می‌روند، به آن کار دیگر مشغول می‌شوند».

اما نمی‌شد سارتر را دوست نداشت. نمی‌شد از صداقت روسو و اندیشه عمیقش لذت نبرد. نمی‌شد داستان های همینگوی را با لذت نخواند. نمی‌شد جنگ و صلح را کوچک شمرد. نمیشد در برابر هوش عمیق راسل، تعظیم نکرد.

کم کم، باور دیگری در من شکل گرفت. یاد گرفتم نبوغ راسل را تقدیس کنم بدون اینکه به رابطه‌ی نامشروع او با خواهرش مشروعیت دهم. یاد گرفتم از روسو، اصول آموزش و پرورش و تربیت را بیاموزم بدون اینکه به زندگی شبانه‌ی او فکر کنم. جنگ و صلح، داستان کنار تختم باشد، اما خوابم را همچون تولستوی با قمارهای شبانه به پایان نبرم.

یاد گرفتم که قرار نیست همه انسان کامل باشیم. امروز می‌دانم که رییس یک بانک بزرگ باید بانکداری و اخلاق بانکداری بداند. اخلاق او در روابط عاطفی به من ربطی ندارد.

یاد گرفتم که یک معلم ریاضی باید ریاضی بداند. باورهای مذهبی او به من ربطی ندارد و من اگر از او تقلید می‌کنم در دانش ریاضی اوست نه باورهای مذهبی.

یاد گرفتم که یک فیلسوف باید فلسفه بداند و مهم نیست که زندگی شخصی‌اش را چگونه مدیریت می‌کند.

دنیای فکر‌، متفاوت از دنیای فیزیکی است. فکر‌ها متولد می‌شوند. ممزوج می‌شوند. می‌زایند و می‌زیند و می‌میرند. شاید بخشی از آن در مغز من شکل بگیرد و بخشی در مغز تو. می‌توان فکرها را دوست داشت. می‌توان با کلمات عشق‌بازی کرد. بدون اینکه ببینیم از زبان چه کسی تراوش می‌شود.

یاد گرفتم که وقتی حرف زیبایی می‌شنوم به این فکر کنم که «خودم می‌خواهم در زندگی به آن عمل کنم یا نه». نه اینکه ساده‌لوحانه این سوال را بپرسم که: «آیا گوینده‌ی این حرف به حرفهایش عمل می‌کند؟». می‌دانم که این سوال،‌ بیشتر تخلیه عقده است و بهانه عمل نکردن. وقتی نصیحتی می‌شنوم و مفید می‌یابم آن را به کار گیرم و به ناصح فکر نکنم. اگر ببینم نصیحت‌کننده‌ای به نصیحت خود عمل نمی‌کند، حرص نمی‌خورم، فقط شاید غصه بخورم. مانند احساسی که به یک کارگر داری وقتی یک گونی اسکناس را جابجا می‌کند اما خود سهمی از آن ندارد.

روشنفکران، کتابی است که در حمله به روشنفکران نوشته شده. اما من با تمام احترامی که برای پاول جانسون قائلم، از همه‌ی داده‌های او، نتیجه‌ای دیگر گرفتم. شاید چیزی که بعدها در بالماسکه ایرانی نوشتم، رنگی از افکار همان روزها در خود دارد.

راستی. چند سال بعد. به انقلاب رفتم و کتاب «روشنفکران» را خریدم. نه برای اینکه دوباره بخوانم. برای اینکه پیش رویم باشد و این چالش مهم را فراموش نکنم. همان روز، چند نسخه از هر کدام از کتابهایم را هم خریدم. به دانشگاه رفتم و به کتابخانه مرکزی هدیه دادم. آقای کتابچی دیگر بازنشسته شده بود. اول کتابها نوشتم: تقدیم به مردی که به خاطر احساس دلسوزی به یک کودک دبیرستانی، قانون را نادیده گرفت…

.
 
روزنامه انگلیسی‌زبان تلگراف ده رمان برتر تاریخی را معرفی کرد که در این میان آثار مشهوری چون رمان «جنگ و صلح» اثر «لئو تولستوی»، «خاطرات ژنرال فلاشمن» اثر «جورج مک‌دونالد فریزر» و «دختری با گوشواره‌های مروارید» اثر «تریسی شوالیه» به چشم می‌خورد.
 
*«فلاشمن» اثر «جورج مک‌دونالد فریزر»:
 
این رمان تاریخی مجموع خاطرات ژنرال «هری فاشمن» است که طی پنج سال از سال 1900 میلادی تا 1905 میلادی آنها را به رشته تحریر درآورده است.
 
این شخصیت که توسط «جورج مک‌دونالد فریزر»، نویسنده اسکاتلندی اولین بار در سال 1969 میلادی خلق شد، خاطرات خود از زمانی‌که در مدرسه پسربچه‌ای شرور بوده تا زمانی‌که در یک ژنرال برتر ارتش تبدیل می‌شود را روایت می‌کند.
 
«مک‌دونالد»، نویسنده این کتاب در سال 2008 میلادی در سن 83 سالگی درگذشت.
 
معرفی 10 رمان برتر تاریخی ادبیات جهان

*«جنگ و صلح» اثر «لئو تولستوی»:
 
«جنگ و صلح»، نه تنها مشهورترین اثر «لئو تولستوی»، نویسنده روس، که یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات روس و از مهم‌ترین رمان‌های ادبیات جهان به شمار می‌رود که در سال 1869 میلادی نوشته شده است.
 
در این رمان طولانی بیش از 580 شخصیت با دقت توصیف شده‌اند و یکی از معتبرترین منابع تحقیق و بررسی در تاریخ سیاسی و اجتماعی قرن نوزدهم روسیه است که به شرح مقاومت روس‌ها در برابر حملهی سپاه ناپلئون بناپارت می‌پردازد.
 
منتقدان ادبی «جنگ و صلح» را یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های جهان می‌دانند.
 
معرفی 10 رمان برتر تاریخی ادبیات جهان

*استاد و فرمانده اثر «پاتریک اُبرایان»:
 
«استاد و فرمانده»، اولین جلد از مجموعه داستان‌های 20 جلدی اوبری-ماتورین است که در سال 1962 منتشر شده و داستان دوستی میان کاپیتان «جک اوبری» و «استفان ماتورین» را روایت می‌کند که بعدها به پزشک کشتی مرموز او و همچنین مامور اطلاعاتی‌اش تبدیل می‌شود.
 
اُبرایان از سوی منتقدان ادبی به خاطر نحوه پرداختن به جزئیاتو ارائه تصویر درست از تاریخچه زندگی مردان جنگ در طول قرن 19 میلادی از انواع اسلحه و نوع تغذیه گرفته تا محاورات روزمره و محیط پیرامون.
 
معرفی 10 رمان برتر تاریخی ادبیات جهان

* رمان «ایوانهو» اثر «والتر اسکات»:
 
رمان «ایوانهو» اثر «والتر اسکات»،نویسنده انگلیسی، در سال 1819 منتشر شد.
 
این رمان نخستین اثر نویسنده است که موضوعش کاملاً انگلیسی است.
 
منتقدان ادبی عنوان می‌کنند که منابع تاریخ رمان چندان موثق نیستند. چنانکه دشمنی میان ساکسون‌ها و نورمان‌ها در دوران سلطنت ریچارد اول که اثر به آن اشاره می‌کند مورد تصدیق مدارک آن زمان نیست.
 
والتر اسکات، چنانکه خود در تقدیم‌نامه اثر می‌نویسد فقط قصد داشته است که رنگ تاریخی زمان را حفظ کند. او ضمن اکتفا به اینکه چیزی مخالف واقعیت تاریخی در آن راه ندهد در انتخاب جزئیات مقداری آزادی برای خود قایل شده است.
 
این رمان در اروپا با موفقیتی عظیم مواجه شد و الهام‌بخش آثار موسیقی برجسته‌ای در قرن‌های 18 و 19 میلادی بوده است. و هم‌اکنون  بزرگترین جایزه ادبی در جهان برای رمان‌های تاریخی  بعد از مرگ «سر  والتر اسکات»  به نام او پایه گذاری شد.
 
معرفی 10 رمان برتر تاریخی ادبیات جهان

*رمان «وراث» اثر «ویلیام گولدینگ»:
 
رمان «وراث» دومین اثر «ویلیام گولدینگ»، نویسنده انگلیسی است که در سال 1955 منتشر شد.
 
این کتاب درباره آخرین قبیله بازمانده از انسان‌های نئاندرتال است که در دست انسان باهوش زمان خود گرفتار می‌شوند.
 
*رمان «گل آبی» نوشته «پنه‌لوپه فیتزجرالد»:
 
 این اثر آخرین رمان فیتز جرالد است که در سال 1995 پنج سال قبل از مرگش منتشر شد. داستان این رمان که بر عشق استوار است در اواخر قرن 18 میلادی درآلمان و در طبقه اشرافی روی می‌دهد. برخی از شخصیت‌های این رمان واقعی هستند.
 
معرفی 10 رمان برتر تاریخی ادبیات جهان

 *رمان «احیاء» نوشته «رز ترمین»:
 
این رمان داستان  یک دانشجوی جوان پزشکی است که در پی نجات جان سگ پادشاه «ریچارد دوم»، به پزشک و جراح مخصوص همه سگ‌های پادشاه تبدیل می‌شود.  
 
این رمان در سال 1989 میلادی منتشر شد و در همان سال نه تنها از سوی روزنامه انگلیسی زبان ساندی کتاب سال نام گرفت بلکه در همان سال نامش در پیش فهرست جوایز بوکر قرار گرفت.
 
*«نوزایش» نوشته «پت پارکر»:
 
این کتاب یک رمان تاریخی ضد جنگ است که اولین بار در سال 1991 میلادی منتشر شد. این کتاب همزمان با انتشار  نامزد جایزه بوکر  شد و از سوی منتقدان ادبی روزنامه نیویورک تایمز به عنوان  یکی از چهار رمان برتر سال نام گرفت.
 
رمان «تولد دوباره» اولین  جلد از مجموعه سه جلدی  «جنگ جهانی اول» است که دو جلد بعدی نیز «چشم توی در» و «جاده روح» نام دارد.
 
این رمان که در سال 1991 نامزد جایزه بوکر شد، داستان یک روان‌پزشک ارتش است که در سال 1917 در یک بیمارستان جنگی تلاش می‌کند تا به سربازانی که به شوک فلج کننده (سربازانی که بر اثر ترس زیاد نه قادر به تکلم هستند و نه قادر به خوابیدن و راه رفتن) مبتلا شده‌اند کمک کند.
 
*دختری با گوشواره‌های مروارید نوشته «تریسی شوالیه»
 
رمان دختری با «گوشواره مروارید»  نوشته «تریسی شوالیه »، نویسنده فرانسوی- سوئیسی است که این کتاب را در آمریکا و به عنوان دومین اثرش منتشر کرد و با استقبال زیاد مخاطبین و منتقدین مواجه شد. این رمان در تلاش است که با تکیه بر آثار نقاشی یوهانس ورمر، نقاش هلندی و اطلاعات تاریخی و شرایط اجتماعی زندگی در هلند در قرن 17 میلادی به بازسازی و یا بازتعریف زندگی ورمر بپردازد.
 
محور اصلی این کتاب تابلوی دختری با گوشواره مروارید است، که شوالیه دختر این تصویر را به عنوان راوی داستانش انتخاب می‌کند و با وی به درون زندگی شخصی و کاری «ورمر» سرک می‌کشد.
 
معرفی 10 رمان برتر تاریخی ادبیات جهان

*رمان «ولف ‌هال» نوشته «هیلاری مانتل»:
 
رمان «ولف‌هال» که «تالار گرگ» هم ترجمه شده است در سال 2009 میلادی منتشر و برنده جایزه من بوکر شد .
 
این کتاب که توسط «علی‌اکبر قاضی‌زاده» به فارسی ترجمه شده است، از زبان «توماس کرامول»، حقوقدانی که در دربار هنری هشتم، پادشاه انگلستان به قدرت می‌رسد جدال‌های مرگبار بر سر قدرت و اتفاقاتی که در این میان در دربار می‌افتد را روایت می‌کند. 

معرفی 10 رمان برتر تاریخی ادبیات جهان

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :