تبلیغات
برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات. - مطالب آسیب های اجتماعی

برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

در یکی از شهرهای مکزیک برای تنبیه افرادی که در خیابان آشغال می ریزند دست به ابتکار جالبی زده اند.

 شهردار شهر" سن نیکولاس د لوس گارزا"  در شمال مکزیک تصمیم گرفت عکس افرادی که مقررات را رعایت نمی کنند و در خیابان ها آشغال می ریزند به صورت بزرگ در تابلوهایی در سطح شهر به نام تابلوهای شرم، نصب شود.

بر روی این تابلوها،  تصویر افراد به شیوه عکس افراد زندانی طراحی شده و زیر آن نوشته شده است : "به دلیل کثیفی اش بازداشت شد"

پیتر سالغادو شهردار منطقه در کنفرانس مطبوعاتی گفت این مجازات عمومی به علاوه جریمه نقدی و بازداشت از این پس برای هر فردی که سه مرتبه آشغال ها را در خیابان رها کند عملی خواهد شد.

انتشار عکس افرادی که در خیابان ها آشغال می ریزند در تابلوهایی در شهر

ابتکاری برای مقابله با ریختن زباله در خیابان ها (+عکس)

فردی که عکسش در این تابلوی بزرگ قرار داده شده از ماه می گذشته تاکنون سه مرتبه آشغال ها را در پیاده رو رها کرده بود.

سالغادو گفت که عکس نقض کنندگان مقررات به همراه اسامی آنها به صورت کامل بر روی تابلوهای شرم قرار داده خواهد شد.

در این شهر معمولا آشغال و زباله ها صبح ها به وسیله خودرو جمع آوری می شود که نزدیک شدن خود را به خانه ها اعلام می کند تا مردم زباله خود را بیرون بگذارند. با این حال برخی از افراد زباله های خود را شبانه در خیابان ها رها می کنند

شهردار اضافه کرد: روزانه 25 تن آشغال و زباله که در خیابان ها ریخته شده اند جمع آوری می شوند. این آشغال و زباله ها باعث از کار افتادن کانال های دفع آب های روان و ایجاد مشکل به هنگام بارندگی می شود.

شهردار در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا این تابلوها ناقض حقوق بشر نیست گفت: فرهنگ پاکیزگی باید تغییر کند.

جمعه 2 مرداد 1394

آداب تلگرام بازی

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

اگر همین حالا به اینترنت متصل هستید، نگاهی به گوشی‌تان بیندازید. قطعا در همین چند دقیقه‌ای كه آن را كنار گذاشته‌اید، چند پیام از وایبر، تلگرام یا واتس‌آپ به گوشی‌تان رسیده است. همه مایی كه اینترنت به جزئی جدا نشدنی از زندگی روزانه‌مان تبدیل شده، هر لحظه در معرض پیام‌هایی قرار می‌گیریم كه یا قصد آموزش دادن موضوعی به ما را دارند، یا خاطرات‌مان را زنده می‌كنند یا تنها خوشحال و سرگرم‌مان می‌كنند.

پیام‌هایی كه در بسیاری اوقات توانسته‌اند پیوند ما را با دوستان فراموش شده‌ای كه كیلومتر‌ها دورتر از ما زندگی می‌كنند برقرار كنند و در عین حال با محدود كردن ارتباط ما و نزدیكان‌مان به پیام‌های نوشتاری، به نوعی ما را از آنها دور كرده‌اند. حضور در این شبكه‌های ارتباطی گرچه خالی از ایراد نیست، اما آنقدر به ما منفعت می‌رسانند كه نمی‌توانیم از زندگی‌مان حذف‌شان كنیم، با این وجود برای كم كردن آسیب‌هایی كه ممكن است عضو شدن در گروه‌های وایبری یا تلگرامی به زندگی و ارتباطات‌مان بزند، چاره‌ای جز رعایت برخی ریزه‌كاری‌ها نداریم. در ادامه مطلب ظرافت‌های حضور در این شبكه‌های ارتباطی را برای‌تان روشن كرده‌ایم و قانون‌های عضویت در این گروه‌ها را با شما در میان گذاشته‌ایم.

بفهمید كجا هستید

پیام‌تان را قرار است در یك گروه خانوادگی به اشتراك بگذارید یا اینكه گروه هدف شما، همكاران‌تان هستند؟ قبل از اینكه گزینه «forward» را انتخاب كنید، نگاهی به اعضای گروه مورد نظر بیندازید و به این فكر كنید كه پیام شما را قرار است چطور تفسیر كنند. آیا جوكی كه در آن صفحه می‌فرستید ممكن است از نظر یكی از اعضای گروه كه شرایط مشابهی دارد برخورنده به نظر برسد؟ آیا گروه خانوادگی شما كه از خاله گرفته تا مادربزرگ در آن عضو هستند، جای خوبی برای انتشار پیامی كه انتخاب كرده‌اید است؟

آداب  وایبر/تلگرام ‌بازی

همه گروه‌ها را جوك‌دانی نكنید

یك لطیفه بامزه می‌تواند لبخند را به لب خیلی از افراد بیاورد، اما این اصل نباید بهانه‌ای برای به اشتراك گذاشتن لطیفه در همه گروه‌هایی كه عضوشان هستید شود. اگر در گروهی علمی كه بچه‌های قدیمی دانشكده‌تان شما را در آن عضو كرده‌اند حضور دارید، بهتر است به انتشار همان محتوای رسمی كفایت كنید و جوك‌های‌تان را به گروه‌های صمیمی‌تر یا خانوادگی ببرید. خنده خوب است؛ اما اگر بی‌جا باشد می‌تواند برخورنده و آزار‌دهنده به‌نظر برسد.

همه چیز را كپی نكنید

شاید از نظر شما موضوعی جالب، قابل‌تامل یا حتی بامزه به نظر برسد اما وقتی قصد كپی كردن آن را دارید، باید به اهدافی كه یك گروه برایش شكل گرفته و علائق اعضایی كه در آن گروه حضور دارند فكر كنید. اگر گروه مورد نظر تنها با هدف انتشار اخبار اقتصادی شكل گرفته‌ است، دلیلی ندارد یك داستان قشنگ را در آن كپی كنید و اگر در گروه فرزندپروری عضو هستید، بهتر است از انتشار شعرهای‌تان در آن خودداری كنید.

قربان دست و پای بلوری‌اش نروید

فرزند شما از نظر خودتان نازنین و دوست‌داشتنی است، قطعا افراد دیگر هم چنین نظری در مورد نورچشم شما دارند اما ممكن است شیرین‌كاری‌های او برای همه افراد بامزه و جالب به نظر نرسد؛ پس چه دلیلی دارد در گروه همكاران‌تان مدام عكس آخرین هنر او را به اشتراك بگذارید یا اینكه در یك گروه دانشگاهی، سلفی‌هایی كه با كودك‌تان گرفته‌اید را به اشتراك بگذارید؟

به قوانین گروه احترام بگذارید

قبل از ایجاد یك گروه، قوانین حضور در آن را با اعضا به اشتراك بگذارید و اگر در یك گروه عضو می‌شوید هم قوانین فعالیت را از اعضای قدیمی بپرسید و سعی كنید به آنها وفادار بمانید؛ حتی اگر قانون گروه مورد نظر این است كه شما به عنوان یك عضو تنها خواننده باشید و نظرات كارشناسی‌تان را در دل‌تان نگه‌دارید، تا زمانی كه در آن گروه عضو هستید، چاره‌ای جز رعایت قوانین آن ندارید.

وقت‌شناس باشید

اجازه ندهید بی‌خوابی شما دیگران را هم بی‌خواب كند. مطمئن باشید شنیدن صدای پیام‌های وایبر و تلگرام در ساعت دو شب برای كسانی كه عادت دارند ساعت 11 بخوابند آزار‌دهنده است پس حتی در یك گروه خانوادگی یا دوستانه كه با اعضایش احساس صمیمیت می‌كنید هم مثل خروس بی‌محل، بدون نگاه كردن به ساعت پیام نفرستید.

همه را دعوت نكنید

اگر قصد دارید یك گروه تشكیل دهید، همه كسانی كه برای‌تان عزیز هستند را در آن گروه عضو نكنید. قرار نیست همه كسانی كه دوست‌شان دارید، در همه گروه‌هایی كه عضو هستید حضور داشته ‌باشند. همكارتان كه نه بچه دارد و نه علاقه‌ای به صاحب فرزند شدن، چه دلیلی دارد در گروه فرزندپروری كه شما عضوش هستید حاضر باشد؟ چرا باید همسرتان در گروه فامیلی كه ممكن است حرف‌های كهنه و مگویی در آن گفته شود حضور داشته باشد؟

زیاد فعال نباشید

همه اعضای گروه مثل شما در گروه‌های متعددی عضو هستند و قرار است پیام‌هایی جز آنچه در گروه شما به اشتراك گذاشته می‌شود را بخوانند. اگر این پیش‌فرض را مورد توجه قرار دهید، خودتان می‌فهمید باید میزان پیام‌هایی كه به اشتراك می‌گذارید را كنترل كنید. شاید شما در مانیتور كردن اخبار روز توانمند باشید یا به‌خاطر تعداد زیاد گروه‌هایی كه در آنها عضو هستید، اطلاعات مختلفی در مورد موضوعات متفاوت داشته باشید، اما برای احترام گذاشتن به وقت دیگران، نباید همه آنها را در زمان كوتاهی به خورد مخاطبان‌تان بدهید و گاهی كافی است تماشاگر پیغام‌های دیگر اعضای گروه باشید.

خشم‌تان را قورت دهید

اینكه شما و یكی دیگر از اعضای گروه در موردی اختلاف‌نظر داشته باشید عجیب نیست و اینكه شما در مورد این اختلاف‌نظر با او صحبت كنید هم دور از ذهن نیست، اما اجازه ندهید واكنش‌های حساب‌نشده و ناگهانی شما فضای گروه را تنش‌آلود كرده و دیگران را از عضو شدن در چنین گروهی پشیمان كند.

كوتاه حرف بزنید

شاید در شبكه‌هایی مثل تلگرام محدودیتی برای تعداد كلماتی كه می‌نویسید وجود نداشته باشد اما این موضوع نباید شما را به دراز‌گویی بكشاند. وقتی قرار است كسی با تلفن همراهش پیام شما را بخواند، باید آن را به كوتاه‌ترین شكل ممكن ارسال كنید؛ پس قبل از آنكه پیام را ارسال كنید یك دور دیگر بخوانیدش و مطمئن شوید كه هیچ واژه قابل حذفی باقی نمانده است.

گاهی فقط خواننده باشید

اگر احساس می‌كنید در یك گروه حرفی برای گفتن ندارید اما می‌توانید از پیام‌هایی كه ارسال می‌شود استفاده كنید، دلیلی ندارد آن را ترك كنید؛ كافی است به گزینه «setting» مراجعه كنید و صدای پیغام‌های گروه مورد نظر را غیرفعال كنید تا هر زمان كه فرصت داشتید، خودخواسته سراغ پیام‌های دریافت‌شده بروید و آنها را مطالعه كنید

مراقب تک‌تک حرف‌های‌تان باشید

پیامی‌که در گروه منتشر می‌کنید، بعد از رسیدن به تلفن همراه دیگر اعضای گروه بخار نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یادتان نرود که تک‌تک حرف‌های شما می‌تواند عواقبی را به همراه داشته باشد.

حق دارید از گروه خارج شوید

اگر فكر می‌كنید به مباحثی كه در گروه طرح می‌شود علاقه‌مند نیستید، اعضای آن را نمی‌شناسید یا سنخیتی با آنها ندارید، شجاعانه گزینه خروج را انتخاب كنید و به خودتان این حق را بدهید كه در معرض پیام‌های ناخواسته‌ای كه ممكن است حتی از نظرتان آزار‌دهنده باشد قرار نگیرید.

بازار خرافه را داغ نكنید

شاید پیام‌های بی‌معنایی را دیگران با آب و تاب فراوان بنویسند و برای شما ارسال كنند، اما قبل از آنكه در احساسات‌تان غرق شوید، سراغ عقل‌تان بروید و تا از درست بودن آن پیام مطمئن نشده‌اید آن را به اشتراك نگذارید؛ این موضوع زمانی كه پای پیام‌های عقیدتی و سیاسی كه منافع گروه یا ملتی در آن دخیل است به میان می‌آید، پررنگ‌تر هم می‌شود. این روزها اینترنت به شما امكان جست‌وجوی چنین پیام‌هایی و مطمئن شدن از صحت‌شان را داده است پس اگر خبری در مورد وقوع یك زلزله در یكی از استان‌ها برای‌تان آمده، قبل از منتشر كردنش سری به خبرگزاری‌های معتبر بزنید و تا مطمئن نشده‌اید، آن را با دیگران به اشتراك نگذارید.

مراقب حریم خصوصی‌تان باشید

پیش از فرستادن عكس‌های‌تان در هر كدام از گروه‌ها، به این موضوع توجه كنید كه تصاویر ارسالی شما در تلفن همراه اعضای گروه ذخیره می‌شود. آیا در چنین صورتی حاضرید عكس‌های‌تان را با آنها به اشتراك بگذارید؟ این شما هستید كه با انتشار پیام‌های مناسب باید به حریم خصوصی‌تان احترام بگذارید و نمی‌توانید درصورتی‌كه تصاویری كه به اشتراك گذاشته‌اید در اختیار غریبه‌ها قرار گرفت، سهم خود را این اتفاق نادیده بگیرید.

منبع: مجله سیب سبز. الناز مظاهری

وابستگی به موبایل یا Mobile Dependency یکی از دغدغه‌های دنیای امروز است. این دغدغه فقط برای پدر و مادرهایی نیست که با نگاهی مضطرب، چهره‌ی فرزندانشان را در مهمانی‌ها می‌بینند که بر صفحه‌ی موبایل خیره شده. بی دلیل اخم می‌کنند و یا لبخند می‌زنند.

مراکز تحقیقاتی مختلف، به صورت گسترده تحقیقات در این زمینه را آغاز کرده‌اند. دانشکده پزشکی دانشگاه اوزاکای ژاپن از سال ۲۰۰۶ در این زمینه تحقیقات متعددی را منتشر کرده است. نوموفوبیا (Nomophobia) یا اضطراب ناشی از دور بودن از موبایل  و سایر وسایل مشابه، به صورت یک فوبیای رسمی، در میان سایر فوبیاهای رایج، شمرده می‌شود. کتابهای متعدد در زمینه نحوه ترک اعتیاد به موبایل منتشر می‌شوند و به شدت مورد استقبال قرار می‌گیرند. دانشگاه MIT در این باره مقاله منتشر می‌کند و به زیبایی تعبیر «مصرف شخصی رسانه در فضای عمومی و غیرشخصی» را برای استفاده بیش از حد از موبایل به کار می‌برد. سایت News Medical مقاله‌ای را منتشر می‌کند و توضیح می‌دهد که اعتیاد به موبایل به اندازه‌ی اعتیاد شیمیایی جدی است.

در کنار لغت Anxiety به معنای اضطراب، لغت Textiety به معنای اضطراب پیامک هم به ادبیات عمومی اضافه شده.

addiction_mobile_motamem_org

اما مستقل از تمام دلایل علمی و تحقیقات فوق – که تجربه هم بسیاری از آنها را تایید می‌کند – دلایل دیگری هم وجود دارند که ما تلاش کنیم کمتر از گذشته به موبایل خود وابسته باشیم:

 • برای اینکه دوباره دوردست‌ها را ببینیم

addiction_mobile_motamem_org2

مهم نیست که تکنولوژی صفحه نمایش چقدر پیشرفت کند و این پیشرفت، چقدر آسیب‌های احتمالی وارده به چشمان ما را کاهش دهد. اما موبایل‌ها، فرصت نگاه کردن به دوردست را از ما گرفته‌اند.

 اکثر پزشکان اگر چه تاکید می‌کنند که شواهد قطعی مبنی بر آسیب رسیدن به چشم در اثر مشاهده صفحه نمایش وجود ندارد، اما بهتر است معادل نصف زمانی که به صفحه نمایش نگاه می کنیم، به نقطه‌ای دوردست نگاه کنیم تا چشم فرصت استراحت داشته باشد. یکی از لذتهای دیدن دریا و دشت به صورت فیزیکی، امکان خیره شدن به نقطه‌ای دوردست در افق است. اما وایبر و اینستاگرام، آنها را هم به تصاویری جذاب و شفاف با شانزده میلیون رنگ، اما در فاصله سی سانتی متری چشم ما تبدیل کرده‌اند.

دیدن افق‌های دور وقتی بیشترین لذت را دارد که چشمان غیرمسلح به آنها خیره شوند. اما این روزها، به محض دیدن غروب زیبای خورشید، موبایل بین چشمان ما و خورشید قرار می‌گیرد تا این تصویر زیبا را به دیگران – که خود موبایل را بین چشم و غذایشان قرار داده‌اند تا تصویر سفره را برای ما مخابره کنند – نشان دهد.

• برای اینکه کمتر عصبی شویم

شبکه‌های اجتماعی و سایر ابزارهایی که توسط موبایل‌ها در اختیار ما قرار گرفته‌اند، در کنار ایجاد لحظات لذتبخش برای ما، به دلیل محدودیت‌های ذاتی خود، استرس‌های زیادی را هم به ما اعمال می‌کنند. اینکه چرا یک نفر نوشته ما را لایک نزد، یا اینکه چرا هنوز نوشته‌های من را لایک می کند. اینکه با فهرست بلند بالای کسانی که دوستی آنها را تایید نکرده‌ام و خجالت هم می‌کشم درخواستشان را رد کنم چه کنم. اینکه آقای … یا خانم … برای صدمین بار من را فالو کرده و نمی‌خواهم تاییدش کنم و او هم انگار نمی‌فهمد.

اینکه ممکن است حواسم نباشد و کامنت بدی زیر نوشته‌هایم بیاید. اینکه کسی حرف من را نفهمیده و حالا در این چندصد کلمه فضای محدود، به او چه بگویم. اینکه با اینترنت نیم بند ایرانی، فقط لحظه‌ای مسیج وایبری دوستم رسید و حالا هر چه می‌خواهم به او جواب بدهم نه اینترنت دارم و نه حتی اتصال معمولی!

اگر کمی منصف باشیم، با سبک استفاده‌ی فعلی از موبایل، لحظاتی که خشم و عصبانیت و اضطراب و ناراحتی ایجاد می‌شوند، در مقایسه با لحظاتی که شادی و رضایت و همدلی احساس می‌شود، کاملاً قابل مقایسه است (اگر نگوییم بیشتر نیست).

• برای اینکه زندگی کاری و شخصی ما از هم جدا شود

در ایران، یکی از نخستین کسانی که به موبایل مجهز شدند، باربران بازار بودند. آنها خیلی خوشحال بودند که کارفرماهایشان برای آنها موبایل خریده‌اند. شب هنگام به خانه می‌رفتند و به خانواده و بستگان فخر می‌فروختند که موبایل دارند.

مدتی طول کشید که فهمیدند موبایل، چیزی مانند حلقه‌ی بندگی است که به کمربندشان می‌بندند و کارفرما هر موقع بخواهد آنها را صدا می‌کند. الان شرایط چندان فرقی نکرده است. جز اینکه در آن زمان، کارفرما موبایل را خود می‌خرید و هدیه می‌داد و امروز ما خود، موبایل می‌خریم و به استقبال پیام و پیامک‌های وقت و بی وقت کاری می‌رویم.

عکس این ماجرا هم صادق است. قبلاً مدیر یا کارمند ما، شب با همسرش دعوا می‌کرد و صبح با اخم و ناراحتی به محل کار می‌آمد و یکی دو ساعت زمان لازم بود، تا تلخی های شب گذشته را فراموش کند. امروز مدیر یا همکار من، کنار من در جلسه نشسته و با نگاهی به صفحه موبایل، همه چیز به هم می‌ریزد. دعوا در همین جا آغاز شده است. خانه به حریم کار تجاوز کرده و حریم کار هم فشار و تجاوز را به حریم شخصی و خانواده کشانده است.

• برای اینکه حافظه‌‌ و تمرکز بهتری داشته باشیم

گزارش‌هایی که در زمینه تاثیر موبایل بر روی حافظه و تمرکز منتشر می‌شوند کم نیستند (نمونه اول، نمونه دوم، نمونه سوم). ماجرا بسیار ساده است. حافظه با تمرین و به کار گرفته شدن تقویت می‌شود. انسان که زمانی اشعار بلند را حفظ می‌کرد و متن کتابها را به خاطر می‌سپرد،‌ امروز نیازی به حفظ کردن شماره نزدیک‌ترین دوستانش هم ندارد.

آیا تا به حال دقت کرده‌اید که وقتی مجبور می‌شوید یک نامه‌ی دستنویس کوتاه را بخوانید و تایپ کنید، چند بار باید نگاه خود را از کاغذ به صفحه نمایش و بالعکس حرکت دهید؟

در زمینه تمرکز هم بحث‌های مشابه زیاد است. موبایل جدا از اینکه تمرکز را به هم می‌زند و باعث می‌شود که یک کار ساده که پانزده دقیقه بیشتر وقت نمی‌گیرد، گاه دو تا سه برابر زمان بگیرد (و شاید هم به صورت کامل قطع شود)

• موبایل به عنوان یک ابزار برای مطالعه هم مناسب نیست.

به هر حال، باید بپذیریم که کتاب به شکل کاغذی آن، در حال انقراض است و دیر یا زود، در حد دکور کافی شاپ‌ها مورد استفاده قرار خواهد گرفت. تبلت‌ها و موبایل‌ها، وسیله‌ی جدید مطالعه‌ی ما هستند. اما وقتی همزمان با خواندن کتاب، نوتیفیکیشن‌های وایبر و پیامک و اینستاگرام و واتزاپ و تلگرام و فیس بوک و توییتر و … مدام حواس ما و شما را پرت می‌کنند، آیا می‌توان مطالعه‌ی اثربخش و آرامش بخش داشت؟

addiction_mobile_motamem_org4

مطالعه همیشه در کنار یادگیری، ابزاری برای تمرکز و خالی شدن ذهن از دغدغه‌های بیرونی بوده است. اما امروز مطالعه، دعوتی به تمرکز بر روی صفحه نمایش و انتظار کشیدن برای نوتیفیکیشن‌های متعدد است.

آیا تا به حال تلاش کرده‌اید برای مطالعه یک مطلب در وب یا یک کتاب روی موبایل خودتان، موبایل یا تبلت را روی حالت پرواز یا Flight Mode قرار دهید؟ آیا لذت مضاعف مطالعه را در این حالت تجربه کرده‌اید؟

• برای اینکه دوباره، زندگی در لحظه را تجربه کنیم

وقتی انواع نرم افزارهای پیام رسان، به رایگان به ما هدیه داده شد و بر صفحه نمایش موبایل ما نشست، پیشوند فریب دهنده‌ای با بسیاری از آنها همراه بود: Instant

addiction_mobile_motamem_org3

گاه در میانه‌ی اتوبان، خاطره‌ی تلخ یک پیام یا پیامک چنان آزارمان می‌دهد که یا شتابزده تا نخستین جایی که اینترنت هست می‌رویم و یا در همان میانه سرعت را کم می‌کنیم و می‌کوشیم پاسخ بدهیم. گاه هم ده‌ها بار موبایل خود را چک می‌کنیم تا ببینیم پیام یا پیامکی که قرار بود بیاید – یا دوست داریم بیاید – آمده است یا نه.

در این میانه، صدای موسیقی را کم کردیم تا صدای زنگ موبایل به گوشمان برسد. در این میانه، بارها و بارها، از خواب پریدیم و مطمئن شدیم که موبایل در دسترس است. در این میانه، بارها همزمان با مشاهده یک فیلم در سینما، دقیقاً لحظه‌ای که باید غرق تجربه‌ی حسی خوب می‌شدیم، ویبره‌ی موبایل ما را از حال خوب آن لحظه جدا کرد. حالا باید در حسرت استخرها باشیم که موبایل را از ما می‌گیرند و در کمد قرار می‌دهند و درب آن را هم قفل می‌کنند و ما را به میانه‌ی آب می‌فرستند تا شاید لحظاتی، در لحظه بودن را تجربه کنیم.

نمی‌توان و نباید به گذشته باز گشت. نگاه این نوشته متمم هم، مانند همه‌ی آنچه تا کنون گفته و نوشته است، رو به جلو است. گذشته مرده و آینده با نظر موافق یا مخالف ما می‌آید و آنها را که گرفتار گذشته مانده‌اند، می‌شوید و می‌برد.

اما می‌توان استفاده از ابزارها را بهتر فرا گرفت. می‌توان در هر روز یک یا دو ساعت را با موبایل خاموش یا ساکت گذراند. می‌توانیم وقتی متن زیبایی را روی یک گروه وایبری می‌خوانیم، برای لحظاتی، اینترنت گوشی را قطع کنیم تا پیام بعدی نیاید و بتوانیم شیرینی آن جملات قبلی را مزمزه کنیم.

می‌توانیم گاهی عکس‌هایی بگیریم و به جای قرار دادن در اینستاگرام برای صدها نفر و شمردن لایک‌ها، فقط برای یکی از دوستان خود بفرستیم و زیرش بنویسیم: در لحظه‌ی نوشیدن این قهوه، آرزویم این بود که تو کنارم باشی.

می‌توانیم به جای هشتگ زدن در زیر نوشته‌ها به امید سرچ شدن و یافته شدن بهتر، زیر پیامکی که برای پدر یا مادرمان می‌فرستیم بنویسیم #خیلیـدوستتـدارم

می‌توانیم Status  واتزاپ خودمان را هفته‌ای یک روز به «امروز بدون وایبر هستم» تغییر دهیم.

می‌توانیم به جای نرم افزارهای تماس گروهی، گاهی از نرم افزارهایی که فقط ارتباط را بین دو نفر ایجاد می‌کنند استفاده کنیم تا عشق و دوستیمان در هیاهوی ساکنان دنیای مجازی گم نشود.

می توانیم با ابزارهای جدید، شادتر از گذشته زندگی کنیم. اگر بپذیریم که برای اینکار، تصمیم، اراده، آگاهی و ترک عادات نادرست لازم است…

منبع: محمدرضا شعبانعلی

چهارشنبه 8 بهمن 1393

علت رشد قارچ گونه سایت های خبری در ایران

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

هفته نامه عصر ارتباط - توحید قهرمانی: احتمالا شما هم در گشت و گذارهای خود در اینترنت متوجه وجود سایت های خبری و مجله های اینترنتی بسیار زیادی شده اید که اغلب کاملا شبیه به همدیگر فعالیت می کنند و گاهی حتی مطالب شان هم شبیه به هم است!

متاسفانه اکثر افرادی که وارد این حوزه، یعنی خبر و اطلاع رسانی در وب می شوند یک پیش فرض را در نظر می گیرند؛ را ه اندازی سایتی که در همه موضوعات، مطالب منتشر شده توسط دیگران را با کمی تغییر (و حتی بدون تغییر) بازنشر می کنند و از این طریق به بازدید بالا، به درآمدزایی می رسند. اما این مساله به همین راحتی و با همین روش امکان پذیر است و اتفاق می افتد؟ مسلما خیر!

اگر نگاهی دقیق تر به رشد قارچ گونه این سایت ها که اکثرا با عنوان هایی مثل بزرگ ترین پایگاه خبری X یا بزرگ ترین مجله اینترنتی فعالیت خود را آغاز می کنند بیندازیم، کاملا مرز بین راه اندازی یک کسب و کار با برنامه ریزی دقیق را با کسب و کاری که صرفا بر پایه فکر و خیال راه اندازی شده است  و حتی به صورت کامل نمی توان آن را کسب و کار نامگذاری کرد، درک خواهیم کرد.

نکته جالب تر در بررسی این موضوع، شاید نوع انتخاب مطالب منتشرشده در این سایت ها است؛ کپی کاری کورکورانه و بدون هیچ روش و منطق معین و حتی موضوع تشخیص.

گذشته از آسیبی که کپی کاری به تولیدکنندگان محتوا وارد می کند، ضرری که متوجه همین سایت ها است را نیز نمی توان به هیچ عنوان نادیده گرفت.

کپی کاری و زردنویسی در وب فارسی

از شیر مرغ تا جان آدمیزاد!


از آنجایی که در این سایت ها طبق سیاست «از شیر مرغ تا جان آدمیزاد» هرنوع مطلبی یافت می شود، در نهایت مطالبی هم منتشر می شوند که به مزاج عده ای از کاربران با یک سلیقه تقریبا مشترک خوش نیاید و این یعنی از دست دادن آن دسته از کاربران تنها با یک مطلب! همین موضوع آن قدر ادامه پیدا می کند که این سایت ها کاربران زیادی را از دست بدهند.

در طرف دیگر، موتورهای جست و جو قرار دارند؛ موتورهای جست و جویی که مدیران این سایت ها روی ورود بازدیدکنندگان به سایت از طریق آنها امید زیادی دارند. مدیران این نوع سایت ها با دانش اندک در مورد موتورهای جست و جو که یا قبل از شروع به کار دارند یا در حین انجام کار کسب می کنند، می توانند مدتی محتوای غیرمجاز خود را در میان محتوای باارزش سایت های دیگر بگنجانند، اما پس از مدتی (که ممکن است بسیار کوتاه یا نسبتا طولانی باشد) با شناسایی غیرمجاز بودن محتوایشان توسط موتورهای جست و جو، جایگاه خود و در نتیجه بازدید ورودی از موتورهای جست و جو را به طور کامل از دست بدهند.

به همین دلایل خیلی ساده است که به محض کوچک ترین به روز رسانی در الگوریتم های گوگل، سایت های زیادی از میان سایت های فارسی زبان با جریمه رو به رو می شوند و گاهی دیده می شود که سایت های تقریبا معتبر نیز به این بلا دچار می شوند.

وب فارس در تسخیر اسپم ها

پس از مدتی که مدیران این سایت ها از موتورهای جست و جو ناامید شدند، به دنبال روش های غیرمتعارف و نه چندان قانونی می روند که برای تعریف همه آنها می توان یک کلمه را به کار برد: اسپم! این روش ها دامنه گسترده ای را از ارسال ایمیل های تبلیغاتی ناخواسته تا استفاده از پاپ آپ ها دربر می گیرند. البته برخی از مدیران در استفاده از این روش ها خلاقیت به خرج می دهند و می توانند با صرف هزینه های بسیار زیاد، خود را برای مدتی در بین سایت های پربازدید نگه دارند. اما پس از مدتی سقوط بسیار بدی را تجربه خواهند کرد؛ موضوعی که بسیاری از سایت های مشهور وب فارسی در گذشته آن را تجربه کرده اند.

راهکاری که برای جلوگیری از این اتفاقات پیشنهاد می شود، جلوگیری از کپی کاری های غیرمجاز و بی پرواست!

راهکارهایی برای راه اندازی سایت موفق


بهتر است اگر شما هم قصد راه اندازی سایتی خبری یا یک مجله اینترنتی واقعی را دارید، مانند نمونه های موفق آن، با برنامه ریزی و انجام تحقیقات لازم، راه و روش خود را مشخص کنید و طبق هدفی که دارید قدم در راه بگذارید.

موضوعاتی را که می خواهید در مورد آنها برای کاربران تان تولید محتوا کنید از همان ابتدا مشخص کنید. نیازی نیست برای جذب مخاطب بیشتر به هر دری بزنید و هر مطلبی را به هر قیمتی منتشر کنید.

مطمئن باشید وقتی در یک موضوع خاص و تخصصی به عنوان مرجع شناخته شوید، می توانید بازار آگهی های اینترنتی آن  موضوع خاص را نیز از آن خود کنید و حتی بسیار بیشتر از سایت های عمومی کسب درآمد کنید. برای سایت خود برنامه بلندمدت داشته باشید. به هیچ عنوان برای کسب سودی یک یا دو ساله وارد این بازار نشوید. مطمئن باشید که اگر درست و با برنامه ریزی یک سایت خبری یا مجله اینترنتی راه اندازی کنید و مخاطبان خودتان را داشته باشید، سال های سال می توانید در این بازار ماندگار باشید.

اجازه بدهید تا کاربران خط و مشی محتوایی و فعالیت شما را بشناسند. چیزی که امروز در وب فارسی مشهود است، استقبال زیاد مخاطبان از سایت های خبری و مجله های اینترنتی حرفه ای است. اما آیا این دلیل خوبی برای راه اندازی سایت های بدون برنامه و زردی است که تنها سودی که برای فارسی زبانان دارند، بالا بردن تعداد دامنه های ثبت شده و فعال به زبان فارسی است؟

پنجشنبه 1 آبان 1393

نفت رفت؟

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

بد دردی است این طلای سیاه! یعنی از اول بد دردی بوده. از همان یک قرن پیش که چاه شماره 1 مسجد سلیمان حفر شد و یک مایع سیاه بد بو از آن بیرون زد که هیچ فایده ای نداشت جز اینکه سردرد به جان کارگرها بیندازد، تا امروز که با هر اتفاقی که در چهار گوشه این جهان خاکی بیفتد، مدام قیمتش بالا و پایین می شود و همه حساب و کتاب ها را به هم می ریزد.

البته نمی خواهیم در این مقاله چیزی از ارزش های این سیاه پول آفرین کم کنیم اما باید قبول کرد که سال هاست نمی توان به نفت به عنوان منبع تامین ارزی، منبع اصلی بودجه، منبع تنظیم بازار، منبع تعیین مالیات گمرکی، منبع تامین توازن ژئوپلیتیک و هزاران منبع دیگر که اقتصاد ما را تا خرخره به خودش وابسته کرده نگاه کرد اما جدای از این مسائل چه اتفاقی افتاده که قیمت نفت اینطور افسارگسیخته در حال کاهش است؟ از کی این اتفاق شروع شده؟ کی قرار است ختم شود؟

نفت؟ رفت! (فوری)

تقریبا از سه ماه قبل از روزی که شما این متن را می خوانید، نفت حال و روز خوبی ندارد. نفتی که در ماه ژوئن حول و حوش 120 دلار معامله می شد، حالا به 60 دلار کاهش پیدا کرده. اما چه عواملی باعث این اتفاق شده؟ برای پاسخ به این سوال باید ده ها عامل مختلف را در نظر گرفت و دید که هر کدام روی هر دیگری چه تاثیری می گذارند و بعد هر کدام چه تاثیری روی قیمت نفت می گذارند.

قیمت گذاری، پیش بینی قیمت نفت و شناخت عوامل تغییر دهنده آن از شاخه های پیشرفته علم اقتصاد است و یاد گرفتن آن به سال ها زمان احتیاج دارد اما علی رغم این مشکلات، ما در این دو صفحه سختی ها را بر شما هموار کرده و خیلی مختصر و مفید شما را با این دلایل آشنا می کنیم. برای شروع باید هزاران کیلومتر از چاه های نفت خلیج فارس دورتر شویم. مقصد ما گورستان ادینبورگ انگلستان است؛ جایی که آدام اسمیت خاک شده است.

اقتصاد آدام اسمیتی


آدام اسمیت یک اقتصاددان انگلیسی بود که حدود 250 سال قبل نظریه ای ارائه داد که دنیای اقتصاد را متحول کرد. براساس نظریه آدام اسمیت در یک بازار براساس میزان عرضه، تقاضا به طور خودکار و بدون دخالت نهادهای قدرت نوعی تعادل طبیعی شکل می گیرد و این تعادل ضامن بقای یک اقتصاد سالم است.

یعنی چی؟ یعنی مثلا شما با 10 هزار تومان در جیب و بسیار گرسنه در یک شب سرد زمستانی از خانه تان می زنید بیرون. سر خیابان که می رسید یک دکه روزنامه فروشی و یک آبمیوه فروشی کنار هم قرار دارد. تک تک روزنامه ها و مجلاتی که در دکه هستند و تمام آبمیوه ها، بازار عرضه هستند و گرسنگی روح و جسم شما بازار تقاضا را تشکیل می دهد.

شما که بسیار فرهیخته هستید، ابتدا تصمیم می گیرید تمام پول تان را صرف خرید مجله وزین همشهری جوان بکنید تا برای مرورهای بعدی حسابی آرشیوتان پر باشد. همین که می آیید پول مجلات را پرداخت کنید، گرسنگی بر شما غالب می شود و عنقریب می رود که قالب تهی کنید. پس مجله وزن همشهری جوان را نار می گذارید و به سمت آبمیوه فروشی می روید و تصمیم می گیرید با خوردن یک ویتامینه به قیمت 10 هزار تومان از اساس گرسنگی را ریشه کن کنید. در گیرودار سفارش آبمیوه هستید که مجددا ذات آگاه شما بیدار می شود و شما را وادار می کند به سمت دکه حرکت کند.

این بار به کیوسک که می رسید در کنار مجله وزین همشهری جوان، چشم تان به یک مجله زرد می افتد که خبر از ممنوع التصویر شدن بازیگر محبوب تان به علت شرکت در ... داده است. طبیعی است که جنبه خاله زنک شما را به خریدن آن مجله زرد تشوق می کند. بالاخره بعد چند دقیقه که حسابی گیج شده اید، پولتان را به نحوی بین مجله وزین همشهری جوان، مجله زرد و آبمیوه ها تقسیم می کنید.

حالا فرض کنید کنار شما صد نفر دیگر هم باشند که بخواهند همین محصولات را بخرند. بدیهی است که چه بلبشویی به پا می شود اما از دل همین بلبشو نظم جدید پدید می آید؛ یعنی هم مدیران مجله وزن همشهری جوان، هم مسئولان آن مجله زرد و هم آبمیوه فروشان دست شان می آید که باید محصول شان را با چه قیمتی، به چه تعدادی، چه زمانی و ... عرضه کنند تا بیشترین سود را به دست آورند. اینجاست که می گویند بازار به تعادل رسیده است اما وای به روزی که بازیگر چهارمی وارد بازی شود.

نفت؟ رفت! (فوری)

یک دنیا بازیگر، یک دنیا علت


در مثال بالا سر خیابان را تبدیل کنید به کره زمین و 100 نفر را هم تبدیل کنید به 7 میلیارد. آن وقت است که پیچیدگی بازار نفت دست تان می آید. ده ها تولید کننده، 200 کشور و صدها هزار عامل ریز و درشت که هر کدام تاثیر خود را روی قیمت نفت می گذارند. هر فراز و نشیبی در قیمت نفت بر اثر عوامل متعددی به وجود می آید که بعضی قابل پیش بینی هستند و بعضی خیر.

در مورد کاهش قیمتی هم که در چند ماه اخیر در بازار نفت اتفاق افتاده، نظرات متفاوتی بین تحلیلگران بین المللی وجود دارد اما با جمع بندی آنها می توان به چند علت اصلی رسید.

دلایلی که البته بخشی از واقعیت ها را پوشش می دهند؛ وگرنه واضح است در هیچ کجا مثل سیاست، دست های پشت پرده تکلیف تعیین نمی کنند.

اندک، اندک جمع یاران می رسد


الان چند وقت است که جهان درگیر تحولات ناشی از جنبش بیداری اسلامی است؟ یک ماه، یک سال؟ یا بیشتر؟ اصلا یادتان می آید این ماجراها از کی شروع شد؟ جنبش های اجتماعی چند سال پیش در کشورهایی راه افتاد که بیشترشان کشورهای نفت خیز بودند.

یکی از اولین نتایج این وضعیت، متلاطم شدن وضعیت کشورها و از بین رفتن ثبات در آنها بود. بدیهی است که وقتی ثبات در کشوری از بین می رود، چه تاثیری روی صادرات بخصوص صادرات نفتی می گذارد اما اکنون با گذشت چند سال اوضاع کمی آرام تر شده است.

این آرامش نسبی باعث شده تا چند کشور مثل لیبی که سهم خود را در بازارهای جهانی از دست داده بودند، آرام آرام به بازار برگردند. در نتیجه هر روز دارد به تعداد کشورهای صادرکننده نفت اضافه می شود. این یعنی افزایش عرضه و افزایش عرضه هم مساوی است با افت قیمت.

آقا این شیل، میل قضیه اش چیه؟


علم! چیزی که خیلی از سیاستمداران به آن فکر نمی کنند. تکنولوژی استخراج در جهان پیشرفت عجیبی کرده و یکی از آخرین دستاوردهای این پیشرفت، ابداع روشی به نام حفاری افقی است. ظهور این روش باعث شد که بهره برداری از سنگ - نفت ها (نوعی سنگ رسی که با ایجاد فرآیندهایی از آن می توان میزان قابل ملاحظه ای نفت به دست آورد) یا به اصطلاح همان شیل ها که تا پیش از این هم به سرعت در حال افزایش بود، رشد سرسام آوری پیدا بکند.

حاتلا دیگر خیلی از کشورها که در رأس شان آمریکاست، قصد دارند حجم اعظم ذخایر خودشان را با استفاده از شیل ها تامین کنند. آن وقت اگر قیمت 70 دلاری نفت به دست آمده از شیل ها را در کنار قیمت 120 دلاری نفت رایج بازارهای جهان در چند ماه گذشته بگذارید، فهمیدن علت کاهش قیمت نفت چندان هم سخت نخواهد بود.

کلا همه مان داغونیم!

دنیا وارد دوره رکود شده. این نتیجه ای است که از بررسی آمارهای مختلف و گزارش بانک جهانی به دست می آید. نکته جالبش این است که شرقی و غربی هم ندارد و چه کشوری مثل چین و چه کشورهای اروپایی، همه را در بر گرفته. اوضاع در جهان آنقدرها خوشبینانه که کارشناسان بانک جهانی پیش بینی می کردند پیش نرفته و نرخ رشد اقتصادی که برای چین و آمریکا پیش بینی شده بود محقق نشده است. نتیجه رکود هم یعنی تعطیل شدن کارگاه ها و کم کار شدن کارخانه ها و نیروگاه ها و نتیجه آن هم می شود کاهش تقاضا. کاهش تقاضا کنار افزایش عرضه؟ باید گفت نفت روزهای سختی پیش رو دارد.

پیر شدی داداش!

کشورهای پیشرفته بخصوص آنهایی که نفت ندارند، به شدت قصد دارند کشورشان را از وابستگی به این سوخت فسیلی نجات دهند. کشورهایی که در رأس شان چین، کره جنوبی، ژاپن و ... قرار دارند. گسترش انرژی هسته ای، استفاده از سوخت های تجدیدپذیر مثل سوخت های خورشید و سوخت های زمین گرمایی، استفاده از سوخت های زیستی و ... سیاست هایی است که سال هاست در این کشورها اجرا می شود.

نتیجه اش چه شده؟ نیاز به نفت در سطح جهان در حال کاهش یافتن است. این عامل شاید به تنهایی نتواند چندان موثر باشد اما فراموش نکنید نفت این روزها مثل افتاده ای است که هر کسی می رسد، نامردی نمی کند و لگدی به آن می زند.

نفت؟ رفت! (فوری)

عربستان چقدر در کاهش قیمت ها نقش دارد؟


شیرها را نمی بندیم

احتمالا این روزها عربستان جزو منفورترین کشورهای جهان نزد ایرانی هاست. عربستان و چند کشور دیگر جهان مانع کنترل قیمت نفت شده اند و هی دارند به این آتش بنزین اضافه می کنند.

اما مگر عربستان چه کار کرده که اینطور اعتراضات مقامات کشورمان را برانگیخته؟ عربستان در واقع کاری نمی کند و همین است که مشکل آفرین شده. عربستان در چند سال گذشته به علت مشکلاتی که برای بعضی کشورهای صادرکننده نفت به وجود آمد، صادرات نفت خود را افزایش داد تا تعادل در بازار جهانی حفظ شود اما براساس عقل سلیم اکنون که آن کشورها به بازار برگشته اند و کشورهایی مثل آمریکا هم به طور جدی وارد بازی صادرات نفت شده اند، کشورهای اوپک از جمله ایران و عربستان باید صادرات نفت خود را پایین بیاورند تا توازن بازار حفظ شود اما سازمان اوپک یک قانون عجیبی دارد و آن هم این است که برای کاهش یا افزایش میزان عرضه نفت، همه کشورها باید موافق باشند؛ یعنی چه؟ یعنی تمام کشورهای عضو حق وتو دارند؛ کاری که عربستان در اجلاس اخیر اوپک انجام داد و داد همه را درآورد این بود که با مانع کاهش عرضه نفت شد؛ در نتیجه بقیه کشورها هم مجبور شدند سقف صادرات خود را حفظ کنند. نتیجه؟ معلوم است دیگر!

این اقدام عربستان در بلندمدت که هیچ، در میان مدت هم به ضرر خودش تمام می شود اما ضربه هایی که اخیرا عربستان در صحنه سیاست از ایران خورده باعث شده تا با استفاده از این حربه، درصدد موازنه کردن قدرت در منطقه بربیایید. این وسط آمریکایی ها هم که از خدا خواسته حسابی پشت سعودی ها را گرفته اند.

یکی دیگر از دلایل تشویق آمریکایی ها هم شاخ به شاخ شدن شان با روسیه است؛ کشوری که 45 درصد بودجه اش از نفت تامین می شودو کاهش قیمت آن حسابی برایش ضرر و زیان به همراه دارد.

کارشناسان می گویند نفت تا 40 دلار هم جا برای کاهش دارد و این همان عاملی بود که باعث شد تا معاون راهبردی رییس جمهور، تلویحا از مردم تقاضا کند برای رویارویی با عواقب احتمالی، آمادگی لازم را داشته باشند اما این سکه، روی دیگری هم دارد.

ملک عبدالله با وجود شرایط نامساعدی که در داخل کشورش وجود دارد، دست به قمار خطرناکی زده و تمام تخم مرغ هایش را در یک سبد چیده است. خیلی ها می گویند او توله گرگی را بزرگ می کند که در روزهای نه چندان دور، صاحبش را از دیگران نخواهد شناخت.
مجله همشهری جوان

سالها پیش، تا اوایل دهه 70، مادران و زنان خانه دار دو سه روز در هفته، صبح ها، جارو دستشان می گرفتند و با یک شیلنگ یا آب پاش، جلوی در حیاط را آب و جارو می کردند. بعضی عصرها هم همین بساط برای پسران جوان راه می افتاد. تصویر غریبی نیست. بسیار به خاطر دارید و یادتان می آید.

در همان سالها، بسیار می گفتند که هوای آب را داشته باشید، هدر ندهید. این آب حیف است به هرکسی که می پرستید. اما گوش کسی بدهکار نبود. خانه های بسیاری روی آب بنا شده بود. منظور را حتما می فهمید؛ بعضی مادران آنقدر بشور و بساب داشتند که معروف بود فلانی خانه اش روی آب است.

اما آن سالها گذشته. اکنون به بحران واقعی رسیده ایم. اگر زمانی خانه های روی آب وجود داشت، جمعیت هم 55-60 میلیون نفر بود. اما حالا حول و حوش 80 میلیون نفر شده ایم. آن هم با تراکم بالا در شهرها و مخصوصا تهران.

همین هفته گذشته بود که معاون اول رییس جمهور اعلام کرد تهران فقط چند روز دیگر آب دارد سدهای تهران به کمترین میزان ذخیره آبی خود رسیده اند و به گل نشسته اند.

تصورش سخت است؛ به گل نشستن سد یعنی هدررفت چند صد میلیون متر مکعب آب. همین الان از آب های مرده سدها توی لوله های شهر سرازیر می شود. آب سدها که تمام شود، امید هم به آب معدنی نمی توان داشت؛ تمام ذخیره و توان تولید کارخانه های آب معدنی و آشامیدنی به اندازه مصرف یک روز تهران هم نمی شود.

اما چه می شود کرد؟ دو کار از ما بر می آید. اول دعا کنیم و التماس به آسمان که ببارد، هرچه زودتر. اما قبل از دعا و اظهار عجز و ناله و پشیمانی، راه دومی هم هست؛ همچنان صرفه جویی کنیم. همان چیزی که کمتر کسی از ما به آن عمل می کند. راه های صرفه جویی را بسیار شنیده اید و ما هم گفته ایم، فقط کافی است سرسری از کنارش نگذرید.

اما این تصویری که در زیر می بینید، یکی دو روزی است دست به دست می چرخد؛ 

همین یک نکته می تواند نجاتمان دهد. نجات البته نه فقط از بی آبی، از نوشیدن آب آلوده.

وقتی ذخیره سدها کم و مثل امسال تمام می شود، دو راه برای گذر از بحران وجود دارد؛ اول، تن دادن به قطعی زمان بندی شده و جبران افت فشار از طریق منابع دیگر. دوم، عدم قطعی و جبران افت فشار با افزودن غیرمتعارف آب چاه ها. در صورت دوم به علت وجود بار میکروبی بالا ناشی از کشیدن آب از چاه‌های عمیق تر مماس با مجاری فاضلاب، شرکت های آب و فاضلاب منطقه ای ناچار از افزودن مقادیر غیرمتعارف میکروب کش به آب هستند که به تبع آن آب سرشار از نیترات را تناول می کنیم. 

چون جیره بندی چندان خوشایند نیست. پس راه دوم انتخاب می شود. همانطور که شده و بیش از ۴۰ درصد آب تهران همین الان از چاه ها تامین می شود. یعنی حداقل ۱۵ درصد بیش از معمول. به هرحال آب سدها که کم شود، وزارت نیرو، آب چاه را بیش از پیش وارد شبکه توزیع می کند. و این یعنی افزایش نیترات موجود در آب.

البته انتظار هشدار درباره افزایش نیترات آب شرب را نداشته باشید. چه اینکه تجربه چندسال پیش درباره افزایش نیترات در آب هم به تغییر استاندارد آب در ایران منجر شد. استانداردی که بسیار ضعیفتر از حداقل های جهانی است. 

به هرحال هیچ کاری در این برهه زمانی از کسی بر نمی آید. خودمان به عنوان شهروندان باید کاری بکنیم. صرفه جویی مهم‌ترین و تنها راه است. خوددانید.

منبع: وبلاگ امید کریمی

چهارشنبه 12 شهریور 1393

وقتی ما ایرانیا شورش را در می آوریم.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

ماجرا از یک عکس دوستانه و جمعی در اسکار شروع شد. برد پیت و بقیه دوستانش در قاب دوربین تلفن همراهش ایستادند تا یک لحظه شاد را ثبت کنند. عکسی که بعدها فهمیدیم اسمش سلفی است و آدم های زیادی را ترغیب کرد که سلفی بگیرند و در شبکه های اجتماعی منتشر کنند. بعد هم مطابق معمول همه ما شورش را درآوردیم. یعنی این سلفی گرفتن صرفا یک کار بامزه شد، یک رسم بی مزه ای که آدم های خود معروف پندار درست با همان نوع نشستن، سلفی گرفتن بازیگران هالیوودی را تقلید کردند.

این ماجرا به هنرمندان و ورزشکاران ایرانی هم رسید. می شد زیر این عکس های روی اعصاب، جمله های بی مزه ای مثل: «همینطوری یهویی!» را هم دید. آدمهایی که دوست داشتند در هر حالی خودشان را شکار کنند و در شبکه اجتماعی ثبت کنند و یک لایک بگیرند.

حالا سلفی گرفتن دیگر مربوط به مهمانی ها نمی شد. آدم ها ول کن نبودند و تحت هر شرایطی از خودشان سلفی می گرفتند. آنقدر این ماجرا گسترش پیدا کرد که همین هفته پیش یک نفر شبیه آقای دوربینی یا هر کس دیگری، زیر تابوت سیمین بهبهانی از خودش سلفی گرفت و شکار دوربین خبرنگاران هم شد.

جدا از انتقاد به سلفی گرفتن، و اینکه آیا چنین کاری آداب مخصوصی دارد یا نه! سوالی که پیش می آید، این است که ما چقدر از چیزهایی که از دیگران به عنوان فرهنگ می گیریم، درست استفاده می کنیم؟ آیا ما بلدیم از وسایل یا فرهنگی همه گیر استفاده کنیم؟ من به شما پیشنهاد می کنم بیایید با هم در این صفحات که اصلا خوشایند نیست، خودمان را مرور کنیم. ما چقدر آدم های بافرهنگی هستیم؟

فکر می کنم واقعا ما خودمان در دوران معاصر چقدر مبدع و مبدا اتفاقات و جریان ها بوده ایم؟ چقدر توانسته ایم برد پیت طور حرکت کنیم و بازیگرانمان حرکتی را در فضای مجازی جریان سازی کنند؟ اینکه وقتی برد پیت و دار و دسته اش عکسی از خودشان منتشر می کنند و نوع خاص آن عکاسی، جهانی را وادار به پیروی از آن می کند، اتفاق مهمی است. آنقدر مهم است که بهرام رادان و پیمان معادی و بقیه هم در یک قاب بایستند و تقلیدش کنند اما ماجرا این است که همین بازیگران عزیز که تا خود صبح اسکار را تماشا کردند و از دیدن آن سلفی خیلی هم لذت بردند، چقدر می توانند در یک حرکت اینچنینی جریان ساز باشند؟

سلفی وسط تشییع جنازه

ما شور همه چیز را درمی آوریم. دلمان می خواهد با همه دنیا سلفی داشته باشیم. آنقدر ماجرا برایمان مهم است که حتی احترام به جنازه آدم ها هم فراموشمان می شود. عده ای می گویند سیمین بهبهانی که مال خودش نبود! اما همان عده فکر نمی کنند که سیمین بهبهانی که مال خودش نبود، خانواده ای هم دارد که مراسم تشییع جنازه عزیزشان برای آنها ناراحت کننده است.

خدا آن روز را برای هیچکدام از ما نیاورد. در تمام لحظاتی که عکس های سلفی بگیران مراسم خانم بهبهانی در اینترنت منتشر می شد، یاد مراسم مادرم افتاد، مراسمی که در آن بسیاری از دوستان چلچراغی ام حضور داشتند... داشتم تصور می کردم وقتی من در حال شیون برای رفتن مادرم بودم، اگر نیما پاشاک و احسان بهرام غفاری و نادر قبله ای و مرتضی ناعمه را در گوشه ای می دیدم که همینطوری یهویی! از خودشان سلفی می گیرند تا در فیس بوکشان بگذارند و زیرش بنویسند: همینطوری یهویی! وسط تشییع جنازه مادر شهرزاد همتی!» من چه حالی می شدم؟

وقتی ما ایرانی ها شورش را درآوردیم! (فوری)

از طرفی هم عده ای عنوان کرده اند که مگر سلفی گرفتن قانون و قاعده خاصی دارد؟ من فکر می کنم سلفی گرفتن و خیلی چیزهای دیگر هیچ قانون و قاعده خاصی ندارد. هیچ قانون ثبت شده ای برای باد کردن آدامس در یک جمع یا صحبت کردن با موبایل در تاکسی وجود ندارد اما فرهنگ و شعور ایجاب می کند که برخی از قوانین را خودمان به صورت عرفی ایجاد کنیم. هیچ قانونی نگفته است ما هنگام غذا خوردن در جمع، انگشتمان را تا مغز توی دماغمان نکنیم اما عرف و شعور است که ایجاب می کند ما ادب را رعایت کنیم. گاهی وقت ها قانون ها نوشته نمی شوند اما عرف، قوانین ما را می سازد...

اما این تمام ماجرای تشییع جنازه بانو سیمین بهبهانی نبود. عده زیادی از بانوان اعتراض کرده بودند که چرا هیچ زنی در تشییع جنازه سیمین بهبهانی سخنرانی نکرد و همه سخنرانان تشییع جنازه او را مردان تشکیل دادند. یک سوال از شما بپرسم؟ واقعا ما زنی در سطح سیمین بهبهانی داریم؟ (بیایید بحث را سیاسی نکنیم. ما به یک مراسم تشییع جنازه رفته بودیم. خبری از یک میتینگ سیاسی نبود.) کدام زن در ادبیات معاصر ما و شعر معاصر ما در اندازه سیمین بهبهانی است و اگر زنی جلو می رفت و می خواست صحبت کند، جلوی او گرفته می شد؟

بگذارید داستانی را برایتان تعریف کنم که شاید شنیده باشید: منیرو روانی پور در مراسم تشییع جنازه منوچهر آتشی، همشهری و رفیق قدیمی اش حضور داشت. انگار فرصتی برای صحبت کردن او به وجود نمی آید و او هم به شدت از این مرگ متاثر بوده است. اتفاقا دسته ای از جوانان جنوبی با طبل و سنج آمده بودند تا با عزاداری جنوبی، آتشی را بدرقه کنند. وقتی مقابل همین تالار وحدت آتشی را بدرقه می کردند، منیرو روانی پور جلو رفت و از دسته عزاداران جنوبی سنج گرفت و عزاداری کرد.

بعدها انتقادات زیادی به روانی پور شد که چرا شأن یک نویسنده زن را رعایت نکردی اما من فکر می کنم در تمام این سال ها چقدر جسارت این زن زیبا بوده. منیرو روانی پور در تشییع جنازه آتشی ادای هیچ کسی را درنیاورد اما ماندگار شد. کاری که جسارت می خواست و او توانست با یک تابوشکنی به شیوه خودش برای رفیقش عزاداری کند...

ماجرا فقط به سلفی گرفتن ختم نمی شود. بیایید کمی خودمان را مرور کنیم. از چالش آب یخ بگیرید تا نحوه استفاده از مایکروفر. اکثریت غریب به اتفاق از ما در خانه هایمان مایکروفر داریم بدون اینکه حتی یک بار از آن استفاده کرده باشیم. نهایت استفاده ما از مایکروفرها به گرم کردن غذا یا شیر برمی گردد اما مگر می شود عروسی روی جهیزیه اش مایکروفر نداشته باشد؟!

اینکه هر چیزی در جایگاه خاص خود نباشد و ارزش و اعتبار اشیا و اشخاص کاذب و اعتباری باشد، نه براساس معیارهای واقعی و حقیقی، از رهاوردهای تمدن قرن بیستم است اما به هر حال جلوگیری از حصول امر حاصل بی معناست الا اینکه به همراه ورود تکنولوژی جدید، فرهنگ صحیح استفاده از آن نیز وارد شود.

موضوع این است که ما بدون اینکه استفاده درست از چیزی را یاد بگیریم اما برای به روز بودن حتما آن را باید در برنامه هایمان داشته باشیم. هنوز خیلی از ماها بلد نیستیم در فضاهای جمعی از تلفن همراهمان استفاده کنیم، بلد نیستیم که نباید در عروسی و مهمانی جمعی با گوشی هایمان به اینترنت برویم، بلد نیستیم و نمی دانیم که هنگام سفر رفتن وقتی نماینده یک کشور هستیم، چگونه باید پوشش یا رفتارمان را رعایت کنیم اما ماشاءالله هر کداممان سه متر زبان داریم...

شما وقتی با یک نفر با یک پیشینه خاص از هر قومیتی آشنا می شوید، بعد از مدتی می توانید آنها را بشناسید. بله؛ دنیا پر از آدم های مختلف با فرهنگ های متفاوت است. یکی ممکن است سیک باشد و موهایش را کوتاه نکند؛ یکی گیاه خوار است پس همبرگر نمی خورد؛ یکی آتئیست است پس طبیعتا هر سال امام رضا (ع) نمی رود. به هر حال هر کس، هر چیزی که هست همان هست و پیچیدگی خاصی هم ندارد. با ایرانی جماعت ولی هیچ وقت نمی دانی که اعتقادات این آدمی که روبرویت نشسته واقعا چیست.

حالا اینها به کنار؛ اینها اعتقادات مردم است و شاید بفرمایید که به ما ربطی ندارد. چیزی که از همه بدتر است و واقعا گاهی باعث آبروریزی است، رفتارهای اجتماعی ماست. مردم همه دنیا یکسری اصول اجتماعی را رعایت می کنند. بدیهی ترینش این است که هنگام سلام با هم دست می دهند و مثل آدمیزاد باز با هم دست می دهند و از هم خداحافظی می کنند. به همین سادگی!

وقتی با ایرانی جماعت طرفی، وقتی دستت را به سمت یک آدم دراز می کنی، نمی توانی مطمئن باشی که چه اتفاقی خواهد افتاد. آیا معذب خواهد شد؟ آیا برعکس می پرد بغلت و فکر می کند حالا که باهاش دست دادی، چه فکری پیش خودش می کند؟ واقعا نمی دانی. گاهی حتی، خودش هم نمی داند.

منبع: هفته نامه چلچراغ- شهرزاد همتی

سه شنبه 4 شهریور 1393

فرار مغزها یا فراری‌دادن مغزها

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

14-15سال پیش که من تازه در دانشگاه تهران استخدام شده بودم، دانشجویی داشتیم که از همان ابتدا می شد فهمید با دیگران فرق می کند. حسین، دانشجویی بود از یکی از شهرستان های شرق کشور. فردی مودب و باعلاقه و محکم. ما در رشته زیست شناسی سفرهای علمی زیادی داشتیم. پای ثابت این سفرها حسین بود. او با علاقه وصف ناپذیری همه کارهای سفر را انجام می داد. وقتی در اتوبوس بودیم سفرنامه می نوشت. مطالب بسیار بامزه با قلمی که من به آن رشک می بردم. سازدهنی ای داشت که در شب های اردو می نواخت. به یک کلام همه چیزتمام.

کارشناسی را تمام کرد و برای کارشناسی ارشد به دانشگاه شهیدبهشتی رفت. وقتی از دانشگاه ما رفت تازه فهمیدم که چه کسی را از دست دادیم. بعد هم تقاضای بورسیه به مرکز تبادلات دانشگاهی آلمان را داد و یکضرب بورس دکترای دانشگاه بن را در رشته حشره شناسی گرفت. با او مرتب در تماس بودم. حتی یک بار در آلمان به او سر زدم. مدام در مورد استخدامش در دانشگاه می گفتیم. او خیلی علاقه داشت که در دانشگاه تهران استخدام شود. برای استادی هیچ چیزی کم نداشت. او قادر بود 40شبانه روز در کوه و دشت دنبال پروانه ها باشد. او می توانست ساعت ها سرپا بایستد و به دانشجویان درس دهد و تا پاسی از شب در آزمایشگاه مولکولی یا در موزه جانورشناسی تحقیق کند. او می توانست در یک کنفرانس بین المللی چون ستاره ای بدرخشد. او می توانست ساعت ها برایت حرف های شیرین بزند. 

بالاخره از او خواهش کردم درخواست استخدام بدهد. او هم اطاعت کرد. بر اساس فراخوان دانشکده و اعلام نیاز به حشره شناس، او هم درخواست داد. به ایران آمد، سخنرانی کرد. در آن زمان من در فرصت مطالعاتی خارج از کشور بودم. گزارش سخنرانی اش را به من داد، که چگونه با او رفتار کردند. او خودش فهمید که به قول فرنگی ها Welcome نیست. سعی کردم به او دلداری بدهم. به ایران آمدم و با همکاران صحبت کردم. دیدم همه مِن مِن می کنند. دیدم از این می ترسند که او جایشان را تنگ کند. حتی برای آنکه جلویش را بگیرند فرد دیگری را باعجله استخدام کردند تا بهانه کنندکه دیگر به تخصص او نیازی نیست. اگرچه میان ماه من با ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان بود!
سعی کردم با مذاکره با رییس پردیس پرونده استخدامی حسین را جلو ببرم. خودش هم به ایران آمد و با رییس پردیس صحبت کرد. رییس پردیس که حسین را از دوران دانشجویی می شناخت قول داد مشکل را حل کند. هرچه تلاش کردم بیهوده بود و دست آخر رییس پردیس آب سردی روی دستم ریخت که مشخص بود فشارجدی است.
من فقط منتظر تغییرات در وزارت علوم و دانشگاه تهران بودم که شاید بشود حسین را به ایران برگرداند. اما یک روز پس از استیضاح دکتر فرجی دانا به حسین تلفن کردم تا از او برای شرکت در یک برنامه علمی دعوت کنم. می دانستم که یک شغل پاره وقت در هامبورگ گرفته است. احوالاتش را پرسیدم. گفتم چه کار می کنی، کارت به کجا کشید؟ برایم توضیح داد که در اشتوتگارت شغل دائم به عنوان مدیر کلکسیون پروانه ها و آزمایشگاه تحقیقاتی سیستماتیک مولکولی گرفته است. خشکم زد. من زیست شناسم. در آلمان تحصیل کرده ام. اصلا باورم نمی شد که چنین جایگاهی را به یک خارجی و آن هم ایرانی بدهند. من می دانم پیداکردن شغل در حشره شناسی در اروپا و آمریکا بسیار سخت است. در آلمان اگر چنین شغلی را به یک خارجی و ایرانی بدهند معنایش آن است که او حداقل 10سروگردن از بقیه بلندتر بوده است. نمی دانستم به او تبریک بگویم یا نه. اما می دانستم که باید به کشورم تسلیت بگویم. با وجود آنکه از گرفتن این شغل بسیار راضی بود، اما در جملاتش ناراحتی موج می زد که چگونه او را از وطنش دور کردند. او چند روز دیگر پاسپورت آلمانی اش را هم می گیرد. و من هم بعد از 15سال خدمت در دانشگاه تهران ناامید از اینکه نتوانستم برجسته ترین متخصص حشره شناسی و فیلوژنی کشور را به ایران بازگردانم در اتاق کوچکم که به دستشویی تغییرکاربری شده در دانشکده ای دیگر است با یادآوری برخوردی که با او شد فقط اشک می ریزم.

همزمان منتشر شده در شرق

موخره: من از مسئولین وزارت علوم و دانشگاه تهران درخواست می کنم که پرونده حسین را مجددا بررسی کنند و کسانی که این چنین باعث فراری دادن سرمایه های انسانی کشور ما و تقدیم آنها به خارجی ها می شوند را مورد بازخواست قرار دهند. حداقل آن است که این افراد بار دیگر نتوانند دوباره چنین خسارت هایی به کشور وارد کنند. پیگیری پرونده حسین از پیگیری پرونده 3000 بورسیه غیر قانونی کم اهمیت تر نیست.

منبع: وبلاگ آقای حسین آخانی





هفته نامه چلچراغ:
فکر می کنید اصلا یک بار دیگر بشود دوچرخه سواری را از اول یاد گرفت، از اول چرخ های کمکی را باز کنی و شروع کنی به زمین خوردن و بلند شدن، زمین خوردن توی آسفالت های کوچه و خیابان یا چمن های پارک و بعد اعتماد کردن به کسی که می گوید پشت زین دوچرخه ات را رها نخواهد کرد. دست آخر آن لحظه ای که برمی گردی پشت سرت را نگاه می کنی و می بینی که خیلی وقت است که همراهت را جا گذاشته ای و توانستی خودت تعادلت را روی دو چرخ دوچرخه حفظ کنی.

اگر سال ها هم بگذرد، لذت یاد گرفتن دوچرخه سواری فراموش نشدنی است و بعد از آن هم سر و کله زدن با بزرگترها برای اینکه اجازه دوچرخه سواری تان را در یک روز تابستانی، سر ظهر بدهند هم از خاطر نرفتنی است. حالا هر چقدر به گوش بچه های فامیل می خوانم زودتر دوچرخه هایشان را بردارند و تجربه کنند، کسی گوشش بدهکار نیست. می گویند «که چی؟ حال داری؟ می خوریم زمین. کامپیوتری اش هست، مسابقه دوچرخه سواری ریختم روی تبلت.»

و بعد فکر می کنم نه فقط در دنیای بچه ها و نوجوان ترها که برای تمام دنیای این روزهایمان بدلی ساخته ایم که دلیل موجهی باشد بر تنبلی و تجربه نکردن مان. اصلا از خودتان پرسیده اید آخرین باری که یک مهارت، یک تجربه را برای اولین بار تجربه کرده اید و درش موفق بوده اید، کی بود؟

این پرونده برای این است که شاید بین این دنیای تلفن های هوشمند و شبکه های اجتماعی شما تصمیم بگیرید وقت تازه ای باز کنید برای یک تجربه واقعی تر که هیجان بیشتری برای زندگی تان به همراه بیاورد، سفر کنید، کتاب بخوانید، والیبال دسته جمعی بازی کنید و قبل از همه اینها «وای فای» را خاموش کنید.

هشت اپلیکیشنی که دلایل وجودی شان برایمان سوال است

توی بالا و پایین کردن این اپ استورها، این روزها بیشتر اپلیکیشن ها سعی می کنند مدل تقلبی زندگی را برایمان بسازند و البته وقتی سری به این اپ استندها می زنی، می بینی که چقدر اپلیکیشن ساخته شده است که می توان ساخته شدن شان را توی سریال داستان های باورنکردنی به قضاوت گذاشت. در پایین فهرستی از اپلیکیشن هایی که یا احتمالا بعضی هایمان بهشان عادت کرده ایم یا باورمان نمی شود که کسی توی دنیا به فکرش رسیده باشد تا همچین اپی بسازد، را با هم مرور کنیم.

Pou

امکان دارد آوردن اسم این اپلیکیشن در فهرست اپ هایی که نمی دانیم برای چه ساخته شده اند، عده زیادی را از من عصبانی کند؛ ولی بهتر نیست جای نگهداری از پو و نگران خوراک و پوشاکش بودن از بچه همسایه ای، خواهری، کسی مراقبت کنید. مطمئنا از یک بچه واقعی بیشتر از پو ری اکشن های بامزه خواهی دید! به هر حال این اپلیکیشن را هم لابد برای کسانی ساخته اند که دور  و برشان هیچ موجود زنده ای برای توجه کردن نیست.

پرونده ای در ستایش زندگی واقعی، بدون اپلیکیشن ها

سنگ قبر من چه شکلی است؟

می توانید با استفاده از این اپلیکیشن، سنگ قبر متناسب با شخصیت تان را پیدا کنید. همچنین در ادامه اگر از انتخاب اپلیکیشن ناراضی بودید، امکان این را می دهد که خودتان سنگ قبر خودتان را تزیین کنید.

آیا از ترکاندن حباب های ضربه گیرها خوشتان می آید؟

این اپلیکیشن هم توی بازارهای اپ پیدا می شود که شما با این عادتتان بیشتر وقت بگذرانید و امتیاز بگیرید. می توانید با استفاده ازش، ترکاندن حباب ها را تایم بگیرید و رکورد بزنید، می توانید رقابتی با دوستتان به ترکاندن حباب های ضربه گیر مشغول شوید و امتیاز جمع کنید.

فوت کردن شمع

اگر از این دسته افرادی هستید که توی تولدها نمی توانند جلوی خودشان را بگیرند تا صاحب تولد، خودش شمع کیک تولدش را فوت کند، پس این اپلیکیشن را دانلود کنید. حداقل به شما می تواند کمک کند تا به شمع کیک تولد کسی دیگری توی روز تولدش چشم نداشته باشید.

خاموش و روشن کردن فندک زیپو

اگر این تیک عصبی را همراه خود دارید و از صدای باز و بسته کردن فندک زیپو لذت می برید، قانع شدم! حق دارید این اپلیکیشن را دانلود کنید. با لمس کردن صفحه موبایل کالری کمتری می سوزانید تا وقتی که بخواهید خود فندک واقعی را هی خاموش و روشن کنید!

اپلیکیشن آره یا نه

یادتان هست بچه تر که بودیم، وقتی که می خواستیم بدانیم یک کاری می شود یا خیر، دستمان را می گرفتیم توی هوا و بعد چشم های مان را می بستیم و دوتا انگشت اشاره مان را به هم نزدیک می کردیم. اگر انگشت های اشاره به هم برخورد می کرد، تصمیمان را مثبت می گرفتیم و اگر به هم نمی خورد، جوابمان منفی می شد. در واقع این اپلیکیشن انرژی شما را برای بالا بردن انگشت هایتان ذخیره می کند و خودش این کار را به جای شما انجام می دهد!

اپلیکیشن اسم و فامیل

می توانید با استفاده از این اپلیکیشن، روی تبلت خودتان و سایر دوستان از مصرف کاغذ جلوگیری کنید. اپلیکیشن راهنما دارد و اگر کسی با حرف سختی مثل غ شما را آزار داد، می توانید تقلب کنید.

اپلیکیشن فضول گیر

بعد از نصب کردن اپلیکیشن و قفل کردن گوشی تان، اولین نفری که موبایلتان را بردارد و رمزش را نزند، فیلمش را می گیرد و شروع می کند به آژیر زدن؛ بعد هم طی پیامی به کسی که گوشی را به دست گرفته می گوید «فضول! گیر افتادی» و تصویرش را پشت میله های زندان نمایش می دهد. شاید طفلک فقط گوشی خودش را با گوشی شما اشتباه گرفته باشد!

هفت پدیده یا هفت مهارتی که جایگزین مجازی اش به دل ما نمی نشیند

برادرم دارد با موبایلش تمرین زدن پنالتی می کند، بهش می گویم بهتر نیست سرت را بگیری بالا از روی تبلت؟ شاید متوجه فوتبالی شوی که تلویزیون دارد نشان می دهد! که اتفاقا پنالتی هم دارد! دوباره سرش را می انداز پایین و می گوید: «خب» پنالتی بعدی را می زند.

وسط بازی آرژانتین - آلمان هم هر کجا اعصابش به هم می ریزد، دوباره تبلت را روشن می کند و از آرژانتین به آلمان پنالتی می زند و تیم مورد علاقه اش را برنده اعلام می کند. البته نوبت انتقام گرفتن او از من هم می رسد. وقتی وسط مهمانی نشسته ایم، از من می پرسد بهتر نیست جای چت کردن با دوستت، با مهمان های زنده تو مهمانی سر صحبت را باز کنی؟

خلاصه خواسته یا ناخواسته همه ما جای مشغول شدن به اتفاق های واقعی، خودمان را با بدل هایشان گول زده ایم اما قبول کنید که بیشتر از انگشت های یک دست کارهایی هست که هیچ وقت جایگزین مناسبی برایشان توی دنیای اپ استور و باقی استندهای اپلیکیشن ساخته نمی شود. این مطلب صرفا جهت یادآوری است و اول از همه به خودم یادآوری می کنم که:

دوستی!

بهتر است با آدم های واقعی درد دل کنی. درست است که کسی که پشت مانیتور کامپیوتر یا اپلیکیشن وایبر نشسته است هم در آخر یک آدم واقعی است، نه یک ربات؛ ولی هیچ وقت نمی توانید ناراحتی و خوشحالی تان را، آن جور که واقعا حس می کنید، با شکلک های یک برنامه چت به طرف مقابل تان القا کنید.

بعضی هایمان هستیم که ساعت ها با یکدیگر چت می کنیم اما در دنیای واقعی کلمه ای برای گفتن به هم نداریم. از خودتان بپرسید که اگر کسی بخواهد بنا بر تعداد مسیج هایتان در اپلیکیشن های مختلف دوست صمیمی شما را انتخاب کند، آیا این دوست در دنیای واقعی هم همین قدر کنارتان هست؟

بعضی ها می گویند که با این اپلیکیشن ها هیچ وقت تنها نیستی. امکان دارد توی ایستگاه اتوبوس نشسته باشید، با اینترنت موبایلتان به یکی از اپلیکیشن های چت متصل می شوید و با دوستانتان در ساعت انتظار چت می کنید اما این واقعا تعریف درستی است از تنها نبودن؟

اپلیکیشن ها، اینترنت و موبایل همه دست به دست هم داده اند تا تعریف «تنهایی» عوض شود. نه تنها تعریف تنهایی، تعریف دوست صمیمی یا خیلی چیزهای دیگر. همه ما بارها اطلاعاتمان را داده ایم دست این تست های شبکه های اجتماعی که با توجه به ساعت های چت کردن با دوستانمان و تعداد لایک ها و کامنت هایی که گرفته ایم، بهمان بگوید بهترین دوستمان چه کسی است.

تعریف تنهایی را اگر توی لغتنامه دهخدا چک کنید، بهتان جواب می دهد «خلوت» و این روزها چقدر تنهایی ما دقیقا همین خلوتی است که دهخدا تعریفش می کند؟ نه تنهایی مان تنهایی است و نه دوستی ها تعریف قدیمی اش را حفظ کرده است!

دستپخت مامان

هیچ وقت با اینترنت و تلفن هوشمند و اپلیکیشن سیر نخواهید شد. اگر جزو آن دسته از افراد هستید که با گذاشتن لپ تاپ روی شکمشان کار می کنند و عقیده دارید این کار، تایم گشنگی تان را به تاخیر خواهد انداخت، باید بگویم که فقط معده دردتان را افزایش می دهد و مرگتان را با امواجش - دور از جان - جلوتر می اندازد. (شاید باور نکنید اما گذاشتن این لپ تاپ روی شکم برای رفع گرسنگی جدی جدی یکی از راه حل های آدم هایی است که نمی توانند از دنیای مجازی دل بکنند! کافی است بپرسید ازشان.)

علاوه بر آن هر چقدر هم با این اپلیکیشن های «دینر داش» و «بست چف» بازی کنید، باز هم آشپزی یاد نخواهید گرفت. نه آشپزی نه مهمانداری. تا غذا توی قابلمه یک بار برایتان ته نگیرد و برنج تان شفته نشود، آشپزی یاد نخواهید گرفت.

برای مهمانداری و باقی قضایا جای اینکه با دختر توی دینر داش مرحله به مرحله گارسونی یاد بگیرید، بهتر است یک بار توی این مهمانی های افطار، پا به پای مادر و مادربزرگ پیش بروید. (دنبال ضرب المثل مناسبی بودم اینجا که به خودم گوشزد کنم که یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به بقیه)

پیژامه

اصلا امکان دارد اپلیکیشنی ساخته شود که اندازه پیژامه خود آدم راحت باشد؟ تا حالا به این فکر کرده اید که با این همه برنامه ارتباطی و بازی و ... چقدر از آسایشمان کم شده است؟ چقدر توی هوای این هستیم که ناتیفیکشن های اینستاگرام را چک کنیم و بعد از جواب دادن به مسیج های وایبر، مسیج های واتس اپ را هم سر بزنیم. به قول فامیل دور «من دیگه حرفی ندارم».

فوتبالدستی

تجربه فوتبالدستی و کل کل هایش را اگر داشته باشید، حتی در صورت وجود اپلیکیشن هم باز دلتان نمی خواهد آن را مجازی تجربه کنید. اپلیکیشن و بازی های آنلاین ما را از معاشرت های جمعی تا یک حدی دور کرده اند. بچه ای را می شناسید دور و برتان که «گرگم به هوا» بازی کند این اواخر؟ آخرین باری که وسطی بازی کرده اید کی بود؟ من چهار سال پیش! امسال هم دور هم «او» بازی کردیم، دارت، اسکی، فوتبال و البته همه اش توی محیط غیرواقعی و مجازی که «او» در اختیارمان می گذارد.

پرونده ای در ستایش زندگی واقعی، بدون اپلیکیشن ها

نمی دانم اسم «اِستیم» را شنیده اید یا نه، اما می توانید با این برنامه ساعت ها با آدم های دیگر بدون اینکه بشناسیدشان بازی آنلاین کنید و وقت بگذرانید. بازی های گروهی و شرکت توی جمع های اجتماعی، همه و همه کم کم دارد به یک سرچ توی اینترنت و دانلود اپ مشابهش می انجام. نکند که حواسمان نباشد و بازی های گروهی بمیرد!

این اپلیکیشن ها تعریف اجتماع را عوض کرده اند، این روزها زیاد می شنوید اجتماع مجازی و معلوم نیست که می شود به کنار هم قرار گرفتن یکسری چراغ سبز برای شروع یک بازی آنلاین اجتماع گفت یا خیر. پیش از این، اجتماع جمعی از آدم ها بود که کنار هم بگویند و بخندند و بازی کنند!

توپ چهل تکه

یادتان هست؟ توپ می افتاد توی حیاط همسایه و هی 10، 20، 30، 40 می کردیم که کی برود زنگ همسایه را بزند و توپ را پس بگیرد. بعد نوبت می افتاد به یکی از بچه ها، می زد زیر گریه و می گفت حتی اگر بمیرد هم نمی رود زنگ همسایه بداخلاق را بزند و سراغ توپش را بگیرد و می دوید می رفت پیش مامانش.

هیچ کدام از این تجربه ها و زمین خوردن ها را با پنالتی زدن پشت تبلت پیدا نمی کنید. آخرین بازی که چند بچه توی کوچه تان در حال گل کوچک بازی کردن دیده اید کی بود؟ این اپلیکیشن ها تجربه های بچگی را هم دستخوش تغییر قرار داده اند. کمتر بچه ای هست که این روزها با لباس های خاکی و پای زخمی از زمین بازی برگردد خانه! راه و رسم «بچگی کردن» هم با تلفن های هوشمند عوض شده است.

پفک نمکی

فکر کردن به اپلیکیشن پفک نمکی و باقی نوستالژی هایی که با زندگی مان گره خورده هم حتی خنده دار است. اپلیکیشن ها، خاطره بازی ما را کمابیش کم کرده اند. خبری از نامه کاغذی نیست، کمتر کسی دفترچه خاطراتش را باز می کند و چند خطی برای خودش می نویسد و یادگاری دادن به دوستان شده است در حد مسیج کردن یک کارت پستال اینترنتی برای تبریک.

قدم زدن زیر باران

به محض اینکه باران شروع به باریدن می کند، همه از توی خانه هایشان وصل می شوند به یک شبکه اجتماعی و نظرشان را درباره این نعمت الهی استاتوس می کنند. قبلا البته اینطور نبود. باران که شروع می شد، اگر واقعا جزو دسته ای از آدم ها بودید که روزشماری می کنند برای رسیدن روزهای بارانی، آماده می شدید و می رفتید برای قدم زدن اما شبکه های اجتماعی تمام حس و حال ما را از حالت اورژینال بیرون آورده اند و ما به خاطر آنها خانه نشین شده ایم.

کنار گذاشتن تبلت دستت و چند دقیقه زیر باران راه رفتن شاید تصمیمی بین مرگ و زندگی باشد حالا برای بعضی ها؛ یا در جواب بگویند که می توانی همین حالا بروی به یک اپ استور و اپلیکیشن صدای باران، راه رفتن زیر باران، پریدن در چاله های آب، صدای خس خس برگ های پاییزی و غیره را دانلود کنی تا موقع دلتنگی گوش کنی! ولی کجا لذت و تجربه ای را که از یک سفر به دست می آورید، می توانید با چرخیدن توی گوگل مپ و غیره حاصل کنید؟  قدم زدن زیر باران هم همین است. حواستان باشد این دفعه قبل استاتوس ذوق تان از باران و اضافه کردن «فیلینگ هپی»تان بهش، اول چند دقیقه زیرش قدم بزنید تا حس و حالتان واقعی تر شود!

عصرایران - در بخشی از مباحث مدیریتی گذشته از مثلی ژاپنی شروع گفتیم با این مضمون که «قبل از اینکه به فکر چگونه بردن باشی به فکر این باش که چگونه نبازی»؛ در این نوشتار، صورت مسائلی به بحث و نظر می گذاریم تا کسانی که مسؤولیت مدیریتی در هر رده ای را دارند مد نظر قرار دهند:

1- شهری وجود دارد به نام تهران که مدیران کشوری و شهری در آن بدون توجه به امکانات بسیار محدود آب، فاضلاب، برق، امکانات خدماتی و آموزشی شروع به گسترش در سطح و ارتفاع آن کرده اند. برج ها و ساختمان های بلندمرتبه در کوچه های هشت متری شمال شهر احداث شده که علاوه بر جلوگیری از گردش هوا خطرات بالقوه ای هم در زمینه ارائه خدمات شهری از جمله آتش نشانی به وجود آورده است. این امر به اغلب شهرها مانند اصفهان، مشهد، تبریز و ... گسترش پیدا کرده و در آینده معضلات غیرقابل حل زیست محیطی و حتی اجتماعی به وجود خواهد آورد.

2- کشوری وجود دارد به نام ایران که در اکثریت شهرهای آن شبکه جمع آوری، انتقال، تصفیه و بازیافت سراسری فاضلاب وجود ندارد و تمامی فضولات بیمارستانی، پادگانی و خانگی و حتی چربی های رستورانی در چاه های اختصاصی جذبی ریخته می شوند و منابع آبی و خاک را آلوده می کنند و باعث بروز انواع سرطان ها و بیماری های ناشناخته می شوند. در همان حال مسؤولان در بخشی دیگر مجبورند میلیاردها دلار صرف واردات دارو، تجهیزات بیمارستانی ، آموزش کادر و ... پزشکی بنمایند.

3- کشوری وجود دارد به نام ایران که کارخانجات دولتی و شبه دولتی اتومبیل سازی و موتورسیکلت سازی آن با مهندسی معکوس تکنولوژی چهار پنج دهه پیش محصولاتی می سازند که چهار برابر همنوعان خارجی خود سوخت مصرف می کنند . در مورد اتوبوس و کامیون ها، شاید 100برابر مشابه مدرن خارجی مواد مضر به هوا منتشر می کنند (به دلیل نوع گازوئیل مصرفی و موتورهای قدیمی). در همان کشور برای کسانیکه بر اثر همین آلودگی، بیماری های مختلف می گیرند میلیاردها تومان صرف درمان و سرویس های خدماتی می شود.

4- کشوری وجود دارد به نام ایران که در آن برای این که کشاورزی سنتی در آن (آبیاری به روش غرقابی) ادامه حیات دهد، به دلیل خشکسالی، دهها هزار حلقه چاه عمیق زده شده و بهترین و مرغوب ترین منابع زیرزمینی آبی کشور با هزینه سنگین برق و سوخت استخراج می شود تا مثلا در آمارها رقم 15 میلیون تن تولید، ارائه و چند نفر خوشحال شوند. مدیران ارشد توجه نمی کنند که این نوع کشاورزی به چه قیمت بسیار بالایی تمام می شود.

چند سال بعد موقعی که منابع آبی به دلیل ادامه خشکسالی و تغییرات آب و هوایی کره زمین تمام شد، آنگاه به یاد می آوریم که مثلا کشور ژاپن از سالها قبل کشت کارخانه ای و صنعتی برنج را بدون نیاز به خاک و آب زیاد آغاز کرده است.

5- کشوری وجود دارد که برای اینکه جوانانش پس از هجده سالگی گرفتار مشکل بیکاری نشوند، با تاسیس مرکزی به نام دانشگاه که هر روز هم به تعدادشان افزوده می شود، آنان را حتی بدون کنکور وارد آن مکان می کند و دو یا چهار سال بعد با دادن مدرک راهی جامعه می نماید. فرق چندانی هم نمی کند که چه رشته ای بخوانند، مثلا در کشوری که صنایع نساجی آن بسیار محدود و ورشکسته است، شما سالیانه با صدها فارغ التحصیل مدرک دار نساجی مواجه می شوید. این یعنی عدم توجه به توسعه همه جانبه و اتلاف منابع.

6-در کشوری سازمانی وجود دارد به نام استاندارد که به دلیل کمبود نیروی واقعا تخصصی (منظور پرسنل مدرک دار نیست که به خاطر تولید انبوه مدرک مهندسی و دکتری توسط دکان هائی موسوم به دانشگاه، خیلی مدرک دار شده اند)، هنوز آرم آن روی محصولات معیوب حک می شود .

7- در کشوری هستیم که هر اتوبان یا خیابانی که آسفالت می کنند یا محوطه سازی می نمایند حداکثر دو سال بعد باید بازسازی شود، در صورتی که عمر متوسط اسفالت جاده ها و اتوبان ها حداقل ده سال باید باشد. شاهد، همین اتوبان زنجان ـ تبریز، یا همین محوطه های پیاده روی خیابان ولیعصر تهران یا جمهوری است که با هزینه های سرسام آور و با کیفیت پایین و عدم کنترل کیفیت به هر دلیل دچار نواقص آشکار است.

8- در کشوری هستیم که به دلیل استفاده از آزبست در صنایع لنت ترمزسازی و هچنین کیفیت پایین بنزین و گازوئیل و خودروهای متعلق به نیم قرن پیش (البته در ایران یک استثنایی وجود دارد که بالارفتن مدل فقط در سال تولیدش روی کاغذ حک می شود و گرنه خودروی مدل 1393 با 1383 هیچ تفاوت ماهوی ندارد و فقط تمیز است!) بیشترین آمار بیماران مبتلا به سرطان و ام اس را داریم و میلیاردها تومان بابت درمان آنها هزینه می شود.

آن چه در بندهای فوق آمد، تنها مکشتی نمونه خروار است که ما در در چرخه باخت مکرر قرار می دهد و حال آن که می توان با برخی اصلاحات، از هزینه های هنگفت بعدی معاف بود و به جای رفع و رجوع باخت ها ، ابتدا به نباختن و بعد به پیروزی و پیشرفت اندیشید.

باور کنیم زیاد سخت نیست که نبازیم. فقط کافیست به جای تفکر جزیره ای و منطقه ای، تفکر ملی و جهانی و سیستمی داشته باشیم و کسانیکه در پست های بالای مدیریتی قرار می گیرند حتما از تحصیل کردگان باسواد و باتجربه و جهان دیده و علاقمند به آینده ایران و جهان باشند.

سال دوهزار، زیمبانک، بانک بزرگ زیمبابوه، تصمیم گرفت یک قرعه کشی بزرگ برگزار کند. بر اساس گزارش بی بی سی، همه کسانی که بیش از ۵۰۰۰ دلار زیمبابوه داشتند در این قرعه کشی شرکت داده می‌شدند. جایزه قرعه کشی صدهزار دلار زیمبابوه بود. مراسم بزرگی برگزار شد و همه برای قرعه کشی دعوت شدند. با هیجان کامل و نواختن موسیقی و مقدمه های طولانی، قرعه کشی انجام شد. می‌توانید حدس بزنید چه کسی برنده‌ی خوش شانس این قرعه کشی بود؟ بله! روبرت موگابه ریس جمهور این کشور. موگابه که سالیان سال، حاکمیت مطلق تمامیت‌خواهانه‌ای را به زیمبابوه تحمیل کرده است، حتی تحمل نداشت در حد یک مسابقه بخت آزمایی هم، کس دیگری را برنده این بازی ببیند! در آستانه‌ی دهمین دهه‌ی زندگی خود، هنوز هم نمی‌تواند لذت ساده‌ی بردهایی چنین کوچک را به مردم زیمبابوه، در ازاء لذت برد بزرگ سی ساله‌اش، هدیه کند.

پی نوشت اول: تمامیت خواهان و قدرت طلبان در همه جای جهان وجود دارند. قدرت و قدرت طلبی یکی از قدیمی‌ترین انگیزه‌های ما انسانهاست. اما قدرت طلبان هوشمند می‌دانند که راز حفظ قدرت، این است که بخش‌هایی از آن را هر چند کوچک، در اختیار دیگران بگذارند. راز تحمل تحمیل این است که دیگران، در بخش‌هایی از زندگی خود، هر چند کوچک، احساس تحمیل نکنند. اما دام تمامیت خواهی این است که «تمامیت خواه، تمامی فرصت‌ها و قدرتها را می‌خواهد نه اکثریت آنها را».

پی نوشت دوم: مدتی است سرگرم خواندن زندگی موگابه هستم. ما معمولاً زندگی انسانهای بزرگ یا مطرح را، در سالهای آخر عمرشان می‌خوانیم و به همین دلیل، قضاوت و تحلیل در مورد آنها دشوار می‌شود. شناخت قدرت خواهی و قدرت طلبی و مکانیزم‌های تثبیت آن، وقتی امکان پذیر است که داستان را از قدیم‌تر ببینیم. از آن روزهایی که موگابه، بت مردم زیمبابوه بود و قرار بود آنها را از استعمار سفیدپوستان نجات دهد…

روبرت موگابه و قرعه کشی زیمبانک در زیمبابوه

در برخی از خانواده ها به دلایل متنوعی از دختران گاهی قبل از به دنیا امدن وگاهی بعد از به دنیا آمدن انتظار مرد بودن تولید شده است. واین انتظار بازتابهایی به شرح ذیل احتمالا در زندگی دختران ایجاد خواهد کرد .
1-تبدیل شدن به زنی آمازون(زره پوش،مستقل وجگجو)

2-از دست دادن قدرت نرم عاطفی وعاشقی
3-سعی دارند درهرکاراجتماعی موفق شوند وهمزمان زنی ایده آل وتمام عیار در خانه داری باشند واین روند باعث میشودکم کم تحلیل روند وزیر بار مسولیتها از لحاظ عاطفی فرو بریزند اما به روی خود نیاورند
4-به ابر ستاره ای خسته ودلزده از زندگی تبدیل خواهند شد
5-در میانسالی اصلا از اززندگی ودستاوردهای خود راضی نخواهند بود وحس یک بازنده قهرمان را خواهند داشت
6-متوجه میشود که مطلقا یک رابطه عاطفی قابل اعتماد وقابل اتکا ندارد علی رغم اینکه در اجتماع آدم محبوب ،مشهور ومعرفی است.
7-او از کسی هیچوقت درخواستهای عمیق خود را مطرح نخواهد کرد زیرا میترسد که نه بشنود وبا ان نه تحقیر وطرد شود واحساس ضعف کند
8-افسردگی عمیق وزندگی سرد وبی روحی در انتظار او خواهد بود مگر اینکه سفر قهرمانی زنانه را آغاز کند واشتباهات خود را جبران نماید وزنانگی را به تمامیت در آغوش کشد.

یکشنبه 15 تیر 1393

کدامیک ابتدا باید متوقف شوند؟!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

فدراسیون فوتبال ما شاهکار است و بازی دوسربرد بازی میکند با تماشاگر ایرانی

، چرا که در صورت شکست، مردم را به واقع‌بینی فرا می‌خوانند و خودشان واقع‌بین تر از همه، فرسنگ‌ها فاصله‌ بین سطح فوتبال دو کشور را به رخ می‌کشند و در صورت یاری بخت و اقبال و فلک، یعنی تساوی یا پیروزی، فوتبال ملی را فرا‌ آسیایی می‌خوانند و ملی‌گرایانه سرود «ورزشکاران، دلاوران، نام‌آوران…» زمزمه می‌کنند.

اما ای کاش که این روحیه فقط منحصر به همان فوتبال ما بود. دیریست که ره گم کرده ایم. چند روز پیش در همایشی شرکت کرده بودم، یکی از مسئولان اجرایی حاضر در مراسم که از مدیران میانی دستگاه مطبوعش بود، در سخنرانی خود از صنایع خاصی می‌گفت که به تازگی در کشورمان ایجاد شده است. موارد را یک به یک بر می‌شمرد و به تعداد کشور‌هایی که در حال حاضر دارای آن تکنولوژی خاص هستند اشاره می‌کرد. عدد کشور‌های دارای فن آوری، در هر مورد نسبت به مورد قبل کمتر می‌شد. کار به جایی رسید که اعلام شد در یک صنعت خاص، فقط ما و آمریکا دارای فن‌آوری هستیم. در نهایت، ناباورانه از صنعتی شنیدیم که تنها ایران دارای آن است و حتی آمریکا هم تکنولوژی ورود به آن را ندارد.

 

نگاهی به اطرافم انداختم، چهره تک تک حضار مملو از حس میهن پرستی و غرور ملی بود. ناخودآگاه یاد چند ماه پیش افتادم که برادرم یک خودروی وطنی صفر کیلومتر از یک خودروساز وطنی خریده بود و وقتی با هم به منظور تحویل گرفتن خودرو به نمایندگی رفتیم، سیستم ترمز خودرو صفر کیلومتر کار نمی‌کرد (اطلاعات خودرو و خودروساز و نمایندگی در صورت لزوم قابل ارائه است). از این دست اخبار در باب فتح قلل رفیع علم و دانش و فن آوری، کم منتشر نمی‌شود. مگر همین چند وقت پیش نبود که گفتند جوان نخبه ایرانی در اختراعش قوانین فیزیک را نقض کرده است؟ فکر می‌کنید آن جوان نخبه و منتشر کنندگان این خبر نمی‌دانند چنین چیزی اصلا ممکن است یا خیر، آنها که هیچ، حتی کسی که فقط فیزیک دبیرستان را مطالعه کرده باشد هم می تواند از میزان صحت چنین چیزی اطمینان حاصل کند.

پس قبول کنید مشکل آنها نیستند، مشکل ماییم که در پس هر اینچنین خبری، هلهله‌ می‌کنیم و با رگ‌های متورم شده به خودمان می‌بالیم و از این همه نخبگی اشک شوق می‌ریزیم. مطمئن باشید که تا بستر پذیرش در بین ما فراهم نباشد، کسی چنین چیز‌هایی را نمی‌گوید. مشکل اساسی نهادینه شدن این روحیات «هیاهو برای هیچ» در وجود تک تک ماست. «خودمرکز‌انگاری‌ تاریخی» و هر چیزی را به منشاء تاریخی ایرانی وصل کردن کم بود، حالا غوغا سالاری و روحیه «خود اول بینی» مفرط هم به آن اضافه شده است. ای کاش به همان تاریخ ده هزار ساله مظلوممان قناعت می‌کردیم و کما‌فی‌السابق فقط همان را دائماً به سر دیگران می‌کوفتیم.



یکشنبه 15 تیر 1393

ف.ح.ش های مجاز برای روزهای جام جهانی

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

ما تا چند روز پیش فکر می‌کردیم فحش دادن کار خیلی بدی است. ناگهان یک حادثه‌ی تاریخی یعنی بازی ایران – آرژانیتن ما را از غفلت درآورد. فهمیدیم فحش مثل «زهرمار» است. هم کشنده است، هم شفابخش.
مثلا اگر پس از بازی ایران – آرژانتین فحش نمی‌دادیم، روی دلمان می‌ماند. یا خودمان را ناکار می‌کردیم یا در آینده‌ای نه چندان دور داور را! فحش در این برهه‌ی تاریخی شفابخش بود!
اصلا بعضی وقت‌ها بدون فحش کار راه نمی‌افتد. نه کار فحش‌دهنده، نه کار فحش خورنده. بعضی ها خودشان، تن‌شان می‌خارد و دوست دارند فحش بخورند. مثل داور بازی ایران – آرژانتین.
فحش یک جاهایی آدم را خنک می‌کند. مثل آب در رادیاتور است که موتور را خنک می‌کند. قدیمی‌ها گفته‌اند «فحش باد هواست.» یعنی همانطور که بادِ هوا خیلی چیزها را خنک می‌کند، ما را هم خنک می‌کند.
پس ما از این به بعد نمی‌گوییم فحش ندهید. بدهید، اما بی در و پیکر ندهید.
می‌شود یک جوری فحش داد که فرهنگ و تمدن‌مان هم حفظ بشود. به این وضعیت می‌گویند برد – برد یا «فحش‌های دوسر طلا»
باید یک مرکزی مثل فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی تشکیل بشود و «فحش‌های دو سر طلا» به مردم پیشنهاد بدهد. اسمش هم بشود «مرکز فحش‌گزینی». خود فرهنگستان هم خیلی فعال است. پیش‌بینی می‌کنم در دو – سه نشست، ملت را فحش‌باران کنند.

فعلا برای شروع، چند «فحش دو سر طلا» را پیشنهاد می‌دهم که فعلا برای جام جهانی و بازی‌های تیم ملی ایران دست‌تان خالی نباشد و کارتان راه بیفتد.
فحش دو سر طلا: کلمه، ترکیب، عبارت یا جمله‌ای است که از نظر دهنده، فحش است؛ اما از نظر گیرنده نه فقط فحش نیست بلکه خیلی هم کلمه‌ی خوبی است.
فایده‌ی این فحش این است که دهنده را خنک می‌کند و جگرش را حال می‌آورد. گیرنده هم خوشش می‌آید.
با استفاده از فحش‌های پیشنهادی بدون آسیب به فرهنگ و تمدن‌تان خنک شوید:

پدر آمرزیده: این ترکیب ربط به پدر گیرنده‌ی فحش دارد. گیرنده از اینکه او برای پدرش آرزوی آمرزش و مغفرت الهی کرده است، خوشش می‌آید.
مثال: آخه پدر آمرزیده این وضع داوری کردنه؟

مردحسابی: او فکر می‌کند فحش‌دهنده در چه فرهنگ غنی رشد کرده است که به جای اینکه خانواده‌ی من را مورد عنایت قرار بدهد به من می‌گوید «مرد حسابی! این که نشد داوری!»

عزیز من: فحش‌خور فکر می‌کند فحش دهنده خیلی محبت دارد و حتی حس ازدواج به او دست می‌دهد. ولی کیست که نداند در ادامه‌ی «عزیز من…» چه فحش‌های آبداری نهفته است؟!
مثلا «عزیز من! عوضی، همه‌کس کش…»

پفیوز: ما می‌دانیم فحش است. اما خارجی ها فکر می‌کند تلاش ما برای حفظ نسل یوزهای ایرانی است!

نامرد: متاسفانه در خارج بین مرد و زن تفاوتی قایل نمی‌شوند. وقتی به یک کسی بگویید نامرد، معنی‌اش می‌شود «زن». آنها «زن» را فحش نمی‌دانند. ولی در کشور ما خیلی‌ها «زن» را فحش می‌دانند. فحش هم نباید به محیط‌های ورزشی راه پیدا کند!
در داخل مرزهای کشور اگر به کسی بگویید «نامرد» دست کم می‌گوید: «نامرد هفت کسته!»

حیوان: متاسفانه در خارج از کشور برای حیوانات اهمیت قایل می‌شوند. پس اگر به کسی بگویید حیوان، فحش نیست. ولی اگر جرات دارید در داخل کشور به کسی بگویید «حیوان»، هفت پشت‌تان را می‌آورد جلو چشم‌تان!

آشغال: در ممالک غرب «آشغال» را ثروت می‌دانند و بازیافت می‌کنند. به آن می‌گویند «طلای سیاه». با خیال راحت می‌توانید بگویید: هووووی آشغااااال!

فحش‌های بومی و محلی: فحش‌هایی مثل اوشگول، اسگل، اکبیری و لندهور ترجمه‌ناپذیرند. یا مثلا «شلغم». نمی‌فهمد که یعنی چه! فقط اگر طرف بفهمد یک جوابی به «شلغم» می‌دهد خیلی زشت. چقدر مردم بی‌تربیت و بی جنبه‌اند!

کله‌ی پدرت: فحش‌ها معمولا به نقاط دیگر بدن حواله می‌شود. در دنیا «کله» حرف زشتی نیست. البته هموطنان ما بهتر می‌دانند «کله‌ی پدرت» از فحش دادن درباره‌ی جاهای دیگر بدن چقدر رکیک‌تر است.

لیبرال، سکولار: در خارج نمی‌فهمند سکولار و لیبرال چقدر زشت است. حتی خودشان با افتخار می‌گویند ما لیبرالیم، سکولاریم.
اما وقتی در کشور ما به کسی می‌گویند «مرتیکه‌ی لیبرال» یا «زنیکه‌ی سکولار» از صد تا فحش خار – مادر و برادر – پدر هم زشت‌تر است.

خس و خاشاک: از فحش‌های جدید است. در اتفاق‌های بعد از انتخابات سال ۸۸ یک نفر به چند میلیون نفر گفت: خس و خاشاک. آنها هم در پاسخ گفتند: آن خس و خاشاک تویی!

فتنه‌گر: گوینده به نیت فحش می‌گوید «فتنه‌گر». فحش‌خور از آن استقبال می‌کند. به «لیونل مسی» بگویید «فتنه‌گر ورزشی»

ایرانشناس: وقتی «ریچارد فرای» ایران‌شناس آمریکایی فوت کرد ما فهمیدیم ایران‌شناس بودن خیلی زشت است و خدا نکند آدم ایران‌شناس باشد. آدم شلغم باشد، اکبیری باشد، اما ایران‌شناس نباشد. به راحتی به طرف مقابل بگویید: برو «ایران‌شناس» یک حالی می‌کند.

ریچارد فرای: حتی خورد «ریچارد فرای» بودن هم فحش است!

دسته تبر، دسته هونگ، دسته بیل، گوشت‌کوب: این ابزارها معنای بسیار زشتی دارند. اما خارجی‌ها به آنها به چشم چند تا شی بی‌جان نگاه می‌کنند. حالی‌شان نمی‌شود.
شیر سماور و لوله‌ی اگزوز هم در همین دسته جا می‌گیرد!

روشنفکر، اصلاح‌طلب: بعضی‌ها چنان به دیگران می‌گویند «روشنفکر» که انگار… استغفرالله! متاسفانه این اصطلاح‌ها در خارج معنای بدی ندارند. به طرف بگویید روشنفکر، خیلی هم خوشش می‌آید، شما هم خنک می‌شوید!


محمدعلی مومنی

«مهمان‌نوازی ایرانی‌ها، یکی از بهترین خصلت‌ها در جهان است»، اما «وقتی در ماشین‌شان می‌نشینند، مهمان‌نوازی را در صندوق عقب‌شان ذخیره می‌کنند». «تفریح شماره‌ی یک ایرانی‌ها هم بی‌توجهی به قانون است».

این‌ها بخشی از جالب‌ترین مواردی است که «پاتریک بامباچ» (Patrick Bambach) گردشگر آلمانی در سفر به ایران به آن‌ها اشاره کرد و آن‌ها را بخشی از رفتار اجتماعی در ایران دانست.

«پاتریک بامباچ» یک گردشگر معمولی نیست. او خودش را از آلمان با «هیچ‌هایکینگ» به ایران رساند. پنج هفته در ایران ماند و با آداب و رسوم ایران آشنا شد و البته به آن علاقه پیدا کرد. بامباج در رشته‌ی مهندسی فضا تحصیل کرده و با توجه به علاقه‌اش به کائنات، نگاهی کلان و عمیق به مسائل دارد. او همچنین در شاخه‌ی جوانان یکی از احزاب سیاسی آلمان فعالیت می‌کند که باعث شده نگاه متفاوتی به مسائل اطرافش داشته باشد.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

او که حالا در ادامه‌ی سفرش در دبی است، تجربه‌های خود را در اختیار ما قرار داده و داستان سفرش را در کنار تحلیلی از گردشگری در ایران و فضای اجتماعی کشور از نگاه یک اروپایی، به این ترتیب شرح داده است:

در طول اقامتم در ایران، هرجا می‌رفتم مردم دو سوال از من می‌پرسیدند: «نظرت درباره‌ی مردم ایران چیست؟» و «چرا به ایران آمدی؟» جواب هر دو سوال تقریبا به هم مربوط است. پاسخ کوتاه به این سوال این است: چند دوست خوب ایرانی در آلمان می‌شناسم که من را نسبت به این کشور کنجکاو کردند. بعد از ملاقات با چند نفر که به ایران سفر کرده و از آن به‌عنوان مهمان‌نوازترین کشوری که تا به حال دیده بودند یاد کردند، برایم مثل روز روشن بود که باید به این کشور سفر کنم. این یک تصمیم درست، جالب و هیجان‌انگیز بود.

بعد از تمام شدن درسم، شش‌ماه فرصت داشتم تا کارم را شروع کنم؛ مشتاق بودم در این مدت سفر کنم. پس چادر مسافرتی‌ام را که با پول کمی خریده بودم، برداشتم و از آلمان به ایران «هیچ‌هایکینگ» کردم. این بخش، اولین و تنها مشکل عمده‌ی من در مسافرت به ایران بود. برخلاف بقیه‌ی جهان، به‌سختی کسی را در ایران پیدا می‌کنید که مفهوم «هیچ‌هایکینگ» را بلد باشد. «اتواستاپ» یا «هیچ‌هایکینگ» معمولا توسط دانشجوها یا مسافران انجام می‌شود. وقتی یک نفر در کنار جاده بایستد و انگشت شستش را بالا بگیرد، مردم می‌فهمند او می‌خواهد چند کیلومتر با آن‌ها همراه شود. این فرد نمی‌خواهد شما او را تا جایی برسانید، اما در مسیر به شما ملحق می‌شود و تا جایی که مسیر راننده اجازه می‌دهد، با او همراه می‌شود. از آنجا که راننده هیچ تلاش مضاعفی انجام نمی‌دهد، هیچ‌کسی در اروپا انتظار ندارد به‌خاطرش پولی پرداخت شود. مردم، این کار را به‌خاطر مهربانی انجام می‌دهند یا این‌که می‌خواهند در طول سفر، یک همراه داشته باشند.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

هیچ‌هایکرها به افراد محلی علاقه‌مند هستند و دوست دارند با آن‌ها آشنا شوند. به همین دلیل امیدوارند از این طریق، با افراد محلی برای یک گفت‌وگوی طولانی درباره‌ی زندگی روزمره، رویاها و مشکلات‌شان ارتباط برقرار کنند. البته دلیل دیگر هیچ‌هایکینگ، هزینه‌ی کم سفر است، چون راننده توقع پول ندارد و تنها دلیلش این است که کسی که لب جاده ایستاده برایش آدم جذابی است. هر از چند گاهی هم هیچ‌هایکینگ، فقط به یک مکالمه خوب تمام نمی‌شود، بلکه راننده شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند. هیچ‌هایکرها این را دوست دارند، چون خانه‌های شخصی افراد در کشورهای دیگر، مسائل جالبی از زندگی شخصی‌شان را بازگو می‌کند.

ایرانی‌ها دعوت کردن مردم به خانه‌های‌شان را دوست دارند. این مسأله به‌قدری برای من اتفاق افتاد که نمی‌توانم تعداد دفعاتی را که مردم از من دعوت کردند برای غذا یا حتا ماندن در شب به خانه‌شان بروم، بشمارم. بدون شک مهمان‌نوازی ایرانی‌ها یکی از پسنده‌ترین خصلت‌ها در جهان است.

حتا وقتی با یک ایرانی به رستوران می‌روید، خیلی از آن‌ها احساس وظیفه می‌کنند که حتما خارجی‌ها را مهمان کنند. حتا اگر گردشگران اصرار کنند که پول را خودشان حساب کنند، معمولا شانسی برای‌شان باقی نمی‌ماند. بعضی مواقع برایم اتفاق افتاده که حتا صندوق‌دار هم در این همبستگی ملی، شرکت کند و به جای پول من، پول میزبان ایرانی‌ام را قبول کند. مقاومت من بعد از مدتی، شکست و قبول کردم تنها زمانی می‌توانم پول چیزی را حساب کنم که طرف مقابل را تا حدودی بشناسم. فقط یک‌بار تکنولوژی مدرن به کمکم آمد. زمانی که توقف کوتاهی در هیچ‌هایکینگ داشتم و با جوانی تهرانی همراه بودم، بستنی خریدیم. این‌بار هم صندوق‌دار پول من را قبول نکرد. راننده می‌خواست با کارت بانکی‌اش پول را بپردازد که خوشبختانه دستگاه کارت‌خوان با من همدردی کرد و کار نکرد. از آنجا که راننده پول نقد نداشت، من پول بستنی‌ها را حساب کردم، البته خوشحالی من زیاد طول نکشید چون مجبور شدم پول زیادی بپردازم.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

با وجود همه‌ی این مهربانی‌ها که تجربه‌ی آن در اروپا غیرممکن است، دسترسی داشتن به تنها لطف رایگان مردم کشور من به غریبه‌ها، یعنی هیچ‌هایکینگ، در ایران به‌سختی ممکن است؛ به‌نظر می‌رسد وقتی ایرانی‌ها در ماشین‌شان می‌نشینند، مهمان‌نوازی را در صندوق عقب‌شان ذخیره می‌کنند. این مسأله درست مثل فرهنگ تاکسی، عجیب و غریب است. وقتی به زبان اشاره و فارسی دست‌وپا شکسته‌ام توضیح دادم که دنبال ماشینی هستم که من را رایگان تا جایی ببرد، چند نفر خندیدند و با ماشین‌شان از من دور شدند. همان‌طور که قبلا گفتم، این پرسش به انگیزه‌ی رانندگان مربوط می‌شود؛ «این‌که به من جذب شده‌اند یا ریال‌هایم؟» در مقابل، اتوبوس‌ها در ایران ارزان هستند و من را به‌شدت ترغیب می‌کنند به جای ایستادن در گوشه‌ی خیابان و عرق ریختن، از آن‌ها استفاده کنم.

هنوز برایم جالب است که ایرانی‌ها معمولا من را از انتخاب آسان‌ترین راه دور می‌کردند، البته به‌جز یک مورد؛ در اصفهان، با یک پایم وارد کانال یک متری آب شدم و حتا نادیده گرفتن جاذبه‌ی زمین هم نتوانست نجاتم دهد، افتادم و پایم به‌شدت ضربه خورد، به‌حدی که تا دو روز نمی‌توانستم آن را حرکت دهم. در عوض، آن را مثل یک پای چوبی به‌دنبال خودم می‌کشیدم، با چهره‌ای که درد در آن کاملا مشهود بود. بیشتر شبیه یک دزد دریایی عصبانی بودم که نه می‌توانستم از خیابان عبور کنم و نه با آن چهره‌ی عصبانی، کسی را راضی کنم که من را تا جایی ببرد. اینجا بود که قبول کردم هیچ‌هایکینگ در این شرایط باعث مُردن من از تشنگی می‌شود، همان‌طور که هیچ‌هایکرهای دیگری هم در بیابان جان خود را از دست داده بودند. به همین دلیل، من هم با تعداد زیاد از کسانی که معتقد بودند، هیچ‌هایکینگ در ایران از پیرانشهر تا تهران و کرمان تا اصفهان غیرممکن است، هم‌عقیده شدم. مسیرم را از شیراز تا جایی در کرمان که برای شهداد و کمپ کلوت‌ها هیچ‌هایکینگ کردم، ادامه دادم و بعد به بندرعباس رفتم.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

در طول مسیر، تجربیات جالبی داشتم. من با یک خانواده در پیک‌نیک‌شان همراه شدم، شب با آن‌ها ماندم، به یک تور هاکی پیوستم، در تحویل مقداری کالا کمک کردم، به غواصی دعوت شدم و البته داستان‌های شخصی زیادی شنیدم. یکی از نقاط برجسته‌ی سفرم، همراهی با یک کامیون حمل بستی بود که بیشتر شبیه بهشت بچه‌ها بود. در طول مسیر هم راننده به من بستی مجانی می‌داد، البته بعد دل‌درد گرفتم. این‌ها چیزهایی بودند که هیچ‌وقت با سوار شدن در اتوبوس یا تاکسی تجربه نمی‌کردم.

یک موضوع عجیب برای یک آلمانی تابع قانون، قوانین در ایران هستند. اگر شما یک آلمانی را به‌عنوان اولین و تنها انسان در مریخ بگذارید و یک چراغ راهنمایی هم در آنجا بگذارید، مطمئنا هربار که چراغ قرمز باشد او در مقابل آن توقف می‌کند. ما به قوانین احترام می‌گذاریم، چون فکر می‌کنیم برای یک دلیل منطقی وضع شده‌اند. اگر کاملا بیهوده باشند، شروع به نقدشان می‌کنیم و تلاش می‌کنیم این قوانین را لغو کنیم. لازم به توضیح نیست که نقد کردن، محبوب‌ترین فعالیت در آلمان است. در واقع، آلمان‌ها زندگی مسالمت‌آمیزی با قوانین دارند و به‌قدری از آن‌ها پیروی می‌کنند که خسته شوند و بتوانند دوباره انتقاد کنند. فقط آلمان‌ها هستند که می‌توانند مکانیزم کاملی مثل این طراحی کنند.

درباره‌ی این همزیستی مسالمت‌آمیز با قوانین در ایران مطمئن نیستم؛ اما حداقل کسانی هستند که از قانون‌گذاری لذت می‌برند، حتا اگر کسی نباشد که بخواهد از آن تبعیت کند؛ اما این شغل باید وجود داشته باشد، چون تفریح شماره‌ی یک ایرانی‌ها نادیده گرفتن قوانین است. کسی که تابلوهای محدودیت سرعت را نصب می‌کند باید احساس کند کاری بیهوده‌تر از عرق ریختن در بیابان انجام می‌دهد. هیچ‌چیز نمی‌تواند یک ماشین ساخت ایران را از سرعت گرفتن بازدارد به‌جز سرعت‌گیرهایی با ارتفاع 30 سانتی‌متر که تأثیر این تپه‌های خیابانی حداکثر تا دو متر خواهد بود. بعضی مواقع از خودم می‌پرسیدم چرا جاده‌ها را آسفالت می‌کنند، چون بعد از تمام شدن، دوباره آن‌ها را خراب یا حفر می‌کنند و روی آن‌ها کوه‌های کوچک و بزرگی درست می‌کنند. برای همین، جاده‌های شوسه‌ای که داریوش ساخت برای رانندگی مناسب‌تر هستند.

با شمردن آنتن‌های ماهواره روی پشت‌ بام‌ها دقیقا نمی‌دانم چه کسی به‌جز اداره‌ی پست، کانال‌های تلویزیون ایران را دریافت می‌کند و با شمردن کانتکت‌های ایرانی فیسبوکم تعجب نمی‌کنم، حتا اگر رهبر ایران هم صفحه‌ی هواداران در فیس‌بوک داشته باشد.

اگر قانون این باشد که قوانین را نادیده بگیریم، چون از واقعیت زندگی مردم دور هستند، فقط تنش ایجاد می‌شود و به هیچ‌وجه به قانون‌گذار کمک نمی‌کند. این رویه باید تغییر کند، برای حل این مسأله دو راه حل وجود دارد: پیدا کردن قوانینی که برای مردم قابل قبول باشد یا پیدا کردم مردمی که این قوانین را قبول کنند. با توجه به ایرانی‌هایی که در آلمان می‌شناسم، فکر می‌کنم دولت ایران راه حل دوم را انتخاب کرده است.

این، چیزی نیست که من دولت را به‌خاطر آن نقد کنم؛ این یک امر رایج در ایران است. حتا خانواده‌ها هم براساس همین شیوه رفتار می‌کنند و بر مبنای واقعیت‌های زندگی فرزندان‌شان، برای آن‌ها قانون تعیین نمی‌کنند. برای مثال، بین دختران و پسران ایرانی روابطی وجود دارد؛ اما هیچ‌کدام از آن‌ها درباره‌ی این رابطه با پدر یا مادرشان حرف نمی‌زنند، چون آن‌ها به فرزندان‌شان اجازه‌ی چنین روابطی را نمی‌دهند. از آنجا که این قانون، برخلاف رویه‌ی زندگی امروز جوانان است، هیچ‌کس به آن احترام نمی‌گذارد. تنها تأثیر این قانون، این است که والدین تمام بار مسوولیت را برعهده فرزندان‌شان می‌گذارند.

فرق یک آلمانی و ایرانی در مریخ

نه تلویزیون، نه اعتیاد به فیسبوک و نه ماشین‌ها توانستند تأثیری روی مسافرتم داشته باشند. جدا از همه‌ی این موارد که به من می‌گفت، هیچ‌هایکینگ نکن، با هیچ دختری حرف نزن، به خانه کسی نرو و شب نمان، به‌عنوان یک توریست باید می‌توانستم با فرهنگ کشور مقصدم کنار بیایم. با وجود همه‌ی این‌ها،‌ من به زحمت نیفتادم و از بودن در ایران با ایرانی رفتار کردن لذت بردم. البته چیزهای زیادی برای لذت بردن وجود دارد. ایران مناظر زیبایی از کوهستان‌های سبز گرفته تا کویرهای شنی، غارها و دره‌های معرکه و فرهنگ‌های تأثیرگذار دارد. این فرهنگ‌ها به زمانی برمی‌گردد که اروپایی‌ها هنوز مشغول پرتاب کردن سنگ به سوی هم بودند.

مردم ایران بیش از حد از غریبه‌ها استقبال می‌کنند و بعد از آشنا شدن با مواردی که گفتم، گردشگران می‌توانند شانس این را داشته باشند تا مناظری را ببینند که کاملا با کشور من متفاوت است. زمان هیجان‌انگیزی بود و فکر می‌کنم بتوانم به جمع کسانی اضافه شوم که ادعا می‌کنند ایران یکی از زیباترین و جالب‌ترین کشورها برای مسافرت است، بخصوص این‌که با مسافرت به آنجا کمک می‌کند به سوالات زیادی درباره‌ی اسلام و خاورمیانه جواب دهید.

فقط یک چیز برایم گیج‌کننده بود: وقتی از مسجدجامع زیبای اصفهان دیدن می‌کردم، یک نفر برایم توضیح داد که آراستن مسجد با تصویر اشیا یا افراد ممنوع بوده است. موقع ورود، اولین چیزی که دیدم، چند تصویر بود که در سراسر ایران هم دیده بودم. این مسأله من را کاملا گیج کرد. برخلاف آنچه قبلا فکر می‌کردم، این یک سنت نبود. می‌دانستم عبادت کردن تصویر پیامبران یا افراد مهم در اسلام هم رایج نبوده، در جوامع دموکراتیک هم همین‌طور است. در آلمان، آمیختن سیاست با پرتره سیاسیون، نکته‌ی مثبتی نیست. تنها استثنا در زمان انتخابات است، حتا در همین زمان هم مردم به پوسترها واکنش دارند.

این گیج شدن با تعصبات منفی غربی‌ها ترکیب شد که این پرتره‌ها ممکن است دلیلی باشد که توضیح دهد، چرا خیلی از اروپایی‌ها از سفر کردن به ایران واهمه دارند. زیرا آن‌ها همان‌هایی هستند که به کشورهایی که به‌خاطر پرتره‌های بزرگ و پرچم‌های زیاد معروف‌اند، واکنش دارند.

برای همین هم درک نکردم چرا ایران این‌ها را دارد، چون بعد از پنج هفته در ایران می‌توانم با قاطعیت بگویم نمی‌توان ایران را با این کشورها مقایسه کرد. ایران، جایی امن برای مسافرت است و غربی‌ها نباید از آن بترسند. در عوض هر کسی که من در این کشور دیدم، مهربان بود و هر کمکی از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد، حتا پلیس‌ها و سربازها هم همین‌طور بودند. من همیشه احساس راحتی داشتم. به همین دلیل، قطعا می‌خواهم دوباره به ایران برگردم و آن چیزهایی را که ندیدم ببینم، چون زمان کوتاهی داشتم. به علاوه باید برگردم و آدم‌ها را دوباره ببینم، کسانی که از همین حالا دلم برای‌شان تنگ شده است.

البته درست نیست که فارغ از خیل ویژگی‌های متمایز کننده دو ملت، تنها در یک مورد خاص ‌مقایسه کرده و با طرح آنها که آن گونه‌اند و ما این گونه، همه چیز را صفر و یکی دانست اما اگر بشود از ایشان الگوبرداری کرد و در این راستا قیاسی ترتیب داد، ماجرا فرق خواهد کرد و به انصاف نزدیک خواهد بود.

به فاصله چند روز از تصویب کلیات طرح نمایندگان مجلس برای افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت و در حالی که مسابقات جام جهانی فوتبال وارد مرحله حساس حذفی شده و ذهن‌ها را به خود معطوف کرده، با چرخی در دنیای اخبار یا دیدن بازتاب آنها در شبکه‌های اجتماعی، ‌درخواهیم یافت همچنان تهدید شهروندان به حبس در قانون جدید در صورت نزدیک نشدن ایشان به اعمال جلوگیری از باروری، از داغ‌ترین بحث‌هاست.

قابل حدس است که تکیه نمایندگان مجلس بر این تصور که عامل نخست تحدید زاد و ولد، عقیم سازی است، به دلیل بهره‌مند نبودن از پشتوانه استدلالی قوی، مخالفانی بسیاری بیابد اما زمانی که می‌بینیم حکایت قانون جدید فراتر از محرومیت‌های خاصی که می‌شد برای افرادی که عقیم سازی را بر‌می‌گزینند، حبس دو تا پنج سال را برای ایشان در نظر گرفته، شاید بتوان ریشه گسترده شدن مخالفت‌ها را دریافت.

اما از جمله نقدهای فراوانی که به طرح مصوب نمایندگان وارد شده و در نوع خود بسیار جالب توجه و البته مستند است، پستی است که یکی از کاربران ایرانی تبار گوگل پلاس منتشر کرده است؛ متنی کوتاه به همراه تصویری که به آن پیوست شده ‌و حکایت از مسیری متفاوت برای تشویق شهروندان آلمانی به ازدواج و احتمالا متعاقب آن، فرزند آوری دارد و چه بسا از جمله کارآمدترین راهکارهای ژرمن‌ها برای مقابله با نرخ منفی ازدواج و فرزندآوری در میان کشورهای پیشرفته اروپایی باشد.

امیر، نویسنده مطلب که ساکن آلمان است، به همزمانی دو اتفاق اشاره کرده و با متنی موجز و گویا و همچنین تصویری که به آن می‌شود استناد کرد، نقدی به مصوبه اخیر وارد می‌کند که از خلال آن می‌توان به سادگی به تفاوت رویکرد مسئولان پی برد و دریافت کار مسئولانه یعنی چه و رفع تکلیف با وضع قوانین تهدید کننده چه معنایی دارد!

شاید بهتر است این متن را به روایت راوی و با تأملی در تصویر صفحه مالیاتی وی ادامه دهیم و نه تنها از نمایندگان مجلس بخواهیم در خواندن آن با ما همراه شوند، بلکه تلاش کنیم کمی دورتر را هم دیده و دریابیم چگونه با برچیده شدن طرح‌هایی مانند هدیه یک میلیون تومانی دولت سابق به نوزادان و پس گرفتن وجوه واریز شده، طرح‌های تشویقی را محکوم به شکست تصور کرده و طرح‌های تنبیهی را تجویز می‌کنیم؟ چرا به جای تهدید مردم، راهکاری برای از‌سر‌گیری پرداخت وام ازدواج نمی‌یابیم؟ چگونه متأهل شدن را فراموش کرده و افزایش نرخ باروری را در نرخ عقیم‌سازی می‌بینیم؟ و...


دو سه روز پیش، همزمان با نشست تاریخی‌ مجلس که به تصویب قانون ممنوعیت وازکتومی و توبکتومی انجامید، اداره مالیات دولت فخیمه آلمان بعد از اظهارنامه مالیاتی که بنده برای پارسال انجام داده بودم، ۲۸۶۳ یورو از مالیاتی را که پرداخته بودم، به خاطر «ازدواج و تأهلم» به من برگرداند.

یعنی برای تشویق، نه تنها از آن روز به بعد بنده مقداری بسیار کمتری مالیات می‌دهم، بلکه ما‌به‌التفاوت مالیات‌های گذشته همان سال ـ که به عنوان مجرد پرداخت کرده‌ام‌‌ ـ را با  متأهلی‌ به من برگرداندند.

پول خودم را هم برگرداندند که اسمش گدا پروری نباشد!

تشویق آقا، تشویق!

باور بفرمایید در این مسائل اجتماعی تشویق خیلی‌ بهتر از تنبیه جواب می‌دهد.

حتی مطمئنم که تنبیه کار‌ها را خراب‌تر می‌کند که درست‌تر نمی‌کند!

حالا ما هی‌ مجازات بگذاریم برای این و آن که وازکتومی کرده ...
.

تابناک


رفتار آموزنده تماشاگران ژاپن در جام جهانی

ژاپنی ها پس از بازی در مقابل تیم یونان، محل نشستن خود را نظافت می کنند

رفتار آموزنده تماشاگران ژاپن در جام جهانی

رفتار آموزنده تماشاگران ژاپن در جام جهانی


مجلس شورای اسلامی  امروز کلیات طرحی را تصویب کرد که  به موجب آن، اقدام کنندگان به “سقط جنین، عقیم‌سازی، وازکتومی، توبکتومی و هرگونه تبلیغات درباره تحدید موالید و کاهش فرزندآوری” به دو تا پنج سال زندان محکوم می شوند.

  • نگارنده به مدت ۱۱ سال در دانشگاه تهران ( فنی- هنرهای زیبا- زبانهای خارجه- الهیات و معارف ) و ازاد اسلامی علوم تحقیقات( ۲ سال) تدریس موفق دوره های “دانش خانواده” داشته ام و بهترین فرزندان این دیار در کلاسهای بسیار به روز ما یاد گرفتند چگونه در موقع لازم زندگی جنسی سالم داشته باشند و با خطرات بیماریهای جنسی اشنا گشتند و یاد گرفتند بهترین شیوه و زمان فرزند دار شدن کی است و اگر خواستند لذت جنسی بدون بارداری را تجربه کنند ، چه تدابیر علمی  در اختیارشان هست و الان  قویا از آن طرح در آن دوران دفاع میکنم زیرا رشد انفجاری جمعیت ایران بر اساس سرشماری سال ۶۵ با آمار ۳٫۹%  یک بحران ساخت به اسم بحران دهه ۶۰ که الان شاهدش هستیم . شاهد زجر نسل سه ساله ایران  در اشتغال و ازدواج و درآمدو …تجربه میکنند. ایران موفق شد ظرف مدت ۱۵ سال رشد جمعیت را به ۱٫۲% تنزل دهد که شگفتی جهان را به دنبال آورد و دکتر مرندی ، وزیر وقت بهداشت جایزه سازمان بهداشت جهانی را برای این موفقیت دریافت کرد و ایران مرجع جهانی تنظیم خانواده است . اگر به دلایل حکیمانه ای مسوولین کشوری قصد دارند سیاستهای افزایش جمعیتی را دنبال کنند باز به طور قطع همان درس دانش خانواده است که موجب برنامه ریزی صحیح میشود که در متن ذیل بدان اشاره خواهم کرد
  • تیم موفق اطبا ، روحانیون ، پرستاران و بهیاران و ….به مدت ۲۵ سال تلاشی  بی وقفه کردند تا کدام سیاست را اجرا کنند ؟ شاید بسیاری ندانند که دو سیاست کلی در بحثهای جمعیتی وجود دارد :
  1. محدود سازی جمعیت family limitation : که در چین اعمال شد و محدودیت در موالید با ضرب و زور قانون اعمال شد
  2. تنظیم خانواده family planning  که در ایران اعمال شد و به معنی آموزش راههای بچه دار شدن یا نشدن ، آموزش بهداشت بارداری ، مراقبت از جنین و نوزاد زیر یکسال، ترویج واکسیناسیون و ….میباشد که اساسا در نوشتارها و سخنرانیهای چند سال اخیر به شکل حیرت آوری به تیم زحمتکش وزارت بهداشت که در بحث تنظیم خانواده جایره جهانی دریافت کرده است و در کنگره های بهداشتی دنیا ، یک مرجع محسوب میشود ، این اتهام وارد میشود که عامل و مجری سیاستهای family limitation بوده است که کاملا غلط است و ایران برنامه های family planning را اجرا کرده است. فهم این تفاوت بقدری مهم است که در سیاست گذاریهای فعلی قانون گزاران محترم باید تاثیر داشته باشد
  • هیچ قانونی نمیتواند انسان را از تصمیمات درست برای بدنش که تیم درمانی اخذ کرده ،  منع کند . نماینده مجلس صلاحیت علمی ندارد که به من اجبار کند برای تنظیم خانواده خودم و مراجع مطبم ، به او توصیه وازکتومی نکنم در حالیکه به دلایل پزشکی از شیوه های دیگر نمیخواهد استفاده کند. هزاران خانواده هستند که به خاطر سن میانسالی و عوارض قرصهای بارداری و عدم علاقه به شیوه های انسدادی مثل کاندوم و کلاهک ، گزاره صحیح وازکتومی هستند و قطعا  هیچ کسی نمیتواند یک شهروند را مجبور به فرزند آوری کند در حالیکه این یک حق فردی است نه یک تصمیم حکومتی.
  • بحثهای علمی درباره کاهش فرزندان به همان اندازه علمی هستند که بحثهای افزایش فرزند بنابراین به جای مجازات حامیان علمی کاهش فرزند که قطعا محصول ۲۵ سال آموزش ملی در کشور هستند باید به گروهها ی حامی افزایش جمعیت نیز تریبون داد نه اینکه فضای علمی منجمد گردد
  • خواهش من اینست که مسوولین حکومتی  بیندیشند که وجود سیاست “فرزندآوری اجباری” موجب وهن نظام در همه دنیا میشود در حالیکه آموزش حرفه ای ظرف ۲۵ سال گذشته به همه طبقات تحصیل کرده ایرانی داده شده که چه وقت با بهترین شرایط فرزند دار بشوند.

ظاهرش 40 ساله می‌خورد، ولی چین و چروک‌های صورتش او را شکسته‌تر نشان می‌داد، موهایش جو گندمی به یک سمت تمایل پیدا کرده بود، قدی متوسط داشت و معلوم بود از موضوعی نگران است، موجی از اضطراب دریای نمناک چشمانش را مواج کرده بود و این درماندگی وقتی بیشتر لمس می‌شد که آرام سرش را روی دیوار تکیه می‌زد و در افکار خودش غوطه‌ور می‌شد، چشمانش به نقطه‌ای خیره می‌شد و رفت‌وآمد دیگران را نمی‌دید.

تنها یک سوال باعث شد تا تمام آنچه که در دلش بود را بیرون بریزد. از ده ماه قبل برای درمان نازایی همسرش ته مانده حسابش را شمرده، از فامیل و آشنایانش مقداری هم پول قرض گرفته و برای مداوا دست به دامن پزشکان شده است، تنها راهی که جلوی پایش گذاشته‌اند رحم اجاره‌ای بوده که اوهم بعد از بررسی نظر کارشناسان دینی آن را پذیرفته است، قراردادشان مبلغ 4 میلیون تومان بوده است، ولی حالا بعد از حدود 8 ماه بجای یک جنین سه جنین در خانه اجاره‌ای خود زندگی می‌کنند و مرد بیچاره که تنها برای یک جنین برنامه‌ریزی کرده بود حالا باید حداقل هزینه سه کودکش را یکجا پرداخت کند، کارگر یکی از کارخانه‌های لبنیاتی که به قول خودش در هزینه‌های روزانه‌اش هم مانده است، حالا باید مخارج فرزند‌داری را ضربدر سه کند منهای هزینه‌های بیمارستان و رحمی که برای یک نفر اجاره کرده بود.

او به پیشنهاد برخی دوستان برای حل مشکلش به تعدادی خیر مراجعه کرده ولی نتیجه‌ای حاصل نشده و حالا به پیشنهاد یکی از دوستان دیگرش اکنون در دوراهی بزرگی قرار گرفته که نمی‌داند چکار کند؟ فروش دو تا از فرزندانش می‌تواند زندگی متعادل یکی دیگر را تضمین کند، پیشنهادی که دوستش داده و حتی گفته برای آن دو کودک دیگر مشتری نیز دارد.

کودکی بین 10 تا 12 میلیون تومان قیمت داده تا هم هزینه‌های بیمارستان و مادر مجازی فرزندان تامین شود و هم اینکه بتواند برای تنها فرزندی که نزد پدر و مادر واقعی خود می‌ماند، منبعی باشد تا درگیر گرانی بازار نشود.
موضوعی که ظاهرا قانون هم به آن کمتر توجه کرده و راهکار درستی برای رفع آن ندارد. محمد ض، حدودا 38 ساله، فردیست که برای فرزندخواندگی در بهزیستی یکی از استان‌های کشور ثبت‌نام کرده است، او ضمن گلایه از روند پر پیچ و خم ثبت‌نام مراحل فرزند خواندگی، به خبرنگار ما گفت: روزی که می‌خواستم ثبت نام کنم یک لیست بلند بالا مدارک از من خواستند و من و همسرم آن مدارک را تهیه کردیم و به دادگاه بردیم و صلاحیت ما در دادگاه تایید شد، ولی حالا که پیگیری می‌کنیم می‌گویند شاید تا چند سال دیگر هم نوبت شما نشود.
او ادامه داد: چند نفر از دوستان و آشنایانم وقتی شنیدند برای فرزند خواندگی ثبت نام کرده‌ام به من گفتند اگر بخواهی افرادی در بازار هستند که مادرانی را می‌شناسند که فرزندانشان را نمی‌خواهند و شما می‌توانید با شیوه‌های خاصی صاحب فرزندان آنان شوید.

محمد افزود: من قبول نکردم چون غیر‌قانونی بود، ولی ظاهرا این کار در بازار روال است و افرادی هستند که به راحتی فرزندانشان را می‌فروشند یا افرادی هستند که فرزندان برخی دیگر را می‌خرند و بزرگ می‌کنند، بدون آنکه نیازی به سازمان‌های متولی از جمله بهزیستی داشته باشد.

آمار دریافت فرزند خیلی بالا رفته است
اما از سوی دیگر مسئولان سازمان بهزیستی می‌گویند، ممکن است این سازمان بچه‌ها را از سر راه آورده باشد، ولی به این راحتی‌ها آنها را به هر خانواده‌ای نمی‌سپارد و حتی کمی سخت هم می‌گیرد. حسابی مته به خشخاش می‌گذارد و همه جوانب کار را بررسی می‌کند تا با خیال راحت کودکی را به خانواده جدید بسپارد. البته قوانین ثابتی هم وجود دارد که استثنا سرش نمی‌شود.

سعید صادقی، یکی از کارشناسان سازمان بهزیستی در این زمینه به خبرنگار ما گفت: در سال گذشته تنها در استان اصفهان هزار و 600 نفر درخواست فرزند خواندگی داشتند که دادگاه نیز صلاحیت آنان را تایید کرده است، ولی تنها 52 کودک بی‌سرپرست در این بازه زمانی واگذار گردیده و عمده دلیل آن نیز نبودن یا کمبود طفل بی سرپرست است.

او در پاسخ به این سوال که آیا بهزیستی بر روی خرید و فروش‌های غیر‌قانونی که در بیمارستان‌ها صورت می‌گیرد نیز نظارت دارد یا خیر؟ اظهار داشت: اکنون با جلسات متعدد سعی شده تا این مشکل را مرتفع کنیم و تعداد آن را به حداقل برسانیم.

او علت پیچیده بودن پروسه فرزند خواندگی را، اهمیت موضوع بیان کرد و گفت همان‌طور که خانواده‌ها آینده فرزندانشان برایشان مهم است، بهزیستی نیز آینده کودکان بی سرپرست را در نظر می‌گیرد و مانند خانواده آنها عمل می‌کند.

صادقی شرایط عمومی برای پذیرش فرزند را اقامت زن و شوهر درخواست کننده در ایران، گذشت 5 سال از ازدواج و عدم بارداری آنها، حداقل سی سال برای یکی از زوجین، عدم سوء سابقه کیفری، دارای صلاحیت اخلاقی، دارای تمکن مالی، عدم ابتلا به بیماری صعب العلاج، عدم اعتیاد به مواد مخدر یا الکل دانست و اظهار داشت: خرید و فروش فرزند در بازار بعد‌ها می‌تواند تبعاتی را برای افراد و حتی کودک داشته باشد که سازمان بهزیستی نیز نمی‌تواند در این زمینه اقدامی انجام دهد و بهتر است زوجین داوطلب برای پذیرش فرزند خواندگی، این اقدام را از طریق مراجع ذیصلاح انجام دهند.

فرزندخواندگی تابع قانون
حالا با این وضع آنچه که بین فروش کودک در بازار و اعطای نشان فرزند خواندگی از طریق سازمان‌های مربوطه حد و مرز تعریف می‌کند همان قانونیست که بخشی از آن به شرایط والدین و بخش دیگر آن به صورت کلی بیان شده است، اما هنوز در جزئیات این امر قانون سکوت کرده و مشخص هم نیست چه زمانی این سکوت خود را می‌شکند.

نوشین فتحی، وکیل و کارشناس حقوقی در این زمینه به خبرنگار ما گفت: با توجه به مقررات حقوق اسلام، در حقوق ایران نهادی به عنوان فرزند خواندگی به این مفهوم که فرزند خوانده از هر حیث در حکم فرزند واقعی باشد و از آثار رابطه بنوت بهره‌مند شود، وجود ندارد، اما با توجه به آن که نوع دوستی و کمک به نیازمندان در فرهنگ ایران و فرهنگ اسلام مورد تأکید و پذیرش قرار گرفته و به‌دلیل تأکیداتی که در اسلام در مورد ضرورت رسیدگی به ایتام و اطفال بی‌سرپرست مطرح شده است، مقررات مدونی به منظور سرپرستی اطفال بی‌سرپرست وضع گردیده و اجرا می‌شود.

او با بیان اینکه بعضاً از آن قانون به عنوان فرزند خواندگی ناقص تعبیر می‌شود، اظهار داشت: این مقررات در قانون اساسی و قوانین عادی انعکاس‌یافته است.

فتحی افزود: به موجب بند دوم از اصل بیست و یکم، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دولت موظف به حمایت از مادران و کودکان بی‌سرپرست گردیده و قانون حمایت از کودکان بی سرپرست مصوب 1353، نیز به منظور تأمین منافع مادی و معنوی آنان، شرایط خاصی را برای خانواده‌هایی که می‌خواهند سرپرستی اطفال بدون سرپرست را به عهده بگیرند وضع نموده است.

این کارشناس حقوقی بیان داشت: ماده 11 قانون مذکور، وظایف و تکالیف سرپرست و طفل تحت سرپرستی او را از لحاظ نگهداری، تربیت، نفقه و احترام، با حقوق و تکالیف اولاد و پدر و مادر برابر نهاده است.

حالا با این قانون هرچند نمی‌توان افق روشنی را برای خانواده‌هایی که ریسک پذیرش فرزند خوانده را می‌پذیرند یا حتی فرزندی که در انتخاب مادر خوانده و پدر خوانده خود هیچ اختیاری ندارد ترسیم کرد، ولی می‌توان به حداقل‌ها اکتفا نمود و بخش زیادی از رابطه خانواده‌های جدید با این کودکان را به رعایت اخلاق سپرد.

کودکانی که از ابتدای راه‌اندازی سازمان بهزیستی تاکنون تعدادشان به 300 هزار نفر می‌رسد و اکنون نیز حدود 23 هزار کودک بی‌سرپرست در ایران وجود دارد، کودکانی که بدون اختیار به وجود می‌آیند، بدون اختیار پا به این دنیا می‌گذارند و بدون اختیار در اثر فقر یا یک معضل اجتماعی در گوشه‌ای از این کرده خاکی رها می‌شوند.

تابناک

دوشنبه 29 اردیبهشت 1393

هر دم از این باغ بری میرسد...!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

هنوز حواشی انتقادات سرمربی و بازیکنان تیم ‌ملی کشورمان به کیفیت لباس‌های تدارک دیده شده برای تیم ‌ملی در جام‌ جهانی پایان نیافته که بحث طراحی این لباس‌ها به سوژه‌ای تازه تبدیل شده است. طراحی‌ای که از ابتدا هم مشخص بود از سوی شرکت تولید کننده هیچ‌ گونه وقت و انرژی‌ای صرف آن و کلاً پیراهن ویژه ایران برای حضور در جام‌ جهانی نشده است و شرکت آل‌اشپورت دو طرح جدید شرکت خود را که در اختیار تیم‌های محلی آلمان (!)، بانوان و حتی نونهالان در این کشور قرار داده را به عنوان دو طرح پیراهن ایران در جام‌ جهانی معرفی کرده! و تنها چیزی که پیراهن ملی ایران را از پیراهن‌های ساده این شرکت متمایز می‌کند، طرح یوزپلنگ آسیایی است که قرار بود به درخواست ایران روی پیراهن‌ها حک شود و جالب اینکه شرکت تولید کننده نتوانست از همین آزمون ساده نیز سربلند خارج شود.

بنا بر افشاگری‌های صورت گرفته طی روزهای اخیر، مشخص شده که طرح یوزپلنگ روی پیراهن تیم‌ ملی نه از سوی شرکت تولید کننده و نه از سوی فدراسیون فوتبال کشورمان طراحی نشده است و این طرح به بهای 10 دلار از یک سایت اینترنتی دانلود شده و روی پیراهن ملی کشورمان قرار گرفته و شگفت‌آور اینکه این طرح اصلاً متعلق به یوز آسیایی نبوده و تیم ‌ملی که با شعار حمایت از یوزپلنگ آسیایی راهی جام ‌جهانی خواهد شد، روی پیراهن خود چهره یک یوزپلنگ آفریقایی را حک کرده است!

همه اینها باعث شده تا تعداد بسیاری از هموطنان کشورمان با مراجعه به شبکه اجتماعی این شرکت تولید کننده، انتقادات خود از این اقدام آنها را اعلام کنند و البته خواندن پاسخ شرکت آل‌اشپورت به این انتقادات نیز خالی از لطف نیست.

آل‌اشپورت: فدراسیون ایران باید فرق یوز آسیایی و آفریقایی را می‌دانست.

شرکت آل‌اشپورت آلمان در پاسخی رسمی به انتقادات ایرانی‌ها به خاطر طراحی پیراهن تیم ‌ملی ایران روی فیس‌بوک خود نوشت: نقش طرح یوزپلنگ آسیایی روی پیراهن تیم ‌ملی خواسته ایرانی‌ها بود و این طرح از سوی فدراسیون فوتبال ایران تهیه شده و این طور نیست که ما آن را از اینترنت خریداری کرده باشیم. این طرحی بود که از سوی فدراسیون ایران تأیید شد و ما فکر می‌کردیم خود آنها بین یوزپلنگ آسیایی و آفریقایی فرقی قائل شوند!

چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

واقعا بدون شررررررررررح....!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

دختران تهرانی و کاشت نگین در چشم! / یک کاریکاتور و گزارش درباره مد تازه‌ خیابان‌های تهران + قیمت نگین‌ها


جراحی‌ کاشت نگین در چشم در میان جوانان در حال شیوع است. تا پیش از آغاز سال 93 و ابتدای اسفند‌ گذشته،

4 نفر‌ چنین جراحی‌ را انجام داده‌اند. این نگین‌ها فقط در هلند ساخته می‌شوند و قیمت آن‌ها رقمی حدود ‌1500‌ تا 2000 دلار معادل 4.5 تا 5 میلیون تومان است.


سه شنبه 23 اردیبهشت 1393

فقط یه ایرانی میتونه....!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

وقتی خودش تیکاف میکشه احساس بکنه راننده فرمول یکه و همه تحسینش می کنن و وقتی هم که کس دیگه ای این کار رو کرد فورا تو جمع داد بزنه: بچه قرتی رو ببین. اگه با پول خودش خریده بود اینجوری مسخره بازی در نمیاورد......

جمعه 19 اردیبهشت 1393

بلایی که بشر سر حیوانات میاره.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393

تنبیهی به نام «فلک»

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

شهر فرنگ:  فلک شیوه ی رایج تنبیه در انظار عمومی تا پیش از تغییرات نظام قضایی در سال های ۱۳۰۰ شمسی (۱۹۲۰ میلادی) بود. برای فلک کردن پاهای فرد مورد شکنجه به چوبی بسته می شود. دو نفر دو سر چوب را میگیرند و نفر یا نفراتی دیگر با ترکه کف پای او را می زنند.

در دوران قاجار و پیش از آن فلک در مکتب خانه ها برای تنبیه کودکان به کار می رفت، در خانه ها وسیله ی تنبیه خدمتکاران بود و در خیابان ها برای تنبیه بزهکاران، مخالفین سیاسی، و در مواردی حتی برای تنبیه اعیان و«نوکران دولت» به کار گرفته می شد. تنبیه و شکنجه در انظار عمومی تا پیش از تغییرات نظام قضایی در سال های ۱۳۰۰ شمسی (۱۹۲۰ میلادی) بسیار رایج بود. پس از این تغییرات این شیوه تنبیه تا سال ۱۳۵۷ در ایران کنارگذاشته شد ولی پس از آن به کارگیری اشکال مشابهی از شکنجه در انظار عمومی به نظام قضایی ایران باز گشته است.

فلک

فلک کردن در ایران (بین ۱۸۶۴ تا ۱۸۷۴)، آبرنگ روی مداد. نقاش: ویلیان هنری پیرسون

فلک

فلک کردن در ایران، مجله ی ایلوستریتد لاندن نیوز (۱۸۷۲)

فلک

فلک کردن در ایران، مجله ی ایلوستریتد لاندن نیوز (۱۸۹۶)

فلک

فلک (کارت پستال)

فلک

فلک کردن

فلک

فلک کردن یک بزه کار، عکاس: آنتوان سوریوگین

فلک

فلک کردن در ایران (کارت پستال)

فلک

Bastinado, from "فلک کردن، از کتاب ایران و مردمانش (۱۸۹۹) نوشته ی یوسف خنیشو

فلک

فلک کردن شاگرد مدرسه، عکاس: آنتوان سوریوگین

فلک

فلک کردن شاگرد مدرسه

پی اس: هیچ بعید نیست با اتصالی هایی که به وجود آوردم، این تنبیه  نصیب من بشه......!

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393

اجازه دهیم زمین نفس بکشد.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393

مرگ بر آنریخای جنایت قار

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

شاخ شدیا گوگول خان....
این چند مدت همش با مرور های دوره ای مسخره ات، آمار وبلاگ ما رو درسته قورت میدی ها ....
دارمت برات...


عکس دختر

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393

هورا بکشیم، فحش ندهیم!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 

 عصر ایران؛ احسان محمدی - «فوتبال مهم‌ترین چیز بی‌اهمیت این دنیاست»- کارلو آنجلوتی.
 
بعد از پایان دو مسابقه نیمه‌نهایی «بایرن مونیخ – رئال مادرید» و «چلسی- اتلتیکو مادرید» درحالی‌که «مانوئل نویر» دروازه‌بان آلمانی در میانه زمین «سرخیو راموس» را - که با دو گل دردناک باعث شکست تیمش شده بود در آغوش گرفته بود و با او حرف می‌زد- سایر بازیکنان به هم خسته نباشید می‌گفتند و متمدنانه لباس‌هایشان را به رسم یادگاری عوض می‌کردند.

 در همان دقایق اما فضای مجازی به زبان فارسی پر بود از فحش و توهین هواداران این دو تیم به هم؛ جوان ترها به جان هم افتاده بودند، قطار واژه‌های آب نکشیده را نثار بازیکنان محبوب یکدیگر می‌کردند، گاهی هم که احساس می‌کردند این حرف‌ها حق مطلب را ادا نمی‌کند، به خانواده و رفتگان همدیگر ناسزا می‌گفتند!

یعنی هوادار ایرانی «فرانک ریبری» به خودش حق می‌داد حتی به خانواده هوادار ایرانی «ژاوی آلونسو» توهین کند! فحاشی و به کار بردن واژه‌های 18+ دو ایرانی هم زبان و هم میهن و هم فرهنگ در هواداری از دو بازیکن فرانسوی و اسپانیایی! این فحاشی‌ها البته دامان نویسندگان ورزشی را هم می‌گیرد که در نقد یک تیم یا بازیکن خارجی یادداشت می‌نویسند. کافی است به کامنت هایی که اجازه انتشار می‌یابند نگاه کنید!

خانم‌ها و آقایان!

 ستاره‌های فوتبال را دوست داشته باشید، از بازی آنها لذت ببرید، به هیجان بیایید و فریاد بزنید اما به خاطر آنها به هم‌وطن خودتان توهین نکنید! باور کنید بسیاری از مردم دنیا فکر می‌کنند ایران یک کشور بیابانی است که شترها در آن تردد می‌کنند و نفت زیادی دارد. همین! این تمام شناخت آنها از کشور ماست. به غرورمان بر بخورد یا نه این ماجرا ,واقعیت دارد. حتی «بسیاری» از دانش آموخته های آن هم این‌گونه فکر می‌کنند چه رسد به فوتبالیست‌هایی که خیلی اهل مطالعه نیستند.

فکر نکنید آنها از دم مزه کباب ایرانی با دوغ و ریحان را چشیده‌اند و دلشان ضعف می رود برای ستون‌های ریخته و نریخته تخت جمشید و هر شب برای اینکه دریاچه ارومیه پر آب شود دعا می‌کنند!

در باور شهروندان عام خارجی ایران به خاطر پاره‌ای رفتارها و نحوه انعکاس آن در رسانه‌ها حتی اگر کشور معروفی باشد کشور محبوبی نیست. چه دلیلی دارد به خاطر بازیکنانی که حتی حاضر نیستند به ما فکر کنند به همدیگر فحاشی کنیم؟
 
در نمونه‌ای آشکار « پائولو مالدینی» فوق ستاره فوتبال ایتالیا وقتی همراه تیم پیشکسوتان میلان به تهران آمد، با آنکه شاهد بود نیمه شب هزاران نفر به استقبال او در فرودگاه آمده بودند و نامش را در خلال مسابقه با تمام وجود فریاد می‌زدند حتی حاضر نشد در گفت وگوی تلویزیونی حاضر شود. گفت پولش را بدهید حرف می‌زنم! بی آنکه فکر کند در این کشور و در روزهای اوجش هزاران دختر و پسر پوستر او را به دیوار زدند و شب با رویای دیدنش به خواب رفتند.

او مثل تمام بازیکنان دنیای حرفه‌ای بیش از آنکه به دل هوادارانش فکر کند به حساب بانکی‌اش می‌اندیشد.

باور کنید «پپه» و «کریستین رونالدو» و «مورینیو» حتی اگر نقشه جهان را وسط زمین فوتبال روبه رویشان پهن کنید بعید است به آسانی بتوانند ایران را پیدا کنند چه رسد به اینکه برایشان مهم باشد سبد کالا به شما تعلق گرفته است یا نه! مهم باشد که «حمیدرضا رسایی» به جای شما فکر می‌کند و قانون می‌نویسد یا «خاتمی» حق ندارد برود به مراسم خاکسپاری «ماندلا».
 
فوتبال یا سیاست، هنر یا تاریخ فرقی نمی‌کند؛ دوست داشته باشید و لذت ببرید اما به خاطر کسی که برایتان تب نمی‌کند نمیرید و دیگران را نکشید!

هورا بکشیم اما فحش ندهیم آن هم به هموطن خودتان به خاطر فوتبالیست سرزمینی دیگر...

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393

بدون شرح....!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: آسیب های اجتماعی، 


سخنرانان و حاضران در همایش «دلواپسیم» در حالی خود را منتقد توافقنامه ژنو می‌دانند، که مروری بر تحصیلات آنها حکایت از آن دارد که آنها سواد دیپلماتیک و هسته‌ای و حقوق بین الملل ندارند.

خبرآنلاین- فاطمه استیری: سفارت سابق آمریکا در خیابان طالقانی محل تجمع و گرد هم نشستن منتقدان دولت روحانی بود که جنس سیاسی آنها از نوع حامیان دیروز و امروز محمود احمدی نژاد و سعید جلیلی بود. منتقدانی که پرهیاهو و با شلوغ کاری عنوان می‌کردند« دلواپسند».

«دلواپس از اینکه انرژی هسته‌ای را با فناوری هسته‌ای اشتباه گرفته‌اند»، «دلواپس از بر باد دادن حقوق ملت در ازای گرفتن حقی ناچیز»، «دلواپس از استراتژی غلط دولت در سیاست خارجی» و «دلواپس از ترک برداشتن حقوق ملت به جای ترک برداشتنساختمان تحریم‌ها».

حاضران و سخنرانان دیروز همایش منتقدان ژنو، که همچون ایام انتخابات ریاست جمهوری یازدهم تلاش شان بر مطرح ساختن دوگانه«نماد مقاومت-نماد سازش» سعید جلیلی و حسن روحانی بود حتی تا پای شعار «مرگ بر سازشکار» هم پیش رفتند.

سخنان مطرح شده در همایش دلواپسیم و شعارهای مطرح شده در این همایش اما بیش از آنکه رنگ و بوی نقد منصفانه و دلواپسی دلسوزانه داشته باشد، شبیه هجمه و تخریب دولت بود.

در همین راستا پربیراه نیست مروری گذار بر تحصیلات سخنرانان و حاضران در همایش «دلواپسیم»؛

 

اسامی سخنرانان و حاضران در مراسم دلواپسیم

مدرک تحصیلی

ایزدی، فواد

دکترای ارتباطات جمعی

آبلیکی

نامشخص

(همکار شهید احمدی‌روشن در سازمان انرژی اتمی)

آلیا، فاطمه

کارشناس
 ارشد علوم سیاسی

حجت‌الاسلام والمسلمین پناهیان

تحصیلات حوزوی: خارج

تحصیلات دانشگاهی: روانشناسی تربیتی

حسینیان، روح الله

خارج فقه و اصول (علوم حوزه)

رامین، محمدعلی

مهندسی مکانیک عمومی

رسایی، حمید

سطح دو حوزه

روانبخش، قاسم

تحصیلات حوزوی

زاکانی، علیرضا

دکترای پزشکی هسته‌ای

زیباکلام، سعید

دکترای فلسفه

سلیمانی، محمد

دکترای مخابرات

شجونی، جعفر

تحصیلات حوزوی

طبیب زاده، زهره

دندانپزشک

عباسی، فریدون

دکتری مهندسی هسته‌ای(رییس سابق سازمان انرژی اتمی)

قدیانی، حسین

نامشخص

کریمی قدوسی، جواد

فوق لیسانس حقوق خصوصی

کوثری، اسماعیل

فوق لیسانس دفاعی

کوچک‌زاده، مهدی

دکترای آبیاری

کوشکی، محمدصادق

دکترای علوم سیاسی

محمدی، مهدی

دکترای هوافضا

نادران، الیاس

دکترای تخصصی اقتصاد عمومی

نبویان، سیدمحمود

دکترای فلسفه تطبیقی

نوبری،ناصر

دکترای روابط بین الملل

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :