تبلیغات
برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات. - مطالب خنده های رنگی رنگی

برق. قدرت. کنترل. الکترونیک. مخابرات. تاسیسات.

دایره المعارف تاسیسات برق (اطلاعات عمومی برق)

سه شنبه 8 اردیبهشت 1394

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

سه شنبه 8 اردیبهشت 1394

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

سه شنبه 8 اردیبهشت 1394

دقیقا.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

دوشنبه 24 فروردین 1394

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

خانمه پشت فرمون بود چراغ سبز شد نرفت ، زرد شد نرفت ، قرمز شد نرفت
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
افسره رفت بغلش گفت خانم شرمنده ما همین سه رنگ و داریم
پسندتون نشد؟

دوشنبه 17 فروردین 1394

(شبکه 3 صدا و سیما، بازی ایران – سوئد)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

محمد صفاجویی در روزنامه قانون نوشت:

عادل فردوسی پور: در فرهنگ واژگان مردم سوئد، یک فعل برای زلاتان ابراهیموویچ وجود دارد که به معنای خواستن و غلبه کردن است. (شبکه 3 صدا و سیما، بازی ایران – سوئد)

زلاتان معلوم است در اوقات فراغتش با دقت به گزارش‌های جواد خیابانی گوش داده و فهمیده فعل خواستن را می‌شود صرف کرد و در همین راستا آن جور که باید این فعل را صرف کرده، تا در نهایت نمایندگی سوئدش را به نامش زده‌اند. یعنی الان در سوئد شما می‌توانید بروید توی یک مغازه و بگویید «آقا من این کفش‌ها رو زلاتانیدم.» و فروشنده می‌فهمد که شما واقعا آن کفش را می‌خواهید. یا اگر چند نفر با هم رفته باشند و آن کفش را خواسته باشند، می‌توانید بگویید «آنها آن کفش را زلاتانیدند.»

من نمی‌دانم چرا ما که از پیشگامان هنر ادبی در جهان هستیم، تا به حال به فکرمان نرسیده چنین کنیم. ما در همین حوزه ورزش، چهره شاخص و تاثیرگذار کم نداشته ایم. مثلا چرا ما برای مایلی كهن فعل درست نمی‌کنیم. اتفاقا صرف کردنش خیلی هم راحت‌تر از زلاتانیدن است. یا مثلا برای احمدرضا خادم. اینها، هم چهره‌های اثرگذاری بوده‌اند و هم افعال شان برای مردم آشناست.

این فعل سازی را می‌توان با اثرپذیری از چهره‌های اثرگذار حوزه‌های غیرورزشی هم انجام داد. مثلا در حوزه سینما. می‌شود برای ده نمکی فعل ساخت. مگر نه اینکه پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ما را او می‌سازد، پس می‌شود فعل ده نمکیدن را وارد ادبیات کرد. موارد استفاده‌اش هم زیاد است. یا مثلا شریفی نیاییدن، که می‌تواند برای بیان مفهوم انجام کارها بدون داشتن ارتباط و به بهترین شکل استفاده شود.

این فعل سازی در حوزه سیاست هم قابل اجراست. چون در این حوزه که تمامی اساتید تاثیرگذار بوده، هستند و خواهند بود. مثلا برای علی مطهری فعل بسازیم. یا برای حمید رسایی.

‌ برای نمونه چند فعل ساخته شده بر اساس اثرگذاری چهره‌های سیاسی را برای‌تان آورده‌ام:

محمودیدن: به معنی لبخند زدن، تکذیب کردن، آب ریختن روی جای اصلی سوزش، لولو شدن و بردن یک سری چیزها، تورم ایجاد کردن، بدبخت کردن،  اعتماد به نفس اضافی داشتن، با همه قهر کردن، کاپشن پوشیدن در مراسم رسمی و صحبت کردن برای صندلی‌های خالی.

مشاییدن: این فعل در واقع همان فعل محمودیدن است، منتها در ابعاد گسترده و در عین حال پنهان‌تر.

 مرتضویدین: این یک فعل است به معنی اختلاس نکردن، باندبازی نکردن، به کهریزک نرفتن، حق کسی را نخوردن.

جمعه 15 اسفند 1393

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

سه شنبه 12 اسفند 1393

کاااااااش که.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

شنبه 9 اسفند 1393

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

پنجشنبه 7 اسفند 1393

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

پنجشنبه 7 اسفند 1393

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

دوشنبه 4 اسفند 1393

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

چهارشنبه 1 بهمن 1393

لفظ قلم، حتی.

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

چهارشنبه 1 بهمن 1393

یا ایها المخاطـب خــاص

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

 

دختره انقد پست عاشقانه ی غمگین گذاشته
که دل منم واسه پسره تنگ شده!!!
داداش اگه راه داره برگرد.
خیلی آقایی.....!

جمعه 12 دی 1393

بخندیم

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

عید و مرگ
عید و کوفت
عید و درد بی درمون

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

مردا در حال فرش شستن

چهارشنبه 26 آذر 1393

تا اینکه تتلو خبر داد که فوتبالیست می شود!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

ماهنامه خط خطی - مهرداد نعیمی: هیچ وقت فکر نمی کردم در زمینه ورزش، از کارتون فوتبالیست ها احمقانه تر چیزی ظهور کند!

هیچ وقت فکر نمی کردم فضای فوتبال مان از این هم بامزه تر و چرت و پلاتر بشود!

همگام با تتلو در مستطیل سبز!

اصلا باورم نمی شد از قضیه آن مدافع که از کنار زمین ناگهان وارد مستطیل سبز شد و مثل یک دروازه بان جلوی گل شدن توپ را گرفت، اتفاق بامزه تری در فوتبال ایران بیفتد!

تا اینکه تتلو خبر داد که فوتبالیست می شود!

و با اینکه آنقدر خودش را خوب می داند که به پرسپولیس و استقلال هم برود اما دوست دارد به عشق حضور عابدزاده در راه آهن بازی کند! خدایا چه موهبتی است طنز نویس بودن در ایران! این همه سوژه باحال رو کوجای دنیا می شه پیدا کرد؟

حالا اصلا بیاید فرض کنیم ایشان به لحاظ تکنیک فوتبالی پل گاسکوئین هستند و آن لباس های جذاب را هم دیگر نمی پوشند و تتوها را هم پاک می کنند که منشوری نشوند و اندازه جوانی های مهدوی کیا هم می دوند و حتی برازنده تیم ملی هم هستند و اصلا یکی از اون یازده تا هستند!

من می خواهم بدانم آیا در 32 سالگی وارد عرصه فوتبال شدن کار خوبی ست؟ بعد حالا در کدام پست؟ پیستون راست؟ حداقل از استاتوس هایش این را فهمیدیم که سمت چپ زمین کلا نخواهد رفت!

بعد احیانا اگر به عشق عابدزاده دروازه بانی را انتخاب کند، وقتی توپ به سمت دروازه می آید، چه عکس العملی خواهد داشت؟ شیرجه می زند و می خواند «این ضرب المثل رنج گنج نمی دونم چی چی رو کی گفته؟» یا اسم می دهد و می گوید «بذار تو حال خودم باشم، نه نمی خوام پا شم!» بعد که به قیافه برآشفته مربی نگاه می کند، می خواند: «هی جیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن، هی جیگیلی جیگیلی یه نگاه به ما کن!»

همگام با تتلو در مستطیل سبز!

بعد تصور کنید تتلویی ها می ریزن توی ورزشگاه و یکصدا می خونن «این تتلو یه کمی رو داره، یه مربی گامبو داره، یه دماغ کوچولو داره، یه صورت اخمالو داره، یک سگا پشمالو داره، بگو ببینم توی ترکیب اصلی ندیدیش؟ نه ندیدم! بی.ام.و ایکستری داره یه داداش ایکبیری داره، وای که چه استیلی داره، بگو ببینم توی ترکیب اصلی ندیدیش؟ نه ندیدم!»

بعد حالا تصور کنید تتلویی که تا همین حالا ده ها بار از دنیای موسیقی خداحافظی کرده، در عرصه ورزش چند بار چهارگوشه زمین رو خواهد بوسید و کتانی هایش را آویزان خواهد کرد؟ آخرشم جان خودم می رود می شود سرمربی پرسپولیس! والا! ممکن است از تتلو چنین کاری برنیاد، ولی از پرسپولیس برمی آید!

بعد در کنفرانس مطبوعاتی می خواند «حالا که وجهه کاری ندارم و مدرک مربیگری ندارم و لیسانس فوتبالی ندارم و بازیکن عالی ندارم و ویلا توی ساری ندارم و یه دونه هزاری ندارم و امتیاز حسابی ندارم، ولی شلوار لی که دارم، پاسپورت کانادایی نه، ولی کارت ملی که دارم، یه خانوم خوب در سطح تیم ملی که دارم! وای که چه حالیه، همه چیز عالیه، خوش می گذره با اینکه تیممون ته جدولیه!»

شنبه 15 آذر 1393

خندوانه

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 


29- اصلا پاک کن آفریده شده بود که یا گم شه، یا نصف شه، یا دزدیده شه و کلا هیچ وقت به دست صاحبش به اتمام نرسه!

30- شما یه استکان خون بگیر بذار رو تاقچه، اگه پشه ها لب زدن! نامردا فقط نان داغ کباب داغ از گلوشون پایین می ره!

31- کوهنوردی خیلی خوبه فقط حیف یه کم دوره

32- دم بازی های کامپیوتری گرم که یادم دادن هر وقت دشمن دیدم یعنی دارم راهو درست می رم.

33- من اسم بچه مو می ذارم New folder، بزرگ شد خودش اسمشو هر چی دوست داشت بذاره.

34- آیا می دانستید وقتی اژدها تو چشمش آشغال بره می میره؟ چون به یه اژدهای دیگه میگه بیا تو چشمم فوت کن بعد چون فوتش آتیشه کلا کله اش می سوزه!

35- کامنت گذاشتنای بعضیا هم مث مراسم تشییع جنازه می مونه باید تو مراسمشون شرکت کنی تا تو مراسمت شرکت کنن!

36- یکی از آرزوهام اینه که وقتی یه عکسی رو تو گوشیم نشون کسی می دم، هی نزنه چپ و راست بقیه عکسا رو هم ببینه... آلبوم عروسی باباتو ندادم دستت که!

37- به امید روزی که ملت فهیم بفهمند وقتی تلفن آنتن نمی ده داد زدن شون پشت تلفن مشکلی را حل نمی کنه.

دوشنبه 12 آبان 1393

خندوانه

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

مراسم خواستگارى ، پدر عروس : آقا داماد چیکارن ؟
پدر داماد : ایشون میتونن تو شرایط فعلی زنده بمونن !!
پدر عروس:هزار ماشالله ، مبارکــــــــــــه :D

یکشنبه 11 آبان 1393

بدون شرح

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

میدونی من عاشق این پسراییم که ابرواشون از من نازک تره
بد سیبیل گذاشتن مثِ ناصرالدین شاه

چهارشنبه 7 آبان 1393

هتل لوکس حیوانات

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 


همانطور که مستحضرید علاوه بر گسترش هتل های لوکس و خدمات رفاهی تفریحی فراحیوانی و حتی فراانسانی برای سگ ها، امروزه شاهد گسترش خدمات همسریابی و جفت گیری هم برای برخی از این حیوانات خوش شانس هستیم (خاک تو سر خر ما کنن که سگم نشدیم!). به نمونه های زیر توجه کنید:

پیش از مراسم:

- آژانس خدمات ازدواجی HOT DOGS بفرمایید؟

+ (صدای گریه) سلام؛ خانوووم... (هق هق) توله سگم داره از راه به در میشهههه... با چند تا از سگای ولگرد دوست شده، همه ش وایستاده دم تراس گربه های خیابونی رو دید می زنه... (گریه مشتری شدید تر می شود) چند وقت پیشم دیدم بوی علف می ده...

- اوخ، بمیرم الهی، حال گریه نکن عزیزم. نگران نباشم، براش یک کیس مناسب پیدا می کنیم. سرش گرم کار و زندگی که بشه حل میشه بقیه ش

+ مطمئنیددد؟؟

- آره عزیزم، بگو مشخصاتش رو من بزنم توی سیستم ببینم چیکار میتونم بکنم براش...

هتل های لوکس حیوانات در ایران

در مراسم خواستگاری


- خب بفرمایید ببینم آقا داماد از چه نژادیه؟

+ غلامزاده ست، ژرمن شپرده، توله سگ شما چطور؟

- کنیزتونه... هم شیانلوئه هم دوربرمن... دو رگه ست مثل نانسی عجم!

- به به! ماشالا ماشالا... صدای نمی کنید بیاد عروس گلموووو؟

+ «ماق ماژل»... عزیزم... استخون بیار برای مهمونا!

- راستی اسم شاخ شمشاد چیه؟

+ دست لیس تونه! اسمش ژوپتره

- عذر میخوام می پرسم، ژوپتر خان اهل دود و دم یا خدایی نکرده مشروبات الکلی که نیست؟

+ وای نه خدا مرگم! تا حالا لب به این چیزا نزده.

- ببینید ما این توله سگ رو از سر راه نیوردیم. با خون دل بزرگش کردیم. هنوز درسش تموم نشده. تعریف از خود نباشه ولی از هر پشمش یه هنر می ریزه!

+ ژوپیتر ما هم تحصیلکرده ست، به چهار زبان زنده دنیا هاپ هاپ میکنه! تازگی هم یادگرفته روی دوتا پا راه می ره!

- گلاب به روتون دستشویی ش رو که خبر میده؟ ما خانواده مون خیلی روی این مسئله حساسن!

+ بله بله، خودش می ره قشنگ سر توالت فرنگی! کارشم که تموم شد سیفون رو می کشه!

- باریکلا... باریکلا... خب بهتره پس بریم در مورد تاریخ نامزدی و عروسی و گوشت بها صحبت کنیم.

در مراسم ازدواج:


- دوشیزه محترمه «ماق ماژل» خانم، آیا وکیلم شما را با پشت قباله چهارهزار قلاده طلا و یک عدد لانه مسکونی به ازدواج جناب آقای «ژوپیتر» درآورم؟

+ عروس رفته پاچه بگیره!

- برای بار دوم عرض می کنم، آیا وکیلم؟

+ عروس رفته توپی رو که صاحابش پرت کرده بود بیاره!

- برای بار سوم عرض می کنم، وکیلم؟

+ هاپ هاپ هاپ هاپاپ هاپ (با اجازه بزرگترا بله)!!

+ کیلیلیلیلیلیکی کیلیلیلیلیلی

سگدونی!

از وقتی عکس های هتل مخصوص سگ ها را مشاهده کردم آن چنان شخصیت خرد شده است که همین الان دارم خودم را با یک آمیب 850 کروموزومی مقایسه می کنم ببینم کداممان از نظر جایگاه اجتماعی و فلسفه ی وجود بر دیگری برتری داریم. تا همین لحظه از 20 آیتم موجود، 11 آیتم، تیک خورده است. آنچنان شخصیتم لکه دار شده که حتی با مایع ظرف شویی که به چربی ها نفوذ می کند و همه لکه ها را از بین می برد، پاک نمی شود. علی ای حال به این امید که این فضیه صحت نداشته باشد به یکی از این هتل ها رفتم.

به محض وارد شدن یک خانمی- که تو گویی درون چشمانش چند قلاده سگ جاساز کرده اند- با یک لحنی که «ش» را «ژ» و «ز» را «س» تلفظ می کرد گفت: «آقا ببخژید، سگتون کجاست؟» گفتم: «سگم؟؟ هیچی امتحاناتش شروع شده بود، ژوژمان هم داشت، باید می نشست خونه کاراشو می کرد. نیووردمش! خانم سگم کجا بود آخه؟» گفت «نمیشه آقا.» گفتم: «اوکی. شما که این قدر با سگ و روحیاتش آشنایید باید بدونید الان هوا مثل سگ سرده. بریم داخل صحبت کنیم.» وارد لابی هتل شدم. باور بفرمایید سگ های داخل لابی طوری من را نگاه می کردند انگار بنده حیوان خانگی آن ها هستم و آنها آدم.

به سمت پذیرش هتل رفتم. یک خانم دیگر گفت: «بفرمایید آقا این فرم رو پر کنید. مشخصات سگتون رو هم بنویسید و امضا کنید. پتی بل... پتی بل... اتاق 402». گفتم «کی امضا کنه؟» گفت: «خودتون امضا کنید، سگتون انگشت بذاره.» گفتم «من سگم رو فعلا نیاوردم.» گفت «نه آقا نمیشه. باید با همراهتون تشریف بارید شناسنامش هم باشه تا از نسبتتون مطمئن شیم. باید معلوم شه صاحبش خودتونید.» گفتم «مگه می خوام...» که حرفم را قطع کرد و پیج کرد: «سباستین و ساموئل سباستین و ساموئل... لطفا پذیرش.»

بعدازظهر سگی

از بعدازظهر روز اولی که از یک موسسه ی خیریه آمدند دم خانه که می خواهیم، جویی را ببریم تا روزی که مرا دوباره برگرداندند به اینجا. همه چیز انگار توی خواب بود. یادم است آقای و خانوم جمالزاده، که من بهشان می گویم بابا و مامان، دم در بودند. بابا گفت بعد این همه مدت نگهداری از این سگ مصب و حرص و جوش خوردن و بزرگ کردنش، حالا به جای این که مارو ببرن هتل پنج ستاره، اینو می برین؟ انصافه؟

آقا مهربونه گفت موسسه ما کارش اینه دیگه. حالا ایشالله از شما هم تقدیر به عمل می آد. مادر گفت حالا واقعا هتلش پنج ستاره س؟ که آقا مهربونه گفت: بعله مطمئن باشید. مادر گفت غذا بهش چی میدین بخوره؟ این عادت داره غذا رو با استخوون بخوره ها. استخوون نباشه لب نمیزنه. آقا مهربونه گفت همه اینجورین دیگه. مادر حرفی نزد. بابا گفت حتما باید سگ صفت باشیم بریم هتل پنج ستاره؟ آقا مهربونه خندید. من چیزی نگفتم و سعی کردم کول برخورد  کنم.

آخر راست هم می گفت. خلاصه که ما را با عزت و احترام بردند توی هتل. نه توی راه تیری زدند. نه توی سرمان زدند. نا هیچی. هتل هم که پنج ستاره بود دیگر. آن اول هایش هنوز توی بهت بودم. باورم نمی شد اینجا هتل است فقط برای نگهداری ما. برای همه چیزمان هم برنامه داشتند. برای حمام و گلاب به روتون مان هم برنامه ویژه داشتند. آن اوایل به جز من و چند نفر دیگه بقیه همه بچه سوسول بودند. بچه سوسول هایی که صاحبانشان خدا تومان پول خرجشان کرده بودند و آوردندشان اینجا. بعدها با هم کمی بر خوردیم رله شدیم.

خلاصه که تا می تونستیم خوردیم. خوش گذروندیم. رفیق بازی کردیم. رفتیم دور دور. علف کشیدیم و فضانوردی کردیم. حتی برایمان زن هم گرفتند. زن گرفتند و بعله... خلاصه که خوب بود و خوب بود. الان هم دوباره برگشته ایم به زندگی سگی خودمان در خانه خانواده جمالزاده. خانواده جمالزاده که نرفت هتل پنج ستاره. لااقل توی رزومه اش رفت این قضیه و می تواند باهاش پز بدهد که اگر ما نرفتیم هتل پنج ستاره، لااقل سگمان رفته است.
منبع: مجله خط خطی

سه شنبه 6 آبان 1393

8 سال این جوری گذشت

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

حسن شاه‌رجب در روزنامه قانون نوشت:

«قدرت کردگار می‌بینم
حالت روزگار می‌بینم»
دور را دور رمل و اسطرلاب
عقل را کم عیار می‌بینم
اصل را فرع و فرع را بر اصل
در قضایا سوار می‌بینم
در دل روزهای خرتوخر
تا بخواهی غبار می‌بینم
روی دیوار پیشرفت و بقا
دو سه تا سوسمار می‌بینم

از عمل بی‌خبرترین هستم
در عوض هی شعار می‌بینم
مهرورزی شعار مدعیان
«در یمین و یسار می‌بینم»
در عمل منتها به وضع بدی
تپّه و کوهسار می‌بینم
حمله چل حرامیان مدرن
دم به دم آشکار می‌بینم
طرح‌هایی که آب و نان دارند
برده انحصار می‌بینم

اسب، اسب بخار کم دارد
سارقان در قطار می‌بینم
ارز و بازار دست یک عدّه
شرخر مستعار می‌بینم
نه به جمشید می‌شود خندید
نه فری را مهار می‌بینم
بابک و هافبک و بدون گلر
تیم را بی زوار می‌بینم
آدمی را حوالی سنگال
بی خبر برکنار می‌بینم

در پوپولیسم مد شده هر روز
زایش و ابتکار می‌بینم
وعده دادن زمین به همه
متر آن را هزار می‌بینم
سیب‌های زمینی از هر سو
گیج و بی اختیار می‌بینم
آنچه پیدا نمی‌شود در شهر
را کماکان وقار می‌بینم
شب به شب گوجه را چو طیّاره
در فضا پایدار می‌بینم

هشت سالی تشنج و کابوس
خواب را زهر مار می‌بینم
آنچه از خلق در می‌آید را
نه دعا که دمار می‌بینم
ملّت بینوای ایران را
جملگی در هوار می‌بینم
بیشتر از تمامی تاریخ
خلق را وامدار می‌بینم

نه فقط صد نفرگروه فشار
همه را در فشار می‌بینم
عینهو بمب ساعتی، خویشتن
را لب انفجار می‌بینم
مغزها را یکی یکی در مرز
در مسیر فرار می‌بینم
کاشکی کور می‌شدم اصلاً
که چنین روزگار می‌بینم
...
قدرت کردگار می‌بینم
انتهای بهار می‌بینم
مشت محکم به اقتضای زمان!
به دهان ویار می‌بینم
«چون فریدون به تخت بنشیند
دولتش بر قرار می‌بینم»
جمعِ بر اقتصاد شوریده
را به کل تار و مار می‌بینم
لیست غارتگران بیت المال
در صف انتشار می‌بینم

گوجه پرواز هم اگر بکند
پشت بندش خیار می‌بینم
توی جیب فری به جای دلار
شاخ گاو و چنار می‌بینم
هر که بر خواری وطن کوشید
را در این دوره خوار می‌بینم
«نعمت ا... نشسته در کنجی»
شعر او بر مدار می‌بینم
بار اول نبود و آخر نیست
چوب پروردگار می‌‌بینم
\

چهارشنبه 23 مهر 1393

خندوانه

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

22- تو مترو یارو پرسید صادقیه می خوام برم. گفتم باید خطت رو عوض کنی. اونم از تو کیفش سه تا سیم کارت درآورد گفت ایرانسل بهتره یا همراه اول؟

هیچی دیگه شونزده نفر از مسافرا خودشونو پرت کردن پایین، پنج مورد هم سقط جنین داشتیم

23- آقا بالاخره ما نفهمیدیم روبوسی دوتاست یا سه تا، تکلیف ما رو مشخص کنین. شرایط سختیه مخصوصا زمانی که آدم می خواد یه بوس دیگه هم بکنه طرف مقابل میره عقب قیافه آدم شبیه مورچه خوار می شه

24- برا بچه دوستم آدامس موزی خریدم بهش دادم

برگشته میگه: من تریدنت می خورم

کوفت بخوری!

والا ما بچه بودیم لاستیک می جوییدیم

25- به غضنفر میگن با بالش جمله بساز، میگه: یه گنجشک دیدم با تفنگ زدم به بالش

میگن: نه با این بالش، اون یکی بالش

میگه: با تفنگ زدم به اون بالش

میگن: اصلا بالش رو بی خیال شو؛ با تشتک جمله بساز

میگه: تو شک داری زدم به بالش؟

میگن: نمی خواد اصلا با پتو جمله بساز

میگه: په تو شک داری زدم به بالش

میگن: آقا غلط کردیم اصلا با تخت جمله بساز

میگه: خیالت تخت، زدم به بالش!

26- تلخ ترین جمله بازی های دوران کودکی: «تو نخودی باش»

لامصب قدرت تخریبش معادل بمب اتم هیروشیما بود.









  

*ینی شما یه چرخ تو فیسبوک بزنین*

 

*همه اسم ها قشنگ*

 

*همه ملکه ی زیبایی*

 

*تحصیلات همه دکترای میکروبیولوژی ، مهندس سازه!*

 

*فارغ التحصیل آرت !!!*

 

*شغل ها همه مهندس، دکتر،فضانورد،و فیلمساز در غربت!*

 

*اونوقت خانوما در کنار بقیه کمالاتشون یه مزون هم دارن*

 

*آقایونم یا دارن تو استودیو هاشون پرتره میگیرن یا دارن کشف استعداد میکنن

برا فیلم جدیدشون !*

 

*بعد تفریحات آقایون اینه که بند مایوشون به رنگ بند دماغگیرشون بیاد !*

 

*خانومام صب تا شب تو گالریا ! این گالری به اون گالری آثار هنرمندان رو

میبینن هی *

 

*میگن Oh my GOD!!چقد "نایس" بود !*

 

*تعجبم که میکنن دیگه نمیگن عه ! میگن وااااااااو !!*

 

*بعد همه پسرا سیکس پک برنزززز *

 

*خانوما همه چونه و دماغ عمل کرده

!*

*"شوخی کردم - مهران مدیری "*

شنبه 12 مهر 1393

خندوانه

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

اینجوری که پیش میره توی امتحانای ترم به جای جواب سوالا می نویسیم:
نایس سوال
این سوالو دوس دارم
سوال خوبی بود مثل همیشه
لااااایک به سوال، با اجازه شیر می کنم!

21- من واقعا برای کارخونه سایپا نگرانم، تو چند سال اخیر واقعا اسم های بی نظیری رو ماشیناش گذاشته:

- سایپا 141
- سایپا 132
- سایپا 131
- سایپا 111

احتمالا چند سال دیگه می ذاره:

- سایپا مشتق 2X
- سایپا رادیکال 5
- سایپا سینوس 90
- انتگرال 2 گانه سوز
- انتگرال 3 گانه سوز

22- اینترنت ایران سریع ترین اینترنت دنیاس
اما خستس
می فهمی؟ خسته!

23- آدم ها یه قبرستان درون هم دارن، وقتایی که خیلی ساکتن بدونین دارن حرفاشونو اونجا چال می کنن.

24- یکی از دردناکترین اتفاقاتی که توی خردادماه می افته، شیرین شدن گوجه سبزه.

25- اینکه تالار عروسی وای فای داشته باشه انتظار زیادیه واقعا؟

26- «مارو نمی بینی خوش می گذره؟» آخه این هم شد شیوه احوالپرسی؟

27- کاش می شد هر شب از خودمون یک سی سی خون بگیریم بریزیم تو یه نعلبکی بذاریم کنار تخت که این پشه ها بشینن عین بچه آدم بخوردن دست از سر ما بردارن تا صبح

28- غضنفر توی هواپیما کنار تیمساری می شینه میگه: آقا سربازی؟
تیمساره می بینه آدم ساده ایه میگه: بله...
غضنفر میگه مرض داری لباس تیمسار پوشیدی؟!

29- میگن واسه کسی بمیر که برات تب کنه...
کسی تب نکرد؟
سرفه ام نبود!؟
کسی هست اصلا؟!
برم؟! حساسیت فصلی هم قبوله ها!
کسی نبود؟

30- سه تا لاک پشت تصمیم می گیرن برن یه جنگلی تو شمال چیپس بخورن راه میوفتن بعد از هفت سال می رسن شمال در پاکت رو باز می کنن می بینن ماست یادشون رفته، به دوستشون میگن تو برگرد بیار!
اونم میگه: خودتون برید! خلاصه سه سال بحث می کنن تا راضی میشه
میگه: من برم خداوکیلی چیپسو نمی خورین؟
دوستاش میگن: نه
بعد لاک پشتِ سوم راه میفته و میره.
هفت سال می گذره نمیاد، 14 سال می گذره نمیاد، 20 و یک سال می گذره نمیاد، آخر لاک پشت اولی به دومی میگه:
بیا بخوریم بابا این نیومد.
یهو لاک پشت سومیه از پشت درخت میاد بیرون میگه:
دیدین گفتم کصافطا؟ دیدین گفتم اگه من برم می خورین؟ من نمیرم!

31- به یه شماره ناشناس اس ام اس دادم:
خیلی بیشعوری
جواب داده:
ببخشید شما منو از کجا می شناسید؟

32- خدایا! تمام آنچه برای سال جدید از تو می خواهم، یک حساب بانکی چاق و چله است و یک هیکل باریک، لطفا اینها را مثل سال قبل با هم اشتباه نگیر.

33- آنقدر تو شعرا گفتن و میگن ای ساربان آهسته ران ... انگار که شترها با سرعت 180تا می رفتن.

34- یه روز خواستم کار امروزمو بندازم واسه فردا، محکم انداختم افتاد تو پس فردا

35- این تبلیغ مای بی بی در حدی رو مامانم تاثیر گذاشته که می خواد دوباره منو پوشک کنه.

36- زنه اومده هندونه به شرط چاقو بخره از وانتی، یارو چاقو زده میگه خوبه؟ زنه میگه خوبه از همین یه سالمشو بده!









سه شنبه 8 مهر 1393

لطیفه

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

مزخرف ترین خواب از ساعت شیش تا هشته! نه خواب ظهره، نه می تونی وصلش کنی به خواب شب، خستگی رو هم درنمیاره، قشنگ آواره میشه آدم

7- به قول پسرخاله، آدما نباس دوست پیدا کنن، چون وقتی میرن دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی...

نمیتونی درد دل کنی یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی

همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت

هی بغض تو گلوت گیر میکنه، خفه ات میکنه...

آدما باس همیشه تنها بمونن

8- نمی دونم چرا هر وقت می خوام درِ مرسدس بنزمو باز کنم از تخت می افتم پایین! ماشینه شما هم اینجوریه؟

9- فقط یه دختر میتونه وسط جلسه کنکور به عکس کارتش نگاه کنه بگه چقدر بد افتادم

سه شنبه 8 مهر 1393

لطیفه

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

مزخرف ترین خواب از ساعت شیش تا هشته! نه خواب ظهره، نه می تونی وصلش کنی به خواب شب، خستگی رو هم درنمیاره، قشنگ آواره میشه آدم

7- به قول پسرخاله، آدما نباس دوست پیدا کنن، چون وقتی میرن دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی...

نمیتونی درد دل کنی یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی

همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت

هی بغض تو گلوت گیر میکنه، خفه ات میکنه...

آدما باس همیشه تنها بمونن

8- نمی دونم چرا هر وقت می خوام درِ مرسدس بنزمو باز کنم از تخت می افتم پایین! ماشینه شما هم اینجوریه؟

9- فقط یه دختر میتونه وسط جلسه کنکور به عکس کارتش نگاه کنه بگه چقدر بد افتادم

چهارشنبه 2 مهر 1393

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

دوشنبه 31 شهریور 1393

وزارت آموزش و پرورش خسته نباشی!!!

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

تو پمپ بنزین دختره ازم میپرسه تنظیم بادمجانی یعنی چی?
با تعجب پرسیدم تنظیم بادمجانی..!!!؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
رفیقم تابلو روبرومونو نشونم میده که نوشته بود: "تنظیم باد مجانی"

دوشنبه 31 شهریور 1393

:-)

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

خداییش خارجیاکه می خوان فارسی یاد بگیرن چی میکشن ازدست این زبون
ها=ﺑله
ﻫﺎ؟=ﭼﯽ؟
ﻫﺎ!=تعجب
ﻫﺎ=ﭼﻪ ﻣﯿﮕﯽ؟
ﻫﺎ=ﺗﺎﯾﯿﺪﺣﺮﻑ
ﻫﺎ=ﺑرﻭخوﺩﺗﯽ
ﻫﺎ=ﺧﻮﺷﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ
ﻫﺎﻫﺎﻫﺎ=ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ
ﻫﺎ=ﭼﺘه ﺑﺎ ﺍﯼ ﺻﻮﺭﺗﺖ؟
ﻫﺎ=ﺧﻮﺩشه.ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺳﺘﻪ
ﻫﺎ=ﻧﺬﺍﺭ ﺑﯿﺎﻡ بپوکونمت
ﻫﺎچته؟=شاﺥ ﻭﺷﻮﻧﻪ ﮐﺸﯿﺪﻥ.........

............................

ماشالله !!
بعضی از این دانشگاه ها رو یه جاهایی ساختن که آدم به جای انتخاب رشته حس انتخاب محل سربازی بهش دست میده ...

......................

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ
.
.
.
.
.
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﭼﺎﻟﻮﺱ ﺩﻣﺎﻏﺸﻮ ﺍﺯ ﺷﻴﺸﻪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ
ﻳﻪ ﻧﻔﺴﻰ ﺑﻜﺸﻪ...
ﭘﻠﻴﺲ ﺭﺍﻩ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﮔﻔﺘﻪ ﺁﻗﺎ ﺁﺭﻧﺠﺘﻮ ﺑﺒﺮ ﺗﻮ, ﺧﻄﺮﻧﺎﻛﻪ
!!!

..........................


سه شنبه 18 شهریور 1393

جزو دسته "دید شونده" بودن

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

زهرا ساروخانی در روزنامه قانون نوشت:

تقریبا دیدهای عید داره تموم می‌شه و تا اواخر تابستون، حتی پاییز و چه بسا زمستون، بازدیدها ادامه داره. بر حسب ادب، عید دیدنی رفتیم سراغ اونایی كه جزو دسته "دید شونده" بودن و گپ کوتاهی باهاشون زدیم. 

 یك مسئول در صدا و سیما:

- صدا و سیما برای ایام نوروز چه عیدی برای مردم در نظر گرفته بود؟

- ما امسال برنامه‌های عید رو با هوشمندی، خلاقیت و به صورت كاملا حرفه‌ای به مردم عرضه كردیم.

- هوشمندی؟ خلاقیت؟ حرفه‌ای؟

- (لبخند احسان علیخانی‌وار) نکنه شما هم می‌خوای تو پایتخت ٤ بازی كنی؟ (قهقهه از ته دل)

* جهانگیری:

- امسال دولت با چه عیدی دل مردم رو شاد می‌كنه؟

- نرسید مگه بِت؟ خطت وصله؟ ببینم موبایلتو... به به، گوشیتم كه راحت تو جیب جا می‌شه.

- ببخشید شارژ فرستاده بودید یا رمز دوم كارت بانكی تونو؟

- چی میگی، شماره پیامك ١٣٩٤ و می‌گم.

  * علی جنتی:

- چه برنامه‌هایی برای سال جدید دارید.

- همون پارسالیا.

- یعنی در سال 94 افق جدیدی در برابر فرهنگ و هنر كشور متصور نخواهد بود؟

- والا یك افق وجود داره كه اگر به سمت بهارستان بایستید، دیده می‌شه. به احتمال زیاد بنده در اون افق محو خواهم شد.

 * گودرزی:

- وزارت ورزش و جوانان چه اهدافی رو در سال جدید پیگیری می‌كنه؟

- اولین هدف ما كشف یك سرمربی داخلیه. دومین هدف، كشف یك خریدار واسه استقلال و پرسپولیسه. سومین هدف، كشف و خنثی سازی مسئولین فدراسیون وزنه برداریه. چهارمین هدف، كشف و ضبط سلفی‌های نامناسب ورزشكاران و آخرین هدف ما هم كشف مقصر اصلی در پرونده جدایی دو مجری معروف و بازگردوندن اونا به آغوش پرمهر و لطیف زندگی مشتركه. همون طور كه مستحضر شدید، تمام دغدغه‌های جوانان رو در نظر گرفتیم و برای مرتفع شدنشون برنامه ریزی دقیق داریم.

* كنگره آمریكا:

- خواستم ازتون بپرسم با شروع بهار که نماد نو شدن زمین هست (تشویق نمایندگان به صورت نشسته) چه برنامه‌هایی برای افزایش صلح جهانی (تشویق به صورت ایستاده) و توقف جنگ و کشتار دارید؟ (تشویق محكم به صورت ایستاده).

- اخیرا گزارش‌هایی به ما رسیده که ایران کنترل تهران رو بدست گرفته. ما در سال جدید اجازه نمی‌دیم ایران کنترل شیراز و اصفهان رو هم به دست بگیره.

- نماینده عزیز پایتخت ایران کجاست؟

- سوال بعدی.

- آیا امسال شاهد شادی، سلامتی و آموزش برای تمام كودكان جهان (تشویق یك دقیقه‌ای به صورت ایستاده، برخی نمایندگان به شدت تحت تاثیر قرار گرفتن و اشكشون رو پاک می‌کنن) مخصوصا كودكان فلسطینی خواهیم بود؟ (پرتاب گوجه، لنگه كفش، ناسزا، کراوات، بلندگو، صندلی، قطعنامه).

 * علی مطهری:

- میشه از آرزوهاتون در سال جدید بهمون بگید؟

- در سال گذشته بارها آرزوهامو گفتم، اگه شما از لحاظ بدنی روفُرم هستی و كمربند مشكیتو بستی و لباس ضد آجرتو پوشیدی، دوباره تكرارشون كنم.

- قربونت، من هزارتا آرزو دارم، یه بار از کنگره آمریکا خوردم هنوز جاش درد می‌کنه. همون دغدغه‌های فرهنگی تونو كه بی‌خطره     به فرمایید.

- وزارت ارشاد باید برای اجرای كنسرت های مناسب ایستادگی کند...

- نه، نه، ... اون یكی دغدغه‌ها منظورمه. شما تا ما رو به كشتن ندی ول كن نیستیا.

 * لیونل مسی:

- خواستم عرض ادبی کرده باشم و خدا قوت و زنده باشید و ما منتظر دومیش هستیم و دمتون گرمی گفته باشم.

- عید همه مبارک، به جز اونایی که پارسال تو فیس بوک عنایت ویژه به هم داشتن. سلام منو به استاد مشایخی برسونید. بهش بگید، بودم همه شب دیده به رَه تا به سحرگاه، هرگز ای استاد عذرخواهی كنان نیامدی از راه. امسال تو بارسلون منتظرم فقط با آنتونف ١٤٠ بیا كه خلبان‌هاش از سایر موارد مطمئن‌تَرَن.

- ممنون که وقتتو در اختیار ما گذاشتی لئو، در ضمن صد بار زیر پُست‌هات كامنت گذاشتم فالو لطفا. از اعلام تخفیف‌ها، تورهای لحظه آخری، جدیدترین لباس‌های شب و مدل‌های ساعت 2018 ما لذت میبری. لایک یادت نره.

دوشنبه 17 شهریور 1393

خندوانه

نویسنده: Laura   طبقه بندی: خنده های رنگی رنگی، 

..

طرف ۱۵ سال دعا می کرد

و از خدا پسر می خواست

در سال شانزدهم جبرئیل نازل شد

و گفت دهنمونو سرویس کردی

، اول باید زن بگیری!میفهمی؟ زن!

..

..

..

عاجزانه از خانومایی که وزنشون کمتر از ۴۵ کیلو یا بیشتر از ۹۵ کیلو هست ،

خواهشمندیم ساپورت نپوشن .

.

.

.

.

.

.

.

سازمان زیبا سازی شهر تهران

..

..

..

جهان سوم جایی است که

یک فوق لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه آزاد فراهان (فاطمه آلیا)

به یک phd از دانشگاه واترلو کانادا (دکتر فرجی دانا)

رای عدم اعتماد میدهد

..

زنه با عصبانیت پای تلفن:

این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟؟

مرد: عزیزم اون فروشگاه طلا فروشی رو یادته که از انگشتر الماس نشانش خوشت اومده بود،

گفتی برات بخرم، اما اون روز من پول نداشتم،

ولی گفتم که یه روز حتما اون انگشتر مال تو میشه…!؟

زن با صدای ملایمی گفت: بله عشقم

مرد: من تو رستوران بغلیش دارم شام میخورم…!

..

صفحات جانبی

نظرسنجی

    لطفاً نظرات خود را درمورد وبلاگ با اینجانب در میان بگذارید.(iman.sariri@yahoo.com)نتایج تاکنون15000مفید و 125غیرمفید. با سپاس


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :