تبلیغات
برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات. - مطالب قصه های قبیله

برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

مهندس جوان و با انگیزه ای که قصد ورود به آزمون تاسیسات برق نظام مهندسی را داری، اما در یکی از شهرها یا روستاهای محروم و دورافتاده زندگی می کنی که امکان حضور در دوره های کاربردی طراحی و نظارت ازمون برایت فراهم نیست...
مهندس جوان و با انگیزه ای که با همت و عزم راسخ توانستی آزمون تاسیسات برق را با موفقیت پشت سر گذاشته و پروانه اشتغال به کار طراحی و نظارت را کسب نمایی و اکنون به دنبال منبعی با اطلاعات مفید و کاربردی هستی تا بتوانی سطح دانش خود را در زمینه های طراحی و نظارت ارتقا بدهی و هر روز از نکته ها، ترفندها و اطلاعات جذاب تاسیسات برق اگاهی داشته باشی ...
البته که طی این مسیر یک شبه امکان ندارد و بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ...
اما منابعی هم هستند که مسیر شما را برای رسیدن به هدف، هموار می نمایند.
یکی از این منابع ارزشمند، کانال تلگرام

 
@HandBook7

می باشد. 
در صورت علاقه مندی روی لینک فوق کلیک نمائید و از دنیایی با اطلاعات جذاب و کاربردی تاسیسات برق لذت ببرید.
مدیران و ارسال کنندگان مطالب کانال، آقای مهندس پوریا ساسانفر و آقای دکتر ایمان سریری می باشند.

یکی از نکات دلچسب کانال  اطلاع رسانی برای بازدید از تاسیسات برقی مهم ترین و بزرگترین ساختمان های تجاری، صنعتی در سطح کشور می باشد. برای اطلاع از نحوه ثبت نام  و شرکت در بازدید ها روی لینک زیر کلیک بفرمائید.


@HandBook7

راهنمایی: در صورتی که از لینک فوق موفق به عضویت در کانال نشدید، در بخش search برنامه تلگرام، عبارت
handbook7@ را تایپ کرده و بعد از مشاهده کانال، روی آن کلیک نموده و کلمه join  را بزنید.

به همین سادگی، به همین خوشمزگی. :-)


بازدید این هفته مربوط به تاسیسات برج هتل قصرطلایی در شهر مشهد مقدس و در تاریخ 12 اردی بهشت روز سه شنبه  (مقارن با روز معلم) می باشد.

 بازدید آموزشی شامل موارد زیر خواهد بود:
۱. بازدید نحوه چیدمان بلندگوها، ریپیترها و دتکتورها در لابی ها، راهروها، وید، رستوران و آمفی تئاتر
۲. بازدید اتاق برق شامل انواع تابلو برق و بانک خازنی و چنج اور
۳. بازدید اتاق پست اختصاصی (ترانس های برق)
۴. بازدید موتورخانه ۱۲ آسانسور هتل و ۶۴ اگزاست فن در بام
۵. بازدید موتورخانه تاسیسات شامل دیزل ژنراتور، بویلر، پمپ های زون آب رسانی، های رایز و لو رایز
۶. بازدید سالن هوارسان ها
۷. بازدید چگونگی چیدمان المان های نورپردازی
۸. بازدید سیستم صاعقه گیر برج
۹. بازدید اتاق آنتن مرکزی و آی پی تی وی
۱۰. بازدید سینی کابل ها در پارکینگ
۱۱. بازدید بی تی اس اختصاصی هتل و یو پی اس آن
۱۲. در صورت امکان بازدید اتاق پرنسس وی آی پی، شامل سوئیت هوشمند و دارای اتوماسیون
آشنایی با دیماند هتل، ظرفیت ترانس ها، ظرفیت دیزل ژنراتور و بانک خازنی، ظرفیت هوارسان ها و بویلر و ظرفیت و سرعت آسانسورها
 



 

یک کمپانی بریتانیایی به نام  Bios Urn - Biodegradable Urn with seed وجود دارد که بعد از مرگ، شما را به کود تبدیل می کند و یک بذر را با آن کود پرورش می دهد. سپس شما را هرجا که دوست داشتید، میکارد تا به جای سنگ قبر، یک درخت داشته باشید.

هر درختی که دوست داشته باشید را می توانید سفارش دهید. درخت محبوب خودم  پیچ گلیسین هست. گونه ای گیاه بالا رونده از جنس Wisteria.گل هایی به رنگ آبی، ارغوانی یا بنفش دارد  که در فصل بهار نمایان می شوند و  به صورت گل آذین خوشه قرارگرفته اند. گل آذین خوشه ی زیبایش سبب معروفیت این گیاه شده است.

تو image گوگل بزنید: 
wisteria و از تماشای این درخت زیبا لذت ببرید.


پنجشنبه 31 فروردین 1396

هرچقدر هم بی مقصد باشد، هم چقدر هم بی خانه.

نویسنده: سفید برفی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

زیاد برام مهم نیست اتفاق بزرگی افتاده باشه تا طولانى و بى‌وقفه بخندم و خوشحال باشم. همین که دلیل کوچیکی پیدا کنم، شروع می‌کنم قربون‌صدقه زندگی رفتن! مثلا وقتی بعد از هفته ها سرو کله زدن با یه مشت  لغت قلمبه سلمبه توی یه متن تخصصی، استادم پیام بده "ظاهرا ترجمه مقاله رو خوب کار کردین" و من که میدونم "خوب" تو فرهنگ لغات کسی که تو زمینه تخصص خودش، یه برند محسوب میشه یعنی تمام اون سختی ها به شنیدن این جمله، می ارزیده. یا حتی وقتی رفتم مدارکم رو بدم دست منشی مدیرعامل، با یه نگاه از بالا به پائین تحویل گرفتش، اما وقتی مهندس "میم" که ناظر ارشد پروژه هست، منو دید و شناخت و گفت تعریف شما رو از مدیرعامل زیاد شنیدم، خیلی خوشحالم که سعادت دیدارتون رو امروز پیدا کردم" و نگاه خانم منشی صلح آمیز تر شد و به هم لبخند زدیم. روزهایی که بی‌دلیل خوشحالم، بی‌دلیل از خودم راضی‌‌ام. بی‌دلیل می‌خندم و بی‌دلیل و بی‌منت دلم می‌خواد به هرکسی از عشق و محبتم چیزی ابراز کنم.

روزهایی که خوشحال و خندون و پرانرژی‌ام، رنگی و سرزنده و باحالن.  روزهایی که همه چیز دست به دست هم می‌دن برای قشنگ‌تر شدنشون.


 روزی که خانم مهربون مسئول تمدید پروانه، بهم میگه چقدر آرایش چشمات خوشگل شده امروز. یا شب هایی که از خواندن اون مقاله های طولانی کلافه میشم، لم میدم بغل دیوار تختم و فیلم های مورد علاقه ام رو باز می کنم و شیطنت های یک عدد فندق  رو تماشا می کنم که پله ها رو تند و تند می دوئه می پره بغل عمو و یه ماچ گنده حواله لپش می کنه و میگه، میخوام بوسِت کنم، چون دوسِت دارم. روزهای خوب، دلچسبن. اونقدر که آدم یادش می‌ره چقدر خسته‌ست. زندگی قشنگه. سبزه. خوشگل و پُر از رنگ های باطراوت. ...

 یک وقتایی وسط یک حالِ خوب، یک حسِ خوب و یا یک اتفاقِ خوب دلت می‌خواهد همه‌ی ذوق و شوقت را توی واژه‌ها بگنجانی و

با یک لبخند پت و پهن و چشم‌هایی که از نهایت شادی برق می‌زنند، بلند بلند برایم بگویی که محتوای کتاب

 " آنچه مهندس برق باید از تاسیسات الکتریکی بداند"

آنقدر خوب بوده که مهندسان تاسیسات مکانیک، از نبودنش در مباحث مربوط به خودشان حسرت می خورند.

میدانم تشریک خوشحالی یعنی دوست داری توی این لحظه ها، حالِ خوبت را با من شریک شوی تا دوبل بهت‌ بچسبد.


من اما این بار تصمیم گرفتم انقدر بدجنس باشم که نگویم تک تک کتاب هایی که با قلم تو تالیف شده اند، از آن جنس کتاب‌هایی‌ هستند که باید چشم بسته انتخاب کرد و یک نفس بلعید.

نخواستم به تو بگویم که یک کتاب‌هایی فقط کتاب نیستند.

برات میشن یه آدم، یه خاطره، یه زندگی.

وقتی توی دستت می‌گیری یا مثلن می‌ روی جلوی کتابخانه  یا حتی کتابفروشی چشمت به آن کتاب که می‌افتد، خنده می‌نشیند روی لب‌هایت، یادت می‌افتد این کتاب را به چه کسانی توصیه کردی بخوانند حتما. به چه کسانی  گفتی این کتاب محشر است، از دستش ندهید.

تشریک خوشحالی را من خوب بلدم ابله دوست داشتنی.  :-)


قشنگ ترین صدایی که امسال شنیدین، چیه؟
صدای بارون پائیزی توی جنگل؟
صدای پیانو؟
صدای خنده های یه نی نی؟
صدای آهنگ مخصوصی که روی تماس اون یه نفر خاص گذاشتین که وقتی زنگ خورد، شیرجه بزنین رو گوشیتون؟
صدای نی لبک؟
میدونین قشنگ ترین صدایی که من امسال شنیدم چی هست؟
 دیالوگ های شیرین یه فندق که تحت بازجویی عموش نمیخواد اعتراف کنه توپه رو کجا گذاشته؟





قرار نبود زمستون آوار بشه به خاطرات این شهر. ..

قرار نبود سهم ما دو قدم مونده به بهار، بی قراری باشه. ..

زلال دست های قهرمانت ای جوانمرد!

به تن تشنه آتش، خودت رو سپردی آخر. ..

واسه قرار قلبت، واسه قرار آخر. ..

.

.

.

.

.

.


# به شهردازی تا دلتون خواست فحش دادین. اما همین خود شماها وقتی یه ساختمان در دست احداث دارین، به بهانه پول نداشتن، برای عدم اجرای استاندارد موارد ایمنی به مهندس ناظر رشوه میدین، به آشنا هاتون تو شهرداری میسپرین یه جوری پایان کار ساختمان رو ماسمالی کنه. کاش خودتون هم درست بشید.

# اگر واقعا غم اون آتش نشان های قهرمان توی دلتون هست، از همین امروز فکر ایمن کردن خونه ها و محل کارتون باشید. نذارین به خاطر بی تدبیری شما، برا نجات جون شما قربانی بشن.

سه شنبه 28 دی 1395

قوی باش.

نویسنده: سفید برفی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

هامفری بوگارت در فیلم فراموش نشدنی «کازابلانکا» جمله معروفی دارد:

من برای هیچ کس جانم را به آب و آتش نمی زنم ... دیگر برای هیچ چیز نمی جنگم، فقط برای خودم. ...

 برای رسیدن به اهدافتان نباید (نمی‌توانید) از کسی انتظار داشته باشید؛ همین که زیر پایتان را خالی نکنند باید ممنون‌شان باشید.

مهم نیست دیگران چقدر تو را باور دارند یا ندارند.  چقدر به آینده و کارهایت امیدوار هستند و یا نیستند.

 مهم این است که تو چقدر خودت را باور داری و تا کجا می‌توانی شرافتمندانه  پای انتخاب‌ها و حرف‌ها و کارهایت بمانی. .....


# عجیب است؛ گاهی انسان صد تکه می‌شود، از صد نقطه ترک برمی‌دارد، ولی از هم نمی‌پاشد. ...

چهارشنبه 15 دی 1395

اما روح عصیانگرش. ..

نویسنده: سفید برفی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

   خواستند ما را دفن کنند،
 غافل از آن که  ما بذر بودیم. ..

چهارشنبه 8 دی 1395

غیبت غمگین دنیایِ جان.

نویسنده: سفید برفی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

حیف که چقدر زود رفتی دنیایِ جان. دلمون برات تنگ میشه خیلی...
اما اگه یه روز برگشتی، به ما هم سر بزن. نشونی ما رو هم داری که.
تهران... خیابان جام جهانی..
دنیا زنی بود که هرگز اجازه نداد فرزندش بفهمه مادرش عروسک کلاه قرمزی رو می گردونه.
تا که به رویای کودکش احترام بذاره.
ممنونم که اجازه دادی بیست سال با عروسک محبوبم لحظه های شاد و دوست داشتنی رو تجربه کنم،
دنیای نازنینم.

# تسلیت به آقای مُرجی.. :-((((((((((
# اون بچگی ها که کلاه قرمزی و پسرخاله و ژولی پولی و گلابی و آقای مرجی رو با ذوق کودکانه ام تماشا می کردم. ...
.
.
.


# در روزگار سرآسیمگی و بی‌حوصلگی، جان‌های مهربانی هستند که مادرانه، به دنیای کودکان می‌اندیشند و نگران آرزوهایی هستند که در دل کودکان شعله می‌کشد. تصور دنیای کودکان بی‌نگاه مهربان و کیمیای بی‌بدیل آن‌ها چه تصور غمگینی است.
او جان مهربان خود را در کالبد عروسک‌هایی باقی می‌گذارد که با آن‌ها زیسته‌ایم و خواهیم زیست. با همه دل و جان به او بگوییم: خداحافظ دوست مهربان عروسک‌ها.

سه شنبه 9 آذر 1395

پائیزتون مبارک.

نویسنده: سفید برفی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

کسایی که باهاشون یه رنگ بودیم ؛ و پشت سرمون هفتاد رنگ بودن ...
پاییزتون مبارک !

بامعرفتایی که تو غمهاشون کنارشون بودیم ؛
و تو شادیهاشون فراموش شدیم ...
شما هم پاییزتون مبارک !

عزیزایى که دوستشون داشتیم ؛ ولى دلمون رو شکوندن ...
طوری نیست، شما هم پاییزتون مبارک !

با مرامایی که رو زخمهاشون مرهم گذاشتیم، و رو زخمهامون نمک پاشیدن ... دمتون گرم.
 پاییزتون مبارک !

اون خوبا، اونایی که فکر می کردن خیلی زرنگن  که واسمون نامردى کردن ...
شما هم پاییزتون مبارک !

اما یه سری دوستام هستن که همیشه بودن و ایشالا پاینده باشن، دوستتون دارم. دمتون گرم ...

 پاییزتون مبارک ...!








سرایداری كه وقتی هوا سرد باشد و جلسه ی ساختمان در حال ساخت را ببَرید

 توی اتاقك سرایداری و كنار چراغ نفتی اش، بیتی شعر با خط نستعلیق به دیوار میخ كرده

و وقتی می پرسی شعرش مال خودته؟

می گوید:  نه خانوم مهندس، خطش مال خودمه.
و بعد موقع رفتن كاغذ را می گیرد سمتت و میگوید مال شما،حالا که خوشتان آمده.

آدمهای خاص زندگیتان را برای خودتان نگه دارید. اسمشان را بگذارید زیر بالشتون كه شبها به خوابتان بیایند. یا نه مثل گل رز بریزید لای دفتر خاطرات كه خشكشون كنید تا هر بار دفتر را باز می كنید عطرشان بپیچد توی زندگیتان. اصلن نمیدانم، همانطوری كه خودتان یاد دارید یك جایی از زندگیتان سنجاقشان كنید كه هروقت كلافه بودید از روزمرگی هایتان، یك آدم خاص فرشته ی الهی همان روزتان باشد.



جمعه 19 شهریور 1395

روباه های پرتقالی دلم

نویسنده: سفید برفی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

شب که ماه را از جیب پیراهنم بیرون بیاورم،

 صبح که افتاب از نوک انگشتانم بریزد روی چهره امروز،

 یادم باشد آنهایی را که به سایه ام دروغ پاشیده اند،

ببخشم

و به کسانی که تکه ای از روحم را کندند، بخندم. ....



پنجشنبه 28 مرداد 1395

نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی.

نویسنده: سفید برفی   طبقه بندی: قصه های قبیله، 

یه چند نفر رو، شاید کمتر از پنج تا... گلچین کنین و اونا رو همیشه دم قلبتون نگه دارین.
از اونایی که به خاطرشون حاضرین به معنای واقعی کلمه به آب و آتیش بزنین، تعصب شون را  همه جوره نگه دارین.
بقیه را نه برنجونین، نه دستمالی براش به دست بگیرین.
فکرتون که زیادی آشفته و پراکنده این و اون باشه، ادم های ناب و خوب از دور و برتون می پرن.
اونایی که شما رو می شناسن، که می شناسن.
اونایی هم که برا شناختن شما نیاز به دلیل و مدرک دارن به راحتی با ضد سند و مدرک تغییر عقیده میدن. پس همون نباشن، بهتره.


# چرا تا یه نفر رو آدم حساب می کنی، سریع واست شاخ میشه؟

# عنوان پست از مولانا.

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :